کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


سخنان ( احتجاج) امام سجّاد علیه السلام با ابن‌زیاد

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 229

پس از ورود کاروان اهل بیت به کوفه و مجلس ابن زیاد ملعون؛ عُبیدالله متوجّه امام سجّادعليه السّلام شد و گفت: اين مرد كيست؟ جواب دادند او علي‌بن‌حسينعليه السّلام است. ابن‌زيـاد گفت: مگر خدا علي‌بن‌حسين را نكشت؟ امام سجّاد عليه السّلام فرمودند: من برادري داشتم كه او هم علي نام داشت. این مردم او را كشتند.[1] پسر مرجانه گفت: نه خدا او را کُشت. حضرت در پاسخ این آیه را تلاوت فرمودند: « اللَّهُ يَتَوَفَّى الْأَنْفُسَ حِينَ مَوْتِها وَ الَّتِي لَمْ تَمُتْ فِي مَنامِها [2]» ؛ خداوند است كه جان ما را هنگام مرگ مي‌گيرد و كساني كه نمرده‌اند به هنگام خواب، قبض روح مي‌فرمايد.  با اين جواب امام سجّاد عليه السّلام زادۀ مرجانه به خشم آمد و خطاب به ایشان گفت: آيا تو هنوز جرأت داري كه جواب مرا

سخنان حضرت زینب (سلام الله علیها) با فرزند ناپاک مرجانه

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 316

وقتی اهل بيت را وارد مجلس كردند، حضرت زينب سلام الله علیها با اينكه اسير بودند و كهنه‌ترين و پست‌ترين جامه‌هايي را كه تا آن روز ديده بودند، بر تن داشتند، تا کسی او را نشناسد، با روح و عظمتـي سترگ، با وقار و جلالتي بي‌مثـال، همراه دختران، زنان و كنيزان وارد مجلس شدند و در گوشه‌اي نشستند. اين وقار و عظمت آن چنان بود كه ابن‌زياد سرمست از غرور را به خود آورد و گفت: اين زن كي بود؟ حضرت زينب سلام الله علیها جوابش را ندادند. دوباره پرسيد، این‌بار يكي ازكنيـزان پاسخش را داد و گفت: او زينب دختر فاطمهسلام الله علیها دختر رسول خداست.[1]

 ابن‌زياد رو كرد به حضرت زینب سلام الله علیها و گفت: سپاس خدايي را كه شما را رسوا كرد و كُشت و دروغ‌ تان را آشكار كرد! [ نگاه كنيد پلیدی و خباثت را! عمل زشتشان را براي فريب عوام به خدا نسبت مي‌دادند! امّا حضرت زينب سلام الله علیها هوشيارتر از اوست وَ مَكَرُوا وَ مَكَرَ

مجلس عمومی ابن‌زیاد و جسارت به سر مطهّر امام علیه السلام

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 314

در روز دوازدهم  اهل بيت را روانه قصر ابن‌زياد كردند.[1] مجلسی‌که به پندار بـاطل ابن‌زیاد، جلسه به رخ كشيدن پيروزي‌اش بود! مجلس عمومی‌ای که به همه مردم شهر اجازه داده بودند که در آن شرکت کنند. آن معلون، مست غرور بر تخت نشسته بـود و سر مقدّس امـام حسين عليه السّلام را پیش رو[2] گذاشته بود و با چوب به دندان‌هاي مبارك حضرت مي‌زد و می‌گفت چه دندان‌های زیبایی داری حسین! به گزارش شیخ مفید، محدّث اربلی  و طبرسی و عماد الدین طبری تبسّم می‌کرد و به دندان‌ها می‌کوبید و به گزارش شیخ صدوق و فتال نیشابوری می‌گفت: یا اباعبدالله زود پیر شدی ! و ادامه داد: امروز در برابر روز بدر است.[3]

در اين هنگام زَيْد بْنِ أَرْقَم و به روايتي أَنَسَ بْنِ مَالِك خطاب به ابن‌زياد گفت: اِرْفَع قَضِيبَكَ عَنْ هَاتَيْنِ الشَّفَتَيْن يَابنَ مَرجَانَه! فَوَ اللَّهِ الَّذِي لا إِلَهَ إِلاّ

ورود کاروان اسرای اهل بیت به کوفه

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 298

در روز 12 مُحرّم كاروان اسرا وارد كوفه شد و ابن‌زياد دستور داد سرها را به استقبال كاروان فرستادند. مردم همه گرد آمدند و گريان و نالان به اين كاروان نگاه مي‌كردند. امام سجّادعليه السّلام در حالی‌که به غلِ جامعه بسته شده و به سختي بيمار بودند، خطاب به مردم كوفه فرمودند: أَتَنُوحُونَ وَ تَبْكُونَ مِنْ أَجْلِنَا؟ آيا براي ما نوحه مي‌خوانيد و گريه مي‌كنيد!  فَمَنْ ذَا الَّذِي قَتَلَنَا ؟پس چه كسي ما را كُشت؟

زني از بالاي پشت‌ بام گفت: مِنْ أَيِّ الْأُسَارَى أَنْتُنَّ؟ شما اسرا از كدام طايفه و از كجاييد؟ پاسخ دادند: نَحْنُ أُسَارَى آلِ مُحَمَّد؛ ما اسيران از آل محمّديم. آن زن از پشت‌بام به پايين آمد وهر چه لباس و مقنعه در خانه داشت آورد و به آن‌ها داد.[1] اين روايات به آن معنا نيست كه حجاب

دفن پیکر مطهّر سیّدالشهداء علیه السلام و یارانشان

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 295

روز بعد از رفتن عُمَرِبنِ سَعد از كربلا ـ دوازدهم مُحرّم [1]ـ  عدّه‌اي از قبيله بني‌اسد آمدند و بر بدن امام عليه السّلام و يـارانشان نماز خواندند و آن‌هـا را به خاك سپردند. بدن امام را در همان قتلگاه، بدن علي اکبر را در پايين پاي امام، عبّاس عليه السّلام را در علقمه، بدن حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِر را کمی آن طرف‌تر و دیگر شهدا را هم در گودالي[2] در اطراف قبر امام عليه السّلام به خاك سپردند.[3]

نکته :  طبق اعتقادات و فتاواي شيعه، فقط امام اجازه دارند كه بر بدن امام ديگر نماز بخوانند و او را غسل و كفن كنند و به خاك بسپارند.  از امام رضا عليه السّلام نقل شده كه امام سجّادعليه السّلام با اينكه در اسارت عُمَرِبنِ سَعد بودند، در روز 12 مُحرّم آمدند و بدن سیّدالشهداعليه السّلام را

حالات امام سجّاد علیه السلام در قتلگاه

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 294

از امام سجّـادعليه السّلام نقل شده: روز يازدهم هنگام عبوركاروان از قتلگـاه، وقتي به بدن قطعه قطعه، بي‌كفن و دفن نشده پدرم و يارانشان نگاه كردم، تحمّل اين وضع خيلي براي من سخت بود. سخت آشفته شدم و نزديك بود جان از تنم بيرون برود. عمّه‌ام زينب سلام الله علیها حالت مرا كه ديدند به طرفم آمدند و فرمودند: مَا لِي أَرَاكَ تَجُودُ بِنَفْسِكَ، يَا بَقِيَّةَ جَدِّي وَ أَبِي وَ إِخْوَتِي!  اي بازمانده جدّ، پدر و مادرم، چرا اين گونه با جان خودت بازي مي‌‌كني؟ اين چه حالتي است كه داري؟ گفتم: كَيْفَ لَا أَجْزَعُ وَ أَهْلَعُ، وَ قَدْ أَرَى سَيِّدِي وَ إِخْوَتِي وَ عُمُومَتِي وَ وُلْدَ عَمِّي وَ أَهْلِي، مُضَرَّجِينَ بِدِمَائِهِمْ مُرَمَّلِينَ بِالْعَرَاءِ مُسَلَّبِينَ، لَا يُكَفَّنُونَ وَ لَا يُوَارَوْنَ وَ لَا يُعَرِّجُ عَلَيْهِمْ أَحَدٌ وَ لَا يَقْرَبُهُمْ بَشَرٌ كَأَنَّهُمْ أَهْلُ بَيْتٍ مِنَ الدَّيْلَمِ وَ الْخَزَر؛ چگونه بي‌تابي نكنم؟ ناشكيبايي نكنم، وقتي مي‌‌بينم پدرم، برادرم، عمویم و یاران پدرم، غرق در خون، و غارت شده در اين بيابان رها شده‌اند و

حرکت کاروان اسرا به سمت کوفه

درباره : روایت های خروج از کربلا، دفن شهدا، کوفه منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 289

عصر عاشورا و شام غریبان هم با تمام سختي‌هاي تحمّل ناپذیر و غير قابل تصوّرش گذشت. عُمَرِبنِ سَعد با لشکريانش تا ظهر روز يازدهم دركربلا ماندند و اجساد ياران خودشان را دفن و اجساد امام عليه السّلام و يارانشان را عريان، بي كفن و تكّه تكّه در صحراي كربلا رها كردند و بعد از ظهر روز يازدهم،[1] كاروان اسرا را از كربلا به سمت كوفه حركت دادند.[2]

شمار افراد اهل بیت در کاروان اسرا را بيست زن و دوازده پسر[3] ذکر کرده‌اند و گفته شده شهربانو همسر امام حسین عليه السّلام خودش را در فرات انداخت و غرق شد.[4] البته این شهربانو مادر امام سجّادعليه السّلام نیست زیرا او در موقع ولادت حضرت، فوت کرد. احتمالاً این مادرِ آن فرزند پسری است که در روز عاشورا در حالی‌که از ترس می‌لرزید، از خیمه‌ها خارج شد و به دست ملعونی به نام  هانی بن تثبیت به

فرستادن سرمطهّر سیّدالشهداء علیه السلام به کوفه

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 281

همان گونه که گذشت، عصر عاشورا سر مطهّر امام عليه السّلام را به خَوْلِيُّ بْنِ يَزِيد[1]دادند تا به كوفه براي ابن‌زياد ببرد و ديگر شهدا را هم سر از بدنشان جدا كردند و به همراه شِمْربْنِ ذِي الْجَوْشَن، عَمْرُوبْنِ حَجَّاج و قَيْس بْنِ أَشْعَث به كوفه فرستادند.[2] البته در بعضی از مقاتل آمده كه بدن حُرِّ بْنِ يَزِيدَ رِّيَاحِي را اقوامش، همان عصر عاشورا در همان جایی‌که شهید شده بود و یا جـایی‌که امروز دفـن است، بردند و دفن کردند و سـر از بدنش جدا نشد.[3] به همین دلیل هم اکنون مرقد مطهّر ایشان در خارج از شهر کربلاست. سر حضرت علی اصغر عليه السّلام نیز همان گونه که به طور مستند بازگو شد، از تن جدا نشد.

خَوْلِيَّ بْنِ يَزِيد[4] به سرعت به سمت كوفه حركت كرد؛ امّا از آنجايي كه شهادت امام عليه السّلام در نزديكي‌‌هاي غروب روز عاشورا بود؛

قیام و شهادت مسلم بن عقیل علیه السلام

درباره : فرزندان و برادران عقیل علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 79

در شهر خبر دستگیری هانی بن عروه به سرعت پخش شد و مُسْلِمِ بْنِ‌عَقِيل عليه السّلام با 4 هزار نفر[1] از مردم کوفه ضد ابن زياد قیام و قصر را محاصره کردند؛ ولي به دلايلي از جمله ترساندن مردم از رسیدن لشکر شاميان، تهدید و ارعاب مردم، خيانت عدّه‌اي از سران قبايل، مكر و حيله و...  در طول روز اين عدّه كم و كمتر مي‌شدند، تا آنجاکه زن‌ها می‌آمدند دست شوهران و فرزندانشان را گرفته و از لشکر مسلم جدا کرده و به منزل می‌بردند.[2] هنگام نماز مغرب یاران مسلم به 30 نفر رسيدند و بعد از نماز 10 نفر و پس از بیرون آمدن از مسجد هيچ كس همراه او نبود.[3]

 مُسْلِمِ بْنِ‌عَقِيل دركوچه‌هاي كوفه غریب و تنها مي‌گشتند تا به در خانه زني به نام طَوْعَه رسيدندکه جلوي درِخانه منتظر برگشت پسرش بلال

اسب تازاندن بر پیکر مطهّر شهدا

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 279

از وقیحانه‌ترین اعمال عصر عاشورا،که حتّی از غارت اموال سیّدالشهداعليه السّلام و غارت وقیحانه و وحشیانه خیمه‌ها هم شنیع‌تر بود، این است که عُمَربنِ سَعد بعد از آن همه قتل و غارت و وحشي‌گري، با توجّه به دستور ابن‌زیاد در آخرین نامه‌اش به او، رو به لشکريانش كرد و گفت: مَنْ يَنْتَدِبُ لِلْحُسَيْن وَ يُوطِئه فَرَسَه؛  چه كسي حاضر است با اسب بر سينه وكمر حسينعليه السّلام بتازد؟ ده نفر از نامرد‌ترين و شقي‌ترين افرادش راضی به این کار شدند! اینکه این کار را چطور انجام دادند، در گزارششان به ابن‌زیاد درج شده که آمدند نزد آن ملعون و ضمن معرّفی خودشان گفتند:

                نَحْنُ رَضَضْنَا الصَّدْرَ بَعْدَ الظَّهْرِ               بِكُـلِّ يَـعْبُوبٍ شَدِيـدِ الْأَسْـرِ؛