-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
بر هر کسی که ساقی کوثر امام نیست عـالم به نـام او بـشود هم، به کام نیست در پیـشگـاه حـضـرت حـیـدر بـرای ما بـالاتـر از مـقـام گـدایـی مـقـام نـیـسـت بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید جـز چـاه با عـلی احدی هم کـلام نیست گـیرم که زخـم فـرق عـلی التـیـام یافت هجـران یـاسِ سوخـته را الـتـیـام نیست از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست بـا هـم برای غـربـت زینب گـریـستـنـد از کوچه رد شدند، کسی پشت بام نیست خـاکـسـتر و نگاه حـرامـی و کعـب نی جـای عـقـیـله که وسـط ازدحـام نیـست هـمـراه یــوسـفـش سـر بـازار مـیرود کوفه به هـیچ وجه به سختی شام نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و شهادت مولا علی علیه السلام
سـاقی بریـز بـاده که تـازه گـلـو کـنـی شرمنـده آمـدم که مـرا زیر و رو کنی پیمان شکن شدم سرِ این نفس، حق توست من را مؤاخذه سرِ این خُلق و خو کنی هر بار جای من، تو حیا کردهای ولی دستِ مرا نشد که تو یک بار رو کنی هر شب به این بهانه صدایت زدم فقط تا با دلِ شکـسـتۀ من گـفت و گـو کنی امـشب نـمیشـود به نـمـاز شب عـلـی فـکـری به حال سـائـل بیآبـرو کـنی؟ مـثـل عـبـای کهـنـۀ حــیــدر، دل مـرا آیا شـود به دست کریـمـش رفـو کنی؟ با روسیـاهی آمـدهام محـضرت که تو با اشک روضه باز مرا شست و شو کنی ای روزگار، رحم به زینب نمیکنی؟! هر چه مصیبت است فقط سهم او کنی دیــروز داغ مـادر و امـروز هـم پـدر بر این صبورِ غمزده، بغضِ گلو کنی فرقِ عـلـی شکـافـته، حالا عـقـیـلـه را نامردی است با پدرش رو به رو کنی بوسه بزن به رأس پدر چون که کربلا بایـد وصـال رأس حـسـین آرزو کـنی جز حـنجـر بـریـده که پـیـدا نـمیکـنی هرچه میان خونِ تنش جست و جو کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
نـدیـده غــیـر خــدا اول زمــانـش را نـرفـتـه غـیـر نبی اوج آسـمانـش را به خاک بوسی این خانه دلخوشیم، از ما خـدا کـنـد که نـگـیـرنـد آسـتـانش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
از همان آغـاز، چـشم آسمان ها و زمین تا ابـد دیگر نمیبـیـند زنی را اینچـنـین در همان عصری که اهل شهر با شک کافرند تو به آئـین پیـمبر مؤمن هستی با یقـین گوهری مثل تو در بیت النبی بوده است که غبطۀ این خانه را خورده ست فردوس برین میوۀ خوب از درخت خوب حاصل میشود پس فقط دامان پاک توست زهرا آفرین تکیه گاهی چون تو دارد، ذوالفقاری چون علی سر نخواهد داد پیغمبر دم: هل من معین چون لباس کعبه بر اندام بت زیبنده نیست جز تو بر شخصی دگر عنوان اُمُّ المومنین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال پیامبر در وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
تکیه گاهـم بودهای، ای تکـیۀ بازوی من ثروت و سرمایهات شد مایۀ نیروی من با تو من بار رسالت را به دوشم میکشم ای خدیجه پس تو هستی قوّت زانوی من گفت: از سوی خدا بر تو سلام آورده است جبرئیل از آسمان هر وقت آمد سوی من در مصیبتهای من سنگ صبورم بودهای با چه صبری مینشستی پای گفت و گوی من سنگ و خاکستر به رویم ریختند از بامها پاک کردی خاک ها را از روی گیسوی من گرچه در شعب ابیطالب شرایط سخت بود اَخم هم حتی نکردی همسر خوش روی من رفتی و دسته گلت، زهرا کنارم مانده است عطر تو در خانه مانده، ای گل خوشبوی من قحطی آب است در شعب ابیطالب ولی غم مخور با اشک غسلت می دهم بانوی من همسر و همسنگر و همراه احمد بعد تو پُر نخواهد کرد جایت را کسی پهلوی من رفتی و بعد از تو دشمن حرمت ما را شکست خوب شد رفتی ندیدی پهلوی زهرا شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
آن بانویی که یکسره عشق پیمبر است آری خدیجه است که امشب به بستر است یک سوره بیش نیست به قرآن سینه اش آن سورهٔ سه آیه مگر غیر کوثر است؟ بانـو چه میکـشید ز غـم های دخـترش آنـجـا که حد فـاصل دیـوار تا در است غمدیده فاطمه به که گوید ز غـصهاش سنگ صبور دخـتر غمدیده مادر است رنگ از رخ خدیجه به بستر پریده است امشب مسیر روضه به کوچه رسیده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
بدون عشق، بیتی در خورِ املا نخواهد شد که بی اذن قلم شاعر! غزل انشا نخواهد شد شروع مستی از آنجاست که میخانه برپا شد از آنجایی که جمع می کشان، منها نخواهد شد می آماده است در ساغر، اَدر کاساً بخوان ای شیخ! که تا ساقی نفرماید « و ناولها» نخواهد شد غزل در وصفِ کوثر آفرین بانوی اسلام است که جز در مدح او گفتن، زبان گویا نخواهد شد بر آدم همسری آمد، بر احمد نیز همتایی چه همتایی! که قدر شوکتش حوّا نخواهد شد یکی مَرد و یکی زن، هر دو اما یار یکدیگر که دریا، رو به رو جز با خودِ دریا نخواهد شد چُنان از عشق میدانم به هم وابسته اند اینها که امروز پیمبر در غمش فردا نخواهد شد چه بیهوده است بینامش کلامی بر زبان راندن از اسلامی که بیایثار او احیا نخواهد شد خدیجه، یک زن است اما به مردان آبرو داده است که تا او هست در میدان نبی تنها نخواهد شد مپندار از عُروجش مصطفی تنها بماند، نه ! که ذکر لا اله ای دوست! بی الّا نخواهد شد اگرچه راویان گفتند زنهایی پیمبر داشت زنی غیر از خدیجه مادر زهرا نخواهد شد از او که مادر زهراست، زهرا دختری آورد که زن در نسل او جز زینب کبری نخواهد شد امیرالمومنین یک مَرد و اُمّ المومنین یک زن که غیر از این اگر باشد لقب معنا نخواهد شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
ایـثـار در راهِ خـدا دینِ خـدیجه است چشمانِ عالم محـوِ آئـینِ خدیجه است از مکه تا بیتُ العـتـیقِ روشنِ عرش خیلِ ملک سرگرمِ تحسینِ خدیجه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
ای که در حُجب و حیا، رتبۀ والا داری بانوی عشقی و در قلبِ نبی جا داری قـلـبِ تـو خـانـۀ اســرارِ الـهـی بـاشـد در دلت وسعـتِ صد پهـنۀ دریا داری »خاتمِ عشق» به تو تکیه زده از اوّل چقَـدَر حـسِّ ارادت تو به طاهـا داری مریـمی؛ مـریمِ عُـذرای رسـولِ اکـرم نَفَـسی پاکـتر از حضرتِ عـیسا داری به مقـامـاتِ تو نازم چـقَـدَر عـظـمایی دختری طاهره چون عصمتِ کبرا داری تـربـیت یـافـتـۀ در دامـنِ تو صـدّیـقـه بـعـدِ خـود بـهـرِ نـبـی اُمِّ ابـیـهـا داری یا خـدیجـه بـفـدایت هـمه عـالـم بـیبی تو همانی به بَرت حضرت زهرا داری فـخـر اسـلام به ایمانِ تو و پـیـغـمـبـر آنچه خوبان همه دارند تو یک جا داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
اسلام جز به مهر تو جانی به تن نداشت عصمت به غیر نام خدیجه سخن نداشت آن سالهای سـخـت اگـر با نـبـی نـبـود گوئی سپاه دین عـلی بت شکـن نداشت جـز دامن بـهـشـتـی آن مـادر شـریـف گـیـتی توان مـادر کـوثـر شدن نـداشت غـار حـراسـت چـلـهنـشـیـن طـعـام او جز او رسول محرم سرّ و علن نداشت سـرمـایـه دار اول شـهـر حـجــاز بـود اما زمان رحـلـتـش حـتی کـفـن نداشت زخم زبان شهر به جانش خـرید و باز باکی ز جان فشانیش آن شیر زن نداشت چـشم رسول در غـم او بارها گـریست گویا به غیر لاله گلی این چمن نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام الله علیها
به سمت خلق نرو جلوۀ تو ربانیست نصیب قلب تو از زندگی پریشانیست سکوت گرچه نشان است بر نجابت زن صدای خـستۀ تو حجّـت مسلمانیست شکوه شمس به تابیدن پس از ابرست بـتاب گرچه هـوای دل تو بـارانیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلام الله علیها
به پیشگاه تو هر کس رسید، زانو زد اسـیر بـودی و نـزدت یـزید زانـو زد امـین وحی در آغـاز «سورۀ مـریم » همین که مـدح تو را میشنـید زانو زد فراز گوش کسی که شنید وصف تو را « رقیب » نیز شبیه «عـتید » زانو زد مـقـام قـافـله سـالاری تو را تا عـرش هـزار قـافـلـه بـا صـد امـیـد زانـو زد بـدون ایـنکه بـدانـد چهها کـشـیدی تو کسی که بار غمت را خرید، زانو زد زبان نیزه و شمشیر پیش تو لال است که در گداز کلامت «حَدید» زانو زد قـسـم به جـسـم بـدون سـر مـدافـع تـو که زیر پای تو حتّی «ورید» زانو زد به زیـنـبـیّه چو شد باز، پـای نامَحـرم چـقـدر دور و بـر تو شـهـید زانـو زد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات سال نو با سیدالشهدا علیه السلام
سر سـال است بیا كـیـسۀ ما را پُر كن كاسۀ چشم من از روضۀ زهرا پُر کن جـای خـالی مـرا در حـرمت ای مـولا به دو دسـتـان یـدالـلـهـی سـقـا پُـر كـن سر سال است وَ من لنگ یك امضا هستم پای این برگۀ ما را به یك امضا پُر كن روزی اشـك مرا مثل مُـحـرّم بـنـویس در دو چشمم ز كرم آب دو دریا پُر كن دل من وقف عزای تو و اولاد شماست در دلم از غم خود قـدر دو دنیا پُر كن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
میچکد آب عطش از جامۀ تـبـدار تو رو به زهرکج مدار افتاده کار و بار تو مانده دریـا سائل نهر لب خـشکـیدهات صد بیابان گریه دارد صورت گلنار تو یوسـفـانه بین چـاهی و نـمیداند کسی سکّه جز غربت ندارد گرمی بازار تو قطرهای مرداب لغوی رو به اقیانوس گفت او نفهمیده که باران هست جانبدار تو صفحۀ آئینهات از صورت نیلی پُراست روضه میخواند کسی پشت نگاه تار تو شأن نعـلـین شما مـخـروبۀ دنـیـا نـبود خـم شده زیـر مصیبت شانۀ دیـوار تو آیۀ تطهیر را اصلا چه کاری با شراب گرچه تعارف برنمیدارد به جز آزار تو تو امامت میکـنی حـتی برای شیـرها نقش های مرده هم گـفتند ما هم یار تو آسمانی و کفنها روی دوشت میبرند گریه میریزد زمین پشت سر دستار تو بعد تو خورشید هم چاک گریبان پاره کرد ذرّه ها ماندند مـاتم خـوان روزگار تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
روضهات را چه بخوانیم چه نه غم داریم پشت هر واژه و هر قـافـیه مـاتم داریم شاعر سوگ علی بن محمد چه کم است مثل مـداح که در مجـلـس تو کـم داریم همۀ شهر به داغ تو علم بر دوش است شکر لله که هـنوز این همه پرچـم داریم زخم شمشیر عمیق است نه آنقدر که ما این همه زخم عـمیق از سـتم سـم داریم آه شش گوشه نشین! مثل حسینی چقدر بی جهت نیست که احساس محرم داریم به اَبی اَنت و اُمی ... بخدا کـافی نیست به موالاتکم ای عشق! که جان هم داریم نفس جامعهات بود که در مجلس اشک دم بـه مـا داد غـمـت را و دمـادم داریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی علیهالسلام
مـن گـدای آسـتـان بــوس امـام هــادیـم منصب شاهانه دارم چون غـلام هادیم نام نیکویش نـقیّ و کـنـیۀ او بوالحسن روح کوثر او بود من مست جام هادیم نـوگـل باغ سـمـانـه در زمـانـه نامدار والـه اجـلال و مـفــتـون مـقـام هـادیـم عشق می ورزند بر او شیعیان اهلبیت من فـدای عـاشـقـان حـق مـرام هـادیم اوست باب عسکری پور تقی سبط رضا خاکـسـار درگـه ذوالاحـتــرام هــادیـم از چهل بیش است و از پنجاه کم او را حیات خونجـگـر از حـسرت و آه مدام هادیم مولدش شهر حجاز و مدفنش در سامره دست ما کوتاه و محروم از سلام هادیم کرد مسمومش عدو در سوّم ماه رجب داغـدار از دل چو لعـل نـیـلـفـام هادیم ای کلامی بشنو از دلبند او صاحب زمان با فـغـان گـوید به فـکـر انـتـقـام هادیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
دخـتـرِ شیـر خـدا جـلـوۀ حـیـدر دارد مثلِ«زینب»بخدا هـیبتِ صفـدر دارد غــرّش اش مـثـلِ پـدر آیـنـۀ وجـه الله بیسبب نیست چنین رزمِ دلاور دارد ارث ها بُرده ز مادر نَفَس اش زهرایی رزقِ بیحدّ وحساب از سوی کوثر دارد خطبههایش همه کوتاه ولی جانسوزند هرکجا پای نهد شورشِ محـشر دارد » زینبِ دوّمِ » مولاست، پُر از پویایی اسـداللهِ جـهـان زیـنـت و زیـور دارد اُمِّ کــلـثــوم بُــود اُمِّ شــرف، اُمِّ وفـــا صحبت از مدحتِ او رحمتِ دیگر دارد در اسارت به سر و سینه زد و نالان شد بس که در سینۀ خود داغِ بـرادر دارد شانه در شانۀ زینب همه جا غوغا کرد بس که بانوی جهان، اِرق به خواهر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از روز اوّل در کـنـار خـواهـرش بود آئـیـنـهدار حُـسن و صبـر مـادرش بود با روضههای مـادر خود گریه میکرد هــمــراه بـابــا تــا وداع آخــرش بــود پاره جگـرهای حسن را دیـد در تـشت او مـادرانه هر کجـا دور و بـرش بود از مکه زد بیرون به هـمراه حسیـنـش تا کـربـلا مـردانه جـزو لـشگـرش بود یک غصه در دل داشت قـربانی ندارد این غـم شـبـیـه درد، داغ دیگـرش بود بـاب الـحـوائـج گـفـت من قـربـانی تـو او مثل عبدی کربلا در محضرش بود سقا که پـرپـر شد قـدش یکباره خم شد در هـر نـفـس یاد عـزیـز پرپـرش بود اُمُّ الــبــکـا شُــد اُمِّ کـلــثــوم از غــم او تـنها انـیـس حـضرتش چـشم ترش بود شش ماه بعد از کربلا از غصه دق کرد بـانـو شـهــیــد روضـۀ آب آورش بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
از اینکه دختر شیر است و خواهر شیر است بدیهی است بیانـش شبیه شمـشیر است برای شیرزن عصر خود شدن کافیست همین که خون علی در رگش سرازیر است ظهور دیگری از فـاطمه ست وقتی که مقـابـلـش همۀ فـتـنـهها زمین گـیر است محـال بوده که با کـفـر هـمنـشـین باشد کـسـی که آیـنـۀ آیـههـای تطهـیـر است اگـر اسـیـر خـطـابـش کـنـم زبـانـم لال که شیر شیر بماند اگر به زنجیر است هزار داغ به جانش نشست در یک روز عجیب نیست اگر در جوانیاش پیر است برای از نفس افـتادنش همین کافی ست که روبروش سری روی نیزه تصویر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت ام کلثوم سلاماللهعلیها
اگر که از جـلواتش نقـاب بر میداشت از آن حقیقت نوری حجاب بر میداشت غبار از سر سجادهاش که بر میخواست سـتـاره از قـدمش آفـتـاب بر میداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت ام البنین سلام الله علیها
گداى خوشه چینم تا قیامت خرمن او را كه حسرت میكشد فردوس عطر گلشن او را چنان مشكل گشا، باب الحوائج، كاشف الكرب است گـرفـتـنـد اولـیـا الله عــالــم دامـن او را ندیدم سربلند و سرفرازى را مگر اینكه بدیدم محضر اُمُّ البنین خـم گردن او را امیرالمؤمنین همسر، ابوفاضل پسر، به به بنازم این مقام و جاه و شأن احسن او را عباى مرتضى را وصله كه میزد گمان دارم كه نخ میكرد جبرائیل بعضاً سوزن او را زیارت میكنم جاى رباب و نجمه و زینب مـزار اطهـر او را، معـلا مـدفـن او را اگر دیروز جارو كرد زیر پاى زینب را كنون جارو كشند اینسان ملائك مسكن او را به او گفتند عباست صدا میزد حسینم كو؟ نـشانـش داد زینب پـارۀ پـیـراهن او را اگرچیزی جز این میماند از عباس، میدادند فقط دادند دستـش تكه تكه جوشن او را عمود آهنین، دستان مقطوع، نه نه اینها نه فقط شرم از رباب انداخت بین خون تن او را رباب از در كه میآمد دل ام البنین می ریخت غم لالاییاش میبـرد بالا شـیون او را
: امتیاز
|
























