امروز : يكشنبه, 6 اسفند 1396 - ۹ جمادی الثانی ۱٤۳۹
خانه :: مقتل


خطبۀ تاریخی حضرت زینب سلام الله علیها در شهر کوفه

درباره : حضرت زینب علیها سلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ( مستند به کتب دسته اول تاریخی)

وقتی کاروان اسرای اهل بیت را وارد شهر کوفه کردند حضرت زينب(سلام الله علیها) خطاب به مردم فرمودند: اسْكُتُوا! ساكت شويد! در روايات آمده است: فَارْتَدَّتِ الْأَنْفَاسُ وَ سَكَنَتِ اْلْأَجْرَاس؛ با اين فرمان حضرت زينب(سلام الله علیها) چنان سكوتي بين مردم حكمفرما شد كه نفس‌ها در سينه حبس شد و حتّي زنگ شترها هم از حركت ايستاد!  حضرت زينب(سلام الله علیها)بعد از حمد خدا و صلوات بر پيغمبرr فرمودند: يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ ! يَا أَهْلَ الْخَتْلِ وَ الْغَدْرِ! أَ تَبْكُونَ فَلاَ رَقَأَتِ الدَّمْعَةُ وَ لاَ هَدَأَتِ الرَّنَّةُ ! إِنَّمَا مَثَلُكُمْ كَمَثَلِ الَّتِي« نَقَضَتْ غَزْلَها مِنْ بَعْدِ قُوَّةٍ أَنْكاثاً تَتَّخِذُونَ أَيْمانَكُمْ دَخَلاً بَيْنَكُمْ[1]» أَلَا وَ هَلْ فِيكُمْ إِلَّا الصَّلَفُ وَ النَّطَفُ وَ الصَّدْرُ الشَّنَفُ وَ مَلَقُ الْإِمَاءِ وَ غَمْزُ الْأَعْدَاءِ أَوْ كَمَرْعًى عَلَى دِمْنَةٍ أَوْ كَفِضَّةٍ عَلَى مَلْحُودَةٍ أَلَا سَاءَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ فِي الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ.

 أَتَبْكُونَ وَ تَنْتَحِبُونَ إِي وَ اللَّهِ ! فَابْكُوا كَثِيراً وَ اضْحَكُوا قَلِيلًا ! فَلَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعَارِهَا وَ شَنَارِهَا وَ لَنْ تَرْحَضُوهَا بِغَسْلٍ بَعْدَهَا أَبَداً وَ أَنَّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ سَلِيلِ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنِ الرِّسَالَةِ وَ سَيِّدِ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ وَ مَلَاذِ خِيَرَتِكُمْ وَ مَفْزَعِ نَازِلَتِكُمْ وَ مَنَارِ حُجَّتِكُمْ وَ مَدَرَةِ سُنَّتِكُمْ [2]أَلَا سَاءَ مَا تَزِرُونَ وَ بُعْداً لَكُمْ وَ سُحْقاً فَلَقَدْ خَابَ السَّعْيُ وَ تَبَّتِ الْأَيْدِي وَ خَسِرَتِ الصَّفْقَةُ وَ بُؤْتُمْ      « بِغَضَبٍ مِنَ اللَّهِ[3]» وَ ضُرِبَتْ عَلَيْكُمُ الذِّلَّةُ وَ الْمَسْكَنَةُ!

وَيْلَكُمْ يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ ! أَ تَدْرُونَ أَيَّ كَبِدٍ لِرَسُولِ اللَّهِ فَرَيْتُمْ وَ أَيَّ كَرِيمَةٍ لَهُ أَبْرَزْتُمْ وَ أَيَّ دَمٍ لَهُ سَفَكْتُمْ وَ أَيَّ حُرْمَةٍ لَهُ انْتَهَكْتُمْ ! وَ لَقَدْ جِئْتُمْ بِهَا صَلْعَاءَ عَنْقَاءَ سَوْآءَ فَقْمَاءَ وَ فِي بَعْضِهَا خَرْقَاءَ شَوْهَاءَ كَطِلَاعِ الْأَرْضِ أَوْ مِلْ‏ءِ السَّمَاءِ أَ فَعَجِبْتُمْ أَنْ مَطَرَتِ السَّمَاءُ دَماً؛« وَ لَعَذابُ الْآخِرَةِ أَخْزى‏[4] » وَ أَنْتُمْ لَا تُنْصَرُونَ فَلَا يَسْتَخِفَّنَّكُمُ الْمَهْلُ فَإِنَّهُ لَا يَحْفِزُهُ الْبِدَارُ وَ لاَ يُخَافُ فَوْتُ الثَّارِ   « وَ إِنَّ رَبَّكُمْ لَبِالْمِرْصادِ.[5] »

 اي اهل كوفه (مردم کوفه)! اي گروه مكاره و بي‌وفـا ! آيا براي ما مي‌گرييد؛ اشكتان خشك نشود و ناله‌هايتان تمام نگردد!  اين كار شما مانند آن زني است كه نخ‌هاي تابيده را بعد از پيچ دادن از هم باز مي‌كرد. سوگند‌های شما، مکر و فریب و دستاویز فسادتان است. شما جُز سخن بيهوده و سينه‌هايي پر از كينه و ظاهري متملّق و دشمناني سخن‌چين، چه ويژگي‌هاي ديگري داريد! شما مثل سبزه جوانه زده در ميان زباله‌ها يا مانند نقره (كچ) تزیين شده بر قبور هستيد. (ظاهر زيباست امّا داخل قبر گنديده است.) آگاه باشيد كه بد تـوشه‌اي براي آخرتتـان فرستاده‌ايد، كه غضب الهي شامل حالتان شده و در عذاب او جاودان خواهيد ماند!

 آيا گريه مي‌كنيد و نوحه سر مي‌دهيد؟ آري! به خدا قسم بايدكه بسيارگريه كنيد و كمتر بخنديد، زيرا ننگي گريبان‌گيرتان شده است كه از آن رهايي نداريد. چگونه می‌خواهيد خون پسر خاتم انبيا و معدن رسالت، آقای جوانان اهل بهشت و پناه نيكان و مناره حجّت و محور قوانين‌ را پاك كنيد؟ آگاه باشيد كه بد جرمي به دوش گرفتيد! از رحمت خدا دور باشيد و مرگ بر شما باد كه سعي بيهوده كرديد و دستتان بريده باد! معامله زيان‌باري كرديد! به غضب الهي دچار شديد و ذلّت و بيچارگي بر پيشاني شما ثبت شد!

 واي بر شما اي اهل كوفه! آيا مي‌دانيد كه جگر رسول‌الله r را پاره پاره كرديد و چه پرده‌اي از او دريديد! آيـا مي‌دانيد كه چه خـوني از او ريختيد و چه حـرمتي از او هتك كرديد!  اين جنايت شما آن چنان شرم‌آور و سخت است كه زمين را گرفته و آسمان گنجايش آن را ندارد! آيا تعجب مي‌كنيد كه از آسمان خون ببارد! همانا عذاب آخرت ننگين‌تر است، در حالي كه كسي به فرياد شما نمي‌رسد. از اين مهلت باقي مانده استفاده نكنيد، زيرا خدا براي عذاب شما به شتاب نمي‌افتد و خدا انتقام خود را خواهد گرفت كه همانا پروردگارتان در كمين‌گاه است.

وقتی خطبه به اینجا رسید، امـام سجّـاد u رو کردند به حضرت زینب(سلام الله علیها) و فرمودند: وَ أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَيْرُ مُعَلَّمَةٍ فَهِمَةٌ غَيْرُ مُفَهَّمَة[6]؛ عمّه جان تو بحمدالله عالمی هستی که معلّم ندیدی و نیاموخته، دانا و فهیم هستی.[7]

 

[1]. سوره نحل ، آیه 92 .

[2] . در مُثیرُالأحْزان تا اینجای خطبه بعضی از جملات نیامده و از این به بعد خطبه نیز  این‌گونه آمده : أَلَا سَاءَ مَا تَزِرُونَ إِي وَ اللَّهِ! فَابْكُوا كَثِيراً وَ اضْحَكُوا قَلِيلًا فَلَقَدْ ذَهَبْتُمْ بِعَارِهَا وَ بُؤْتُمْ بِشَنَارِهَا فَلَنْ تَرْحَضُوهَا بغل [بِغَسْلٍ وَ أَنَّى تَرْحَضُونَ قَتْلَ مَنْ كَانَ سَلِيلَ خَاتَمِ النُّبُوَّةِ وَ مَعْدِنَ الرِّسَالَةِ وَ مَدَرَةَ حُجَّتِكُمْ وَ مَنَارَ مَحَجَّتِكُمْ وَ سَيِّدَ شَبَابِ أَهْلِ الْجَنَّةِ! يَا أَهْلَ الْكُوفَةِ ! أَلَا سَاءَ مَا قَدَّمَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَنْ سَخِطَ اللَّهُ عَلَيْكُمْ وَ فِي الْعَذَابِ أَنْتُمْ خَالِدُونَ أَ تَدْرُونَ أَيَّ كَبِدٍ لِرَسُولِ اللَّهِ فَرَيْتُمْ وَ أَيَّ دَمٍ سَفَكْتُمْ وَ أَيَّ كَرِيمَةٍ أَبْرَزْتُمْ لَقَدْ جِئْتُمْ بِهَا شَوْهَاءَ خَرْقَاءَ ! فَلَا يَسْتَخِفَّنَّكُمُ الْمَهَلُ فَإِنَّهُ لَا تَخْفِرُهُ الْبَدْرَةُ وَ لَا يُخَافُ فَوْتُ الثَّار!

[3] . سوره بقره، آیه 61 .

[4] . سوره فصلت، آیه 16.

[5]  . سوره فجر، آیه 14.

[6] . سخن امام سجاد در أمالی مفید، مَقْتَل خوارزمی، تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ، لهوف، مُثیرُالأحْزان و ناسخ التّواریخ نیامده است.

[7]. الفتوح 5/121؛ أمالی مفید 38/367؛ اللهوف130؛ مناقب آل ابیطالب 4/116؛ الاحتجاج 2/108؛ مَقْتَل خوارزمی 2/46؛ مُثیرُالأحْزان 209؛ تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ 2/353؛ جلاءالعیون 593؛ بحارالأنوار45/ 109و 164؛ منتهی الآمال 485؛ قمقام 516؛   نفس المهموم 353؛ مقتل امام حسین 223؛ مقتل مقرّم 299؛ ناسخ التّواریخ 526؛ مهیج الأحزان 609 ؛ مقتل جامع 2/43. توضیحات: این خطبه در الفتوح، الاحتجاج، مناقب آل ابیطالب، تَسْلِیَةُ الْمُجالِسْ، مقتل جامع، مقتل مقرّم، و قمقام کمی متفاوت در بعضی از جمله بندی‌ها آمده است.

مکان واقعی دفن حضرت زینب و نقد و بررسی گزارشهای تاریخی در این خصوص

درباره : حضرت زینب علیها سلام منبع : الطبقات الکبری؛ اعیان الشیعه؛ اخبار الزینبیات؛

مقدمه

حضرت زينب كبرىسلام الله علیها دختر بزرگ حضرت علی و حضرت زهرا در سال پنجم هجرى در مدينه به دنيا آمد. پنج سال اول عمرش را در محضر رسول خدا (ص) بود. بعد از شهادت مادر بزرگوارش مسئوليت سنگين مراقبت از خواهران و برادرانش به دوش او افتاد. در مدت زمان امامت پدر در کوفه، به زنان كوفى درس تفسير و معارف اسلامى مى‌داد. پدرش او را به عقد برادرزاده‌اش عبدالله بن جعفر درآورد. در سفر طولانى از مدينه تا مكه، از مكه تا كربلا، از كربلا تا كوفه، از كوفه تا شام و از شام تا مدينه، همراه برادر شهيدش امام

روایت شهادت محمد و عون بن عبدالله ( فرزندان عبدالله بن جعفر و حضرت زینب) در کتب مختلف مقتل

درباره : حضرت عون ومحمد بن عبدالله (ع) منبع : ارشاد ج2 ص 107، اعلام الوری ص 465، مثیر الأحزان ص 68، بحارالانوار ج 45 ص 34 ؛ جلاء العیون ص 674، نفس المهموم ص 287

ارشاد شیخ مفید : و عبد اللَّه بن قطبه طائى (از لشكر عمر بن سعد) بعون پسر عبد اللَّه بن جعفر حمله كرد و او را بكشت. و عامر بن نهشل تميمى بفرزند ديگر عبد اللَّه بن جعفر (يعنى) محمد حمله كرده او را بكشت. .

متن عربی روایت: وَ حَمَلَ عَبْدُ اللَّهِ بْنُ قُطَبَةَ الطَّائِيُّ عَلَى عَوْنِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَتَلَهُ. وَ حَمَلَ عَامِرُ بْنُ نَهْشَلٍ التَّيْمِيُّ عَلَى مُحَمَّدِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ جَعْفَرِ بْنِ أَبِي طَالِبٍ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ فَقَتَلَهُ. ارشاد ج2 ص 107،

روایت شهادت عبدالله بن الحسن در کتب مختلف مقتل

درباره : عبدالله بن الحسن علیه السلام منبع : ارشاد ج2 ص 110، لهوف ص 122؛ اعلام الوری ص 178، مثیر الأحزان ص 74، بحارالانوار ج 45 ص 54

ارشاد شیخ مفید: در اين ميان عبد اللَّه بن حسن بن على عليه السّلام كه كودكى نابالغ بود از پيش زنان بيرون آمد و لشكر را شكافته خود را بكنار عمويش رسانيد، پس زينب دختر على عليه السّلام خود را بآن كودك رسانيد كه از رفتنش جلوگيرى كند، حسين عليه السّلام فرمود: خواهرم اين كودك را نگهدار، كودك از بازگشتن (به همراه عمه) خوددارى كرد و با سرسختى از رفتن سرپيچى نموده گفت: بخدا از عمويم جدا نخواهم شد، در اين هنگام ابجر بن كعب شمشيرش را براى حسين عليه السّلام بلند كرد، آن كودك گفت: اى پسر زن ناپاك آيا عمويم را ميكشى؟ پس ابجر آن كودك را با شمشير بزد، كودك دست خويش

پیشگوئی های امام صادق از شهادت خود به دست منصور ملعون

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : الخرائج و الجرائح،ج‏2،ص:647؛ اعلام الوری ج1 ص 522؛ کشف الغمه ج 2 ص 165 بحار الانوار: ج 47 ص150 و 171 و 206

محزمه كندى نقل مى‏كند كه منصور دوانيقى در ربذه منزل كرد و امام جعفر صادق- عليه السّلام- هم در آنجا بود، گفت: چه كسى مى‏ تواند جلو مرا بگيرد تا اينكه جعفر را نكشم، به خدا سوگند! او را خواهم كشت. پس حضرت را خواند. امام- عليه السّلام- بر او وارد شد و فرمود: اى امير! با من مدارا كن. به خدا سوگند! مصاحبت من با تو كم است.

منصور اجازه برگشت داد و به عيسى بن على گفت: دنبال او برو و بگو من نخواهم بود يا او؟ پس بيرون آمد و به او رسيد و پرسيد: اى ابو عبد اللَّه! امير مؤمنان مى‏ پرسد: من نخواهم بود؟ يا تو؟ حضرت فرمود: بلكه من‏

اقدام نا موفق منصور لعین برای شهادت امام صادق علیه السلام

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : مهج الدعوات ص 201 ؛ بحار الأنوار ،ج‏47،ص:202

سید بن طاوس در مهج الدعوات می نویسد: محمّد بن عبد اللَّه اسكندرى گوید من از نديمان مخصوص منصور بودم و تنها اسرارش را به من مي گفت روزى پيش منصور رفتم ديدم خيلى ناراحت و غمگين است و نفس‏هاى سرد مي كشد. گفتم اين ناراحتى از چيست يا اميرالمؤمنين گفت محمّد! تاكنون بيش از صد نفر از اولاد فاطمه را كشته ‏ام اما پيشواى آنها مانده.

گفتم رئيس آنها كيست؟ گفت جعفر بن محمّد. گفتم يا اميرالمؤمنين او مردى است كه عبادت فرسوده ‏اش كرده و متوجه پرستش خدا است كارى به سلطنت و رياست‏ ندارد. گفت من مى ‏دانم تو او را امام مى ‏دانى ولى چه كنم كه سلطنت نازا است و خويشاوندى بر نمى ‏دارد من قسم خورده‏ ام كه امشب تا صبح از دست او آسوده شوم.

محصور کردن امام صادق علیه السلام و سختی دسترسی شیعیان به ایشان

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : الخرائج و الجرائح، القطب الراوندي ،ج‏2،ص:642؛ بحار الانوار: 47/ 171

هارون بن خارجه نقل مىكند كه: مردى از شيعيان، همسرش را سه بار طلاق داده بود. از مطّلعين شيعه مسأله را پرسيد و آنان گفتند: اشكال ندارد. اما همسرش گفت: راضى نمىشوم مگر اينكه از امام صادقعليه السّلام بپرسى. و اين هنگامى بود كه امامعليه السّلام به دستور ابو العباس، خليفه عباسى، در حيره در خانه ای محصور بود.

گويد: به حيره رفتم ولى نتوانستم با آن حضرت سخنى بگويم؛ چون خليفه از ورود مردم به خدمت امام صادقعليه السّلام منع كرده بود. فكر مى‏ كردم كه چگونه او را ملاقات كنم تا اينكه مردى روستايى را ديدم كه لباس پشمى در بردارد و خيار مى‏ فروشد. گفتم: همه اين خيارها را به چند مى‏ فروشى؟

دادخواهی حضرت زهرا سلام الله علیها از قاتلین سیدالشهدا

درباره : امام حسین علیه السلام منبع : بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏43،ص:221

شيخ صدوق در كتاب ثواب الاعمال از رسول خداصلّى اللَّه عليه و آله و سلّم روايت كرده است: زمانى كه روز قيامت فرا مى ‏رسد قبّه ‏اى از نور براى فاطمهسلام الله علیها بر پا خواهد شد. امام حسينعليه السّلام در حالى مى ‏آيد كه سر بريده خود را در دست گرفته باشد. وقتى چشم فاطمه زهرا سلام الله علیها به حسين عليه السّلام بيفتد گريه و ضجّه ‏اى مى‏ كند كه هيچ ملك و پيغمبر و مؤمنى در محشر نيست مگر اينكه گريان خواهد شد. در همين هنگام است كه خداى توانا مرد نيك صورتى را به نظر آن بانو جلوه مى ‏دهد كه با قاتلان حضرت حسين شهيد مخاصمه نمايد.

آنگاه خداوند سبحان قاتلين امام حسينعليه السّلام را با آن افرادى كه مددكار آنان بودند و آن اشخاصى كه در ريختن خون آن حضرت شركت

ولادت و زندگانی حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه در کتب تاریخی

درباره : حضرت مهدی عجل الله تعالی منبع : الغیبه، ص 239 ؛ الکافی، ج 1، ص 514 ؛ کمال الدین، ج 2، باب 42، ص 143 ؛ اثبات الوصیه، ص 257 ؛

شیعه و تولد حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه: در جامعه شیعه دوازده امامی، هم در بین عالمان و صاحبنظران و هم در میان مردم عادی، تولد امام مهدی عجل الله تعالی فرجه مورد اجماع بوده، از ضروریات مذهب قلمداد می شود و در این میان کسی را نمی توان سراغ گرفت که کوچک ترین تردیدی در این باره داشته باشد. این باور در جای جای آثار شیعه از کهن ترین آنها تا دوره های کنونی انعکاس یافته است. مرحوم کلینی در الکافی با صراحت می نویسد: ولد علیه السلام للنصف من شعبان سنة خمس و خمسین و مائتین «  الکافی، ج 1، ص 514 »

مسعودی در احادیث زیادی همین را گزارش کرده « اثبات الوصیه، ص 257-259 » و مرحوم صدوق نیز در ضمن روایات متعددی، آن را بیان کرده

ویژگی های ظاهری حضرت مهدی در روایات معصومین

درباره : حضرت مهدی عجل الله تعالی منبع : الغيبة طوسی ص 274 و غيبة النعمانيّ ص 99. بحار الأنوار، ج‏51،ص:40

شيخ صدوق در كتاب کمال الدین از امام محمد باقرعليه السّلام نقل مي كند كه امير المؤمنينعليه السّلام در منبر فرمود: مردى از دودمان من در آخر الزمان ظهور مي ­كند كه رنگش سفيد مايل به سرخى و شكمش عريض، رانهايش پهن، استخوان شانه‏ هايش درشت، در پشت وى دو خال است: يكى به رنگ پوست بدنش و ديگرى شبيه خال پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله وسلم و هم دو نام دارد: يكى مخفى و ديگرى ظاهر. نامى كه مخفى است احمد و آنكه ظاهر است محمد مي باشد. چون پرچم خود را به اهتزاز  درآورد، شرق و غرب عالم را مسخّر سازد و دست بر سر مردم گذارد و دل مؤمنين از آهن قوى‏تر گردد. خداوند نيروى چهل مرد به او عطا فرمايد. مرده‏اى نيست كه اين شادى بدل و قبرش راه نيابد. ارواح آنها در قبور با هم ملاقات مي ­كند و قيام قائم ما را به يكديگر مژده مي­دهند.