کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


غصب فدک توسط ابوبکر و عمر

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها منبع : كتاب سليم بن قيس ص ۲۵۲، بحار الأنوار ج ۴۳ ص ۱۹۷، الأختصاص شیخ مفید ص ۱۸۳

روایت اول از غصب فدک: سلیم بن قیـس مینویسد وقتی ابوبکر به خلافت رسید کسی را فرستاد و  نمایندۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها را از فـدک بیرون کرد حضرت فاطمه سلام‌الله‌علیها مطّلع گشت كه ابو بكر فدك را گرفته! فَخَرَجَتْ فِي نِسَاءِ بَنِي هَاشِمٍ حَتَّى دَخَلَتْ عَلَى أَبِي بَكْرٍ فَقَالَتْ يَا أَبَا بَكْرٍ تُرِيدُ أَنْ تَأْخُذَ مِنِّي أَرْضاً جَعَلَهَا لِي رَسُولُ اللَّهِ صلی الله علیه وآلۀ وسلم  آن حضرت با گروهى از زنان بنی هاشم نزد ابو بكر آمدند و فرمود: آيا مى‏ خواهى زمينى را كه پدرم پيغمبر خدا صلی الله علیه وآلۀ وسلم به من عطا فرموده بگيرى؟! فَلَمَّا سَمِعَ أَبُو بَكْرٍ مَقَالَتَهَا وَ النِّسْوَةُ مَعَهَا دَعَا بِدَوَاةٍ لِيَكْتُبَ بِهِ لَهَا ابوبكر کاغذی خواست تا بنويسد كه فدك متعلق به فاطمه سلام‌الله‌علیها است. فَدَخَلَ عُمَرُ فَقَالَ يَا خَلِيفَةَ رَسُولِ اللَّهِ لَا تَكْتُبْ لَهَا حَتَّى تُقِيمَ الْبَيِّنَةَ بِمَا تَدَّعِي فَقَالَت‏

خشم حضرت زهرا(س) از اولی و دومی:

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها منبع : كتاب سليم بن قيس هلالى ص ۲۵۱ و بحار الأنوار ج ۴۳ ص ۱۹۸

خشم حضرت زهراسلام الله علیها از اولی و دومی: يك روز على بن ابى طالبعليه السّلام در مسجد نمازهاى واجب روزانه را به جاى مى‏ آورد كه ابو بكر و عمر به آن حضرت گفتند: دختر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در چه حال است؟ چون از آن جريانى كه بين ما و او گذشت آگاهى، چنانچه صلاح بدانى از آن بانو كسب اجازه كن تا ما نزد او بياييم و از گناه خود عذرخواهى نماييم؟ حضرت علىعليه السّلام نزد فاطمه سلام‌الله‌علیها آمد و گفت: اى بانوى آزاده! فلانى و فلانى آمده‏ اند و تصميم دارند سلامى به تو بگويند، نظرت چيست؟

فاطمه زهراسلام الله علیها فرمود: الْبَيْتُ بَيْتُكَ وَ الْحُرَّةُ زَوْجَتُكَ افْعَلْ مَا تَشَاء؛ خانه خانه تو مىباشد و من همسر تو. هر عملى كه مى‏ خواهى انجام بده.  حضرت علىعليه السّلام به فاطمه زهراسلام الله علیها گفت: مقنعه خود را بر سر كن. آن بانو مقنعه خويش را بر سر كرد و صورت خود را

اذان گویی بلال بعد از پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها منبع : من لا يحضره الفقيه ج ۳ ص ۱۷۳ و روضة الواعظین، ص ۱۸۱

اذان گفتن بلال : شيخ صدوق روايت كرده است وقتى پيغمبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ازدنيا رحلت نمود بلال از گفتن اذان خوددارى كرد، و گفت: من بعد از پيامبراسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم براى احدى اذان نخواهم گفت.روزى فاطمه زهراسلام الله علیها فرمود: إِنِّی أَشْتَهِی أَنْ‏ أَسْمَعَ صَوْتَ مُؤَذِّنِ أَبِی؛ دوست دارم صداى اذان مؤذن پدرم را بشنوم. و چون اين سخن به گوش بلال رسيد، مشغول گفتن اذان شد. هنگامى كه بلال دو مرتبه گفت: اللَّه اكبر، حضرت فاطمه سلام الله علیها به ياد پدرش رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم افتاد و نتوانست از گريه خوددارى نمايد. و زمانى كه بلال گفت: اشهد أن محمّدا رسول اللَّه، حضرت صيحه‏ اى زد و با صورت خود افتاد و غش كرد!! مردم به بلال گفتند: از گفتن اذان خود

گزارش ها و روایات معتبر در مورد اربعین ( واقعیت اربعین و تحریفات آن)

درباره : روایت های مصائب بعد از شام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا صفحات ۳۲۴ الی ۳۴۳

آنچه باید در خصوص اربعـین سیدالشهدا علیه‌السلام بدانیم : یکی از مهمترین مناسبت های مذهبی هر سال که از اهمیت و جایگاه ویژه ای هم برخوردار است مراسم اربعین حضرت ابا عبدالله الحسین است که هر ساله با شکوه بیشتری نسبت به سال قبل برگزار می‌گردد و همگی ما موظـفیم درگسترش و با شکوه تر برپا شدن آن ازهیچ کوششی دریغ نکنیم اما لازم است روایات و گزارشات مستند و واقعی این مراسم را نیز بدانیم تا واقعیت را از تحریفات جدا ساخته و به وظیفۀ دینی خود بهتر عمل کنیم. بعد از واقعه تلخ و غمبار شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام و انتقال خاندان نبوت به کوفه و برپایی مجالس مختلف در این شهر توسط ابن‌زیاد ملعون نامه‌ای به يزيد نوشت و ضمن اعلام خبـر شهادت امام علیه‌السلام و يارانشان و اسارت اهل بيت از يزيد كسب تكليف كرد.[1]

زبارت جابر در اربعین

درباره : روایت های مصائب بعد از شام منبع : بشارة المصطفى ص 82؛ بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏65،ص:131

علامه مجلسي و دیگران به نقل از طبری از کتاب بشارة المصطفی مینویسند  عطیه عوفي' مي گوید: همراه جابر بن عبدالله انصاري به قصد زیارت قبر حسین بن عليعليه السّلام بیرون شدیم؛ چون به كربلا وارد شدیم، جابر نزدیك فرات رفت و غسل كرد و دو جامه به تن كرد. كیسه اي را گشود كه در آن 'سعد' (عطري معروف ) بود. آن را به خود پاشید. با هر گام یاد خدا مي كرد. نزدیك قبر كه رسید گفت 'دست مرا بر قبر بگذار.' دستش را بر قبر گذاشتم. روي قبر افتاد و از هوش رفت. بر او آب پاشیدم تا به هوش آمد.

آنگاه جابر سه بار گفت 'یا حسین!' سپس گفت: حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ  آیا دوست، پاسخ دوستش را نمي دهد؟! جابر بن عبدالله انصاری سپس گفت: أَنَّى لَكَ بِالْجَوَابِ وَ قَدْ شُحِطَتْ أَوْدَاجُكَ عَلَى أَثْبَاجِك‏ چگونه جواب دهي كه رگهایت بریده و میان سر و پیكرت جدایي افتاده است. شهادت