-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
الـسـلام ای هـمـۀ جـلـوۀ مـادر زیـنب فخـر پـیغـمبری و زینت حـیـدر زینب آمـدی تا که حـسـیـنـیـه شود سیـنـۀ ما کائـنات است ز نـور تو مُـنـوّر زیـنب وصفِ زینب بنویسیم به اوصافِ حسین یا حسین است به اوصاف، سراسر زینب؟ جلوه کرده است حیا، عفت و صبر و شوکت رأفت و لطف و شجاعت، همگی در زینب از شـکـیـبـایی ایّـوب دگر هیـچ نـگـو صفت صبر شده وقـف فقـط بر زینب تـا مـحـبّـیـنِ حـسـیـنـیـم یـقـیـنـاً فــردا یادمان هست میان صفِ محشر، زینب کوریِ دشمن حیدر که اجاقش کور است دومین شأنِ نزول است به کوثر، زینب آیت الله تـریـن مـرجـع تـقـلـیـد جـهـان اسـوۀ خطبۀ هـر صاحبِ منـبـر زینب در مقامش سر سجاده همین بس باشد گفـت محـتاج دعـای تو بـرادر، زینب مثل زهرا همه جا گرد ولایت چرخید لحـظۀ واقعـه چون شیـر دلاور زینب نه فـقـط کرب و بلا، بین مدیـنـه حتی هـمه جا بود فـقـط حامی رهـبر زینب وای از آن لحظۀ سختی که به صوتی محزون ناله زد سمت نبی خسته و مضطر زینب گفت این صید به خون خفته حسین است حسین ریخت از خاکِ همان بادیه بر سر زینب همه جا بود دمش گرم دمش ذکرِ حسین دم زد از یـار فـقـط تـا دمِ آخـر زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
هرگز کسی شبیه تو خواهر نبود و نیست در آسمان عاطـفه اخـتر نبود و نیست دار و ندار تو هـمه وقـف حـسیـن بود مانـند تو به پـای بـرادر نبود و نیست حتی تو از عصارۀ جـانت گـذشـتهای در کربلا، شبیه تو مادر نبود و نیست آیـیـنـۀ شـکـسـتـۀ صـحـرای کــربــلا! مانند ماجـرای تو دیگـر نبود و نیست بر شانـۀ صبـور تو بـار رسالت است مانند تو کسی که پیمبر نبـود و نیست در ذیل خطبههای فصیح تو گـفـتهاند: اصلاً کسی شبیه تو "حیدر" نبود و نیست شیـوایـی کلام تو را هیچ کـس نداشت از ذوالفقار نطق تو خوشتر نبود و نیست زینب شدی که زینـت شیر خـدا شوی یعنی کسی شبیه تو زیور نبود و نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها
اکـثر اوقات دخـتـر مـثل مـادر میشود ارث مادر عاقبت از آنِ دخـتر میشود حضرت زهـرا اگر انـسیة الحـورا بود دختر از این حیث با مادر برابر میشود عطر یاس و بوی سیب آمیخته با نام او با حضورش خانۀ حیدر معطر میشود از دو دریا لؤلؤ و مرجان فقط حاصل نشد آبشار صبر را سرچشمه کوثر میشود نام زینب تا گره خوردست با نام حسین عشق تفسیری از این خواهر برادر میشود شمهای از داستان عشق شور انگیزشان از همه افـسانههای عاشقی سر میشود احسن الحال همه عشاق با امضای اوست او بخواهـد کـربـلای ما مـقـدّر میشود ذوالبـیـان ارثیـۀ بابا برای دخـتـر است با همین ارثیه او در کوفه حیدر میشود در دفاعِ از حرم عباس درسی داده است نیزه میگوید فقط این کار با سر میشود تار و پـود چـادر مادر اگر خـاکی شده سهم دختر نقش آتش روی معجر میشود آخر هر روضه و مدحی که از دختر شده یاد مادر میکنند و صحبت از در میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیه حضرت زینب سلام الله علیها
در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت وقت طواف چهارمش خاکسترش ریخت فطـرس شد و غسل تقـرّب کرد روحش هرکس که خاک چادرش را بر سرش ریخت از زینـبـش زهرای دیگر ساخت زهـرا مادر تمام خویش را در دخترش ریخت او زینت است و بینیاز از زینتی هاست پس از مقامش بود اگر که زیورش ریخت وقـتـی دهـان وا کرد، دیـدنـد انـبـیـا هـم نهـج البلاغه بود که از منـبـرش ریخت وقـتی دهان وا کرد، از بس که غـیورند مولا صدای خویش را در حنجرش ریخت در کـوفـه حتی سـایـهاش را هم نـدیـدند فرمود: غُضّوا، چشم ها در محضرش ریخت زن بــود امـا بـا ابـهّـت حــرف مــیزد مردی نبود آن جا مگر کرک و پرش ریخت یک گوشه از خشمش اباالفضل آفرین است گفتیم زینب، صد ابوالفضل از برش ریخت بـه مــرقـدش تـازه نــگـاه چـپ نـکـرده صد لشگر تازه نفـس دوروبرش ریخت آن قـدر بـالا رفـت و بـالاتـر کـه حـتـی در سیر او جبریل هم بال و پرش ریخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلاماللهعلیها
هست ساحل زینب و تفسیر دریا زینب است غم ز طوفان نیست در دلهای ما تا زینب است اولیـن ام ابـیـهـا حـضـرت صـدّیـقـه بود شک نـدارم دومیـن ام ابیـهـا زینب است هست ناموس علی بی شبهه ناموس خدا کیست ناموس علی و حقتعالی، زینب است هر قـدم لحظه به لحـظه در تمام زندگی ذکر زینب یا علی ذکر علی یا زینب است منعکس گردیده مادر در وجود دخترش حق و الانصاف باید گفت زهرا زینب است اوست جان حـیدر و زهرا و پیغـمبر لذا مومنون و کوثر و اخلاص و طاها زینب است نَقل یک روح و دو پیکر هست زینب با حسین او سراپایش حسین و این سراپا زینب است جان عالم از حسین و جان او خواهر بُود پس تو دنبال چه میگردی مسیحا زینب است کوفه را لرزاند با صوت رسای حیدری شیر زن تر از تمام شیرزنها زینب است ارث حیدر را به میدان برده در میدان شام لا فتی الّا علی؛ مُنجـر به الّا زینب است مرقـدش هیهات آسیـبی ببـیـند در دمشق چونکه خط قرمزِ طوفان سقا زینب است " لیس للانسان الّا ما سعی " پس سعی کن دامن او را بگیری حشرِ ما با زینب است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
به وقت خطبه خوانی مثل حیدر میشود زینب به هفده معجزه بر نی پیمبر میشود زینب من از نامش که زینت بر علی گشته ست فهمیدم زمـانـی زیـنـت الله اکـبـر میشود زینب زمین باید بگردد تا ابد دور چـنین بیـتی که درآن مادرش زهرا و دختر میشود زینب سه تا آیه سه دفعه مادری پیش سه تا حجت به علم جَفْر، اینجا شرح کوثر میشود زینب حباب دور مصباح الهدی چون میشود عباس به کشتی نجات خلق لنگر میشود زینب خودش یک لشکر است از کربلا تا شام،در وقتش دل آور، جنگ آور، آب آور میشود زینب به این نکته توجه کن اگر که در وفاداری برادر میشود عباس، خواهر میشود زینب پس از حیدر اگر بابا، پس از زهرا اگر مادر پس از عباس هم قطعا برادر میشود زینب همانگونه که از اول به یادش مانده از کوچه دم آخـر میان خیمه مـادر میشود زینب دوتا روح است دریک جسم وقت بوسه از حنجر که یک آن فاطمه یک آن دیگر میشود زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زینب سلام الله علیها
بـا تـو تـمـام حـادثـه تـقـدیـر مـیشـود بیتو فضای روضه چه دلگیر میشود زنگـارِ قـلـب خـستـۀ آلـودهای چو من با اشک های نـاب تو تـطهیـر میشود آتش به جان گریه کُـنان شعله میکشد وقـتی حدیث محمل و زنجـیر میشود در اوج رنج های اسارت به هر زمان ذکـر مـدامـتـان، هـمه تکـبـیـر میشود در شام و کوفه، خطبۀ جانسوز تو عجیب! بر قـلب دشمـنـان تو شمشـیـر میشود امروز رمـز زندگی شیـعـه بـی دریـغ بـا آن تـوجّـهـات تو تـعـبـیـر میشـود عباس، مشک، دست، عَلَم، کربلا، حسین با صبـر بینـظیر تو تصویـر میشود هر وقت لب به وصف تو بگشود این حقیر در حـیرتم چه زود زمان دیر میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
حس من این است هردم بیوفاتر میشوم دائما از یوسف زهـرا جـداتر میشوم اشک هـایش را نمیفـهمـد دل آلـودهام هر چه یادم میکند بیاعتناتر میشوم بندهای بیدست و پا هستم، زمان معصیت دست و پا گم میکنم، بی دست و پاتر میشوم جای من العفو میگوید که راهم میدهند من ولی جای تشکر بی حیاتر میشوم با همه رسواییام وقتی به دادم میرسد با نـگـاه مـهـربـانـش آشـنـاتر میشوم هرچه هم بد باشم آخر سائل این خانهام بـا گـدایی کـریـمان پُـر بهـاتر میشوم بر دل آلودۀ خود آب و جـارو میزنم چونکه با این گریه کردن با صفاتر میشوم در میان روضه از نفسم رهایم میکنند با سلامی بر حسین از خود رهاتر میشوم درد من جان دادن آقا است زیر نیزهها حاجت درمان ندارم، مبـتلاتر میشوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
مـا از ازل اسیـر پـریـشـانی تـوأیـم دنـبــال دیــدن رخ نــورانـی تـوأیـم ما ورشکستهایم... نگاهی، ترحّمی محتاج یک عطای سلیـمانی تـوأیـم کو خیمهات که رو به حریمت بیاوریم؟ آوارۀ بـهـشـت بــیــابــانــی تــوأیـم ای مـجـری حـدود الـهـی بیا که ما لب تـشنـۀ مـرامِ مـسـلـمـانی تـوأیـم از زیر پرچم تو به جایی نمیرویم سایه نشین رحمت رحـمانی تـوأیـم برق نگاه تو دل ما را گـرفته است دیــوانـگـان دیــدۀ بــارانــی تـوأیـم دیگر نـفـس نمانـده بیـا تا نـمردهایم دل خستگـان غیبت طولانی تـوأیـم یک شب بیا به هیأت ما منبری برو ما کـشتگـان لهجۀ عـرفـانی تـوأیـم لب وا کن و سخن ز تن بیکفن بگو گریه کـنان روضۀ طوفـانی تـوأیـم ما سینه چاک بیکسیِ شاه بیسریم سـیـنـه زنـان نـوحـۀ قـرآنی تـوأیـم ما را به دیـدۀ سحـر خود نگـاه کن مـا زائـران جـدّ خـراسـانـی تـوأیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر برادر
میرفـتـم و گـدازه صفـت میگـداختم تـا دیـدهام یـکـایـک شان را شـنـاخـتم رد گشتم از صف صدقات و نگـاهها در هـر ردیـف قـافـیـهها را نـبـاخـتـم معـمـار تـازیـانـۀ کـوفـی خـراب کرد هر خـانـۀ امیـد که با اشـک سـاخـتـم گرچه غریبه وار مرا خیـره میشدند بـاور نمیکـنی! هـمه را میشـنـاخـتم دیدم که نعل تازه به هر خانهای زدند با اسب خـطبه بر سـر آن قوم تاخـتم حتی صدای بغض جرس هم شکسته شد با ضربهای که همهمه شان را نواختم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با سر برادر
به روی نی سر تو میبرد هوش از سر زینب چه سازد چون کند بیتو دل غم پرور زینب به سان شمع میسوزی به روی نی ولی افسوس که چون پروانه از غم سوخته بال و پر زینب جدایی من و تو ای برادر غیرممکن بود اگر ممکن شود روزی، نگردد باور زینب بخوان قرآن که قرآن خواندنت را دوست میدارم که میبخشد صدای تو توان بر پیکر زینب دهد هرتارموی تو خبر از مادرم زهرا گمانم بودهای دیشب به نزد مادر زینب من ژولیده میگویم که زینب گفت با افغان به روی نی سر تو میبرد هوش از سر زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
دینِ ما از غیرت و مردی نشان دارد هنوز کوهِ ایمان بینِ ما آتشفشان دارد هنوز آتشِ اخلاص گاهی شعله وَر تر میشود روحِ ایثار و شهامت تا که جان دارد هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
میسوزم از داغی که زد آتش به جان ها داغی فـراتر از بـیان ها و گـمان ها جز گـریه کاری بر نمیآید ز دستم بر مرگ جان سوز و غم «آتش نشان» ها دل را زدند آنجا به دریا نه، به آتش باید نوشت از این حماسه داستان ها آنقدر سنگین و توان فرساست این داغ کـز عـهـدۀ آن بر نـمیآیـد زبـان ها مرهم گذار زخم، جز صبر و رضا نیست تقدیر، بیپرواست در این امتحان ها جاوید میماند کـنار عشق و ایـثـار در دفـتـر تـاریـخ، نـام قـهـرمـان ها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
انگشت حیرت را به لب ها میفشاریم دلـواپـس اخـبـار دور از انـتـظـاریـم اشك غریبى میچكـد از گونه هامان با یك جهان اندوه و حسرت بیقراریم بُغضى نهفته در دل هر شعله پخش است شاید گـریز روضهاى دیـریـنـه داریم آتـش زبـانـه میكـشد در مـوج مـاتـم بر غـربت ایـل شقـایـق غـمـگـساریم آتـش نـشـانه رفـتـه امشب آسـمان را گل هاى پرپر را به باران میسپاریم هم ناله با حـجـم غـم "آتش نـشان ها" بر صخرههاى بیكسى سر میگذاریم رنگ شهادت رنگ سرخ پرچم ماست از امـتـحـان عـاشـقـى بـاكى نـداریـم بـا كــاروان ســرخ امــدادى دوبـاره چـشـم انـتـظار مـقــدم صبـح بـهـاریم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تقدیم به شهدای فداکار آتش نشان
باز در آتش غـیرت پـر پـروانه بسوخت تا ز جانان خبر آرد تن جانـانه بسوخت رفت تا غـیـرت و ایـثار به یـغـمـا نرود رفت اما ز غمش صد دل دیوانه بسوخت سوخت مردی به دل شعله و مردم دیدند دیـدۀ دخـتـرکی در دل کـاشانه بسوخت مـادری از غـم داغ پـسـرش نـالـه کـنان که جهان از غم این نالۀ مستانه بسوخت بی گمان در غم این حادثه یک شهر گریست آشنا سوخت در آتش دل بیگانه بسوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام الله علیها
کیست آن نور که شد آینه گردان، ماهش یازده صورت منـظـوم خـدا هـمـراهش سورهای بود که از سوی خـدا نازل شد آسـمـان گـم شـده در نـقـطـۀ بـسم الله ش محکماتی ست بر آیات خـدا تـشبـیـهـش عادیاتی ست که شد فتح و ظفر اشباهش علی آن دَهـر و دُخـان واقـعـۀ هـورایی هـدیـهای بود به زهـرا و رسـول الله ش با ترک خـوردگی کعـبـه مُعـیّـن گـردید که خـداوند از اوّل شده خاطر خـواهش حَبّذا خانه که شد حضرت زهـرا جانش حَـبّذا خـانه که شد ساقـی کـوثـر شاهش شرح «یوفونَ...»و تفسیر«کِسا» در شأنش سـورۀ کـوثـر و آیـاتِ کـم و کـوتـاهـش غربت فـاطمه از چـادر خـاکی پیداست لـرزه افـتاده چنان عـرش خـدا از آهش فاطمه بغض علی بود و شکست اندر چاه فـاطـمـه جـان عـلـی بود و دل آگـاهـش یک نفـر مانده که تفـسیر کند دردش را یک نفر مانده که سر باز کند از چاهش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت زهرا سلام الله علیها
دو چشم رازو نیازت همیشه در سحرند ستاره های سحر از تو آبـرو بخرند بنام رازق نان و رطب: ملائکه هم نشسته اند که از سفـرۀ تو نان ببرند دعای خیر تو پشت تمام انسانهاست کبوتران دعایت هـمیشه در سفـرند بگو که در برِ تو آیـنه عـلـم نکـنـند تـمام آیـنـه ها در بَـرِ تو بـی هـنـرند چگونه مردم دنیا تو را که می تابی از آسمان بکشند و به کنج خانه برند نه! شک نکن! که برای شکستن یاست میان شعـلۀ در با غـلاف منـتظـرند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
هستی بـنا شد از ازل تنها برای فـاطمه جـان تمام شیعـیـان گردد فـدای فـاطـمه زهرا بماند فضهاش حاجات ما را میدهد باب شفاعت شد به پا اصلا برای فاطمه چرخ فلک در چرخش از چرخیدن تسبیح او انس و ملک محتاج بر خاک عبای فاطمه در مجلسش شور و نوا تا عرش اعلی میرود دارُالـشفـای ما بُـوَد بیـتُ العـزای فاطمه روز تولد نذر او کرده مرا چون مادرم در هر مکان با هر زبان گویم ثنای فاطمه در بین قبرم تا ملک این سینه را بو میکند گوید که صاحب دارد و باشد گدای فاطمه سِلـمٌ لِمن سالَـمَکم، حَـربٌ لِـمن حارَبَکم مبنای حُبّ و بغض من باشد ولای فاطمه از چرخش دستاس او روزیِّ به ما هم میرسد رزق زمین و آسمان هست از عطای فاطمه صحرای محشر هرکسی تحت لوایی میرود مـأمن برای انـبـیـا بـاشد لـوای فـاطـمـه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
زهرا ست دختری كه پدر را چو مادر ست زهراست سورهای كه مُسمّا به كوثر ست زهراست بضعهای كه رضایش رضای حق از خـشم او خـدای مـدبِّـر مكـدّر سـت پیغمبری مگر به دوتا معجز آوری ست؟! او نیز فضّهاش به خدا معجز آور ست هـمتا نداشـت فـاطـمـه، یـا ایّهـا الأنـام كفوش به عالمین فقط شخص حیدر ست افسـوس در تهاجم طوفان غـم شكست آن سینهای كه مخزن اسرار داور ست دیـروز جـمع سـالم بیـت نـبـوّت و ... امروز جمع سرخ و كبودِ مكسَّر ست دنـیـا نـداشت حـوصـلـۀ فـهـم شـأن او درك مقام واقعیاش روز محشر ست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت زهرا سلام الله علیها
گر علی دل، قرار او زهراست ور علی گل، بهار او زهراست او که خود فخر خلقت است به حق مـایـۀ افــتـخـار او زهـراسـت جـلـوهگـاه خـداسـت خـود، امـا جـلـوۀ کـردگـار او زهـراسـت ذوالفـقـارش اگر عـدوکُـش شد جـوهرِ ذوالفـقـار او زهراست در عـلـی میتوان خـدا را دید ز آنکه آیـیـنـهدار او زهراست او نــدارد بـه دار دنـیـا مِـهــر تا که دار و ندارِ او زهـراست سیر، از سِیْرِ باغ و گلزارست گل و باغ و بهار او زهراست خـود مـیـان بـهـشت مـیبـیـنـد تا به خـانه کـنار او زهـراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت معصومه سلام الله علیها
هم غمِ اشک دو خواهر، دو برادر را کشت هم فراق دو برادر که دوخواهر را کشت هـر دو تا داغِ بـزرگـیست برای زهـرا وای از غـصّۀ اولاد که مـادر را کـشت خواهری در قُم و از هجرِ برادر جان داد کوفه و شام هم آن خواهرِ دیگر را کشت آه ای حضرت معـصومه بـمیـرم بی بی غربت تو به خدا شیعـۀ حـیـدر را کشت پیش چشمت به رضای تو جسارت شد؟ نه دید زینب که عـدو سبط پیـمبر را کشت کرد خورشیدِ سرش بر افقِ نیـزه طلوع گیسوی درهمِ او خواهرِ مضطر را کشت جان گرفت و به لبش آیۀ قـرآن گل کرد خیزران صوت رسای لب و حنجر را کشت دلِ شب داخلِ ویـران، سر خونینِ حسین در طبق آمد و این منظره دختر را کشت
: امتیاز
|
























