-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
ای ز نبی ربوده دل، روی خدا نمای تو وی ز علی گره گشا، دست گره گشای تو پیش روی نبی نبی، عازم دست بوسیت پشت سر عـلی علی، ملتـمس دعای تو روح دهی به قدسیان با نفست به هرنفس دل برد از ملایکه ذکـر خـدا خـدای تو درد نـگــفـتـۀ دلت اشـک شبـانـۀ عـلی حرف دل علی بود گریۀ بی صدای تو نـاله و آه مـا کـجا حـق تـو را ادا کـنـد جز که هماره مهدیت گریه کند برای تو تو سپر عـلی شدی پیش هجوم دشمنان محـسن بـی گـنـاه تو، شد سپر بلای تو بازوی بسته شیر حق،راهی مسجد النبی تو در قفای او روان، حسین در قفای تو تا ز علی نهان کنی، قصۀ گوشواره را دست تو بود بر روی، روی خدا نمای تو تا که به پاست عالمی قطع نمیشود دمی نالـۀ وای وای مـا، گریۀ هـای هـای تو تـربت بی چراغ تـو، سیـنـۀ داغدار ما قبر تو هر کجا بود،در دل ماست جای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
عجب به عـهـد رسول خدا وفـا کردند فزون ز حـد تـوان بر علی جفا کردند به جای لاله و گـل؛ بار هیـزم آوردند شراره هدیه به نـامـوس کبریـا کـردند هـزار مـرتـبه خـشـم خـدا بر آن امت که قـصد سـوخـتـن خـانـۀ خـدا کـردند به جای مـزد رسـالت زدند فـاطمه را نه از خدا نه ز پیـغـمبرش حیا کـردند غـلاف تیغ گـواهـی دهد که سنگدلان چگونه فاطمه را از عـلـی جدا کردند چهـار کـودک معصوم در دل دشـمـن به مادر و پدر از سوز دل دعا کردند خدا گواست که از بیم آه فـاطـمـه بـود اگر ز بـازوی مـولا طناب وا کـردنـد چه اتفاق عظیمی به پشت در رخ داد چه شد که محسن شش ماهه را فدا کردند علی ولی خدا را که جـان احـمـد بـود پی رضایت شیـطان دون رهـا کـردند خـدا گواست قـلـم شـرم می کـنـد میثم از اینکه شرح دهد با علی چه ها کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وقایع کوچه و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
این روزها مدینه، غوغای رستخیز است هم دهر فتنه بار است هم شهر فتنه خیزاست یکسو همه عـدالت با ظلم در نبرد است یکسو تمام ظلمت با نور در ستـیز است گـلخانـۀ نبوت در معـرض خـزان است ریحانۀ ولایت از غصه اشک ریز است داس تقـاص گـلچین در پنجۀ غلام است یـاس کـبـود یاسین در دامن کـنـیز است مـدهـوش گشته از درد بـانـوی ناتـوانی بی جان فتاده بر خاک یک کودک عزیز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها ( بر اساس ترتیب حروف الفبا)
ای مـادر مـظـلـومـۀ ما حـضـرت زهـرا بـانـوی عـلـی بـابِ دعـا حضرت زهـرا پـيـوستـه تو را مـدح کـنـد احـمـد مختـار تـابـنـده تـرين نـورِ خـدا حـضرت زهـرا ثـابـت قــدم انــدر ره مــولاى جــنــانــى جان دادۀ از جـور و جـفا حضرت زهرا چون در ره مولا ز خود همواره گذشتی حـيـدر شده مـديـون شما حضرت زهـرا خاکِ قدمت سرمۀ چـشـمـانِ شَهان است در نـزد خـدا بـابِ عـطـا حضرت زهرا ذراتِ جـهــان مـدحِ جـلالـت بـنـمــایـنــد رفـتـار تو پـروانـه نـمـا حضرت زهــرا زشت است که غیر از تو بخواهم ز تو بانو ژولـیـده بـبـیـن حال مرا حضرت زهـرا سـوگــنــد به قــرآن خـدا تـا بـه قـیـامـت شـادم که شــدم اهل ولا حـضـرت زهرا صد ها چو مرا خادم آن بیت پُر از نـور ضامن شده در وقتِ جزا حضرت زهرا عاری بُوَد از رجس و گنه روحِ تو بی بی ظلم است اهـانت به شما حضرت زهرا عـیـسـی نـفـسـان خـادم دربـار شـمـایـنـد غم کی به شما گشته روا حضرت زهرا فـقـدان تو مـولای مرا خـانـه نشیـن کرد قبرت شده غـمخانه چرا حضرت زهـرا کُـشـتـنـد تو را، قـامت مـولای دو عـالـم گردیده ز این غصه دو تا حضرت زهرا لعنت به هر آنکس که تو را نقش زمین کرد من گـفتم و گـویم همه جا حضرت زهرا نتوان که غمت گفت و براین غصه نبارید واللهِ شـدم اهـل بـکـاء حـضـرت زهــرا هـسـتـم هــمه دم ذاکــرِ نــالایـق این در یا حـضـرتِ امُ الـشُـهـدا حضرت زهـرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
روی زمیـن رهـا شـدنت می کشد مرا گـلـزار روی پـیـرهنت می کـشـد مرا از پشت دربْ فضۀ خود را صدا زدی آن لـحـظـۀ صـدا زدنت می کـشـد مرا دلشوره های هرشب من جای خود ولی این گوشه گیـریه حـسنت می کشد مرا دلـواپـسی و گـریـۀ من بی دلیل نیست زهــرا کـبـودی بـدنت مـی کـشـد مـرا جـای کـفـن قـواره کـنـی پیرهن ولی.. داغ شـهـیـد بی کـفـنـت می کـشـد مـرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
روی تاج عـرش طبق نصّ لولا فـاطـمـه نقش شد زهــرا سلام الله عـلـیـهـا فـاطمه آنكه خاك جـانـمازش را تـبـرّک مى بـرند اولـیـا الله عــالــم، كـیـسـت الاّ فــاطــمــه انبیا از بركت دستـاس او نان می خورند رزق و روزى می دهد به اهل بالا فاطمه ظاهـراً فـرمــوده انـد ام الائـمـه فــاطـمـه بـاطـنـاً فـهـمـانـده انـد ام ابـیـهـا فــاطــمـه جـلـوه ای شـد لـیـلـة الـقـدر رسول الله او جـلـوه ای شد لیـلـة المحـیای مولا فـاطمه بـچـه هـایـش حـجـت الله انـد اما گـفـته انـد آشـكــارا حـجـت الله عـلــیـنــا فــاطــمــه سیزده معصوم هریك نورى از زهراست پس مى شود سرجمع این ها چهارده تا فاطمه فاطمه حق و علی حق و مع الحق آینه است چه عـلـی اندر عـلى چه فـاطمه با فاطمه حك شده بر روی گـردنبند زهرا یاعـلـی حك شده بر ذوالـفـقـار مرتضی یا فاطمه بسكه حیدرفاطمه است و بسکه زهرا حیدراست در نـجـف چیزى نمی بـیـنـیـم الا فـاطـمه شـادی روح خـدیـجـه، كـوری چشم همه سـروری دارد به زنـهـای دو دنیا فـاطمه با هر اسمی كه بخوانی در نهایت مادر است راضیـه؛ حنـانـة الحـوراء، زهـرا؛ فاطمه مادری بالاتر از این؟مهربانی بیش از این؟ میرسد محشر به داد شیعه صد جا فاطمه خانه اش كه سوخت مسمار از خجالت سرخ شد آن چنان برخورد با سینه كه آنجا فاطمه...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
غارتگران گـلبرگ گل ها را شکستـند آلالـه هـای سـرخ زیـبـا را شکـسـتـند با آه و حسرت یک شبـی اندر مـدیـنه گـنـجـیـنـۀ عشق و تـمـنـا را شکـستند گـویـا تـمــام وسعـت... سـبـز ولایـت یعنی بهـار عشق مـولا را شـکـسـتـند این گـوهـر یـکـدانـۀ دریــای عصمت آیـیـنــۀ پــاک مـصـفــا را شـکـسـتـنـد حق عـلـی را بی سببب از او گـرفتند از سوز در پهلـوی زهـرا را شکستند تا در صدف از وسعت آن گنج عصمت آن گـوهـر پـاک مهـیـا را... شکـستند چـشـم و چـراغ بـانـوان جـمـله عـالـم بال و پر زیبای عـنـقـا را شـکـسـتـنـد یـاس کبود حضرت مولا به حـسـرت در شعـله ها؛ آن یاس زیبا را شکستـند خستند؛ بازوی ز گـل نـازک ترت را زین غم به جنّت قلب طاها را شکستند تنهـا نه قـلـب زهــرۀ زهـرای اطـهـر قـلـب تــمـام اهـل دنـیــا را شکـسـتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
تـمـام شـمـع وجـود تـو آب شـد مــادر دعـای نـیـمـه شبت مستجاب شد مادر گل وجود تو پرپر شد و به خاک افتاد بهـشـت آرزوی مـا خـراب شد مــادر بجای شمع که سـوزد به قـبـر پنهـانت عـلـی کـنـار مــزار تـو آب شد مــادر میان آن همه دشمن که می زدند تو را دلـم به غـربت بـابـا کـبـاب شـد مـادر حـمـایت از پــدرم را گـنـاه دانـسـتـنـد که کـشتن تو در امت ثـواب شد مـادر به محفلی که علی بر تو مخفیانه گرفت سرشک دیــدۀ زینب گـلاب شد مـادر به یـاد نـالـه مـظـلـومـیت دلــم ســوزد که چون سلام پدر بی جواب شد مادر نشان غصب فدک ماند تا به ماه رخت گـرفـتـه نیمه ای از آفـتـاب شـد مــادر عـلـی بیاد جوانیت پیـر گشت چو دیـد خمیده سـرو قـدت در شباب شد مـادر عنـایتی صف یوم الحساب «میثم» را که خسته از گنه بی حساب شد مــادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
مـن بــا دم تـیـغـم شـهــادت آفـــریــدم در فتح خـیـبر قـلب مرحب را دریـدم چون کوه بنشستم به روی سیـنۀ عَـمر مـردانـه آن خصم خـدا را سر بـریـدم یکروز در جنگ اُحد خوردم نود زخم دریای لشگر را به خاک و خون کشیدم یک لحظه زانـویـم نلرزید و به گوشم خـود لافـتـی الاّ عـلـی از حق شنـیـدم یـک دم نیاوردم ز محنت خـم به ابـرو یـک عــمــر در کـام بــلاهـا آرمـیــدم با آنهمه وقتی که زهرایم زمین خورد جان دادن خود را به چشم خویش دیدم آن شب زمین خوردم که دور از چشم مردم دنـبـال تـابــوت عــزیــز خـود دویــدم با آنکـه هـمـچـون آسـمـان بودم مقاوم مـثـل هلال از غـصّـۀ ما هـم خـمـیـدم یا فـاطـمـه شـرمنده ام از اینکه امشب با دست خود خشت لحـد بهر تو چـیدم «میثم» گنهکار است امّا شاعر ماست یا رب ببخش او را به زهـرای شهیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
منم تنهـای تنهـا و تویی تنهـاتـرین یـارم مرو مگذار تنهایم که من تنها تو را دارم توهم جان علی هم حافظ جان علی بودی چگونه پیکرت را در درون خاک بگذارم منم مشکل گشای خلقت و دست خدا زهرا ببین بی تو چه مشکل ها که افتاده است در کارم همه غم های عالم بین ما تقسیم شد آری که تو از درد می نالی و من از غصّه بیدارم دو چشم بسته و قدِّ خم و ضعف تنت گوید که امشب میروی از دستم ای مظلوم بیمارم از آن روزی که شد در ابر سیلی صورتت پنهان بود هم سوز آن در سینه هم دردش به رخسارم من آن نخلم که تو هم برگ من، هم بار من بودی خدا داند دگر بی تو نه برگی مانده نه بارم بزن چادر کنار از رخ که هنگام جدایی شد مپوشان روی خود را از من ای شمع شب تارم بنالید ای تـمام چـاه ها ای نخل ها بر من که زهرای مرا کُشتند پیش چشم خونبارم دو دست بسته از خانه مرا بردند در مسجد عدو نگذاشت یارم را زروی خاک بردارم بگو بغض گلو را پیش چشمم بشکند زینب سکوت سینه سوزش داده بیش ازگریه آزارم غم ناگفته ام چون شعله خیزد از دل میثم به هر بیتش بود آهی ز سوز سینۀ زارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
تغسیل و تدفین حضرت زهرا سلام الله علیها
غـمِ درون من از لـرزش سخن پیداست جـراحت دلـم از خـون پیـرهن پیـداست کـبـودی تن این لالـه در حـجـاب کـفـن شقایقی است که از برگ نسترن پیداست چه رفـتـه بر سر پـهـلـو و سینـۀ زهـرا به وقت غـسل ز خـونـابـۀ کفن پیداست مـیـان خــانــه کــنـــار جــنــازۀ مـــادر مصیبتی است، ازاشک اباالحسن پیداست غریبی دو جگر گوشه اش که میگریند از آستـیـن که بگـیـرند بر دهن پیداست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
بـایـد چـگـونـه بـشـکـنـد بغض گـلـو را مردی که نـامش خـم کند پشت عـدو را در چهره اش پیداست این غم را که زهرا از او نهان کرده است چندین هفته رو را سـر روی دیوار غـریـبی گـریـه میکرد حـالا کـه فـهـمـیـدست اســرار مگـو را هق هق صدای گریه وقت شستن دست هق هق صدای گریه آن وقتی که مو را "با آب بی معنی است کوثر را بشویند" آری عـلـی با اشـکـهـایـش شـست او را خـیـبـر شکن را داغ پهـلـویـی شـکـسته دیگر نـیـازی نـیـست تا بغضی گـلو را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مصیبت حضرت زهرا سلام الله علیها
گـل های عـالـم را معـطـر كرده بـویـت ای آنكه میگردد زمین در جست و جویت یادش بخیر آن روزها ریحان به ریحان می چید پیغمبر بهشت از رنگ و بویت سیـاره هـا را در نخـی می چــیدی آرام می ساخـتی تسبـیحی از خـاک عـمویت برداشتـنـد از سفره ات نان، مردم شهـر جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت درهای رحـمـت بـاز می شد با دعـایت دردا كه می بـستـنـد درهـا را بـه رویت تـاریـخ می داند فـدک تـنهـا بهـانه است وقـتـی بـهـشـت آذیـن شـده در آرزویت وقتی منـزّه گشته خـاک از سجـده هایت وقتی مطـهـر می شود آب از وضـویت چـادر حـمـایـل می كـنی از حق بگـویی حـتـی اگـر یـك شـهـر باشد روبـرویـت بـرخـاستـی با آن صـفـت هـای جـلالـی این بار آتش می چكید از خلق و خویت حـتـی زمــان می ایـستد از این تـجـسّـم تو سوی مسجد میروی مسجد به سویت از های و هو افـتـاد دنـیـا بـا سـکـوتـت دنـیـا به آرامش رسیـد از های و هـویت از بـانـگ بـسم الله رحـمـن الـرحـیـمـت از آن نــهــیــب؛ الـــذیــــن آمـــنــویــت تو خطبه میخواندی و می لـرزید مسجد ذرات عــالــم یک صـدا لـبـیـک گـویت خطبه به اوج خود رسید آنجا كه میریخت مدح عـلـی حـیـدر به حـیـدر از گلویت گفتم عـلی... او قطره قطـره آب می شد آن شب كه روشن شد سپیدی های مویت آن شب كه زخـم تو دهـان وا كرد آرام زخــم تـو آری زخــم آن رازِ مـگـویـت هنگام دفن تو عـلـی با خویش می گفت رفـتـی ولی پـایـان نمی یـابـد شروعـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
گریه در دست گرفته است عنان را زهرا ناله بُرده است ز کف تاب و توان را زهرا بسته ای از چه تو بر روی علی دیدۀخویش بــاز کـن پـنـجـرۀ بـاغ جـنـان را زهــرا آسمان بر سـرم آوار شد از جـا برخـیـز چون تحمّـل کنم این بار گـران را زهرا ای چـراغ دل من بـاز بـزن سـوسـوئـی تا دهـی نـور دل و دیـدۀ جـان را زهـرا گـوشۀ چـشـم کـبـود تو به من می گـوید که نگـفتی به عـلـی درد نـهـان را زهرا تـازه شد با غــم تو داغ و غـم پـیـغـمـبـر گرد غـم باز گرفته است جهان را زهرا گر که آه از جگرم سوخته بر می خیزد شـعـلـۀ داغ تو آتـش زده جـان را زهـرا با غـمـت تا به ابـد عـهـد «وفائی» دارم نذر تو کرده ام این اشک روان را زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهرای من که غصه تو را پیر کرده است دردا چه با تو بـازی تـقـدیـر کرده است تو سینه سوز دردی و من سینه سوزصبر ما هر دو را زمانه زمینگیر کرده است آیات درد بر سر و رویـم نـشـسته است درمن ز بس ملال تو تـاثـیر کرده است ای نـخـل سـربـلـنـد ولایت جـفـای خـلق غم را به خانـۀ تو سـرازیـر کرده است آن عـزت گـذشـتـه کـجـا این ستـم کـجـا رفـتار مردم این همه تغیـیر کرده است! شیـریـنی حیات عـلـی؛ تـرک من مـگـو کمتر بگو که مرگ چرا دیر کرده است عشق عـلـی، بهشت پیمبر چه روی داد اینقدر رنگ و روی تو تغییر کرده است خواب تو را که سـوی پدر میکنی سفـر تابوت پیش سـاخـته تـعـبـیـر کرده است آنجا که می زدند تو را هیچ کـس نگـفت این بضعة النبی است چه تقصیر کرده است فریاد از این گـروه که آیــات وحــی را برنفـع خود،عـلـیه تو تفسیـر کرده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
دنیاست چو قـطـره ایّ و، دریـا زهـرا کی فرصت جلوه دارد ایـنجـا، زهــرا قـدرش بود امروز نهـان چون دیـروز هـنگـامـه کـنـد ولـیـک فــردا، زهــرا خـالـق چو کتاب خـلـقت انـشا فـرمـود عـالـم چـو الـفـبـا شد و مـعـنـا، زهـرا احمد که خدا گفت به مدحـش: لـولاک کـی می شـدی آفــریــده، لـولا، زهـرا طـاهـا و عـلـی دو بـیـکـران دریـایـنـد و آن بـرزخ مـا بـیـن دو دریــا زهــرا او سـرّ خـدا و لـیـلـة الـقدر نـبـی است خیـر دو سرا، درخت طـوبـی، زهـرا بـر تـخـت جــلال، از هــمــه والاتـــر بـر مـسـنــد افــتـخـار، یـکــتـا، زهـرا در آل کـسـا مـحـور شخـصیـّـتهـاسـت مـابـیـن اَب و بَـعـل و بـنـیـهـا، زهــرا سـر سـلـسـلـۀ نـسـل پـیــمـبـر کــوثــر سرچـشـمـۀ نـور چـشـم طاهـا، زهـرا تنها نه همیـن مـادر سبـطـیـن است او فـــرمـود نــبــی: اُمّ ابــیــهــا، زهـــرا آن پـایـه که دیـروز پــیـمـبــر بـنـهــاد امــروز نـگـهـداشـتـه بـر پــا، زهـــرا از احـمـد و مـرتضی چه بـاقـی مـانـد از مجـمـعشان شـود چو منـهـا، زهـرا حرمت بنگر که در صفـوف مـحـشـر یـک زن نــبــود ســـواره؛ الا زهـــرا هنگـام شـفـاعـت چو رسـد روز جـزا کافی است برای شیعـه، تـنـها، زهـرا حیف است (حسانا) که در آتش سوزد آن شیعه که ورد اوست: زهرا، زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهـرا كه بود بـار مصیبت به شانه اش مهـمان قـلب مـاست غـم جـاودانـه اش دریاى رحمت ست حریمش، از آن سبب فُـلـك نجـات تـكـیـه زده بر كـرانـه اش شب هاى او به ذكر مناجـات شد سحـر اى مـن فــداى راز و نـیـاز شبـانه اش بـاللَّه كه با شهـادت تـاریخ، كـس نـدیـد آن حق كُشى كه فاطمه دید از زمانه اش مى خواست تا كـناره بگیرد ز دیگـران دلگیـر بود و كـلبـۀ احـزان، بهـانه اش تا شِكـوه ها ز امّـت بى مهـر سر كـنـد دیـدنـد سوى قـبـر پـیـمـبـر، روانـه اش افـروخــتــنـد آتـش بــیــداد آن چــنــان كآمد برون ز سیـنـۀ زهــرا زبـانـه اش آن خانه اى كه روح الامین بود مَحرمش یـــادآور هــزار غــم سـت آسـتــانـه اش گـلـچـیـن روزگار از آن گـلـبن عـفـاف بشكست شاخه اى كه جدا شد جوانه اش! شرم آیدم ز گفتنش، اى كاش مى شكست دستى كه ماند بر رخ زهرا نشانه اش! تنها نشد شكسته دل از مـاتـمش، عـلـى درهم شكست چرخ وجـود استوانه اش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
بیمارم و به سر زده سـودای مرگ را دارم بـه هـر نـمـاز تـمـنـای مـرگ را لـب بـسـت از تـرنّـم آمـیـن که زیـنـبـم در گـریـه ام شنـیـد تـقـاضای مرگ را من میزنم نفس نفس از درد و بـشنـوم در هر نفس صدای قـدم های مرگ را سیـلـی و تـازیـانه و ضرب لگد، زدند بر دفـتـر حـیـات من امضای مرگ را سخت است دوری تو برایم ولی عـلـی خواهم به درد خویش مداوای مرگ را عشق تو زنـده داشت مرا ورنـه بارها کردم در آن مـیـانـه تـمـاشای مرگ را یارب به حق فـاطـمـه در کـام شیعیان شیرین نما تو تلخی غـم های مرگ را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
امـسـال هـم نـوکـر حـسـابـم کـردی آقا بـد بــودم امّـا انــتــخــابــم کــردی آقـا در مـجـلـس روضـه مرا هـم راه دادی یک بـار دیـگـر مـسـتـجـابـم کردی آقا اصلاً نگفتی که برو، برگرد، جا نیست آه از خـجـالـت خـیـسِ آبــم کـردی آقـا کـوهِ گـنــاهــم را تو نـادیــده گـرفـتــی با لطف خـود غــرق ثـوابـم کـردی آقا مـثـل هـمـیـشـه آبــرویــم را خـریــدی پـیـش هـمـه عـالــی جـنـابـم کـردی آقا از اولش کــارِ تــو ذرّه پــروری بــود در آخــرش هــم آفـتــابــم کــردی آقــا بالِ فـرشـتـه فـرشِ راهِ عـرشـی ام شد تا «خـادم الـزّهـرا» خطابـم کردی آقا زهرا نوشت و پای آن را مُهـر کردی بـا ایـن قـبـالـه کـامـیـابــم کــردی آقــا یک «آه مــادر» گـفـتی و آتش گـرفتم از مـیـخ در گـفـتـی کـبـابــم کردی آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
این جـمـعـه هم گـذشت بدون زیـارتـی یـا ایّـهـا الـعـزیــز نـگـاهـی، عـنـایـتـی سائـل منـم چگونه نـگـاهم نمی کـنـی؟ سلطان تویی کجا ببرم عرض حاجتی؟ دست ردی به سینۀ این دل غمین مزن شـایـد که مـادرت کند از من شـفـاعتی از بـعـد نـالـه هـای سحر های انـتـظار خـاکـم به سـر بگـویـی اگر کـم ارادتی آقـا اگـر بـنـاست که مــرگـم فـرا رسـد بـنـمـا عـنـایـتـی، بـده فیـض شـهـادتـی وقتـی گـنـاه فـاصـلـه انـداخت بـیـن مـا دیگر چه جای خواب و خور و استراحتی چـشـم زمـان و اهل زمین مانده منتظر تا صبـح عـیـد وصـل بـبـیـنـد کـرامـتی حالا شـمـا به خـاطـر دیـوار و در بـیـا یعنی ز میـخ و دل بـده شـرح قـساوتـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها با دخترش
تو در بیت ولایت بعد مادر مادری زینب تو از طفلی امیرالمؤمنین را یاوری زینب به دست کوچک خود پاک کن اشک از رخ بابا عزیزم هرچه باشد توعلی را دختری زینب مبادا تشنه بر بالش گذارد سر، حسین من تو ازامشب براو هم مادری هم خواهری زینب ببخش این روزها گر در بغل نگرفتمت مادر تو بهتر از همه واقف ز حال مادری زینب من ار تنها شدم بودی تو تـنها یاورم اما تو بعد از مادرت از مادرت تنهاتری زینب مدیـنه سنگر فریـاد من گردید و می بینم تو در دروازۀ کوفه مرا همسنگری زینب حسینم روز عاشورا شود تنها و می دانم تو تنها در دل دشمن بر او یک لشکری زینب اگرمن خطبه خواندم چون رسول الله می بینم تو در روز خطابه ذوالفقار حیدری زینب مرا دخت نبوّت پرور ار گفـتند در عالم تو درکرب وبلا دخت ولایت پروری زینب اگر با سوز نظمش راه پیدا کرده در دل ها تو میثم را به هنگام سرودن رهبری زینب
: امتیاز
|
























