-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت امام حسین علیهالسلام
مه منوّر شعبان مـه رسول خــداست مه مبــارک میــلاد سیــدالشهــداست تمام دین به روی دستهای ختـم رسل و یا کتاب خدا روی سینۀ زهـراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی علیهالسلام
می سوخت در حرارت یک جلوه آفتاب سر بُرد از خـجـالت خود مـوج زیر آب دریـا شـنـیـد نـامش و از تـرس آب شـد خورشید پا برهنه زمین خورد از شتاب وصفش کسی نگفت وهزاران کتاب شد سطری نخوانده هیچ کسی زین همه کتاب کُلّی است مثل نور،ولی منحصر به فرد مـجـبـور روشـنـیـم و نـداریـم انـتـخـاب بنت اسـد رسـیـد و دعـا کرد کـای خدا! آمد برون ز کـعـبـه مـنـادای مـستـجـاب کعبه نداشت ظـرفـیـتِ جـلـوه این هـمه تصویر چون بزرگ ترآمد شکست قاب ما مست کرده ایم و به معراج می رویم از کـاسـه هــای لـم یَــلـدِ سـورۀ شـراب مـا را خـراب بــادۀ تـوحـیــد کـرده انـد جـمـع نـقـیـض را نـگـر؛ آبـادیِ خـراب آری بـزرگـتــر ز عـلـی نـیست آیه ای آری زلال تر ز عـلـی نـیست حـقِّ ناب سیـمـرغ، بی عـنـایت تـو مرغ خانگی مـرغی که با ولایت تو پر زنـد، عقـاب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی علیهالسلام
دنـیـای بیامــام به پـایـان رسیده است از قلب کعـبه قـبـلـۀ ایمان رسیده است وقتش رسیده تا به تن قـبـلـه جان دهند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی علیهالسلام
بر بیت خـدا، نــور و صفای دگـر آمـد این کیست که در خانۀ حق بیخبر آمد؟ این نورخدایی است که نازل به حرم شد یا لطف نهان بود وکنون جـلوه گر آمد مهر است مگر، میدمد از رخنه دیوار؟ مـاه است مگر ،کز افـق کعبه بر آمد؟ سـر الله اعـظـم ، سبب سـجـده بـر آدم در قـبـلـه گه آخـر، ز پس پرده بر آمد سـر حـلـقـۀ خـلـقـت، پدر عالم هستی سر چـشمـۀ پـایـنـده عـلـم و هـنـر آمـد حسنی که پراکنده به هر دور و زمان بود مجموع به یک جا شد و با یک نفر آمد در بیت اَحد، قدرت حق، پرده برافکند ازبنت اسد، شیر صفت یک پـسر آمد محبوب خدا، نفس نبی، همسر زهرا معشـوق بـشر، باب شبـیر و شبر آمد جبریل امین، شهپر خود فرش زمین کرد چون عرش نشین،خسرو والا گهر آمد از مـقـدم او، باغ ارم گشت گـل افشان بر شاخه طـوبی، ز وجـودش ثـمر آمد افـراشـتـه شد، پـرچـم پیـروزی قـرآن کز جانب حق، آیت فـتـح و ظـفر آمد آمـد اســـد الله ، بـه هــواداری احــمــد خـورشـیـد جـمـال نـبـوی را قـمـر آمد پـویند ره کعبه، به یـادش همه عـشـاق بوسند حـجـر را چو لـبش در نظر آمد بی گفته ی او، هر قـلمی نای تهی بود از قـنـد لـب او، به سـخـنـها شکـر آمد هر گـز دگـران را نَبـُود جـای قیـاسش زیرا که عـلی، بر همه ابـرار سر آمـد گمراه چه آرد پس از این عذر گناهش؟ کز قـبـلـه برون، قـبـلـه نـمای بـشر آمد برخیز حسان،چنگ به دامان علی زن اکنون که تو را سایه رحمت به سر آمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت علی علیهالسلام
تـافت آن جلوه که نـور ازلـش نامیدند پـرتـو نــورِ حـقِ لـم یـزلـش نـامیـدنـد از نـهـانخانه غـیبی به شبستان شهـود پـرتـوی تـافـت که نـور ازلـش نامیدند خـامـه صنع به سرلوحه دیوان وجود مطلعی ساخت که بیت الغزلش نامیدند دست نقّـاش ازل طُرفه جمالی آراست که به تـأیـیـد خـرد بی مَثـلش نـامـیدند بحرهستی چو جزاین گوهر یکدانه نداشت زمـره اهـل نـظـر بی بـدلـش نـامیـدند هرچه آموخت ز احمد همه را بست به کار زین جهت بود که مـرد عملش نامیدند با ولای عـلـی از باد حـوادث مهراس کاین بـنـا بود اگـر بی خـلـلـش نامیدند پِه دَرِ خلـق سـتـمدیـده، ابـوالایـتـامـش در دل مـعـرکـه پیـک اجـلـش نامیـدند همّت بت شکن او کمر شرک شکست دشـمـن لات و عـدوی هُـبَـلـش نامیدند کور چشمی که جدا دید علی را از حق سـاکـنـان حـرمِ دل، حِـوَلـش نـامـیـدند آن که از سیر کتُب درس ولایش نگرفت اهل تحـقـیـق ز بَـلْـهُـم اَضـلـش نامیدند طبع «پروانه» سحرگه به سر انگشت هنر غزلی ساخت که ضرب المثلش نامیدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد علیهالسلام
یکـبار دگـر غـنـچه دل وا شده امشب بـاغ دل مـا بـاز مـصـفّـا شـده امـشب گلزار پُر از نور ولا رشک بهشت است چون آیـنـه ها غرق تماشـا شده امشب در گـلـشـن نـورانـی و جـاویـد ولایت یک غنچه گل یاس شکوفا شده امشب در موسم بشکـفتن این گل به سماوات جشن طرب و عـشق مهیا شده امشب آمد خبر از عرش که میلاد جواد است این زمـزمه در عـالم بالا شـده امشب او آینۀ روشنی از صبر و ثبات است در مقـدم او ذکر لب ما صلوات است جـمعـند مـلائک همه در کـوی مدیـنه گـشـتـنـد تـمـاشـاگـر مـیـنـوی مـدیـنـه از فـیـض قــــدوم گل گـلـزار امـامت پـیـچـیـــد در آفـاق هـیـاهـوی مـدیـنـه هـمـراه نـسـیم سحری ای دل عـاشق! آیـد بـه مـشـام دل مــا بـــوی مـدیـنـه تا شاد شود شمس شمــوس از قـدم او از عـرش نظـر کرد خـدا سوی مدینه با عرش نـشینان خـدا زمزمه سر کن گـر شد دل تـو بـاز پـرسـتـوی مـدینه او آینۀ روشنی از صبر و ثبات است در مقـدم او ذکر لب ما صلوات است بر قـبـله گه عـشـق خـدا کـرد عـنایت حق کوثر خود را به رضا کرد عنایت این کوثر جوشان و صفا بخش امامت بر گـلـشن اســلام صـفا کـرد عـنایت این سـاقی تـوحـیـد ز صهـبای ولایت بـر تـشـنـه لـبـان آب بـقـا کرد عنایت در سن طفولیت خود با دم جان بخش بر کـور به گهـواره شـفـا کرد عنایت این چـشمۀ جـوشان کرامت گهر ناب تنـها نه به شـاه و به گـدا کرد عنایت او آینۀ روشنی از صبر و ثبات است در مقـدم او ذکر لب ما صلوات است او جلوه ای از آینۀ غیب و شهود است او پرتوی از مهر دل آرای وجود است هم سـاحـل امـید بـود ای دل مسکـین! هم بحر عطا و کرم و گوهر جود است نامش همـه جا مایۀ تسکین دل ماست مهرش به خدا تا به خدا بال صعود است کـارش همـه شب تا به سحرگاه تجلی در گلشن سجاده قیام است و سجود است در موکب این گل همۀ عرش "وفائی" ذکر لب شان نغمه سرائی و سرود است او آینۀ روشنی از صبر و ثبات است در مقـدم او ذکر لب ما صلوات است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد علیهالسلام
شادی كل عـباد اسـت عباد است عـباد فتح ابـواب مراد است مراد است مراد شادی و شورجهاد است جهاد است جهاد عید میلاد جـواد است جواد است جواد مظهرعفو رحیم است رحیم است رحیم كه كریم ابن كریم است كریم است كریم حبّــذا شـمس ولایـت قـمـرت بخـشیدند بصـر نـوری و نـور بصرت بخـشیدند قرص خورشید به وقت سحرت بخشیدند خـود جـوادی و جـواد دگرت بخـشیدند گشتـه از فیض گلت بیت ولایت گلشن دیــدهات باد به دیـدار مــحــمـد روشن این پسر مظـهر حسن احد دادگر است این پسرخلق زمین را و زمان را پدر است این پسر همچو پدر بضعۀ خیر البشر است این پسرازهمه خوبان جهان خوبتراست این پسرهستِ رضا هستِ رضا هستِ رضاست همچو قرآنِ محمد به سر دستِ رضاست این جواد است كه جود آمده جود از كرمش خواهد ار جود كند ظرف وجود است كمش جود آرد همه شب سجده به خاك قدمش ماه و خورشید بود گرم طواف حرمش هر طرف روی كند باز مه محفل ماست حرمش كعبه جانها به حجاز دل ماست حامد خالق و دردانـۀ محمود است این به جمال ازلی شاهد و مشهود است این کنز مخفی ابد را در مقصود است این گوهرهشت سپهر كرم و جود است این صـاحـبان كرم و جـود جـوادش گـویند كعـبـۀ اهـل دل و بـاب مـرادش گـویند ای به هرلحظه دو صد جان وسرم قربانت نیست چـیزیم کـه گویم، هـنرم قـربانت جان چه قابل كه زجان خوبترم قربانت پــدرت گـفـت كه جـان پـدرم قـربـانـت تو به تن روح وبه سر شور وبه دل آرامی رضوی روی، علی خوی و محمد نامی كل هستی چو كف دست به پیش نظرت دو مطیعنـد و غلامنـد، قــضا و قدرت هر كجا پای نهی علم بـود پشت سرت پـور اكـثـم زده زانـوی تـلـمّـذ به برت به خدایی كه تو را داده چنین جاه و مقام تو ولـی نعـمـت مایـی و امـام ابن امام پور هارون ستمگر چو مقام تو شناخت رنگ از چهره،قراراز دل و هوش از سر باخت آتشی بود كه در شعلۀ نـور تو گداخت گوئیا قلب ورا نطق تـو از كار انداخت خـبـری تـازه ز اســرار الـهـی گـفـتـی از هـوا و مه و ابر و یم و ماهی گفتی ای وجـود تو هـمه شـاهـد یـكـتـایی تو قـلـم صنـع كـنـد فـخـر بـه زیـبـایـی تـو مـاه حـیـرت زدۀ حُـسـن تـماشـایـی تو زنده هر مرده دل از فـیض مسیحایی تو رضوی ماه رضا جلوۀ تو در دل ماست دست ما خالی و جود تو همه حاصل ماست كیست تا چون تو به یك قطره دو دریا بدهد به گـدا بـیـشـتر از ثـروت دنـیـا بــدهـد با كلامش هـمـه را شهـد مـصـفا بـدهد حـرز مـــادر را بـر قـاتـل بـابـا بـدهـد ای هماره كرم و جود و عـطا زندۀ تو جود كن جود كه جود است برازندۀ تو مـن كیـم خـاك گـدایان سر كـوی تـوأم خالی ام از همـه و پـر ز هیـاهوی توأم تشنهام تشـنه ولـی تشنه لب جوی توأم میـثم بی سـر و پـایم كه ثـنـا گـوی توأم گرچه قابل نبود دم زدنم وقف شماست قلم و طبع و زبان و سخنم وقف شماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد علیهالسلام
با حـضورت سـتاره هـا گـفـتـند نـور در خـانـۀ امـام رضـاست کهکـشان هـا شـبـیـه تـسبـیـحـی دسـتِ دُردانـۀ امـام رضــاست ************** زیر پـایت هـمیـشه جـاری بود مـوج در مـوج دشتـی از دریا بـه خـدا بـا خـداتـر از مـوسـی بی عـصا مـی گـذشـتی از دریـا *************** بـا خـداونـــد هـــم کــلام شـدی علت بُهــت خـاص وعام شدی "کودکـی هـایـتـان بزرگی بود" در همـان کــــودکی امام شدی **************** رزق وروزی شعر دست شماست تا نفـس هسـت زیـر دِیْن توأیم تا جهان هست و تا نفس باقی است ما فـقــط مـحـو کـاظمین توأیم ************** من به لطف نگاهت ای بـاران سـوی مـشـــهـد زیـــاد مـی آیـم دست برروی سـینـه هربار از سـمـت بــاب الـجـــواد مـی آیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام جواد علیهالسلام
نشـسـتهام بـنویـسم گـدا نمیخواهی؟ مـیان خانـۀ خود بی نوا نمیخواهی؟ نـشـسـتهام بنـویـسم کـریـم یـعـنی تو کریمزاده تو حاجت روا نمی خواهی شنیدهام که عطایت زبانزدهمه است نـیـازمـنـد بـرای عـطـا نمـیخـواهی به خاک تیره اگر بنگری طلا گردد تو علم و معجزه و کیمیا نمیخواهی قسم به روی شما خوب مـیشوم آقا فقـط بـیا و نگـو که مرا نمیخواهی مـنم اسـیـر نگاه پر از عـطـوفت تو من از نگاه تو خواندم شما نمیخواهی که من جدا شوم از تو وَ خوب دانستم که میکنی ز محبّان خود هواخواهی هرآنکه بسته به چشمت دخیل سیّدنا نـشـسـته روی پـر جـبرئـیل ســیّـدنـا من آمدم که بگـویم به تو سـپاسـم را وجـمع میکنم این بار من حـواسم را که تـا دگر نبـرم یأبنَ فاطـمه هرگز به غیـر کـوی شما دست التـماسم را برای آنکه بـیــایم به محـضـرت آقـا روا بُـود کــه مـرتّب کـنم لـباسـم را میان آیِـنهکـاری چنـان شدم تـکـثـیر هـزار مـرتبـه دیـدم من انعـکـاسم را به غیر نان شما که نخورده ام هرگز بـبیـن زبان و دهـان نمکشـناسم را میان دغـدغـه ها عـطـر عـاشـقی آید فرونشاند دراین دل غم و هراسم را دلـم کنـار شما خـانه در فـلـک دارد جواد فاطمه نامت عجب نمک دارد بــرای ذات خــداونـد امـتــدادی تـو دوباره نور خدا را به سینه دادی تو زمینِ مُـردۀ مـردم دوبـاره احیـا شد ازآن زمان که براین خاک پا نهادی تو تجـلّی نـبی و حـیدر و حسین هستی کـه بـا تهاجم هر فـتنه در جهادی تو تواز مریضی هرشیعه غصّه میخوردی ز شـادمـانی دل های شیعـه شادی تو تـمام جـود خـدا را اگر کنم تـفـسـیر رسم دوباره به نامت زبس جوادی تو نثار روی تو خواندم وَ أن یَکادم را به عـالـمی نـدهـم ذکـر یا جـوادم را به پیش نام شما پا شدم خدا را شکر دوباره مست تولّا شدم خدا را شکر مـن از ولایت تو آبـرو گـرفـتـم پس کـنار نـام تو آقـا شـدم خـدا را شکر از آن قـدیم کـه مهر تو در دلـم افتاد مـقـیـم عـالـم بالا شـدم خـدا را شکر تو در نهایت اکرام و من تُـهی دسـتم مـقـابـل تو تـمنّـا شـدم خـدا را شکر تـو در کرانـۀ یـا ربّـنای من هـستی من از دعای تو دریا شدم خدارا شکر من از علاقه و عشقت به مادرت زهرا مُحبّ حضرت زهرا شدم خدارا شکر هـزار غبـطه به پای نگات میریزم تمام عـمر خودم را به پات میریزم من از نـگـاه مـدامت دوام مـیگـیرم ولایـت از سـخـنـان امـام مـیگـیـرم به خاک میکـده من سر فرود آوردم فـقط ز دسـت کـریم تو جام میگیرم من آنـقَدَر بـه شما می دهـم سـلام آقا که آخر از تو عَلَیکَ السّلام میگیرم اگرچه بال و پرم زخمی از زمانه شده مـن از دوای شـما الـتـیـام میگـیـرم کـبوتـرم که شـدم جـلـد گـنـبد زرّین فقط پر از سر این برج و بام میگیرم به سنگفرش حریم تو میکشم دستم تـبـرُّکـاً در بـیـت الـحـرام میگـیـرم تو رتـبه ای بده تا خاک پایتان باشم چه خوب پیش شما من مقام میگیرم غلام هیچ کسی جز شما نخواهم شد گدای کس به جزإبن الرّضا نخواهم شد تو آمـدی که شـوی قـبلهگاه مردم ما تو آمدی شـده دلـشاد امـام هـشـتم ما تو آمدی که رود غم ز سینه ها دیگر و تا همـیشه بـمـانـد به لب تبـسّـم ما تو آمدی که به مردم نشان دهی حق را فقـط صفا بـنویسی بر این تـلاطم ما من و دلم به تو سوگند عاشقت هستیم مـحـبّت تـو بُـوَد بـاعـث تـفــاهـم مـا تو آمدی که شوی با گدات همـسفره که نان جو بخوری جای نان گندم ما کنار حضرت معصومه یادتان کردم چه وقت بهر زیارت تو میروی قمِ ما؟ دلم دوباره به یادت به شور و شین آمد به سر هـوای پریدن به کاظمین آمد امـیـر هـر دو سرا یا جـواد ادرکنی نـظـر نـما به گـدا یا جــواد ادرکـنی بـه حـقّ مـادرتـان فـاطـمه قـسـم آقـا بـخـر مـرا ز وفـا یـا جـواد ادرکـنی خـدای جـودی و جـود خدای مـنّانی به سائـلت کن عطا یا جـواد ادرکنی طواف کوی تو برتر بُـود ز بیتالله قسم به سعی و صفا یا جواد ادرکنی رود به سوی بهشت خدا هرآنکس که تو را نـموده صدا یا جـواد ادرکـنی فــقــط ز راه ولای تـو یـا ولــیَّ الله روم بـسـوی خـدا یـا جـواد ادرکـنی نشستهام که بگیرم برات رفتـن خود به شهـر کرب وبلا یا جواد ادرکنی تویی تو زادۀ شمسُ الشّموس یا مولا عـلیّ اکـبر سلـطـان طـوس یـا مولا نشـستـه مـرد غـریبی کـنار گهـواره کـنـار گـریـۀ بـی اخـتـیـار گـهــواره رضـا نشـسـته بخـواند نـوای لالایی بـرای کـودک زیـبا عُــذار گـهــواره چقدر شب به سحر درد ودل کند با این گـلی که شد همه باغ و بهار گهواره چـقـدر طعـنه شـنـیـده ز دیـر آمدنت چـقدر سخت گـذشت انتظار گهواره دوباره صحبت گهواره و نوای لالایی دوبـاره مـرثـیـۀ شـیـر خوار گهواره میان هُرم عطش مادری صدا میزد بخـواب کـودک دل بیـقـرار گهواره امان ز اشک رباب و غم علی اصغر چه بد شد عاقبت آن روزگار گهواره نشد که لب بزند کودکش به آب ای وای نشد که قد بکشد کودک رباب ای وای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
شـب فــرخـنـدهٔ مـیـلاد زهـراسـت فـروغ مـعـرفت ازمکــه پـیداست خــدا امـشب در رحـمـت گـشـوده غــــبــار از دیـــدۀ خــاتــم زدوده مـلائک در سـمــا تـسبیــح گـویان خـلایق در زمین تــوفیـق جـویان ســرور رحــمـة للـعالــمین اســت پیام آور ز حق روح الأمین است مـحـمـد! سِــرّ حـق را کـس نـداند حبـیـبـا حــق ســلامت می رسـانـد دو چشمت روشن از دیدار زهــرا بـهــشـت آئـیـنـه رخـســار زهــرا چــه زهــرا شـاهکـــار آفــریـنـش حیــا و معـرفـت او را گــزیـنـش چه زهــرا جـلــوۀ جــذاب هـسـتی چه زهـرا تـرجـمان حـق پـرستی چه زهرا آن که طاووس جنان است عـروس بــی مثـال آسـمـان است چه زهــرا از پـیـمـبـر یادگاراست زنـان را بهـتـرین آمـوزگار است چــه زهـــرا هـمـســرشـاه ولایـت مـــدال ســیـنــۀ خـــتــم رســالـت چه زهـرا کل هستی را دلیل است ارادتـمـنـد کـویش جـبـرئیـل است اگر یک لـحـظـه لبـهــایش بخـنـدد خــدا درهــای دوزخ را بــبــنــدد عجب گسترده خوانی حضرت دوست که عـالم ریـزه خوار سفرۀ اوست جهان مست از می گل فام زهراست علی خود جرعه نوش جام زهراست نـگـیــن زهـد در انـگـشـتر اوست عــفـاف و معـنویـت زیور اوست فــدک دیـبــاچــه ای از خاطـراتش جـهـان ســیـراب از آب فـراتــش قــمــر شــرمـنـده از انوار رویش جـهـانـی بـسـتـهٔ یـک تـار مـویش حــیــا در حـیـطــۀ کاشانه اوسـت ولا در چــار چـوب خـانـۀ اوست زلال اشــک در پـیـمــانــۀ اوست عـلـی هــم سـاقــی میـخانۀ اوست که زهرا خود؛خود آموز خدائیست خـدا را کـی دگـر با او جـدائیست قــیــام قــائــم از هـنـگـامـۀ اوست شـفـاعــت اولـیـن بـرنـامـۀ اوست چــو رو بــر آتش دوزخ بـگـیـرد بـه پـاس حـرمـتـش آتـش بـمـیـرد الا ای دخـــتــر خـتــم رســــالــت تـو را ســوگـنـــد بـــرشـاه ولایت تو گر مــا را نـبـخـشی وای بر ما بـه روز واپـسـیـن ای وای بر مـا غــلام درگـهــت خوش زاد هسـتم بـه امــیـد شـفـاعــت شــاد هـسـتم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
تا آن زمان که گـردش این روزگار هست تا آن زمان کـه روز وشبی برقرار هست وقتی گدا شدن بـه در دوست عاشقــیست پس درتمام عمر به هــر لحظه کـار هسـت مــــا ظــــاهـراً اگـر چه خدارا ندیـده ایم امـا یــــقیــن کــه جلـوه ي آییــنه دار هست معــــنی یـاس یک کلمه هست ومـادراسـت همــــسایه ي همیــشه ي قرب خــداست او او مـثـل اسوه ي حسنه بـهر مــردم است ما دستمان به رتـــــبه زهــــرا نمی رسد زن بـا نــــگاه فاطمه عـــنوان گرفته است با رمز نام فاطـــــمه قرنــــي را بـــــپا کند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلام الله علیها
قلم مطهر و صفحه مطهر و تحــریر به آب و تاب کنم وصف آیـۀ تطهـیر تو کیستی که همه قاصرند از درکت چگونه می شود آخر تو را کنم تفسیـر مـقـابــل قــدمت جـبـریـیــل زانـو زد ز بس جلالیت ذات توست عـالـم گیر به پیـشـگــاه شما از خــدا پیـام رسید سلام حضرت کوثر؛ سلام خیر کـثیر قسم به لوح و قلم گــر اراده فـرمایید به باب میل شما می خورد رقم تقـدیر میان خانه نشـستید و ذکــر می گوئـید تمام ارض و سماوات غـرق این تکبیر تمام خلق تو را در نـقاب دیـده و بس فقط خدا رخ تو بی حجاب دیده و بس زمانه ظرف ندارد که تو ظهور کنی کجا به کـوتهی فکـر ما خـطـور کنی اگـر قـنــوت بـگـیــری میـان سجـاده تمام شهر به یک غمزه غرق نور کنی کـلـیم خانـۀ حیدر! به یک دعای سحر سرای کوچک خـانه شبیه طـور کنی تو بهجت دل مولایی و به یک لبـخند وجود خسـتۀ او را پُـر از سرور کنی فضای کوچه پر از عطر سیب میگردد ز هـر دیار اگر لحظه ای عبور کنی تو روح عاطفه ای؛ گرچه من گنه کارم مرا مباد ز خود لحظه ای تو دور کنی غـبـار راهـم و تو سایۀ ســرم هـستی چه غم به روز قیامت تو مادرم هستی دگــر زمــان ســـرور پـیـامـبــر آمـد که گـاه زخــم زبـان قــریش سـر آمد تو هـمـزبــان خدیجه شدی میان رحم که غم مخور شب تنهایی ات سحر آمد برزگ بـانوی کعبه چقدر تنها بود... ز دیــده های پر از مهر او گـوهر آمد شـمـیـم سیب بهشت از حجاز می آید نـگـار ماست غـریـبـانـه از سفـر آمد خدا برای علی خلق کرده است تو را بـرای شیـر خـدا بـهـتـرین سپـر آمـد به روی شانۀ تو بیرق عـلی برپاست علی که فاطمه دارد همیشه پابرجاست کریم شهر علی سفره دار زهــرا بود جـمال حق علی...آینه دار زهـرا بود به دست خالی از این خانه سائلی نرود که در کنار علی خانه دار زهـرا بود قسم به آن زرهی که همیشه پشت نداشت میان دست عـلی ذوالـفـقار زهرا بود اگرچه نام علی هم ردیف با نمک است بر این مـلـیح زمانه نگـار زهـرا بود همه زمین و زمان در طواف روی علیست مطاف روی علی در مدار زهرا بود حسن کریم و حسین دست گیرعالمیان همیشه محـور این اعـتـبار زهرا بود از آن زمان که گل ما به عشق می آمیخت خدا خدایی خود را به پای زهرا ریخت خدا به وسعت عرشش تو را معظم کرد کنیز خویش صدا کرده و مکرم کرد صدای هــر تـپـش توست ذکـر عـلی به این صدا همه ی ذکر ها منظم کرد میان عرصۀ محشر شـفاعت همه را به گوشه ای ز نخ چادر تو محکم کرد سپـس گـشـود مـسیـر ورود جـنت را گــروه فــاطمیون بر هـمه مقـدم کرد چـکـیـدۀ جــلوات تـو و عـلـی روزی حسین گشت و به پا بیرق محرم کرد برای اینکه بمـاند هـمیـشه جـلــوۀ تو میــان قــامت زینب تو را مجسم کرد به هـرم آتش دوزخ بسوزد آن دستی که بین کوچه به یک ضربه قامتت خم کرد میان آن در و دیوار خون تازه نشست بلند مرتبه بودی و حرمت تو شکست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله وسلم
زمین به لرزه درآمد، شکست کنگره ها رهــا شـدنــد خــلایــق ز بند سیطره ها شبــی که آتش آتـشـکــده فــروکـش کرد شبی که خاتمه می یافت رقص دایره ها صــدای همهمه ی مــوبــدان زرتـشـتـی هـنــوز مانـده به گوش تمام شب پره ها شب ولادت فــرخـنــده ی بـهــاری سبـز شب وفــات زمستــان ســرد دلـهــره ها دوبــاره نــور و طراوت به خانه ها آمد نـسـیــم آمــد و وا شد تــمـام پـنـجـره ها جهان به یُمن حضورش، بهشتی از برکات نثــار مقدم پــر خـیــر و برکتش صلوات ستــاره هــا به نـگــاهــی شـدنـد سلمانش منـجّـمـان، مــسـلـمـانِ بــرق چـشـمـانـش ز انـبـیـاء الـهـی کـه رفـتـه تـا مـعـراج ؟ به غیر از او که ملائک شدند حـیـرانش مـقــام بـنــدگی اش را کـسـی نـمی دانـد پـیــمـبــران اولــوالـعـزم مـات ایـمـانـش بـسـاط ذکــر سـمـاوات را مُـنـوّر کـــرد نـمـاز نـیـمـه شب و شـور صوت قرآنش اویس هـای قَــرَن را نـدیـده عاشق کـرد تـبــسّــم لـبِ داوودیِ غـــزل خــوانــش شفیع روز جزا گشت وحضرت حق داد به دست پــاک مـحـمّـد کـلـیـد رضـوانش امـیـر و قـافـلـه سالار کــاروانِ نـجـات نـثـار مـقـدم پـر خیـر و برکتش صلوات مسیح مکّه شد و نبض مرده را جان داد به مــرگ دخـتـرکـان قـبـیـلـه پـایـان داد خرافه های عرب را اسیر حکمت کــرد به جای تیغ جهالت، به عشق میــدان داد نـمــاز شـکـر سپیدارها چه دیدن داشت! هـمـان شـبـی کـه سپـیده اذان بــاران داد نبی ست پیر خرابات و ساقی اش حیدر در ابتـدا به عـلـی او شــراب عـرفان داد تبـسّمـش به کسی چون بـلال عـزّت داد مسیــر اصلـی دیـن را نشـان انـسـان داد چه قدر فاصله مان تا بهشت کمتـر شد! بـرات مـردم ری را به دست سلـمان داد شب تـجـلّـی مهـتــاب روشن عـرصـات نـثـار مـقـدم پـر خیـرو برکتش صلوات کــبـوتـرم نـشــدم، تـا کـبـوتـرش بـاشـم دخــیـل گـنـبـد سـبـزِ مـطّـهـرش بـاشــم زمـان نــداد اجــازه که مشق عـشق کنم غـلام مـسـئـلـه آمــوز مـنـبـرش بــاشــم چه قــدر دیـر رسـیدم سر قرار وصال! چه شد؟ نخواست که عمّارمحضرش باشم قـبـول، شیـعـه ی خـوبی نبوده ام اصلاً نشد که حـلـقـه به گـوش بـرادرش بـاشم خـدا کـنـد کـه مــرا از قـلــم نــیــنــدازد بهـشـت؛ مستِ میِ جـام کـوثـرش بـاشـم به حال و روز خودم فکر میکنم، انگار قــرار بـوده که گـریـان دخـتـرش بـاشـم شب گـرفتـن حـاجـت، زیــارت عتـبـات نـثـار مـقـدم پـر خیر و برکتش صلوات
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام هادی علیهالسلام
لطف امــام هـــادى و نـــور ولایتـش مــا را اسـیـر کـرده به دام مـحـبّـتـش بر لطـف بـى کـرانـۀ او بـسـتـه ایـم دل امشب که جلوه گرشده خورشید طلعتش منّت خداى را که به ما کرده مرحمت تــوفـیـق بـرگـزارى جــشـن ولادتـش تبـریک باد بانـوى کـبـرى سـمـانه را کین غنچه بر دمید ز گلزار عصمتش مـاه تـمام و نـیـمـۀ ذى حجّه مـطـلعـش خـیـر کـثـیـر و کـوثـر قـرآن بشارتش این است آن امـام که تـقــدیـر ایـزدى بـعـد از جـــواد داده مــقــام امـامـتـش این اسـت آن امـام که ذرّات کـائـنـات اقـرار کـرده انـد به جـود و کـرامـتـش این است آن امام که در برکة السّبـاع شـیـران شوند رام و گـذارند حـرمتش این است آن امام که از نقش پـرده هم ایـجـاد شـیـر زنـده کـند حکـم قدرتش این است آن امام که دشمن به چند بار رخـسـار عجز سوده به درگاه عزّتش سر تا به پاى عاطفه و مـرحمت ولى دشمن به لـرزه آمـده از برق هـیـبتش آن سومین ابوالحسن از خاندان وحى چون سه عـلـى دیگـر باشد عـبـادتـش افزون ز ریگ هاى بیابان عطـاى او بیش ازستاره هاى درخشان فضیلتـش مائـیم و دست و دامـن آن حجّـت خـدا چون نـا امید کس نـشــود از عنـایتـش گـردیـده ایـم جــمـع بـه ذیـل لــواى او افـکـنـده ایـم دست به دامـان رحـمتـش از آستان قدس رضا هــدیـه مى کـنیـم آه دلـى به غـربت و اشکى به تـربتش یا رب بحـقّ فـاطـمـه با فـتـح کــربـلا بـگـشـا به روى ما همه راه زیـارتش از لطف آن امام «مؤیِّد» مـؤیَّـد است کـو را نـشـان خـدمت آل محـمّد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام رضا علیهالسلام
دل اگر دیـده به دلـدار نـبـنـدد چه کند دیده گر از کــرمت بار نبـندد چه کند تا دل سوخته را مثل تو دلداری هست دل اگـر دیـده ز اغـیار نـبـندد چه کند دارد آن خاک وجوبت که ندارد کعـبه زائر این حرز به دیوار نبندد چه کند دل ز عالم به خدا حُجب نگـاهت ببرد مِهرت آئینه به رخـسار نبـندد چه کند دلبری چون تو که دلهاست گرفتار غمش چشم بر چـشم گـرفـتار نبـندد چه کند کیست شایسته مدح قـد سـرو تو رضا دل دخـیـل قــدم یــار نـبـنـدد چـه کـند سائلت وقت عـبـور تو ز بازار نـظـر راه با چشم خــریــدار نـبـنـدد چه کند تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خـداوندی تو ای همه عـالـم امکان شده سرگردانت وی سر خـوان ولای تو همه مهمانت همه افلاک به زیر قدمت ریگ رَهَـند همۀ کون و مکان ریزه خور دستانت پلک مستانه چو بر هم بنهی شب گردد دیده چون باز کنی روز شود حیرانت سایه بر سر فکن ای دوده زهرا و علی دودمان تو نظر دوخـته بر چـشـمانت پـاره جـان پـدر کـوثــر ثـانـی رسـول مـادرت مــحـو ز بـر داشـتـن قـرآنت چون به توحید گشودی لب شیرینت را مَلَک از هر سخنت بُرد دُر غـلطانت انـبـیــاء کــارگــذار ره نــورانــی تـو پـاسـبـانـان مـقــرب همـگـی دربـانت تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خداوندی تو گرچه گشتیم سخن ساز نگـفـتیم از تو هر چه گفتیم سخن باز نگـفـتـیم از تو آری از هر دری آوای غزل سر دادیم ای غَمَت جاذبه پـرداز نگـفـتیم از تو از دم عـیسی مـریم همه دم دم زده ایم ای مسیـحـای بـشر ساز نگـفتیم از تو سخن از کشف و کرامات بزرگان گفتیم ای همه عمر تو اعجاز نگـفتیم از تو گر تویی ضامن آهو و شفا بخش مریض کیست طاغـوت برانداز نگـفتیم از تو تو ولـیـعـهـد هـمـه آل رســول الـلـهی گر چه سلطان سرافراز نگـفتیم از تو تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خـداوندی تو ای همه مُلک جهان بر تو خراسان آقا ذره خـورشـیـد شـود نرد تو آسـان آقا آشـنـایان اگر ای یار تو را نـشـناسـند می شنـاسـند تو را چهـره شـناسان آقا گر همه عالم و آدم ز رهت برگـردند تا خـدا هـست دلت نیست هراسان آقا قدر لطف تو اگر خلـق ندانند بد است ای دعـاگـوی هـمه نـیک سـپـاسان آقا حیف اگر رنگ مناجات نگیریم از تو که تو دوری کنی از سست حواسان آقا میزبان داری اشرار ز اخلاق تو نیست می نـشـیـنی به بَر کهـنـه لـبـاسـان آقا هر گَه از کرب و بلا دور بمانی یعنی کـربـلای دل مـا هـسـت خـراسـان آقا تو رضایی و خدا روح رضامندی تو می سزد سجده به اسماء خـداوندی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها
خاک این شهر به چـشـمان تو عادت دارد خــوش بحــال نـفـس قم که لیــاقت دارد چون تو یک روز از این کوچه گذشتی،عمری زنــدگـی در دل این شـهـر سعادت دارد گـنـبـدت پر شده از کـفـتـر و تنها دل من چون کلاغی ست که رویای زیارت دارد کوچک است آه ولی حوض تو با دریا و گـنـبـدت با خود خـورشـید رقابت دارد… حرمت مثل نگینی ست در انگشتر شهر که در اطراف خودش فاضل و بهجت دارد حرم حضرت معصومه و درهای بهشت جمکران ، این همه این شهر علامت دارد و کجا بـهـتـر از این شـهـر برای مـومن مـومـن آن است که یک ذره لـیـاقـت دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها
میخـواستم كه جانب میخانه رو كنم دستِ نیاز حـلـقـۀ جــام و سبـو كنم در ســاحل نـیــاز نـشـیـنم امـیـدوار دل را به شـطّ بــاده دَمادم فـرو كنم وقتى كه هست شوق تیمم ز خاك یار دیگر چرا ز چشمه زمزم وضو كنم با من حدیث طعنه نا مردمان مگـو مـن آبــروىِ مِـى طـلب آبـرو كـنـم تـیـغ زبـان به كـار نـمـی آیـدم دگـر باشد به چشم خون شده ام گفتگو كنم از دست رفته دل به تـمـنـاى دلـبرم ساقى كمى تحمل من كن كه مضطرم دست خمار جز به سوى خم نمی رود كشتى ز بحر جز به تلاطم نمی رود گر گُل اسیر پـنـجـۀ باد خـزان شود از بـلـبـل انـتـظـار تـرنـم نـمی رود یك خوشه عشق آل على گر ثمر دهد آدم ســراغ دانــۀ گــنــدم نـمـی رود حاتم بخیل نیست، اگر درهمى نداشت لبهاش جز به مهر و تبسم نمی رود تا گـفـت آشـیـانـه ما آن دیـار هست آواره مى شود دل و از قـم نمی رود چشمم فرات و باز دلم مات می شود مـحـوِ جـلالِ عـمـۀ سادات می شود تا باده از سـبـوى امامت گـرفته ایم پـیـش خـدا جـوازِ اقـامت گـرفته ایم از حُسن خلقیتم به حیرت، گمان مبر انگشت بر دهان ز ندامت گرفته ایم دل را چو داده ایم به دست طبیب عشق منزل به كوچه باغ سلامت گرفته ایم با وعـدۀ بهشت بـرابـر نـمى كـنـیـم هر دِرهمى از او به كرامت گرفته ایم خورشید را مُسخّر خود كردهایم ما تا ذرهاى ز رحمت عامت گرفته ایم تا سوخته چو لاله ز داغت دعاى ماست خاك حریم شاه چراغت دواى ماست یك صبح می شود كه برایم دعا كنى؟ یا نیمه شب به شوق نمازم صدا كنى؟ مـرغ دل از قـفـس تن به در كـشى در آسمان صحن و سرایت رها كنى ما را به پادشـاهى عـالـم در آورى یعـنى كه در حـریم بلندت گـدا كنى امروزه كاینچنین به كرامت زبانزدى تا رستخیز بهرِ شـفاعت چها كنى؟ تو زائر مدینه اى و طوس می روى ما را ببر كه زائر قـبـرِ رضا كـنى باشد نصیب ما بـنـمـایى هـزار حج یعنى طواف در حـرم ثـامن الحجج این جا كه آمدى سخن از تازیانه نیست حرفى ز بى وفایى و ظلم زمانه نیست در دستهاى مردم شهر تو سنگ نیست یعنى سلام مردم تو وحشیانه نیست سیـلى نزد كـسى به رُخ داغـدار تو اینجا خبر ز خون دل و دردِ شانه نیست با شاخ گل ترا به سوى خانه مى برند كنج خـرابه بهـر شما آشیـانه نیست آرى حـریـم تو حـرم اهـل بیت شد حتى نشان آنكه ز قبرش نشانه نیست تا نیت زیـارت مـعـصومه می كـنم یاد از مـزار مـادر مظلومه می كنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها
تاجـی از آفـتــاب سر قــم گــذاشـتـنـد نـوری ز عشق در دل مـردم گذاشتند بانو! تو آمدی: سر هر ســـفـرۀ تــهی سیب گـلاب و سبــزه و گندم گـذاشتند باران گرفت و عطر هزاران گل انار روی لـب کــویــر تـبـسّــم گـذاشـتـنـد از برکت قــدوم شـما شـوره زارهـــا رودی شدند و سر به تلاطـم گـذاشتند این شهر را به عشق شما شهر اهل بیت شهر ستارگـان زمین ... قـم گـذاشتـند اینجا برای چیدن یک خــوشـه یاد تو هر گوشه از حریم تو را خـم گذاشتند دسـتـان مــهـربـان تــو را آسـمانـیـان بر شـانه های خستـۀ مردم گـذاشـتـنـد هر کس مقیم شهر تو شد در پیاله اش یک جـرعـه آفـتـاب و تـرنّـم گـذاشتند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام مجتبی علیهالسلام
من و ماهی که سرتا سـر خدایی است من و ماهی که پــایــان جدایی است مــن و مـهــمـانـی قــرآن و عــتـرت که ثـقـلـیـن نبـی در حق نمایی است نمی دانــم چــه کـس کــرده دعــایــم که هر چه دارم از فیض دعایی است کــنــم تا ایـنـکـه جــبــران گــذشـتــه وجــودم طالب فیض و عطایی است تـوکــل بـر خــدا کــردم که گـفـتــنـد بیا امشب که عـیـد مـجـتـبـایـی است خـــدا بــاب کـــرم را بـــاز کــــرده گـنـه بـخـشــی ز نــو آغــاز کـــرده خــدا تـفـسـیــر کــوثــر کـرده امشب عجب لـطـفـی مـقــدر کــرده امشب به زهــرا نــام مــادر را عـطـا کـرد گــلــی تـقـدیــم حــیــدر کـرده امشب بـه رغــم طـعــنـۀ دشــمـن خــداونــد گــلـی را زیـب کـوثــر کـرده امشب بــرای شــرح اســـم یــا کــریــمــش به دنـیــا لطف دیــگــر کـرده امشب حـسـن را ســفــره دار خــانــۀ خـود خــدا تا روز مــحــشــر کرده امشب حـسـن آمـد خــدا مــــعروف گـردیـد به احـسـان و کـرم مـوصـوف گردید حسن را بـایـد از قــرآن شــنــاســیـم به بطنِ کـهـف و الـرحـمـن شنـاسیـم حسن را باید از کــوثــر، نباء، نــور ز بـسـم الله تــا پــایــان شــنــاســیــم حـسـن که ســورۀ الــمــومنـون است امـیــر جـنـت و رضــوان شـنـاسیــم حـسـن را وقت سـفــره پـهــن کردن که دارد دسـت پـر احـسـان شنـاسیـم حسن که در جـمـل حیـدر ترین است چو رعد و بـرق بر عـدوان شنـاسیم حـسـن را زیـنـب کــبــری شــنــاسـد نــبــی و حــیــدر و زهــرا شــنـاسـد نـبـی گـویـد لب خـنــدان حسن جــان زنــد بــوسـه بگوید جـان حسن جان به لـبـخـنــدی مــلــیــح و مــادرانـــه بـگــویــد بــانــوی قــرآن حسن جان عــلــی ما بـیـن شُــکــر حق تــعـالی بـگــویــد با دل شــادان حـســن جـان مـلائـک هـمـره جـبـریــل گــفــتــنــد به قربان تو انس و جـان حـسن جان شــده تــسـبـــیــح و ذکــر مــا تـــولّا چه در ظاهر چه در پنهان حسن جان حسن جان ای حسن جان روزی ماست که بـیـن ذکـرها این ذکــر احـلاسـت حـسـن سـبــزی بــاغ مـصـطـفی بود که از ما قـبـل خـلـقـت مـجـتـبـی بود و مــا ادرک مــا لــیــلــه شـنــیــدی؟ حـســن قــدر شـب قــدر خــدا بـــود سـحــر با مــادرش میــرفـت سـجـده هـمـیــشــه مــحــرم خـیــرالـنـسا بود کــنــار مــادر خــود در مــنــاجــات به هـنـگــام قـیــامــش روی پــا بـود ورم مـــیــکــــرد پــــای اُم زیـــنــب حـسـن هم نـاظـر آن صحـنـه هـا بود حـســن کــه کـردگـار دلــبــری بــود قــســم بر روی مــاهش مــادری بود حـسـن مـیـخــانـه در مـیـخـانــه دارد دوصـد مـسـت به کـف پـیـمانـه دارد هـمـانـکـه هر کسی که شد حـسـیــنی ز لـــطــف او دل دیــــــوانــــه دارد خــودش فــرمــود: زوار حـســیــنــم بــدانــد پــهــلــوی مــن خــانــه دارد کــریــمــی که هــنــوز اندر مــدیــنه عـطــا بــر هــر گــدا مــردانــه دارد به شهر مــادرش که بی مــزار است حــرم دارد؟ نــه یـک ویــرانــه دارد الــهــی مــرقــدش را مــا بـســازیــم که تا محـشـر بر این خـدمت بـنـازیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام مجتبی علیهالسلام
این حرفها حرف دل یک یا کریم است غصه نخور ای دل خدای ما کریم است از مشکـلات اقـتصادی بیم مان نیست تا ذکــر لب ها لا اله الّا کـریــم است هرکس پی رزقش به هر در میزند لیک روزی ما از روز اول با کـریم است آن کــه خــدا ما را گــدای او نـوشته یک چشمه یک دریا نه یک دنیا کریم است امشب شب تغییر درضرب المثل هاست هر چه گدا کاهل بود آقــا کریم است آن کس که رزق عشق من را مینویسد بر سـیــنــه ام نام حسن را می نویسد چشم انتظار این سحر چشم سحر ها در جستجوی این قــمـر چشم قمرها کوه نمک آمد بگـو هــرجـا که رفتی شیرین تر از قند است اینگونه خبرها مولا پدر شد مصطفی صاحب پسر شد پس خوش به حال این پسر با این پدرها باید عقـیـقـه کرد باید حــرز انداخت باید بپــوشــانی رخش را از نظرها مــولای ما اسپـنــد میـسوزاند امشب زهرا برایش چار قل میخواند امشب آن حضرتی که عالمی درمحضرش بود جن و ملک هر دم مرید منبرش بود الـــعــــزةُ لله ایـــن ذکـــر شـــریــف نقش نگین حــلــقـه ی انگشترش بود پیش جذامی ها به رحمت می نشست و هم سفره با هر مستمند کشورش بود هر روز میلرزیــد اگر بین وضویش از ترس قبر و خوف روز محشرش بود با اینکه رفته حج پیــاده بیست باری گوید چه گویم پیش حق از شرمساری فرمایشاتت چون چراغ بین راه است درپای درست هرکه ننشیند تباه است فرموده ای که دستگیری ار فـقـیران محبوب تر از اعتکاف چند ماه است فرموده ای که غفلت از یـاد خــداوند از ریشه های اصلی نخل گناه است فرموده ای هرکس که حسن خلق دارد چون روزه دار دائم الذکر و صلاة است هرکس که با نامحرمی خــلوت نماید مثل کسی باشد که پیش پرتگاه است امشب به نــام یاکریم الـعــفــو گـوئیم با یاعــلــی و یـا عـظـیم العـفو گوئیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت مهدی (عج)
بازهم روح الامین دارد غزل می آورد صنعـت ایهـام و تشـبیه و بدل می آورد تا شود ابیات شعر من کمی دلچسب تر واژه واژه بر لبـم جـام عـسـل می آورد شعر شیرین مرا شور عجیبی داده اسـت واژۀ نـابی که در چندین محل می آورد چیست آن واژه که همراه ادایش جبرئیل جـمـلۀ «حیّ علی خیرالعمل» می آورد در میان شعرهای شــاعران اهـل بیت دائماً این بیت را ضرب المثل می آورد: یوسف مصری کجا و یوسف زهرا کجا؟! جـلـوۀ قـطره کجا و جـلـوۀ دریا کجا؟! کوچه های شهر را امشب چراغانی کنید عـرش را و فرش را آئیـنه بندانی کنید آمده نور دل انگـیزی به سمـت سـامرا باید امشب کوچه ها را خوب نورانی کنید طبق رسم فصل حج، مثل تمام حاجیان جان ما را پیش پای یـار، قـربانی کنید دیدن روی سلیمان کار آسانی که نیست باید اوّل خوب از این مُلک، دربانی کنید هر که باشد نوکـر تو زود آقا می شود خود به خود با یک نگاه تو مسیحا میشود یوسف زهرا تویی حُسن ختام اهل بیت نام تو زیـبـاست ای خـتم قـیام اهل بیت السّــلام ای حُــجّــةَ الله ای امـامَ منتظَر لحظه لحظه میرسد بر تو سلام اهل بیت از پیمبر تا امام عسگری، در عصر خود نقل کردند این که هستی التیام اهل بیت میرسد آن روز که با ذوالفقار مرتضی می رسی تا که بگیری انتقـام اهل بیت مرتضی، زهرا، حسن، خون خدا، پیغمبری می بری با جلوه ات دل از امام عسگری نیمه شعبان که میگردد عیان، صاحب زمان میکند گل بر لب پیر وجوان، صاحب زمان اشـهَـد انّ که هــسـتی تو امـام آخـریـن می وزد از هرمناره این اذان، صاحب زمان تشنه هـستم تـشنۀ یک جرعۀ دیـدار تو وعده گاه ما شبی در جمکران، صاحب زمان میرسی یک روز ای خورشید پشـت ابرها می کنی پیدا مزار بی نشان، صاحب زمان با ظهورت میشود خوشحال زهرا مادرت پیش مرگت میشود آن لحظه آقا نوکرت العجل آقا! بیا چشم انتظاری ها بس است درفراقت اشکها و بی قراری ها بس است اشکهای ما که یک لحظه به درد تو نخورد ناله ها و ضجّه ها و گریه زاری ها بس است تا به کی جمعه به جمعه ذکر ندبه سر دهیم ندبه وخون دل و شب زنده داری ها بس است معصیت،پاکی دوران جوانی را گرفت ما جوانها را کمک کن، شرمساری ها بس است باید آقا درد غربت را فقط فریاد کـرد گوشه گیری های ما و راز داری ها بس است با ظهور خود بیا و مادرت را شاد کن قلـب ویـران مرا با مـقــدمت آبــاد کن
: امتیاز
|
























