-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
بیمارم و به سر زده سـودای مرگ را دارم بـه هـر نـمـاز تـمـنـای مـرگ را لـب بـسـت از تـرنّـم آمـیـن که زیـنـبـم در گـریـه ام شنـیـد تـقـاضای مرگ را من میزنم نفس نفس از درد و بـشنـوم در هر نفس صدای قـدم های مرگ را سیـلـی و تـازیـانه و ضرب لگد، زدند بر دفـتـر حـیـات من امضای مرگ را سخت است دوری تو برایم ولی عـلـی خواهم به درد خویش مداوای مرگ را عشق تو زنـده داشت مرا ورنـه بارها کردم در آن مـیـانـه تـمـاشای مرگ را یارب به حق فـاطـمـه در کـام شیعیان شیرین نما تو تلخی غـم های مرگ را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
امـسـال هـم نـوکـر حـسـابـم کـردی آقا بـد بــودم امّـا انــتــخــابــم کــردی آقـا در مـجـلـس روضـه مرا هـم راه دادی یک بـار دیـگـر مـسـتـجـابـم کردی آقا اصلاً نگفتی که برو، برگرد، جا نیست آه از خـجـالـت خـیـسِ آبــم کـردی آقـا کـوهِ گـنــاهــم را تو نـادیــده گـرفـتــی با لطف خـود غــرق ثـوابـم کـردی آقا مـثـل هـمـیـشـه آبــرویــم را خـریــدی پـیـش هـمـه عـالــی جـنـابـم کـردی آقا از اولش کــارِ تــو ذرّه پــروری بــود در آخــرش هــم آفـتــابــم کــردی آقــا بالِ فـرشـتـه فـرشِ راهِ عـرشـی ام شد تا «خـادم الـزّهـرا» خطابـم کردی آقا زهرا نوشت و پای آن را مُهـر کردی بـا ایـن قـبـالـه کـامـیـابــم کــردی آقــا یک «آه مــادر» گـفـتی و آتش گـرفتم از مـیـخ در گـفـتـی کـبـابــم کردی آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
این جـمـعـه هم گـذشت بدون زیـارتـی یـا ایّـهـا الـعـزیــز نـگـاهـی، عـنـایـتـی سائـل منـم چگونه نـگـاهم نمی کـنـی؟ سلطان تویی کجا ببرم عرض حاجتی؟ دست ردی به سینۀ این دل غمین مزن شـایـد که مـادرت کند از من شـفـاعتی از بـعـد نـالـه هـای سحر های انـتـظار خـاکـم به سـر بگـویـی اگر کـم ارادتی آقـا اگـر بـنـاست که مــرگـم فـرا رسـد بـنـمـا عـنـایـتـی، بـده فیـض شـهـادتـی وقتـی گـنـاه فـاصـلـه انـداخت بـیـن مـا دیگر چه جای خواب و خور و استراحتی چـشـم زمـان و اهل زمین مانده منتظر تا صبـح عـیـد وصـل بـبـیـنـد کـرامـتی حالا شـمـا به خـاطـر دیـوار و در بـیـا یعنی ز میـخ و دل بـده شـرح قـساوتـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها با دخترش
تو در بیت ولایت بعد مادر مادری زینب تو از طفلی امیرالمؤمنین را یاوری زینب به دست کوچک خود پاک کن اشک از رخ بابا عزیزم هرچه باشد توعلی را دختری زینب مبادا تشنه بر بالش گذارد سر، حسین من تو ازامشب براو هم مادری هم خواهری زینب ببخش این روزها گر در بغل نگرفتمت مادر تو بهتر از همه واقف ز حال مادری زینب من ار تنها شدم بودی تو تـنها یاورم اما تو بعد از مادرت از مادرت تنهاتری زینب مدیـنه سنگر فریـاد من گردید و می بینم تو در دروازۀ کوفه مرا همسنگری زینب حسینم روز عاشورا شود تنها و می دانم تو تنها در دل دشمن بر او یک لشکری زینب اگرمن خطبه خواندم چون رسول الله می بینم تو در روز خطابه ذوالفقار حیدری زینب مرا دخت نبوّت پرور ار گفـتند در عالم تو درکرب وبلا دخت ولایت پروری زینب اگر با سوز نظمش راه پیدا کرده در دل ها تو میثم را به هنگام سرودن رهبری زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
دارد نـشـانـه از حـــرم بــی نـشـانـه ات تـشیـیـع مـخـفـیــانـه و دفـن شـبـانـه ات باب تو بـاب وحیِ درِ رحـمـت خـداست چون شد که قـتـلـگـاه تـو شد آستـانه ات نه در اُحد، نه در دل صحرا، نه در بقیع حتی تو حـق گـریـه نـداری به خانه ات از خـیـمـه هـای سـوختـۀ کـربـلا گـذشت آن آتــشـی کـه سبـز شد از آشـیـانـه ات در پـیـش چـشـم فاتـح بـدر و اُحـد زدنـد گه بـا غـلاف تـیـغ و گهی تـازیـانـه ات حق داشتی خمیـده شوی چون هـلال ماه ای کوه غصه های علـی روی شـانه ات صد بار جان فـشاندی و در یاری عـلـی دیـدنـد بـاز جـانـب مـسـجـد، روانـه ات ای حامی عـلی که گمان داشت شوهرت با دست خویش دفـن کنـد مـخـفـیـانه ات وقتی که دست خـصـم به رویت بـلند شد افــتــاد لـــرزه بـــر بــدن نــازدانــه ات میثم سـراغ قـبـر تو را میگـرفت و دیـد در قـلـب او بــود حــرم بـینــشـانـهات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
مــن اولــیــن شــهــیـــدۀ راه ولایــتــم این است خـطّ مـشـی جهـاد و هـدایـتـم مـن راوی مـصـائب غـمهـای حـیـدرم بنـوشته روی تـربـت مـخـفـی روایـتـم مـانـنـد قـبـر گـم شـدهام تا قـیـام حـشـر مـخـفـی بـود ز خـلـق، غـم بـینهـایـتـم حـامی حـق رهـبـر مـظلـوم خـود شـدم بـا تـازیـانـه کــرد مـغــیــره حــمـایـتـم همچون لوای حمد که بر شانۀ علی است در روز حشر چادرخاکی است رایـتـم تاریخ شاهد است ز شــرح غـمـم ولـی بنـوشت روی سیـنـه و بـازو حکـایـتـم آتـش زدنــد بــر درِ بـیـتالــولای مـن ایــن بـــود احــتــرام مـــقــام ولایــتــم من مصحف ولایت و قـرآن و حـیـدرم موی سفید و صورت نیـلی است آیـتـم داغ رسول؛ سـقـط جـنـین و فـشـار در شد پـاسخ مـحـبّـت و لـطف و عـنایـتـم میـثم! هـمـیـشـه یـاور آل رسـول بـاش خـواهی اگــر به دست بیاری رضایتـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
دامـن پُـر از ستـاره بـه خـون جگر کنم مرگم به ازشبی است که بیتو سحر کنم ای جـوشن هـمـیـشــۀ حیــدر! چـرا نشد من پشت در برای تو خود را سپر کنم؟ نـزدیک بـود لحظـۀ «یا فضه» گـفـتنت مـن زودتـر بـه عالـمِ عـقـبـی سـفـر کنم شــد با وصیتِ پـدرت بـسـتـه دست من حـامـی مــن نشـد ز تو دفع خـطـر کـنم چـون کاغـذ فـدک جگـرم پـاره میشود هـرگـه ز کوچـههـای مـدیـنـه گـذر کنم آتش بـرآیـد از دل تـنگـش بـه جـای آب گـر چــاه را ز درد نهـانت خـبــر کنــم ای کـاش مـرگ پـرده کشـد بر نگاه من تا کی نگـه به کوچه و دیوار و در کنم؟ تنها به این خوشم که کند روزچون غروب آیـم کنـار قـبـر تــو شــب را سحـر کنم یـارب تـو اشک چشـم علی را زیاد کن تــا گریـه بهــر فـاطمــهام بـیـشتــر کنـم «میثم» بـه یـاد فاطمـه از سوز دل بگو کــز آه خــویش نخــل تـو را بارور کنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب در شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
تا قلب مـن نگـشتـه از غصّه پاره مادر خیز و نوازشــم کـن با یک اشاره مادر تــو آفتــاب مغــرب، مــن ماهـپــارۀ تو بنگر چگونه ریــزد چشمم ستاره، مادر دردا کـه بعــد جـدّم، کُـشتـنـد مـادرم را آمد بــه روی داغــم، داغ دوبـاره مـادر پایت به روی قبله، دستت به روی صورت داری چرا به گوشت یک گوشواره مادر؟ قلبم درآتش افروخت، یکبار صورتم سوخت تــا بر رخ کبـودت، کـردم نظاره مـادر وقتـی پناه بردی در پشت در، بـه دیوار دیــوار بهــر ما شـد، دارالزیــاره مـادر با داغ توست هر دم، سـوز هـزار سالم هر لحظه در عزایت، دارم هزاره مادر مقتـول اگـر نمیشد، محـسن در آستـانه ما داشتیم هم اکنون یک شیرخواره مادر با چشم خویش دیدم میزد تو را مغیره گویی نـفس بـه قـلبم میشد شراره مادر باشد که میثمت را چشمی کنی کـرامت تــا در مصیبـت تـو، گریـد هماره مادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت علی علیه السلام در شهادت حضرت زهرا
خـورشیـدوار سـر کشد از دل شـرارهام ای آسـمـان بـســوز بـه مـاه و سـتـارهام من چـاره سـاز خـلـقـم و با داغ فــاطمه افتــادهام ز پــا و ز کـف رفـتـه چـارهام آن تازیـانـههـا کـه به نـامـوس من زدند خـورده درسـت بــر جگــر پاره پـارهام گویــی هـزار مرتـبـه جانم به لب رسید افـتـاد چـون بـه بـازوی زهـرا نـظارهام ای چـاه غصههای عـلی زخـم سیـنهات ای تـا ابـد شـریـک غـم بــیشــمــارهام یک بار کُشـت نالهات از پشت در مـرا غـسـل شـبـانـهات شـده مـرگ دوبـارهام با آنکــه خـود غریبتر از خـلق عـالمم قــبــر غــریـب تــو شـده دارالـزیـارهام بیتو چو شـمـع سوخته هی آب میشوم جــای نـفـس ز سـیـنـه بـرآیـد شـرارهام وقـتـی کـه یــاد روی کـبـود تو میکـنـم افتـد بــدن بـه لرزه، چو آن گـوشوارهام میثم پس از شـهـادت زهراست، یار من آه هــمـیـشــۀ مــن و اشــک هــمــارهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها با دخترش
زیـنب! مبـاد شکـوه ز بـیمـادری کـنی آمــاده بـاش تـا کــه پـدر پـروری کـنـی با مرگ من چو روز علی تیره میشود بایـد بر او بسـوزی و روشنگـری کـنی آنسـان که مـادرت به نـبـی مـادری کـند بـایـد تــو از بـرای عـلـی مـادری کـنی من دیدهام زبان عـلـی در دهـان تـوست بایـد تـو بـا زبـان عـلـی، حـیـدری کـنی من کـوثـر پـیـمـبـر و تـو کـوثـر عـلـی! آری تو را سزد کـه بر او کوثـری کنی مگذار تا حسین رَوَد تشنه لب به خواب بیـدار بـاش تـا کـه بر او سـاغـری کنی از قـتـلـگـه گـرفـته الـی مـجـلـس یـزیـد بایــد تــو بـر حـسیـن، پـیــامآوری کـنی من پای کرسی سخـنـت میکنم جـلـوس وقتی به شهر شـام، سخـنگـستـری کنی فریـاد زن، خــروش برآور، سخن بگو! آنسـان کـه از رسـول خـدا دلـبـری کنی «میثم» بگـیـر درس ولایت ز فـاطـمـه خواهـی اگــر بـرای عـلی شاعری کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
اگـر دشـمـن کـنـد نـقــش زمـیــنـم رسـد ظلم از یـسـار و از یـمـیـنـم به قـرآن تـا نـفـس دارم به سـیـنـه طـرفــدار امــیــرالــمــؤمــنـیــنــم اگر چه کس نکرد از من حـمایت حمایت از عـلی دِینْ است و دیـنم شــود قـــربـان یـک مـوی امـامـم هــزاران بــار طــفــل نـازنـیــنــم نـگـاهـم را بگـیر ای ابـر سـیـلـی که مـظـلـومـی حـیــدر را نـبـیـنـم همه دشـمـن، نه یــاری نه معـینی فـقط دیــوار شـد یــار و مـعـیـنــم تـنــم مـجــروح شــد از تـازیـانــه بـزن قـنـفـذ بـزن قـنـفـذ من ایــنـم الـهــی بــشـکـنـد دسـتـت مـغـیـره بزن من دخـت خـتـم الـمـرسـلـیـنم طلب کردم ز داور مرگ خود را بــــود در راه مــــرغ آمّـــیـــنـــم تو بـایـد میـثم از زهــرا بـگـویـی که در طبع تو مـضـمـون آفـریـنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دردا که پـیـر گـشـتم، در مـوسم جـوانی این مـوسم جـوانـی، این قـامت کـمـانی! گردون به خون نشیـند، چشم کسی نبیند ابــر سـیـاه سیـلـی، بر حُـسـن آسـمـانـی وقتی که باغ میسوخت،بلبل به گریه میگفت آتش زدن نـدارد، بـاغـی که شد خـزانی ما داغـدیـده بـودیـم، امـت به جـای لالـه هــیـزم بـه خــانـۀ مـا، آورد ارمـغــانـی جای غلاف شمشیر، بر روی بازویم ماند بر من مدال دادند، در عین جـان فشانی بابا ببین پس از تو، با دخترت چه کردند خـوب از امـانـت تو، کـردند قـدر دانـی رسم وفا چنین بود؟ اجر رسالت این بود؟ تـنـهـا امـانـتـت را کـشـتـنـد در جـوانـی بـرخـیـز یـا پـیـمـبـر اعـلام کـن به امـت سیلی زدن به یک زن، این نیست قهرمانی شب تا سـحـر نخـفـتم، امروز اگر نگفتم در روز حشـر گویم با من چه کرد ثانی سـوز درون "میثم" هرگز مباد خـاموش زیرا که داغ زهرا داغی است جاودانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وقایع کوچه و شهادت حضرت زهرا سلام الله علیها
حـلـقـه انـگـشتـر دین را نگین افتاده بود آیۀ تـطـهـیـر بر روی زمیـن افـتـاده بود از درِ بیت الولا می رفت آتش بر فـلک پشت آن در هستی هست آفرین افتاده بود روح ما بین دو پهلوی نبی شد نقش خاک یا که جـانـان امیرالـمـؤمنـیـن افتـاده بود بضعه ای از بضعۀ ختم رسالت شد جدا آیـه ای از قلب قــرآن مبـیـن افـتـاده بود چـادر نـامـوس ذات کـبـریـا خـاکـی شده یا ز پیکر شهـپـر روح الامین افتاده بود وای من در آستـان وحـی بر روی زمین تکیه گاه محـکـم حبـل المتـیـن افـتاده بود آتش و دودی که شد از خانه زهــرا بلند شعله اش بر جان ختم المرسلین افتاده بود چار کودک را که جان عالمی قـربانشان لرزه از این غم به جسم نازنین افتاده بود میثم آن روزی که ناموس خدا را میزدند درجهان غوغای روز واپسین افتاده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
جگرم خون و دلم سر به گریبان علی است صبح هم در نظرم شام غریبان علی است گرچـه بــا چـاه کنـد درد دل خــود ابراز چاه هـم بیخبر از غصۀ پنهان علی است سنــد غربـت مــولاست رخ نـیـلـیِ مــن سنـد غربـت من، سینۀ سوزان علی است بـارهـا دشـمـن اگـر آیـد و دستـم شـکـنـد دست بشکستۀ من باز به دامان علی است کافـران در حــرم وحــی نیــارید هجـوم به خدا قصد شما حمله به قرآن علی است اهل یثرب ز چه از گریۀ من خسته شدید؟ دو سه روز دگری فاطمه مهمان علی است درِ آتــش زده و نــالــۀ مـظـلـومــی مــن سنـد مـسـتـنـد سـوخـتـن جـان عـلی است رفـتـم امــا جگــرم بهـر عـلـی میسوزد به خدا خانۀ بیفـاطـمه زندان عـلی است دارم امـیـد کـه در حـشر پـریـشان نشـود حال آن سوخته جانی که پریشان علی است داده تـاریخ بـه هـر عصر، گـواهی میثـم کز ازل صبر و رضا پایۀ ایمان علی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
استقبال از ایام فاطمیه
سـلام فـاطـمـیـه، ســلام مــاه مــاتــم سلام اشک و گریه، سلام ناله و غـم سـلام ای سیـاهـی، سـلام ای کـتـیـبـه سلام بزم روضه، سلام نـوحـه و دم سلام سینه زن ها، سلام گریه کن ها سلام سوز سینه، سـلام اشک نـم نـم سلام مـادر ما، سؤال کَـیفَ حـالـک؟ سلام آتـش و در، سلام زخـم مـرهـم سـلام عـصـمت الله، سلام عـفّـت الله ســلام ای رشـیـده، سلام قـامت خــم سلام لطمه دیده، سؤال! محسنت کو؟ کجاست غنچۀ تو، کجاست یار و همدم سـلام بی نـشـانـه، سـلام درد شـانـه سلام خاک کـوچه، سلام مـسجد غــم سـلام ای مـدافـع، سـلام دست رافـع سلام دست مجروح، سلام روی مبهم سـلام دل شکـسته، سلام دست بـسته سلام شیـر خـیـبـر، سلام مرد عـالـم سلام شاه مردان، سلام چـشم گـریان سلام مـرد خانه، سـلام چـشـم محـرم سلام، روح قـرآن؛ بگو کوثرت کو؟ سلام غیرت الله، بگو که همسرت کو؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
با گریه مأنوسم نه یک ماه و دو ماهی شـد گــریــه ام بـاب فـیـوضـات الـهـی هر روز و شب کارم سلامِ برحسین است با این امـیـدی که کنی سـویـم نـگـاهـی من بار ها دیدم که با یک قطـرۀ اشک با آبــرو گــردیــد، عـبـدِ رو سـیــاهـی شرمنده ام یک عـمر قلبت را شکـستـم در زنــدگی ام نیـست روزِ بی گـنـاهی اصـلاً مـحـبـت های تو بـد عـادتـم کرد تـنـبـیـه کن این بـی ادب را گـاه گاهـی دردِ دلــم را جـز شـمـا بـا کـه بـگـویـم تنها تو هستی که بـرایم تـکـیـه گـاهـی پـایـانِ کــارم گـشـتـه و رویت نـدیــدم واکن ز قلبم رو به سوی خویش راهی آقـا قـســم بـر صـورت نــیـلــیِ مــادر آن چهـره ای که دارد از سیـلی گواهی آقــا قـسـم بـر خـانـه ای آتـش گـرفـتــه آنجا که پشت در به پـا شد قـتـلـگـاهـی ای انـتـقــامِ کـشـتـۀ مـسـمــار بـر گـرد جــانِ گـرفـتـارِ در و دیــوار بــرگــرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
بـیـدار نشد این دل غـفـلـت زده تا چند هشدار بر این دیدۀ حسرت زده تا چند از نفسِ خطاکـار و ز ابـلـیسِ جـفـاکار تبریک بر این قلب مصیبت زده تا چند من غایبم از محضر نورانی اَت ای یار غایب زتو این حاضرِغیبت زده تا چند گاهی تو کـنار من و من در پی دیـدار گم گشته در این وادیِ غربت زده تا چند ای وای از این چشم و از این قلب گرفتار گمراهیِ این دیـدۀ صورت زده تا چند ای کـاش که من هـیـئـتـیِ فـاطمه باشم هم صحـبـتـیِ مَـردمِ هیـئت زده تا چند ما را تو مگر کـرب و بـلایـی بنـمایی ای مـنـتـقـم کـوچــه و گــودال کجـایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بازگشت کاروان اهل بیت به مدینه
مدیـنه! کـاروانی سوی تو با شیـون آوردم ره آوردم بود اشکی که دامن دامن آوردم مدینه! در به رویم وا مکن چون یک جهان ماتم نیاورد ارمغان با خود کسی، تنها من آوردم مدینه، یک گلستان گُل اگر در کربلا بُردم ولی اکنون گلاب حسرت از آن گلشن آوردم اگر موی سیاهم شد سپید از غم ولی شادم که مظلومیت خود را گواهی روشن آوردم اسیرم کرد اگر دشمن، به جان دوست خرسندم که پیروزی به کف در رزم با اهریمن آوردم مدیـنـه، این اسارت ها نشد سـدّ رهـم بنگـر چه ها با خطبه های خود به روز دشمن آوردم مدیـنه، یـوسُـف آل عـلی را بُـردم و اکنون اگر او را نـیـاوردم، از او پـیـراهن آوردم مدینه، از بنی هاشم نگردد با خبر یک تن که من از کوفه پیغام سرِ دور از تن آوردم مدینه، گر به سویت زنده برگشتم مکن عیبم که من این نیمه جان را هم به صد جان کندن آوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
تا فکر و ذکر من همه دیـدار دلبـر است من در میان جمع و دلم جای دیگر است من در میان جمع و دلم سمت سامراست آنجا که اشک زائرش از آب کوثر است دیری است رفته است و دگر و برنگشته است دیری است آسمـان دلـم بی کـبـوتر است او پیش رو نشسته و من کـورم از گـنـاه او می زند صدایم و ما گوشمان کر است آواره ایــم در هــیــئـات و شـنـیــده ایــم در روضه احتمال حضورش قوی تر است شــایــد صــدای گـریــۀ آقـا بــلــنــد شــد چون روضه های مادر او گریه آور است در فـاطـمـیـه پـهـلـوی او تـیــر می کـشد او نیز زخمی غـم دیــوار و آن در است آقـا سـری بــزن به مـدیــنــه نـگــاه کـن کوچه ز جور خصم چو صحرای محشر است آقــا بـگــو چـگـونـه تـحــمــل بــیــاورم؟ یک زن که در مقابل یک فوج لشکر است انـگـار در گـلـوی شـمـا بغـض می شـود آن ریسمان که بسته به دستان حیدر است اینجا بــرادران همه در فـکـر خـنـجـرند شکر خــدا که یـوسف ما بی برادر است گـرچـه پُـر از گـنـاه ولـی در رکـابــتـان آخر شهید می شوم، این حرف آخر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
مـا ســائـلـیـم و نـوکـریـت آبــروی مـا یا ایـهـا الـعـزیـز نظـر کن به سوی ما تا کی بـرای نـافـلـه هـای سحـر گـهـی با خون دل شود دل شب ها وضوی ما گر مانده ایـم شکـر خـدا پای پرچـمـت بر تار موی تو گرهی خورده موی ما سـاقی اشک! بر دل ما هم سـری بزن بـوی مـیِ طـهـورِ تو دارد سـبـوی مـا هم چون نسیم در به درم می کنی چرا؟ پس کی رسد به خیمـۀ تو جستجوی ما آیا شـود که نـیـمـه شبـی بهـر درد دل بـد بـگـذرانی و شـوی هم گـفتگوی ما ای شـهـریـار عـشـق به نـام مـقـدسـت بــاشــد وصــال تـو هـمــۀ آرزوی مـا روضه گـرفـته ایم قـدم رنجـه ایی کنی شـایـد فـتـد مسیر عبـورت به کـوی ما از لحظه ایی که حرمت مادر شکسته شد بغضی نهفته مانده ز غـم در گلوی ما ای نـازنـیـن فـاطـمـه بـرگـرد از سـفر خـیـمـه نشین فـاطـمـه بـرگرد از سفـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات فاطمیه با امام زمان عج الله تعالی فرجه
من در پـنـاه چـشـم هایت سـرفـرازم از این که آقـای منی بر خود بـنـازم بـاشـد تـمــاشـایـی مـنـاجــات دل من بـا نـم نـم گـریــه بـود راز و نـیــازم شـد خـاکـسـاریِّ حـریـمـت آبــرویـم خـاک کـف پـای تو شد مهـر نـمـازم محراب قـلـبـم طاق ابــروی تو باشد چشم انتظارت رو به صحرای حجازم خانه خـرابم کرد این طـوفـان نـفـسم بـایـد حـریــم تـازه ای در دل بسـازم خواهم ز حق بین دعای عهد هر صبح این جـان نـاقـابـل بـه راه تو بـبــازم با این که من محتاج الطاف تو هستم آقـا کـشـیـدی بـارها در عـشـق نـازم می ترسم آقا گر کنی خالی تو پـشتـم در جنگ با شیطان همه عشقم ببازم آشــوب دل آرام می گـیـرد سـحـرها تا در میان با تو نهم اسـرار و رازم از داغ آن سـیـلـیِّ نــاحـق مــدیــنــه آتش گرفته سینه در ســوز و گـدازم زهرا صدا می زد میـان دود و آتش اَینَ غیاث المنتظر؟ ای چـاره سازم!
: امتیاز
|
























