-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در گودال قتلگاه
ناله بزن؛ با ناله از گودال لشگر را ببر زینب بیا، این شمر با پا رفته منبر را ببر چون مادر خود بر کمر چادر ببند ای شیر زن از زیر دست و پای این مردم برادر را ببر این فرصت پیش آمده دیگر نمیآید به دست دامن کشان، دامن بیاور با خودت سر را ببر ناله بزن، فریاد کن؛ اما همهش بیفایده است این شمر؛ از اینجا نخواهد رفت؛ مادر را ببر انگشتری که ضربه خورده درنمیاید ز دست جایش النگوی من و این چند دختر را ببر من در میان این شلوغی خیمه را گم کردهام از بین نامحـرم بیا عباس خواهر را ببر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب گودال قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه السلام
نه تـنهـا زخـمها بیالـتـیـام است حـدیـث غـربت او نـا تـمـام است مــیــان قــتــلـگــاه افــتــاده امــا نـگـاه آخـرش سـوی خـیام است ******************** به موج خون رها در قـتلگـاهی به سـوی آسـمان داری نـگـاهـی چه عـرفـانیست ذکـر آخـر تو: « الـهـی یــا الـهـی یـا الـهـی » ******************** دل مـن داغــدار رفـتـن تـوسـت بهروی خاک این صحرا تن توست تـمـام گـرگهـا در قـتـلـگـاهـنـد چه دعـوایی سر پیـراهن توست ******************** رهـا از ما و من بودیم یکعمر غریب یک وطن بودیم یکعمر مـزن حـرف جـدایی با من آخـر که یک جان و دو تن بودیم یکعمر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب گودال قتلگاه و غارت خیام امام علیه
لشـکـری آمده تا سـهـم غـنـیمت بـبرد از تنی غرقه بخون، جامه به غارت ببرد از سـراشـیـبی گـودال سـرازیـر شدند با هم از بختِ بد غـائـله درگـیر شدند بابت جنگ جمل کسب غرامت کردند سـر عــمـامـۀ آقــام قـیــامـت کــردنـد دست از این پیرهن ارثیه بردار، سنان مادرش دوخته با زحمت بسیار، سنان خـولی خـیـر ندیـده چه خـیالی داری؟ کـوفی چـشم دریـده چه خـیالی داری؟ خورجین دست گرفتی سرِ گودال چرا؟ ماندهای خیره بر این زخمیِ بد حال چرا؟ هر کسی سهم نبرده ست بهم میریزد بینصیب از تن عریان، به حرم میریزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مصائب گودال قتلگاه و شهادت سیدالشهدا علیه السلام
هل من معین بیکسیاش تا شنـیده شد رنگ جـمال پـرده نشیـنان پـریـده شد تا شاه بیرمق شد و افـتاد روی خاک افـسار گـرگ های حـرامی دریـده شد چون ماهی فتاده به صحرای خون،تنش بر روی خارهای مغـیـلان کـشیده شد میگـفت تـشـنهام جگـرم سوخـته ولی با سنگ و نیزه ناز دهانش خریده شد هرکس رسید زخم به زخمش اضافه کرد اعـمال کـشـتـنش به درازا کـشیده شد وقتی سه شعبه بوسه به قلب حسین زد دنیا خـراب، قـامت زیـنب خـمـیده شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در شب عاشورا
میشود روشنی خـیـمه بمانی تا صبح مونسم باشی و شب را برسانی تا صبح میشود رَحم كنی حرفِ جـدایی نزنی تا پیِ چـاره مـرا سر نَـدَوانی تا صبح منّتت دارم و میخواهم اگر راهی هست مَحضِ این خاطرِ آشُفته بمانی تا صبح چه به روزِ تـو میآرنـد خـدا میدانـد زنده نگذاردم این دل نگرانی تا صبح روبـرویِ تو اگـر گـریـه اَمـانـم بدهـد بر ندارم نِگَه از رویِ تو آنی تا صبح دهـنِ خـشك و لـبِ پُر تَـرَكَت نگـذارد دلِ رنجـورِ مرا تاب و توانی تا صبح بُغـض پـا پـیچِ گـلویم شـده و میترسم كار دستم دهد این سوز نهانی تا صبح هول كردم به زمین خورده ام و میخواهی خاك از چـادر زینب بـتكـانی تا صبح بنشین سیر نگاهت كنم ای یوسفِ عشق لحظهها میرود و نیست زمانی تا صبح چـشمِ بارانـیـتان میدهد امشب خبـرم از بَـلایی كه قـرار است بیاید به سرم وای بر حالِ دلِ خواهرِ تو فردا عصر میخورد چنگ به بال و پرِ تو فردا عصر آسمان را ز عطش دود فقط خواهی دید رَمقی نیست به چشمِ ترِ تو فردا عصر سرِ شش ماهۀ تو میشود آویز به پوست ارباً ارباست علی اكبرِ تو فردا عصر میبَـرد لشكری از نیـزه حـوالیِ حرم تـكه تـكه تـنِ آب آورِ تـو فـردا عصر تك و تنها وسطِ دشت و بیابان چه كند؟ دامنش سوخت اگر دخترِ تو فردا عصر چنگِ یك مُشت سنان در طمعِ گیسویت میزند پَرسه به دور و بَرِ تو فردا عصر هر قدر نیزه و شمشیر و تبر جمع كنند بیشتر كشف شود پیكرِ تو فردا عصر چكمهای سرخ میافتد به رویِ سینۀ تو خنجری كُند رویِ حنجرِ تو فردا عصر سخت دعـواست سـرِ جایـزۀ بیـشتری بـیـنِ گودال بـرایِ سرِ تو فردا عصر آخرین خواهشم این است دعا كن برسم زودتـر از نـفـسِ آخـر تـو فردا عصر چـشمِ بارانـیـتان میدهد امشب خبـرم از بَـلایی كه قـرار است بیاید به سرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در شب عاشورا
بین گودال و حرم، عطر فروشم فردا تن عـریان تو را با چه بپـوشم فـردا؟ من ببـیـنم که تو بی پـیرهنی میمیرم تکـیۀ بر نیـزۀ غربت بزنی، میمیرم چـقدر دلهـره و غـم سرِ پیـری دارم! پدرم گـفت که یک روز اسیـری دارم پـدرم گفت که یک روز بـلا میبـیـنم سرِ نی، زلف پـریـشان تو را میبـینم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا با حضرت عباس علیهم السلام
ساقی تشنه لبان گو چه شده ساغـر تو اینهمه تیر چرا مانـده به دور و بر تو تیـرهای هـمۀ حـرملهها خـرج تو شد شـده انـدازۀ قــاسـم هــمـۀ پـیـکـر تـو خیز و نگـذار بخـندند به حـالـم عباس همه گفتند به من،ریخت به هم لشگر تو اینچنینی که سرت ریخته از هم عباس بیـم دارم که سر نی نـشود جـا سر تو خیز تا پای حـرامی به حـرم وا نشود ترسم آن است که از دست رود خواهر تو غـیرت الله ببین صحبت سوغات شده چشمها سوی حرم کو غضب حیدر تو قسمتی از بدنت قسمت سر نیـزه شده خـوب شد نیست ببـیـند بدنت مادر تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت عباس با سیدالشهدا علیهم السلام
ای سید مـظلـومان داد از غـم سـقـایی افتاده ز کف پرچم، وقت است که باز آیی فرق من و تو ای شاه از خاک بود تا ماه من نوکر زهـرایم، تو زادۀ زهـرایی بـا قـامت خـم زهـرا آمـد بـه بـرم امـا رخساره به کس ننمود، آن عصمت کبرایی من ساقی سرمـستم بی بالـم و بی دستم "دریاب ضعیفان را در وقت توانایی" از دست خزان فریاد سرو تو ز پا افتاد "شمشاد خرامان کن تا بـاغ بـیارایی" گفتی نزنم شمشیر بر شیر زدی زنجیر لطف آنچه تواندیشی حکم آنچه تو فرمایی مشتاق حبـیبم من مظلوم و غـریبم من یاد تو مرا مـونس "در گوشۀ تـنهایی" گر تشنه و بیآبـم از عـشق تو بیتـابم ده بـاده که بیتـابم در اوج شکـیـبـایی بین دیدۀ پر اشکم خالی ست کنون مشکم شـرمـنـدۀ طـفـلانـم با این دل دریـایی افـتاده گـل بستان در مرکـز نخـلستان هر دم به مشام آید عـطر گل بطحایی هر چند زمینگیرم با عشق تو میمیرم پروندهام امضا کن ای روح مسیحایی سرخ است ز خون رویم یا فاطمه میگویم این منظره خوش باشد این صحنه تماشایی بگـشود دلـم رازی با حـافـظ شیرازی آموخت "کلامی" را فـن سخن آرایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت حضرت عباس علیهم السلام
دریــا دل سـپــاه مــحــرم بـلـنـد شــو باب الـحـوائـج هـمـه عـالـم بـلـنـد شو ای تکیه گاه خـیـمۀ خـواهـر بلـند شو ای کـاشـف الکـروب بـرادر بلـند شو دارد مصیبت از همه جا میرسد اخا بعـد از تو نالـهام به کجا میرسد اخـا باور نمی کنم که سرت را شکستهاند ای مرغ عشق، بال و پرت را شکستهاند پشت و پـناه اهـل حـرم پـا نمیشوی؟ با این حـساب بیـن عـبا جـا نمیشوی پرچـم به دوش لشکـر زهـرا بلند شو پـشت و پـنـاه زیـنب کـبـری بـلند شو دارد سپـاه حـرمـلـه لـبـخـنـد مـیزنـد بر دست هـای خـواهـر تو بـند میزند دستی که نیست تا که مرا یاریام کنی فکری به حال زخـم دل کاریام کنی پشت و پـناه خـیـمۀ ما ایـنچـنـین نـرو صد پـاره میشـود دل اُم البـنـیـن نرو دستی بگـیر زیر پَر خـواهرت، بمان نامحرم است همسفر خواهرت، بمان بـاشی کـسی بـرای اسـارت نـمیرود دار و نـدار خـیمه به غـارت نمیرود باشی کسی که دست به چیزی نمیزند باشی کسی که حرف کنیزی نمیزند ای غـیـرت هـمیـشۀ حـیـدر بـلـند شو پـشت و پـناه غـربت خـواهر بلند شو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
دوست دارم شرح حُسن شبه پیغمبر بگویم بعدِ هر الله اکـبـر یا عـلـی اکـبـر بگـویم حُسن او باشد حسینی، مظهر تقوا و ایمان ای اجل مهلت بده عمری از آن مظهر بگویم نام زیـبـایش گـواه سربـلـندیّ و بـزرگی رفعتش تحلیل کن تا مدحتش بهتر بگویم شاه شاهان را ملازم، پیـشمرگ آلهاشم مشتری شو گوهری شو قیمت گوهر بگویم یوسفش مشتاق دیدار اهل کنعانش خریدار صد عزیز مصر را در درگهش نوکر بگویم تا سخن میگفت، بابش احسنی میگفت و میگفت: آن سخن تکرار کن تا احسنی دیگر بگویم قدر او والاست دل دریاست اسمش با مسماست ماندهام با چه زبانی وصف آن دلبر بگویم بر حسین او دلبر است و دلبر عالم حسین است من که باشم از کـمال زادۀ حـیدر بگویم اوّلین قربانی از اولاد حیدر این جوان بود باید او را چون علی سردار نام آور بگویم بارالها در ره اسلام جـان بر کـف نهادم تا فدایت جان، به زیر نیزه و خنجر بگویم تو گواهی، داد خواهی، تکیه گاهی یا الهی اذن ده در محضرت راز دل مضطر بگویم رفت آن عاشق جهادی کرد در راه عقیده آفرین گوید جهانی زآن جهادش گر بگویم سینه در تاب و تب افتاد آن عزیز از مرکب افتاد گفت با جانان خوشم از ساقی و ساغر بگویم پیکـرم بر دفتری مانَد که شیـرازه ندارد عالمی سوزد اگر یک باب از این دفتر بگویم زیر باران سنان و تیر و شمشیرم ولیکن رسم مردان نیست درد دل بر این لشکر بگویم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
غرق خون است چرا این سر مهرو پسرم قطعه قطعه شده آن قامت دلجـو پسرم نـرسیـده به تـنت، از سـر زیـن افـتادم قوّت و تاب و توان رفت ز زانو پسرم هـمۀ دشت به حال من و تو خـندیـدند تو بگـو من چه کنم بین هـیاهـو پسرم دربغل تاکه گرفتم بدنت،ریخت به هم لااقـل کـاش تـنت سیـر کـنم بـو پسرم چه کسی بر سر تو ضربۀ شمشیر زده چه کسی نیزه فرو برده به پهلو پسرم بردنت تا به حرم،جز به عبا ممکن نیست چونکه اعضای تو پاشیده به هر سو پسرم عـمـهات آمده در بین حـرامی برخـیز خیز تا دست نبردهاست به گیسو پسرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت علی اکبر علیه السلام
قدم قدم سوی میدان همین که راه افتاد تـمـام لـشكـر دشـمـن به اشـتـبـاه افـتاد پدر به بدرقه آمد، جوان بر اسب نشست پدر به بدرقـه آمد، جـوان به راه افتاد پیـامـبـر به نبـرد آمده ست یا حـیدر؟! دوبـاره ولـولـهای در دل سـپـاه افـتـاد كمین زدند هزار ابن ملجم آن اطراف چـقدر كـیـنه كه شد تـازه تا كـلاه افتاد پدر به ماه خود از دور چشم دوخته بود صـدای هـلهـلـۀ شب رسیـد، مـاه افتاد پـدر نـشست ولی نـالـهای بلـنـد شـد و به گوش خیمه و زینب رسید: آه! افتاد! تو تكـیـه گـاه پـدر بـودی و كـنار تنت پـدر خـمـیده میآید كه تكـیه گاه افـتاد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
«هر چند پیر و خسته دل و ناتوان شدم» هر گه نظر به روی تو کردم جوان شدم طاووس خـیـمه پیش پـدر راه میروی؟ گفـتی اذان و مست من از این اذان شدم آه ای عـصای پیـری من، میروی؟ برو اما به روی نعـش تو من قـد کـمان شدم تا اینکه خـوب از عـطشم با خـبر شوی از شـوق با لـب تو دهـان بر دهـان شدم با خود نگـفـتهای پدرت خـورد میشود؟ من مثـل قـطعـههای تنـت بینـشـان شدم آخـر چـرا جــواب پــدر را نـمـیدهـی؟ چیزی بگو عـلی، ولدی نصفه جان شدم زینب میـان این هـمه دشمن دویـده است بـابـا اسـیــر زخــم زبـانهـایـشـان شـدم از بـهــر بُـردن تـو عــبــا کــم مـیآورم من چـنـد بـار بـر بـدنـت امـتـحـان شـدم شد سـرخـی لـبان تو در دشت مـنـتـشـر من هم به طشت زر هدف خیزران شدم شـکـر خـدا کـه نـیـزه من شـد بـلـنـد تـر در راه شـام بـر سـر تو سـایـه بـان شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
با دلی خون،میگذارم روی پاهایم سرت را تا بگیرم در بغل این لحظههای آخرت را گرچه نیزه جوشنت را بُرده از جانت غنیمت در عوض اما به من، پس داده جسم پرت پرت را تا تو بودی من به فکر خیمه گاه خود نبودم بعد تو دست که بسپارم علی جان خواهرت را جان بابا از زمین برخیز، آخر من چگونه؟ در عبای خود بریزم پارههای پیکرت را زخم پهلویت به یاد مادرم انداخت من را آه مادر! میفرستم سوی تو پیغمبرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
تو را به خیمه به این شانۀ خَـم آوردم تو را به دستِ خودم حیف کمکم آوردم برایِ خواهـرکانت کـمی لبـاسِ تو را برایِ گیـسوی خود خاکِ عـالم آوردم صدایِ گـریـۀ من تا مـزارِ لـیـلا رفت بـرایِ مـادرِ تـو ایـنـهــمـه غــم آوردم شکسته اینطرف و آنطرف کشیدم دست هرآنچه از تو در این دشت دیدم آوردم هرآنچه رنگِ تو را داشت ای انارِ حرم هـر آنچه بـویِ تو مـیداد آنـهَـم آوردم تو را من از بغـلم پاره پاره میچـیـنم خـدایِ من پـسـرم را چه دَرهَـم آوردم رسیـد عـمـه ز خـیمه به ناله و افغـان به پیـش خـنـدۀ نامـحـرمان کـم آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
معـراج رفتی زخم شد بال و پر تو پیـغـمـبرم غـوغـا شده دورو بـر تو من از تو شرمنده تویی شرمنده از من چـشم تـر من مـانـده و چـشم تر تو از قاب قـوسین خـدا افـتادی انگـار بـدجـور پـاشـیـده تــمـام پـیـکـر تـو آتش گلستان روی ابراهیم من نیست کـل بـیـابـان ریـخـتـه خـاکـسـتر تو هم ارباً اربا هستی و هم جابه جایی پـیـدا شده نـزدیک پـاهـایت سـر تو سرنیزهها با خون تو حـیدر نوشتند خیلی قـلم رفـته فـرو در جوهـر تو یک خطبه با خس خس بخوان شاید اثر کرد حـالا که روی نیـزهها شد منـبر تو از اولـت دانـه بـه دانـه چـیــدم امـا مانـدم که من کی میرسم به آخر تو روی عبا دارم خودم را می برم من برپا شده خـتم پـدر در مـحـضر تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
در سراپـای تو پـیدا میشود عـرفان من میرسد تا عرش اعلا با تو یا سبحان من از حـرایِ چـشم تو پیداست ایوانِ نجـف مصطـفای خـیـمههـایم، حـیدرِ میدان من هرچه را میشد فقط با چنگ و دندان بردهاند گرگ های واقـعی، ای یوسف کنعان من دستْ سمتت میبرم بدجور میپاشی ز هم حزبْ حزبت کردهاند اینجا چرا قرآن من؟ لخته خونها بر دهانت خشک شد حرفی بزن بوسهای از تو طلب دارد لب عطشان من اشهدم را خواندهام پهلوی تو با این شکاف من شدم حیران تو، زهرا شده حیران من هم شهیدی، هم که مفقود الاثر، یک در میان این عبا سنگین شده بر شانۀ لـرزان من یک اذان مهمان بکن اینجا مرا بعداً برو تا نخـنـدد لشکـری بـر آهِ سرگـردان من عـمـهات از خـیـمه آمد آبـرویم را بـخـر خیز نامـوسِ مـرا از بین نـامحـرم بـبـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
میروى پشت سرت راه میافتم پسرم گـاه مـیآيـم و نـاگـاه مـیافـتـم پـسـرم میروى دلهـره دارم كه زمينت بزنند سنگ دارند مـبـادا به جـبـيـنت بـزنـند هـمۀ عـمـر برايـم چـو پـيـمـبـر بودى رفتى و ديدم از اينجا كه چو حيدر بودى رفتى و ديدمت آنگونه كه میجنگيدى زخم خوردى ولى انگار كه میخنديدى زخم خوردى به روى بال عقاب افتادى وسـط لـشكر دشمن ز ركـاب افـتـادى
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
آمـدم من ز حـرم لحـظۀ پـرپـر زدنت شاخهای نیست که نشکسته میان چمنت گردنت را بکـشم تا نفـسی تـازه کـنی صبر کن پاک کنم لختۀ خون از دهنت ارباً اربا شدهای پیـش نگـاهـم چه کنم گـل لـیـلا شده درهـم زره تو به تـنـت جگرم پاره شده یک کلمه حرف بزن دلـم آرام بـگـیـرد شـنـوم گـر سخـنـت بین علمدار و علم را که علم بر دوش است کـمـکـم کرد کـنـم بین عـبـایـم کـفـنـت حُرمت معجر زینب کمرم راست نمود مُـرده بـودم به خـدا ورنه کـنار بـدنت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اکبر علیهم السلام
زخـمهـای جـگرم بیـشتر از پیکـر تو این بـلا بر سـر من آمده یا بر سـرِ تو نا امیـد آمدم و هِـیْ به خـودم میگویم نخوری غصه که این نیست علی اکبر تو روی یک تکه حصیر است هزار و یک علی مانده انگار روی خاک دوسه تّا پر تو وسط دشت زمین میخورم و میخندند به زمین خـوردن بابای تو بالا سر تو تو بنـا بود عـصـای پـیـری من بـاشی پـیـر کـرده پـدرت را روضۀ آخـر ت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت سیدالشهدا در شهادت علی اصغر علیهم السلام
در غمت دادهام از دست عنانم چه کنم گـریۀ آخـر تـو بُـرده امـانـم چـه کـنـم یک طرف خندۀ لشگر طرفی اشک رباب مانـدهام من بـروم یا که بـمانم چه کنم تیر را گر بکـشم رأس ز هم میپـاشد خار را از جگـرم گر نکـشانم چه کنم ترس دارم که بـیـفـتد سر تو از بغـلـم روی دوشم شدهای بار گـرانم چه کنم بیـشـتـر خاک به زیر سر تو ریخـتهام پیکرت را به سرت گر نرسانم چه کنم چشم تو باز و چسان خاک بریزم رویت تا که مـادر نـرسیـده نـگـرانـم چه کنم
: امتیاز
|
























