کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : ولی الله کلامی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

امشب به آسمانِ حـرم یک ستاره نیست            جز صبر بر بنات علی، راه چاره نیست

دیشب عـلـی‌ِ اکـبـر اذان گـفت در حـرم            امـشب مـؤذن نـبـوی در مـنـاره نـیـست


دیشب رقـیـه در بـر بـابـا نـشـسـتـه بـود            امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

دیشب به خـیـمه بود ابـوالفـضل پاسـدار            امشب نگـاهـبان حـرم آن سـواره نیست

دیشب ز شیرخـواره خـجـل بود مادرش            امشب علی کجاست که در گاهواره نیست

داغی گـذاشت تـیـر فـلک بـر دل ربـاب            در سینه مخفی است، غمش آشکاره نیست

زینب کنار خیمـۀ سـوزان نـشـسته است            در منظرش به جز بدن پاره پاره نیست

مانده به گوش صوت حسینش که رفت و گفت            در راه عشق حاجت هیچ استخاره نیست

زهـرا عـزا به منزل خولی گرفـته است            بهـر شهـیـد بهـتر از این یـادواره نیست

مـرغـان کـربـلا به شـهـیدان گـریـستـند            بس کن "کلامیا"دلت از سنگ خاره نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دیشب رقـیـه در بر ارباب نـشـسـته بـود            امشب به گوش نازک او گوشواره نیست

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قطعه

هر شب ماه محرم اشک می‌ریزم ولی            اشک چشمم می‌شود شام غریبان بیشتر

غارت اموال تو هر چند گریه‌آور است            گریه دارد غارت طفـلانِ گریان بیشتر


بعد از آنی که سرت را بر سر نیزه زدند            خیمه‌هایت سوخت؛ اما موی طفلان بیشتر

بر لب هرکس که نامت بود، او را می‌زدند            خواهرت در آن هیاهو داد تاوان بیشتر

غیر زین العابدین در خیمه‌ها مَحرم نبود            بود آن شب، خیمه محتاج نگهبان بیشتر

داشت مادر شیر، اما کودکی دیگر نداشت            آب وا شد، مـادر اما شد پریشان بیشتر

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : محسن ناصحی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : مربع ترکیب

غروب بود و تنی چاک‌چاک در صحرا            غروب بود و تنی روی خاک در صحرا

غروب بود و روان خونِ پاک در صحرا            غروب بود و شبی ترسناک در صحرا


غروب بود و زمان هجوم و غارت بود

غـروب بـود و شـب اول اسـارت بــود

بیا به روضۀ قـبل از غـروب برگـردیم            که زیر سُم نـشـده لاله کـوب، برگردیم

نبود روی تنش سنگ و چوب، برگردیم            نداشت زخم و تنش بود خوب، برگردیم

نـوشـتـه‌انـد مـقـاتـل، دروغ بـاشـد کاش

بُـریـد خـنجـر قـاتـل، دروغ بـاشد کاش

گـمـان کـنـیم که او هم زره به تن دارد            گمان کـنـیم که یک کهـنه پـیـرهن دارد

که جای سالـم و بی زخـم در بدن دارد            گمان کـنیم که این کـشته هم کـفـن دارد

گمان کنیم که هرقدر غصه و غم هست

کـنار زینب کـبـری هنوز مَحـرم هست

چـقـدر روضـۀ جـانـکـاه، کــربـلا دارد            چـقـدر داغ جـگـرســوز، نــیــنـوا دارد

رسیده دشمن و چشمش مگر حیا دارد!            برای روضـۀ زیـنـب بـمـیـر، جـا دارد

غروب بود و مقاتل که روضه‌خوان بودند

مَحـارمـان عـلی بـیـن نـاکـسـان بـودنـد

امام، ظهر به نی بود و آیه بر لب داشت            امام، عصر دهم بین خیمه‌ها تب داشت

اگرچه دختر حـیدر غمی معـذَّب داشت            هوای معجر خود را همیشه زینب داشت

تمام دخـتـرکـان را سـوار محـمـل کـرد

برای رفتن خود گریه کرد و دل دل کرد

نداشت محـرمـی و مثل شمع سوسو زد            به نـیـزۀ سـر عـباس خـواهـری رو زد

گمان کنیم که چون دست را به پهلو زد            بـرای خـواهـر اربـاب نــاقـه زانــو زد

گـذشت کـربـبـلا، روضه‌ها نگشته تمام

هنوز مانده مصیبت، بخوان، امان از شام

: امتیاز

ترسیم مصائب اهل بیت علیهم السلام در عصر عاشورا

شاعر : سیدحسن رستگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در ماتم تو خُرد و کلان گریه می‌کنند            یعنی برای تو هـمگـان گـریه می‌کنند

اصلاً برای تـشـنـگی کـودکان توست            این ابرها که فصل خزان گریه می‌کنند


از طفل شیرخواره در آغوش مادران            تا پـیـرهای مثل کـمـان گـریه می‌کنند

حی علی العزا که زمین خورد اکبرت            هفت آسمان به بانگ اذان گریه می‌کنند

مردان شیعه موی‌ کنان ضجه می‌زنند            مثل زنـانِ مُـرده‌جـوان گـریه می‌کـنند

از مـادران خود به خـدا ارث بـرده‌اند            این‌گونه در نهان و عیان گریه می‌کنند

عصر است، بچه‌های حرم دور عمه‌ها            آرام، آسـتـیـن به دهـان گریه می‌کـنند

نـاله کـنـند، پاسـخـشان تـازیـانـه است            با این وجود در خـفـقان گریه می‌کنند

: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد مطیع ها نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

عصر در آتشِ خیمه دل پیغمبر سوخت            آنچنان سوخت که از شعله دل حیدر سوخت

نه فقـط دامن طفـلان، نه فقـط معجـرها            گوشۀ خیمه عبا سوخت، تن اکبر سوخت


وســط ســرخــی آتــش دل زیـنـب امــا            یاد مـسـمار در و سوختن مادر سوخت

بعـدها کـنـج خـرابه به پدر دختر گفت:            تو نبودی کمکم، روی سرم معجر سوخت

خیمه‌ها سوخت و باد آمد و خاکستر رفت            دشت آرام شد اما دل یک مادر سوخت

دیـد آزاد شـده آب! ولی طـفـلـش نیـست            ناله زد از جگر و یاد لب اصغر سوخت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

از غـم سـوخـتــن اهـل حــرم بـود اگـر            نیمه‌شب آمد و در کنج تنور آن سر سوخت

 

افتتاح کانال سایت آستان وصال در ایتا

شاعر : نوع شعر : سرود وزن شعر : قالب شعر : 0

با عنایت به درخواست های تعدادی از کاربران عزیز؛ در پاسخ به این اوامر و همچنین جهت تسهیل بهتر برای کاربران؛ کانال سایت در ایتا ایجاد گردید، دوستانی که تمایل دارند عضو کانال باشند در همین جا کلیک نموده و یا از طریق لینک زیر وارد کانال شده و عضو شوند

لطفا با نشر و تبلیغ لینک این کانال؛ شما نیز در این خدمت به آستان اهل بیت سهیم باشد

    https://eitaa.com/astanevesal

 


: امتیاز

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : جواد محقق نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

شبی که بر سـر نی آفـتاب دیدن داشت            حـدیث دربه‌دری‌های من شنیدن داشت

بسیط دشت، چنان لاله‌زار حسرت بود            که سبزه نیز سر سرخ بر دمیدن داشت


هدف چه بود در این کارزار خون‌آلود            که شعله شوقِ به هر خیمه سرکشیدن داشت

چه بود در سر گل‌های باغ سبز رسول            که دشت فتنه هنوز آرزوی چیدن داشت

بـه اوج آبـی آن آسـمـانِ خـونـیـن‌رنگ            کـبوتـرِ دل من شوق پـر کشیدن داشت

ستـارگـان چـمن پیـش تیغ صف بستـند            خدا دوباره مگر عزم گل گُزیدن داشت

ننـالـم از خط تـقـدیر خویش در زنجیر            که سرنوشت تو در خاک و خون تپیدن داشت

صبـور ثـانـیـه‌های غـم و بـلای تو بود            دلـم که وعـدهٔ بـسـیـار داغ دیدن داشت

پـیـام پـرپـرِ گـل‌هـای بـاغ را مـی‌بــرد            نسیم صبح که بر خاک و خون وزیدن داشت

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شام غریبان سیدالشهدا

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

پس از شام غریبان یاد یاری ماند و من ماندم            فروغ دیدۀ شب‌زنده‌داری ماند و من ماندم

ز هفتاد و دو گل در قلب این صحرای پائیزی            شمیم عترت و عطر بهاری ماند و من ماندم


خدایا شاهدی از یک چمن نسرین و نیلوفر            گلی خلوت‌نشین در زیر خاری ماند و من ماندم

شفق در آسمان طرحی‌ست از خون گلوی گل            به دامان افق نقش و نگاری ماند و من ماندم

به گوشم می‌رسد صوت رباب و ذکر لالایی            فقط گهوارۀ چشم‌انتظاری ماند و من ماندم

بهار آتش گرفت و باغ پرپر شد در این صحرا            پرستوهای در حال فراری ماند و من ماندم

نگاهـم بود دنـبال کـبوتـرهای سرگردان            کنار خیمه، اسب بی‌سواری ماند و من ماندم

شکست آئینه‌های آل طاها عصر عاشورا            ز سُمّ اسب‌ها، گرد و غباری ماند و من ماندم

دل من بیشتر از خیمه‌ها می‌سوخت چون دیدم            میان شعله، جان بی‌قراری ماند و من ماندم

بیابان در بیابان ظلمت است و تیرگی اینجا            هلال ماه نو در شام تاری ماند و من ماندم

گواه ظلم این اُمّت، همین پیراهن است آری            ز هجده یوسف من یادگاری ماند و من ماندم

عطش بیداد کرد امروز در این سرزمین اما            ز اشک دیدگان دریا کناری ماند و من ماندم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسین دارند نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـر نــیـزۀ شـقـاوت ایـن فـتـنــه‌زادهـا            گـیسوی توست، سلـسـله‌جـنـبان بادها

بر نیزه می‌برند سرت را كه بعد از این            سـرسـبـز و سـربـلـنـد بمـانـد به‌یـادها


خـورشید، با تـلاوت لب‌های تشـنه‌ات            خوانده‌ست بر طلوع سرت، «اِن یكاد»ها

هر روز، دشـمـنان تو، بـی‌آبـروتـرند            تـا زنـده‌انـد زیـنـب و زیـن‌الـعـبـادهـا

تا هست بی‌وفایی و تا هست نقض عهد            هر كـوفه لـعـنـتی‌ست به ابن‌ زیـادها!

: امتیاز

مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : فائزه زرافشان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

یک دشت پُر از عطر خوش پیرهن توست            باور کنم این باغ گل سرخ، تن توست؟!

هی پلک زدم، زنده شد آن لحـظه برایم            این چشم، پر از صحنۀ پرپر شدن توست


بـایـد بــروم ســر بـه بـیـابــان بـگــذارم            امروز که هر گوشۀ صحرا وطن توست

هفتاد و دو خورشید که افتاده بر این خاک            هفتاد و دو زخمی که نشان از بدن توست

ای سورۀ شمسی که بر این خاک، غریبی            پـیـراهن مهـتاب از امشب کـفـن توست

: امتیاز

ذکر مصائب عصر عاشورا شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام (زبانحال حضرت زینب)

شاعر : مصطفی متولی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مثنوی

آتش اگرچه صبح عطش پا گرفته بود            تازه غـروب، معـركه بالا گـرفـته بود
هم خون حق ز حنجر توحـید می‌چكید            هم اشك چشم مادر خـورشید می‌چكـید


از سنگ كـینه سـیـنـه آئـیـنه چاك بود            قرآن ورق ورق شده بر روی خاك بود
پروردگار صبر، شكوهی شكسته داشت            حتی امید، تكیه به كوهی شكسته داشت
وحشت، صدای هلهله، آتش و بوی خون            اینجا دوروی سكه یكی بود، روی خون
آغـشـته می‌شد آهِ گـلـویی به خون تیر            پـایـان كـار بود و كـمـان‌ها بـدون تـیر
بـارِ گـنــاهِ گـرده شـمـشـیـرهـای كـنـد            زخـمِ عـمیـق خورده شمـشـیرهای كند
خوناب اشك دیده به لب‌های تـشنه داد           
صورت‌ به‌ خاكو خون زد و گردن به دشنه ‌داد
صوم و صلاة و حج و جهادش تمام شد            با سر به نی نشـسـت وَ ركن قـیـام شد
با اینكه عرصه مقتل
دل‌های تنگ بود            اما به چشم حضرت زینب قشنگ بود
گرد و غبار و دود كه كم كم فرو نشست            روح‌ الحجاب آمد و پای گـلو نـشـسـت
پرسـید ای هـویت من گُـم شـدی چرا؟            آب حـیـات، خـاك تـیـمـم شـدی چـرا؟
تـسـبـیـح پـاره پـاره بر خـاك ریـخـتـه            رگهای خشك حنجرت از هم گسیخـته

این سینه شرحه شرحه داغ چه ضربه‌ای‌ست؟            این زخم تیغ نیست بگو از چه حربه‌ای‌ست؟
در طی راه عـشق به معـراج رفـته‌ای            یا كه غـنـیمـتـی و به تـاراج رفـته‌ای؟
ای وای با بهـشت مجـسّـم چه كرده‌اند            گویا كه گرگ‌ها به تنت حمله كرده‌اند
مُـردم بـیـا و
نــور تـجـلّـی بـه من بـده            دسـتـم بـگـیـر و بـاز تـسلّی به من بده
در این مجال اندك پـیـش از اسـیری‌ام            برخـیز تا دوبـاره در آغـوش گـیری‌ام
ای خاتم شكـسـته‌ام انگشترت چه شد؟            پیوست گـوشـواره خـونـین كوچه
شد؟
شمشیر و نیزه و سپرت را كه برده است؟            دیر آمدم بگو كه سرت را كه برده است؟
با خون جبیره كن كه سرشكم روان شده            حی عـلـی الـصـلاة عـزیـزم اذان شده
طـوفـان خـون و آه و شراره بهم ببین            نا محـرمـان اشـك مرا در
حـرم بـبـین
حـقِّ نـمـاز غـیـرت چـشـمـت أدا شـده            روی عـدو بـه اهـل خـیـام تـو
وا شـده
آتـش زدنـد نــام و
نـشـان قــبــیـلــه را            بـردنـد سـاز و بـرگ یـلان قـبـیـلـه را
برخیز و
حال اهل حـرم را نظاره كن            ما جان به لب شدیم خودت فكر چاره كن
اینها به روی دخـتـركـان تیغ می‌كشند            دارنـد مـادران حـرم جـیـغ مـی‌كـشـنـد
خـنـجـر شـكـسته‌ها و سپرهای لِه شده            از ترس سمِّ اسب، جـگـرهـای لِه شده
طرح هـجـوم سـرزده و گـوشـواره‌هـا            راه فــرار غـلـغـلـه و گــوش پــاره‌هـا
سـوز حـجـاز آتش و تـحـریر سوخـتن            صـبـر مـصـیبت دل و تـقـدیر سوختن
قـدّم خـمیده درد به غایت رسیده است            غصّه بریده غـم به نهایت رسیده است
پـروانـه‌هـای شـعـلـه‌ور از تـازیـانه‌ها            گل چـهـره‌های سـرخ ز دست بهانه‌ها
دارنـد مثل شـمـع عـزا پـیـر می‌شـوند            آمــاده اســارت زنـجــیــر مـی‌شــونـد
یا أیـهـا الإمـام كـمك كن به خـواهـرت            دسـتی بكـش به روی دلم جان مادرت
ای خـاطــرات كـودك بـیــچــاره دلــم            شـیـرازه‌بـنـد مصحـف صـد پـاره دلـم
جـان رقـیـه داغ مــرا بـیــشـتــر نـكـن            با ساربـان و شـمـر
مرا هـمـسـفر نكن
بی‌تـو
خـزانـم و به شـكـوفـه نـمی‌رسم            با من بـیـا وگـرنـه به كـوفـه نـمی‌رسم

: امتیاز

ذکر مصائب عصر عاشورا و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : فاضل نظری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

نشـسـته سـایه‌ای از آفـتـاب بر رویش            به روی شانۀ طوفان رهاست گیسویش

ز دوردسـت سـواران دوبـاره می‌آیـند            که بگذرند به اسبانِ خویش از رویش


کجاست یوسفِ مجروحِ پیرهن‌چاک‌م؟            که بـاد از دلِ صحـرا می‌آورد بـویش

کـسی بزرگ‌تـر از امتـحانِ ابـراهـیـم            کسی چون‌آن که به مذبح برید چاقویش

نشسته است کنارش کسی که می‌گِرید            کسی که دست گرفته به روی پهلویش

هزار مرتبه پرسیده‌ام ز خود او کیست            که این غریب نهاده‌است سر به زانویش

کسی در آن طرفِ دشت‌ها نه معلوم است            کـجـای حـادثـه افـتـاده است بـازویـش

کسی که با لبِ خشک و ترک‌ترک شده‌اش            نـشـسـتـه تیـر به زیـرِ کـمانِ ابـرویش

کسی‌ست وارثِ این دردها که چون کوه است            عجب که کوه ز ماتم سپـید شد مویش

عجب که کوه شده چون نسیم سرگردان            که عشق می‌کِشد از هر طرف به هر سویش

طلوع می‌کند اکنون به روی نیزه سری            به روی شانۀ طوفان رهاست گیسویش

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در شام غریبان

شاعر : سعید مرادی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بعد از تو شور شام غـریبان برای من            بغض گـلـو و اشک یتـیـمان برای من

شمشیر و تیر و نیزه و خنجر برای تو            در قـتـلگـاه پـیـکـر بـی‌جـان برای من


قرآن بخوان به صوت دلارای هاشمی            خـون گـلـوی قـاری قــرآن بـرای مـن

در قــتــلـگـاه خـنـدۀ دشـمـن بـرای تـو            در خـیـمـه‌گـاه دیـدۀ گـریـان بـرای من

لب‌تشنه دست و پا زدی و دست و پا زدم            عریان شدی و این دل ویران برای من

وقتی‌که پشت هم به سرت نیزه می‌زدند            حال و هوای روضۀ هجران برای من

رگ‌های نـا مـرتب و درهـم بـرای تو            جمع اسیر بی‌سـر و سـامـان برای من

خورشید خـیـمه از دل مقتل نظاره کن            وقـت غـروب گریـۀ پـنـهـان برای من

با بوسه‌ای که سنگ جفا زد به صورتت            سـوز و نـوا و آه فــراوان بــرای مـن

همراه شمر و خولی و نامحرمان شدم            ای وای ازین بلا غم دوران برای من

سیـلی به روی غنچـۀ بـاغ تو می‌زنـند            روی کـبـود لالـه و ریـحـان برای من

تـو روی خـاک گـرم بیـابـان مقـطـعـه            در بـین راه حـسـرت جانـان برای من

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در شام غریبان

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

صبح من رفت و مرا آنچه که باقی‌ست شب است            سر تو ذبح شد و اینکه نمردم عجب است

آنـقـدر خار فـرو رفـته به پـایم که نگو            اصلا انگار که این دشت پر از بولهب است


من که همصحبت پیغمبر و زهرا بودم            چه کنم هم سخـنم حـرملۀ بی‌ادب است

شمر دور و بر زنهای حرم می‌چـرخد            برسانید به عباس که وقت غضب است

چـه شـده از تـه گـودال صـدا مـی‌آیــد؟            ساربان رفته جلو ناقه‌اش اما عقب است

من که تا حـال بدون تو نکـردم سفـری            پیش رویم سفر کوفه و شام و حلب است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن داستان گم شدن دو تن از فرزندان امام در شام غریبان و ... حذف شد

هرچه من می‌شمرم باز دوتا بچه کم است            ای خدا گمشده دارم به دلم تاب و تب است

ذکر مصائب شام غریبان سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

الا سفـر به سوی کـربـلا کنید امشب            همه زیارت خـون خـدا کـنـید امشب

اگر به جانب مـقـتل عـبـورتـان افتاد            برای حضرت زهرا دعا کنید امشب


برای آنکه رود در کـنـار نعـش پدر            رقـیه را به بیـابـان رهـا کـنید امشب

نـمـاز وتـر به جـا آوریـد بـنـشـسـتـه            به دخت شـیـرخـدا اقـتدا کـنید امشب

عـلـم بـه دسـت بـگـردیـد دور آل‌ الله            گره ز کـار عـلـمـدار وا کـنید امشب

اگر به خـانـۀ خـولی عـبـورتان افتاد            زیـارت سـر از تن جـدا کـنید امشب

ستمگـران! به پیـمـبر قسم عـزادارند            به آل فـاطـمه کـمتر جـفا کنید امشب

الا تـمـام مـلائـک! به قـتـلـگـاه آئـیـد            ز گریه شور قیامت به پا کنید امشب

به سوز سینۀ «میثم» چنان بریزید اشک            که حق خـون خـدا را ادا کنید امشب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مستند نبودن داستان تنور خولی و مغایرت با روایات معتبر؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور اجتناب از گناه تحریف وقایع عاشورا؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا در روایات معتبر کتب تاریخ الامم والملوک ج ۵ ص ۴۵۵؛ الکامل فی‌التّاریخ ج ۱۱ ص ۱۹۲؛ مَقْتَل خوارزمی ج ۲ ص ۱۰۱؛ مُثیرُالأحْزان ص ۲۸۸؛ مَناقِبِ آلِ ابیطالب ج ۴ ص ۶۰؛ بحارالأنوار ج ۴۵ ص ۱۲۵؛  جلاءالعیون ص ۵۹۸؛ منتهی الآمال ۴۷۴؛ نفس المهموم ص ۵۱۷؛ مقتل جامع ج۲ ص ۳۴؛ مقتل امام حسین ۲۰۹؛ تصریح شده است که خولی سر را در کنج حیاط خانه و در زیر تشتی قرار دادند، موضوع تنور خولی برای اولین بار در قرن دهم در کتاب روضة الشهدا تحریف شده است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

اگر به مطبخ خـولی عـبـورتان افتاد            زیـارت سـر از تن جـدا کـنید امشب

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در شام غریبان

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آه از غــم فــراق و شـفــای نـداشـتـه            فـریـاد مـی‌زنـم بـه نــوای نـداشــتــه

راحت رسید و سخت مرا تازیانه زد            دردسـر اسـت قــوت پــای نـداشــتـه


رخت اسـیری است تنم چاره‌ای نبود            شـرمـنـده‌ام ز رخـت عـزای نـداشـته

عـبـاس کـو بـلـنـد کـند از زمـین مرا            پـای مرا شـکـسـت عـصـای نداشـته

امشب به خاک سرد سرم را گـذاشتم            من را کـجـا کـشـیـد سـرای نـداشـتـه

لطف تو بود موی سـپـیـدم عیان نشد            خـون گـلـو به جـای حـنـای نـداشـتـه

با دستهای بسته قـنوتم مصیبت است            خـون گـریه کن دست دعـای نداشـته

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

گفتم نکش حجاب سرم را کشید و برد            مائـیـم و داغ مـقـنــعـه‌هـای نـداشـتـه

زبانحال حضرت زهرا سلام الله علیها با سیدالشهدا در غروب روز عاشورا

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دارد زمـین بـرای تنت تـنگ می‌شود            گودال دست و پا زدنت تنگ می‌شود

مـادر! در ازدحـام لگـدهای این و آن            جـایم کـنـار این بـدنت تـنگ می‌شـود


دیـدم نشـسـته نیـزۀ دشمن به حلـق تو            دیــدم دهـانـۀ دهـنـت تـنـگ مـی‌شـود

بس‌که وسـیع می‌شوی از سُـم اسب‌ها            خـیلی سـریع پیـرهـنت تـنگ می‌شود

پاشـو که دشمنان تو انگـشـت می‌بُـرد            وقـتی که حلـقـۀ یـمـنت تـنگ می‌شود

دارند غارت حرمت می‌کـنند و حیف            راه به خـیـمـه آمـدنت تـنـگ می‌شـود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به دلیل مستند نبودن داستان ساربان و به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

پاشـو که ساربان تو انگـشـت می‌بُـرد            وقـتی که حلـقـۀ یـمـنت تـنگ می‌شود

زبانحال حضرت سکینه سلام الله علیها با پدر در غروب روز عاشورا

شاعر : احمد شاکری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

خضاب زخم شدى با حناى نیزه شکسته           پُر است سینه‌ات از رد پاى نیزه شکسته

رسیده‌ام که دوباره سرم به سیـنه گذارم           گم است پیکر تو لا به لاى نیزه شکسته


کسى ندیده که شاهى به روى خاک بیافتد           میان گودى خون با رداى نیـزه شکسته

نـه عـادلانـه نـبـود این مـحـبت پـدرانـه           تـمام سهـم لـبت شد براى نیـزه شکـسته

نشست بر قفس سینه‌ات همان ته گودال           بلند شد ز تنت با عـصاى نیـزه شکسته

خـراب شد همـۀ خـاطرات کـودکى من           گرفته جاى مرا بوسه‌هاى نیـزه شکسته

فقط شنیده چو من نیزه‌هاى دور و بر تو           وصـیت لب تـشـنه فـداى نـیزه شکـسته

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن مطالب و عدم رعایت شأن اهل بیت حذف شد

مرا به چشم کنیزى نگاه می‌کند این شمر           و کاش بر دل من بود جاى نیزه شکسته

زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در غروب روز عاشورا

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

زخم دلم پس ازغمت، دگر بهم نمی‌رسد           به خرمن دلم به جز، آتش غـم نمی‌رسد

بـرادر غـریب من، کجـا ز پـا فـتـاده‌ای           صدای یا اُخـیه‌ات، تا به حـرم نمی‌رسد


به جان فاطمه بگو که زنده‌ای حسین من           چون قسمی به جان تو، به این قسم نمی‌رسد

لشگری از ستمگران ، تورا احاطه کرده‌اند           فرصت آن که من به تو، تا برسم نمی‌رسد

دخـتر تو تا بـرسد، به مـقـتل تو می‌دود           ز بس‌که می‌خورد زمین، قدم قدم، نمی‌رسد

سرت به نیزه رفته و، تنت فتاده بر زمین           دست من از چه بر تن، قلم قلم نمی‌رسد

اگرچه رنگ خون زده، پرده به چهره‌ات ولی           به روشنایی رخت، سپـیـده دم نمی‌رسد

رسـیده‌ام کـنار تو، به جای تسـلیت مرا           به غـیـر تـازیـانـۀ، اهل سـتـم نـمی‌رسد

دل «وفایی» حزین، شده پُر از غم حسین           به جان هرکسی که این، درد و الم نمی‌رسد

: امتیاز

ذکر مصائب عصر عاشورا و شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

اسب شه آمد ولی با خود سوارش را نداشت           بی‌قرار بی‌قرار آمد، قرارش را نداشت

سال‌ها پا در رکاب حضرت خورشید بود           بر رکاب اما سوار کهنه کارش را نداشت


بر رکاب خود نگین سرخ خاتم را ندید           بر رکاب خود نگین شاهوارش را نداشت

خوب یادش بود وقتی رهسپار جنگ شد           دشت تاب گام‌های استوارش را نداشت

لحظه‌هایی را که بی‌او از سفر برگشته بود           لحظه‌هایی را که اصلا انتظارش را نداشت

یال‌هایش گیسوانی غوطه‌ور در خاک و خون           چشم‌هایش چشمه‌ای که اختیارش را نداشت

اسب بی‌صاحب شبیه کشتی بی‌ناخداست           صاحبش را، هستی‌اش را، اعتبارش را نداشت

پیکر خود را به خون آسمان آغشته کرد           طاقت دل کندن از دار وندارش را نداشت

اسب‌ها در قتله‌گاه آسیمه سر می‌تاخـتند           کاش شرم دیدن ایل وتبارش را نداشت

پیکـری صدپـاره از آوردگاه آورده بود           که حساب زخم‌های بی‌شمارش را نداشت

کاش دُلدُل بود و دِل دِل کردنش را می‌شنید           لحظه‌ای که حیدر بی‌ذوالفقارش را نداشت

بال‌هایش را همان جا باز کرد وجان سپرد           آرزویی غیر مردن در کنارش را نداشت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد! لازم به ذکر است همانگونه که در کتب نفس المهموم ص ۳۳۱، وقایع الایام ص ۴۵۹، ناسخ التواریخ ص ۵۰۷، پژوهشی نو در بازشناسی مقل سیدالشهدا ص ۲۷۰ و ... آمده است تا قرن دهم هیچ نامی از ذوالجناح نیست و این نام برای اولین بار در کتاب روضة الشهدا آمده است، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین‌جا کلیک کنید.

ذوالجناح آمد ولی با خود سوارش را نداشت           بی‌قرار بی‌قرار آمد، قرارش را نداشت

ذکر مصائب عصر عاشورا شهادت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : مجتبی دسترنج نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : غزل

ای کاش دلِ شـمر برایش می‌سـوخت            وقتی که رَگ و تارِصدایش می‌سوخت

ای کـاش نِــمـی‌کــرد تَـنَـش را دَرهَـم            جایی که تمام دست و پایش می‌سوخت


ای کاش که چـشم سر او را می‌بـست            چشمی‌که خودش به روضه‌هایش می‌سوخت

ای کـاش یـکـی زیـنـب او را می‌بـرد            تا کـم به نـوای بی‌نـوایش می‌سـوخت

ای کـاش نـمـی‌شـد سـر او بـر نـیــزه            آن سر که سکینه در هوایش می‌سوخت

ای کاش نَـدیـده بـاشـد آن شـاهِ شـهـید            دامـانِ خـیـامِ کـربـلایـش مـی‌سـوخت

ای کاش فـقـط خـیـام می‌سـوخت ولی            زینب سَر و، سجاد عبایش می‌سوخت

ای کـاش فـقـط زیـنـب و سـجـاد ولی            یک دخترکی گوش و طلایش می‌سوخت

ای کاش نمی‌سوخت به گـودال حسین            صد بار جهان ولی به جایش می‌سوخت

: امتیاز