
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
تنها نشسته است و دلش غرق ماتم است قربان آن دو چشم که سرشار شبنم است سر را درون حجره به زانو گرفته است داغ پـدر بـرای پـسـر داغ اعـظـم است قربان آن سری که به دیوار غربت است قـربان آن دلی که درونـش محـرم است قــربـان آن امـــام، ز وقــتـی امــام شـد دشـمن زیـاد دارد و یـاران او کـم است در «سُرَّ مَنْ رءآ» به بـلا گـشته مبـتلا این «ساءَ مَنْ رءآ» ست زمینی که پُر غم است روز شـهــادت پـدر صـاحـب الــزمـان روز عـــزای اشــرف اولاد آدم اســت در این عزا حضرت زهراست نوحهخوان گریهکـنـش عـلی و میـانـدار خاتم است جبریل گـشته سیـنـهزن بزم روضـهاش اوضـاع عـرش خـدا نـیـز دَرهـم اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
این که افتاده و نور از نسبش میریزد پـاکی هر چه سحـر از لقـبش میریزد شعـلۀ خـیـمه ز گـرمای تبـش میریزد زهر انگـور خـراسان ز لبش میریزد از تب داغ نـفـسهاش عـطش میبـارد زهر با ایل و تبارش سر و سرّی دارد "ماه خورشید نمایَش" به خسوف افتاده روضه آتـش شده بر جان لهـوف افتاده سی و دو درد به تـقـدیر حـروف افتاده کیست این؟ "ابن رضا" یی که رئوف؛ افتاده آب میلرزد و در لرزش دستش جاریست قصۀ تـشـنگی طایـفـهاش تکـراریست چه زمینیست که زندان شده اقیانوسش ترک خشک عـطش باز شده کابـوسش واژه در واژه سراب است فقط قاموسش یــازده بــار خــدا آمــده بـا فـانــوسـش جـلـوۀ ذات فـرود آمـده محـسـوس شده یـازده بار همین مـعـجزه مـبعـوث شده شانزده سال فقط بغـض مکـرر؛ کوچه حـسرت جای قـدمهـای کسی در کوچه رد پـایی که نـشد حک بـشود بر کوچه بعـد او آهِ کـشـیـدهست سـراسـر کـوچه یک دل سیـر نـدیـدهست قد حـیدریاش به چه دل خوش بکند بی حسن عسکریاش حرمش گرچه اثر از غـم غـربت دارد حــسـن دوم زهــراسـت؛ ابــهــت دارد دشمن از گـنبد او کـینه و وحشت دارد هتک و تخریب در این طایفه قدمت دارد بیجهت نیست مدام اسلحه بر کف دارند از حسنهای علی ترس مضاعف دارند پرده را پس بزن ای آن که تماشا داری ارث پاکی ز "محمد"، ز "مسیحا" داری بهره از دامن "زهرا" و "ملیکا" داری "آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری" آی رؤیای قـشنـگی که حقـیقـت داری! به نمـاز آمدهای، قـصد قـیامت داری؟! عطر نرگس به پَر شال تو بستهست نسیم هر چه گل، گوشۀ دستار تو گشتهست مقیم با تو کردهست خدا بوی خوشش را تقسیم میکـند نبض زمان را ضربانت تنظیم پرده را پس بزن ای حضرت خورشید! بتاب تا بـلـرزد ز تمـاشـات دل هـر سـرداب زیر پاهای تو جاریست بهاری مسدود دستهای پُر بـارانِ تو خـورشـید انـدود نفست رخصت جاری شدن چشمه و رود گـوشـۀ دنـج نـگـاه تو بـهـشت مـوعـود در پس این شبِ آفت زده پیچیده صدات بر تو و لحظۀ زیبای ظهورت، صلوات!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امـشـب دوبـاره در هـوای سامـرائیم پـشـت در ِدارالـشـفـای ســامـرائــیـم روضه به روضه ما گدای سامرائیم سـیـنـهزنـانِ مـجــتـبـای ســامـرائـیـم نـام حـسن آمـد دوبـاره دیـده، تـر شد ماه ربیـع ما خـزانی چون صفـر شد دنیـا نـبـود این مـزد احـسانِ حسنها با بیکـسی سرگـشت هر آنِ حسنها زهرای مرضیه است گریان حسنها ای زهر! میخواهی چه از جان حسنها هر دو حسن پارهجگر رفتند؛ ای وای! با قلب از غم شعلهور رفتند؛ ای وای! امشب فلک، جبریل را بیبال و پَر دید ریحانه را نوحـهکـنان، بهر پسر دید عـالم امـیدش را دوبـاره در سفر دید تنها نه مهدی، یک جهان داغ پدر دید آه ای یـتـیـمـان! رفت بابا در جوانی بـا مـهـربـانـان بـاز شـد نـامـهـربانی ای سامرا! مهمان مظلومت کجا رفت؟ ابن الرضای سومین، پیش رضا رفت آه از نـهـاد مـهـدیِ او تـا خـدا رفـت دور از وطن چون کشتۀ کرببلا رفت خوب است که خار بیابان بسترش نیست چشمی پیِ عمامه و انگشترش نیست شـد سـامـرا کـرب وبـلایـی واحسینا مهـدی کـنـد نـوحـهسـرایی، واحـسینا ای تن که زیر دست و پایی واحسینا تو زیـنت عـرش خـدایی، واحـسـیـنا تـدفـین تو شد مـاجـرایـی، واحـسـینا جای کـفـن در بـوریـایی، واحـسـیـنا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
کـبـوتـرانه بـیـا عـاشـقـانـه پـر بـزنـیـم به سـامـرای امـام غـریب، سـر بـزنیم گهی به رسم ادب دست خود به سینه نهیم گهی به خاک حرم بوسهای دگر بزنیم به خانهای که امام زمان عزادار است به پـاس تـسـلـیتِ بر امـام، در بـزنـیـم از اینکه گرد یتیمی نشـسته بر رویش بیا ز شـعـلـۀ نـالـه، به دل شـرر بزنیم کـجـا گـرفـته عـزای پـدر، پـسـر تا ما سـری به بـزم عـزاداری پـسـر بـزنیم شـنـیـدهام به سـرایـش هـجـوم آوردنـد به پاس غـربت او ناله از جگـر بزنیم شروع غیبت مهدی چه درد انگیز است سزاست ضجه بر آن یار در سفر بزنیم رواست گرکه «وفایی» مثال منتظران همیشه نـدبـهکـنان دم ز مـنـتظر بزنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ابری کـبود و نـمنـم چـشمانِ بیقـرار چون آسمان سامره دلتنگ و اشکبار دلگیر بود دیدن خـورشـیـد، پشت ابر جـانـکـاه بـود دیـدن آئـیـنـه در غـبـار کی نور را به بند قفس میتوان کشید؟ تـابـیـده آفـتـاب حـقـیـقـت چه آشکـار! افـسوس تاب حُسن حَسن را نداشـتـند نه یثرب و نه سامره، ای اُف به روزگار خصمی که چشم دیدن خورشید را نداشت با زهـر کـیـنه بر جگـر او زده شرار زندان و حبس و زهر؟ نیازی نبود! نه! میکشت داغ غربتش او را در این حصار میزد شراره بر جگرش شعلۀ عطش آب از لـبـان تـشـنـهٔ او بود شـرمـسار با ظرف آب، پـارۀ قـلبش رسید و دید برپاست بانگ اَلعَطَش از گوشه و کنار افـتاده بود مـشک عـلـمدار در یـمـین بر خاک بود دست سپـهـدار در یسار ناگـاه آسـمان و زمین تـار و تـیره شد آمـد ز خـیـمـه بانگ عَـلَیکُـنَّ بِالفـرار در بین قتلگاه چه میدید آن غـروب؟ «خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار» از آن غروب چشم عزیزش به خون نشست عمری «لَاَندُبَنَّکَ» بر لب، در اضطرار نه دیـر نـیـسـت آمـدن صـبـح انـتـقـام یک روز میرسد سحـر شـام انتـظار بر روی شانه بیرق خونخواهی حسین در بین دست صاعـقـۀ عدل ذوالفـقار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
از درد زهـر سوخـته جان مطهـرش محـروم شد جهـان ز جـمال منورش آثار تـشـنـگی به لبـانـش رسیده است میلرزد از شرارۀ این درد، پیکرش دارد برای هر نـفـسـش درد میکـشد تنها خداست با خبر از قلب مضطرش مهـدی مگر بیاید و این درد کـم شود ماندهست تا به شوقِ تمـاشای دلبرش دارد یـتـیـم مـیشـود آقـای کـائـنــات در حال رفتن است؛خدا؛ سایۀ سرش آقـا یـتـیـم میشـود امـا قـرار نـیـست سیـلی زند کسی به رخِ مـاهمـنظرش ایـنجـا پـسـر نـدیـده تـن بـیسـر پـدر ایـنجا پـسـر نـدیـده اسـیـری مـادرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
چـشـم پـدر بـه راه بـود، ای پـسـر بـيـا تا جـان نـرفـتـه از تن او، زودتـر بـيـا از پـشـت ابـر، ای قـمـر فاطمی درآی تا شب به در رَوَد، چو فروغ سحر بيا هم صاحب الزمانی و هم صاحبِ عزا بـهــر نــمـاز بـر تـن پــاک پــدر بــيــا در احتضار باشد و چشم انتظارِ توست باز است اين دو پنجره بر ره، ز در بيا بس اشـکِ مـردم از پـیِ تـشـيـيـع آمده خاکی نمانده، شيعه چه ريزد به سر؟ بيا صاحب عزا به ختم، حضورش مسلم است مـردم تـمـام مـنـتـظِـر؛ ای مـنتـظـَر بيا پاره جگر شده ست و جگرپاره جز تو نيست ای پـارۀ جـگـر! بـرِ پــاره جـگــر بـيـا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
ای عـزیز دل زهـرا پسرم مهدی جان سوخت از زهر هلاهل جگرم مهدی جان معتصم داد به من زهر که با خوردن آن شمع سان سوخت ز پا تا به سرم مهدی جان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
شیعه از پـرچم تو حـولۀ احـرام گرفت "حرم الله" حـریـم حـرمـت نـام گـرفت قبلۀ قبله تویی، کعبه به تو رو زده است حجـرالاسـود از ایـوان طلا وام گرفت خضـر اولاد عـلی! آب حـیـاتـش دادی هر که از دست کریمانۀ تو جام گرفت فـقه را با نـفـسـت بار دگـر جـان دادی احتجاجات تو گرد از رخ اسلام گرفت جاثلیق از سر اعجاز تو مشتش رو شد و دعای تو فـقـط بود به هنگـام گـرفت بی گمان زیر سر معجـزۀ چشم تو بود شیـر درنـده اگر در قـفـس آرام گـرفت اسم و رسمش وسط صحن تو از یادش رفت عاشـقـی که لـقـب زائـر گـمـنام گـرفت غافل از همّ و غـم شیعه نشد مهـدی تو از سجایای پـسـنـدیـدهات الـهـام گرفت وای از آن دم که نگهبان تو گستاخی کرد وای از آن لحظه که تصمیم به دشنام گرفت وارث ســیـنــۀ آزردۀ زهـــرا نـفـسـت موقـع گـفـتـن تـکـبـیـرة الاحرام گرفت در مـنـاجـات شـبِ آخـرِ خـود افـتـادی پیش چشـمـان تر هـمـسـر خود افـتادی گریۀ چـشـم مـلک از قِـبَل مـهـدی بود چقدر خوب سرت در بغـل مهـدی بود ناله کردی همه با مهـر، جـوابت دادند تشنه بودی و سپس جرعهای آبت دادند اهل خانه کـفـنی بـر تن پـاکـت کـردند بعد تـشـیـیع بـلافـاصـله خـاکـت کردند پیکرت تـابش سـوزنـدۀ خـورشید نـدید بوریا جای کـفن دور خودش دید؟ ندید سامرا صحـبـتی از گـودی گودال نشد سیـنـهات زیر سم اسب که پـامـال نشد سر انگشترت انگشت به غارت که نرفت آه... ناموس تو آقا به اسارت که نرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
گـفـتـنـد از کـرامت تو... مـبـتـلا شدیم آدم شــدیـم بــا کـرمـت آشــنــا شــدیــم گـفـتـنـد با کـریـم که دشوار نیست کار ای دومـیـن امـام حـسـن! مـا گـدا شدیم دولـتـسـرای تـوسـت به مـا خانـۀ امـید بعـد از بـقـیع، ریـزهخـور سامرا شدیم دیـر آمـدیـم و دیـر رسـیـدیـم گر چه ما با سـفـرهای که پـهـن نـمـودید جا شدیم مـا خـانـوادتـا بـه شـمـا دل سـپـردهایـم پس خاکـبوس حضرت ابن رضا شدیم غربت کـشیدهای و غـریـبی و بیکسی شیـعـه غـریب مـانـده، شبـیه شما شدیم سـاعــات آخــرت طـلـب آب کــردهای مـا هـم گـریـزخـوان غـم کـربـلا شدیم نـیـزه نـخـوردهاید اگر زهـر خوردهاید آشـفـتـهحـال کـشـتـۀ بـر رمـلها شـدیم از قوم و خویش تو به اسیری نرفتهاند گـریان وضع خـواهـر خـون خدا شدیم هر غـصهای که بود کـفـن داشتی شما بــیــچــارۀ تـن وسـط بــوریــا شــدیــم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
لـزره افتـاده به دسـتـم، پـسرم! زود بیا روشنی بخش دو چشمان ترم، زود بیا تاکه سیـراب کـنی لعل لب خشک مرا ای جگـرگوشۀ من! ای پسرم! زود بیا تـا نـیـایـی دلـم آرام نـگــیـرد هــرگــز گرد غم ریخته در دور و برم، زود بیا زهـر کـاری شده و بـر جـگـرم افـتـاده تا نـپـاشـیـده به سیـنـه جگـرم، زود بـیا فرصت مختصری تا سَفَر من باقیست لحـظـۀ آخـر قـبـل از سـفـرم، زود بـیا بر مصیبات تو اندیـشم و هـنگـام وداع غـم تو زنـده شـده در نـظـرم، زود بـیا یاد آن طفـل فـتادم که دل شب میگفت سوختم از غـم هجـران، پدرم! زود بیا همره مرغ سحر، گفت «وفایی» شبِ هجر با همه مـنتـظـران، منـتـظـرم، زود بیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ای نشسته پای الطاف مدامت خاص و عام سایۀ لطفـت همیشه بر سر ما مسـتـدام لحظهای از ما قنوت مهربانت را مگیر مُلک هستی از نفسهای شما دارد دوام کعبه توفیق طواف چشمهایت را نداشت کس نباشد هممقام تو یقین در این مقام درک حجم غربتت در ظرف سامرا نبود زهـر شد درد غریبی را مجدد الـتـیـام با اشاراتی غلامت با خبر شد از عطش ظرف آبی را مهیا کرد با سرعت غلام ضرب دید از ظرف، دندانهای معصوم شما خواستی حاضر شود بالای بالینت امام شکر حق که عاقبت سیراب شد لبهای تو شکر حق که بی هیاهو شد نفسهایت تمام شکر حق که همسر خوبی چو نرجس داشتی با حـیـا و بـا وفـا و با صـفـا و بـا مـرام شکر حق که جسم پاکت بوریا لازم نشد از تو انگشتر نمیدیـدند در دست عوام پیکرت سنگینی پای کسی را حس نکرد پیکرت را جابهجا کردند با صد احترام آه! جا دارد فلک از این مصیبت دق کند زینب کبری کجا و مجلس و بزم حرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امشب که نرگسها اسیـر دست پائیزند کوکب به کوکب در عزایت اشک میریزند بیچـشمهـایت کوچههای سـامرا، حتی بیش از شبِ زندان هارون خوفانگیزند بی شانههایت شهر نا امن است، مردم کاش از هر که نامش معتمد باشد بپرهـیزند تا کی بنوشیم از عبورِ عمر، حسرت را؟ تا کی تمام کاسهها از زهـر لـبـریزند؟ با رفـتنت زانو زدیم، ای آنکه یارانت یکروز با فرمان فرزندت بهپا خیزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
خورشید سوخت از غم و فردا یتیم شد چـشم و چـراغِ نـوح و مسیـحا یتیم شد زهری گرفت، از حسنِ عسکری نفس صـاحـب عـزایِ روضهٔ بـابـا یتـیم شد بالا سرش به گریه نشست و عزا گرفت مـاهِ ربـیـع، حـضـرتِ مـولا یـتـیـم شد پـشـت و پـنـاهِ مـنـجیِ عـالـم شهـید شد تـنـهـا نـه سـامـرا؛ هـمـه دنـیـا یتیم شد ای جمکران سیاه بپوش و به سر بزن آمـد خـبـر که مـهـدیِ زهـرا یـتـیـم شد گریه کنان امامِ زمان بی کس و غریب زد بیپـنـاه؛ خـیـمه به صحرا، یتیم شد تنهـاییاش شروع شد از پـنـج سـالگی آقـایِ غـایـب از نـظـرِ مـا یـتــیـم شـد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
هشت روز است که با درد مدارا دارد کوهِ صبری که در این بسترِ غم، جا دارد هشت روز است که از زهر به خود میپیچد هشت روز است که از مرگ تمنا دارد هشت روز است که پرپر شدنش را دیده همسری که به کنارش غم عُظمی دارد ذره ذره نفـسـش سوخت، تنش آب شده هشت روز است که اینگونه تقلا دارد هشت تَن کشتۀ زهرند از اجدادش لیک زهـر این دفعه چرا شکلِ معـما دارد؟! سرِ او روی زمین مانده در این مدت؟ نه! پـسـری هـسـت به دامن سرِ بـابـا دارد خانهاش کـرببلا حجـرۀ او گودال است هشت روز است به لب وای حسینا دارد هشت روز است که در خلوت خود میخواند: چـقـَدَر گـودی گـودال مگـر جا دارد؟! روضه میخوانْد: چرا آنهمه طولش دادند یک نفر تـشـنه مگـر آنهمه بـلـوا دارد آه از آن سینه که سنگینیِ پا را حس کرد وای از آن تـیغ که بد کـینه از آقا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
سوزاند چنان زهر جفا بال و پرش را انـگـار نـمیديـد دگـر دور و بـرش را جانش ز عطش سوخت چنان جد غريبش طوری كه بهم ريخت تمام جگـرش را شش سال، نگهـداشت علیرغم اسيری مـيـراثِ به جا مـانـدۀ نـسـلِ پـدرش را پـنـداشـتـه بـودنـد اگر حـبـس كـنـنـدش از شاخه بريـدند دگر برگ و برش را با اينكه به زندان شده مسموم، ولی باز تاريخ نوشت آنچه كه آمد به سرش را تـا شـيـعـه بـه بـيـراهـۀ تـرديـد نـيـفـتـد بگذاشت درين معركه، تنها پسرش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
نه تنها دوست، دشمن فکر حفظ احترامش بود کسی که آیۀ تطهیر بخشی از مقامش بود تمام سهمش از این خاک شد یکگوشه از زندان همان مردی که هرگوشه از این عالم به نامش بود کمال سود را حتی برای دشمن خود داشت که زندانبان او یکعمر دربند مرامش بود اگرچه قدر او را مـردم دنـیا ندانـسـتـند ولی در عرش تسبیح ملائک ذکر نامش بود تمام روزها را روزه و شبها عبادت داشت اگرچه غصه قوت غالب هر صبحوشامش بود چرا باید إبا میکرد از عـمّـال عـباسی؟ کسی که جمع حیوانات وحشی نیز رامش بود دلش میخواست تا روز ابد میماند با آنها که دنیا بیشتر در نزد محرومان بهکامش بود به شوق دیدن او سوخته جانودل کعـبه که تا روز ابد مشـتاق دیدار امامش بود حسن فرقی ندارد مجتبی یا عسکری باشد که تنها ماندن و بییاوری ارث مدامش بود عطش بالا گرفت و زهر آخر کار خود را کرد دم آخر به یاد داغ جـدّ تـشنهکـامش بود به زهر کینه، اما با امید از دار دنیا رفت چرا که آن امام منتـقـم قـائم مـقامش بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
دل میدهـد حواله مرا سوی عسکری میخوانَـدَم به سایۀ گـیـسوی عسکری میخواهد او وضو بنمایم به آب چـشم صورت نهم به خاک سر کوی عسکری محـراب ابـرویش بـشود سجـدهگاه من حـتی مـسـیر بوسۀ بر روی عسکری میخوانَدَم به دشت که تا نوحهگر شوم بـا دیـدههـای جـاری آهـوی عـسکری او خـواند و من قـدم به قـدم آمدم جلـو گشتم اسیر در سر یک موی عسکری دیدم فـرشته در حـرمـش گریه میکند شوری دگر به پا شده در کوی عسکری از چشم عرش چشمۀ باران رسد به خاک خورشید هم نشسته به سوسوی عسکری حـتی ربـیـع آمـده و نـوحـهخـوان شده دارد دلی به سـیـنه ثـنـاگوی عسکری زهـر آمده تـوان حسن را گرفته است دیگر توان نمـانده به زانوی عسکری بر قائمش عجیب شده سخت و جانگداز ثـانـیـههای فـصل تـکـاپـوی عـسکری قرآن به سر گرفته سحر فجر ناطقـش آرام؛ دل سـپرده به یاهـوی عـسکری پـرده کـنـار رفــتــه و مــاه تــمــام او بوسـه زنـد مدام به بـازوی عـسـکری با این همه رسیده که سامان دهد به باغ دارد مـسـیـر آمـدنش بـوی عـسـکری حجت تمام، نور علی النور جلوه کرد دارد بـه دسـت آیـنـۀ روی عـسـکـری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
از جهان، خورشید عالمتاب رفت رفت و عـالم در دلِ گرداب رفت گـریـه کـن! که از رکـاب سـامـرا آن یـگــانـه گـوهـرِ نـایــاب رفـت دستهایش سرد شد از زورِ زهر سوخت در تب! غرقِ آهی ناب رفت از نـفـس افـتاد و رنگـش زرد شد حالِ خوش از پیکرِ سرداب رفت پلکهای خـیس را بر هم گـذاشت تا ابد از چـشم عـالم؛ خواب رفت تشنه بود و تـشنه بود و تـشنه بود مثـل جـدّش با دلـی بـیتـاب رفت مـهــدی آمـد در کـنـارِ پـیــکـرش مـاه آمـد! حـضرتِ مـهـتاب رفت تا که قـامـت بـست فـوراً بر نماز آبــروی جــعــفـــر کــذّاب رفـت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
من که خونین جگر از زهر جفایم پسرم لالـهام؛ لالـه و در شـعـله رهـایم پسرم نفسم سوخته از هُرم عطش مثل حسین آه کاین شهـر شده کـرب و بلایم پسرم میچکـد شیون و آه از دو لب گـلگونم بر تو آیا رسد از حـجـره صدایم پسرم ارتـعـاشـی که پـدیـد آمـده در دسـتـانـم میدهـد آگـهی از رنـج و بـلایم پـسرم معتمد کُشت مرا؛ آن که ستم داشت روا بود آن تـیره نـَسَب خـصم دغایم پسرم شعـلـهور کرد مرا آتـش زهـرش آری مانده در سـیـنه هـنوز آه و نوایم پسرم چارهای نیست اگر در گذر از این راهم دست تـقـدیـر کـنـد از تو جـدایـم پسرم پس ازین، این تو و این خاطره اندوهم مـانـده بر جـادۀ غـمهـا رَد پـایـم پـسرم تو بیا تا که درین لحـظه بـبـیـنم رویت قدرتی نیست که من سوی تو آیم پسرم کاش میشد لحـظـاتی به بـرم بنـشـینی چون که مشتاق تو ای مـاهْلـقـایم پسرم یک نفس مانده که جان بر لبم آید «یاسر» جز همین شعـله نماندهست برایم پسرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن عسکری علیهالسلام قبل از شهادت
ای جگرگوشه امان از جگرم مهدی جان زهر آتش زده پا تا به سرم مهدی جان لرزه افتاده به جانم، تو بیا راحت جان ای رخت روشنی چشم ترم مهدی جان سر من بر روی دامان تو و میسـوزد جگـرت را نفس مخـتصرم مهدی جان نام من هم حسن و مادریم همچو حسن کشتهٔ کوچه و دیوار و درم مهدی جان آتش فتنه که از سمت سقـیفه برخاست باز هم زهر شد و زد شررم مهدی جان هم از این داغ و هم از روضهٔ جانسوز عطش سوخت بابا جگر شعلهورم مهدی جان یاد آن تـشنهلبِ از لب خـنجـر سیـراب جرعـهای آب بیاور به برم مهدی جان شمع عمرم که به تبعید و به زندانها سوخت شـده انـوار هـدایت ثـمـرم مهـدی جان عالمی چشم به راه تو و در حال دعاست که رسد روز ظهورت پسرم مهدی جان
: امتیاز
|