
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
آه ای غریب! پس چه کسی آشنای توست؟ جز بغض ما، که زائر صحن و سرای توست؟ جز بغض ما که رخصت اشکش ندادهاند آیا که باز مرثـیـهخـوان عزای توست؟ از این همه منـاره و گـنـبد... امـام من! از این همه ضریح کدامش برای توست؟ چشم جهـان کجاست بگـرید غـم تو را؟ ای که حسین گریهکن روضههای توست از دشـت نـیــنــوا هــمـهٔ خـلـق آگـهانـد عـالـم هنوز بیخـبر از کربلای توست صلح تو جنگهای جهان را شکست داد این تازه خود دقیقهای از ماجرای توست رفـتـی به آسـمـان و فـراتـر از آسـمـان آنجا که انـتـهـای جهـان ابـتـدای توست نـگـذاشـتـنـد دفـن شـود پــاک پـیـکـرت در خانهای که صحنوسرای نیای توست اینجا کجـا، مـدیـنـه کجا... آه ای دریـغ بـارانـیام دوبـاره، هـوایم هوای توست امـشـب دوبـاره یـاد تـوأم، یـاد مـدفـنت آه ای غریب! پس چه کسی آشنای توست؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نفـحۀ بـاغ بهـشت، عـطر تن مجتباست محـفـل کـروبـیـان، انـجـمن مجـتـباست در همهجا، بوی عشق گر رسد از کوی عشق نافـۀ آهـوی عـشق از خـتـن مجـتباست خرمی از خوی اوست، رنگ گل از روی اوست بوی سمن گر نکوست، از چمن مجتباست جـمـلـۀ اهل وفـا، ریـزهخـورِ خـوانِ او ریشۀ جـود و سخا، در سخن مجتباست تـاب فــراق رسـول، مـرهم داغ بـتـول در شب تـار عـلی، پـیـرهـن مجـتباست کاش فلک کور بود تا که نـبـیند به غـم آن همه تـیـرِ سـتـم بـر بـدن مجـتـباست شاه شهیدان حسین، تـشنهلب و بیکـفن در صـدد بـوسهای بر کـفـن مجـتباست جای قَرَن، از بقـیع کاش نـسیـمی رسد زانکه اویـس دلـم در یـمـن مجـتـباست در تن دین، جان از اوست رونق احسان از اوست گرمی بازار حُسن، از حسن مجتباست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سِرِّ توحـیـد نهـان است در ایـمانِ حسن معرفت رنگ گرفته است از عرفانِ حسن خاکِ سلمان همه هستـند مسلـمان حسن پس بگـوئـید به ما سـاکـنِ ایـران حسن زیر چتر حـسـنی پـیـر نخـواهم گـردید قدرِ یک لحظه زمینگیر نخواهم گردید هرگز از عشق حسن سیر نخواهم گردید تا خود حـشر منم دست به دامـان حسن عطر او پخش که شد باد، وصالش را دید حُسن زیـباییِ مخلـوق، مـثـالـش را دید آن که در صبح ازل نورِ جمالش را دید از همان روزِ نخستین شده خواهان حسن روضه خواندیم که این دیدۀ تر ثبت شود گریه کردیم که این هفت صفر ثبت شود نـام مـن در دل تـاریـخ اگـر ثـبت شـود بنویـسـید مـرا بیسـر و سـامـان حـسن رنگ پیراهن سرسبزِ دیارم حسنیست پرچم یَشمیِ خوش نقش و نگارم حسنیست نه فقط من، همۀ ایل و تبارم حسنیست بوده جـدَّم یکی از پـیـرغـلامـانِ حـسن ذکر پُـر برکـت او تـذکـرۀ ما شده است با عـنایات حسن رزق، مهـیا شده است این شعارِ همۀ ما، حسنیها، شده است: " تا ابد هرچه کریم است به قربان حسن" خـاک خشکـیم که لبتـشنۀ جامی بودیم کـوه رنـجـیم که سـرگـرم سلامی بودیم کاش، ایکاش که ما مردِ جذامی بودیم مینـشـسـتـیـم سر سـفـرۀ احسان حـسن من از آن روز که در بند شدم، خوشحالم فقـط از دوری معـشـوق خودم مینـالـم پـوزه بر خاک قـدمـگـاهِ حـسن میمـالم بلکه سهـمم بشود تکـهای از نـانِ حسن عاقبت گردِ خوشی بر سرِ غم میریزد از دل صحن حسن نوحه و دم میریزد هـنرِ فـرشـچـیـان پـای حـرم مـیریـزد حک شود شعرِ حِسان سردرِ ایوان حسن روضهتر از غم آقای کریمان، غم نیست وای بر زخمیِ غربت که بر آن مرهم نیست مـادریتر ز حسن در همۀ عـالم نیست تو نگو حضرت صدّیقه، بگو جانِ حسن! آه! اربابِ کرم خیره به مسمارِ در است از مصیبات حسن، خونِ خدا خونجگر است سختتر از غم گودال، غم آن گذر است گـریـهکُـنهای حـسیناند پـریشان حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
هم گـرفـتار حـسـینم، هم گرفـتار حسن هم هـوادار حـسـینم، هم هـوادار حـسن با شفا بیگانهام، این "درد" من را خوشتر است چونکه بیمار حسینم، چونکه بیمار حسن ای خدا را صدهزاران شکر که لبریز از عشق سرشار حسینم، عشق سرشار حسن نیستم میثم ولی لب تر کند، جان میدهم در پی دار حـسـیـنم، در پی دار حـسن شیر پـاک مـادرم تـأثـیر خود را داشته تعـزیـهدار حـسـیـنم، تـعـزیهدار حـسن هر چه دارم از کرامات حسین است و حسن هم بدهکـار حسینم، هم بدهـکـار حسن جور ما را میکشد گاهی حسن، گاهی حسین دائـماً بـار حـسـیـنـم، دائـمـاً بـار حـسن هر زمان که غُصه دارم، میروم سر مینهم روی دیوار حسین و روی دیوار حسن کار ما را حضرت زهرا مشخص کرده است در پی کار حـسـینم، در پی کـار حسن بر تنم رخت عزای بچههای فاطمهست هم عزادار حـسـینم، هم عـزادار حسن اسمشان وقتی میآید پلکمان تر میشود هم گهـربار حـسینم، هم گهـربار حسن این یکی شد بیحرم، آن دیگری شد بیکفن روز و شب زار حسینم، روز و شب زار حسن آتش و مسمار و سیلی و در و دیوار بود روضۀ نـاگـفـتۀ قـلـبِ شـرربـارِ حـسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ سیدالشهدا و امام مجتبی علیهم السلام
گـریهکـنهای حُـسیـنیم و گدای حَـسَنیم خـاکِ پـاهـای حُـسیـنیم و برای حَسنیم جـمـع ما را حَـسن آورد سوی کربُبـَلا کـربـلایـی شـدۀ خـیـر دعـای حَـسـنـیـم صورِ "این الحَسَنیون" که قیامت بزنند با حُـسین بین صفـوف رفـقـای حَـسنیم کوری چشم همانها که رهایش کردند تا خـداییِ خـدا هـست، به پـای حَـسنـیم ما به این کربُـبَلا شهر حَسن میگوئـیم که در آن خیره به ششگوشِ طلایِ حَسنیم کربلا آمدهای! خرجی تو با حَسن است اربـعـین ما همه مهـمان عـطای حسنیم به حـسن بـوده اگر حاجت ما را دادنـد زیر این قُـبـه همه زیر عـبـایِ حَـسنـیم عطر سیب حـرمش را ز بقـیع آوردند بهخدا پیشِ حـسین، مستِ هوای حَسنیم هیچکس نیست زیارت کند او را امروز داغـداران غـمِ صحـن و سـرای حَسنیم تشتِ خونینِ حَسن، مقتلِ خونینِ حُسین هم عزادار حسین، هم به عزای حَسنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زینب در شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
نـبـود تـاب و تـوانی که وا کـند لب را گـرفـت با نـگـه خود سـراغ زینب را خبر رسـید و سراسیـمه خواهرش آمد دوان دوان بـه کــنــار بــرادرش آمــد صــدای گــریــه و آه بــلــنـد مـیآمــد زبــان خـواهـر دلـخـسـتـه بـنـد میآمد کمی بـریـده بـریـده صدا زد ای حسنم دو چشم خود بگشا، ای ستم کشیده! منم عـزیز مادر من باز خـونجگـر شدهای شـبـیه مـادرمان دست بر کـمر شدهای چرا عـزیز دلـم رد خون به لب داری چه چشم بیرمـقـی و چقـدر تب داری غریب فاطمه رنگ تنت عوض شده است تن تو سبز شده، گلشنت عوض شده است شنیدهام که چه رنجی ز یـار میبـیـنی شنیدهام که دو روز است تار میبـینی بگو پس از تو غـم عالـمین را چه کنم اگر حسین بـفـهمد، حـسین را چه کـنم خودت بگو چه کنم اشک و آهِ قاسم را بگـو چـگـونـه بـگـیـرم نـگـاه قاسم را نگاه طفل به جان دادن پدر سخت است نگاه بر تو و طشت و غم جگر سخت است گـذشت واقـعـه و بعد غـسـل دادن ماه بـه عــزت و شـــرف لا الـه الا الــلـه تن غـریـب وطـن را بـلـنـد میکـردند تن شـریـف حـسـن را بـلـند میکـردند بـرادران هـمـه رفـتـنـد زیـر تـابـوتش فـرشـتـهها همه بـردند سوی لاهـوتش کـنـار قـبر پـیـمـبر دوباره فـتـنه رسید شکـوه و جلـوۀ تـشـیـیع مجتبی را دید گذشت لحظهای و فتنهای به راه انداخت به سوی جمع کـماندارها نگاه انداخت کـنار قـبـر نـبی صحـنۀ جدل شده بود تـلافـی هـمه از کـیـنـۀ جـمل شده بـود کـنـار قـبـر نـبـی از دل عقده وا کردند و از کـمان همگی تیـر را رهـا کردند صـدای نـالـۀ واغـربـتـا به گـوش آمـد چنان که غیرت عباس هم به جوش آمد غم غریبیات آقای من چه دلگیر است به پیکـرت لب هـفتاد چـوبۀ تـیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
بعد از دو ماه اشک و عزا فابک للحسن خواهی رضای فاطمه را فابک للحسن این روضه وا کـند گـرۀ کـور را: اگـر دردت شـده بـدون دوا ، فـابک للحـسن بازین چه شورش است؛ تو ای سینهزن بیا هـمـراه سـیـد الـشـهـدا، فـابـک للحـسن نه گنبدی، نه صحن و سرایی، نه زائری ای زائـران کـرب و بـلا فـابـک للحسن او گرچه مادریست؛ ولی بیکسیش هست خـیـلی شـبـیه شـیـر خـدا فـابک للحسن آیـد بـه گـوش نـالـه زهـرا کـه مـیزنـد در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن جز او برای مادر قـامت کمان که بود؟ در کـوچـه مـدیـنـه صـدا فـابک للحسن مرد حـمـاسهساز جـمل، مـانـده بیسپاه در خـانه و مـحـلـه چرا؟ فـابک للحسن باران تیـر و مجـلـس تـشـیـیع یک امام هرگـز نـبـود شـرط وفـا فـابک للحـسن در مجـلـس یـزیـد گـمـانـم سـر حـسـین زد نـالـه بـین طـشت طلا فابک للحسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام حسن مجتبی علیهالسلام قبل از شهادت
زهر آنگونه اثر کرده به اعضای تـنم لـرزه افـتـاده در این لحـظه تـمام بـدنم مَردُم این رسم هواداری پیغـمبر بود؟! من جگـرگـوشـۀ پیغـمبر خـاتم، حـسنم همسرم قاتل من شد! به که گویم این غم؟! آری آنگـونه غـریـبم که غـریبِ وطنم خون شد آنگونه همه عمر دلم از غصه که برون میشود این لختۀ خون با سُخنم بسکه دندان زِ غمِ کوچه نهادم به جگر جگرم پاره شد و ریخت برون از دهنم خواب را بُرد ز چشمان من آن کوچۀ غم آنکه یک عمر از آن غُصه نخوابیده، منم تـیر بر پیکـرِ من میزند امروز عـدو هیچ غـارت نـشد امّا ز تـنـم پـیـرُهـنـم درد دارم ولـی از داغ بــرادر گِــریــم من خودم گریه کن کُـشتۀ خـونین بدنم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
آنان که شعله بر دل غـمپـرورت زدند روزی شراره بر جگـر مـادرت زدند دیروز بر غـریبی پدرت خنده کردهاند شبباوران که خیمه به دور و برت زدند این دشـمنان دوستنـمای هـزار رنگ زخمی به روی زخم دل مضطرت زدند صلحت زمـیـنـهسـاز قـیـام حـسین بود تهمت به علم و دانش بار آورت زدند سردار بی سـپـاه شدی و دریـغ و درد خنجر ز پشت بر تو و بر باورت زدند در هـالـۀ غـریـبی خـود سـوخـتی ولی با شـعـلـههای زخـم زبـان آذرت زدند گاهی کمر به قـتل تو با زهـر بـستهاند گاهی میان هجـمۀ غـم، خـنجرت زدند بر حالت حـسیـن، ملائک گـریـسـتـنـد از بس که تـیـر بر بدن پـرپـرت زدند با گریه مینوشت «وفایی» که از غمت آتش دوباره بر جگـر خـواهـرت زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دلی که غـرق نگـاه محبت حـسن است همیشه شعلهور از داغِ غربتِ حسن است غریب اوست که حتی به خانهاش تنهاست بقیع، جلوهای از این حکایت حسن است پس از علی که امیر است و قافلهسالار ردای سبز امامت به قامت حسن است هنوز هم درِ بیتُ الـولایـهاش باز است گشوده سفرۀ لطف و کرامت حسن است نَفَس نَفَـس غـم خود را به او توسل کن امـید، غـنچـۀ بـاغ عـنـایت حسن است نمیزند به خـدا دست رد به سـیـنـۀ تو دعای خستهدلان در اجابت حسن است فقط به صلح، حسن را شناختن ظلم است جـمل، شکـوه بلـند شهامت حسن است مسیر کـرببلا را چه خوب تعـیین کرد تمام راه، نـشان و عـلامت حسن است حدیث کوچه و سیلی و تازیانه، (کمیل) نبود روضۀ مادر، مصیبت حسن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ز آن تشتِ پُر ز لَختِ جگر در مقابلش پیـدا بُود که زهـر چه کردهست با دلش مظلوم چون علی و به مظلومیاش گواه آن پـارههـایِ دل که بُـود در مـقـابـلـش او حـاصـل نـبــوت و بــیـدادِ دشـمـنـان از آب شعلهخـیز، شرر زد به حاصلش عُمْر حسن ز عُمْر علی سختتر گذشت تا آن که مرگ آمد و حل کرد مشکلش از ورطهای که بود کران تا کران، ملال موجی زد و رسانْد شهـادت به ساحلش هر مرد راست محرمِ دل، همسرش، ولی غربت ببین که همسر او گـشته قـاتـلش چشمش به لطف اوست "مؤید" که دم زند گاه از مصائب وی و گاه از فـضائـلش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هزار حیف که خاموش شد صدای حسن چه شد قرائت قرآن، چه شد دعای حسن؟ به غربتش چه بگویم، رسول اکرم گفت که ماهیان همه گرینـد در عزای حسن به حشر با گـل لبخنـد میشـود محشور خوشا کسی که بگرید به غصههای حسن گـمـان نبـود نمـکنـاشناسهـا بـه ستـم کنند خـنجـر خود را فـرو به پای حسن میان طشت، عیان شد ز پارههای جگر که بود خـون جگر سالها غذای حسن تمام عمر دلش بود خون، نبود انصاف که باز زهـر هـلاهل شود جزای حسن هنـوز بـر بـدنش زخـم تـیرهـا پیداست هنوز شهـر مدینـه است کـربلای حسن اگر چه از شرر زهر پاره شد جگرش دگر نگشت بـریده، سر از قـفای حسن کسی که فاطمه را کشت قاتل حسن است به روز حشر شهادت دهد خدای حسن غریبِ شهر مدینه، غریب رفت به خاک غریبتر حرم و صحن با صفای حسن نه مهـلـتی که توقـف کـنند در حـرمش نه جـرأتی که بگـرید کسی برای حسن از آن زمان که خدا خلق کرد «میثم» را دل شـکـسـتـۀ او بــود آشـنـای حــسـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـوگـنـد بـه نـام دلــربــایـش نـور است وجـود و ابتـدایش با خَلـقِ حـسـن کرد مباهـات در روز ازل، ذاتِ خـدایـش آنـان که نـوشـتـنـد کـریـمـش مــا را بـنــویـسـنـد گــدایـش بخشید "سه بار" هرچه را داشت جــانِ هـمــۀ خـلــق فــدایـش حقاً که پـسندِ قلب زهـراست شد هرکه عـزیـزِ مجـتـبایش هــسـتـنـد تــمــام اولــیــا هـم محـتـاج عـطـای دست هایش هم او شده راضی از خدا، هم حق بوده رضایش به رضایش چشمان حسین بر لب اوست وقـتی حـسـن سـت مـقـتدایش در مـعـرکـۀ جـمــل کـه آمـد دیـدنـد به شکـل مـرتـضایش آن قدر رئوف است که میخورد در پـیـشِ جـذامـیـان غـذایش آن مرد، هر آنچه ناسزا گفت آخــر نـشـنـیــد نـا ســزایــش تازه به کـرم نـوازشـش کرد جـا داد بـه او بـیـنِ سـرایـش صد بحـر اگر که مدح گـویم یک قـطره نگـفـتم از ثنـایش هـفت صـفـر است آی مَـردم روز غم و غربت و عزایش آن قــدر بــلا بـه او رسـیــده مانـدم که بگـویم از کجـایش از کوچه نپـرسید ازین مـرد یک عمر، شدهست مبتلایش جانسـوزتر است داغ زهرا از کـلِ غـمِ جـهــان بـرایـش یــارانِ مُــقــربـش کـشـیـدنـد سجـاده و فـرشِ زیـر پـایـش درد است که زهر خورده آقا از هـمسر بی مهـر و وفایش خونی شده با سرفۀ سخـتـش دسـت کـرم و گـره گـشـایش قاسم به سر و صورت خود زد خـونی شـده دیـد تـا عـبـایش پا میکشد این مردِ پُر از درد در حجره، به روی بوریایش آن قدر جگر به دامنش ریخت تا جوهـره رفـت از صدایش بـگــذار بـمـانـد بـه قـیــامـت دنـیـا کـه نـفـهـمـیـد بـهـایـش آتـش زده بــر تــمـام عــالــم لا یَــوم کَــیَـومِ کــربــلایــش گر کرب و بلا همیشه جاریست صلح حسن است مقـتضایش صد شکر که سنگها نخوردند بر صورت مثل مصطفـایش صد شکر که نـیـزهای نـیامد تا قـطع کـند صوت رسـایش صد شکر نبود خنجـری کند تا بـوسـه بگـیرد از قـفـایـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
به درباری که، حاتم هم در آنجا از خدم باشد؛ کنار سفرهاش هر وعده سائل بیش و کم، باشد! جهان را زیر و رو کردم پی مضمون و فهمیدم غزل خوب است در مدح حسن؛ شاه کرم؛ باشد دقیقا مثل حیدر میشود وقتی که در میدان به دست پُر توانش قبضۀ تیغ دو دم باشد قمر دور زمین نه دور آن شهزاده میگردد برای احترام او هـلال اینگونه خـم باشد کجا دیدی امیری را که رعیت را به لبخندی کند دلخوش ولی قلب خودش دریای غم باشد؟ کجا دیدی امیری را که دنیا سائلش، اما تمام سهمش از دنیا مزاری بیحرم باشد؟ برای افـتخار کل ما ایـرانـیان کـافیست همین که طرح صحنش دست معماری عجم باشد سراسر در رواقش از طلا با خط نستعلیق صد و هجده کتیبه شعرهای محتشم باشد النگو و گلوبند خودش را نذر او کردهاست مگر بخشی ز ایوان از طلای مادرم باشد به یاد کوچه و محراب هر شب اشک میریزد تعجب نیست کام او اگر مشتاق سم باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
دوباره دست به سینه، از آن دری که ندارد سلام من به ضـریح مطهـری که ندارد بقیع و جمعیت زائران و حال و هوایش و برق گنبد و رقص کبوتری که ندارد! خیال میکنم از صحن جامع حـسنیاش رسیدهام وسط صحن کـوثری که ندارد سرم به سنگ تو خورده که سر به راه تو هستم! ببین زمین حرم را چه مرمری که ندارد دوباره مثل همیشه پُر است کاسۀ شعرم کـریم غیر کـرم کـار دیگـری که ندارد برادر آمده از کـربـلا؛ چگونه ببوسد؟! شما ضریح نداری و او سری که ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
تویی ضریحِ کرامت؛ تمام خلق، دخیلاند اگر کریم تویی؛ حاتمانِ دَهر، بخـیلاند غـباری از قـطراتِ تـیـمُّـمِ تو طهـارت بُحور، پیشِ نَـمِ مسحِ پـایت آبِ قـلیلاند هزار مَن غزل آنسو در آسمانِ ترازو مناقبِ تو در اینسو بدون وزن، ثقیلاند به کاسۀ مَلَکِ رزق، ریخـتـند کمت را مجاورانِ گدایت به خرجِ خلق، کفیلاند ملـقـبی به مُـعـِزُّالـْـبَشر؛ مُـذِلّ شـیاطین همیـشه سنگْعیاران کـنار قـله ذلیلاند میان آن هـمه سـردارهای جـنگنـدیـده سپاهیان سکوتِ تو جنگجوی اصیلاند ندادهاند رضایت؛ به حرمتت به نمکدان چه سنگها که به آئینهات همیشه گُسیلاند شرارههای دری که تمام عمر، تو را سوخت قضای آتشِ نمـرودها به جانِ خـلـیلاند گواهِ غربت صدّیقه پیـرْموی سرت شد قـصیـدههای سـپـیدِ تو آیـههای دلـیلاند نمیرسد به کـفِ پـای مقـتلت قد شعرم قلم خمیده؛ رطبهای روضهات به نخیلاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
از بس حسن بخشنده و مهماننواز است از عـالـم و آدم گـدایـش بـینـیـاز است از سفرهاش هر قدر میخواهی طلب کن دستِ حسن در بذل و بخشش بازِ باز است زانــو بـغـل کـردن دگـر مـعـنـا نــدارد وقتی که آقای کـریمت چـارهساز است هر جای عالم چشم میچـرخـانم انگار پرچم سیاهِ «یا حسن» در اهتزاز است اسـتـادِ عـبـاس است، بـاید هم بـگـویـند شير جمل در هر نبردی یکه تاز است در جـنگها، الحـق جـلـودارش نبودند جـنگـاوریاش فخرِ تاریخِ حجاز است سـجـاده را از زیـر پـایش میکـشـیـدند غافل از آنکه مجـتـبی اصل نماز است ایـنکه چـهها شد در دل کـوچه، بـمـاند از چـادرِخـاکی نوشـتن جانگـداز است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام حسن مجتبی علیهالسلام
روضۀ آقاست عـاشـوراتر و گـودالتر قدّ زهرا میشود در این مصیبت، دالتر ضامنِ لبخندهای شیعه در روز جزاست گریۀ بر او کـند صدیـقه را خوشحالتر در سه باری که به سائل داد هر چه داشت را مثل او پیـدا نـشد در شهـر بیامـوالتر کاش آقای کریمان داشت حتی یک زهیر گشت شأنش از تنِ ارباب هم پـامـالتر گاه یک نیشِ زبان، مثل هزاران نیزه است جسم، با زخم زبانها میشود بد حالتر بین کوچه ترش رو وُ بعد از آن شد خنده رو از مغـیره نیست در شهرِ نـبی دجـالتر چشمِ زهرا از حیا در کوچه تر شد بیشتر چشم آقا هم شد از این صحنه ماه و سال، تر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
ای کاش بگـیـرند دو چـشمِ پـسرش را تا در دلِ این طشت نـبـیـند جگرش را بـدجـور غـریـبـانـه نـفـَس مـیزنـد آقـا آتش زده با غربت خود دور و برش را خوب است که آغوش حسین است کنارش تا که نزند هِی به زمین بال و پرش را نه اُمِبـنـین نه که ابا لفـضل توان داشت عباس گرفته است کـنارش کـمرش را تا خواهرش اینجا نرسیده است بگویید بر طشت نریزد جگـرِ شعـلـهورش را از زهـر نـبـود اینـهـمه خـونابه که آمد آن کـوچـه نـشـان داد خـدایـا اثـرش را صد شُکر سرش بر روی دامان حسین است تا بر روی حجـره نکشد باز سرش را افسوس حسن نیست به گودالِ حسینش تا شمر نگـیرد روی آن سر تبـرش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سـلامِ ذات خـدای کـریـمهـا به حـسـن سـلامِ جـمـلـۀ انــوار انـبـیـا به حـسـن هر آن کسی که بدون حساب بخشش کرد بدان که وقت کرم، کرده اقتدا به حسن به وقت کُـشـتیِ او با حـسین فهـمـیـدم چه مهر و عاطفهای داشت مصطفی به حسن نـدیـد غـیـر مـحـبت، نـدیـد غـیر کرم همان کسی که فقط داد ناسزا به حسن زمان سختی در معرکه فقط خوش بود خـیال و خاطر مولایِ لافـتی به حسن مدینه شهر نبی بود و او عزیز رسول کسی نکرد در آن شهر، اعتنا به حسن به پول، لشگرش او را معاوضه کردند نداشت هیچ کسی ذرهای وفا به حسن فـقـیر شهر سر سفـرهاش عزیز شد و چه حرفهای بدی گفت بیحیا به حسن رسید محـضر او پـیـرمـرد مـلـعـونی چشاند زهر جفا با نوک عصا به حسن غریب کیست؟ کسی که به خانه مظلوم است نکرد همسر او هم به جز جفا به حسن اذان شـد و دم افـطـار آمـد و جـعده... رسید تا که دهد ظرفِ زهر را به حسن میان طشت، غم و غربتش نمایان شد رسید از همۀ روضهها چرا به حسن؟! کسی به نـالـۀ او اعـتـنا نـخـواهد کرد مگـر حـسـین بـیـاید دهد جواب حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هر کس که دید از او کرمش را مرید شد هر کس مـرید او شده بی شک سعید شد یا محـسن به حـق حـسن گـفـتم و سپـس دیـدم تــمــام مـعـصـیـتـم نــا پــدیــد شـد غـربت ببین که هیچ کسی یـاورش نبود از هـمـسـرش هم آخـر سر نـا امـیـد شد ای کاش ذات جـعـده شـبـبـه ربـاب بـود اما ز کـیـنهتـوزیاش این زن پـلـیـد شد زهـرا که رفت، هیچ کلامى بیان نکرد رنـج سـکـوت بر غـم هجـران مزید شد هر چند خورده زهر به ظاهر ولی حسن وقـتی که دیـد ضـربـۀ سـیـلی شهـید شد چوبی که تیر گشت و به تابوت اون نشست تغـیـیر کـرد و چـوب به دست یزید شد تـقـصـیر نـعـل شـد که شـنـاسـایـی بـدن دیـگـر بـرای زیـنب کـبـری بـعـیـد شـد دردا که تازه بعد جسارت اسارت است اینطـور شد مصائب خـواهـر شـدید شد
: امتیاز
|