-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
نکرده است به عهدش کسی وفا مسلم رسـیدهای به سـرانجـام مـاجـرا مسلم عـلی نـدیـده وفـا از اهـالی این شهـر نشـسـتهای به امـیـد وفـا چـرا مسـلم؟ نمـاز مغـرب اگر صد هـزارتا باشند دوباره یک نفـری مـوقـع عـشا مسلم دوچشم مردم این شهر کور خواهد شد اگر اشـاره کـند بـرقـی از طـلا مسلم ببین که مردتر از مردهاست پیرزنی امـید نیـست به این قـوم بیحـیا مسلم شب نجات تو از دست شبه مردان است هزار شکر که دیگر شدی رها مسلم نـمانـده راهی و تو بیپـنـاهی و بـاید فـقـط بلـنـد کـنی دسـت بر دعـا مسلم رسیـدهای به سرانجام و حـیلـۀ کوفی ببـین خـیال تو را بـرده تا کجـا مسلم اگـر چه از سـر دارالإمـاره میافـتی سـرت نـمیرود اما به نـیزهها مسـلم هـزار شـکـر خـدا را دگـر نـمیمـاند تن تو روی زمین زیر دست و پا مسلم ولی قـرار شده تشـنه لب شهید شوی بـه احـتـرام لـب شـاه کــربـلا مـسـلـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت مسلم بن عقیل علیهالسلام
ای جان میهمان، ز چه تن پاره پارهای؟ جایت به چشمهاست، چرا بر قنارهای؟ آن گـریهها ز وصل، به لبخـند شد بدل دیشب تو، ابر بودی و امشب ستارهای دیشب سرت به دامن دیـوار کوچه بود امـشـب چه سربـلـنـد به دار الامـارهای تو با شکاف لب، به چه کس میدهی سلام؟ بر بـام رفـته، یا که به دارُالـزّیـارهای؟ مـردم پی نـظـارۀ تـو جـمـع گـشـتـهانـد امّا تو بر جـمـال که، گـرم نـظـارهای؟ بـر بــازدیـد دیـشـب تـو امـشـب آمــدم افـسـوس من پـیـاده، ولی تو سـوارهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
خروج کاروان حضرت سیدالشهدا علیهالسلام از مکه
خوشا آنکس که امشب در کنار کعبه جا دارد به سر شور و به دل نور و به لب ذکر خدا دارد همه در مکّه جمع و کاروانی خارج از مکّه، ره صحرا گرفته، کیست این، عزم کجا دارد امیر کاروان، فرزند زهرا با جوانانش برای حجّ خـون عـزم دیار کربلا دارد ذبیح اکبر این کاروان باشد علیاصغر که حلـقی تشـنه اما تـشنۀ تـیر بلا دارد حسین بن علی حجّی رود یاران که در این حج چهل منزل به روی نیزهها سعی و صفا دارد چو حاجی میشود محرم بپوشد حلّهای بر تن عزیز فاطمه بر تن لباس از بوریا دارد تنش در موج خون افتاده با خواهر سخن گوید سرش ذکر خدا از نیزه تا تشت طلا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
چـگـونه او جـگـر تـفـتـه روبراه کند تــــوانِ آه نـــدارد کـــه آه آه کـــنـــد نشد که راه رود مثلِ مادرش شده بود نشد که خـیزد و دیـوار تکـیهگـاه کند نشسته است جوانش به بستر مرگش خـدا کـنـد که نـنـالـد فـقـط نگـاه کـنـد چه داشت زهر که جسمش چنین تورم کرد که دست و پا زدنش را چه جانکاه کند هنوز غرقِ جراحات شام و کرببلاست بگو که رویِ پـدر را به قـتـلگـاه کند برای او همهاش روضه است وقتی که نظـر به آب کـند یا نظـر به مـاه کـند به چنگِ پیرزنی سنگ بود و او میگفت: خـدا کـنـد نـزنـد یـا که اشـتـبـاه کـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام باقر علیهالسلام قبل از شهادت
بـاقـرم؛ از هـمه اغـیـار جـفـا میبـینم دهـر را، خـالی از آثـار وفـا میبـیـنم در دلم ذرهای از جور و جفا باکی نیست من که از کـودکـیـم درد و بلا میبینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام باقر علیهالسلام قبل از شهادت
در میان خیمه میدیدم عطش بالا گرفت دیدم آنجا دست بر شمشیرخود سقا گرفت نالههای طفل ششماهه شنیدم در حرم دیـده آنجا تا سکـیـنه دامن بـابـا گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
غــم داری و آرامـش خـاطـر نـداری دور و برت یک خادم حاضر نداری آخـر چرا کـنجِ بقـیعِ سـوت و کورت گریه کن و سینهزن و ذاکر نداری؟! خیلی غـریبی! ذاکر و شاعر بماند... حـتی کـنـار قـبـر خود عـابـر نـداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام باقر علیهالسلام قبل از شهادت
من خـسـتگیها دیـدم و دل بیقراری انـدوه دیـدم بـا هــزاران زخـم کـاری مـن دیـدهام دلــواپـسـی و سـوگـواری هم اشک جاری دیدهام هم خون جاری من آن چه را دیدم ندیـده هیچ چـشمی کـار، اراذل را بـدون هـیــچ شـرمـی من تشنگی در خـیمهها را خوب دیدم من خـسـتگـی بـچـهها را خـوب دیـدم تصویر درد کـوچـهها را خـوب دیدم من حـملـههای پنـجـهها را خوب دیدم دیـدم که طـفـلان حرم هر سو دوانـند پـای برهـنه؛ زخـمی و سـیـنه زنـانـند در یک عبا یک پیکر صد چاک دیدم یک نوجوان را غرق خون و خاک دیدم شش ماهه طفـلی رفته تا افـلاک دیدم سـرهـا بـه دسـت مـردم نـاپـاک دیـدم با چـشم خود دیـدم هـزاران داغ تـازه نعـل نـوی اسـبـان و تـشـیـیـع جـنـازه تنگ غروب و کل صحرا لاله گون بود چـشم تـمام آسـمانها غـرق خون بود مرکب رسید و زین و پشتش واژگون بود من هر چه گویم باز هم از آن فزون بود نـاگـاه غــرّیـد آســمـان انـگــار آنـجـا بـیـن اراذل بـر سَـرِ، سَـر بـود دعـوا دیدم یکی با چکمه در گودال میرفت با بدترین شکل و چه بد احوال میرفت با قصد ذبح صید خونین بال میرفت دیدم که عـمه زینـبم از حـال میرفت در پیـش نـامـوس خـدا سر را بریـدند در پیش چشمانش محاسن را کـشیدند من نـیم روزی غـرق آه و نـالـه دیـدم گـلبرگها را پُر ز اشک و ژاله دیدم یـاس سـپـیـد امـا بـه زیـر هـالـه دیـدم من یک سه ساله با غمی صد ساله دیدم دیدم که دق کرد عمهام در کنج ویران پیـچـیـده آه و نـالـهام در کـنـج ویـران من چـشـمهـایـی که نـمـیدیـدنـد دیـدم آن بـیحـیـاهـایـی که خـنـدیـدنـد دیـدم گـهـواره را از خـیـمه دزدیـدنـد دیـدم من سنـگهـایی را که بـا ریـدند دیـدم آن سنگها یا بر سر عـمه نـشـسـتـند یا آن که پیـشـانی جـدم را شـکـسـتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جواد علیهالسلام
یکـبـارِ دیگـر شد جسارت کنج حجره مـزد مـحـبّـت شد خـیـانت کـنج حجره از زهرِ اُمّ الفضلِ ملعـون شعلهور شد قـرآنِ سـرتاسـر فـضیـلـت کنج حجره خیری ندید از هـمسری که قاتلش بود انداخت او را بد به زحمت کنج حجره
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام جواد علیهالسلام
یـابـن الحـسـن توئـی سـبـب اتّـحـاد ما نـام مــقــدّســت ســنــدِ اعــتــقــاد مــا مسـمـوم شـد عـزیـز دل ثـامن الحجـج آتــش زده حـدیـث غمـش بـر نـهاد ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام جواد علیهالسلام
وسط حجرۀ در بسته چه بیپر شدهای کـشتۀ زهـر جـفـای دل هـمسر شدهای صورتت گـشته کبود و نفست میگیرد پسر هـشتم زهـرا تو چو مـادر شدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت امام جواد علیهالسلام
گوشهای افتاده بود و دست بر زانو گذاشت گاهگاهی دست را بر دیدۀ کم سو گذاشت گـاه میپـیچـید از دردِ زیاد و نـاله کرد گاه میلرزید و دست خویش بر پهلو گذاشت گاه از سوزِ عطش فریاد میزد العطش گاه بر دیوارِ حجره بیتکّلف رو گذاشت در میانِ حجرۀ در بسته شد مثلِ حسین یا حسینی گفت و روی گونههایش جو گذاشت گاه میگفت از سُـویدای دلش یا فـاطمه گوشهای رفته دو دستش را روی بازو گذاشت این جوان نورِ دو چشمانِ علی موسی الرضاست غصّهها در میانِ سـینۀ خود تو گذاشت گریه کن در این مصیبت با تمامیِّ وجود گوشهای افتاده بود و دست بر زانو گذاشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیهالسلام
غریب مـاندن در کوچه دردسر دارد فقط خداست که از حال تو خبر دارد خـدا کـند که در این کوچه باز حداقل طـناب از سـر دست تو دست بردارد شبیه مادرتان خانهات در آتش سوخت هـنوز شـهـر برای شـمـا خـطر دارد میان کوچه نکش پـیرمـرد فاطـمه را عـصا ندارد اگر دست بر کـمر دارد به یاد مـادرتان سـوخت خـانه و حالا چـقـدر خــاطـرۀ تـلـخ مـیـخ در دارد امام عشق غریب است و شهر پیغمبر مـیان سیـنـۀ خـود بـاز داغ اگـر دارد خدا کـند که کسی با غـلاف سر نزند خدا کـند که کسی با لـگـد به در نزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
یا رب از زهر جفا پا تا سرم آتش گرفت سوختم پرپر زدم بال و پرم آتش گرفت من همان فرزند زهرایم که از جور عدو خانهام چون بیت زهرا مادرم آتش گرفت کودکان را دیدم از این سو به آن سو در فرار گریه کردم آنقدر چـشم ترم آتش گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیهالسلام
عـزیز فـاطـمه را از حـرم کجا بردند خدا به خیر کـند نیـمه شب چرا بردند پیاده در پی مرکـب نفـس نفـس میزد دو دست بسته به گردن چو مرتضی بردند خـدا کـند که به خـانه دوبـاره برگـردد تـمـام اهـل حـرم دسـت بر دعـا بردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیهالسلام
نـاگـهـان شـعـلـۀ آتـش وسـط در افـتاد بـاز هم یـاد غـم حـضرت مـادر افـتاد بین یک عدّه حرامی چو گرفتار شد او نظـرش سمت حـریـم شه بیسـر افتاد خون به قلبت شده در کرب و بلا یا جدا آن زمانی که دو چشم تو به اکبر افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیهالسلام
آقـا تو را چون حـیـدر کـرار بـردند در پیـش چـشم بچـههـای زار بردند این اولین باری نبـود اینطور رفـتید آقـا شـما را اینـچـنـین بـسـیار بردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد ارتحال امام خمینی رحمة الله علیه
نام تو پُـر شده است کران تا کـرانهها هر جا که رو کـنم ز تو بیـنم نشانهها دسـتـم نـمیرسـد به تـمـاشـای تو دگر ای روح پـر کـشـیـدۀ در بیکـرانـههـا از سوگ یار رفته نشد طاقتی، که لب بر هم نـهـم ز گـفـتن این شـاعـرانهها از جای خالی تو جـماران چه پیر شد گیرد ز هر شکسته دل، از تو نشانهها حـلقـه زدیم مثـل یـتـیـمـان به دور هم اشـک است تـرجـمان تـمـام بـهـانـهها ای خفـته در جوار شهیدان لالـهگون! روح خـدا! امـام هـمـه عـاشـقـانـههـا! بر پشت خصم خیرۀ این انقلاب هست از تو هـنـوز جـای دو صد تازیـانهها بعد از تو ای بهار! نسیـمی امید بخش وا مـیکـنـد بـه بـاغ تـمـام جــوانـههـا پا را به روی تارک خورشید مینهیم مــائـیـم از تــبـار هـمـه جــاودانــههـا تا خـط و مشی و راه تو باشد مرام ما (ثـبت است بر جـریده عـالـم دوام ما)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد ارتحال امام خمینی رحمة الله علیه
تـقـدیم غـمت خـون جگـر لالـۀ ما بود بیمـهـر رخـت سایه غـم هـالۀ ما بود هجـران تو در دل شـرر نـالـۀ ما بود هر لحظه فراغت غم صد سالۀ ما بود ای ماه که دادی همه را مهـر خـدائی چون شد که دمیدی به شبستان جدائی ای یـاد جـمـال تـو چــراغ سـحـر مـا ای داغ تو تـا شـام ابـد بـر جـگـر مـا ای روی نهـان از نظـرت در نظر ما حیف است که باشیم و نباشی به بر ما هر صبح فـراق تو به ما شـام بلا بود ایــام غــمـت بـر هـمـه ایــام بـلا بـود ای ماه جماران که ز هجرت چو هلالیم یکبار برافروز و ببین ما به چه حالیم سر تا به قـدم محنت و اندوه و ملالیم باید که بـسـوزیم و بـگـرییـم و بنـالـیم عمر است پس از مرگ تو شرمندگی ما بیتـو شـده جـان کـنـدن ما زنـدگی ما ای هـمدم یـاران خـدا جـوی جـماران ای کعبه دل بیت تو در کوی جماران ای گرد عزایت به سر و روی جماران با یاد تو چـشم همگـان سوی جماران بازآ که خزان بیتو بهاران دل ماست بیت الحزن از غصه جماران دل ماست ای رفــتـه بـه دیـدار خــدا بـا دلِ آرام آرام دل آرام که گیتی است تو را رام از نهضت تو مانده به جا نهضت اسلام با صبح قیامت شب کفر است به اتمام دیگـر به وطـن دیـو سـتـم بـاز نـیـایـد از طـبــل ابــرقــدرتـی آواز نــیــایــد آرام کـز اعــدای تــو آرام ربـــودنــد یـاران همه از دور پـیـام تو شـنـودنـد از مـرکـز الـحـاد بـدین راه گـشـودنـد در دامن کـفـر آیت تـوحـیـد سـرودنـد خـورشـید قـیام تو گـرفـته هـمه جا را بخـشنده پیامت به جهـان نـور خدا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
سالگرد ارتحال امام خمینی رحمة الله علیه
رفـتی و عطر یاد تو در روزگار ماند یعـنی که از تو خاطـره بیشـمار ماند رفتی و در فـراق تو این مـلت بزرگ خون گریه کرد و تا به ابد اشکبار ماند رفتی و با غروب تو، قرآن غریب شد اسلام ناب، در غـم تو، سـوگـوار ماند رفـتی تو و حـماسـۀ سـرخ حـسینیات تا نـهـضت امـام زمـان بـرقـرار مـاند رفـتـی تـو و بـنـای بـرومـنـد انـقـلاب با این شکـوه و جـذبـۀ پُـر اقـتدار ماند رفـتی تو و نرفت ز دل شـوق زندگی در حیرتم از او، که برای چه کار ماند مُردی و زنده گشت ز تو، دین احمدی تـاریخ را، به نام تو این افـتخـار مـاند دست امـام عـصر نهـد مرهـمی مگـر این سینه را، که در غم تو سوگوار ماند آتش گرفت جانم و تن شعلهوار سوخت از ماجـرای کـرب و بلا بیـقـرار ماند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زباحال امام جعفر صادق علیهالسلام قبل از شهادت
نفـسنفـسزدنم را حـسین میبیـند جـراحـت بـدنم را حـسین میبیـند نحیف هستم و آتش به جانم افتاده و شعـلههای تـنم را حسین میبیند دویدن از پیِ مرکب برای من سم است نـحـیفتر شـدنم را حسین میبیند حریم شخصی من جای این اراذل نیست غـریـبی وطـنم را حـسین میبیـند چقدر سخت بُوَد مادرت زمین بخورد نوای “واحَـسَنم” را حسین میبیند شبیه دامن طفل سهساله میسوزم عزای سوخـتنم را حسین میبـیند تمام فکر من این است لحظۀ تدفین سـفـیدی کـفـنم را حـسیـن میبـیند
: امتیاز
|
























