امروز : سه شنبه, 20 آذر 1397 - ۲ ربیع الثانی ۱٤٤۰
خانه :: مقتل


تشرف جابربن عبدالله انصاری به محضر امام باقر و رساندن سلام پیامبر

درباره : امام محمد باقر علیه السلام منبع : امالى صدوق ص 353 ؛ علل الشرائع ج 1 ص 233 ؛ بحارالانوار ج 46 ص 225 و 226

شیخ صدوق از حضرت صادقعليه السّلام نقل مي كند كه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم روزى به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: جابر تو خواهى بود تا يكى از فرزندان من به نام محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام  را كه در تورات معروف به باقر است ملاقات كنى؛ وقتى او را ديدى سلام مرا به او برسان. روزى جابر خدمت زين العابدين عليه السّلام رسيد حضرت باقرعليه السّلام را در آنجا ديد گفت چند قدم جلو بيا. آمد باز گفت چند قدم عقب برو رفت. گفت بخدا سوگند اين شمائل پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم است. به حضرت زين العابدين عليه السّلام عرضكرد اين پسر كيست؟ فرمود اين فرزندم محمد باقرعليه السّلام و امام بعد از من است؛ جابر خود را به قدمهاى آن حضرت افكند و شروع به بوسيدن نموده و گفت جانم فدايت باد يا ابن

وصیت امام رضا علیه السلام به هرثمة بن اعين در مورد شهادت؛ تغسیل؛تکفین و تدفینش

درباره : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا ج‏2،ص:246؛ بحار الأنوار، ج‏49،ص:294

شیخ صدوق در عيون اخبار الرضا می نویسد: هرثمة بن اعين گفت: يك شب  نيمه شب كسى درب خانه‏ ام را كوبيد يكى از غلامان جواب داد. گفت به هرثمه بگو آقايت تو را مي خواهد. با عجله حركت كردم لباس پوشيدم بسرعت خدمت حضرت رضاعلیه السلام رسيدم غلام آن جناب از جلو رفت من نيز از پشت سرش ناگاه چشمم به آقا علي بن موسى الرضاعلیه السلام افتاد كه در صحن خانه نشسته است. فرمود: هرثمه گفتم: بلى آقاي من فرمود: بنشين. نشستم. فرمود: هر چه بتو ميگويم گوش كن و بخاطر بسپار نزديك سفر من بجانب خدا شده كه باجداد طاهرين خود ملحق شوم ديگر آخر زندگى من است اين ستمگر تصميم گرفته مرا بوسيله انگور و خرماى مسموم بكشد اما انگور را بوسيله نخى كه در سم

دعای باران امام رضا علیه السلام و زنده شدن شیر روی پرده به اشارۀ ایشان

درباره : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا؛ ج‏2،ص:171

شیخ صدوق مینویسد محمّد بن قاسم مفسّر به سند مذكور در متن از امام عسكرىّ از پدرش از جدّش از علىّ بن موسى عليهم السّلام روايت كرده گفت: چون مأمون علىّ بن موسى عليهما السّلام را وليعهد خويش قرار داد مدّتى باران نيامد. بعض از اطرافيان مأمون و مخالفين حضرت رضا عليه السّلام شروع به ياوه گوئى كرده گفتند: اين از شومى علىّ بن‏ موسى است، از زمانى كه وى به اين سرزمين قدم نهاده باران از آسمان نباريده و خداوند از فرستادن باران دريغ فرموده، اين خبر به مأمون رسيد و بر او گران آمد، نزد حضرت آمده تقاضا كرد كه ايشان نماز استسقاء (طلب باران) بخواند و گفت: اى كاش (حضرت) دعا ميكرد و خداوند باران مي فرستاد، امام عليه السّلام فرمود: بسيار خوب، مأمون

رسوایی زینب کذابه توسط امام رضا علیه السلام

درباره : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام منبع : كشف الغمة، ج‏2،ص:786

در خراسان زنى بود به نام زينب و ادعا می کرد كه دختر حضرت فاطمه عليها السلام است و به همین دلیل بر اهل خراسان فخر می فروخت، پس امام رضا علیه السلام اين موضوع را شنيد و می دانست که او دروغ می گوید و از نسل حضرت زهرا نیست، پس آن زن را به نزد آن حضرت آوردند و امام ادعای او را رد کرده و فرمود اين كذابه است، اما آن زن سفاهت كرد بر آن حضرت و گفت: همچنان كه تو تردید مي كنى در نسب من پس من هم تردید مي كنم در نسب تو.

وقتی چنین شد امام را غيرت علويه به حركت درآمد و به مأمون فرمود: اين زن دروغ می گوید؛ على و فاطمه (ع) و فرزندان ایشان در

پیشگویی ها از شهادت امام رضا علیه السلام

درباره : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام منبع : أمالي الصدوق ص 63؛ عيون أخبار الرضا ،ج‏2،ص:259 ؛روضة الواعظین ص 234

پیامبر اکرم صلى اللَّه عليه وآله وسلم: امالى و عيون: ابن عماره از پدر خود نقل كرد كه حضرت صادق عليه السّلام از آباء گرام خويش نقل نمود كه پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله وسلم فرمود بزودى پاره ‏اى از تن من در خراسان دفن مى‏ شود هر مؤمنى او را زيارت كند خداوند بهشت را بر او واجب مي نمايد و بدنش به آتش جهنم حرام مى ‏شود. عيون أخبار الرضا عليه السلام لي، الأمالي للصدوق الطَّالَقَانِيُّ عَنِ الْجَلُودِيِّ عَنِ الْجَوْهَرِيِّ عَنِ ابْنِ عُمَارَةَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الصَّادِقِ جَعْفَرِ بْنِ مُحَمَّدٍ عَنْ أَبِيهِ عَنْ آبَائِهِ ع قَالَ قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلى اللَّه عليه وآله وسلم سَتُدْفَنُ بَضْعَةٌ مِنِّي بِأَرْضِ خُرَاسَانَ لَا يَزُورُهَا مُؤْمِنٌ إِلَّا أَوْجَبَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ لَهُ الْجَنَّةَ وَ حَرَّمَ جَسَدَهُ عَلَى النَّار « أمالي الصدوق ص 63؛ عيون أخبار الرضا ج 2 ص 256. بحار الأنوار،ج‏49،ص:284 »

حرکت امام رضا علیه السلام برای نماز عید

درباره : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا ج 2 ص 160؛ الارشاد ج 2 ص 312؛ بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏49،ص:134

علي بن ابراهيم گفت ياسر خادم پس از فوت حضرت رضاعليه السّلام و بازگشت از خراسان برايم تعريف كرد تمام جريانها را و ريان بن صلت كه از طرفداران حسن بن سهل بود نيز نقل كرد. گفتند وقتى كار رقيب مأمون (محمّد امين) تمام شد و مأمون بر حكومت مسلط گرديد نامه‏ اى به حضرت رضاعليه السّلام نوشت و درخواست كرد كه بخراسان بيايد حضرت رضا عليه السّلام بچند دليل عذر خواست مرتب در اين مورد مأمون نامه مينوشت و تقاضا ميكرد تا حضرت رضا عليه السّلام فهميد از او دست برنميدارد با فرزندش حضرت جواد عليه السّلام كه در آن وقت هفت سال داشت خارج شد مأمون نوشت كه از راه كوفه و قم نيايد آن جناب را از راه بصره و اهواز و فارس آوردند تا بالاخره به مرو رسيد وقتى وارد شد مأمون خلافت را بايشان عرضه

احضار امام رضا از مدینه به طوس و بعضی از وقایع بین راه

درباره : امام علی بن موسی الرضا علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا ج 2 ص 136 و بحار الأنوار، ج‏49،ص:125 ؛ الخرائج و الجرائح ص 236 ؛

وداع از مدینه و مرقد پیامبر: عيون اخبار الرضا: سجستانى گفت وقتى پيك وارد شد براى بردن حضرت رضا بخراسان من در مدينه بودم آن جناب وارد مسجد شد براى وداع با پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله وسلم چندين مرتبه وداع كرد در هر مرتبه برميگشت به طرف قبر پيامبر اكرم صلى اللَّه عليه وآله وسلم و صداى بگريه بلند ميشد. جلو رفته سلام كردم جواب سلامم را داد من تهنيت عرض كردم فرمود مرا خوب ببين و زيارت كن كه از جوار قبر جدم خارج ميشوم و در بلاد غربت از دنيا خواهم رفت و در كنار هارون دفن ميشوم. گفت من نيز از پى آن جناب رفتم تا در طوس از دنيا رفت و كنار هارون دفن شد. عيون أخبار الرضا عليه السّلام الْهَمَذَانِيُّ عَنْ عَلِيٍّ عَنْ أَبِيهِ عَنْ مُخَوَّلٍ السِّجِسْتَانِيِّ قَالَ: لَمَّا وَرَدَ

دعای امام کاظم علیه السلام برای رهایی از زندان و صلوات مخصوصۀ ایشان

درباره : امام موسی کاظم علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا عليه السلام، ج‏1، ص: 93-94

دعای امام کاظم علیه السلام برای رهایی از زندان هارون :  حَدَّثَنَا مُحَمَّدُ بْنُ عَلِيٍّ مَاجِيلَوَيْهِ رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُ قَالَ حَدَّثَنَا عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ بْنِ هَاشِمٍ عَنْ أَبِيهِ قَالَ سَمِعْتُ رَجُلًا مِنْ أَصْحَابِنَا يَقُولُ‏ لَمَّا حَبَسَ الرَّشِيدُ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍعليه السّلام جَنَّ عَلَيْهِ اللَّيْلُ  فَجَدَّدَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍعليه السّلام طَهُورَهُ‏ فَاسْتَقْبَلَ بِوَجْهِهِ الْقِبْلَةَ وَ صَلَّى لِلَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ أَرْبَعَ رَكَعَاتٍ ثُمَّ دَعَا بِهَذِهِ الدَّعَوَاتِ عليّ بن ابراهيم بن هاشم از پدرش گويد: از يكى از شيعيان شنيدم كه‏ مى ‏گفت: وقتى هارون، موسى بن جعفرعليه السّلام را زندانى كرد، حضرت، شب هنگام، تجديد وضو كردند و رو به قبله می ايستادند و چهار ركعت نماز خواندند و سپس دست به دعا برداشته، فَقَالَ يَا سَيِّدِي نَجِّنِي‏ مِنْ‏ حَبْسِ‏ هَارُونَ‏ وَ خَلِّصْنِي مِنْ يَدِهِ چنين گفتند: اى آقاى من، سرور من، مرا از زندان هارون نجات بده و از دست او رهايم كن. يَا مُخَلِّصَ الشَّجَرِ مِنْ بَيْنِ رَمْلٍ وَ طِينٍ‏ اى كه درخت را از بين گل و شن

دلایل و مستندات دروغ بودن ازدواج عمر با ام کلثوم

درباره : حضرت ام کلثوم سلام الله علیها منبع : الطبقات الكبرى، محمد بن سعد، ج 8، ص 462 – 463.

طرح شبهه: اهل سنت، می گویند که امیرالمؤمنین علی عليه السّلام دختر خود امّ کلثوم را به ازدواج خلیفه دوم، عمربن خطاّب، در آوردند. آنها این ازدواج را نشانگر دوستی و روابط حسنه میان علی عليه السّلام و خلیفه دوم قلمداد می کنند و سپس نتیجه گیری می کنند اینکه شيعيان میگویند خليفه دوم قاتل فاطمه زهرا سلام الله علیها است صحیح نیست؛ زیرا كدام عقل سليم مي پذيرد كه حضرت علي عليه السّلام دخترش را به ازدواج قاتل همسر گراميش، فاطمه سلام الله علیها درآورد و رابطه دوستانه با او برقرار نمايد؟

در نقد و بررسی این موضوع به چند نکته باید اشاره نمود:

الف) مسئله ازدواج امّ کلثوم سلام الله علیها با عمربن خطاب در هیچ یک از دو کتاب معتبر نزد اهل سنت، یعنی صحیح بخاری و صحیح مسلم که در نزد اهل سنت معتبرترین کتابها بعد از قرآن شمرده می شوند ذکر نشده است. همچنین هیچ یک از صحاح ششگانه اهل سنّت ازدواج

ازدواج حضرت زهرا سلام الله علیها با امیر المؤمنین

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها منبع : امالى شيخ صدوق، ص 448 ، بحارالانوار ج 43 ص 102

شيخ صدوق در امالى از على بن ابى طالبعليه السّلام روايت كرده كه فرمود: من عزم خود را جزم كردم كه با فاطمه سلام الله علیها ازدواج كنم ولى جرات نمى‏ كردم اين مطلب را با رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم در ميان بگذارم، اين آرزو در هر شب و روز در سينه من شعله مى‏ كشيد تا اينكه بالاخره به حضور پيامبر خدا صلى الله عليه وآله وسلم رسيدم. آن حضرت به من فرمود: اى على! گفتم: بفرماييد اى رسول خدا! فرمود: تصميم به ازدواج گرفته ‏اى؟ گفتم: رسول خدا بهتر مى ‏داند. و دانستم كه رسول خدا صلى الله عليه وآله وسلم قصد دارد بعضى از زنان قريش را برايم تزويج كند، ولى من نگران بودم كه مبادا فاطمه سلام الله علیها از دستم برود.

روزى پيامبر شخصى را نزد من فرستاد و مرا احضار كرد، من كه از شدّت خوشحالى سر از پا نمى ‏شناختم به حضور آن حضرت كه در