-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شبِ سیاهِ جهان ممـلو از سـپـیده شده بهشت، روشن از این نورِ نو رسیده شده دوباره چـشمِ جهـان شاهـدِ پـدیده شده صدایِ مرحمت از آسِمان شـنیده شده عجب شکوه عجیبیست، محشر آمده است کریمه، دخترِ موسیبنجعفر آمده است نـیـامـده بـرکـاتـش گـرفــتـه دنــیـا را همین که آمده، شرمنده کرده دریا را شِـفـا بـه مـحـضـرِ او آوَرَد تـمـنـّا را خـبر کـنـیـد زِ اعـجـاز او مسـیـحا را برای محفلِ پروانگان چُنان شمع است کنارِ سفرۀ او جمعِ سائلان جمع است به جز نگاهِ کریمانهاش، نگاهی نیست بیا به سویِ اجابت، زیاد راهی نیست مسیرِ خیر همین است؛ اشتباهی نیست به غیرِ حضرتِ معصومه سرپناهی نیست از ابـتـدا هـمـه جا سـرپـنـاهِ مـا بـوده به دستهای کـریـمـش نگـاهِ مـا بوده نمادِ عفّت و حُجب و وقارِ فاطمه است تجـلّیِ هـمـۀ اقــتــدارِ فـاطــمـه اسـت اگر که قلبِ کسی بیقرارِ فاطمه است مزارِ دخترِ موسی، مزارِ فاطمه است حریمِ حـضرتِ زهـراست آسـتانـۀ او پـنـاهِ مـاسـت دعــاهـایِ مــادرانـۀ او شبیه او به کـرامت کسی نخواهد دید به هرکه محضرش آمد، هدیّهای بخشید گرفته نور زِ لطفش ستاره و خورشید غـبارِ خـاکِ مـزارش مراجـعِ تـقـلـید به فـیض آمده فـیـضیّه از فـیوضاتش ملائکه همه در حیرت از مناجـاتـش نـصـیبِ خـادمِ او افـضلِ مـراتـب شد گـدایِ خانـۀ او صاحـبِ مـناصب شد وَ خاک، با نظرش حسرتِ کواکب شد برایِ زائرِ او هم بهـشـت واجـب شد ملیکۀ ملکوت است و خواهرِ سلطان به قـولِ اهلِ معـارف، عـقـیـلـۀ ایران رسید شعر به اینجا و حرفِ غربت شد گـریزِ روضۀ ما زینب و اسارت شد در آن غروبِ نفسگیر، خیمه غارت شد نـوشـتهاند که در شـام هـم قـیامت شد سـرِ بـرادرِ زینب کجا؟ خـرابه کجا؟ کـشـید عـاقـبت او را رقـیّه تا به کجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
همسایه، سـایهات به سرم مسـتدام باد لطـفـت هـمیـشه زخـم مرا الـتـیـام داد وقـتی انـیـس لحـظـۀ تـنهـاییام تـویی تنهـا دلیـل اینکه من اینجـاییام، تویی هر شب دلم قـدم به قـدم میکـشد مرا بیاخـتـیار سـمت حـرم میکـشـد مرا با شـور شهـر فـاصـلـه دارم کـنار تو احـساس وصـل میکـنـد آدم کـنار تـو حـالی نگـفـتـنـی به دلـم دست میدهد در هر نـمـاز مـسجـد اعـظـم کنار تو تا آسـمـان خـویش مرا با خـودت بـبر از آفـتــاب رد شـده شـبـنـم کـنـار تـو بـا زمـزم نـگـاه، دمـادم هـزار شـمـع روشن کـنـند هـاجر و مـریم کـنار تو در این حریم، سینه زدن چیز دیگریست خـونـینتـر است ماه مـحـرم کـنار تو مـا بـا تـو در پـنـاه تـو آرام میشـویـم وقـتی که با ملائـکه هـمگـام میشویم ما در کـنار صحـن شما تـربیت شدیم داریم افـتخـار که هـمشهـریات شدیم زیبـاتـرین خاطرههامان نگـفـتـنیست تصویر صحن خلوت و باران نگفتنیست باران مـیان مـرمـر آئـیـنه دیـدنیست این صحنه در برابر آئـینه دیـدنیست مرغ خیال سمت حریمت پـریده است یعنی به اوج عشق همین جا رسیده است خوشبخت قوم و طایفه، ما مردم قمیم جاروکشان خواهر خورشید هـشتـمیم اعجاز این ضریح که همواره بیحد است چیزی شبیه پنجـره فـولاد مشهد است من روی حرفهای خود اصرار میکنم در مـثـنوی و در غزل اقـرار میکنم ما در کـنار دخـتر موسی نـشـسـتهایم آئـیـنـهایـم و محـو تـمـاشا نـشـسـتـهایم اینجا کویر داغ و نمک زار شور نیست ما رو به روی پـهـنۀ دریا نشـسـتهایم قم سالهاست با نفسش زنده مانده است باور کـنـید پـیـش مـسیـحا نـشـسـتهایم بـوی مـدیـنه میوزد از شهـر ما، بـیا ما در جوار حضرت زهـرا نشستهایم از ما به جز بدی که ندیـدی ببخشمان از دست ما چهها که کشیدی ببخشمان من هم دلیـل حـسرت افـلاک میشوم روزی که زیر پای شما خاک میشوم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
حرم امن تو کافیست هراسان شده را مثل شه راه بده آهوی گـریان شده را دل سـپردیم به آن معـجـزۀ چـشـمانت تا که آبـاد کـنی خانـۀ ویـران شـده را مِهر تو باعث خاموشی آتشـدان است خارج از دست خلیل است، گلستان شده را گندم ری به تنـور کـرمت پخـته شود از تو داریم پس این مزرعۀ نان شده را هرچه شد خرج حرم ارزش او بیشتر است از طلا حرف نزن، نقرۀ ایوان شده را گر قرار است جبینش به قدومت نرسد کافرش بیش نخـوانیم مسلمان شده را در محـلّه خـبر لطف تو بهـتر پـیچـید پخش کردند اگر قصۀ مهمان شده را شـدنی نیست کـرم داشـتـه بـاشی، امّا دستگیری نکنی دست به دامان شده را پـنجـره ساختهای دور ضریح کرمت تا ببـنـدند به آن زلف پریشان شده را ما فقط ظاهری از اوج تو را میبینیم گذری نیست به معراج تو حیران شده را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
امشب از آسمان مه انور رسیده است آئـیـنهای ز نـور پـیـمـبـر رسیده است این جـلوه و جلال کدامین ستاره است کز آسمان به جلوۀ دیگر رسیده است؟! کـم کم طـلـوع صبـح وفـا دیـدنی شود گوئی شب فـراق به آخـر رسیده است یک گل به نام حضرت معصومه از خدا امشب به دست موسِیِ جعفر رسیده است هـفت آسـمان نـظارهگـرِ او بُوَد که او با شوکت و جلالت و با فر رسیده است آئـیـنـهدار زُهـرۀ زهـرا رسـیـد و بـاز گـفـتند نـور زُهـرۀ ازهـر رسیده است این است گوهری که ز دریای علم و دین بر ساحـل حـقـیقـتِ بـاور رسیده است این است آن کریمه که از جود و مکرمت فیضش به ناتوان و توانگر رسیده است این است آن شفیعه که از قدر و منزلت آوازهاش به عرصۀ محشر رسیده است کـم گـفـتـهام اگـر که بگـویـم بـرای او همچون مقام ساره و هاجر رسیده است از داسـتــان غُــربـت درد آشــنـای او موجی ز درد بر مـژۀ تر رسیده است کی نا امـید میرود از درگهـش بـرون هرکس که با امید به این در رسیده است بـر زائـر بـهـشـتـی کـویش نـدا دهـنـد لب تشنهای به چشمۀ کوثر رسیده است با الـتـفات اوست «وفایی» اگر تو را از کـردگار رزق مـقـدّر رسیـده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت و وفات حضرت معصومه سلاماللهعلیها
شـجـر نـــور، نــوبــر آورده بحـر تـوحـیـد، گـوهـر آورده آسـمــان ولایـت و عـصـمـت بهر خـورشـیـد، اخـتر آورده لالهای سرزده که از فـیضش صـد بـهــار مــعــطــر آورده دخـتــر آورده بـانـوی اسـلام یـا که بـر خـلـق مـادر آورده نجمه، خورشید عالم افروزی بهر موسی بن جـعـفـر آورده یـا مـگـر دخــتــر رســولالله زیـنـب از بهـر حـیـدر آورده پــدر و مــادرم فــدایـش بــاد که چو معصومه دختر آورده حـبـّذا حـبـّذا کـه بـر سه امـام عمّه و دخت و خواهر آورده اوّل صــبــح مــاه ذیــقــعـــده آفـــتـــابـــی مــــنـــّور آورده آفـتابی که ماه و خـورشـیدش بــوسـه از آسـتــان بــرآورده جـبرئیل از خدا بر این دختر صــلــوات مـــکــــرر آورده صدق و اخلاص و صبر زینب را بـــا جــــلال بـــــرادر آورده فـاطـمه عصمت خدای غفور که به معـصومه آمده مشهور عصمت داور است این دختر گل پیـغـمـبـر است این دختر بعـد زهـرا و عـمـهاش زینب بهترین دختر است این دختر ز آنچه گـفـتـند در فضایل او بهـتر و برتر است این دختر در جلال و کمال و قدر و شرف تـالـی مـادر اسـت این دخـتر لـیـلـةالـقــدر مـوسِـیِ جـعـفـر سـورۀ کـوثـر است این دختر پـای تا سـر رضا و سر تا پا موسِیِ جعفر است این دخـتر دستـگـیـر هـمـه گـنـهـکـاران در صف محشر است این دختر نـخـل سـرسـبز گـلـبـن قـرآن شهر دین را "در" است این دختر آفـــتـــاب دل امــــام جــــواد بر رضا خواهر است این دختر مــادرش پــارۀ تــن احــمـــد بضعۀ حـیدر است این دخـتر در دو عالم چو مادرش زهرا بر زنان سرور است این دختر مـاه رخـسـار آن بـتـول مـقام نقش گلبوسه دارد از سه امام عصمت کـبریاست معصومه قـبـلـۀ اولـیـاسـت مـعـصـومه بـضـعـۀ پـاک مـوسـیجـعـفر جسم و جان رضاست معصومه پای تا سر چو عمهاش زینب دخت زهـرانماست معصومه هـمـه خـلـقـنـد زیـر سـایـۀ او آفـتـاب خـداسـت مـعـصـومـه درّ تـقـوی و گـوهر عـصمت یم حـلم و حـیاست معـصومه زخم دل را ز مرحمت مرهم درد جان را دواست معصومه بوی عطر بهشت در نفـسـش همچو خیر النساست معصومه این نـدا سـر دهـنـد، قـمـّیـون روز محشر، کجاست معصومه اهـل قـم! خـلـق را پـناه دهـید که پـنـاه شـماست مـعـصومه روضهاش جان فزاتر از کعبه قـبـلۀ جـان مـاست معـصومه بـیـن صـحـن طـلا و آیـنهاش جای سعی و صفاست معصومه پـایـتخـت حکـومـتـش در قـم به جهان مـقـتداست معصومه این جهان جسم و او بُوَد جانش پــدر و مــادرم بـه قـربـانـش دخت موسی که طور دل حرمش جان کند زندگی ز فیض دمش چـشـم مـا و غـبــار زائــر او دست ما و عـنایت و کـرمش از صفّـائـیـهاش، صفا خـیزد ارم مــاسـت شــارع ارمــش در خــیــابــان آســـتـــانــۀ او لرزه افـتد فـرشـته بر قـدمش جنب صَحـنـینِ او بُوَد رودی که به هر قطره هست فیض یمش سالها روز و شب به فیضیّه نـور دانش دمـیده از حـرمش من و مـدح کـریـمـۀ عـترت؟ به خدا مدح عـالم است کمش هر که در قـم زیـارتش نکـند بوده بر جان خویشتن ستمش همه چون اهل قم گدای ویاند از عرب بر گرفته تا عجمش هر که بر خاک او نکرد سجود هست یکسان وجود با عدمش نه عـجـب گر فـرشتگـان آیند در پـی خـاکـبـوسـی خـدمـش تا بگیری مراد خویش ز وی به جواد و رضا بده قـسـمـش فیض عالم از این درت بخشند آنچه خواهی فزون ترت بخشند عرض حاجت به دخت موسی کن هر چه خواهی از او تمنّا کن دست خود زن گره به غرفۀ او گـره از کـار عـالـمـی وا کن از نـسـیم درش بـبر فـیـضـی بعد از آن معجـز مـسیـحا کن خیز! برگِرد این مزار بگرد! کـعـبـۀ روح را تـمـاشــا کـن تـربت بـینـشـان فـاطـمـه را در دل ایـن مـزار، پـیـدا کـن چون نگـاهـت به قبر او افتاد گـفـتـگـو با مـزار زهـرا کـن بـا چــراغ کـریــمـۀ عـتــرت خویش را غرق در تجلّی کن به مـزارش بـگـیر دست دعا در حـریـمـش نـمـاز برپا کن عـقـدۀ دل به مـهـر او بگـشـا دیده از اشک شوق دریـا کن حجّت بن الحسن در این حرم است سِـیـر مـاه جـمـال مــولا کـن ذرّه شـو پیـش آفـتـابِ رخـش نـاز بـر مـهـر عــالــمآرا کـن دیـدۀ دل در این حـرم بـگـشا سِـیـر دیـدار حـقتـعـالـی کـن بضعۀ پاک مرتضی اینجاست خواهر حضرت رضا اینجاست ای قم از مقدمت بهشت برین حـرمـت رشک بـاغ عـلـیـّین دخـتـر دیـن و خـواهـر قـرآن جـان طـاهـا، سـلالـۀ یـاسـین قهـر تو نار و مهـر تو جـنت بغض تو تلخ و حبّ تو شیرین بــنــدۀ آســمــان تـو غـلـمـان خـادم درگـه تـو حـورالـعـیـن خاکـبـوس تو فوج فوج ملک پـردهدار تـو جـبـرئـیـل امـین دانـه چـیـن تـو طـایـران سما سـائـلان تو سـاکـنـان زمـیـن خـلعـت عـصـمـتت بـرازنـده نام معصومه حق توست یقین با ولایت سبک روم ز صراط گرچه بـارم بسی بُوَد سنگـین تو و زهرا و عـمـهات زینب آفـتـاب و مـه و سـتــارۀ دیـن نه عجب گر به احـترام، پدر بوسدت همچـنان کـتاب مـبین حبّ من، بغض من، برای شماست دین همین است، نیست نیست جز این دین من حبّ دوستان شماست مذهبم بغض دشمنان شماست ای تو در دل، مزار تو در قم وی حـریـم تـو قـبــلـۀ مــردم قرص نانی ز مطبخت خورشید دانـههـای کـبــوتــرت انـجــم باغ خـلقـت ز عـطر تو خـرم ملک هستی به بحر جودت گم تا تو از نسل او ظهـور کـنی مـیـل حـوّا کـشـیـد بـر گـنــدم هـم تـو آبـاء سـبـعـه را بـانـو هم تو بر امّـهـات اربـعـه، امّ گریه و عجـز و نـاله، عادتُنا عـفو و جود کرم، سجّـیـتـکـم از حریم تو میرسد شب و روز نور بر هشت خلد و نه طارم نه عجب گر کند به مدح تو صدق هل اتی، قدر، یُـذْهِـبَ عـنکـم مـیــوۀ قـلـب مـوسِـیِ جـعـفـر مـونـس جـان حـجّـت هـشـتـم بــود آئــیـنــۀ دلـت را نـقــش از کـلام خــوش امــام شـشـم که تـجـلّی گه قـیـام، قـم است حـرم یـازده امــام، قــم اسـت ای تــجــلـّیگـه خــدا دل تــو گل تـوحـیـد رُسـتـه از گِل تو نخـل طـوبـای موسِیِ جـعـفر علم و فضل و کمال حاصل تو همه اسرار این جهـانِ وجـود مـثـل آئـیــنـه در مـقــابـل تـو نه همین اهل قـم گـدای تـوأند که هـمـه عـالـمـنـد سـائـل تو بوده از کودکی عیان به همه عـلـم تو، فـقـه تو، مـسائل تو علمای بزرگ فـقـه و اصول همه زانـو زده به مـحـفـل تو اهل قم سر بر آسـمان بـردند به عـنـایات و لطف کـامل تو شهر قم کوچه کوچه از در و بام غرق گل شد به خاطر دل تو گل چه باشد! قسم به حق خدا جـان مـا هـم نـبـود قـابـل تـو سر و پای برهنه، جان بر کف اشعـریّـون به گرد محـمل تو دوستان را چـراغ دل روشن کور شد چشم خصم غافل تو بـا ورود تـو در مـدیـنــۀ قــم تـافـت نـور خـدا به سـیـنۀ قم رفت از قم به بانگ: قم شیطان تا تو باشی چـراغ محـفـل آن قـم مدینه شد و تو فـاطـمهاش خـانـهات بـیـت قــادر مـنــّان خاک قم گشته بود کُحل بصر سنگ آن درّ و گوهر و مرجان بیت موسی بن خزرج از تو گرفت آبرو همچـو روضۀ رضوان مادرت آنچه در مدیـنه کـشید همه را کرد شهر قـم جـبران گر عدو سوخت بیت زهرا را شـد درِ خــانـۀ تـو گـلـبــاران هـفـده روز بیـشـتـر نگـذشت مرغ جانت پرید سوی جـنان داغ زهـرا دوبــاره شـد تـازه تا تو جان دادی ای فدایت جان همه عـمر شریف تو بگذشت با غم و درد و گریه و هجران سالها میگریستی که به ظلم، پــدرت بـود گــوشــۀ زنــدان سـالهـا در غــم بــرادر بـود همچو زینب دو دیدهات گریان داشتی درد و رنج و غم، دائم دیـدی از کـودکی سـتـم، دائم اهل قم سوخت پای تا سرشان در غـم بـضـعـۀ پـیـمـبـرشان خون دل در وجودشان جوشید اشک، جاری ز دیـدۀ ترشان اشـعـریـّون بـه گـرد تـابـوتت دست غم میزدند بر سرشان گویی از مـاتـم تو جـان هـمه شد به سختی جدا ز پیکرشان ارتحـال تو در بـهـار شـبـاب مـردم قــم نــبــود بــاورشـان صبح روز عـزای تو گـردید تیرهتر از غروب محشرشان خاک، گِل شد ز اشک مردم قم بر، گـل در بـهـار پـرپـرشان گویی از دست رفته بود همه پـدر و مــادر و بــرادرشــان چشم مردان ز اشکِ خونین سرخ همه زنها سـیـاه معـجـرشان همه یـاقـوت اشـک بـاریـدنـد شد نهان تا به خاک گوهرشان روز دفن جـنـازهات، سـادات گـریه کـردند بهـر مـادرشان داغ بابت نـرفـتـه بـود از یاد ماند بر سیـنـه داغ دیگـرشان گرچه جانت ز غم رسید به لب بدنت، روز دفن گشت، نه شب بیتو طوطیّ جان ترانه نداشت دانه جز اشک دانه دانه نداشت دل نـورانی تو در همه عـمر جز غم و غصّۀ زمانه نداشت پـدرت در خـزانـه بعـد رضا چون تو دردانهای یگانه نداشت داشت غیر از تو دختران دگر مثل تو دختری به خانه نداشت غم هجران تو را به هر سو برد همچو مرغی که آشیانه نداشت مثل تو، ای کـشیده کوه فراق هیچکس بار غم به شانه نداشت جغـد غم، ای بهشت خوبیها به جز از سینۀ تو لانه نداشت وای در روز حشر بر چشمی کز غمت خون دل روانه نداشت گرچه در موج غصّه جان دادی بدنت جـای تـازیـانـه نـداشت حـرم تو نشان شهـر قـم است حـرم مـادرت نـشـانـه نداشت آتش خـانـهاش بـدان وسـعـت چون شرار دلش زبانه نداشت آنکه سیلی به روی زهرا زد غیر بغض علی بهانه نداشت میسزد خون چکد ز دیدۀ تو در غــم مــادر شــهــیــدۀ تـو اهل قم، سرفراز و مفـتخـرند پــیــرو عــتـرت پـیــامـبـرنـد اهل قم، گر ز جان خود گذرند از شما خـانـدان نـمـیگـذرنـد اهل قم، در کلاس مکتب عشق از همه خلـق سـرفـرازتـرنـد اهل قم، در حمایت از عترت همه همدست و یار یکـدگرند اهل قم، در ریاض مهر علی همگان برگهای یک شجرند اهل قـم، روز میـهـمـانـداری میهمان را چو جان خود شمرند اهل قم، کی چو اهل شام به ظلم میهمان را سوی خـرابه برند اهل قم، کی چو کوفه مهمان را با لب تـشـنه سر ز تن ببـرند اهل قـم، گر یـتـیـم را بـیـنـند تا ابد اشک ریز و نوحه گرند اهل قـم، فخـر عـالـمـنـد همه شعـلۀ شعـرِ «میـثـمند» هـمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
اگر داری هزاران درد بیدرمان بیا اینجا که با اذن خـدا باشد طـبیب دردها اینجا اگرچه هست پنهان مرقد خیرالنسا، اما بهشوق مرقد آن بانوی عظما، بیا اینجا مزار حضرت معصومۀ قم را زیارت کن که باشد جلوهای از مرقد خیرالنسا اینجا دعاهایت اجابت میشود در این حرم زیرا که خفته اخت سلطان سریر ارتضا اینجا دلِ درمانده و غمدیدۀ خود را مداوا کن که بیشک هست هم دارو و هم دارالشفا اینجا بنوش از آب سقاخانهاش در صحن آئینه که میباشد یـقـیـناً چـشمـۀ آب بقـا اینجا ببوس این بارگاه و رفعت آن را تماشا کن که باشد بوسهگاه مرتضی و مصطفی اینجا دلِ خود را گرهْ زن بر ضریح این حرم با عشق که دل را میکُند از بند این دنیا، رها اینجا دو رکعت با خلوص دل نماز عشق برپا کن به بالاسر، که تا بینی به چشم دل، خدا اینجا نمیماند بهجا کاخی همیشه جاودان اما بقا را میتوان بینی در این دارِ فنا، اینجا مِس زنگاری دل را جلا، نَه! بل طلا دارد به اکسیری که بر دل میزند این کیمیا اینجا مشو غرّه به مال و جاه و قلبت را مصفا کن ندارد فرق زیرا در نظر، شاه و گدا اینجا نه تنها این حرم در قم ندارد مثل و همتایی که همشأن است حتی با مقام اولیا اینجا به غیر از شهر خود، هر آشنا باشد غریب اما تفاوت نیست بین هر غریب و آشنا اینجا چنانکه شهر قم را عُشّ آل مصطفی خوانند بنازد شیعه بر این بارگاهِ باصـفا، اینجا خوشا چشمی که دل بندد به دیدار حریم او چو اهل قم، که گردیده به گنبد، مبتلا اینجا خوشا آنکس که عادت کرده تا آید بهگوش او مناجات و اذان از مأذنِ گلدستهها اینجا خوشا آنکس که سر را میگذارد بر حریم او بدون ادعا و عاری از روی و ریا اینجا چو میبوسد ضریح باصفایش را به صدق دل زیارت کرده گویی مرقد شمس الضحا اینجا شفاعت میکند چون شیعیان را در صف محشر چگونه میتوان دل کَنًد از صحن و سرا اینجا اگر گم کردهای راه خودت را از سر غفلت بیا در این حرم، زیرا که باشد رهنما اینجا گنهکاری اگر حتی دمی آید به این درگاه شود شرمندۀ کردار، بیچون و چرا اینجا دخیل مِهر میبندد ضریح زرنگارش را که بخشیده شود از جرم و عِصیان و خطا اینجا خلاصه دست خالی رد نمیگردیم ازین درگاه "اگر از صدق دل آریم روی التجا اینجا" دل زنگاریات را پهن کن در این حرم زیرا که پای زائرانش میدهد آن را جلا اینجا مَشام جان معطر کن به عشق (ساقیِ) کوثر اگر خواهی شوی مست از شراب جانفزا اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
خُلـق و خویش مهربان و محشر است حـرف هـایـش؛ آیـه آیـه کـوثـر اسـت بـر نـگـیـن دسـتهـایـش حــک شـده: عصمت الله است؛ درّ و گـوهـر است مـثـل زهـرا هـسـت نــامـش فــاطـمـه چــادرش آئـــیــنــهدارِ مــــادر اســت عــالِــم اسـت و قــلـبِ بـابـایـش مــدام بـیـقـرار و عــاشـقِ ایـن دخـتـر اسـت از صـمـیـم جـان "فــداهـا" گـفــتــه و ذکرِ خـیرش صد هـزاران دفـتر است نیـست هـمکـفـوی بـرایش جـز "کـرَم" بانـویی که با "سخـاوت" هـمسر است خـوانـدمـش معـصـومـهسـاداتِ رضـا چون بـرادر، دوسـتـدارِ خـواهر است دخــتــرِ مــوسـی بـن جــعــفــر آمــده اول ذی الـقــعــده روز دخــتـر اسـت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
آمد نـشـسـت پای همان درب ساعـتی زائر مـیـان هـمهـمـه دنـبـال حـاجـتـی حالا که دست داده به او خوش سعادتی پس میتوان گذاشت زمین سر به راحتی قـدری رواق آیـنـههـا را مـرور کـرد دل را پُر از حـرارت آیـات نـور کرد با چـشمهای خـیس از آنجا عـبورکرد گـم شـد در ازدحـام غــم بـینـهـایـتـی سر داد با زبـان دلـش "یا شـفـیـع" را پـرواز کـرد گـنـبـد سـبــز رفــیــع را در امــتــداد آیــنـــههــا تــا بـقـیــع را طی کرد تا دلـش به هـوای شفـاعـتـی انگار خوان حضرت زهـرا گشوده و عمری در آرزوی همین لحظه بوده و هی اشک از شـمـایل گریان زدوده و شوقی عـجـیب میبـردش تا ضیافـتی نـامـت کـلــیــد حـل تـمــام ســوالهــا آرامــش درونــی آشــفـــتــه حــالهــا یـا فــاطـمـه تـجــلـی نـام تـو ســالهـا این گوشه کرده است به دلها قـیامتی برداشته به حـرمت تو از سـرش کلاه خورشید هم که میرسد اینجا ز گرد راه بوی بقـیع میدهد این صحن و بارگاه حـتماً که بوده از تو در اینجا علامتی جز در حـریـمـتان به خـدا ره نبردهام جز از سبـوی مهر شما می نخوردهام من سالها به این هیجان دل سپـردهام جز این دل شکـسـتـه ندارم بضاعـتی راهی که از حـوالی این خانه میرود جز بر صراط عـشق، خـدایا نمیرود زائر که دست خالی از اینجا نمیرود وقـتـی شـمـا کـریـمـه اهـل سـخـاوتـی نـام تو واژهایست به انـدازه بـهـشـت از نــام تـو بــلـنـد شـد آوازه بـهـشــت این که ضریح پاک تو دروازه بهشت نـقـل است از امـام غـریـبـان روایـتی کـم کـم غـروب خـسـتـه بیداد میرسد بـوی تـو را بـغـل زده و بـاد میرسـد افـتـاده در کـمـیـنـم و صـیـاد میرسـد آهـوی رو سـیـاهِ مـرا کـن ضـمـانـتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
اینجا صدای بال مـلائک شـنیـدنیست در این حرم، کرامت محض تو دیدنیست آواز آب از دل فـــوّارههــای حــوض چون نغمۀ نسیم در ایوان شنـیدنیست بـانـوی آب و آیـنـه! بـانــوی آفـتــاب! رزق جهان ز دامن سبزت رسیدنیست مـیرقـصـد آفــتــاب در ایــوان آیــنـه ایـنجـا سـماع آیـنـه و نـور دیـدنیست چشمم به گنبد است و خیالم در آسمان این جا همیشه حال و هوایش پریدنیست مـثـل کـبـوتـران حـرم فـکـر مـیکـنـم هر دانهای که دست تو پاشید، چیدنیست صـبــحِ رواق یــا شـبِ ایــوان آیـــنــه صحنت به هر زمان و مکان برگزیدنیست صحن عـتـیق، مسجـد اعـظم، قدم قدم این حال بیمثال، گـریبان دریدنیست من پـا گـرفـته کـودکیام در حـریم تو زیـبـاتـرینِ خـاطـرههـایم دویـدنـیست تو مـاه خـانـوادۀ مـوسَی بنِ جـعـفـری مهراوهای و مهرِ نگاهت خریدنیست این بارِ ناگزیر که بر شانههای ماست تنها به لطف گوشۀ چشمت کشیدنیست این ابـر، این سـیـاهتـرین زخـمِ نا امـید بر نقـرۀ سـپـیدِ ضریحت چکـیدنیست دل را به آستان تو باید سپـرد و رفـت جز عشق تو تمام جهان دلبریدنیست مضمون بکـر نابترین شعـرها تویی در وصف توست، شعر اگر آفریدنیست روح از مـیان پـنجـرههـای تو میوزد جان در پناه توست که در تن دمیدنیست ای کاش! در حـریم تو مرگم فرا رسد از بس که بقـعههای حرم آرمیدنیست از قاب پـنجـره به تـمـاشـا نـشـسـتـهام شبگریههای رو به تو بانو! چشیدنیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در شهر مرا غیر شما کار و کسی نیست فـریـاد اگـر هم بکـشم دادرسـی نیست یک عـمر از این بام به آن بام پـریـدم حالا که به بام تو رسـیدم نفـسی نیست بانـو! دل دل کـندن از این خـانه ندارم هر گوشۀ دنیا بـپرم جز قـفـسی نیست جان را که به لب آمده بستم به ضریحت جز مرگ در این لحظه برایم هوسی نیست ای کـاش سـرم گـوشـۀ ایـوان تو باشد آن دم که در این سینۀ تنگم نفسی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
صبحی دگر میآید ای شب زندهداران از قـلـههـای پُــر غـبـار روزگــاران از بیکـران سـبـز اقـیـانـوس غـیـبت میآیـد او تا ساحـل چـشـم انـتـظاران آید به گوش از آسمان: این است مهدی! خیزد خروش از تشنگان: این است باران! از بـیـشـهزار عــطـرهـای تــازه آیـد چون سرخ گل بر اسب رهوار بهاران آهـنگ مـیـدان تا کـنـد او، بـاز مـانـد در گرد راهش مرکب چابکسواران آئـینۀ آئـین حـق، ای صبـح مـوعـود! مـائـیـم سـیــمـای تـو را آئـیـنـهداران دیگر قرار بی تو ماندن نیست در دل کی میشود روشن به رویت چشم یاران؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت سیدالشهدا علیهالسلام
نـورانیت اشک غـمت را عدمی نیست غمخوار تو را بهتر از این غم نِعَمی نیست هر چند که هم عصر غمم، خانه به دوشم در سینه ولی جز غم ارباب، غمی نیست مقـروض توأم بـابت یک عـمر رفاقـت این قرض ولی پیش نگاهت رقمی نیست تا اشک رفیق است مرا در شب روضه انگار کـنار توأم، این لطف کمی نیست اول قـدم عشق، قـدم سمت حسین است عاشق نشد آن دل که به شوق حرمی نیست بازنده شد آنکس که بهشت از تو طلب کرد جنت که به پیش کـرم تو کـرمی نیست بی عـشـق تـو دیـوار به دیـوار بـلـرزد شهری که خیابان دلش را علمی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب جمعه ای با سیدالشهدا علیهالسلام
نگـذار که در حـسرت بـسیار بمیرم در روضهٔ گـودال، تو بگـذار بمیرم جانی طلب توست، بگیرش نگرانم! تـرسم همه این است بـدهکـار بمیرم وقتی سخن از وصل و فراق حرم توست صد بار شوم زنـده و صد بار بمیرم خورشید چه آورده سرِ جسم شریفت!؟ سخت است که در سایهٔ دیوار بمیرم یک عمر شهادت طلـبیدم که نبـینی! در بستر بیـماری و تب، زار بمیرم آن موی پریشان سرِ نی، فلسفهای داشت باید که به عشـق تو گـرفـتار بمـیرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
نوحۀ شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
هستی مثل خورشید؛ بر فراز منبر جای غـير تو نیست؛ مـنـبر پیـمـبر خـیره میشه همه چشما؛ باز به لبای مطهر هر حدیثت مثل دریا؛ دریای پر دُر و گوهر جان پیـمـبر، قـرآن نـاطق شیخ الائـمه، کنز الحـقائق یا امام صادق؛ یا امام صادق (۲) **** بند دوم **** خونۀ تو میسوخت؛ از شرار کینه ظـلـم و بیوفـایی؛ رسمِ تو مـدیـنـه بارونی شد اگه چشمات؛ تازه شده غم مـادر قلب تو رو زده آتـیش؛ دسـتای بـسـتۀ حـیدر ای جان زهرا، ای جان حیدر انـدوهِ سـهـمِ آل پــیـمــبــر یا امام صادق؛ یا امام صادق (۲) **** بند سوم **** روشنِ به نورت؛ چلچـراغ حکمت زنده شد به خونت؛ مکـتب شهادت پر برکتتر از این راه؛ هیچکی تو دنیا ندیده وارث مـکـتب سـرخـت؛ خـامـنـهای شهـیده این داغ اگرچه، بیالتـیامه راه شـهـیـدان، داره ادامـه یا امام صادق؛ یا امام صادق (۲) رهبر شهـیدم؛ رهبر شهـیدم (۲)
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
بصیرت انقلابی و مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
ای اهل دنـیا! بـعـثـت خـون را ببینید شبهای ایـرانِ دگـرگـون را ببـیـنید دیـروز بـا امـروزمـان تـوفـیـر دارد دیـروز را دیـدیـد اکـنون را بـبـیـنـید اشک مصیبت شُـست چـشم اُمتی را بیداری چـشـمان مـحـزون را ببـیـنید در آب و خاک ما حماسه ریشه دارد خاک طبس را، رود کارون را ببینید مردان ما را نـاجـوانـمـردانه کـشـتید باید تـقـاص آن شبـیـخـون را ببـیـنید در بر روی یک پاشـنه تنها نچـرخد وقـتـش رسیده کار گردون را ببـینید پس نوبتی هم باشد اینک نوبت ماست جای شنیدن کشف مضمون را ببینید تنها گـزیـنه روی میز ما همین است هر ذوالـفـقـار تـشـنۀ خـون را ببـینید اهـل سـتـم دیـدنـد حـالا اهـل ایـمـان! آن روی این ابیات موزون را ببینـید در قـامـت بـدخــواه اولاد پــیــمــبـر نسل بنی عـباس ملـعـون را ببـیـنـیـد او دل به آتش زد که ما بیـدار گردیم آزادگـان! اعـجـاز هـارون را ببـیـنید سـیـدعـلـی هـارون مـکّیِ زمـان بود سـیـدعـلی عـمری چراغ راهمان بود چشم از ولّیِ عصر هرگز برنمیداشت تسلیم محض حضرت صاحب زمان بود روحش میان عرش اعلا سیر میکرد اهل زمین نه بلـکه اهل آسـمـان بـود موی سپیدش از طراوت حرفها داشت پیر و مراد ما دلش خـیلی جوان بود در خطبه گاهی روضهای مهمانمان کرد آقای ما عمری خودش مرثیهخوان بود اولاد صـادق وارثـان سـرزمـیـنانـد ذریـّۀ زهـرای اطـهـر این چـنـیـناند این بتشکـن ذریـۀ پاک خـلـیل است روح وصیتهای او نفی سـبیل است تـبـیـین آقـای شهـیـد ما حـسـیـنیست این خصلت زیبای انصار خمینیست درسی به شمر و خولی جـلاد میداد خـاکـسـتر طـاغـوت را بر باد میداد این بار امـامی جـانـفـدای امـتـش شد مشت گـره کـرده نـشـان عـزتش شد گـفـتـم امـام و گـفـتـمـانـش یـادم آمـد اعـجـاز جـاری در بـیـانـش یـادم آمد با خطبههای خود مجاهد تربیت کرد بازاریـان را در مساجـد تـربیت کرد سـرباز مـشتاق شهـادت پرورش داد او کاوههای با شهـامـت پرورش داد احـیای سُـنت در کـلام نـاطـقـش بود تنها سلاحش ذکر "قال الصادقش" بود تـقـدیر ما را شیـعـۀ اثـنی عـشر کرد بـا صـادق آل مـحـمـد مـعـتـبـر کـرد ما نهضتمان نهضت شیخ الائمهست این انقلاب از برکت شیخ الائمهست ایـن پـرچـم جــمـهـوری اسـلامی مـا دنـبـالـهدار رأیـت شـیـخ الائـمـهسـت ما شـیـعـیـان جـعـفـری اهل جـهـادیم این امـتـیـاز اُمـت شـیـخ الائـمـهسـت ایران به هر جـایی رسـیده مـطـمـئناً مدیون لطف حضرت شیخ الائمهست از حِمیریها روضهخوانها پرورش داد این شـیـوۀ تـربـیت شـیـخ الائـمهست دور از حرم هستم دلم تنگ مدینهست این هم نشان غـربت شیخ الائـمهست هر کس نشسته روی فرش روضۀ او بیشک و شبهه دعوت شیخ الائمهست انـدازۀ بـال مـگـس هـر کـس بـبـارد مشمول لطف و رحمت شیخ الائمهست از غـربت او ضجهها باید زد امشب گـاهی گـریـز کـربـلا بـاید زد امشب وقتش رسیده بعد از این روضه بخوانم در بین جـمع زائرین روضه بخـوانم در پیش چشمان ترش کاشانه میسوخت دلهای اطفال میان خانه میسوخـت قـنـفـذصـفـتهـایی که آزردنـد او را از بین حـجـره بی عـبـا بـردند او را پای برهـنه حـجـت حق را کـشانـدند در پشت مرکب پیرمردی را دواندند در شهر پیغـمبر جسارت شد دوباره در کوچههایش هتک حرمت شد دوباره بردنـد امـامی را ولی با دست بـسـته نفرین به هر کس حرمت او را شکسته این نوع جسارت تازگی اصلاً ندارد حق عـزیـز فـاطـمـه خـوردن نـدارد بانی هر آشوب در عـالـم سقـیـفهست بنیانگـذار این جنایت هم سقـیـفـهست خون همه بر گـردن شـوراست آری این حجم غربت ارثی از زهراست آری آتش به پا کـردند امان از آن دوشنبه خیلی جفا کـردند امان از آن دوشنبه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
چنان لبریز از علم است لبهای سخندانش که انگشت فقاهت میمَکد طفل دبستانش بنازم قـدرت علـمی "قال الصادق" او را که در دنیا تمام فرقهها هستند خواهانش عجب زیبا شناساند به عالَم، خَلقِ خلقت را مفصّل گفته توحیدِ مُفضّل شرحِ عرفانش چنان تصویرسازی کرده از آرایش افلاک که گویا هست گـردنبد دنیا در گـریبانش میان آن همه شاگردِ پای درسِ خود، مولا کسی میخواست تا افشا کند اسرار پنهانش خداوندا چه بود آیا ملاک حضرت صادق؟ که میشد نوجوانی چون هشام آرامش جانش هشامی که به زانو آورد در بصره مفتی را هشامی که تجلی میکند منطق ز برهانش سخن از چشم و گوش آرد به اثبات ولی الله کند مغلوب هر کس را به نور عقل و وجدانش چنان زیبا که بر لبهای مولا خنده میکآرد چنان زیبا که منبرها شود تعریفِ جریانش بعید اصلاً نباشد این چنین غواص هشیاری در آن کشتی که دست حجت الله است سکانش جهان یک روز خواهد شد کلاس حضرت صادق کلاسی که شود عدل و عدالت، درس و عنوانش مسیح و خضر و ادریساند استادان آن مکتب همان مکتب که دست حضرت مهدیست بنیانش بگو با دشمن قرآن که هر جنگی به پا گردد یقین هستند یاران عـلی، پـیروز میدانش بگو با قوم صهیون رو به اتمام است کار تو بترس از وعدههای صادق اسلام و ایرانش ظهور یار نزدیک است؛ عطر سیب میآید کفن پوشند و جان بر دست، یاران خراسانش به زودی در بقیعاش اشک میریزیم با مهدی به یاد آن مصیبتها که شد یک باره مهمانش شکـسته حرمت شیخ الائمه! آه و واویلا امان از ظلم منصور و جسارتهای اَعوانش پیاده، بی عبا در خلوت شب میبرند او را چه میخواهند این قوم سراپا مست از جانش؟! درِ آتش زده او را به یاد مادرش انداخت پریشان بود مادر نیز از حال پریـشانش اگر چه از جفای دشمنان مسموم شد امّا مدینه سر به سر غم بود در شام غریبانش فدای آن تن پاکی که بعد از قتل و غارتها میان آفتاب و خون، رها کردند عریانش فدای خواهری گردم که میبیند برادر را به روی نیزهها بنشسته و بشکسته دندانش فدای مادری گردم که با یاد علی اصغر شده در خاطراتش باز هم گهواره جنبانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
فـسـردهانـد چـرا جــان پُـر بـهـایـت را شـکـسـتـهانـد چرا حُـرمـت عـبـایت را سـر نــمـاز تـو نـاگـه، هـجـوم آوردنـد بـهـم زدنــد هــمـه ذکــرِ رَبَّــنــایـت را صدا زدی ز دل خود «أنا بنُ إبراهیم» شـرر زدنـد چو نـمـرودیان سرایت را دوباره دست پلـیدی بُرون شد و دیـدند به ریـسمان سـتم بـسـته دستهـایت را حدیثِ غربتِ حیدر ز تو شنیدن داشت رساندهای به همه عاشـقـان صدایت را هــنــوز کـوچـۀ غــمدیــدۀ بـنـی هـاشـم نـکـرده هـیـچ فـرامـوش، ردِّ پـایت را دعـایِ رویِ لـبان تو حِـرزِ جـانت بود خـدا شـنید در آن نیـمـهشب دعـایت را رسید شعـلۀ زَهـری، به جانت آتش زد بـریـد رشـتـۀ عُـمرِ پُـر از صفـایت را چه میشـود که مـیانِ بـقـیـعتان مهـدی عـلـم کـنـد به فَـلـک گـنـبـدِ طـلایت را به ناله گفت «وفایی» که شُکرِ حق، یزدان زده به صـحـن دلـم خـیـمۀ عـزایت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
به گِردش اختران و کهکشان تازهای دارد ببین خورشید حق را آسمان تازهای دارد خوشا از راههای آسمان با او سخن گفتن بیا بـشنو کـلامش را بـیان تازهای دارد تصرف میکند در قلبها اعجاز آیاتش پیمبر نیست، نه! اما زبـان تازهای دارد موافق یا مخالف، جرعهنوش چشمۀ علمش میان دشـمنان هم دوسـتان تازهای دارد در این دنیای صدرنگ دروغ و حیله و نیرنگ شکوه صدق و یکرنگی جهان تازهای دارد ببـین تازهمـسلـمانهای آئـین محـبت را ببین دین محمد را که جان تازهای دارد بگو هارون مکی! اوست فرزند خلیلاللّٰه تـنـور خـانـۀ او داسـتـان تــازهای دارد پناه هر یتیم و هر فقیر و هر گرفتاریست میان خـانـهاش دارالامـان تـازهای دارد بهاری تازه بخشیده به دنیا نفحۀ مهرش ولی دنـیـا برای او خـزان تازهای دارد برای بستن دست عـلی و آل او افسوس زمانه هر زمانی ریـسمان تازهای دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
تنها نسوخـت از شرر زهـر حـنجـرت آتش رسید بر جـگـر و جـسم لاغـرت یکبار غرق خون لبت از زهر شد ولی عـمری چـکـید خـوندل از دیـدۀ ترت از کوچههای تنگ عبورت فتاد و بعد یـاد آمـد از کـبـودی رخـسـار مـادرت گـرچه شـکـسـتـهانـد درِ خـانه را ولی دیگر لگد نخـورد به پهلـوی هـمسرت با ترس کـودکـت وسط شعـله میدوید زخـمـیِ خـارهـا نـشـده پـای دخـتـرت با دست بـسـته مجـلس اغـیار رفـتهای امــا ســر بــریــده نــبــوده بــرابــرت از سوز زهـر پا به سرت آب شد ولی شکر خـدا که باز بُوَد روی تن، سرت پیراهن شما که به غـارت نرفـته است عریان نمانده جسم تو در پیش خواهرت شکر خدا که چکمه به جسم شما نخورد خـاکی دگر نگـشـتـه دهـان مـطـهـرت شکر خدا که پیکرت آقا به هم نریخت در زیر نعـل اسـب نشد نـرم پـیـکرت دلـتـنـگ آسـتـان بـقــیــعـم، خــدا کـنـد شائق شـود به لـطـف نگـاه تو زائـرت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
در تاب رفت گرچه از آن زهر بیامان تشتی طلب نکرد که ریزد جگر در آن شـیـخ الائـمه سـاکـت و آرام و بیصـدا در کـنج خانه چشم فـرو بست از جهان غربت بـبـین از آنهـمه شیعه یکی نبود بـاشـد کـنـار بــسـتــر آقـای شـیـعــیــان داغ مـدیـنه بر جگـرش بود جان سـپرد داغ مـدیـنـه چـیـست همان مـادر جوان پس کوچههای شهر دلش را شکسته بود دیوارهای کوچه همه بود روضهخـوان شهر مدیـنه شهـر زمین خـوردهها شده این است روضهای که شرر میزند به جان هـفـتـاد سال گـرچـه به مـادر گـریـسـته هـفـتـاد سـال سـوخـتـه از آن قـد کـمان اما نـدیـده مـادر خود را به روی خاک هـرگـز نـدیـده ضـربـۀ سـیـلی ناگـهـان پـایی به روی چـادر مـادر نـدیـده است او را ندیده زخمی و مجـروح و ناتوان هـرگـز نـدیـده در وسـط گـیـر و دارهـا یاس شکـستهای که شود رنگ ارغوان فرق است بین آنکه غمی را شنیده است با آنکه دیده است خودش را در آن میان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت امام جعفر صادق علیهالسلام
به صبح مطلع صدق آفتاب عیسی دم که بود خاک رهش کحل دیـده عـالم امام کعبه نشین جـعـفـر فـرشتهنشان خلیل خضر خلف صادق خلـیفه خدم فلک به حلقه تدریس او حدیث حدوث سـمـاع کـرده ز لـفـظ مـحـدثـان قـدم همای سدره گرد حـریم حـضرت او مقیم در طیران چون کـبوتران حـرم هـدایـت ازلـی در تـقـربش مـضـمـر عـنـایت ابــدی در تـتـبـعـش مـدغــم کتابهای که بر این طاق چنبری کردند به نام اشرفش از زر جعفری کردند
: امتیاز
|
























