-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال امام زین العابدین علیهالسلام قبل از شهادت
چهل سال است در تب گریه کردم چهل سال است هر شب گریه کردم چهـل سال است من بـیـدار مـانـدم صحیفه را نوشـتم روضه خـواندم چهل سال است غرق اشک و آهم شــبــانــه روز یــاد قــتــلـگــاهـــم چهـل سال است خواب شـمر دیـدم به دسـتـش خـنـجـری دیـدم پـریـدم چـهـل سـال است گـفـتـم دادِ بـیـداد هـمـیـشه ظرف آب از دسـتـم افتاد چـهـل سـال است تـا مـذبـوح دیـدم نـشـسـتم بر زمین، ضجّـه کـشـیدم چهـل سـال است دشـت کـربــلایـم بــه یــاد روز دفــن و بــوریــایــم چهـل سال است فکـر اصغـرم من عــــزادار ذبــیـحــی پــرپــرم مـن چـهـل ســال اسـت مـانـنـد ربـابــم بـه کــام تــشــنــه، زیــر آفــتــابــم چـهـل سـال است میگـویـم خـدایـا عـطا کن خـیر، سـهـلِ سـاعدی را چـهـل سال است یـاد شـهـر شـامـم کــنــار عـــمّــههــا در ازدحــامــم چهل سال است بر زخمم نمک خورد بمـیـرم عـمّـهام زینب کتک خورد چـهـل سـال است مـیگـویـم رقـیـه زنـم بــر دسـت مـیگــویـم رقـیــه چـهـل سـال یــاد آن بــزم شــرابـم بـه یــاد خــیــزران خـانـه خــرابـم چهل سال است میسـوزد وجـودم به روی نـاقـه بـا غـل بـسـته بـودم چهل سـال است داد از سنگ دارم به روی خود نشان از چـنگ دارم نـگـو ایـن زهــر امـانـم را بـریـده چهـل سال است عـمرم سر رسیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام زین العابدین علیهالسلام قبل از شهادت
نگـفـتهام غـم دل را نگـفـته بسیار است غمی که میکُشدم عاقبت غـم یار است به یـاد خـواب رقـیـه که خواب بابا دید زمان خواب، دو چشمم همیشه بیدار است صـدای گــریـه نـوزاد میکـشـد مـا را! خدا کـند که بخـوابد! رباب تب دار است نــمــیروم ســر بـــازار دردســر دارد عذاب هر شب من ازدحـام بـازار است حصیر پـهـن نـکـردم به خـانـهام اصلا حصیر روضۀ مکـشوفـۀ من زار است هـنـوز بـعــد چـهــل سـال درد پـا دارم هـنـوز بر کف پـایـم نـشانی خـار است هنوز جای غل و سلسله به گردنم است هنوز چشم من از مشت بیهوا تاراست آهـای مــردم "اَذَلَّ عــزیــزنـا" یـعــنـی محـلهای بـروی که هجـوم اشرار است مـقـابــلـم بـه زن و بـچـهام اهـانـت شـد امان ز غربت مردی که بد گرفتار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام
کـوفه و شـام مرا پـیـر نکـرده به خـدا پیر کرده است مرا هجر تو ای خون خدا قـاتل من نبـود کعـب نی و سنگ عـدو دیـدنت بر روی نـی میکـشدم شاه ولا میکُـشد دوری تو عـاقـبـتـم ای سـالار نظری کن ز روی نیزه تو ای شاه به ما کی ز یـادم بـرود لحـظـۀ جان دادن تو لحظهای را که ز پیکر سر تو گشت جدا لحظهای را که زمین لرزه به جانش افتاد یا حسین ذکر ملک بود و همه ارض و سما تو زمین خوردی و دیدم که زمین میلرزد تـیره و تار شد آن دم همۀ کـرب و بلا حال اینک که سرت را بروی نیزه زدند زینبت گشته سراسر همه دم غرق عزا میزنم سیـنه ز هـجـران تو و گـریـانم در سرم هست فقط ذکر تو و شور و نوا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با سر مطهر امام علیهالسلام
زیـبـا هـلال یک شـبه، ای سایـۀ سـرم بـالا نـشـسـتـهای مـرا مـیکـنـی نـگـاه عـالـم هـمـه پـنـاه به نـام تـو مـیبـرنـد حالا ببین که خواهـر تو گـشته بیپـناه تو قرص ماه بودی و حالا شدی هلال دیشب مگر چگونه شبت کردهای سحر روی تو سوخـتـه چـونان روی مـادرم خاکـستر است لای همه گـیـسـوان سر عمری سرم به سینهات آرام میگرفت حالا تو روی نیـزه و من بـین محـمـلم هـر بار نیـزهدار، سرت چـرخ میدهد با هر تکـانِ نـیـزه تکان میخـورد دلم از بعد قـتـلگـاه که دیـدم به چـشم خـود زخمی شده دو گونه تو در وضوی خاک دامـن گـرفـتهام پـی رأس تـو هـر قـدم تا که نیفتی از سر نیزه به روی خاک
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام زین العابدین علیهالسلام قبل از شهادت
دست بردم به گـلـو حنجـرت آمد یادم سر تکان دادم و بر نی سرت آمد یادم یا بُنیَّ…چقدر مادر تو گفت و گریست دم گـــودال دم مــــادرت آمـــد یـــادم هر زمان آب کسی داد به دستم فـوراً لـب خـشـکـیــدۀ آب آورت آمـد یــادم چـشـمم افتاد به قـد خم یک مادر پیـر بـیهــوا قــد خـم دخـتـرت آمـد یــادم مادری کودک خود ناز و نوازش می کرد هم ربـاب تو و هم اصغـرت آمـد یادم خواهرم داشت روی دوشم عبا میانداخت داغ تـشـیـع عــلـی اکـبـرت آمـد یـادم حرف گودال شد و آب شد از غم جگرم روی تل، دست به سر خواهرت آمد یادم لحظهای خشک نشد در غم تو دیدۀ من گـریهها کـردم و چـشم ترت آمد یـادم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال دختر سیدالشهدا علیهالسلام در خروج از کربلا
ما را نـمانـده است دگر وقت گـفـتگـو تا درد خویش با تو بگـوئـیم مو به مو از خار، گرچه گِرد حرم پاک کردهای تا شام و کوفه راه درازی است پیش رو خون، گوشوارهها زده بر گـوشهایمان صد بغض مانده جای گـلـوبند در گـلو تنـهـا گـذاشـتـیـم تـنـت را و مـیرویـم اما سـر تو هـمـسفـر ماست کـو به کو بیتـاب نیـسـتیم... خـداحـافـظت پـدر! بیآب نیـسـتـیم ...خـداحـافـظت عـمـو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر مطهر سیدالشهدا علیهالسلام
سایۀ رأس تو تا بـر سرم ای یار افتاد آسمان از غم تو بر سرم ای یار افتاد لشکر کـوفه ببین بر غم من میخندند گل افـسردۀ تو بین دو صد خار افـتاد تا که هجده سر ببریده به نی دیدم من یـادم از عـمـر کـمِ مـادر بـیـمار افـتاد کوفیان رأس تو را بر سر نیزه بستند ولی ازغصه دگر، قلب من از کار افتاد از تو ای یار چه پنهان که دو چشمم تار است هیچ دانی که چو روزم، به شب تار افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در خروج از کربلا
روزگـار خوشم ای یار نظر شد دیدی باز هم زینب تو خون به جگر شد دیدی سر و سامان مرا دست به دستش کردند کـیـسۀ لشگـر کـوفه پُـر سر شد دیـدی یک نفر گفت بریزید و غـنیمت ببرید خـیمۀ سوخـتهام زیر و زبـر شد دیدی مثل شال کمرت خـیمۀ من غـارت شد دور تا دور من و تو چه خبر شد دیدی بعد یک عمر قیام شب من ریخت بهم مشـکـل نـافـلـهام درد کـمـر شد دیـدی خـیـز بر نـاقـۀ عـریـان بـبـرندم کـوفه بیتو ای هـمسفرم وقت سفر شد دیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر مطهر سیدالشهدا علیهالسلام
صد هزاران روضه داری بیشتر سرّ مگو حق در آغوش تو گریان و تو در آغوش او سجدهای با صورت از زین کردهای در قتلگاه هم تیمم کردهای با خاک هم با خون وضو خون اصغر را کشیدی روی صورت بارها آیۀ تطهـیر را تفـسیـر کردی مـو به مو کل ذرّات فـلک حـیرت زده محـو توأند تو میان قـتـلگه با ذات خود در گـفـتگو بسکه مستی کردهای در عین وحدت با خدا تا قیامت عالم از دست تو میگیرد سبو چشمهای زینبت را کاش میبستی حسین قبل از اینکه او شود با پیکر تو روبرو ساربان با یازده انگشت رفت از کربلا این هم از تأویل خونین حسین از تنفـقو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در خروج از کربلا
هر طرفی که میروم در سرمن هوای تو هست ضیاء دیدهام رأس ز تن جدای تو پیکر پاره پارهات نقـش زمین رها شده زینت دوش مصطفی این نبود سزای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در خروج از کربلا
ای سر بریده بال و پرم را نگـاه کن داغی که مانده بر جگرم را نگاه کن پا شـو کمک بده که سـوار شتـر شوم نا محـرمـان دور و بـرم را نگـاه کن با شمر و حرمله طرف کوفه میروم برخـیز هـمسـفـر سـفـرم را نگاه کن رفـتـم پـی لـبـاس تـو امـا مـرا زدنـد بر روی گـونههـام ورم را نگـاه کن عباس را بگو که زمین خورد زینیت حـالا کــبـودی کـمـرم را نـگـاه کـن ای آفـتـاب کـم به تـن دلـبـرم بـتـاب! ای آفـتـاب چـشـم تـرم را نگـاه کـن!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در خروج از کربلا
حال که ای هـمسـفـر، بیتو سفـر میکنم زاد ره خـویش را، خـون جـگـر میکـنم تـیره کـنم صبـح را، شعـلـه زنم شـام را ز آنکه شب خویش را، بیتو سحر میکنم بیکفن و چاک چاک پیکر تو نقش خاک چاک بـدل میزنـم خـاک به سر میکـنم من که ز آغـاز عـمر بیتو نکردم سفـر خیز و نگه کن ببـیـن با که سفـر میکنم هر قـدمـم میزنـنـد، نـام تـو را مـیبـرم هر طرفـم میکـشنـد، بر تو نظـر میکنم هر خطر آید به پیش، بر دل و جان میخرم در عوض از دخترت، رفع خطر میکنم گـر بـگـذارد عــدو لـحــظـهای آسـودهام زخم تو را شست و شو، ز اشک بَصر میکنم ای پـسر مـادرم من نه تو را خـواهـرم؟ مثل تو پـیـش بـلا سـیـنـه سـپـر میکـنـم گفته «میثم» به خلق، سوز دگر میدهد روز جـزا مـن به او، لـطف دگر میکنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
اشکی مرا به شامِ مصیبت نمانـده است چشمی تو را در این شبِ غربت نمانده است ما را بـبـخـش زنـده اگر مـانـدهایـم بـاز گرچه نفَس گرفته و طاقـت نمانده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
یا اخا شام غـریـبان تو، حـالم زار است اینهمه کودک و، تنها چه کنم، دشوار است در نـبـود تـو و عــبـاس، حــرم آل الـلـه دست بـسته شـده راهی سر بـازار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم حالات حضرت رباب در شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
باز در خلـوت خود شام غـریبان دارد چـشمهایش خـبر از بـارش باران دارد بیخود از خود شده و نادعلی علی سر داده مثل هـاجر به خـدا سر به بیـابان دارد شیر در سیـنۀ زخـمی رباب آمده است او که از بعـد عـلی حال پـریشان دارد لای لایش همۀ کـرب و بلا را پُـر کرد لای لایـش خـبـر از داغ فـراوان دارد لب به هم میزد و جانش همگی بر لب بود بعد از این تا دم مرگ ناله و افغان دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ارسال سر مطهر سیدالشهدا علیهالسلام به کوفه ( خروج اهل بیت از کربلا)
میبرد شب روی دستانش سر خورشید را در فـلق جا میگذارد پیکـر خورشید را یک بیابان زخم در راهست و با خود میکشد روی خارستانی از غم دختر خورشید را کـاروان خـستهای بر شانههایش میبرد بـار سنـگـیـن قـیـام بـاور خـورشـیـد را سنگهای جهـل کوفه کی تحـمل میکند؟ روی بـام نی طلـوع دیگر خـورشید را حـلـقۀ زنجـیـرهـاشان هـم ندارد قـدرتی تا ببـنـدد دست اعجـاز آور خورشید را شام از یادش نخواهد بُرد حتی لحظهای تیغ رعدآسای لحن خـواهر خورشید را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در عصر عاشورا
میبـیـنم از نسـیم سـبکتـر شده تـنت از بسکه تکّـه تکّـه مکـرر شـده تنت دلکـند میشـوند مگـر از تو نـیـزهها بـر دستهای نـیـزه کـبـوتر شده تنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم وقایع و مصائب در غروب روز عاشورا
مـادری گـفت بُـنیَّ؛ غـزلی ریخـت بهم و ردیف " سر " اولاد علی ریخت بهم خواهـری که قـد و بـالای بـرادرهـایش هـمۀ دلخـوشیاش بود، ولی ریخت بهم نیـزهای آمـد و پهـلوی اذان گـوی حـرم وسط جلـوۀ " خیر العـملی " ریخت بهم زهر این حادثه آنقـدر مذاقـش تلخ است طعم شیرینی " احلی عسلی " ریخت بهم حنجری کوچک و آنجا که عرب تیر انداخت بار معـنایی ضرب الـمثـلی ریخـت بهم بـدنی ریخت بهـم، پیـرهـنی ریخت بهم مادری گفـت "بُنـیَّ" غــزلی ریخت بهم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
امشب به آسمان حـرم یک ستاره نیست جز صبر بر بنات علی راه چاره نیست دیشب عـلـی اکـبـر اذان گـفت در حـرم امـشـب مـؤذّن نـبـوی در مـنـاره نیست دیشب رقـیه در بر اربـاب نـشـسته بود امشب به گوش نازک او گوشواره نیست دیشب کـشـید بر سر قـاسم سـریه دست امشب یتـیم خـویش ببـیـند دوباره نیست دیشب به خـیـمه بود ابوالفـضل پاسـدار امشب نگـاهـبان حـرم آن سواره نیست دیشب ز شیر خواره خجل بود مادرش امشب علی کجاست که در گاهواره نیست دیشب رباب شیر ز فرط عطش نداشت امشب که شیر هست چرا شیرخواره نیست داغی گـذاشت تـیـر فـلـک بر دل رباب در سینه مخفی است غمش آشکاره نیست گـویـد به فـکـر آب نـباش اصـغـرم بـیا این ما و این فرات کسی در کناره نیست زینب کنار خـیـمۀ سوزان نشـسته است در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست زهـرا عزا به منزل خـولی گرفته است بهـر شهـید بهـتر از این یـادواره نیست در زیر تشت رأس حـسین خاک بر سرم کردم اشـارهای مگـر اهل اشـاره نیست مـرغـان کـربلا به شهـیـدان گـریـسـتـند بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم وقایع و مصائب در غروب روز عاشورا
آنجا که اشک پای غمت پا گرفت و بعد بغضی میان سیـنۀ من جا گرفت و بعد وقـتی که اسـب تـو بـدون تو بـازگـشت این دخـتـرت بهـانـه بـابـا گـرفت و بعد ابری سـیاه بر سـر راهـم نـشـسـته بود ابری که روی صورت من را گرفت و بعد انگار صدای مـادری دلخـسته میرسید آری صدای گـریـۀ زهـرا گرفت و بعد هــمــراه آن صــدا تـمـامـیِّ کــودکــان ذکـر مـحــمـدا و خـدایـا گـرفـت و بعـد هر کس که زنـده بود از اهـل خـیام تو مویه کنان شد و ره صحرا گرفت و بعد دور از نــگــاه عــلــمــدار لــشـگــرت آتش به خـیـمههای تو بالا گرفت و بعد پس بر سنان کنند سری را که جـبرئیل شـوید غـبار گـیـسویش از آب سلسبـیل
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیهالسلام
بیش از ستاره زخم و، فلک در نظاره بود دامان آسـمـان ز غـمـش پُـر سـتاره بود لازم نـبـود آتـش سـوزان بـه خـیـمـههـا دشـتی ز سـوز سیـنه زینب شـراره بود میخواست تا ببوسد و برگیردش ز خاک قـرآن او، ورق ورق و پـاره پــاره بـود یک خیمه نیم سوخته، شد جای صد اسیر چیزی که ره نداشت درآن خیمه، چاره بود آزاد گـشـت آب، ولـیکـن هـزار حـیـف! شد شیردار مادر و، بی شیرخـواره بود چشمی، برآنچه رفت به غارت؛ نداشت کس امــا دل ربــاب – پـی گــاهــواره بــود یک طفل با فـرات، کمی حرف زد ولی نشنید کس، که حرف زدن با اشاره بود یک رخ نمانده بود که سیلی نخورده بود در پشت ابـر، چـهـرۀ هـر ماهـپاره بود از دستها مپرس که با گوشها چه کرد از مشتها بـپـرس که با گـوشـواره بود
: امتیاز
|
























