کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: مقتل


نماز خواندن امام زین العابدین و مکر شیطان و القاب حضرت

درباره : امام زین العابدین علیه السلام منبع : کشف الغمه ج ۲ ص ۶۲۰؛ علل الشرایع ص ۸۷؛ بحارالانوار ج ۴۶ص ۵۰

محدث اربلی در کشف الغمه مینویسد كه كنيه مشهورش ابو الحسن و گاهى ابو محمد و بعضى ابو بكر نيز گفته ‏اند. مي نويسد لقبش بسيار زياد بود كه با آن لقب ها ناميده مي شده از همه مشهورتر زين العابدين، سيد العابدين، زكى، امين، ذو الثفنات. كشف الغمة أَمَّا كُنْيَتُهُ ع فَالْمَشْهُورُ أَبُو الْحَسَنِ- وَ يُقَالُ أَبُو مُحَمَّدٍ وَ قِيلَ أَبُو بَكْرٍ وَ أَمَّا لَقَبُهُ فَكَانَ لَهُ أَلْقَابٌ كَثِيرَةٌ- كُلُّهَا تُطْلَقُ عَلَيْهِ أَشْهَرُهَا- زَيْنُ الْعَابِدِينَ وَ سَيِّدُ الْعَابِدِينَ وَ الزَّكِيُّ- وَ الْأَمِينُ وَ ذُو الثَّفِنَاتِ .
گفته‏ اند علت ملقب شدن به زين العابدين علیه‌السلام اين بود كه شبى در محراب عبادت شيطان بصورت اژدهائى او را از نيايش باز ميداشت ولى آن جناب به او توجهى نداشت. تا اينكه خود را باو نزديك كرد و انگشت پايش را در دهان گرفت توجه نكرد گاز گرفت كه رنجيده شد ولى

پرتوی از شخصیت امام زین العابدین علیه السلام

درباره : امام زین العابدین علیه السلام منبع : الخصال ج ۲ ص ۵۱۷، بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏ ۴۶،ص:۶۳

نماز و عبادت امام : شیخ صدوق در خصال می‌نويسد حضرت باقر علیه‌السلام فرمود على بن الحسين علیه‌السلام در شبانه روز هزار ركعت نماز می‌خواند همان طور كه امير المؤمنين علیه‌السلام می‌خواند زيرا پانصد نخله خرما داشت در كنار هر درخت دو ركعت نماز می‌خواند.
هر وقت بنماز
می‌ايستاد رنگش تغيير می‌كرد چون بنده ذليلى در مقابل پادشاه مقتدرى می‌ايستاد اعضايش از خوف خدا می‌لرزيد چنان نماز می‌خواند مثل كسى كه آخرين نماز اوست ديگر بعد از اين عمر نمی‌كند تا نماز بخواند يك روز نماز می‌خواند رداء از شانهاش افتاد آن را درست نكرد تا نمازش تمام شد. يكى از اصحاب در مورد اين كار سؤال كرد فرمود واى بر تو ميدانى در مقابل چه كسى هستم؟ نماز بنده آنقدر قبول می‌شود كه با دل توجه داشته باشد آن مرد عرضكرد پس در اين صورت ما هلاك شديم، فرمود نه خداوند نقص نمازهاى شما را بوسيله نافله جبران می‌كند.

وصیت های امام حسن مجتبی علیه السلام

درباره : امام حسن مجتبی علیه السلام منبع : بحار الأنوار، المجلسي ،ج‏ ۴۴،ص:۱۵۲

در كتاب امالى شيخ طوسى روايت می‌كند كه امام حسين علیه‌السلام در آن مرضى كه امام حسن از دنيا رفت نزد امام حسن علیه‌السلام آمد و به آن حضرت فرمود: حال خود را چگونه می‌بينى؟ فرمود: خود را در اولين روز آخرت و آخرين روز دنيا می‌بينم. بدان كه من بر اجل خود سبقت نخواهم گرفت. بر پدر و جدم وارد می‌شوم در حالى كه فراق تو و برادران تو و محبين را دوست ندارم. آنگاه فرمود استغفر اللَّه و اتوب اليه از اين سخنى كه گفتم. بلكه محبت ملاقات رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم، پدرم على بن ابى طالبعليه السّلام ، مادرم زهراء، حمزه و جعفر علیه‌السلام را دارم. خدا جبران هر هلاك شده را می‌كند و به هر مصيبتى تعزيت می‌گويد و هر فوت‏ شدهاى را درك می‌نمايد.

پیشگوئیها در مورد شهادت امام حسن مجتبی علیه السلام

درباره : امام حسن مجتبی علیه السلام منبع : ( مقتل خوارزمی ص ۱۶۹؛ احقاق الحق ج ۲۷ ص ۲۸۰، بحار الأنوار ج ۴۴ ص ۱۴۵)

الف: پیشگویی های الهی : علامه مجلسی می‌نویسد در تأليفات بعضى از اصحاب از ام سلمه روايت می‌كند كه گفت: يك روز پيغمبر معظم اسلام صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نزد من آمد، امام حسن علیه‌السلام و امام حسين علیه‌السلام هم بدنبال آن حضرت آمدند و در دو طرف پيامبر خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم نشستند. رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم امام حسن را روى زانوى راست و امام حسين علیه‌السلام را روى زانوى چپ خويش نشانيد. آنگاه جبرئيل نازل شد و گفت: يا رسول اللَّه! آيا حسنين را دوست دارى؟ فرمود: چگونه ايشان را دوست نداشته باشم در صورتى كه آنان دو نوگل دنيوى و نور دو چشم من می‌باشند.
جبرئيل گفت: يا نبى اللَّه! مشيت خدا بر مظلوم بودن ايشان قرار گرفته، تو بايد صبر كنى. فرمود: چه مظلوميتى؟ گفت: تقديرات امام حسن
علیه‌السلام

جهاد امام حسن با معاویه ؛ زخمی شدن ایشان و صلح اجباری حضرت

درباره : امام حسن مجتبی علیه السلام منبع : الارشاد ج ۲ ص ۱۸۹؛ انساب الاشراف ج ۳ ص ۳۲؛ الفتوح ج ۴ ص ۲۸۹؛

معاويه براى پيروز شدن بر آن حضرت علیه‌السلام بسوى عراق رهسپار شد، و چون به پل شهر منبج (كه در ده فرسنگى حلب می‌باشد) رسيد، امام حسن علیه‌السلام نيز از اين سو جنبش كرد، و حجر بن عدى (يكى از شيعيان بزرگوار و ياران با وفاى پدرش) را بسوى فرمانداران خود (در شهرها) گسيل داشت كه ايشان را دستور كوچ دهد، و مردم را به جهاد (با دشمن) برانگيزد، پس مردمان در آغاز كندى و اهمال كردند سپس (با سختى) گردن نهاده براه افتادند، و اينان (كه با آن حضرت بودند) گروه هاى گوناگونى از مردم بودند، برخى شيعيان خود و پدرش بودند، و برخى از خوارج بودند كه اينان هدفشان تنها جنگ با معاويه بود (اگر چه علاقه نيز به امام علیه‌السلام نداشتند ولى) از هر راهى ميسر

زندانی کردن امام عسکری و شهادت او

درباره : امام حسن عسگری علیه السلام منبع : الارشاد ج ۲ ص ۳۳۴؛ اثباة الهدی ج ۵ ص ۱۷

زندانی کردن امام و سختگیری بر او: شیخ مفید و كلينى از محمّد بن اسماعيل بن ابراهيم بن موسى بن جعفر نقل می‌كند كه گفت بنى عباس با گروهى از منحرفين و مخالفين امام از قبيل صالح بن على وارد بر صالح بن وصيف زندانبان حضرت عسكرى علیه‌السلام شدند موقعى كه در زندان او بسر می‌برد باو پيشنهاد كردند بر حسن بن على علیه‌السلام سخت بگير مبادا او را راحت بگذارى صالح گفت از دست من چكار بر می‌آيد دو نفر از شرورترين اشخاص را براى او تعيين كرده‏ ام اما هر دو نفر چنان روى به عبادت و نماز آورده ‏اند كه جاى تعجب است. در اين موقع دستور داد نگهبانان بيايند به آن دو گفت چرا باين شخص‏ سخت نمی‌گيريد گفتند چه می‌توانيم بگوئيم در باره شخصى كه روزها روزه

پیشگوئی امام عسگری از شهادتش و وقایع بعد از آن

درباره : امام حسن عسگری علیه السلام منبع : کمال الدین ج ۱ ص ۱۵۰؛ بحار الأنوار،ج‏ ۵۰،ص: ۳۳۳؛ و جلاءالعیون علامه مجلسی

ابوالحسن على بن محمّد بن حباب گفت: أبوالأديان نقل كرد كه من خدمتكار حضرت امام حسن عسكرى علیه‌السلام بودم و نامه‏ هايش را به شهرها می‌بردم روزى در همان بيمارى كه منتهى به شهادتش شد خدمتش رسيدم چند نامه نوشت و فرمود اين‏ نامه ‏ها را به مدائن می‌برى مسافرتت پانزده روز طول می كشد روز پانزدهم وارد سامرا خواهى شد از خانه من صداى ناله و گريه خواهى شنيد و مرا روى تخته ای براى غسل دادن گذاشته ‏اند.

أبو الأديان گفت: عرض كردم آقا پس در صورتى كه چنين اتفاقى بيافتد امام ما كيست؟ فرمود: كسى كه جواب نامههاى مرا از تو بخواهد او جانشين من است. عرض كردم باز هم توضيح بفرمائيد. فرمود: هر كس بر من نماز بخواند امام پس از من خواهد بود. باز تقاضا نمودم بيشتر نشانه دهند. فرمود: هر كس خبر دهد در هميانها (كيسه چرمى جايگاه پول) چقدر است او جانشين من است.

کمک خواهی حضرت زهرا از انصار و مهاجرین

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها منبع : الاختصاص شیخ مفید ص ۱۸۴؛ بحار الأنوار ج ۲۹ ص ۱۹۰

بعد از آنکه حضرت زهرا سلام الله علیها با ابوبکر بر سر بازپس گیری فدک احتجاج نمود و با وجود ادلۀ قرآنی و شهادت ام ایمن و حضرت علی علیه‌السلام مبنی بر بخشش فدک توسط پیامبر  به حضرت زهراسلام الله علیها؛ عمر مانع از باز گرداندن فدک به حضرت شد؛ شیخ مفید به نقل از امام صادق عليه السّلام می نویسد؛ ثُمَّ خَرَجَتْ وَ حَمَلَهَا عَلِيٌّ عَلَى أَتَانٍ عَلَيْهِ كِسَاءٌ لَهُ خَمْلٌ فَدَارَ بِهَا أَرْبَعِينَ صَبَاحاً فِي بُيُوتِ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ وَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ علیه‌السلام مَعَهَا سپس فاطمه سلام الله علیها از نزد ابوبکر بیرون رفت آنگاه فاطمه در حالیکه حسن علیه‌السلام و حسین علیه‌السلام همراه او بودند  چهل بامداد هر روز به در خانه های انصار و مهاجرین می رفتند و آن حضرت به مردم میفرمود: وَ هِيَ تَقُولُ يَا مَعْشَرَ الْمُهَاجِرِينَ وَ الْأَنْصَارِ انْصُرُوا اللَّهَ فَإِنِّي ابْنَةُ نَبِيِّكُمْ وَ قَدْ بَايَعْتُمْ رَسُولَ اللَّهِ صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم يَوْمَ بَايَعْتُمُوهُ أَنْ تَمْنَعُوهُ وَ ذُرِّيَّتَهُ مِمَّا

متن عربی و ترجمه خطبۀ فدک حضرت زهرا سلام الله علیها

درباره : حضرت زهرا سلام الله علیها منبع : خطبه فدکیه

در روایات آمده است هنگامى که خبر غصب فدک به حضرت صدیقه کبری رسید، لباس به تن کرده و چادر بر سر نهاد، و با گروهى از زنان فامیل و خدمتکاران خود بسوى مسجد روانه شد، در حالیکه راه رفتن او همانند راه رفتن پیامبر خدا بود، به مسجد پیامبر صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم  در آمد.

سپس لحظه‏ اى سکوت کرد تا همهمه مردم خاموش و گریه آنان ساکت شد و جوش و خروش ایشان آرام یافت، آن گاه کلامش را با حمد و ثناى الهى آغاز فرمود و درود بر رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم فرستاد، در اینجا دوباره صداى گریه مردم برخاست، وقتى سکوت برقرار شد، کلام خویش را دنبال کرد و فرمود: حمد و سپاس خداى را برآنچه ارزانى داشت، و شکر او را در آنچه الهام فرمود، و ثنا و شکر بر او بر آنچه پیش فرستاد، از

شهادت حضرت قاسم علیه السلام به روایت کتب مختلف تاریخی

درباره : حضرت قاسم بن الحسن علیه السلام منبع : ارشاد، اخبار الطوال، تاریخ طبری، روضة الواعظین، مقتل خوارزمی، اعلام الوری، لهوف، مثیر الاحزان ؛ تذکرة الخواص، بحار الانوار، جلاءالعیون، نفس المهموم، منتهی الامال، مقتل مقرم

الأرشاد شیخ مفید( از علمای قرن پنجم هجری):

حميد بن مسلم گويد: در اين گيرودار بوديم كه ديدم پسركى بسوى ما آمد كه رويش همانند پاره ماه بود و در دستش شمشيرى بود، و پيراهنى بتن داشت و ازار و نعلينى داشت كه بند يكى از آن دو نعلين پاره شده بود، عمر بن سعد بن نفيل ازدى گفت: بخدا من باين پسر حمله خواهم كرد: گفتم سبحان اللَّه تو از اين كار چه بهره خواهى برد (و از جان اين پسر بچه چه می‌خواهى) او را بحال خود واگذار اين مردم سنگ دل كه هيچ كس از اينان باقى نگذارند كار او را نيز خواهند ساخت؟ گفت: بخدا من بر او حمله خواهم كرد، پس حمله كرده رو بر نگردانده بود كه سر آن پسرك را چنان با شمشير بزد كه آن را از هم شكافت و آن پسر برو بزمين افتاده، فرياد زد: اى عموجان! حسين علیه‌السلام