امام حسن عسگری (ع) :: أَشَدُّ النَّاسِ اجْتِهَاداً مَنْ تَرَكَ الذُّنُوب ‏

سخت‏ كوش‏ ترين مردم كسى است كه گناهان را ترك كند

تحف العقول ص : 486

خانه :: مقتل


کرامات و معجزات امام صادق علیه السلام

درباره : امام جعفر صادق علیه السلام منبع : جلا العیون علامه مجلسی به نقل از : شیخ صدوق، عيون أخبار الرضا ج 1 ص 273. ؛ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابیطالب ج 4 ص 252.

در روايات معتبره ذکر شده است كه ابو العبّاس سفّاح ( اوّل خلیفۀ بنى عبّاس ) حضرت امام جعفر صادق علیه السلام را از مدينه به عراق طلبيد، و بعد از مشاهده معجزات بسيار و مكارم اخلاق از آن امام عالى ‏مقدار نتوانست اذيّتى به آن حضرت برساند و ایشان را به مدینه بازگرداند. بعد از مدتی  منصور دوانقى برادر ابو العبّاس سفّاح خلافت را غصب كرد و مطلع شد تعداد شيعيان آن حضرت بسیار زیاد و بیش از انتظار اوست ، لذا منصور نیز امام علیه السلام را به عراق طلبيد و بیش از پنج مرتبه  ارادۀ  قتل آن امام مظلوم علیه السلام را نمود، و در هر مرتبه معجزۀ بزرگی مشاهده میکرد و به ناچار از تصمیم خود برگشته و امام به مدینه باز می گشت.  ابن بابويه و ابن شهر آشوب و ديگران روايت

آخرین سخنان و وصیت های پیامبر به علی (ع) و حضرت زهرا (س)

درباره : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منبع : شیخ مفید الأرشاد فی معرفة حجج الله ج1 ص 184؛ مجلسی بحار الانوار ج 22ص 479

یا فاطمه تو اولین کسی هستی که به من ملحق می شوی: پیامبر صل الله علیه وآله وسلم در آخرین روز های عمر مبارکش رو به على علیه السلام كرده فرمود: اى برادر آيا وصيت مرا مى‏ پذيرى و به وعده من وفا مى ‏كنى و قرض مرا ادا مى ‏سازى و امور بازماندگانم را اداره مى ‏نمائى؛ على علیه السلام عرض كرد آرى فرمان تو را از دل و جان مى پذيرم و آن را اجرا مى ‏كنم. پيغمبرصل الله علیه وآله وسلم فرمود: نزديك بيا چون پيش رفت على علیه السلام را به سينه چسبانيد و انگشترى خود را از انگشت مباركش بيرون آورده فرمود: اين انگشترى را در انگشت كن؛ سپس شمشير و زره و تمام سلاح هاى جنگى خود و پارچه را كه در هنگام پيكار به شكم مى ‏بسته و لباس جنگ مى‏ پوشيده و بكار زار مي رفته حاضر كرده همه را به على علیه السلام تسليم نمود فرمود به نام خدا به منزل خود برو.

توهین عمر به پیامبر (ص) و ممانعت از اجرای دستور ایشان

درباره : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منبع : شیخ مفید الأرشاد فی معرفة حجج الله ج1 ص 183؛ مجلسی بحار الانوار ج 22ص 478

وقتی رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم  كه دانست ابوبکر و عمر از دستور ایشان تمرد كرده و به لشکر اسامه ملحق نشده اند ؛ برای  بار سوم آنها را به همراهى با لشکراسامه دعوت كرد و از رنج بسيارى كه ديده و اندوه فراوانى كه به حضرتش رسيده بی حال گرديد و ساعتى بدين حال به سر برد؛ مسلمانان گريستند و صداى گريه زنان و فرزندان و زنان مسلمان و همه حاضران بلند شد. وقتی حال رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم  کمی بهتر شد نگاهى به مردم كرده فرمودند: دوات و شانه گوسفندى حاضر كنيد تا مطلبى را بنويسم كه پس از آن؛ هیچ گاه گمراه نشويد و در همان دم از شدت ضعف و بیماری دوباره بی حال شده و افتادند.

جلو گیری پیامبر از برپایی نماز جماعت توسط ابوبکر در آخرین روزهای عمر

درباره : پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله منبع : الأرشاد فی معرفة حجج الله ج1 ص 181؛ بحار الانوار ج 22ص 467

سر پیچی ابوبکر و عمر از دستور پیامبر مبنی بر پیوستن به لشکر اسامه و ممانعت پیامبر از اقامه نماز جماعت توسط ابوبکر: پیامبر اکرم صل الله علیه وآله وسلم در روزهای پایانی عمر مبارک خویش  سعى زیادی در پیوستن سران مهاجر و انصار ( علی الخصوص به ابو بکر و عمر؛ زیرا می دانست آنان مانع اجرای اوامر الهی در جانشینی علی خواهند شد) به لشکر اسامه و خروج آنان از مدینه داشت تا با لشكريان خود بيرون رفته و در جرف كه نزديك مدينه بود منزل نمايد و مردم را وادار كرد تا همراه او حركت كنند و آنان را از باقى ماندن و كندى كردن از انجام وظيفه بيم ميداد. 

بعد از چند روز در حالیکه سر مبارك را بسته؛ على علیه السلام طرف راست آن حضرت و فضل بن عباس طرف چپ آن حضرت را گرفته

فریاد و نوحه گری مرغابیان در شب ضربت خوردن حضرت علی علیه السلام

درباره : حضرت علی علیه السلام منبع : شیخ مفید الرشاد فی معرفة حجج الله ج1 ص 17 ؛ مجلسی بحار الانوار ج 42 ص 226

شیخ مفید مینویسد على علیه السلام در شب شهادتش بيدار بود و مكرر از اطاق خود بيرون مى ‏آمد و بطرف آسمان متوجه ميشد و مي فرمود سوگند بخدا تا بحال دروغ نگفته‏ ام و دروغ هم بمن اطلاع نداده ‏اند امشب همان شبى است كه بايد به وصال محبوب نائل گردم آنگاه به خوابگاه خود برگشت. چون بامداد دميد كمربند خود را بربست و ميفرمود:
                                  كمر بـنـد از بهر مــرگ اى امير             كه مــرگ آيـد اكنون بديــدار تو
                                  مكن خوف از مرگ و آماده باش             چو مرگ آيد اى جان خريدار تو

زندگانی و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها

درباره : حضرت خدیجه علیها سلام منبع : تذكره الخواص، كشف الغمه، اعلام الوري؛

مقام و منزلت حضرت خديجه كبري سلام الله علیها: حضرت خدیجه سلام الله علیها پانزده سال پیش از عام الفیل در مکه، در خانواده ای بزرگ و ارجمند به دنیا آمد. در دوران جوانی که با تشکیل کاروان های تجاری به کسب درآمد پرداخت. درخشان ترین صحنه زندگی او پیش از بعثت رسول خدا صل الله علیه وآله وسلم مربوط به زمانی است که با وجود مکنت و ثروت، هرگز در جامعه فاسد آن روزگار، خود را به دست امواج سهمگین جاهلیت نسپرد و به درجه ای از کمال و پاکی رسید که به «طاهره» ملقب گشت. افزون بر این لقب، به برخی دیگر از القاب او می توان اشاره کرد از جمله: «مبارکه»، «سیده نسوان»، «کبری» به معنی ارجمند و والامقام که پیامبرصل الله علیه وآله وسلم این لقب را پس از

وقایع تغسیل؛ تشییع و تدفین امام کاظم علیه السلام

درباره : امام موسی کاظم علیه السلام منبع : ارشاد ج 2 ص302، کمال الدین ج 1 ص 37؛ الغیبة شیخ طوسی ص 31 ؛ عیون اخبار الرضا ج1 ص 91؛ بحار الانوار ج48 ص 234

روایت اول : شیخ مفید مینویسد: مأموريت سندى آن بود كه حضرت ابو الحسن امام کاظم عليه السّلام را بوسيله زهر، شهيد نمايد او هم حسب الامر زهرى در طعام ريخته و يا خرما را به زهر آلوده كرده به حضرت خورانيد امام عليه السّلام از آن تناول نمود و سه روز پس از آنكه از شدت زهر، تب كرده بود بيش زنده نماند و جهانى را بر شهادت خود سوگوار ساخت و دنيا را به شكمخوارگان گرگ سيرت خوك طبيعت سپرد و خود پس از سه روز شهيد شد.
هنگامى كه امام کاظم عليه السّلام دار فانى را وداع گفت سندى علما و بزرگان شهر را كه از جمله هيثم بن عدى و ديگران بودند به خانه خود و در محلى كه بدن پاك يادگار زهرا به زهر جفا شهيد و آزرده گرديده دعوت كرد و به آنان دستور داد ببينند كه ابو الحسن عليه السّلام به اجل خود

فرستادن کنیز برای امام کاظم علیه السلام

درباره : امام موسی کاظم علیه السلام منبع : مناقب ابن شهر آشوب، ج 4ص 297؛ بحار الانوار ج 48ص 237

 ابن شهرآشوب در کتابش مینویسد در كتاب انوار است كه عامرى گفت: هارون الرشيد كنيز زيبا و بسيار خوش قيافه‏ اى را براى موسى بن جعفرعليه السّلام فرستاد تا در زندان خدمتكارى او را به عهده گيرد. امام به آن كنيز فرمود: به هارون بگو شما از هديه خود خوشحال هستيد ولی مرا نيازى به اين كنيز و امثال او نيست. وقتی موضوع را به هارون گفتند او ناراحت شده و گفت: برگرد پيش او بگو ما تو را به خواست خودت نگرفتهايم زندانى كنيم و این کار نیز به خواست تو نیست، و كنيز را پيش او بگذار و بيا. پيك رفت و برگشت بعد كه هارون از جاى خود برخاست غلام را فرستاد تا جستجو از حال كنيز كند. وقتی غلام به زندان رفت ديد آن كنيز به سجده افتاده و سر بلند نمي كند و مدام مي گويد: قُدّوس سُبحانك سُبحانك.

جسارتها و اهانت های متوکل ملعون به امام هادی علیه السلام

درباره : امام هادی علیه السلام منبع : تذکرة الخواص ص 324،الخرائج و الجرائح،ج‏1،ص401، کشف الغمه ج 2 ص 393، بحار الانوار ج 50 ص 211، منتهی الامال ص 1879،

گزارش اول : ابن جوزی به نقل از مسعودى می نویسد : به متوكّل خبر دادند كه امام على بن محمد عليه السّلام در خانه‏ اش نامه ‏ها و سلاح هايى دارد كه از شيعيانش از مردم قم رسيده و او مصمّم است كه بر حكومت تو حمله كند، متوكل گروهى از تركان را فرستاد و آنها شبانه به خانه آن حضرت هجوم بردند و چيزى در آن نيافتند و ديدند كه وى در خانه‏ اى در بسته است و ردايى از پشم بر تن روى شنها و ريگ ها نشسته، روى دلش به سوى خدا رو به قبله قرآن تلاوت مى‏ كند، آن گروه، با همان حال او را نزد متوكّل بردند، و به متوكّل گفتند: ما در خانه او چيزى نيافتيم و ديديم كه او رو به قبله نشسته و قرآن مى ‏خواند، متوكّل كه در مجلس شراب نشسته بود آن حضرت را وارد كردند در حالى كه كاسه

موضوع برکة السباع و رسوایی دشمنان امام هادی علیه السلام

درباره : امام هادی علیه السلام منبع : الخرائج و الجرائح‏ ج 1 ص 460 ، إثبات الهداة، ج 5، ص 236؛ بحار الانوار ج 50 ص 149، جلاء العیون ص 987 ،منتهی الامال ص 1854

قطب راوندی می نویسد  ابو هاشم جعفرى مى‏ گويد: در زمان متوكل، زنى ادعا كرد كه زينب دختر فاطمه سلام الله علیها دخت گرامى رسول خدا  صلى الله عليه وآله وسلم مى ‏باشد. متوكل به او گفت: تو زن جوانى هستى، در حالى كه چندين سال از وفات رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم مى‏ گذرد. آن زن گفت: رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم دستش را به سرم كشيد و از خدا خواست كه در هر چهل سال، دوباره جوانى را به من برگرداند. و من تا به حال، خودم را به مردم معرّفى نكرده بودم تا اينكه الآن نيازمند شدم و اظهار كردم! متوكل، فرزندان كهنسال ابو طالب، عباس و قريش را جمع كرد و جريان را به آنها گفت.

برخى از آنان روايت نمودند كه زينب، دختر فاطمه سلام الله علیها در فلان سال فوت كرده است. متوكل به زن گفت: در مورد اين روايت چه مى