-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و مناجات با صاحب الزمان در ولادت امام عسکری علیهالسلام
ای عــلَّـتِ زیـبـایـیِ دنــیـا؛ ابــاصـالـح دلخـواهِ درّ و گـوهـر و دریا؛ اباصالح طاووسِ اهـلِ جـنّت ای آرامشِ مـطلق زیبـاتـرین! زیـبـاتـرین زیـبا؛ ابـاصالح دلگیری از اوضاع این پـروندهٔ سنگین دلگـیـرم از دنـیـای بیتـو؛ یا ابـاصالح بیبند و باریِ منِ عـاصی اسیرت کرد در خـیمهگـاهت ماندهای تنها؛ اباصالح کافیست دیگر سالها با چشم "دل" دیدن با چشم "سر" میبینمت آیا؛ اباصالح؟! شد الـتـیـام دردهـا ذکـرِ "مـدد زهــرا" شد انـتـقـام هـرچه ظـالـم بـا؛ ابـاصالح برگرد ای قـرآنِ چندین قـرن؛ دلـتنگی تفسیرِ"نور" و "نصر" و "أعطینا"؛ اباصالح صوت نماز و سجدههایِ تو تماشاییست ای مقـتدایِ حـضرتِ عـیسی؛ اباصالح داری تبسّم بر لبانت! عطرِ خوشبویی- از شالِ سـبـزت میشود پیدا؛ اباصالح شد سـامـرا با دسـتهـای تو چـراغانی دارنـد مـیآیـنـد ســائـلهـا؛ ابــاصـالـح "یا عسکری" میگویم و دل میبرم از تو ای تا هـمیـشه پـرچـمت بـالا؛ اباصالح نامش حسن بود و دوباره پهن شد سفره شد با پدر لطف و کرَم معـنا؛ اباصالح جشنِ عظیمی از ملائک در حضورِ تو دور ضریحـش میشود برپـا؛ اباصالح عیـدیِ عـالـم کاشکی برگـشـتـنت باشد در این شبی که میرسد بابا؛ اباصالح!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ستـایـش بر این رحـمت داوری که داده ثـمـر، نـسل پـیـغـمـبری مـدیـنــه مـنــور شـد از دلـبـری که بـاشـد، گـل گـلـشـنِ حـیدری به شکرش بخوان سورۀ کوثری امـام المـبـین حضرت عسکری بـه سوی حـقـیـقـت طـریق آمده بـه شـیـعــه امــام شــفـیـق آمـده رضـی و و زکی و رفـیـق آمده نـبـی را نــگـیـن عــقـیــق آمـده چه دلها که گردد به او رهبری امـام المـبـین حضرت عسکری چه گویم از این جـلوۀ مصطفی که باشد سـراپـا چـنان مـرتضی به رویَش بـبـین، هـیبت مجـتبی بـنـازم بر این سـبـط خـیـرالنـسا که دارد چـنین عـصمت مادری امـام المـبـین حضرت عسکری گـرفـتــار او عــالـم و آدم اسـت که سرمـایه حضرت خاتم است به دستِ تـولای او پـرچـم است ستون امامت، از او محکم است که مخفی است در جان او گوهری امـام المـبـین حضرت عسکری هـمه بـهـجـتِ آل طـاهـاسـت او رسیدن به الـطافِ زهـراست او بخوانَش، که سلطانِ دلهاست او تـبـَراسـت دشـمـن، تـولاسـت او کـنـد بر هـمـه عـالـمی سروری امـام المـبـین حضرت عسکری به شاه و گدا در جهان است شاه به هر بیپناه است، پشت و پناه ملَک را به عرش خدا، داده جاه فـلَک را کـند عـبد، با یک نگاه که او یوسف است و همه مشتری امـام المـبـین حضرت عسکری بخواه از حسن، نصرت شیعه را نگـفـتـه دهـد، حـاجـت شیـعه را که تا عرش بُرد، عزّت شیعه را ببین در جهـان، قـدرت شیعه را که دین را کـند، با حسن یاوری امـام المـبـین حضرت عسکری اگر صد مـقـابل شـود دشـمـنـَش چه باک از تهـاجم به اهریمنـش که ایران سـراسـر شده میـهـنش کـران تـا کـرانـیـم، در ایـمـنـَش هم از کشوری و هم از لشکری امـام المـبـین حضرت عسکری بهپاسِ حسن هست، دین را امان بـهپـای رکـابِ عـزیـزش بـمـان دمـادم دعـای فــرج را بـخــوان کـه آیـد ز کـعــبـه، امــام زمـان که کارش به دنیاست، دین گستری امـام الـمـبـیـن زادۀ عـسـکــری بگیرد چو بر دست، صمصام را بــســازد ز نـو، دیـن اســلام را که احـیا کـنـد، جـمـله احکـام را بـسـوزانَـد آن، خـصـمِ بـدنـام را بـتـازد بـه هــر دشـمـنِ اَبـتـری امـام الـمـبـیـن زادۀ عـسـکــری چـو از آبِ زمـزم، وضـو آورَد بــه دل، یــادِ پــاره گــلــو آورد غــضـب بـر سـپــاهِ عــدو آورد و شـیرخواره را، پیشِ رو آورد شــهِ کــربــلا را کـنــد یــاوری امـام الـمـبـیـن زادۀ عـسـکــری همه در پیِ حرمله کـشـتن است همی یادِ یک کهنهپیـراهن است و یادِ شهیدی که عریان تن است که جدّ غریبم! غمت با من است تو که زینت دوش پـیـغـمبری... نداری چـرا دست و انگـشـتری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
خـانـهای کـه بـرو بـیــا دارد سـر درش ذکـر "إِنَّـمـا" دارد دُور باشد ز هر چه کبر و ریا وسـعـت عـرش کـبـریـا دارد الـــســلام ای تــوسـل مــردم الــســلام ای امــامِ یــازدهــم در هـوای تو شد سرشـته دلم بهترین بخـش سرنـوشت دلم روزگارم بدونِ تو: دوزخ… چـشمهـای تو شد بهـشتِ دلـم دستهـایم به دامـنـت نـرسید من کـجا و عـنـایتِ خورشـید نــور تـو ذرهپــروری کـرده قلب را "بیت العسکری" کرده ای مـــســیــح تـــبـــارِ آلالله نـفـسِ تـو پــیــمـبــری کـرده حَـرمَـت رنـگ کــربـلا دارد کَـرَمـت بـوی مـجـتـبـی دارد بـا نـگــاه تـو وا شـده گــرهام حق بـده پس گدای سـامـرهام خـتـمِ شـیـرینِ اربـعـیـنهـایـم پُر شده از تو قـاب خـاطرهام من دو ششگوشه دیدهام آری ای زلال هــمــیــشـۀ جــاری شعر را جفت و جور کردم من واژههـا را مـرور کـردم من عـرش را دیـدهام میانِ زمین از مـسـیرت عـبور کردم من چشمهایت بهشت قافیه هاست شاه بیت قـصیدههای خداست با تو دیـدیـم بـاب رحـمت را در قـدمهـای تـو صـلابت را ای دعــای پـدر بـرای پـسـر سر کن این انتظار و غیبت را روزی از راه دور مــیآیـــد مـردی از جـنـس نور میآید حـضــرت بــاوقــار ســامـرّا مــرقــدت اعــتـبـار ســامـرّا شوق سـرداب در سـرم دارم ایـن مـنِ بـیقــرارِ ســامـرّا؛ آمـدم کـیـسـه پُـر کـنـم بـبـرم رزق من آمد از مضیفِ حرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا و صاحب الزمان علیهم السلام
گـواه سیـرۀ عـشق است داغـداری ما به بـاغـبـانی درد است لالـهکـاری ما تنور لاله در این فصل آنچنان داغ است که میچکد عرق از روی شرمساری ما به راه خیزش ما گرچه نیزه کاشتهاند جُوِی نکاسته از شور تکسواری ما صفی ز لشکر عشقاند باد و باران هم غریب نیست شـتابـند اگر به یاری ما شـروع زنـدگی جـاودانـه با یار است در این غریبکشی، مرگِ اختیاری ما بـه زیـر سـایـۀ طـوبـاقـدان عـاشـورا نرُسته سـرو بـلـندی به اسـتـواری ما صلا زدی که: کسی هست یاریام بدهد؟ بلی حـسین من! آنک خروش آری ما اگر چه دیـر صـلایت شـنـیـدهایم، اما بگیر هرچه غرامت ز خون جاری ما بگو به دشمن مغلوب ما که در راه است هـنـوز حـادثـۀ زخـمهـای کاری ما... امید منتـظران! با ظهـور خود بزدای غـبـار اشک، ز چـشـم امـیدواری ما «فرید» خط شهادت همیشه حایل باد مـیـان خـسـتـگی و پـای پـایـداری ما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
چه خوش است معصیت را دهم آنچنان طلاقی که نـسیم رحـمـتت با گـذرم کـند تـلاقـی پُر از آه و شرمسارم که نداشت نامۀ من به قـیـاس با مـطیـعانِ سرایت انـطـباقی سر غفلت از معاد و سر خدعههای نفسم شدهام اسیر و حـیران، به میان باتـلاقی همه بوده از عطایت، شدهام مقیم این در نه که خود رسیده باشم، نه که بوده اتفاقی سر کوی تو میارزد به بهـای کل عالم چه ظریف گفته در شعرِ خود اینچنین عراقی: "همه شب نهادهام سر، چو سگان، بر آستانت" به امید یک نگاهی، نه به شوق ارتزاقی دل خویش را سپردم ز ازل به نورِ اعظم همه زائلند جز او، علی است حی و باقی دو جهان، مرا کفایت کند اینچنین تفضل قدحی شرابِ انگورِ نجف ز دست ساقی به حسین و کربلایش برسان سلام ما را که برای وصل دلبر، به دل است اشتیاقی چه خوش است مرقدش را سحری طواف کردن چه خوش است شبنشینی به میانۀ رواقی سرِ ذبح او خـبیثان، همگی وفاق کردند اثر حـرام خوردن، شده اینچـنین وفـاقی به عصا و تیغ و خنجر، به عمود و سنگ و نیزه به تنش زدند ضربه، به ستم به هر سیاقی چه گذشت بر حسین و بدنش که جای سالم به کفاف بوسهای هم به تنش نماند باقی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
غزل مناجاتی اول مجلس، مدح و شهادت سیدالشهدا علیهالسلام
بخت از خـواب پا نخـواهد شد دوست از ما رضا نخواهد شد تا که در اشک غوطهور نشویم وصـل او رزق ما نخـواهد شد دست تا روی چـشـم ما نکـشـد روزی مـا بُـکـا نـخـواهـد شـد چون که اَمر امام معصوم است در تـبـاکـی ریـا نـخـواهـد شـد تا قـیـامـت اگـرچه گـریه کـنیم حـقِّ داغــش اَدا نـخـواهـد شـد مـا بـرای حـسـیـن مـیمـیـریـم مـرد حرفـش دوتـا نخواهد شد مـا نبـاشـیـم دیـگـران هـسـتـنـد خلوت، این روضهها نخواهد شد کارِ آنکسکه شاه هر دو سَراست لَـنـگِ اَمـثـالِ مـا نـخـواهـد شد بـی دمِ عــیــســویِ تُــربـت او هـیـچ دردی دوا نـخـواهـد شـد هـیـچ روزی شـبـیـه عـاشـورا هـیـچ جا کـربـلا نـخـواهـد شد هیچکس جز حسین لحظۀ دفـن کـفـنـش بــوریـا نـخـواهـد شـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
صبح صادق که میدمد دل من سرخوش از بادۀ حضور شود از تـمـاشـای جـلـوهزار پـگـاه مـثـل آئـیـنـه غـرق نـور شود نـغــمــۀ آســمــانـی تــوحــیـد میشود در فـضا طـنـینانـداز میپرد باز پـلک دل که: خـدا کـرده درهـای آسـمـان را باز میوزد از منـاره عـطـر اذان سـمـتِ ایـن بـارگـاه نــورانـی دل مـن بـا فــرشـتـگـان خــدا میپـرد در فـضای روحـانـی به نماز ایـستاده مُلک و مَلَک اقـتـدا میکـنـم به حـضرت او جانم از شوق دوست سرشار است دلــم از گــرمـی مــحـبّــت او آسمان و زمین به وقت قنوت با من «أمّن یجیب» میخواند فارغ از خویش و فارغ از عالم دل مـن از حـبـیب میخـوانـد بیشتر از همیشه صحن و رواق از شـمیم حـبیب سرشار است حــرمـش بـوی کــربــلا دارد بسکه از عطر سیب سرشار است رنگ و بـوی حـسین را دارد فطرت پاک او اگر حسنیست از فروزنده گوهـرش پیداست که تـبـار عـقـیق او یـمنیست در مدارش به گردش آوردهست آفــتــاب وِلا ســه اخـــتــر را قـدر او، حُـرمت دگـر بخـشید «حمزه» و «طاهر» و «مطهّر» را از سه خورشید، نور میگیرد حــرم بــا شـکــوه ایــن وادی حـجـّـت هــشـتـم و امـام نـهـم وز عـنـایـات حـضرت هـادی طـائـر پَـر شـکـســتـۀ دل مـن شـده عـمری کـبـوتر حـرمش مهـرش از جان ما مـبادا دور وز دل مـا جـدا مـبـاد غـمـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
شـاهی که امـتـدادِ شـه عـالـمـین شد قـدرِ زیارتش، چو حـریمِ حـسین شد نـورِ کریمِ آل عـلی در وجود اوست آن سیدالکـریم، که نـورِ دو عین شد عبدالعـظیم را، حسنی خلـق کردهاند یعنی تـولـدش، حَـسن از والـدین شد او دینِ خود به هادیِ دین، خوب عرضه کرد زین رو برای دین خدا، زیب و زین شد در راه کربلا چه شجاعت به خرج داد مانند یک سپاه، پُر از شور و شین شد وقتی که شـخم زد متـوکل، به نیـنوا او یکتـنه بجـای همه، زیر دین شد مردِ مبـارزات و عـلـمـدار شـیعـیان اینگونه شد، که الگوی پیر خمین شد جانها فدای او که سپهدار کربلاست عبدالعظیم، عـبدِ عـلمدار کـربلاست در عصرِ او کسی به ولایش نمیرسید هیچ عاشقی ز عشق، به پایش نمیرسید زهد و عبادتش، نه فقط فوقِ شیعیان کس در اطاعتش، به وفایش نمیرسید شاخصترین خَصیصهاَش، اِخلاص در عمل الحق کسی، به حال و هوایش نمیرسید او دستگـیرِ جـمله یتـیـمانِ شهر بود اِنفاقها، به دست عطایش نمیرسید بارزترین فضیلت او، علم و معرفت این وصفها و به مدح و ثنایش نمیرسید فریادِ او، سکوتِ زمان را شکسته بود صوتی چنین، به صوت رسایش نمیرسید تبـیینِ دین، به ذکرِ احادیث مینمود اینگونه کس، به امرِ هدایت نمیرسید او را عزیز فاطمه خوانده، ولیِّ خویش مانند او کـسی به دعـایش نمیرسید یومُ الغدیر را، به احادیث زنده کرد ما را به کوی شاه نجف، خوب بنده کرد از بس امـام هـادیِ ما را مـریـد بود در زنده بودنَش هم، از اول شهید بود او با شهـادتین خودش، انقـلاب کرد بیخـود نبـود هـادیِ دین را امـید بود با اعـتقادِ پاک، گـواهی به حشر داد چون از مـوحـدانِ خـدای وحـید بود حق را همیشه حاضر و ناظر قبول داشت آگـاه او، بـه آیـۀ حـبـلُ الـوریـد بـود بر چارده، حقیقتِ عصمت مطیعِ محض در محضرِ نبی و وصی، روسفید بود با رجعت و شفاعت و معراج در یقین با کفر و شرک و خیلِ منافق، شدید بود قبر و صراط و برزخ و میزان، عقیدهاَش در امر و نهیِ عترت و قرآن، سَدید بود با عدل و دادِ مهدی موعود، هممسیر بر ظلم و جور، ضربۀ او چون حدید بود امـروز هم، چو بـنـدگیِ سیـدالکـریم مـائـیـم و سبـکِ زنـدگی سیـدالکریم این است، عینِ عَرضۀ دینم، امام را باید که مـانـد، پـای ولایت، قـیـام را هر جا که هست ظالم و مظلوم در ستیز پس روشن است، موضعِ ما هر کلام را از غزه تا به ضاحیه فـریاد میزنیم با جـبـهـۀ مـقـاومـتـیـم، انـسـجـام را خیبرشکن، به پاسخِ سنگرشکن، رسد میگیرم عاقـبت، ز یهـود انتـقـام را ما نسل کـوثـریـم و فـدائیِ حـیـدریـم این جمله خودبخود، برساند پـیام را موشک نشانهایست، ز خشمِ مقدسم با جان و سر مدد بدهیم، این نظام را دیدند در صفوفِ فـشرده، چگونه ما یـاری کـنـیـم، رهــبـرِ والامــقـام را فرمود: راه قدس، همانا ز کربلاست خواهـیم دیـد، حکـمتِ حکـمِ امام را تا محـوِ قـدّۀ سـرطـانـی، صَلا دهـیم پاسخ، میانِ روضۀ کرب و بلا دهیم گـودال، ازدحـام شد و جـای پا نبود حتی برای نیـزه و شمـشـیر جا نبود با این وجود، آمد از آن دور، دَه سوار پامال شد، تنی که بر او جای پا نبود اصلاً کـفن که هـیچ، تنِ پارهپاره را یک قطعه، فرشِ سالمی از بوریا نبود مادر نظاره داشت و خواهر اشاره داشت این رسمِ مـیهـمانیِ کوفه، به ما نبود "آتـش به آشـیـانـۀ مـرغی نمیزنـنـد گـیرم که خـیمه خـیمۀ آل عـبا نبود" غارت که شد حرم، به سر نیزه شد سری بر پـیـکـرِ حـسـین، عـبا و رِدا نـبود ای وای، گوشواره و به گوشی نمانده است طفـلی ز ترس مرده و خلخالها نبود یا مـنـتـقـم بـهجـان اباالفـضل انـتـقـم یا مـنـتـقـم بـهجـان اباالفـضل انـتـقـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
تصنیفِ هر قصیدهٔ ما، نِی شد عاقبت شُربِ مدامِ هر شبِ ما، مِی شد عاقبت بی کربلا نشـستنِ ما طِی شد عاقبت چون قبلهگاهِ هر شبِ ما، رِی شد عاقبت مَن زارَ حضرتش که همان زارَ کربلاست میخواستم که واژه برایت عَـلَم کـنم دل را به شوقِ وصلِ شما اَرگِبَم کنم جوشاندهای ز شعر، برایِ تو دَم کنم خود را برایِ مـدحِ شما مُحـتشم کنم کاسه کجا و وُسعـتِ دریایِ بیکران امشب بهانههایِ دلم چیست؟ شهرِ ری برگو شَرابِ تو زِ خُمِ کیست؟ شهرِ ری مستی فُزونتر از مِیِ تو نیست شهرِ ری با او شدهاست منطقهٔ بیست شهرِ ری تعظیم میکـنم به تو در لحظهٔ ورود فرمود رهبرم که تویی قـبلهگاهِ شهر آری تویی تو یکتنه پشت و پناهِ شهر ای آفِـتـابِ روشنِ بخـتِ سـیـاهِ شهر هست آن ضریحِ نقرهایات مِهر و ماهِ شهر این پایِتخت با تو که صاحب حرم شده یا سیـدالـکـریم! تو ای بـنـدهٔ عـظـیـم از جانبِ تو بر دلِ ما می وزد نسیم دلبـستـهٔ نـگـاهِ تو هـسـتـیم از قـدیـم با عشق، تا کنارِ ضریحِ تو میرسیم از بس غـریقِ رحـمتِ بیانتها شدیم وقتِ زیـارتت به دلـم شـور میرسد فیضت به هر شکستهٔ رنجور میرسد در مسلمیه از حـرمت نـور میرسد شبهایِ جمعه نالهٔ منصور میرسد نوکر رسید و در حرمِ تو دخـیل شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
یک عمر زنده باش ولیکن شهید باش هر دم پی حماسه و عزمی جدید باش حتی اگر تمام جهان غرق تیـرگیست چون ماه در سراسر شب روسفید باش یک لحظه از امـید دلت را تهی مکـن اما ز هـرچـه غـیر خـدا نـا امـیـد باش چون سرو، سرفـراز میان ستـمگـران در خـلـوت و نـماز ولی مثل بـید باش بر دست اهل صدق بزن بوسه چون نسیم بر قامت نفـاق چو طـوفان، شدید باش در مـاتـم حـسـینِ عـلی گـریه کن ولی در فکر محو این همه شمر و یزید باش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
پیروزی های رزمندگان انصارلله یمن
نه باج میدهد امـروز دشـمـنان دنی را نه التـفـات کـند هـجـمه و فـرافـکـنی را در این زمان که شیوخ عرب ذلیل نشستند بنازم این جگـر و جرأت مثل زدنی را غـلاف کرده شیـاطـین مـقـابل یـمنی که چنین به رقص در آورده خنجر یمنی را به دستِ خالی و قلبی پُر اعتقاد شکستند ز دشمنان خود آن دست و پنجۀ چدنی را ببـین چگـونه محـقـق نمـودهاند به عـالم در اوج هـمّـتـشان کـارهای ناشـدنی را بدون ترس به قـلب سپـاهِ خصم زدند و رقم زدند به جرأت مسیر خط شکنی را به جرأت علویشان، به خاتم یمنیشان شکستهاند به غیرت، طلسم اهـرمنی را کجا ز جنگ هراسد؟ کجا ز مرگ بترسد؟ کسی که داشته باور "فَمَنْ یَمُتْ یَرَنی" را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حضور در صحنه و لزوم ادامه مبارزه با رژیم منحوس اسرائیل و آمریکا تا نابودی کامل
مترس از خشم طوفان و عَلم کن بادبانها را دل ما کشتی نوح است سِیْر بیکرانها را مترسانیدمان از های و هوی پوچ این امواج که ما چون پیرهن از تن درآوردیم جانها را رجز لالایی ما بوده تا بوده؛ چه باک از مرگ که در گهواره میدیدیم خواب آسمانها را زمین میخواست ما دلبستگان نام و نان باشیم پـریـدیم و رهـا کـردیـم اما آشـیانهـا را نخواهد ماند جان ما در این نُهتوی تاریکی شهابی تازه روشن کرده چشم کهکشانها را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
پیروزی های رزمندگان انصارلله یمن
بوی خداست میوزد از جانبِ یمن از یُمنِ عشق رایحهاش میرسد به من از هم گسـست سلـسلۀ غـربتِ نسیم پر شد مشامِ جانِ من از بوی پیرهن بیداری است روشنیِ چـشمِ عاشقان آئید پـیـشواز که برگـشـتـه به وطن در جوی خون خویش بغلتید عاشقان! پاکـیزه باد جـامـۀ جـان از غبارِ تن خون نیست این که ریخته هر گوشه و کنار از آسمان بشارتِ سرخیست بر چمن دارد بهار میرسد از راه، بنگـرید! جنّاتِ عدن جلوهگری کرده در عَدَن گوشم خوشِ روایتِ فتحی دوباره است آیاتِ نصر میشنوم گوش کن به من دل خانۀ خداست نه جای نفاق و شرک فرخنده باد مـوسمِ از بت تهی شدن چون روز روشن است که نزدیک شد طلوع آمد زمـانِ از پـسِ ظلـمـت بـرآمدن آنگاه بـاز بـانگِ أنا العـشق میزند در آسمانِ شبزده خورشیدِ شبشکن إنّی أشَـمُّ رائِحَةَ العـشـق، بـشـنـوید! بوی خداست میوزد از جانبِ یمن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
پیروزی های رزمندگان انصارلله یمن
علاماتِ ظهورِ کیست از سمتِ یمن پیدا؟ که میبینم به هر سو لالۀ خونینکفن پیدا سواران کهاند اینان خدایا پشتِ دروازه؟ اُوِیـساناند هر سو بر افـقهای قَـرَن پیدا در این بیتابیِ دریا، صدفهای سراسیمهست شبیهِ مـاهـیانِ سـرخ، یـاقـوتِ عـدن پـیدا دلم را نذرِ چشمش کاش پیدرپی بسوزاند که خواهد شد عیارِ این سپند از سوختن پیدا تمامِ لالهها چون دعبلان دار بر دوشاند ببین صحرا به صحرا سربهدارانِ چمن پیدا به بتهای جهان آیاتِ ابراهیم را بنویس تبر بر دوش آن سوها خلیلِ بتشکن پیدا شهادتنامهام دارد ورقگردانیای پنهان غـبارِ ذوالجناحِ اوست از خاکِ یمن پیدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
مرا در عالم ذَر حضرت زهرا سوا کرده برایم آبـرودار آبـرویی دست و پا کرده کنیز روضهات میخواست من هم نوکرت باشم دعای مادرت حاجات مادر را روا کرده شبیه طبل تو خالی؛ نه طبل روضههای تو منم آن پوچی مطلق که عمری ادعا کرده صدایت میزنم با بغض، مثل «کودکیهایم» که در بازار غربت دست مادر را رها کرده به تو امّید دارم مثل آن من، آن پسربچه که هر باری زمین افتاده بابا را صدا کرده دلم قیمت گرفته با شکستن، مثل آن قلّک که هرچه داشت را خرج عزادارِ شما کرده فقیرم؛ آن فقیری که غنیتر از سلاطین است خدا خیرش دهد هر کس مرا اینجا گدا کرده شبم روز است، با عکسی که از دیوار میتابد خدا رحمت کند هر کس که گنبد را طلا کرده کـبـوتر نیـسـتم اما فقـط یک آرزو دارم کـلاغ قـصۀ غـربت هوای کربلا کـرده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
خلیل خواست که در راه حق جوان بدهد بـنا نبـود کـسی جـز تو امـتحـان بـدهـد نبی شـبیه عـبایی تو را به دوش گرفت که تار و پـود کـسا را به ما نشان بدهد کسی که قدر تو را چون حبیب فهـمیده رواست پای غمت لحظهلحظه جان بدهد ندیده بود به چشمش زمین، ز خلق کسی که خون کودک خود را به آسمان بدهد نـماز از تو بجـا مـانـده و سـزاوارست اگـر به نـام تـو هـر مـأذنـه اذان بـدهـد کجـاست غـیر حـسیـنـیه مکـتب درسی که پـای روضۀ تو عـشق یـادمان بدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
از مـا سـلام بر نَـفـَس آخـرت حـسین بر پارههـای سوخـتۀ پـیکـرت حـسین از مــا سـلام بـر تـن آمــاج نـیــزههـا بر عضو عضوِ پیکر از خون ترت حسین بر خواهری سلام که در قتلهگاه عشق زائر شدهست بر بدن بیسرت حسین بر خواهـری سلام، که آنجا سلام داد با بوسۀ خدا به رگِ حـنجـرت حسین بر زائری سـلام که بـالای دست بُـرد با زحـمت تـمـام تن پـرپـرت حـسـین مـیگــشــت ذرهذرۀ گـــودال را پــیِ انگشت دور مانده ز انگشترت حسین در زیر تـازیـانه تنت را بغـل گـرفت زهرای کربلاست مگر خواهرت حسین؟ بر مـادری سـلام که هـمراه نـیـزههـا گردیده همسفر به سر اطهرت حسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
در آسمان ملائکۀ خوش ذوق؛ شهر بهشت را که بنا کردند اول به سوی صحن و سرای تو؛ چندین هزار پنجره وا کردند مبهوت کردهاند تماشا را؛ حتی خود اهالی بالا را در این حرم به جای کبوترها؛ یک آسمان فرشته رها کردند مشتی ستاره از فلک آوردند؛ در سفرههای ما نمک آوردند بسکه بهار از فدک آوردند؛ در شهر قم مدینه به پا کردند با چشمهای غرق عطش دیدیم؛ گنبد درون آینۀ حوض است آن کاسههای پر شده از خورشید؛ سیرابمان از آب طلا کردند ملا حسین مولویِ مداح؛ با سازگار و عاصی و خورشیدی از بس که بودهاند نمکگیرت؛ در هر مقام شور به پا کردند صحن عتیق و جلوۀ دیرینش؛ با چلچراغِ خوشۀ پروینش اینها به اتفاق مضامینش؛ پروانه را مدیحهسرا کردند ما قاصریم وصف تو را وقتی؛ امثال مرعشی و بروجردی یک عُمر روزههای معطر را؛ با بوسه بر ضریح تو وا کردند تکرار فاطمهست عبور تو؛ توصیف زینب است مرور تو معصومه نام داشت حضور تو؛ اما تو را کریمه صدا کردند ای تا همیشه کار تو کارستان؛ اثبات کرده شوکت تو هر آن هرگز نکردهاند همه مردان؛ کاری چنان که فاطمهها کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ای نـور تـو آمـیـخـتـه بـا سـورۀ جـان قـدر تو شد تفـسیر کـوثر، نجم، رحمان ای سـورههـای مهـربـانی در نگـاهـت آیـه به آیـه، حـرفهـایت شرح انـسان چشمه به چشمه برکتت جاریست در شهر حس میکنم نور تو را، باران به باران آئـیـنهبـاران شـد شب ما با حـضـورت سامان گرفت این شهر، این زلف پریشان تا قـبـلۀ هـفـتـم، صـراط الـمـسـتـقـیـمی سعی و صفای ما شد از قم تا خراسان تا آمـدی، ابـلـیـس شـد آواره در شهـر این شهـر شد باب ولایت، شهر ایـمان این شهر با یادت پُر از بال فرشتهاست شد کوچههایش مستِ بوی «رَوح و ریحان» شهـر بـدون تو؟ چه تـصویـر غـریـبی هرگز نمیخواهم دلم را بی تو، یک آن اذن دخـول من به صحـن آینه چیست؟ بـایـد که چـشـم من شـود آئـیـنـهبـنـدان گاهی فـقـیـر و خـسـته میآیـم کـنارت آواره و مسکـین، پُر از حسّ غـریـبان گاهی پُـر از آهـم، پُـر از شـرم گـنـاهم آئینهای محو «شکست»، از سنگ طغیان یـک گـوشـۀ انـدوه در قـعـر سـکـوتـم آزاد کـن روح مـــرا از شــرّ زنـــدان گـردابها بـستـنـد صدهـا سد به رویم ای سـاحـل آرامـشـم در اوج طــوفـان آئــیـنـهای را روبــرویــم مـیگــذاری با یـاد مـادر میشود دل، بیتالاحـزان عـطـر مـدیـنـه میوزد در سـیـنـۀ مـن یـاد شما در سـیـنهام تا هـست مـهـمان با اشکهایم مینویسم روی این خاک باشد بـرای آن مـزار، آن راز پـنـهـان وقـتی زیـارتنـامـه میخـوانم بـرایـت حسّ بـرائت دارم از دجّـال و شیـطان وقـت زیـارت زیر لب با خود بگـویم: «بـاشد قـرار بـعـدی ما باب رضـوان با «اشفعی لی» وعدهگاه تو بهشت است دنیا و اهلش هرچه را باشد، بپیچان!» لکنت شدم، اینجا کمیت شعر لنگ است آئـیــنـۀ یــادت دلـم را کـرده حــیــران دست مـرا بـگـذار تـوی دسـت دعـبـل مـن، کـودک شـعـر، اول راه دبـسـتان میخـواسـتـم از دوسـتت دارم بـگـویم شد مشق من این شعر بی آغاز و پایان این بـیـتهـایم حـسّ بـیـتالـنـور دارد روحالقدس! بر شعر من بالی بـیفـشان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
به استجـابتِ لبتـشـنگان، تو بـارانی که چشمهای به کویر آمدی به مهمانی کویر، قبل تو با مرگومیر قافیه داشت سلام بر تو که این خاکِ مرده را جانی بمان و گرد و غـبارِ مـدینه را بتـکان تو سـهـمِ مـردمِ مـا از مـزارِ پـنهـانی ببخش ما را، دست کویر، پاگیر است ببـخـش قـم را، ای زائـرِ خـراسـانی! ببخش لهجۀ ما در تلاوتت غلط است ای استخارۀ خوب، ای فصیحِ قرآنی! تو جان بخواه، که منّت گذاشتی سرمان که پـای هـر قـدمـت میدهـیم قـربانی سپـردهایـم گـدایان صدا به در نـزنـند نـشـسـتـهایـم درِ خـانـهات به دربـانـی مراقـبـیم غـبـاری به پـایتـان نـرسـد به تارِ چـادرتـان گـردی از پـریشانی مراقـبـیم نگـاهـی به سـمتتـان نـدود اگر چه چشمۀ پاکیست، چشمِ ایرانی مـراقـبـیم که سنـگـی نیـفـتـد از بـامی و چـوبهای نـزند بـوسهای به پیـشانی سپـردهایم به آتـش به سـمتتـان نرود شنـیدهایم برای که روضه میخوانی! ببخش اگر که نشد جاننـثارتان باشیم و تا قـیـامت مـهـمان پـیـشمـرگـانی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
باز شب جـمعه و موکـب نعـم الحبیب نام تو بـردم وزید از نفـسم بـوی سیب شور به پا کرده در هیأت انصار عشق روضۀ هل من معـین، نالۀ أمن یجیب عشق، نفسگـیر شد سینهزنت پیـر شد زود بیا؛ دیـر شد؛ بر سر نعش حبیب مهـلت ما سـررسـید لحـظۀ آخر رسید تا نفـسی مـانده أوصیکَ بِهذا الغـریب «گر بشکافی هنوز خاک شهیدان عشق» میشنوی نوحهای در غم شیب الخضیب: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» آتش عشق است و نیست حرفِ صغیر و کبیر در طلبت هستیام سوخت أَجِر یا مُجیر پیر و جوان میرسند سینهزنان میرسند به کربلا با دَمِ «ای که به عشقت اسیر...» شور جوانیست این، سوز نهانیست این تپیده در خاک و خون به پای نعم الامیر راز رشید من است کاش شهیدت شود شیر من از کودکی با غم تو خورده شیر رفت گـلـم؛ والـسـلام سـایۀ تو مسـتدام ای دل من در خـیام شورِ دمادم بگیر: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» خستهام از این قفس ناله زنم در قنوت أغثنی یا مُخرِجَ یونُسَ مِن بطنِ حوت یار، مرا میخـرد دل ز قـفـس میپرد عشق، مرا میبرد تا ملکوت از قنوت عمر من از کودکی سر شده با این امید میشوم آیا شهید؟ با تو و در پیش روت؟ قصۀ ما تازه نیست؛ این زره اندازه نیست کاش بلندم کـند دست تو بعد از سقوط ذکـر مصیبات یار خاصه دمِ احتضار میدهدم شستشو به جای غسل و هنوط «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» نـور خـدا را ببـین در سحرِ کوه طور سوز مناجات کیست؟ یَبعثُ مَن فی القبور گـرم نـماز شـباند دلخـوشی زینباند محفل یاران عشق هیأت اصحاب نور دشت، سراسر سکوت وجه خدا در قنوت إنَّ لک فی النهار... آه از آن نفخ صور نـاشـئـةُ الـیـل هم تـشـنۀ تـرتـیل توست إنَّ لک فی النهار... آه که یوم النّشور «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» عرش خدا ولوله ارض و سما در قیام «وای حسین کشته شد» روضه همین والسلام ماه محرم کجاست؟ صاحب این دم کجاست؟ سـینهزنـان را بـبین در عـطش انتـقـام روضه به آخر رسید گریه ولی ناتمام نالۀ جانسوز کیست از حرمت صبح و شام؟ و أهلُکَ کالعـَبید و صُفِّـدوا فی الحـدید باید از اینجا به بعد روضه بخواند امام «تا تو شدی کشته ما بیسر و سامان شدیم» غـلغله شد در حرم ولـوله شد در خیام «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک» اول دلـتـنـگی است تـازه شـب آخـری چه کردی ای روضهخوان چه کردی ای منبری «جان یارالی جان حسین حامی قرآن حسین» میکُـشدم داغ تو؛ خاصه اگر آذری... با تو اگر سرنوشت برد مرا در بهشت بـاز بـسـوزانـدم ایـن دو دمِ کـوثــری: «آه از آن ساعتی که با تن چاکچاک نهادی ای تشنهلب صورت خود را به خاک»
: امتیاز
|







_1789717264.jpg)
















