کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


روایت کامل و جامع مبارزه و شهادت حضرت قاسم علیه السلام

درباره : حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۲۰۸ مستند به کتب دسته اول تاریخی

 از ديگر شهداي بني هاشم قَاسِمِ بْنِ الحَسَن است. [شهادت اين بزرگوار هم بسیار در اهل خيام و امام حسين علیه‌السلام اثرگذاشته است. او براي امام، بوي برادرشان امام حسن علیه‌السلام را مي‌داد. هر چند مادرش هم بوده است، امّا پس از شهادت امام حسن علیه‌السلام این آقازاده نزد عمو بزرگ شده بودند. اگر مهر و جايگاهش در دل امام، بيشتر از علي اكبر نباشد، كمتر هم نيست.] وقتي براي اذن به ميدان رفتن، خدمت امام رسيدند، هر چه كردند، امام اجازه ندادند[1]و دست به‌گردن قاسم انداختند و هر دو شروع به گريه كردند، تا جايي‌كه نوشته‌اند: حَتَّى غُشِيَ عَلَيْهِمَا. یعنی غش کردنـد.[2] البته اين غش كردن در اکثرکتب قـدیمی و دسته اوّل تاریخ همچون أمالی صدوق،

روایت کامل و جامع مبارزه و شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام

درباره : حضرت علی اکبر علیه السلام منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۱۹۶ مستند به کتب دسته اول تاریخی

نخستین كسي[1]كه از بني هاشم خدمت امام علیه‌السلام رسيد و اذن ميدان گرفتند حضرت علي اكبر بودند، از این‌رو در زيارت ناحیه مقدّسه مي‌خوانيم: اَلسَّلامُ عَلَيْكَ يَا اَوَّلَ قَتِيلٍ مِنْ نَسْلِ خَيرٍ سَليِلٍ. امام علیه‌السلام بی‌درنگ اجازه دادند و حضرت علي اكبر راهي ميدان جنگ شدند؛ امّا  نگاه مأيوسانه‌اي به او‌كردند؛ در دل امام غوغايي بود.

                  چون به میدان زحرم اکبر رفت            روح از جـان حـرم یکسر رفت

                     آن طـرف مرگ به استقبـالـش             اين طـرف جـان پـدر دنبـالش

ورود کاروان سیدالشهدا علیه السلام به کربلا در گزارشهای کتب مختلف تاریخی

درباره : روایت های خروج از مدینه تا شب عاشورا منبع : لهوف؛ ارشاد ، اعلام الوری ، روضة الواعظین ؛ کشف الغمه ؛ اخبار الطوال

 لهوف سید بن طاوس : قَالَ: ثُمَّ إِنَّ الْحُسَيْنَ علیه‌السلام قَامَ وَ رَكِبَ وَ سَارَ وَ كُلَّمَا أَرَادَ الْمَسِيرَ يَمْنَعُونَهُ تَارَةً وَ يُسَايِرُونَهُ أُخْرَى حَتَّى بَلَغَ كَرْبَلَاءَ وَ كَانَ ذَلِكَ فِي الْيَوْمِ الثَّانِي مِنَ الْمُحَرَّمِ فَلَمَّا وَصَلَهَا قَالَ مَا اسْمُ هَذِهِ الْأَرْضِ فَقِيلَ كَرْبَلَاءُ. سپس حسين علیه‌السلام برخاست و برنشست، حركت كرد و حرّ و لشكرش گاهى مانع از حركت شده، و گاهى نيز با وى حركت می‌كردند تا امام به كربلاء رسيد و اين روزدوم محرّم بود، پرسيد: «اين زمين را چه نام است». گفته شد: كربلاء.

فَقَالَ‏ ع اللَّهُمَّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ مِنَ الْكَرْبِ وَ الْبَلَاءِ ثُمَّ قَالَ هَذَا مَوْضِعُ كَرْبٍ وَ بَلَاءٍ انْزِلُوا هَاهُنَا مَحَطُّ رِحَالِنَا وَ مَسْفَكُ دِمَائِنَا وَ هُنَا مَحَلُّ قُبُورِنَا بِهَذَا حَدَّثَنِي جَدِّي رَسُولُ اللَّهِ امام علیه‌السلام فرمود: «فرود آييد، به خدا كه اين جا جاى فرود آمدن و ريختن خونهاى ماست، و اينجا جايگاه قبور

روایت کامل و جامع ورود کاروان سیدالشهدا علیه‌السلام به کربلا

درباره : روایت های خروج از مدینه تا شب عاشورا منبع : پژوهشی نو در بازشناسی مقتل سیدالشهدا ص ۱۲۱ مستند به کتب دسته اول تاریخی

سیّد الشهداء علیه‌السلام شبانه از قصربنی‌مقاتل حرکت کردند و تا صبح در حالی‌که لشکریان حُرّ او را همراهی می‌کردند به راهشان ادامه دادند و در صبـح روز دوّم مُحـرّم به نينـوا رسیدند. از نینوا به سمت کربلا حرکت کردند. در نینوا[1] جواب نامه حُرّ به ابن زياد هم رسيد و ابن‌زياد دستور داده بود چون نامه من به تو رسید،کار را بر حسین سخت بگیر و او را در بیابانی بی‌آب و علف فرود آور. حُرّ نامه را براي امام علیه‌السلام خواند و حضرت فرمودند بگذار به قریه‌های مجاور که آب هست برویم. حُرّ گفت من نمي‌توانم از این دستور سرپيچي كنم، زیرا ابن‌زياد براي من جاسوسانی گمارده تا كارهاي مرا به اوگزارش كنند.

آرزوی انتقام امام جواد(ع) از قاتلین مادرش حضرت زهرا(س)

درباره : امام محمد تقی(جواد) علیه السلام منبع : إثبات الوصیة: ۱۸۴. بحار الأنوار ، ج‏۵۰، ص ۵۹ و ۱۵، عیون المعجزات ۱۰۸؛

آرزوی انتقام امام جواد علیه‌السلام از قاتلین مادرش حضرت زهرا(س) : زكریا بن آدم مى‏ گوید: خدمت‏ح ضرت رضا علیه‌السلام نشسته ‏بودم كه امام جواد علیه‌السلام را پیش او آوردند. پس آن حضرت از چهار سال كمتر بود. حضرت جواد علیه‌السلام دست هایش را بر زمین نهاد، سرش را به طرف آسمان ‏بلند كرد و در فكرى عمیق فرو رفت. امام رضا علیه‌السلام فرمود: جانم ‏فدایت چرا در فكرى؟ امام جوادعلیه السلام فرمود: به آن چه درباره مادرم ‏زهرا(علیها السلام) انجام شد، مى ‏اندیشم. به خدا سوگند، حق قاتلانش آن است كه ‏اگر دستم به آن ها برسد، آنان را سوزانده، تكه تكه كنم و ریش ه‏شان را بر كنم. در این هنگام، امام رضا علیه‌السلام او را در آغوش ‏كشید، میان دو چشمش را بوسید و فرمود: پدر و مادرم فدایت، به‏ راستى كه تو لایق امامت‏ شیعه هستى.

وصیت های امام جواد علیه السلام

درباره : امام محمد تقی(جواد) علیه السلام منبع : الکافی ج ۱ ص ۳۲۴؛ بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۲۴

مرحوم كلينى نقل می‌كند كه خيرانى از پدر خود چنين نقل كرد كه گفت من ملازم خانه حضرت جواد علیه‌السلام بودم بواسطه مأموريتى كه داشتم احمد بن عيسى اشعرى سحرگاه هر شب می‌آمد تا از بيمارى حضرت جوادعليه السّلام اطلاعاتى به دست آورد. هر وقت پيك واسطه بين حضرت جواد علیه‌السلام و پدرم می‌آمد احمد از جاى حركت می‌كرد و پدرم با او خلوت می‌نمود. پدرم گفت يك شب پيك امام علیه‌السلام آمد احمد بن محمّد بن عيسى از اطاق خارج شد من با پيك خلوت كردم ولى احمد دو مرتبه برگشت و جايى ايستاد كه حرف ما را می‌شنيد. پيك گفت مولايت سلام می‌رساند و می‌فرمايد من از دنيا می‌روم و امامت متعلق به فرزندم علي است، همان مقامى را كه من بعد از پدرم بر شما داشتم او پس از من بر شما خواهد داشت. پيك راه خود را گرفت و رفت.

در فضایل و شخصیت حضرت معصومه سلام الله علیها

درباره : حضرت معصومه سلام الله علیها منبع : وسایل الشیعه، ج ۲۱، ص ۳۹۰؛ ارشاد مفید، ج ۱، ص ۳۵۵؛ تذکرة الخواص، ص ۳۱۵؛ تاریخ قم، ص ۲۱۴

آغاز ماه ذیقعده برای حضرت کاظم و حضرت رضاعلیه‌السلام و دودمان نبوت، پیام آور شادی و پایان یک انتظار طولانی است. زیرا حضرت نجمهسلام الله عليها فرزندی جز حضرت رضا علیه‌السلام نداشت. مدتها پس از ایشان صاحب فرزندی نشد (حضرت رضا علیه‌السلام در سال ۱۴۸ ه.ق و حضرت معصومه سلام الله عليها در سال ۱۷۳، یعنی با ۲۵ سال فاصله متولد گردید) امام صادق علیه‌السلام نیز به ولادت چنین بانویی بشارت داده بود.روزی که حضرت معصومه سلام الله عليها دیده به جهان گشود، برای حضرت نجمه سلام الله عليها و حضرت رضا علیه‌السلام و پدر بزرگوارشان، روز شادی و سرور وصف ‏ناپذیری بود چرا که دختری از آسمان ولایت و امامت، طلوع کرده بود که قلب ها را جلا می‏داد و چشم ها را روشن می‏کرد و کانون مقدس اهل بیت علیه‌السلام را گرم می ‏نمود.

آتش زدن خانۀ امام صادق علیه‌السلام؛ به درک واصل شدن حاکم مدینه با دعای امام

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : مرحوم کلینی اصول کافی ج۱ ص ۴۷۳؛ محمد صفار بصائر الدرجات ج ۴ ص ۴۶،علامه مجلسی بحار الانوار ج ۴۷ص ۶۶

مرحوم کلینی می‌نویسد منصور ملعون به حسن بن زید والی مدینه نامه فرستاد که : خانۀ جعفر بن محمدعلیه السلام را آتش بزن، او نیز به درون خانه حضرت قطعه ای آتش انداخت و درب خانه و دالان آن آتش گرفت، امام صادقعلیه السلام بر روی آتش راه می‌رفت و با گام های خود آتش را خاموش می‌کرد و می‌فرمود: من فرزند ابراهیم خلیل الرحمان هستم.

متن عربی روایت : بَعْضُ أَصْحَابِنَا عَنِ ابْنِ جُمْهُورٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ سُلَيْمَانَ بْنِ سَمَاعَةَ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ عَنِ الْمُفَضَّلِ بْنِ عُمَرَ قَالَ: وَجَّهَ أَبُو جَعْفَرٍ الْمَنْصُورُ إِلَى الْحَسَنِ بْنِ زَيْدٍ وَ هُوَ وَالِيهِ عَلَى‏ الْحَرَمَيْنِ‏ أَنْ‏ أَحْرِقْ‏ عَلَى جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ دَارَهُ فَأَلْقَى النَّارَ فِي دَارِ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ فَأَخَذَتِ

توسل امام صادق علیه السلام به دعای سیدالشهدا برای رهایی از مکر منصور

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : الارشاد شیخ مفید ج ۲ ص ۱۸۳، روضة الواعظین ج ۱ ص ۲۰۸، بحارالانوار ج ۴۷ ص ۱۷۴

بسیارى از محدّثین و مورّخین آورده اند، كه ربیع بن یونس از طرف منصور عبّاسى استاندار شهر مدینه بود؛ پسر ربیع كه فضل نام دارد حكایت كند: منصور خلیفه عبّاسى - در سال ۱۴۷- پس از مراسم حجّ وارد مدینه منوّره شد و به پدرم، ربیع گفت: هر چه زودتر جعفر بن محمّد علیه‌السلام احضار كن، می‌خواهم او را به قتل برسانم . حضرت را نزد منصور لعین بردند ؛ هنگامى كه حضرت بر منصور وارد شد، منصور با حالت تندى و درشتى با وى سخن گفت؛ و سپس حضرت را مورد خطاب و سرزنش قرار داد و اظهار داشت: دشمنان و مخالفین ما در عراق تو را به عنوان امام و رهبر خود برگزیده اند، خدا مرا هلاك كند اگر تو را نكشم و از بین نبرم .

کرامات و معجزات امام صادق علیه السلام

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا ج ۱ ص ۲۷۳. ؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب ج ۴ ص ۲۵۲.

در روايات معتبره ذکر شده است كه ابو العبّاس سفّاح ( اوّل خلیفۀ بنى عبّاس ) حضرت امام جعفر صادق علیه‌السلام را از مدينه به عراق طلبيد، و بعد از مشاهده معجزات بسيار و مكارم اخلاق از آن امام عالى ‏مقدار نتوانست اذيّتى به آن حضرت برساند و ایشان را به مدینه بازگرداند. بعد از مدتی  منصور دوانقى برادر ابو العبّاس سفّاح خلافت را غصب كرد و مطلع شد تعداد شيعيان آن حضرت بسیار زیاد و بیش از انتظار اوست، لذا منصور نیز امام علیه‌السلام را به عراق طلبيد و بیش از پنج مرتبه  ارادۀ  قتل آن امام مظلوم علیه‌السلام را نمود، و در هر مرتبه معجزۀ بزرگی مشاهده می‌کرد و به ناچار از تصمیم خود برگشته و امام به مدینه باز می‌گشت.  ابن بابويه و ابن شهر آشوب و ديگران روايت