کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


مبارزه و شهادت جَوْ ن (غلام امام حسین)

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 190

یکی دیگر از اصحاب، غلام آزاد شده ابوذر به نام جَوْن بود. وقتی خدمت امامعليه السّلام رسید، حضرت فرمودند: من تو را مرخّص كردم؛ تو همراه ما شدى كه در رفاه و عافيت باشى؛ خودت را در راه ما مبتلا  نکن. عرض‌کرد: يا بن رسول‌اللَّه! من در زمان خوشى همراه شما بودم؛ آيا اکنون كه شما گرفتار شديد، دست از شما بر دارم! به خدا قسم بویم بد، خانواده‌ام پست و رنگم سياه است؛ ولی اگر لایقم بدانی به لطف شما بوى بدنم نيكو، حسب و نسبم عالى، صورت سیاهم سفيد و بهشتی خواهم شد. نه به خدا من از شما جدا نمی‌شوم تا اينكه جانم را فدایتان کنم. اذن گرفت و به میدان رفت و دلیر مردانه جنگید و به شهادت رسید. امام عليه السّلام شخصاً به بالینش رفتند و اینگونه دعا فرمودند: اللَّهُمَّ بَيِّضْ وَجْهَهُ وَ طَيِّبْ رِيحَهُ وَ احْشُرْهُ مَعَ الْأَبْرَارِ وَ عَرِّفْ بَيْنَهُ وَ بَيْنَ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ! [1]خدايا! صورتش را سفيد و بویش را نيكو و او را با ابرار

نماز ظهر عاشورا و شهادت حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِر

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 186

وقتی روز به نیمه رسید و ظهر شد، عُمَرِ بْنِ‌عَبْدِ اللَّه- مُلقّب به أَبِو ثُمَامَةَ - خدمت امامعليه السّلام رسید و عرض کرد دوست دارم قبل از کشته شدنم، آخرین نمازم را با شما بخوانم. حضرت سر به آسمان بلند کردند و فرمودند! ذَ کَرتَ الصَّلاة جَعَلَکَ اللهُ مِنَ المُصَلِّین! ياد كردي از نماز؛ خدا تو را از نمازگزاران قرار دهد. آن گاه فرمودند: از اين قوم بخواهيد براي ساعتي از جنگ دست بردارند تا ما نماز بخوانيم. حُصَيْنُ بْنِ نُمَيْر(حُصَيْنُ بْنِ تَميم) از لشکريان عُمَرِبنِ سَعد فرياد زد که نماز شما مقبول خدا نيست و حَبِيبِ بْنِ مُظَاهِر جواب داد: اي حِمار غَدّار!  نماز پسر رسول خدا پذیرفته نيست! نماز تو قبول است![1] با اين جواب دندان شكن حبيب، آن ملعون عصباني شد و به سمت حبيب حمله كرد و

مبارزه و شهادت بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْر و نافع بن هلال

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 183

مبارزه و شهادت بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْر: پس از مُسْلِمُ بْنِ عَوْسَجَه، بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْركه فردي عابد بود و سيّدالقرّاء لقب داشت به ميدان رفت و از طرف مقابل يَزيدُ بْنِ مُعْقَل یا يَزِيدُ بْنِ مُغَفَّل را به درك واصل كرد. در نبرد بعدي‌اش در حال مبارزه با رَضي بْنِ مُنْقِذ، یا بُحیر بْنِ اوس بود كه از پشت سر با نيزه او را به شهادت رساندند.[1]

مبارزه و شهادت نافعِ بن هِلال : پس از بُرَيْرُ بْنِ خُضَيْر؛ نَافِع بْنِ هِلال به میدان رفت و چند نفری از دشمنان را به درک فرستاد و در این زمان عَمْرُوبْنِ حَجَّاج[2] از لشکر عُمَرِبنِ سَعد فریاد زد: ‌ای احمق‌ها! آیا مي‌دانید با چه کسانی مي‌جنگید؟ این‌ها از پستان شجاعت شیر خورده‌اند و طالب مرگ‌اند! هیچ کدام از شما به تنهایی نمي‌توانید آن‌ها را بکشید و تنها راه این است که جمعی به آن‌ها حمله کنید.[3] عُمَرِبنِ سَعد هم

مبارزه و شهادت وهب بن عبدالله

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 183

نفر بعدي وَهبِ بْنِ عَبدُالله كَلْبي[1] بود كه به همراه زن و مادرش در كربلا بود. نصراني‌اي كه به دست امامعليه السّلام مسلمان شد.[2] بعد از به درك رساندن شماری از دشمنان به پيش مادرش آمد و گفت: آيا از من راضي شدي؟ مادرش پاسخ داد تا در راه امام شهيد نشوي راضي نمي شوم.[3] وهب برگشت و به مبارزه ادامه داد تا انگشتان دستش را قطع كردند. در اين هنگام همسر[4]وهب عمود خيمه را برداشت و به ياري او شتافت و گفت از تو جدا نمي‌شوم تا همراهت در راه امام عليه السّلام شهيد شوم. سیّدالشهداعليه السّلام جلو رفتند و فرمودند: خداوند در عوض ياري از اهل بيت جزاي خير به شما بدهد؛ تو نيز پيش زنان اهل خيام برو؛ خداوند تو را رحمت كند. وهب هم به مبارزه ادامه تا به

استغاثه سیّدالشهداء علیه السلام در صبح عاشورا و ندامت و توبه حرّ

درباره : اصحاب سیدالشهدا علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 180

قبل از شروع مبارزات[1] امام عليه السّلام با صدايي رسا فرياد ‌زدند: أَمَا مِنْ مُغِيثٍ يُغِيثُنَا لِوَجْهِ اللَّهِ! آيا فرياد رسي نيست كه برای خدا ما را ياري كند؟ أَ مَا مِنْ ذَابٍّ يَذُبُّ عَنْ حَرَمِ رَسُولِ اللَّه! آيا مدافعي نيست كه از حرم رسول خدا دفاع كند![2]

با اين ندا، لرزه‌اي به جان حُرِّ بْنِ يَزِيدَ ريَاحِي افتاد و از خواب غفلت بيدار شد و به سمت عُمَرِبْنِ سَعد رفت وگفت: آيا تو واقعاً مي‌خواهي با اين مرد بجنگي؟ اِبْنِ سَعد گفت: آري به خدا قسم؛ جنگي خواهم كرد كه كمترين چيز آن جدا شدن سرها از پيكر و دست‌ها از بدن باشد! حُرّ از عمربن سعد جدا شد و به سمت سربازان خودش رفت، در حالي كه بدنش مي‌لرزيد و قصد حركت به سمت امام  عليه السّلام را داشت[3] كه

آغاز جنگ در کربلا

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 179


عُمَرِبْنِ سَعد به جلوي لشکر آمد و تيري به سمت ياران و اردوگاه امام عليه السّلام پرتاب كرد و خطاب به لشکريانش گفت: در نزد ابن‌زياد شهادت بدهيد كه من اوّل كسي بودم كه تيري به سوي لشکر حسين عليه السّلام پرتاب كردم و بعد از آن باران تير بود كه به سوي ياران امام سرازیر شد. امام عليه السّلام رو به يارانشان كردند و فرمودند: خدا رحمتتان كند! خود را براي مرگي كه هيچ راه فراري از آن نيست آماده كنيد! اين تيرها كه پرتاب مي‌شوند پيام آن قوم به ماست![1]

سپس امام عليه السّلام فرمودند: اشْتَدَّ غَضَبُ اللَّهِ عَلَى الْيَهُودِ إِذْ جَعَلُوا لَهُ وَلَداً وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى النَّصَارَى إِذْ جَعَلُوهُ ثَالِثَ ثَلَاثَةٍ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى الْمَجُوسِ إِذْ عَبَدُوا الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دُونَهُ وَ اشْتَدَّ غَضَبُهُ عَلَى قَوْمٍ اتَّفَقَتْ كَلِمَتُهُمْ عَلَى قَتْلِ ابْنِ بِنْتِ نَبِيِّهِمْ أَمَا وَ اللَّهِ لَا أُجِيبُهُمْ إِلَى شَيْ‏ءٍ مَمَّا يُرِيدُونَ

خطبه سیدالشهدا علیه السلام در صبح عاشورا

درباره : روایت های روز عاشورا و شام غریبان منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 169

برپایه روایت امام عليه السّلام برخاستند[1]و به قائمه شمشير تكيه دادند و با صداى بلند فرمودند: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ! هَلْ تَعْرِفُونَنِي؟ شما را به خدا! آيا مرا مى‏ شناسید؟ گفتنـد: آرى به خدا. تو فرزند رسول خداصلى الله عليه وآله وسلم هستی.

 حضرت فرمودند: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أُمِّي فَاطِمَةُ الزَّهْرَاءُ بِنْتُ مُحَمَّدٍ الْمُصْطَفَى؟ شمارا به خدا! آيا مى ‏دانيد كه مادرم فاطمهسلام الله علیها دختر محمّد صلى الله عليه وآله وسلم است؟ گفتند:آرى به خدا.

 فرمودند: أَنْشُدُكُمُ اللَّهَ! هَلْ تَعْلَمُونَ أَنَّ أَبِي عَلِيُّ بْنُ أَبِي طَالِبٍ؟ شما را به خدا! آيا مى‏ دانيد كه پدرم علىّ بن ابى طالب عليه السّلام است؟ گفتند: به خداوند آرى.

سخنان امام علیه السلام با حضرت زینب (س) در شب عاشورا

درباره : روایت های خروج از مدینه تا شب عاشورا منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 153

از امام سجّادعليه السّلام نقل شده که در شب عاشورا من سخت بیمار بودم و عمّه‌ام زینب سلام الله علیها در خیمه‌ام در حال پرستاری از من بودندکه پدرم به خیمه خود یا به روایتی به خیمه‌ای دیگر رفتند و به همراه جَوْن بْنِ حُوَیّ غلام ابی‌ذر غفاری[1] مشغول تیز کردن شمشیرشان بودند و این اشعار را زمزمه می‌کردند: 

                يَا دَهْـرُ أُفٍّ لَكَ مِنْ خَلِيـلٍ              كَمْ لَكَ بِـالْإِشْـرَاقِ وَ الْأَصِيلِ‏   

                 مِنْ طَالِبٍ وَ صَـاحِبٍ قَتِـيل[2]ٍ            وَ الـدَّهْـرُ لَا يَقـْنَـعُ بـِالْبـَدِيلِ‏  

                 وَ إِنَّمـَا الْأَمـْرُ إِلَى الْجَلـِيل               وَ كُـلُّ حَـيٍّ سَـالِـكٌ سَبِيلِ

تدابیر نظامی امام شب عاشورا و اقدامات اصحاب امام

درباره : روایت های خروج از مدینه تا شب عاشورا منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 148

تدابیر نظامی امام شب عاشورا: امامعليه السّلام در شب عاشورا دستور دادند خيمه‌ها را به هم نزديك كنند، به شکلی كه طناب‌هاي مهار چادر‌ها را در بين همديگر نهادند تا دشمن نتواند در زمان حمله به خيام در لابه لاي خيمه‌ها جولان بدهد. همچنین امامعليه السّلام در پشت خيمه‌ها خندقی كَندند[1]و آن را پُر از هيزم و نيزه كردند تا هنگام جنگ با آتش زدن آن‌ها از حمله دشمن به خيام جلوگيري كنند و تنها از روبه رو با دشمن به مقابله بپردازند.[2]

در شب عاشورا امام حسين عليه السّلام حضرت علي اكبرعليه السّلام را همراه 50 نفر از اصحاب فرستادند كه آب به خيمه‌ها برسانند كه اين كار در تاريكي شب انجام شد. وقتي آب به خيمه‌ها رسيد سیّدالشهداعليه السّلام رو به اصحاب كردند و فرمودند: برخيزيد، آب بنوشيد، وضو بسازيد، غسل

سخنان حضرت قاسم در شب عاشورا

درباره : حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص 147

از ابی حمزه ثمالی و سیّد بحرانی نقل شده است پس از سخنان اصحاب، حضرت قاسم عليه السّلام؛ فرزند امام حسن عليه السّلام هم جلو آمدند وگفتند عمو جان من هم فردا شهيد مي‌شوم و امامعليه السّلام فرمودند: قاسمم! مرگ در نظر تو چگونه است؟ عرض کردند: اََحْلی مِنَ العَسَل: شيرين ترازعسل. امامعليه السّلام او را در آغوش گرفتند و فرمودند: إِي وَ اللَّه! أَنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ يَقْتُلَ مِنَ الرِّجَال مَعيَ بَعْدَ أَن تَبلُوَ  بِبَلاءٍ عَظِيم؛ بله قاسمم! تو هم یکی از کسانی هستی که به بلای عظیمی كشته مي‌شوي و بعد فرمودند بعد از تو علی اصغرم هم کشته می‌شود.[1]

پاورقی ها:

[1]. الهدایة الکبری204؛ نفس المهموم 203؛ مقتل امام حسین 118؛ منتخب التّواریخ 214؛ ناسخ التّواریخ 398 ؛ وقایع الأیام 292؛ مقتل جامع 1/724.