-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
این همه زخم که بر پیکرِ من جا انداخت هستیام را بخـدا از نَـفَـس و نـا انداخت از همان نیزه به من خیره شدی، میدانم دیدنم خـوب تو را یاد دو غـمها انداخت اوّلـین غـم که اسـارت زدهام در پـیـشت دوّمین غم که کسی با لگد امضا انداخت سیـنه و پهـلـو و بـازو.. هـمۀ اعـضـایم یـادِ زخـمِ بـدنِ حـضرت زهـرا انـداخت وقت غـارت، کسی آمد بـبرد گـوشواره گوشِ من پاره نمود و طـرفم پا انداخت دیدم از دور که قرآن ز لبت جاری بود و کسی سنگِ بزرگی، سویِ لبها انداخت کاش میمُردم و این صحنه نمیدیدم که حرمله کعبِ نیای را طرفِ ما انداخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلام الله علیها با سر مطهر پدر
دردت به جان دخترت پس پیكرت كو خـشكم زده با دیـدنـت بال و پـرت كو با اصغرت رفتی به میدان، خاطرم هست تـنـهای تـنـهـا آمدی پس اصغـرت كو زحـمت كـشـیـدی آمدی با سر خـرابه بابا عصای پیـری ات كو، اكـبرت كو گـفـتـم میآیـد با تو دیـدارم عـمـوجان خـشكـیـده لبهایـم پـدر آب آورت كو با این تركهای لبت سخت است صحبت آرام میپـرسـم پـدر مـوی سـرت كـو لطـفأ نـگـیـر از من سراغ گـوشـواره من هم نـمیپـرسم پدر انـگـشترت كو بابا به ما كه بد گـذشت این میـهـمانی آن خـنـدههای دلـنـشیـن خـواهـرت كو از من نپرس اصلأ چرا مویم سفید است از تو نـمیپرسم پـدرجان پـیـكرت كو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت سکینه سلاماللهعلیها
راوی کـرب و بلا دارد روایت میکند از جـدایی سـر و تنها حکـایت میکند شد سکینه معنیاش آرامش قلب حسین بشنو از دریا زمانی که شکایت میکند چون روایت میکند از کربلا یک روضهاش تا همـیشه مجـلس ما را کـفـایت میکند راوی کرب و بلا با روضههای مستند تازه در روز قـیامت او قـیامت میکـند نـام زیـبـایش برای بـردن قـلـب حـسین با رقـیه با عـلی اصغـر رقابت میکـند تا رقـیه میرسد محـو سکـیـنه میشود هرچه میگوید حسین عباس اطاعت میکند آه اَیْنَ عمِّیَ الْعـباس او هم نکـتهایست که خـیـال بچـههـا را آه راحـت میکـند شمر یک بیماری سخت است که در قافله بـه تـمام مـردهـا دارد سـرایت میکـنـد در تمام راه هم بر ضرب و شتم بچهها شمر فرمان میدهد خولی اطاعت میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام عسکری علیهالسلام
پَـر مـیزنـد دوبـاره دلـم در هـوای تو دارم هوای بوسه به صحن و سرای تو اذن دخـول خـوانـده دلـم تا کـنی نـظـر زائـر شـوم دوبـاره سـوی سامـرای تو ای دومین حسن چو حسن ذره پروری پُر میشود دو دست گدا از عـطای تو بر روی فرش، عرش خدا جلوه میکند تا میخورد تکان ز نـسـیمی عـبای تو صدها هزار بار جهان و هر آنچه هست آقـا غــلام کــوی تــو، آقــا فــدای تــو هم تو غریب هستی و هم مرقدت غریب امـا غــریـب نـیسـت دمـی آشـنـای تـو دشـمن تو را نهـاد به زندان و بیخـبر از آنکه هـسـت عـالـم امکـان برای تو مانـند مـادرت به جـوانـی شـکـسـتهای زهـر جـفـا گـرفت رمـق از صدای تو گــفــتـی به آه آب بــرایـت بــیــاورنــد ذکر حسین بود و عـطش هـر نوای تو شکر خدا که لحـظۀ آخـر پـسر گـرفت در بـیـن سـیــنـه مــاه رخ دلـربـای تـو آه از سـری که رفت به بـالای نـیزهها آه از تنی که ماند به صحـرای کـربـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام عسکری علیهالسلام ـ ذکر مصائب حضرت
آتش زهـر تـمـام جـگـرت را سوزاند نا نداری و عطش چشم ترت را سوزاند کـاسـۀ آب ز دسـتـت به زمـیـن میافـتد تشنگی شعله شد و بال و پرت را سوزاند بدنت بیرمق و هی به خودت میپیچی آه آهـت هـمـۀ دور و بـرت را سـوزاند میکشی پا به زمین و بـدنت سـرد شده سرفه هـایت بدن مخـتصرت را سوزاند دیـدن حـال بـد و جـانِ بـه لـب آمـدهات به خـدا قـلب یگـانه پـسرت را سـوزاند سر تو بر روی دامـان پـسر جاندادی! مطـمئـنم که خـودت یـاد حـسین افـتادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام عسکری
دوباره خون شده قلبت دوباره تر شده چشمت چقدر غم زده چون شام بیسحر شده چشمت دو ماه در غـم اجداد و بعد در غـم مادر و امشب اشکفشانِ غـم پدر شده چشمت کسی اگـر که ندانـد خـودم بـد است ندانم چقدر پیش بدیهای من سپر شده چشمت برای ماست که هـمواره بیشتر شده آهت برای ماست که همواره شعلهور شده چشمت ز نالههای تو در هر فراز ناحیه پیداست ز گریههای شب و روز، خونجگر شده چشمت دلیل گریهٔ خونبار تو مگر که جز این است که مثل فاطمه مجروح میخ در شده چشمت دلیل گریهٔ خونبار تو مگر که جز این است که بین قافـله با عمه همسفر شده چشمت برای حنجر گلگون برای چشم پُر از خون چقدر خون شده قلبت چقدر تر شده چشمت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام عسکری علیهالسلام ـ ذکر مصائب حضرت
پسر زِ غصّه فقط ناله از جگر میزد کنارِ حُجـره به سر از غـمِ پدر میزد پـسـر بـه یـادِ بـدن لـرزۀ پـدر گـریـان پدر زِ زهر روی خاک بال و پر میزد برای غربتِ مسمـومِ سامرا جا داشت هزار چـاک به پیـراهـنـش اگر میزد گَهی به حالِ پریشان خاک سر میریخت گَهی به سینۀ سوزان به روی سر میزد شبیهِ دخترِ ویران نشیـن به شهـرِ شام که سر به خشت زِ دیدارِ طشت زر میزد شبیهِ طفلِ یتیمی که بر سر و صورت زمـانِ بـر سـرِ نـی دیـدنِ پـدر مـیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام عسکری علیهالسلام ـ ذکر مصائب حضرت
به لبِ خشکِ تو انگار که باران میخورد آب میخوردی هِی ظرف به دندان میخورد پسرِ کـوچک تو مـانـده چـه سـازد با تو زهر وقتی که بر این سینه سوزان میخورد آه میسـوخـت از این آه دو تا گـونـۀ او نفست تا که برآن چهرۀ گریان میخورد فقط از کنده و زنجـیر و فلک خالی بود ورنه این حُجرۀ پُر درد به زندان میخورد بارها شد که تو پـیـچـیدی و اُفـتاد سرت بارها خاک بر این زلف پریشان میخورد پسرت ایـنـطرف و مـادرت آنـسو افـتاد دستهاشان به سر از آه حسن جان میخورد دیدی از بسترِ خود شام و سَر و آتش را آنهمه زخم که از بام به طفلان میخورد یک به یک با سرِ خود روی زمین میخورد ضربِ شلاق که بر پشت و گریبان میخورد خیره بر چشمِ پدر بود نفهمید که سوخت آشتی را که بر آن دخترِ بیجان میخورد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با امام علیهالسلام در بازگشت به کربلا
برخیز و ببـین عاقـبت و آخرمان را لبهای ترک خورده و چشم ترمان را برخیز که از باغ خزان خورده ببینی گـلهـای کـبــود آمـدۀ پـرپـرمــان را در آتـش خـیـمه دل من رفـت مـدیـنه آمـد نـظـرم ســوخـتـن مــادرمـان را بعد از تو و عباس حرم رفت به غارت طوفان سـتم بُرد زر و زیـورمان را کم بـود بیـفـتـم به خـدا از روی ناقـه بر نیـزه که دیدم سـر آب آورمان را در امـنـیت کـامل چـشـمان تو بـودیم با نیـزه گرفـتـند که دور و برمان را یک شهر به ماخیره و من خیره به چشمت دیدی تو خودت از روی نی محشرمان را جان دادن ما در ملا عام طبیعی است هر چند نبردهست کسی معجرمان را از شام همین قـدر بگویم که شکستند با ضرب لگـد شاخۀ نیـلـوفـرمان را در فکر ربابـیم هـمه گر چه گرفـتـیم گهـواره چـوبـی عـلیاصغـرمـان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با امام علیهالسلام در بازگشت به کربلا
من نیمهجان زِ داغ تو در این سفر شدم در هجـر تو بـبـین چـقـدر پیـرتر شدم من آب رفـتهام! تو مرا میشـناسیام؟ از داغ هجـر تو بنگـر خونجگـر شدم از غصه آب شدم! مرا میشـناسیام؟ من زینـبم! اگر چه کمی مختصر شدم آن زینـبم که بیتو نکـردم شبی سحـر چون شمع، آب، بیتو به شام و سحر شدم سنگـینترین مصیـبـتم این بود بعدِ تو با قـاتلانِ سـنگ دلـت هـمـسـفـر شـدم از کوچههای شام چه گـویم برای تو؟ آماجِ سنگ و طعـنۀ هر رهگـذر شدم هر جا که تـازیـانه به اطـفال میزدند بـا یـادِ مـادرم تَـنِـشـان را سِـپـر شـدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با امام علیهالسلام در بازگشت به کربلا
یاد آن روزی كه من بوسه زدم بر آن گلو با تو میگویم غم خود را برادر مو به مو بسكه خوردم كعبِ نی از دشمن دین خدا همچو زهرا مادرم میگیرم از قبرِ تو رو میكشم خود را به خاك و میرسانم پیش تو بیرمق گشتم به دنبال سرِ تو كو به كو گفتههایم بیشـمار و غـصههایم بیعـدد ای دلیلِ صبرِ من! برخـیز بهرِ گـفـتگو دیدم از بالای مقتل خوردی از زین بر زمین خیز و با رگهای حنجر از غم خنجر بگو وای از آن وقتی که شمر آمد به سوی قتلگاه چشم من شد با دو چشمِ بیحیایش رو به رو هر چه میخواهی بخواه از من عزیزِ مادرم لیكن احـوالِ رقـیـه دخـتـر زارت مجـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با امام علیهالسلام در بازگشت به کربلا
زینب رسیـد کـشـتـه بـیسـر قـیـام کن باز از رگ بریده به خواهـر سلام کن در این سفر که حرمت من را نداشـتند تـو الاقـل بـه پـیـری مـن احـتـرام کـن آغوش تو قـرار دلـم بود از آن نخست دستی بـرآر و صبـر مـرا مسـتـدام کن من خـون گرم خویش حلال تو کردهام خواهی به شیشه افکن و خواهی به جام کن نیمی زجان گرفتهای از من در آن غروب برخیز و کـار نـیـمه خـود را تـمام کن جـان دادهام ولـی نــخ مـعـجـر نـدادهام برخیز و یک نظر به رخ نیل فـام کن سـایـه نـدیــده ســایـه او را بـلـنـد شــو خـورشـیـد را بـرای ربـابت حـرام کن مـرهـم شدم برای هـمه مانـدهام خـودم برخـیـز و زخـمهـای مـرا الـتـیـام کـن هرگز نشد به اشک تو راضی شـوم ولی ایـنـبار گـریه بر من و بـازار شـام کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها در بازگشت به کربلا
مبريدم به مديـنه كه دل من خون است همۀ هستی من كرب وبلا مدفون است بگـذاريـد بـمانـم به روی خـاك حـسيـن كه دلم چون بدن غرقه به خونش خون است جان من خفته دراین خاك، خدا میداند تاكه جان در بدنم هست دلم محزون است حال من از نفـس سوخـتۀ من پـيـداست شاهد آه دلم شب همه شب گردون است پارههـای جـگـرم ريخـتـه دراین وادی گركه ازخون دلم دشت بلا گلگون است به همان پيكر بیغسل وكفن، لاله صفت خيمه ومنزل من دشت غم و هامون است اُسوۀ صبرم و بعد از سفـر كوفه و شام از كف صبر عـنان دل من بيرون است عجبي نيست اگر جان بسپارم پس از اين جان سپردن به ره عشق و وفا قانون است ای«وفایی» به عـزای گُـل پـرپر شدهام هركسی اشك نريزد به جهان مغبون است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب بازگشت کاروان اهل بیت به کربلا ( زبانحال حضرت زینب)
ای ساربان به خیل اسیران تو جان بده آن ره كه میرسد به حـسیـنم نـشان بده بشـنـو صـدای زینب قـامت خـمـیـده را ما را بـه دسـت قـافـلـه سـالارمـان بـده گوید ربـابِ زار و پریـشان به زیرِ لب مشتی ز خاكِ اصغـرِ شیـرین زبان بده آیـد شـمـیـم كـرب و بـلا بـر مـشـامِ مـا بر دل نـشـان ز اكـبـرِ تـازه جـوان بـده دارد سـكـیـنـه زمـزمـۀ أیـنَ عَــمـیاش گویـد مـرا بـه قـبـر عـمـویـم تـوان بـده بهرِ خطابه، بزمِ عـزا، روضههای آب یك بـاغِ یاس و لاله و برگِ خـزان بده اینجا همان دیارِ عطش، دشت کربلاست ما را به دست صاحبِ این کـاروان بده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با امام علیهالسلام در بازگشت به کربلا
بعد از چهل منزل رسیدم محضر تو آوردهام پــیــراهـن و انـگــشـتـر تـو احـساس دلـتـنگی نکردم در اسارات آنـقـدر خـیـره بـودهام سـمـت سـرِ تو رفـتم که راه سرخ تو پـایـان نگـیـرد جوشـید خونت در وجـود خـواهر تو هرجا کتک خوردم به خود آرام گفتم ای کـاش بود ایـنجـا امـیـر لشکر تو هـرجا کـه آمـد تـازیـانـه بـر تن مـن آمـد بـه یـادم زخــمهـای پـیـکــر تـو من یک دل سیر از غمت گریه نکردم تـرسـیدم از پـا در بـیـاید هـمـسر تـو دائم دو دستش را تکان میداد و میگفت: ای حـرمـله آتش بگـیـرد حـنـجـر تو داداش، آوردم تــمــام کـــودکـــان را امـا نـشـد تـا کـه بــیـایـد دخــتــر تـو طـفـلـی تـمـام راه را بـا گــریـه آمـد قـدش کــمـانـی بـود مـثـل مــادر تـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب بازگشت کاروان اهل بیت به کربلا
دوباره کرب وبلا، حال درهمی دارد فضای غرق غم و،دشت مبهمی دارد بـبـین که سـید سـجاد، با دلی خـونـین کـنـار قـبـر پـدر، حـال درهـمـی دارد رسیده قـافـلۀ غم، به دشت کرب وبلا ز اشک، هر گل این باغ، شبنمی دارد هنوز آب فرات از حسین شرمنده است فرات زان لب خشکیده، زمزمی دارد بـیا به بـزم عـزایی که زیـنـبـش دارد که باحـسـین عزیز خود عـالـمی دارد سکـیـنه قبر پدر را گرفته در آغـوش بـرای درد دل خـویـش هـمـدمی دارد رباب قـبـر علی را نـدیده است هنوز نشـسته گوشهای و ماتم و غـمی دارد خدا گـواست که زهـرا سـیاه پوشـیـده کـنـار زینب خـود، بزم مـاتـمـی دارد عـنان گریه وفایی در اختیارش نیست برای درد دلـش، فـرصت کـمی دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب بازگشت کاروان اهل بیت به کربلا
زود بر انگـشـتر صحرا نگـین انداختند چون عقیق سرخ خود را بر زمین انداختند مثل بارانی که مشتاق است خاک تشنه را از فـراز نـاقـهها خود را چنین انداختند پس به یـاد اکـبر و عباس روی قـبـرها خویشتن را از یسار و از یمین انداختند روی قـبر کوچک عـباس جای مادرش خویش را با ذکـر یا اُمالبـنـین انداخـتـند خاک را بر سر زدند و سر به خاک آنقدر که روی پیشانی دشت تـشنه چـین انداختند اربعین شد که پس از نام رقیّه در کتب اکثر مقـتـلنـویسان نقـطهچین انداخـتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با امام علیهالسلام در بازگشت به کربلا
ره وا کـنـیـد قـافـلـه سـالار میرسد یک قـافـلـه اسـیـرعـزادار مـیرسـد برخیز یا حسین سری دست و پا نما دلـبـر بـرای دیــدن دلـدار مـیرسـد حالا که پیـر عـشق شدم ناز میکنی باشد تو ناز کن که خریدار میرسد سرّ الحسین سینه سینای زینب است آری حـقـیـقـت هـمه اسرار میرسد بـالا بـلـنـد بـودم و حـالا خــمـیـدهام پُـر غـمتـرین زمـانه دیـدار میرسـد عـباس کو که صبـرعـقـیله سر آمده ناموس حق زکوچه و بازار میرسد بر روی قـبر پیرهـنت پهـن میکـنم جانم به لب ز گـریه بسـیار میرسد تکرار صحنهها شده در پیش دیدهام نیزه به دست لشگـر اشرار میرسد گویا هنوز میشـنوم زیر دست و پا فـریـاد العـطـش ز لب یـار میرسـد آن بار گـر نـشد بدنت را بغـل کـنـم قبرت به روی سینهام این بار میرسد هرجا که شد غرور مرا دشمنت شکست زینب غمین از آن همه آزار میرسد آه ربـاب و قـبـر نهـان گـشـتۀ عـلـی لالاییاش از آن دل غـمدار میرسد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
پیش چشم قاسم و نجمه، حسن از حال رفت در مدینه آن غریب در وطن از حال رفت تا که شد محروم از عطر کریم اهل بیت خاک مصر و یثرب و شام و یمن از حال رفت روزه بود و تشنه بود و زهر جای آب خورد عاقبت در خانهاش از ظلم زن از حال رفت “لِعَـلیٍّ و لِـزهـرا و حَـسنْ” سوخـت دلم “انَّ فِیالجنهِ نهراً مِن لَبَنْ” از حال رفت لخته لخته از دهانش خون درون تشت ریخت تا که شد خونین عبا و پیرهن از حال رفت ظاهراً در بستر اما باطناً در کوچه بود گوئیا میگفت: مادر را نزن، از حال رفت لحـظۀ آخـر خـبر داد از غـریبی حسین زینب غمدیدهاش از این سخن از حال رفت چشم هایش را که بست اُمُّ البنین از پا نشست پس ابوفاضل یل لشکر شکن از حال رفت پیکـر بیجان او شد تیر باران و حسین وقت در آوردن تیر از بدن از حال رفت وای از روز حـسـین و آه از کـربـبلا.. فاطمه در مقتل آن بیکفن از حال رفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در شام
همین که نـامِ بلـنـدت به هر زبان افتاد چه شور و وِلوِلهای در دل جهان افتاد برایِ ذکـرِ مـصـیـبت دلـم گرفت آتش و سیلِ گریه و ماتم به عمقِ جان افتاد به وقتِ غارت و حمله چه بر سرت آمد؟ که شمر خسته شد و خولی از توان افتاد! به روی نیزه و در جمع این حرامیها رقـیـه دیـد تـو را و نـفـس زنـان، افـتاد یزید بیشـرف امـا مـیـانِ بـزمِ شـراب به جانِ زخمِ سر و صورت و دهان افتاد به رویِ طشت طلا و به پیشِ چشم همه چـقـدر روی لـبـت ردِّ خـیـزران افتاد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات اسارت اهل بیت در شام با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مـیآورم بـه روی لــبــم الـســلام را آغــاز میکـنـم سـخـنـم بــا امــام را ما عاقبت به خیریمان در پناه توست از مـا مـگـیـر این کـرم مـسـتـدام را کاری خوش است که تو درستش کنی فقط نسپار دست خـلق خـدا این غـلام را ما مـحـترم شـدیم به لطـف نـگـاه تو بـیتـو نـداشـتـیـم هـمـین احـتـرام را آوازهاش تـمام جهـان را فرا گـرفت هرکس که زد به خاطر تو قید نام را برکت بده برای تو روضه نوشـتهام خـتـم به خـیـر کن تو غـم نـاتـمام را داری جلوتر از غزلم گـریه میکنی من که نـگـفـتـهام غـم بـازار شام را اشک سـر بـریـدۀ جـدّت شـدیـد شـد زینب هـمـین که وارد بزم یـزید شد
: امتیاز
|
























