-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت امام باقر علیه السلام
تنهــــاتـــرین غـریب دیار مدینـــه بود او مرد علم و زهد و وقار و سکینه بود صــدباب علــم از کلماتش گشــوده شد در بین عالمـان، به خــدا بی قرینه بود این خــــانواده نسل نجـات و هــدایـتنـد او ناخــدای پنجمی از این سفینـــه بود نــان آور همیــشــه هـر کـودک یتیـــم بر شانه های خستـۀ او جــای پینـه بود آتش گرفتـــه بــاغ دلش از شــراره ای سهــــم امام خستۀ ما زهــر کـیـنــه بود همواره آسمــان دلش رنگ لاله داشت هفتاد و چـند داغ شـقــایــق به سینه بود دشت نگـــاه او پر گلهــای اشــک بود یادآور حکــایت سقـــــا و مشـــک بود بیــن نمــاز، وقت دعــا گــریه میــكنی با هر بهــانه در هـمه جــا گریه میكنی در الـتهــاب آهِ خــودت آب می شــوی می سوزی و بـدون صدا گـریه میكنی هر چند زهر قلب تو را پاره پاره كرد اما به یــاد كــرب و بـلا گــریه میكنی اصلاً خود تو كــرب و بلای مجــسّمی وقتـی برای خــون خــدا گــریه میـكنی آبِ خوش از گلوی تو پــایین نمی رود با نــالــه هــای وا عطــشا گریه میكنی با یاد روزهای اسـارت چه می كـشی؟ هر شب بدون چون و چرا گریه میكنی با یاد زلفِ خــونی سـرهای نی ســوار هر صبح با نــسیــم صبــا گریه میكنی هم پای نیزه ها همه جا گریه كـرده ای هم با تمــام مــرثــیــه ها گــریه میكنی دیگر بس است چشم ترت درد می كند از بس كه غرق اشك عزا گریه میكنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام باقر علیه السلام
مــن امــام تــــمــــام دنـــیــــایــــم بــر تــمـــامــی خــلــق مـــولایــم بــاقـــر عــلــم احــمــد و عــلـی ام چون که من هم ز نسل زهــرایــم روزها شمــس و مـاه هم هـر شب روی خــود می نــهــنـد بـر پــایــم روی بــــال دعـــــا و ســــجــــاده آســمــان غــرق در تــمــاشـــایــم مــن شــکـــافــنــدۀ عــلـــوم شــدم از دعــاهــای خــیــــر بــابــایــــم گــوهــر علــم و آیـه هـای حــدیث ریــزد از دُرّ ســـرخ لــب هــایــم مــن امــــام طــــلـــوع امــــروزم مــن شــفــیــع غـــروب فــردایــم دسـت بــر دامــنــم اگــر بــزنــیــد از زمیــن تا بـهــشت پــر بــزنیــد گـر چه من سـوختـم ز زهـر جـفـا لـیـک ســوزم ز داغ کـرب و بـلا بـه خــدا صحــنــه ای نــدیــدم مـن تــلــخ تــر از غــروب عــاشـورا صـحــنــۀ مــرکــب بــدون سـوار نــیــــزه ای را کـه مــی رود بــالا مـن خــودم بــا دو دیــده ام دیــــدم شــمــر را روی ســیــنــــۀ آقـــــا تـا که خــنــجـر به حــنجـرش آمـد عـمـه می گــفـت وای... یا زهــرا ســر جــدم که بـر ســر نــی رفت لـشـگــر آمـد به سمت خـیـمــۀ ما مــا روی خــــار مــی دویــدیــم و پــی مــا بــود زیــنــب کــــبــری مــن خــودم قــتــلــگـــاه را دیــدم بــر ســر نــیــــزه مـــاه را دیـــدم هــر کــسی بــود دیــدۀ تـر داشـت پیش رویش به نیــزه ها سر داشت یا که چون خواهری که با دل خون روی نـی چـنـد تــا بـرادر داشـت هــمــۀ خــاطــرات مــن رنــگــی از غــم لاله هــای پــرپــر داشــت پیــش چــشــمــم رقـیــه را می زد خیره چشمی که بغض حیدر داشت عـمـر کـوتـاه این سه سـالۀ عـشق دردهــایـی شــبــیــه مــادر داشت شــکــر می کــرد در نــبــود پــدر عمه جان را اگـر که در بر داشت زهــر تــنــهــا دوای این هــا شــد گــره از کــارم عــاقــبـت وا شــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
امشب که خدا با تو نـمـایـان شــده آقا انــگـار دلـم تـازه مـسـلـمـان شـده آقـا از یـاد بــرد نـام بــهـشــت ابــدی را هر کس که دلش اهل خراسان شده آقا هرکس كه رسیده است به جایی ومقامی از خـاک در خانـه سـلـطـان شــده آقـا باید بنـویـسـند كــه گنجـیـنـۀ عــرشیـم در سیـنـۀ ماعـشق تو پـنـهـان شده آقا فهمـیده ام از هـیـمـنۀ نـور حـضورت با دیـدن تــو فـاطـمـه خـنـدان شده آقـا من را ببر از خانه به مـیخـانه، ترم کن دستی سـر گـیـسو زده دیوانه ترم کن لبـخنــد بــزن تــا که ببـیـنـند رضا را آیــات جــمـالــی و جــلالــی خــدا را لبـخـند بزن تــا کــه ببـیـنـند حـسـیـنی تا با توحسـن جلوه کند عـرض و سما را لبخـنـد بزن تا همه در کــیـش تو آیـند تا شهر حـسیـنیه کـند صــومـعـه ها را باید كه شــب آمــدنـت بــاز بـگـویـنـد تقوای تو را، زُهـد تو را، شوق دعا را بوی تو ز پیـراهن یوسف گـذری كرد بخشید به چـشـم تـر یــعـقـوب شـفا را ای آب وهوای دل من با حـرمت گرم ای ناز نـفـس های خـداونـد دمت گرم شأنی به جهان بیشتر از نوکری ات نیست فریاد که دل خواه تر از دلبری ات نیست یک عمر هلاک تو واین جذبۀ عـشقیم خاک تو سرم باد که چون سروریت نیست حتما به علی رفته ای ایـنقدر شگـفـتی کس نیست، گرفتار دم حـیدری ات نیست ای معـجــزۀ دامن زهــرا ز نـگـاهـت پیداست دلی همچو دل مادری ات نیست هنگام حدیث است بخوان سلسلة العـشق تا خلـق نویسند تكی دیگری ات نیست من آمـده ام ســجـده کــنم اوج بـگیـرم گفتند که جانبخش تر از پادریت نیست صد شکر خدا صحن گوهرشـاد به ما داد ما بی کس و او پنجره فـولاد به ما داد سوگـنـد سر کعـبه بــه دامــان تو باشد صــد چـلۀ دل قـبـلـه چراغان تو باشد من بچـۀ آهــویـم و دنــبال تـو هـسـتـم آقا بــه دلــم حـق بـده حـیـران تو باشد این خطّه اگر سبز و بلند است و خدایی اصلا نه عجیب است که ایران تو باشد جبریل اگربال وپرش سایۀ عرش است بر روی سـرش سـایـۀ ایـوان تو باشـد بیچاره بهـشت است که هـر شام تولـد حـیـران چـراغـان خـیــابـان تـو بـاشـد امشب سر سال اسـت بده خرجی ما را هــم پـنــجره فـولاد و هـم کربـبـلا را ما درد نهـانی و تــوآن لــطف عـیانی ما کمتر از ایـنـیـم و تو بالاتـر از آنی بدجور گره خورده به گیسوی شمائـیم مـا را ز سـرت وا نکـنـی زود نـرانی بر فرش حرم گرد وغباریم و نشستیم ما را نـتـکـانی، نـتـکــانــی، نــتکـانی ما نیز سفـارش شدۀ فــاطـمـه هـسـتیم خواهی بکـش اما در دیــگر نکـشـانی ما را به نفس های تو بخـشیده خداوند ما را به سـر سـفـرۀ غـیــری نـنـشـانی گیسوی من از غصه تان پیر شـد آقا كـو كربــبلا و نـجـفـم! دیــر شــد آقـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
بالای شعـر خـویش نـوشتم هـوالطیف تا که کنم ثنای تو ای حضرت شریف هم پیـرو تو تاج سـر اهـل عـالـم است هم منکر تو خوار وسرافکنده و خفیف این جمله های ناقـص ودر حدّ فهـم ما در وصف توست کوته و ناپخته و ضعیف اصلا زبـان الـکـن مـا در مـقـام مـدح کی میشود به وصف دو چشم شما حریف ای صـاحـب بـهـشـت حـریم شـما کجا سعی و صفا و رکن و مقام و منا و خیف ای مـهربان عـالم و ای هـشتـمین امام بـر آســتــان قــدس شـما بـارهـا سـلام شبهای جشن، صحن شما دلـرباتر است باور کن از بهشـت خدا باصفاتر است وقـتی فـرشته زائر بی طاقـت شماست یعــنی ز کـبریا حرمت کـبریا تر است در خانۀ تو هیچ غـریبی غریبـه نیست گـویا غـریب پـیش شـما آشـناتـر است جنــس طـلای تو به خـدا فـرق می کند اینجا طلا به برکت نامت طلاتر است وقـتی شفـا درون غبارت نهـفـته است یعنی غـبار تو ز طلا کـیـمیـاتـر اسـت بعضی صفات پیش تو برعکس می شوند داراتر است پیش تو هرکس گداتراست ایـران به بـرکـت قـدمت مـانـدگـار شد کـل چـهـار فــصـل دل مـا بـهــار شـد خورشـیدِ خـانـوادۀ مـوسی بن جعفری مــولای بـا مـحــبّـتـی و ذرّه پــروری گـفـتـی ســه بـار دیـدن زوّار می روی آقا تو در وفای به عـهد از همه سـری سیمای اهل بیت همه در جمال توست من مانده ام که فـاطمه ای یاکه حـیدری ایران الی الابد همه در زیر چتر توست این آب و خاک راتو زعیمی تو رهبری کافیست یک اشارۀ تان تا که مثل رعد بـدخواه شیعه را تو به زانو در آوری آوازه ات به حـیـدر کـرار رفـتـه اسـت آقـا شجـاعـتت بــه عـلمدار رفته است بـگـذار تـا مــرور کـنـد بـاز نـوکـرت آن خاطـرات کودکـی خویش در برت از شـیـشۀ قـطـار سـرک هـا کـشـیده ام تـا بــنـگــرم ز دور حــریـم مــنـورت در خاطرات کودکی ام نقش بسته است آن سنگ های صیقـلی و سبز مرمرت بـا لـذتـی عـجـیب شـمـردم هـزار بـار تعـداد زنگ ساعـت زیـبـای سر درت با شوق پـولی از پدر خـود گـرفـتـم و انــداخــتـم درون ضـریـح مــطـهـرت در زیر دست وپای همه سخت مانده ام تا دست خویش را به ضریحت رسانده ام آنکس که بارضایت شخصش خدارضاست فـرزند هــفتم عـلی مرتضی رضاست از کـودکـی همـیـشه بدهـکـار او شدیم یک پای خاطرات تمامیّ ما رضاست نـقّـاره مـی زنـنـد بـیـا خـوب گوش کن گـویا تـرانـۀ لب آنهـا رضـا رضاست تا سـفـره دار کــشور مـا هست فـاطمه سوگند می خورم نمک سفره ها رضاست بایـد بـه وسعـت کـرمـش اتـکـا کـنـیـم عمریست خرج هر چه گرفتار با رضاست زیـبـا تـرین کـلام لـب من تـمـام عـمـر حس می کنم همیشه همین ذکریا رضاست عالم کمی ز وسعت صحن امام اوست یک شعبه از بهشت به دارالسلام اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
یک سلام از ما جواب از سمت مرقد با شما فُطــرس نامه بر تهران به مشهـد بـا شما باز هم میل زیارت کرده ایـم از راه دور نیت ازما، قصد از ما، رفت و آمد با شما ما کبــوتــرهای بی بــالیــم امــا آمــدیــم لـذّت پــرواز در اطــراف گــنــبد با شما نمرۀ ما صفر شد از بیست اما در عوض زنــدگی ما همه از صفــر تا صـد با شما خِـطّــۀ ما تشنـۀ آب حیــات و نــور بود خشکســال خــاکــمان اما سـر آمد با شما این دیار، این سرزمین، این زادگاه، این مرز وبوم برکتش از توست «یا من یکشفُ کلَّ الهُموم» ســرپـنــاه نا امیــدان مأمن مــأیــوس هـا ایستگــاه آخـرِ ای کــاش ها، افــسوس ها گرم در رویای صحن و گنبد و گلدسته هاست زائر دلخسته و بی خواب از کــابوس ها نور گیرد ماه، تا شب های جمعه در حرم می طراود نغـمۀ یا نــور و یا قــدوس ها می رسند از راه زائرها، ملائک گردشان فـرش زیر پایشان هم شهپـر طاووس ها در ازای قطره هایی اشک با خود میبرند از اجابت، از کرم، از لطف... اقیانوس ها هر که صید توست دیگر در قفس محبوس نیست در گل ایرانیان خاکی بغیر از طوس نیست من اگر از دست خود آزاد باشم بهتر است طائــر پــر بسته صیــاد باشم بهتـر است زادۀ هر جای این دنیا که باشم خوب نیست از اهــالــی رضا آبــاد باشم بهتــر است هرکه کنج دنج خود را در حرم دارد ولی من اگر در صحن گوهرشاد باشم بهتر است راستی با خود مریضی لاعلاج آورده ام پس کنار پنجره فــولاد باشم بهتــر است عــقــدۀ کــورم به لبخند ملیــحت باز شد دست های بسته ام پای ضریحت باز شد عاقبت یا ساکن خاک خــراسان می شوم یا شهـید جــادۀ مشهـد به تهران می شوم زاغکی زشتم ولی نزد تو چشمم روشن است یا کبوتر یا که آهو یا که انسـان می شوم در زیارت ها سرم پایین تر از قبل است و من پشت ابر گریه ها از شرم پنهان می شوم بازدیـد هرکه هر بــار آمده پس می دهی و من از کــم آمدن هایم پشیـمان می شوم خواب دیدم در حریمت شعرخوانی میکنم روزی آخر شاعر دربار سلطان می شوم پاسخ این خواهشم در بند امضای شماست الغرض یک حرف دارم باتو آن هم کربلاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
از آن زمان كه طرح دلـم را خدا كشید آن را مـكـان سـلـطـنـت عـشـق آفـریـد دل را به نام رعیت عـشق اتنخاب کرد بر تاج وتخت ملک خودش شاه برگزید شـاهی کـه مهـربان رئوف است و آشنا شاهی که از فـقیر و گـدا ناز می خرید آنکه درآسمان وزمین تاج وتخت داشت هـمپای بال هـای زمین خـورده می پرید مانند چـشم های پُـر از رحـمـت و صـفا هرگز ندید دیده هـر کـس کـه دیـده دید آقا جهـان به دور تو پـروانه می شـود.. شـاهی شـبـیه شــاه خـراسـان نمی شـود بـاید كـبـوتـرانــه بـرایت غـزل نـوشـت بـاید تو را شـبـیه خـدا بـی مـثل نـوشت وقتی به چشم های شمـا می رسـد غــزل باید به جای چشم دو كاسه عسل نوشت آنكس كه جود را به توبخشید ای رئوف دل را گدای خان شـمـا از ازل نـوشت طـرز نـگـات زلـزلـه انــداخـت در دلم آبـاد خانـه اش كه مـرا بر گـسل نوشت کـار گـدای خـانـۀ تـو پـادشـاهـی اسـت باید برای لطف تو ضرب المثل نوشت ای آنـكـه گـشته ضامن آهـو مدد رسان در زیر صفر مانده تبم را به صد رسان در محضر تو خاكم و از خـاك كــمترم یـعـنی كـه از تـمـام فـلـك نـیـز بـرتـرم وقـتـی به پـیـش گـنـبـد زرد تو می رسم گـویـا بهــشــت كـرده تـجـلّـی بـرابـرم گـاهی شـبـیـه یـك نـخ سبـزم دخـیل تـو گـاهـی در آسـمـان ســرایـت كـبـوتـرم از اولـیـن سـفـر كه به پـا بوسـت آمـدم دیـگر نـشد كـه از حـرمـت دل بیـاورم جـز درب خـانـه ات در دیگـر نـمی زنم حـاجت بـه جز حـریم تو جایی نمی برم دستم بگیر غیر شمــا راه چـاره نیـست در كار خیرحاجت هیچ استخاره نیست گـنـبد نـگـو بـگـو كـه نـگـیـن جـهـانیان گـلدسـته نه بگو كه سـتون های آسـمان زائر نگو بگو كه ملك هـای عـرش حق خـادم نـه جـبـرئـیـل خـداونـد لا مكـان مرقـد نگـو و كعبـه بگو بر ضریح او بـوی خـدای می رسـد از بـارگـاهـشـان هـر چـیزدر جـوار شــما پـر بـهـا شود بیهـوده نیــست قیـمت بـالای زعـفران هـر جـا رویـم از سر خوانت نمی رویم از بس كه سفرۀ كرمت هست بی كران دنـیـا بــه آسـتـان حـریـمـت دخـیـل شـد كـوچـك تـرین گــای شـما جـبـرئـیل شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح حضرت معصومه سلام الله علیها
یاد تـــو آســـمان دلــــم را فـــراگـرفت بـاران بهانه داشت، سراغ تو را گرفت عــزم حــرم نـمودم و یــادم نمانده کی؟ دستم میان دست ضریح تو جا گـرفت گم شد دلم حوالی عطر گلاب و عـــود از سقف و سنگفرش حرم بوسه ها گرفت شکــر خــدا که نــوکـر این خانواده ام این عشـق در وجودم از آغاز پا گرفت مـــن راه یافـــتم به تـــو با دل گرفتگی ماندم که باوجود تواین دل چرا گرفت؟ بین زیــارت تـــو و خـــلوت نشینی ام شـایـد که دیدمت و همان دم دعا گرفت خلوت گزیده را به تمنا چه حاجت است با آستـان دوست به مأوا چه حاجت است آیــــیــنـــۀ رواق تــو بـــا آه زائـــران همـدرد شد شکـست به هـــمراه زائران شهره است دستگیری خاتون که اینچنین مــشتـــاق اوست دست هواخواه زائران رفتم بــه زیر سایه دستی که می کشی بـر شـــانـه های هق هق گهگاه زائران "من زار عمتی بقم از جود جاده ساخت بـــیـن بـــهشـت و بین قدمـــگاه زائران وقــت وداع با تو، قدم سست می شود بنـگر به گام رفـــته بـــه اکــراه زائران بانـــوی آفـتـــابـی شـــهر کویـــری ام! با دســت خـالی آمده ام، می پذیری ام؟ با شعر، سنگـفرش حرم را قــدم زدم هــــر بـیـــت را مقـــابل رویـت قلم زدم هر آینه درخشش تصویری از توداشت از تـــو مثـل به پرتو هر صـــبحدم زدم با یک تبسم از تو چنان زیرو رو شدم کـه دست رد بــــه سـیـنـۀ انبوه غم زدم دستـــم رسیـــد پـــای بلنـــدای دامنت از شـرم بود بـانــو اگر حــرف کـم زدم می خواست شـعـر آیـنۀ عصمتت شوم ایــن بیــت های توست ولی من رقم زدم زانو زده است بر سرخاکت ندیمه ای آخر شنــیده است که در قم کریمه ای.. گل، سرخ شد کنار تو از شرم آب شد از قــم گــذشت پهلوی کـاشان گلاب شد آیینه ای بـه گنـــبد تـو خیره مانده بود محـو جـــلا و جـاذبـــه اش، آفـــتاب شد شب گفت خاطرات تو را، رو بـه آسمان اشکش چکـــید در غم تو، مـاهــتاب شد احساس شوق و رغبت خواهر- بـرادری نــــامی نداشت، "عشق" سـپس انتخاب شد باد از حرم به قصد تبرک، غباررُفت شــد گـردباد و گِرد تو در پیچ و تاب شد اشکی شفـــیع می طلبید از دم ضریح لب وا نکـــرده بــود، دعـــا مستجاب شد ساقی بیا که یار ز رخ پرده بر گرفت وقـتش رسیده است کـه تا اوج پرگرفت بیـــن رســـیدن و نرسیـــدن مـــرددی هـر چند نیمه راه رسیـــدن بـه مـقصدی یک سال بوده یـاد رضـا، گـوشۀ دلت هر لحظه مـــی کشیده لبـــت، آه مــمتدی ده فرسخ آرزوی تو را قم بـــه انتظار امـید مــی کــــشید، ســـرانجـــام آمـــدی عادت گرفت زود به تو بیت نور و قم رفته اســــت روزگاری و اینجا زبانزدی غربت به دوش و دوست نواز و کریمدست یـــک ذره بــا برادر خود، مو نمی زدی هر واژه بــــا نگـــاه تـو از جا بلند شد دروصف تو به صف شد و ترکیب بند شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام صادق علیهالسلام
ای کــل عــلـم از دم پـاکـت روایــتـی هـر نـکـته از کـتـاب کـمـال تـو آیتـی با آن کـه بیحد اسـت عـنـایات کـبریا مـثـل ولایــت تــو نـبــاشــد عـنـایـتـی علـمت به عـلـم ذات الهیست متـصل دریــای دانـش تــو نــدارد نــهـایــتـی در آفتـاب فضـل تـو عـالم تـمام غرق در ســـایـۀ ولایـت تــو هــر ولایــتـی هرجمله ازکلام تو شمعی ست دل فروز هر نکــتـه از لـب تـو چـراغ هـدایتی جبـریل، فرش گسترد از بال خویشتن گـوینـد در ثـنـای تـو هـر جـا روایـتی صــدها فرشته بر دهنش بوسه میزند شـیرینلـبی کـه از تو بگـوید حکایتی تو کـیـستی؟ وصـی نـبـی، آیت شـشـم هـشتم فـروغ حسـن خـدا، حجت ششم تـفـسـیر سـورههـای خـداونـد اکـبـری داری بـه آیــه آیـۀ قــرآن تــو داوری شیـخ الائـمّـهای و امــامــان مـا هـمـه دارنــد در ثـنـات، دم مـدح گـسـتـری گـر ذوالفقـار، جـای قلـم در کفت نهند دسـتت کـنـد به بازوی حیـدر برابری برحضرتت زسوی خدا دم به دم درود بر خلق و خُلق و خوت سلام پیمبری در سـایـۀ تـو ای شـشـمیـن حجّت خدا شکر خدا که مذهب من هست جعفری از جن و انس و حور و ملـک، روز ابتدا ما را بـــه دوستـی تـو دادنـد برتـری نه مالکی، نه شافـعـی استم نه حـنبلـی مـن بـا هـدایـت تو شـدم شـیـعـۀ عـلی قـرآن جدا ز خـط تو یک آن نمیشود ایـمـان بـدون مهـر تو ایـمان نمیشود طاعات جن و انس و ملک بیولای تو هـرگـز قــبـول قـادر مـنـان نمـیشـود تا دیدهاش به سوی بهشت جمال توست مؤمـن اسیر روضۀ رضوان نمیشود گیـرم که خلـق طاعت سلـمان بیاورند کـس بـیهـدایت تـو مسلـمان نمیشود اکمـال دین تلاقی قرآن و عترت است ایـمان بدون عتـرت و قـرآن نمیشود بیتـو چـراغ عـلـم شود دود حاصلش دود سـیـاه، شــمـع فـروزان نمـیشود دل بیتو همچو مردۀ صد سالهای بوَد جان هم بدون مهـر شما جان نمیشود اسـلام بـیولای تـو کـفـر مـسـلم است سـر تـا قـدم وجود تو دین مجسم است من غـربت حریـم تو را دیـدهام ز دور یک عمر دور قبر تو گردیدهام ز دور نگـذاشـتـنـد دسـتـه گـل آرم بـرای تـو از اشک برمـزار تو گل چیدهام ز دور بوسـیـدن مـزار تو مـمنـوع بود و من قبـر تو را سـتـادم و بـوسیدهام ز دور میخواستم مزار تو را شست و شو کنم کردم نثار، خون دل از دیدهام ز دور سـازد خـموش روزقـیـامت جـحـیم را اشکی که بر مزار تو پاشیدهام ز دور تـا کـسب آبرو کنـم از روضـة الـبقـیع صورت ز خاک قبر تو پوشیدهام ز دور هــرروز بـهرغـربت تو گریه کردهام هر شب به ماه روی تو خندیدهام ز دور بـر پـاره پـارۀ جـگـرم مـانـده داغ تـو بـاشـد بهـشت مـن حـرم بـیچـراغ تو افتاده بـود بر دل و بر جان شرارهات از مـا سـلام بـر جـگـر پـاره پـارهات ای مــاه آســـمـان ولایـت چـرا مــدام میریخت از دو دیده به دامن ستارهات؟ هرکس نگاه خویش به روی تومیگشود میدید درد و داغ تو را در نظارهات پای جـنازهات به سر و سیـنه میزدند حمران، ابوبـصیر، مفضـل، زرارهات بیش از هزارسال ز داغت گذشت و باز هر روز بوده روز بـزرگ هزارهات بـر شانـۀ مـقدـس تـو کوه درد مـاست در ســیــنـۀ شـکـسـتـۀ مـا یـادوارهات بر قبر بیچـراغ تـو هر کـس نظر کند یـاد آورد ز درد و غـم بـیشـمـارهات با آن که دوراز تو و صحن رفیع توست "میثم" همیشه زائر بابالبقــیع توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امام جعفر صادق علیهالسلام
نه فقط بادِ خزان برگ وبرش را سوزاند زهر از راه رسید و جگرش را سوزاند دست و پا میزد وساعات نَفَسگیری داشت لبِ پُرخون، دلِ صدپاره چه تقدیری داشت دیـدۀ اهـل و عـیالش ز غـمـش دریا بود كـه دگــر مـوقــع پـرپــر زدن آقــا بـود گـوشـۀ بـسـتر خود یـادِ گـذشـته میكرد چــقَـدَر روضه دمِ رفـتـنِ او بـر پـا بود خانه و دود و در و آتش و دسـتِ بسته این همه خاطره ارثِ عـلی و زهـرا بود یاد میكرد از آن لحظه كه جان بر لب بود پا برهنه دلِ شب پـشت سـر مركب بود لحظه لحظه كه دگـر وقت جـدایی میشد رنگ و بوی سخـنش كـرب و بلایی میشد آه از آن روزكه جان از تن خواهر میرفت سنگ ها بـال زنان سـوی بـرادر میرفت آسمان ها و زمین داشت به هم میپیـچـید سمت گودال؛ یكی دست به خنجر میرفت ساعـتی بعد كه آتش به حـرم بـر پا شد همه سرها به روی نیـزۀ لشكر میرفت خیمه تاراج شد و هر طرفی دست به دست بیـنِ گهــوارۀ خـالی دلِ مــادر میرفت نیمه شب باعـجـله داشت خبر رامیبُرد یك نفـر در طَمَعِ جـایزه با سر میرفت اشك میریخت و از غربت حیدرمیسوخت از غم میخ در و پهلوی مادر میسوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
عید سعید فطر و مناجات پایان رمضان
شــاید کسی حــال مرا پــرسیــده باشد یا اشــک چشمــان تـرم را دیــده باشد حق دارد این قلبی که مهمان خدا بود از دوری مــاه خــدا رنــجــیــده بـاشد کِی میرسد تا آسمـان ها... بنده ای که در گـوشــۀ زنــدان تن پــوسیــده باشد پیـروز میدان جهــاد روزه داری ست هرکس که با نفس خودش جنگیده باشد فطــر آمده تا فطــرت خود را بیــابیـم گمگــشته ای که روشنــای دیــده باشد امکــان ندارد سفــره دار ماه غـفــران تا این زمـان ما را نیــامــرزیــده باشد شایـد خــدا در لحظه های روشن قــدر ما را به عشق مــرتضی بخـشیده باشد بخشیده خواهد شد کسی که بین روضه بر روی گونه اشک غــم بـاریده باشد رمز شروع گریه با ذکر حسین است چشمی اگر چون چشمه ای خشکیده باشد دنــیــا نــدیــده تا به حــالا پـیکری را که ایـنـچـنـین روی زمین پاشیده باشد عــالــم نــدیــده که کــسی مانند زینب مــرثــیــۀ گــودال را فـهـمـیــده بــاشد حـتّی اگــر زیر گــلویـش را به جــای مادر... میــان کــربــلا بــوسیده بـاشد خنجر رسید و از قفا سر را جـدا کرد خورشید را روی فـراز نیــزه جا کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امیر المؤمنین علیه السلام ( بعد از شهادت )
جای منـاجــات سحــرهای تو خــالــی محــراب تنها مانده و جــای تو خـالی امشب برای گــریه کردن بر مــزارت ای مرد تنها جــای زهــرای تو خـالی امـشب میــان ســفــرۀ ایــتــام کــوفــه خالیست جای نان و خــرمای تو خالی حتــی میان چــاه بی هــمــراه کــوفــه جــای طنـیــن درد دلهــای تو خــالــی امشب سحر با یاد مادر بعد سی ســال بر قلب من جــای تســلای تو خــالــی گیرم که امشب را به نحوی صبر کردم در پیش زینب جــای فــردای تو خالی امشب خلاصه هر کجای کـوفه گشتیم دیدیــم کـوفــه جای مــولای تو خــالی او رفت و بعــدش یاد او ماند و دل ما بغض گــلوگیــر علــی شد حــاصل ما کــوفه زمیـن را بر ســرم آوار کردی شام مرا با شـام هـجـران تــار کـردی اوهر چــه خــوبـی کرد در حق تو اما تو در عوض ظلم و جفـا بسیار کردی او حــق ایــتــام تــو را پــرداخت امــا حق علــی را خوردی و انکــار کردی در ظلم بی حــد، دیـدۀ عــالــم نـدیــده کــاری که تو با حیــدر کــرار کـردی اما علی ممنون شد از تو؛ چو با مرگ او را جــدا از غــصۀ مسمــار کـردی او را به پــاس لطفـهای بــی شمــارش با فــرق خــونین میهمان یــار کــردی دفــن شبانه عــادت این خــانواده است کـوفه تو هم تــاریخ را تکــرار کردی شد بــدرقه از ســوی فرزنـدان یکایک تابــوت حیــدر رفت بر دوش مـلائک شبهای دوری از علی دور و دراز است سهم دل زینب فقط سوز و گـداز است آن کیسه، سهـم الارث مولانا حسن شد بعد از شهادت هم علی مسکین نواز است بــاشــد بــلنــد آوای مــظلــومــیـّـت او این نخلهای کـوفه تا در احتــزاز است جا دارد از غصــه همه عالــم بمیــرند گفتند حـیــدر هم مگر اهل نمــاز است آن ظلم هایی که به زهــرا و علــی شد پرونده اش تا روز محشر باز باز است از بس به گوش چاه کوفه روضه خوانده هر روز، کار چاه کوفه سوز و ساز است مولای ما با خود به زیر خـاک ها برد آن سینۀ تنگــی که مالامــال راز است درد دل آل عــــلــی درمــــان نــــدارد رنــج و غــم این خاندان پــایان نـدارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شهادت امیر المؤمنین علیه السلام ( زبانحال حضرت زینب)
بــابــای دهــر دست مــنــو دامــن شــمــا آقــا یـتـیــم مــی شــوم از رفــتــن شــمــا با جــرم ایـنکــه دوره تــان نیستــم؛ نشــد تا ســر نهــم شبــی به ســرِ دامـن شــمــا در روضه کاش جان بدهم از غمت مگـر در یک زمــان کـفـن بشــوم با تــن شــما عــالــم نداشت جامــۀ در شــأنتــان عـلـی جــانــم فــدای وصــلــۀ پــیــراهــن شــما دربــیــن قــبــر مــنــتــظــر دامــن تــوأم افــتــاده زحمتِ ســرِ من گــــردن شــمــا امشب غمت به دست فلک ابــر می دهد دارد حسن به خـواهر خود صبر می دهد انـگــار شــام عــمــر تو بابا ســحــر شده از غــصــۀ تو زینب تو محــتــضــر شده آنــقــدر دور بــستــر تو لــطمــه میــزنـم تا دیده واکــنی به من خــون جـگــر شده بابا دو روزه جسم تو را زهــر آب کرد مــانـنـد مــادرم تـن تو مخــتـصــر شــده خــون روی چـشم تو چقدر لختــه میشود انگــار زخــم فــرق ســرت باز تــر شده آن پارچه که زخــم تو را بستــه ام به آن واکــردنش خــدا چــه قــدر دردســر شده از گریه های دخــترت عالم به غم نشست یک تیغ دشمنت زد و زینب چنین شکست وای از دمی که روی تل آمد به چشم دید هر کس رسیده دشنه و شمشیــر می کشید برگشت سمت شهر مدینه به گــریه گفت یا مصطفــی بـرس تو به فــریاد نـا امیـد این کشتــۀ فتاده به هـامون حسیـن توست از جــور دشمنت شده اینگــونه او شهیــد باقــی نمانــده است دگــر پیــکــری از او از بس که تیغ از تن او یـاس و لاله چید با آنکه شــاه بی رمق افتــاد روی خــاک دشمن مگرکه از سر او دست می کشیــد یک عمرهم که گریه کنم باز هم کم است هر روز و شب برای غلامت محرم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
جنّت نشــانی از حــرم توست یا حسن فــردوس سـائــل کــرم توست یا حسن تنهـا نه آسمان و زمین عــالــم وجــود در زیــر ســایــۀ علــم توست یا حسن عــرش خــدا مدیـنـه، دل انـبـیــا بقـیـع جان شمع روشن حـرم توست یا حسن عالم اگر ثنای تو گـویند صبح و شــام تا صبح روز حشر کمِ تـوست یا حسن سرتا به پات حسن خداوند سرمد است آیــیــنـۀ تمـامْ نــمـای مــحــمّـــد اسـت دریــای نــور در دهـنــت آفــریــدهانـد آیــات وحــی در سخـنت آفــریــدهانــد ســرتا به پات آینــۀ حُسن کبــریــاست در بین پنــج تن حَـسـنـت آفــریــدهانـد انفــاس آسمــانــی عیــسی مــسیــح را از لحظـههای دم زدنــت آفــریــدهانــد بـیـنـایــی دو دیدۀ یــعقــوب را درست از بوی عطــر پیــراهنت آفــریــدهانـد ســرو ریــاض آرزوی خــتــم انـبـیــا بــاغ بـهـشـت یــاسمنــت آفــریــدهانــد آیـیـنـۀ مــحـمّـد و زهــرا و حــیــدری از هرچه گفتــهاند و نگــفـتند برتــری مـنـظــومۀ نبــوّت و شـمـس امــامتــی الگوی عــزّت و شــرف و استـقـامتی در چــارده کــریم که روح کــرامتـنـد مشهورتر به لطف و عطا و کــرامتی با نام تو جـحـیــم شود بــوستــان گــل تنهــا به یک نگــاه شـفـیــع قــیــامتـی بی مهر تو تـمام عبــادات جـن و انس در حشر نیست غیر زیان و غــرامتی تا حشر بر ریــاض جنــان ناز میکنم گـر باشدم شبــی به بـقـیـعت اقــامتــی دلهـای مـؤمنـیـن جـهـان شـد مـزار تو شــام ولادتـت شـده دل بــیــقــرار تــو دورم اگــر ز صحن و ســرای بقیع تو چشـمـم بوَد به پنــجــرههای بـقــیــع تو هر روز صبح، مرغ دلم ز آشیان خود پــرواز میکنــد به هــوای بــقــیــع تو با آنکه نـیـسـت قبه و ایــوان حائــرش سبقت برد ز کـعبــه، صفــای بقیــع تو بوی بهشت میوزد از خــاک زائـرت ای جان عــالــمی به فــدای بـقــیــع تو پیـوسته زائـر حـرمت روح انـبـیـاست بالله قسم حـریم تو آغـوش کبــریــاست تو مظهــر خــدایی و جــان پیــمبــری قــرآن مصطفی به سر دست حیــدری هم دومیــن وصــیِ رســول مکــرمـی هم اولیــن ســلالــۀ زهــرای اطهــری باید سرود مــدح تو را با زبــان وحـی کز وصف جن و انس و ملایک فراتری حُسن خدا به حُـسـن تو دیــدار میشود چون حُسن بیحدود خدا را تو مظهری هم صبر توست حکم خــدا هم قیــام تو در هر دو حال بر همه مولا و رهبری چون و چرا به کار تو خود کفر دیگر است چـون و چـرا بـه کار خداوند اکبر است ای دین حق به صبـر تو پاینده یا حسن صبرت حــدیث نهضت آینــده یا حسن صبر تــو بود تیــغ خداوند در غــلاف صلحت به خصم، ضربۀ کوبنده یا حسن صلح تو و معــاویــه؟ بــاور نمیکنــم دشمن ز کار توست سرافکنده یا حسن تو خود تمام دینی و او خود تمام کــفـر او تیــرگی، تو مهر فــروزنده یـا حسن تا بود، بــود حق به وجــود تو پــایــدار تا هست،هست دین ز دمت زنده یا حسن شمشیر شیر حق همه جا در نیام توست «میثم» هماره پیرو صلح و قیام توست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نــذری کـنـید تا که دمــی با خــدا شویم ازاین قفس که ساخته شیطان رها شویم بــاری که روی دوش گــرفتیم از گنــاه روی زمین گــذاشته و با صفــا شــویـم امشب شب در آمدن مــاه فــاطمـه است دیگر بس است باید از این خواب پا شویم تا نیمه های ماه دگر صبر هم بس است راهی بیت حضرت خیــر النــسا شـویم بــایــد هــزار ســال عـبــادت کنــیــم تـا از ســائــلان واقــعــی مجـتـبـی شــویـم آقا عنــایــتــی کن از ایـن تــن در آمــده قدری تو را صدا زده تا بی ریـا شــویم قــدری به ما نگــاه کــن آقــا که تـا ابــد گندم فــروش صحن نگــاه شما شــویــم امـشـب به یمــن آمــدنت دست مــا بــده آن بــاده ای که بر کــرمت مبتــلا شویم حُسنت مرا مـقــیــم ســرِ دار می کــنــد امشب عــلــی ز لعـل تو افطار می کند وقتـی تو را ز عــرش فــراتــر گذاشتند یعــنی به روی دست پیــمـبـر گــذاشتـند در راه تو تــمام خــلایــق نـشـسـتـه انـد دل بــرده ای که نام تو دلبــر گــذاشتـند ماهــی نبود تا که در این مــاه گــل کند این جــا تو را به دامن مــادر گــذاشتند خورشید را به امر خــدا مثل هــدیه ای یک گــوشه پیش هدیه حیــدر گــذاشتند تا این که حــاجت دل عــالــم روا شـود هفت آسمان به پــای شما ســر گـذاشتند امشب بــرای شادی زهــرا و مرتـضی تاجی به روی فرق تو از زر گــذاشـتند این افــتـخــار ماست که با مقــدم شــمـا ما را در آستــان تو نــوکــر گــذاشـتـنـد با بودن تو فاطمه حس کرد مــادر است یعنی که اولین پســر چـیـز دیگــر است با مقــدم تو دیــن خــدا زنــده می شــود مــاه خــدا کنــار شمــا زنــده می شــود عیــسی به نــاز مقــدم تو نــاز می کنـد موسی که هیچ با تو عصا زنده می شود ماه مبارک است در این نیـمه های شب با مقــدم تو حــال دعــا زنــده می شـود امشب که فــاطمه به تو لبخــند می زنـد شهر مـدینه غــرق صفــا زنده می شود آقا خوش آمدی که در این لحظه های خوش سلــول هــای مُــرده ما زنــده می شود امشب تو آمـدی و نبــی گفت با عــلــی یک ضلع از حدیث کسا زنــده می شود وقتی شروع نهضت اربــاب با شماست با تو حسین و کرب و بلا زنده می شود چشمان تو به چــشـم علی تا که وا شده از آن به بعــد نام شــما مجــتــبی شــده شــوری میان سیـنه من پا گــرفته است عشقی میان قلب و دلــم جا گـرفته است مثل علی است با نمک است و خدایی است قنداقه ای که حضرت زهرا گرفته است گــویــا دوبــاره مــوقــع افــطــار آمــده با بــوسه ای که از لبش آقـا گرفته است او که کریم خانــۀ زهــرا و حیـدر است رونق ز کار و بار مسیحــا گـرفته است از ســوی جـنت آمده یا از ســوی خــدا دسته گـلی که حضرت مـولا گـرفته است معـمــار گــاهــواره او دست جبــرئیــل یعنی که کار عشق چه بالا گرفته است! یــوسف رسیده است به پــابوســی حسن مجنون شده است و دامن لیلا گرفته است با نـور خود دل از همه دل ها ربوده است این ارث را ز امّ ابیهــا گــرفــتــه است ای بــرکت هـمیــشه افطــار مــا حســن خــوش آمــدی به خانـه صدیقه یا حسـن از بس که مثل حضرت زهرا منور است مست اند اهل خانه به قدری معطر است گـفـتــه نبـی عـقـیـقـه کند زودتــر علــی آن قدر روی دلبر نــوزاد محـشــر است کی گفته است این که حسن مرد جنگ نیست؟ نیزه به دست حضرت فتاح خیــبر است گـفـتـنـد نیـست آشنــا با فــنــون جـنــگ جنگ جمل رسید همه دیدند حیـدر است با ضربه اش چـو نـاقـۀ فـتـنـه نموده پی دیــدنــد مستحــق صــد الله اکـبــر اسـت وقت نمــاز کـنــده شــود از دل زمـیــن بی خود نبوده است که او مست کوثر است در حلو و در عبادت و در سجده های شب هم مثل مرتضی ست، هم چون پیمبر است این را بدان کسی که به تن فخر می کند محشر خدا به خُلـق حسن فخــر می کند مظلــوم تــر ز حــیــدر کــرار یا حـسن ای نیمه شب به دوش شــما بار یا حسن ای صــاحب تمــام مکــاتب، امــیــد دل استــاد درس رزم عــلــمــدار یــا حسـن ای قبــله گــاه خلــقِ دو عــالــم بقیــع تو ای از دل شکــستــه خبــردار یــا حـسن پــیــری زود رس ز چــه آمد ســراغ تو از غصه هــای کـوچه عــزادار یا حسن ای زیــر بار تهمت و دشنــام بین شهــر ای از تمــام شهــر طلب کــار یا حســن آقا شنـیــده ام که قــدت را شکستــه انــد وقتی که سوخت آن در و دیوار یا حسن آقــا شب ولادت و روضــه حــلال کــن این روضه را زمینه عشق و وصال کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
رها کــردم از سـیـنــه ام آه را صدا کــردم آن یار دلخــواه را مـیــان بـســاط دل خــسـتــه ام فــقــط دارم ایـن آه کــوتــاه را به دادم بــرس ای امــیــد دلـــم نــشــانــم بــده جـــاده و راه را من این راه ها را بلــد نـیـسـتـم هدایت کن این عبد گــمـراه را بـرای اجــابت خــدا داده است به من وعــده نــیــمــه مــاه را خــدا گـفـتــه در نیــمه مـاه من بــیــا تــا درِ بــارگــاه حــســن بیا در مــدینــه صفــا را بـبـیـن در خانــه مــرتضــی را بـبـیـن در آغوش پر مهر خیـر النــسا تجــلــی نــور خــدا را بــبـیـن دراین کوچۀ عشق چشمی گشا غــریبه ببیــن آشنــا را بـبـیــن دراین کوچه تقوا ملاک است وبس پس ادغـام شـاه و گــدا را ببین به عشق نگاهی به روی حسن بیــا و صف انــبــیــا را ببیــن همه بر در مجــتــبـی رو زدند بزرگان در این خانه زانو زدند به لبـخـنـد تو می دمــد آفتــاب بتاب از مدینه به عــالــم بتـاب مدینه پر است از حسود و بخیل مبـادا که برداری از رخ نقاب صــدایت قــرار دل فــاطــمــه نگــاهت صفای دل بــوتــراب دعــا کن برایم عــزیــز علــی دعا بر زمین خورده دارد ثواب دعــا کـن امــام زمــانــم مــرا برای سپــاهـش کنــد انتـخــاب بـرای ظهــورش امــام زمــان به روی دعای تو کرده حساب تو را هر زمانی صدا کرده ام جواب مــرا داده ای با شتــاب به روز قــیــامت مـحــبــان تو ندارند با تو کــمی اضطــراب خــدا گــر ســوالی از آنها کنـد خودت میدهی جای آنها جواب در آن روز چشم من و یاری ات فــدای تـو و آن هــواداری ات دلــم پــر زده روی بــام حسـن به من خورده بویی ز جام حسن سلامی به او دادم و مــانــده ام به عشق جــواب ســلام حســن پیمبر علــی فــاطــمــه گفته اند به ما واجب است احترام حسن از آن دم که از مادرش شیر خورد پر از حلــم گـردیده کــام حسن مــیــان اســامــی اهــل کــــرم فــقـط می شنــاسیم نــام حســن من و یک نگــاه کــریمـانه ات پنــاهــم بــده گــوشه خــانه ات تو هستــی امـیــد گـنهکــارهــا تویــی راه حــل گــرفتــار هــا تویی محــرم رازهــای عــلــی علـی با تو می گفت اســرارها تو هستی صفای سحــرهای ما تویی طــعــم هنــگــام افطارها به جز خوبی از تو ندیدند هیچ تو را گــر چـه دادنــد آزارهــا به یاد غــریبی تو روز و شب به خود گـفته ام جمله ای بارها "اگر در غــم مجتبی بی غـمی نشایــد که نــامت نهند آدمــی" به هر جا که نامت علم می شود حسیـنـیـه ای محتــرم می شود کسی که نرفته است راه تو را دو پــایش قیامت قلــم می شود به راه خــدا گر تویی دستگیــر وصال خـدا یک قــدم می شود من از قبر تو کرده ام این سوال مگر کعبه هم بی حرم می شود به ماها رسیده است احسـان تو حسن جان محبت سرم می شود من از کودکی نه، که روز ازل ز دست کریم تو خوردم عـسل علــی داشت دائم هــوای تو را نبی خوانده صد جا ثنای تو را به دست تو گلبوسه داده حسین و عبــاس بوسیــده پــای تو را اگـر تو نبــودی کــنـار عــلــی کسی پر نمی کرد جــای تو را خودت دعــوتــم کرده ای آمدم که امشب بگیـرم عبــای تو را ولی من کجــا و نگــاه کــریم؟ لیــاقت نــدارم عــطــای تو را همین بس مرا ای شه خونجگر معطل نکـردی مـرا پــشـت در
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن مجتبی علیه السلام
ای عاشقان به حُســن حسن ابتــدا کـنـید بر خلق و خوی فــاطمی اش اقتــدا کنید باید که ما شبــیــه حـسـن مـادری شویم پس اقتدا به سیــرۀ خیــر النــسا کــنیــد آری حسن به جود و کرم مادری تر است کافی است اینکه قصد تــوسّل بجــا کنید لطف کریم زودتر از عرض حاجت است دست طلب اگــر بسـوی مجــتـبــی کنید یعنــی کــریم زادۀ آل الکــریـم هــاست دستــی به سفــرۀ علـیِ مـرتضی کــنـید هیبت ز مصطفی بَرَد و سطوت از علی خوبست هر دو را طلب از مصطفی کنید یک سر به بیت وحی ز باب الحسن زنید دل را به زادگــاه حـســن آشــنــا کـنـیـد این خــانـواده روزه به او بــاز می کنند افطارِ نیــمــه را به لب یــار وا کــنــیـد معراج مصطفی به روی دست فاطمه است یعنی بهشت، خانۀ دربست فــاطمه است بیت علی است مرکز راز و نیـاز عشق محرابِ خانه است و دو رکعت نماز عشق باید به بیت وحــی عبــادت کنیــم و بس بی حبّ اهل بیت مَجو رمز و راز عشق باید رَهی به بندگی اش دست و پـا کنیم داده خدا به دست حسن این جواز عشق هر عشق بی جوازِ حسین و حسن خطاست ننگی است در درون فضای مَجاز عشق ما دین خـویش را ز حسن بر گرفته ایم روزی که شد به کشور ما اهتزار عشق ما را حسن ز جور سلاطیـن نـجـات داد روزی که شد سپاه علی سر فراز عشق پرچــم بــدستِ نــامــوَرِ بــوتــراب بود وقتــی که آمــدیــم همــه پیشــواز عشق هر کس که مدّعیِ فتوحاتِ مُلک ماست اینجاست مُلک در مُلک حسن، یکّه تاز عشق ما را خود از ازل وطـنــی آفــریــده اند مُلــک حسیـن را حـسنــی آفــریــده انــد شکرِ خــدا که کرده حسن ذرّه پــروری دل را به یُمن مقــدم خود کـرده دلبــری ما را ز شیعیانِ خودش خــوانده در دعا زیبــا و عــاشــقــانه کند بـنــده پــروری با قرص مَه به نیمه، خــدا هم نشان دهد این مَه شده به روی حَسن حُسن محوری چون صحبت از مکارم اخــلاق می کند ما را دهــد نشــانــه ز خـلــق پیــمبــری هنگــام بذل ثروت خود مصطفایی است هـنگــام جـنـگ شـیــرِالــهــیّ حـیــدری یک آن جدا ز حضرت زهـرا نمی شود بسکه سرشت و آب و گِل اوست مادری صلحش برای شیعه هدایت به کربلاست الـحــق کــنــد بــرای بــرادر، بــرادری مظلــوم را سفــارشِ یــاری کند به خلق دســتـــور او مــقــابــل ظــالــم دلاوری با افــتــخــار نـام تو را می بــرم حســن با اقــتــدار عشــق تو را می خرم حسن آقـای ما که خستــه ز عــدوان نمی شود تسلیــم جــز برابر سـبــحــان نمی شــود ســالار ما غــریب میــان سپــاه خـویش جــز از موالیــان و مـحـبــان نمــی شود وای از دلش که جورِ جفاکـار دیده است هر مــدّعی که بــنــدۀ سلطـان نمی شود نامش غریب و درد غریب و غمش غریب تنها، چو او به عــالـم امکــان نمی شود با این همه زمین و زمان تحت امر اوست خورشید پشت ابر که کتــمـان نمی شود دریــا شود مُــرکّب و اَشجــار هــم قــلم یک سطر از فضــایــل جانان نمی شود در مــدح او تـمــام دَواویــن شــاعــران یک آیــه از ستــارۀ قــرآن نـمــی شــود قبل از حسین اوست که بنیانگـذار عشق یعـنی حــســن ستــارۀ دنبــاله دار عشق ای یــاد توست ذکــر خــدا یا امام حسن وی دوّمیــن امــامِ هُــدی یا امــام حـسن ای یــاری اَت مقّــدمِ حاجــات عمــر ما ما را مکن ز خویش جــدا یا امام حسن کی گفته هیچ یار نداری در این جهان؟! عــالــم شود بــرات فــدا یـا امــام حسن در اوج غــربتند در عــالــم مــوالی اَت امّــا کــنــنـد یــاد خــدا یــا امــام حـسـن بیــداریِ جهــانِ بشــر یــاریِ شمــاست این است انــقــلاب شــما یا امــام حـسن بی شک تمام نصرت امّت بدست توست تا می کنــی دعــا و ثنــا یا امــام حســن وقتی کـسی گــدای حــریــم تو می شود سلطــان عــالــم است گــدا یا امام حسن عشق حسین از تو رسیـده به شیعــیــان امضای توست کرب و بلا یا امام حسن در کـربـلا دو کـودک تو نـائـبـت شـونـد مــردانــه سـیــدالـشـهـدا را مـــدد کـنـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
دنــیا اگــر چه مـثــل پــیــمبــر نــداشتـه قطعاً نبــی مثــال تو هـمــســر نــداشتــه دادی تمــام ثــروت خــود را به راه دین دیــن خــدا شـبــیــه تـو یــاور نــداشـتــه وقتی وجــود پــاک تو شد مهد فــاطــمه یعنی کســی شبــیــه تو مــادر نــداشتــه بی بی خوشا بحال تو،چون هیچ مادری دامــاد، مثل ســاقــی کــوثــر نــداشتــه چشمش همیــشه دوختــه بر دستــها بود هر کس ز خــاک خــانۀ تو بر نــداشتـه سلطانی اش ز خـادم دربار کمتــر است آنکس که منصب خود از این در نداشته جن وملک به خاک درت غبطه میخورند بر ذکر و سجدۀ سحرت غبطه میــخورند تو در میــان خیل زنــان بهتــرین شـدی ام الائــمــه، لایــق صد آفــریــن شــدی تو در گــذشت عمر خودت با رسول ما بالاتــر از همه، بخــدا یــار دیــن شـدی بسیــار با دعــای تو مـؤمـن شدند و بعد تو مـادرانــه مــادر این مــؤمنیــن شدی حُسن جهان به بودن عرش برین اوست بی بی تویی که زینت عرش برین شدی از جان ومال وهستی وعمرت گذشتی و با حضرت رســول امین همـنشین شدی بی بی چه شد که خسته شدی از زنان شهر بی بی چه شد که با غم و غصه عجین شدی بی بی چه شد که درد واَلَــم کـم نداشتی از عــرش آمــده کــفـنت غــم نــداشتـی بی شک پس از تو همسر تو بی سپر شد و بار رســالتش به یـقـیــن بیــشتــر شــد و در بین دشمنــان به ظاهــر رفیــق خـود با غصه های امت خود خونجگــر شد و با رفـتـنت شکــست دل و شعــلۀ فــراق در بین قلب فــاطمه ات شعـله ور شد و این شعله ها به خـانه حیــدر نفــوذ کرد تا فــاطمه شــهیــده دیــوار و در شــد و فریــاد زد که فضــه بیا محــسنم، ولــی با ضرب کینــه دختــر تو بی پسر شد و افتاد کنــج بستــر و هی نـاله کرد و بعد مانند یک کبــوتـر بی بــال و پــر شد و بادیدنش علــی چقــدر ســربه زیــر شـد لحظه به لحــظه زینب دلخستــه پیــرشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
یا حضــرت خــدیــجــه ســلام خـدا به تو بــی انـــتـهــا درود فــراوان مــا بــه تــو تــو مــادر ائــمــه ای، ای مــادر وجــود دلهــای اهــل بیـت هــمـه مــبــتــلا به تو اســلام زیــر دیــن فــداکــاری شــماست کــرده پیامبــر همه عـمــرش دعــا به تو از این قـضـیـه قــدر تو معلــوم می شود وقتی که دل سپـرده چنین مصطفی به تو درلحظه های سخت در آن روزهای سخت کــرده پــیـامبــر هـمه اش اتــکــا به تــو هر جا ز غصه های زمانه دلش گــرفت یا درد دل به حیــدر خود گـفـت یا به تـو مـدیــون توست مــانــدن اســلام تــا ابــد زنــده است در دل همـه این نــام تـا ابــد بغضی است در گلو که پریشان فاطمه است اشکی است در دو دیده که لرزان فاطمه است چـشـم از نگــاه مــادر خود بر نــداشتــه مادر یک امشبی است که مهمان فاطمه است زهــرا گــرفته دست به دامــان مــادرش عالم اگر چه دست به دامان فـاطمه است چـشمان فــاطـمـه شده گــریــان مــادر و چشمان نه فلک همه گریان فـاطمه است دستی که دست دختر خود را فشرده بود بی جان ولی هنوز به دستان فاطمه است پــروانــۀ شــکـسـتـه پــر او مــحــمــد و شمع فـراق او دل ســوزان فــاطمه است شمــعــی که ذره ذره دلش آب تــر شـده لحظــه به لحظه فــاطمه بی تاب تر شده در مـاتــم فــراق تو بایست ســر شکست وقتی نبی ز غصـۀ تو بال و پر شکست آیینــه ها زغصــه شکـسـتـند یک به یک در آن میانه فــاطمه ات بیشتــر شکـسـت یک سال و داغ هـجــر ابــوطالب و شما در زیر این دو داغ پیمـبر کمــر شکست با رفتــن تو تــازه مصـیـبـت شــروع شد از آن به بعد فاطمه ات مستمــر شکـست روزی رسیــد پـشـت در خــانــۀ عــلــی گل بود پشت در که لگد خورد و در شکست دیوار و میـخ و در همه با هم یکی شدند در آن میـانه سینــۀ زهــرا اگر شـکـست بر قلب خــانــوادۀ حــیــدر شــرر زدنــد وقتی که ضربه پشت سر هم به در زدند حق است جــان فــدای شـما بارها شــود وقتــی که دوستــدار شـما مصطفـی شود دارو ندار خـویش به پایش که ریخــتــی میخــواستی فقط کـفـنـت یــک عبــا شود سهم از عبــای یار به هر کس نمی رسد این افـتـخـار بلکه نـصـیـب شــمــا شــود ای با کــفــن که شد کـفـنت افــتــخــار تو دلــهــا غمیــن بی کــفــن کــربــلا شــود ای وای اگر سری شود از پیکری جــدا ای وای اگــر کسی کـفـنـش بوریــا شود ای وای اگر تنی شود عریان به روی خاک ای وای اگر سری به روی نیزه ها شـود مجلس همیشه مجـلس دلبند فــاطمه است پایان روضه روضـۀ فرزند فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه
عـیـد است ولـی عــیـد قـیـام بــشـریـت در پــرتــو مــیــــلاد امــام بــشـــریـت بـا دست کـرم ذات خــداونــد تـعــالــی زد ســکـــۀ اقــبــال بـه نـام بــشــریـت از خُـم طهورا که خـدا سـاقی آن اسـت بـا دسـت خــدا پُـرشـده جـام بــشـریـت امشب ببرای باد صبا پـیـشـتر از صبح بـر سـامـره پــیـوسـتـه ســلام بـشـریـت عـالم همـهجـا وادی طور است بـبـیـنید! در دست حسن مصحف نوراست ببینید خیزیـد همـه سـورۀ والـشـمس بخـوانـید گـل در قـدم مهــدی مـوعــود فـشـانـیـد از جـام شـرابی که خـدا ساقـی آن است پیوستـه بنوشیـد و به یـاران بچـشـانـیـد تنها نه فقط شب شبِ مهدیست بگوئید مـیـلاد ائـمـــه اســت بـدانـیـــد بـدانــیـد خـیـزیـد و بـبـندیـد هـمـه بـار سـفـر را محـمل به سوی کعـبـۀ مقـصود بـرانـید امشب خبری خوش به بنی فـاطـمه آمد بـوی گـل نـرگـس بـه مـشــام هـمه آمـد عیـد مـلک و جـن و بـشـر باد مبـارک بـر شـانـۀ خـورشیـد قـمـر بـاد مـبـارک طــوبـای امـیـد همه خـوبـان جـهـان را در نـیــمـۀ ایــن مـاه ثـمـر بــاد مبارک آوای خــدا مـیشـنــوم از لـب مــهــدی این زمزمـه بر مـرغ سحـر باد مبارک پـیـغـام خـدا را بـرسـانـیـد بـه نـرگــس کـای مـادر فـرخـنده! پسر بـاد مبـارک ای خـیـل ملک پیش روی مـادر مهدی آئـیـد و بـگـردیـد بـه دور سـر مــهـدی دیــدیـد هــمــه کــعــبـۀ روح شـهـدا را دیــدیــد هــمــه آیــنــۀ غــیــب نــمـا را دیــدیـد همه بر سر دست حـسـن امشب هنگـام سحر صورت مصباح هـدی را امشب همه بـار سـفـر سـامـره بـسـتـیـم داریــم بـه دل شــوق تـمـاشـای خـدا را از مـرغ سحـر بـا گــل لبخـنـد بپـرسید کی دیده درآغوش سحر شمس ضحی را یـاران! شب عـیـد آمـده بـیـدار بمـانـیـد بایـد همه از فـاطـمه عـیـدی بـسـتـانـیـد این جان جهان، جان جهان، جان جهان است این روح روان، روح روان، روح روان است این چارده آئینه جمال است به یک حسن آنجا که عیان است چه حاجت به بیان است ایـن خــتـم ائـمـه اسـت بـدانـیـد بـدانـیـد چونـان که نـبی خـاتـم پیـغامـبران است گــر کــفــر نـبـاشد بگـذاریــد بگـــویـم چشمان خدا بر مـه رویش نگران است هر لحظه پـدر شیفـتۀ تاب و تب اوست نا خـورده لـبـن آیـۀ قـرآن به لب اوست این است که دادنـد امامـان خـبــرش را داده است خدا مـژدۀ فتـح و ظفـرش را تـا آیـۀ قـرآن بـه لـبــش بــود، مـلائـک دیــدنـد به لـب خــنـدۀ شـوق پـدرش را ای کاش نبی بود که بوسد چو حسیـنش تنها نه دهـان بلکه ز پـا تا به سرش را جــاءالحـق بـازوش کـه دیـدیـد بـبـیـنـید نـقـش زهـق الـبـاطــل دست دگـرش را این نـور دل فـاطمه فرزند حسین است بر لعـل لبـانش گـل لبخـند حسیـن است ای خلـق جهـان منـتظر روز ظهورت! پیـوستـه زمـان منتـظـر روز ظهـورت هم در غم هجران تو پیران همه مُردند هـم نسـل جـوان منتظر روز ظهــورت بلـبل سر هر شاخـه غـزلخـوان فـراقت گـلهـای خـزان منتظـر روز ظهـورت تو یوسف گـم گشته و اسلام چو یعقوب بـا قـد کـمـان مـنـتــظـر روز ظهـورت یعــقـوب به مـا مــژده دهــد آمـدنت را از مـصر شـنـیـدیـم بـوی پـیـرهـنت را ای دست خـدا! دست خــدا یار تـو باشد بــاز آ که حـرم عـاشق دیـدار تـو بـاشد بازآ که حسینبنعلی چـشم به راه است بــازآی کـه عـبـاس؛عـلـمـدار تـو بـاشد تو یوسف زهرایی و صد یوسف مصری سردرگم و جان بر کف بازار تـو باشد بازآی که هـفـتاد و دو سـربـاز حسیـنی دلـبـاخــتــۀ مـکـتـب ایــثــار تـو بــاشـد تــو پــاســخ فــریـــاد امـام شــهــدایــی تــو مــنــتــقــم خـون امــام شــهــدایـی بـاز آی که آیــیـن پـیـمـبـر بـه تـو نازد بازآ که علـی، فـاتـح خـیـبـر به تو نازد روزی که بگیری به کفت تیغ علـی را آن روز ببـیـننـد که حــیـدر به تو نـازد روزی که ز قبر، آن دو نفر را تو درآری حق است که صدیقۀ اطهر به تو نــازد آن روز بـبـیـنـنـد هـمـه بـا گـل لــبخـند بر شانـۀ بابا عـلـیاصغـر بـه تـو نــازد ای وسعت مــلک ازلی محفــل نــورت ما عــیـد نـداریـم مـگـر روز ظهـورت از لالــۀ زخـم شــهــدا خــنـده بــرآیـــد کـای منـتظـران! منتـظران! منتَـظَـر آید از چار طرف چــشم گـشاییـد به کعــبه تـا سـوی حـرم حـجّـت ثـانـیعـشـر آید این یکهسـواری که نهـد روی به کعـبه مهــدیست که از بهر نجـات بشــر آید چـشم همه روشن که به فــرمـان الهـی از پــیــرهــن یــوسـف زهـرا خبـر آیـد میثم چه نکو گفت تو را دوست که شاید ایـن یار سفـر کـرده همیـن جـمله بیـایـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام زمان عجل الله تعالی فرجه
امـشب بهـشت را بـه تمـاشـا گـذاشـتـند امـشب نـمـک بـه سـفرۀ دنیا گـذاشـتـند امشب به روی دامن نرجس از آسـمان مـاهـی به نـام مـهـدی زهـرا گـذاشـتـند امشب به خـانۀ حـسـن عسـگـری بـرو چـون راه را بـرای هـمـه وا گـذاشـتـنـد از بـس کـه آمــدنـد پـی دسـتـبـوسی اش از بس زیـاد دل روی دل جا گذاشـتـنـد یوسف ببین که آخر صف ایستاده است او را بــرای نـــوبـت فــردا گـذاشـتـنـد لیلا صفت ها همه مجـنون صـفت شدند از عشق، سربـه دامن صحـرا گذاشتـند امشب پـدر به خـال پسـربـوسه می زند کعبه به روی سنگ حجـر بوسه می زنـد ازیک طـرف شبیه نبی با ملاحت است ازیک طرف شبیه علی با عطوفت است ازیک طرف چومادر سادات غرق نور از یک طرف شبیه حسن با صلابت است با این همه صفـات جمـال و جـلالی اش درسی که از حسین گرفته شجاعت است چشمش غضب زحضرت عباس دارد و ابـروی این پسر خودِ تیـغ ولایت است مـثـل عـلـی اکــبــر اربـاب قــد رشـیـد مـانـند عمـه زینـب خود بـا ابهّـت است دســت تـوســل هــمـه انـبـیـا به اوسـت از بس که کاردست کریمش کرامـت است طـاووس جـنـّت آمـده زیـبـاتـر از همه آقــــای آســـــمانـــی و آقــاتـر از هـمه او می رسد که عـدل عـلـی را به پا کند درد طـبـیب هــای جــهـان را دوا کـنـد او می رسد که تـربت مـادر عیـان شود بعـد از مـدیـنـه روی بـه کـربـبـلا کـنـد دارم بـه روز آمــدنـش فـکــر مـی کـنـم وقـتـی بـرای فـاطــمه گـنـبـد بـنـا کـنـد عـیـسی مـسیـح می رسد از قلب آسـمان تـا این که در نـمــاز به او اقـتــدا کـنـد بر کعبه تکیه می زند و قصد کرده است با صوت حـیدری همه مان را صدا کند ای کــاش روز آمـدنـش بـین آن هــمـه ما را خـودش برای سپـاهـش سـوا کـند چون صاحب صفات جلالی حیدر است او لایـق عــمـامـۀ سـبـز پـیـمـبـر اسـت آقـای من تمامی جان ها به دست توست رمـز عـروج عـالم بالا به دست توست ای وارث تــمــــام ذوات مــقــــدســــه باران و رود وچشمه ودریا به دست توست ما غصــۀ بهشت خــدا را نمی خـوریم وقتی کلید جنت الاعلی به دست توست پــرونــدۀ قــبــولی مــا را رقـــم بــزن مهر قبول و جوهر و امضا به دست توست هرگز زمین نخورده عَلَم یابن العسگری روز ظهـور پرچـم سقا به دست توست تعجیل کن که فاطمه چشم انتظار توست چون انتقام حضرت زهرا به دست توست تو میرسی و ارض و سما می شود بلند در زیر پـات عـرش خـدا می شـود بلند مـانـدم چگونه نـام شـما را صــدا کـنـم مانـدم چگــونه روی به سوی شمـا کنم چندی ست جمکران، دل ما را نبرده ای! تـا این که در نـمـاز بـرایت دعــا کـنــم کـارم بـدون تو هـمه دم معـصیت شـده من در گـنـاه هـم نـشد از تو حـیـا کـنـم شـرمـنـده ام که نـوکـر خـوبـی نـبـوده ام آقـا نـشد کـه دِیــن خــودم را ادا کــنــم شـرمـنـده ام به جـای دعــای سـلامـتـی روزی هــزار با به قـلـبت جــفــا کـنــم با حال معـصیت به خـدا می شود مگـر شب های جمعه رو به سوی کـربلا کنم برگرد و مُردهْ دل من را حـیـات بخش برگرد و جان بده به دلم ای نجات بخش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دمی که سیـر وجـودم الـی السما می شد تـمام صـفحۀ شعـرم پُـر از خـدا می شد گـمان کنـم خبـر از یار می رسد امشب که باب فـیض الـهـی به سیـنه وا می شد به زخـم کهـنـۀ چـشـم انتـظارها دیگـر نـگــاه مــرحــمت دلــبـری دوا مـی شـد چه جلوه ای شده بر ظرف کوچک قلبم که بنـد بنـد وجـودم ز هـم جــدا می شـد کـنار سـفـرۀ زیبـاتـرین مسـافـر عـرش دلـم ز پـنـجـۀ تـنـگ قــفـس رها می شد به هر نسیـم که در زلـف یـار می پـیچد به هر کـرشمه گـره ها ز کار وا می شد دراین زمانه که مردم همه غریبه شدند در این سکـوت کسی با من آشنا می شد چه بــیـقـرار دلـم مـیـل سـامــرا کـرده خدا به حضرت نرگس پسر عطا کرده حریم کوچک سرداب، عرش اعـلا شد نـگـار آمـد و لـبـخــنـد هـا شـکـوفـا شـد سـلام مـن به کـسی که ز کـاخ رُم آمـد بـه ریـسـمــان مـحـبـت اســیـر آقــا شـد خدا چه بخت بلندی به او عـطا فـرمود ز راه دور رسیـد و عـروس زهـرا شد عروس خانه غریب و امام خانه غریب چـقــدر شــادی این خـانـواده زیـبـا شـد نـشـستـه یک پـدری در کـنـار گهـواره تــرنــم لـب او نـغــمــه هــای لا لا شــد شهادتین به لب های او چه دیـدن داشت در ابـتـدا جـلـواتـش شـبـیـه عـیـسی شد همه ذخیرۀ حق در میان گهـواره است عصـا به دست نگهـبان خانه موسی شد صدا صـدای رســول خـداسـت می آیـد طـنـیـن یــا رب او مـثـل پـور لـیـلا شد سـتـارۀ سحـر خـانــواده سـر زده است خـلاصـۀ هـمـۀ اهــل بـیـت آمــده است دل شـکـستـه بـدانـد قــرار یعــنی چـه؟ خـبـر نـیـامـدن از تکـسـوار یعـنی چـه؟ نگـاه حضرت یعـقـوب می کـند تفـسیـر تــمـام عـمــر غـم انـتـظـار یـعـنـی چه؟ به دست بــاد سحــر بـوی پیـرهـن آیـد نـسـیـم صـبـح بـدانـد بـهـار یـعـنی چه؟ فقـط ز خـون شهـیـدان به جـلـوه می آید به تیـری از مژه طعـم شکار یعنی چه؟ ندیـده عـاشق رویت شدم که فـاش کنـم اسـیـری دل و گـیـسـوی یـار یعنی چه؟ کسی که طعـم وصالت چشیـده می داند نـگـاه مــرحمت سفــره دار یعــنی چه؟ بگـفـت سـیـد بـحـر الـعـلـوم کـی دانـیـد بــغـل گـرفـتـن قــد نــگـار یـعــنـی چـه دگــر بـرای وصــالت بهــانـه می گیرم اگر که دیـر بیـایی ز غصـه می مـیـرم ز درد دوریت ای دوست شکوه ها دارم خـوشم اگر چه غـریـبم ولی تو را دارم تـمام سـوز دل من ز نـاله های شماست ز درد هجر تو سوزی در این صدا دارم گـدایـی در این خـانـه آرزوی من است ز نــام تــوست اگــر زرّه ای بـهــا دارم الا امــیـر ســحـر ای مــسـافــر زهــرا امـیـد وصل تو را بیـن هــر دعــا دارم بـیــا و نــامـۀ اعـمال من مــرور نکـن که بــر جبین عــرق شـرم از شما دارم به کام خـویش چـشیـدم غــم جـدایی را امــیــد رحــمــتــی از یــار آشــنـا دارم بــیــا مـیـان قــنـوتـت مرا ز یـاد مــبـر کـه احـتـیـاج شـدیـدی بر این دعـا دارم به آه نیمه شب تو قـسم عـنـایـت توست اگــر زبــان مـنــاجــات بــا خـــدا دارم قرار ما همه تنگ غروب صحن حسین هــوای بـوسه ای از خـاک کـربلا دارم چه می شود به نگاهی دلم تکـان بدهی چه می شود شب نیمه رخی نشان بدهی رسیـدی و دل ما غـرق نـور کردی تو کـلیـم گـشتی و جلـوه به طور کردی تو شبانه روز شده اشک تو شبیه به خون ز بس مصیبت کـوچه مـرور کردی تو همان زمان که لگد خورد مادرت زهرا ز کـوچـه های مـدیـنه عـبـور کـردی تو درآن دمی که به هم خورد گیسوان حسین دل شکـستــه مـادر صـبـور کـردی تـو تـمام حـاجـتـم این است با دلی پُـر درد تو را به حق اسیـری عـمه ات بـرگـرد
: امتیاز
|
























