امروز : دوشنبه, 1 مرداد 1397 - ۱۰ دی القعده ۱٤۳۹
خانه :: مقتل


ویژگی های ظاهری حضرت مهدی در روایات معصومین

درباره : حضرت مهدی عجل الله تعالی منبع : الغيبة طوسی ص 274 و غيبة النعمانيّ ص 99. بحار الأنوار، ج‏51،ص:40

شيخ صدوق در كتاب کمال الدین از امام محمد باقرعليه السّلام نقل مي كند كه امير المؤمنينعليه السّلام در منبر فرمود: مردى از دودمان من در آخر الزمان ظهور مي ­كند كه رنگش سفيد مايل به سرخى و شكمش عريض، رانهايش پهن، استخوان شانه‏ هايش درشت، در پشت وى دو خال است: يكى به رنگ پوست بدنش و ديگرى شبيه خال پيغمبر صلى اللَّه عليه وآله وسلم و هم دو نام دارد: يكى مخفى و ديگرى ظاهر. نامى كه مخفى است احمد و آنكه ظاهر است محمد مي باشد. چون پرچم خود را به اهتزاز  درآورد، شرق و غرب عالم را مسخّر سازد و دست بر سر مردم گذارد و دل مؤمنين از آهن قوى‏تر گردد. خداوند نيروى چهل مرد به او عطا فرمايد. مرده‏اى نيست كه اين شادى بدل و قبرش راه نيابد. ارواح آنها در قبور با هم ملاقات مي ­كند و قيام قائم ما را به يكديگر مژده مي­دهند.

وصیت پیامبر در خصوص حضرت مهدی (عج)

درباره : حضرت مهدی عجل الله تعالی منبع : الغیبه ص 150، بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏53،ص:147

از گروهی از ابوعبدالله حسین بن علی بن سفیان البزوفری از علی بن سنان موصلی عدل از علی بن الحسین از احمد بن محمد بن خلیل از جعفر بن احمد مصری از عمویش حسن بن علی از پدرش از امام صادق علیه السلام از پدرش امام باقر علیه السلام از پدرش امام سجاد علیه السلام از پدرش امام حسین ع از پدرش امیرمؤمنان علیه السلام نقل شده که فرمود: پیامبر ص در شب رحلتش به من فرمود: یا ابا الحسن! کاغذ و قلم بیاور! سپس پیامبر وصیت خود را املا فرمود تا به اینجا رسید که فرمود: ای على! پس از من دوازده امام خواهد بود، و پس از آنها دوازده مهدى خواهد بود. ای على تو نخستین نفر از دوازده امامى. خدا تو را در آسمان علی مرتضی و امیرمؤمنان و صدّیق اکبر و فاروق (جدا کننده

روایت های نهی بردن نام اصلی ( م ح م د ) حضرت مهدی

درباره : حضرت مهدی عجل الله تعالی منبع : الکالفی ج1 ص 333، کمال الدین ص 370،؛ الغیبه ص 288، بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏51،ص:31

در غيبت نعمانى از ابو خالد كابلى نقل مي ­كند كه گفت: بعد از رحلت حضرت امام زين العابدينعليه السّلام خدمت امام محمد باقرعليه السّلام رسيدم و عرض كردم فدايت گردم از اخلاص و انس من نسبت به پدر بزرگوارتان و ترسى كه از دشمنان داشتم اطلاع داريد؟ فرمود: بلى، مقصود چيست؟ عرض ­كردم: پدر بزرگوارتان طورى صاحب الامر را براى من توصيف فرمودند كه اگر او را در راهى ببينم دستش را مي­ گيرم؟ امام فرمود: ابو خالد! مقصودت چيست؟ گفتم مي­ خواهم نام او را بفرمائيد تا او را به نام بشناسم فرمود: ابو خالد! بخدا قسم از امر عظيمى پرسش نمودى اگر براى ديگرى گفته بودم به تو نيز مي­ گفتم. مطلبى پرسيدى كه اگر برخى از اولاد فاطمه عليها السّلام بدانند او را قطعه قطعه مي­ كنند.

پیشگویی ها از شهادت امام جواد علیه السلام

درباره : امام جواد علیه السلام منبع : الكافي ج 1 ص 323 ، الإرشاد المفيد ص 308 ؛ بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏50،ص:118

عيون المعجزات- حكيم بن عمران گفت بحضرت رضا عليه السّلام عرض كردم از خدا بخواه فرزندى بشما عنايت كند فرمود خدا بمن يك پسر عنايت ميكند كه وارث من است پس از تولد حضرت جوادعليه السّلام حضرت رضا عليه السّلام به اصحاب خود فرمود برايم فرزندى شبيه موسى بن عمران در شكافتن دريا و شبيه عيسى بن مريم در طهارت مادر متولد شد پاك و پاكيزه بدنيا آمد سپس فرمود او را ستمگرانه مي كشند كه اهل آسمان بر او گريه خواهند كرد خداوند بر دشمن ستمكار او خشم مى ‏گيرد چيزى زنده نخواهد بود روح او را بزودى گرفتار عذابى اليم و كيفرى شديد مى ‏كند. پس از تولد حضرت جواد علي بن موسى الرضاعليه السّلام تمام شب كنار گهواره ‏اش او را مشغول ميداشت.

جسارت ها و آزار های مأمون نسبت به امام جواد علیه السلام

درباره : امام جواد علیه السلام منبع : الكافى، الكليني ،ج‏1،ص:495 ؛ مناقب آل ابیطالب ج4 ص 396 ؛ بحارالانوار ج 50 ص 61

ابن ارومه روايت مى‏ كند كه: معتصم عده ‏اى از وزيرانش را خواست و گفت: نامه ‏اى به نام محمّد تقىعليه السّلام بنويسيد كه قصد قیام دارد و گواهى بدهيد كه او نوشته است! بعد آن حضرت را خواست و گفت: تو تصميم داشتى بر عليه من خروج كنى؟!  حضرت فرمود: به خدا سوگند! من هيچ از اينها را انجام نداده ‏ام.

معتصم گفت: فلانى و فلانى و فلانى شاهد هستند! و آنها حاضر شدند و گفتند: بلى ما اين نامه را از يكى از غلامان تو گرفته ‏ايم!! راوى مى ‏گويد: ما در ايوانى نشسته بوديم كه حضرت دستش را بلند كرد و فرمود: خدايا! اگر اينها به من دروغ مى ‏گويند، آنان را بگير. راوى گويد: ناگهان ديديم كه ايوان حركت كرد و جلو و عقب رفت و هر كس خواست تا برخيزد، افتاد. معتصم گفت: اى فرزند رسول خدا! من از كارم توبه

وصیت های امام باقر علیه السلام

درباره : امام محمد باقر علیه السلام منبع : كافى ج 1 ص 307؛ اثبات الوصیه ص 177 ؛ بحارالأنوار،ج‏47،ص:13

حضرت صادقعليه السّلام فرمود پدرم در وصيت خود نوشت او را در سه جامه كفن كنم. ردائى كه زرد رنگ بود و در روزهاى جمعه با آن نماز ميخواند و يك جامه ديگر و پيراهنى؛ عرض كردم پدر اين يكى را ننوشته ‏اى فرمود مي ترسم مردم عيبجوئى كنند و بگويند در چهار يا پنج جامه پدرش را كفن نموده ولى بر سرم عمامه ‏اى ببند زيرا عمامه جزء كفن محسوب نمي شود كفن آن چيزى است كه جسد را بپوشاند

متن عربی روایت: الكافي عَلِيٌّ عَنْ أَبِيهِ عَنِ ابْنِ أَبِي عُمَيْرٍ عَنْ حَمَّادٍ عَنِ الْحَلَبِيِّ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِعليه السّلام قَالَ: كَتَبَ أَبِيعليه السّلام فِي وَصِيَّتِهِ- أَنْ أُكَفِّنَهُ فِي ثَلَاثَةِ أَثْوَابٍ أَحَدُهَا رِدَاءٌ لَهُ حِبَرَةٌ- كَانَ يُصَلِّي فِيهِ يَوْمَ الْجُمُعَةِ وَ ثَوْبٌ آخَرُ وَ قَمِيصٌ- فَقُلْتُ لِأَبِي ع لِمَ تَكْتُبُ هَذَا- فَقَالَ أَخَافُ أَنْ يَغْلِبَكَ النَّاسُ- وَ إِنْ قَالُوا كَفِّنْهُ فِي أَرْبَعَةٍ أَوْ خَمْسَةٍ فَلَا تَفْعَلْ- وَ عَمِّمْنِي بِعِمَامَةٍ- وَ لَيْسَ تُعَدُّ الْعِمَامَةُ مِنَ الْكَفَنِ- إِنَّمَا يُعَدُّ مَا يُلَفُّ بِهِ الْجَسَد .« كافى ج 3 ص 144 ؛  بحار الأنوار، ج‏46،ص:220 »

احضار امام باقر علیه السلام به شام توسط هشام بن عبدالملک و رسوایی او

درباره : امام محمد باقر علیه السلام منبع : دلائل الامامه ص 103 ؛ امان الاخطار ص 52 ؛ بحار الأنوار،ج‏46،ص:307

سيد بن طاوس در كتاب امان الاخطار ص 52 نقل مي كند از كتاب دلائل الائمه محمد بن جرير طبرى شيعه از معجزات حضرت باقر عليه السّلام از حضرت صادق عليه السّلام که يك سال هشام بن عبدالملك براى حج به مكه رفت در همان سال حضرت باقر عليه السّلام و پسرش حضرت صادق عليه السّلام نيز به مكه رفتند. حضرت صادق عليه السّلام در يك سخنرانى فرمود ستايش خداى را كه محمد صلى الله عليه وآله وسلم را به حقيقت به مقام نبوت برانگيخت و ما را بوسيله او امتياز بخشيد ما برگزيده خدا در ميان مردم و نخبه بندگان و خلفاء او هستيم سعادتمند كسى است كه از ما پيروى كند و شقى كسى است كه مخالف و دشمن ما باشد. مسلمه برادر هشام اين جريان را به هشام رسانيد ولى هشام كارى نكرد تا به شام برگشت و ما به مدينه رفتيم.

تشرف جابربن عبدالله انصاری به محضر امام باقر و رساندن سلام پیامبر

درباره : امام محمد باقر علیه السلام منبع : امالى صدوق ص 353 ؛ علل الشرائع ج 1 ص 233 ؛ بحارالانوار ج 46 ص 225 و 226

شیخ صدوق از حضرت صادقعليه السّلام نقل مي كند كه پيغمبرصلى الله عليه وآله وسلم روزى به جابر بن عبد الله انصارى فرمود: جابر تو خواهى بود تا يكى از فرزندان من به نام محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب عليه السّلام  را كه در تورات معروف به باقر است ملاقات كنى؛ وقتى او را ديدى سلام مرا به او برسان. روزى جابر خدمت زين العابدين عليه السّلام رسيد حضرت باقرعليه السّلام را در آنجا ديد گفت چند قدم جلو بيا. آمد باز گفت چند قدم عقب برو رفت. گفت بخدا سوگند اين شمائل پيامبرصلى الله عليه وآله وسلم است. به حضرت زين العابدين عليه السّلام عرضكرد اين پسر كيست؟ فرمود اين فرزندم محمد باقرعليه السّلام و امام بعد از من است؛ جابر خود را به قدمهاى آن حضرت افكند و شروع به بوسيدن نموده و گفت جانم فدايت باد يا ابن

وصیت امام رضا علیه السلام به هرثمة بن اعين در مورد شهادت؛ تغسیل؛تکفین و تدفینش

درباره : امام رضا علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا ج‏2،ص:246؛ بحار الأنوار، ج‏49،ص:294

شیخ صدوق در عيون اخبار الرضا می نویسد: هرثمة بن اعين گفت: يك شب  نيمه شب كسى درب خانه‏ ام را كوبيد يكى از غلامان جواب داد. گفت به هرثمه بگو آقايت تو را مي خواهد. با عجله حركت كردم لباس پوشيدم بسرعت خدمت حضرت رضاعلیه السلام رسيدم غلام آن جناب از جلو رفت من نيز از پشت سرش ناگاه چشمم به آقا علي بن موسى الرضاعلیه السلام افتاد كه در صحن خانه نشسته است. فرمود: هرثمه گفتم: بلى آقاي من فرمود: بنشين. نشستم. فرمود: هر چه بتو ميگويم گوش كن و بخاطر بسپار نزديك سفر من بجانب خدا شده كه باجداد طاهرين خود ملحق شوم ديگر آخر زندگى من است اين ستمگر تصميم گرفته مرا بوسيله انگور و خرماى مسموم بكشد اما انگور را بوسيله نخى كه در سم

دعای باران امام رضا علیه السلام و زنده شدن شیر روی پرده به اشارۀ ایشان

درباره : امام رضا علیه السلام منبع : عيون أخبار الرضا؛ ج‏2،ص:171

شیخ صدوق مینویسد محمّد بن قاسم مفسّر به سند مذكور در متن از امام عسكرىّ از پدرش از جدّش از علىّ بن موسى عليهم السّلام روايت كرده گفت: چون مأمون علىّ بن موسى عليهما السّلام را وليعهد خويش قرار داد مدّتى باران نيامد. بعض از اطرافيان مأمون و مخالفين حضرت رضا عليه السّلام شروع به ياوه گوئى كرده گفتند: اين از شومى علىّ بن‏ موسى است، از زمانى كه وى به اين سرزمين قدم نهاده باران از آسمان نباريده و خداوند از فرستادن باران دريغ فرموده، اين خبر به مأمون رسيد و بر او گران آمد، نزد حضرت آمده تقاضا كرد كه ايشان نماز استسقاء (طلب باران) بخواند و گفت: اى كاش (حضرت) دعا ميكرد و خداوند باران مي فرستاد، امام عليه السّلام فرمود: بسيار خوب، مأمون