
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگر با من نبود این ابر و بارانی که من دارم برایم دردسر میشد گناهانی که من دارم من از وقتی که یادم هست غرق معصیت بودم چه اندوهیست در حال پریشانی که من دارم دل شیطان نفسم را به دست آوردم و دیدم چه سودی میبرد از بار خسرانی که من دارم ضرر کردم، سر بازار هم بی مشتری ماندم خودت گاهی بخر از جنس ارزانی که من دارم من از بی کربلایی گم شدم در شهر، کاری کن دلت آیا نمیسوزد به هجرانی که من دارم یقینا من هم از سرچشمه با خود نور خواهم برد اگر بیرون بیاید ماه پنهـانی که من دارم تو میآیی محرّمها برایم روضه خواهی خواند بخوان روشن بماند آه سوزانی که من دارم بخوان از روضه اصغر، بخوان از تیر از حنجر بخوان تا خون ببارد چشم گریانی که من دارم شروعم با تو بود و با تو خواهد بود پایانم ندارد هیچکس آغاز و پایانی که من دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سـلام من به تو و بـر مـحـرم جدّت سلام من به تو و روضـۀ غـم جدّت فدای شال سیاهت که پرچم روضهست دوبـاره آمــدهام زیـر پـرچــم جـدّت به زیر چادر زهرا دوباره جمع شدیم شـدیـم سـیـنــهزن داغ مــاتـم جـدّت چقدر گریه نوشتیم پـابهپـای لهـوف چـقـدر روضـه کـنـار مُـقـرَّم جـدّت قسم به گریۀ هر شام و اشک هر صبحت که اشک گریهکنان است، مرهم جدّت خدا کـند که بـمـیرم غروب عاشورا میان ذکـر مـصـیـبات اعـظـم جـدّت هزار بار نوشتیم روضه را، هر بار رسـیدهایم به آن جـسـمِ درهـم جـدّت رسیـدهایم به دسـت بـدون انگـشـتـر رسـیـدهایـم به آن پـیـکــر کـم جـدّت بیا به مجلس روضه به خاطر عباس بـیا به حق هـمـان قـامـت خـم جدّت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دیدم به خواب آن آشنا دارد میآید دیـدم كه بر دردم دوا، دارد میآید دیدم كه با شال عزا و چشم گریان مولایمان صاحـبعزا دارد میآید تو بانی این روضهای! دریاب ما را آغوش خود بگشا! گدا دارد میآید امشب نمیدانم چه سرّی هست كاینجا بــوی شـهـیـدان خـدا دارد مـیآیـد در این دهه خط مقدّم هیأتِ ماست از جـبهـه بوی كـربلا دارد میآید اینجا صدای گریه و عطر مناجات از سنـگـر رزمـنـدهها دارد میآید آقا سؤالی داشتم، از سمت گـودال آوای «وا اُمّـا» چرا دارد میآید؟ آتش به جان خیمهها افتاده از درد پـایـان تــلـخ مـاجـرا دارد مـیآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بر سینۀ خود میفشارم زانوی غـم را وقتی که بی تو باز میبـیـنم مـحـرم را صاحب عزا با دستهای خویش کوبیدی بر روی دیوار کدامین خانه پرچـم را ای آسمانِ چشمۀ جـوشانِ اشک خـون پُربـارتر کن بارش این اشک نم نم را هرشب میان کوچهها بر سینه خواهی زد وقتی که میخوانند شور و نوحه و دم را بر رشتۀ پـرچـم دخـیل گـریه میبـندم آقا مگیر از دست ما این حبل محکم را با اذن زهرا، اذن مولا، اذن پیـغـمـبر با اذن تو پـوشیدهام این رخـت ماتم را دلشـوره دارم اربـعـیـنم را هـمین اول امضا کن آقـاجـان بـرات کـربـلایم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نشستم رو به روی مرگ، دیدم روز آخر شد تمام عُمر من در حسرت دیدار تو سر شد زمستان در زمستان است بیتو فصلهای ما گُل یاس حـیاط خانـۀ ما زود پـرپـر شد چه با یعقوب کرده دوری یوسف، نمیدانم! همین بسکه به جز اندوهِ کوری، سخت لاغر شد بگو تا کِی نبـینم چـشمهای نـازنـینت را ببـین، آئینهام از این ندیدنها مُکَّـدر شد مصیبت؛ بیحد و اندوه؛ بیپایان و غم؛ دائم دلِ من وارد جـنگی تـمـامـاً نابرابر شد تک و تنها شدم آقا، شُدی تنها کس و کارم! به غیر از تو مرا پس زد تمام شهر، بهتر شد! من از دست گـناهانم، پشیمانم، پریشانم خودم فهمیدهام که حال و روزم شرمآور شد امان از نَفْس، بازی داد روحِ سادهلوحم را جهنم شد اگر دنیای من با این ستمگر شد زمان هر گرفتاری، خدا را شکر زهرا هست همیشه بهترین پشت و پناه طفل، مادر شد هواییام، هواییام، دلم میل نجـف کرده مسیر آخر کـوچ پـرسـتـو بامِ حـیدر شد غلام مرتضی از حوض کوثر آب مینوشد خوشا آن بادۀ نابی که سهم ظرف قنبر شد دلم تنگ است، تنگ دیدن ششگوشۀ ارباب غمِ عاشقکُشِ دلدادهها، دوریِ دلبر شد تو را جان حسینِ تشنۀ بیسر، بیا برگرد! شهیدی که بلای حنجرش، کُندی خنجر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
غروب بختِ مرا صبحگاهِ نیکو نیست چـراغ زنـدگیام را توان سوسو نیست فراقِ یوسف مـصری کجا وُ دوری تو قـیـاس داغ تو در حدِّ این ترازو نیست نـسـیمِ زلفِ تو را حمل میکـند با خود وگرنه باد زمستانِ شهر، خوشبو نیست دل از هوای تو کندن، برای من سخت است هـمیـشه کـوچ، مُـراد دل پرسـتو نیست شــلــوغبـازیِ دنـیــا فـریـب داده مــرا تمام رونق این دَهـر جز هـیاهـو نیست به بی خـیـالـی این روزگـار مـیگِـریَـم تو نیستی و از این غم خمی به ابرو نیست عزیزکردۀ زهـرا ! مریض هجـر تـوأَم علاجِ درد مرا غیر وصل، دارو نیست غُـبـار کـوچـه بـرای تو بـیقـرار شـده کدام ذَرّه به شوق تو در تکاپو نیست؟! مـسـیر آمـدنت رُفـتـگـر نـمیخـواهـد؟! نگو به پلک تَرَم، وقت آب و جارو نیست! چه نذرها که نـکـردیـم تا تو بـرگـردی ببین! به دست زنان مَحَل، النگو نیست تـمـام آرزوی مـادرم ظـهــور تـو بـود دگر بساط دعـایـش مـیان پَـسـتو نیست بیا وُ مثل رضاجان، تو ضامن من شو! اگرچه طینَت این گُرگ، مثل آهو نیست سر مرا بـکـشـان روی دارِ شـاه نجـف که مرگِ ساده در اندیشۀ علیگو نیست علی به دست خودش دفن میکند ما را نـمـاز مَـیِّت ما را امـام، جـز او نـیست تو را به مـادر شیـرخوارۀ حـسـین، بیا رُباب، آنکه شـبیهاش هنوز الگو نیست سهشعبه خورد به حلقوم طفل، مادر مُرد شبیه ذبحِ علی، روضهای دوپهلو نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
عطر تو زینت فزای روضهها، مهدی بیا هجر تو از پا میاندازد مرا، مهدی بیا مهربانتر از پدر مادر به فرزندان تویی العجـل ای بهـترین بابای ما، مهدی بیا نـدبـه بـایـد کرد از درد فراق روی تو اَبـکـیَـنَّـکَ صَبـاحـاً و مَـسـا، مهـدی بیا به تقاص خون جدت یا لثارات الحسین! زودتر با ذوالـفـقـار مرتضی مهدی بیا ای فـدای قـد و بـالای پـیـمـبـرگـونهات وارث حـلـم تـمـام انـبـیـا، مـهـدی بـیــا مادرت زهرای مرضیه صدایت میزند روز و شب مهدی بیا، مهدی بیا، مهدی بیا جان به لب آمد ولی نامت نیفـتاد از لبم عمر من طی شد فقط با ذکرِ یا مهدی بیا صبح عاشورا نشد؛ پس وعدۀ ما اربعین در مسیر از نجـف تا کـربـلا مهدی بیا شیرخواری با گلوی خشک و با چشمانِ تر از دل گهواره میخواند تو را مهدی بیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و روضۀ حضرت رقیه
دسـتـی اگـر دارم بـه دامــان تـو دارم چـشـمی اگـر دارم به احـسـان تو دارم از سفـرهای جز سفـرۀ تو نان نخوردم من هرچه دارم از سرِ خـوان تو دارم این زنـدگی با پـای تو مُـردن میارزد جـانـی اگـر دارم بـه قــربـان تـو دارم از معجزات گریه بر شاه غریب است جـایـی اگـر در بـیـنِ یــاران تــو دارم تا کِی بگویم العجـل؟ پس کِی میآیی؟ عمریست در دل، داغ هجران تو دارم هـجـران دلـم را بُـرد تا کـنـج خـرابـه این روضه را از چشم گریان تو دارم بابـا شـبـیـه تو پُـر از دردم، کجـایی؟! بــرگـرد کـه امــیــد درمــان تــو دارم قرآن بخوان اینجا که دیگر خیزران نیست که خـاطـره از صـوت قـرآن تـو دارم دیدم به دست شمـر، تار گـیـسویت را مــرثــیـۀ مــوی پــریــشــان تــو دارم چشمم دوباره خوب میبـیـند؛ عزیزم! امشب که نـور از روی تابان تو دارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
چـشـمانـتـظار آمـدنت آسـمان گریست مهتاب روی شانۀ شب بیامان گریست گاهی به لحنِ باد و زمانی به لحن رود در امتداد کوچۀ غربت جهان گریست بیتو تـمـام ثـانـیـه ها ضجـه میزنـنـد آقا بیا که بیتو زمین و زمان گریست دارد بساط روضه به پا میکـند نـسیم باید برای روضۀ گل همچنان گریست احساس پاک لالۀ ششماههای شکست آنکه برای غربتش آب روان گریست ای داغدار روضۀ اصغر دمی بخوان چون شعله باید از غم این خاندان گریست گهـواره را تـکـان بده انگـار مـادرش چون آه شعلهور شد و با هر تکان گریست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای آشکـارِ از همه پنهـان، ظهـور کن تا جان به لب نیامده، ای جان! ظهور کن خـورشـیـد آسـمـان عـلـی! آشکـار شو ماه تـمـام نـیـمـه شـعـبان! ظـهـور کن جاء الحق است زینت دیوارهای شهر برگرد ای بـشارت قـرآن! ظـهـور کن خـشکـیم، بایـریم، کـویـریم، تـشـنـهایم بیحاصلیم حضرت باران! ظهور کن من ظـلـمـتـم به تو نرسم دیـر میشود پس لطف کن به قلب من الآن ظهور کن بر خاکهای فکه، شلمچه، دوکوهه، فاو با خون نوشتهاند شهـیدان: ظهـور کن مسمار شاهد است که زهرای مرضیه میگفت پشت آن درِ سوزان ظهور کن آقـا بـه حـق دسـت بــریــده بـیــا بــیـا آقا به حق ساقی طـفـلان، ظـهـور کن آقـا به حـق آن لـب عـطـشـان بـیـا بـیا آقا به حق آن تن عـریـان، ظهـور کن آقا به حـق آن سر مـابـیـن طـشت زر آقا به حق آن لب و دندان، ظهـور کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تو از سوز دل و از غربت حیدر خبر داری تو از تنهـایی اولاد پیغـمـبر خبر داری تو همچون نور در صُلب حسین ابن علی بودی تو از سوزِ دل صدیقۀ اطهر خبر داری عموی کوچک تو قاتل خود را ندید اما تو خود از آنچه پیش آمد به پشت در، خبر داری تو میدانی علی با چاه کوفه شب چهها میگفت تو از ناگفتهغمهای دلِ حيدر خبر داری تو با جد غریبِ خود به دشت کربلا بودی تو از قلب وی و داغ علیاکبر خبر داری تو روی شانۀ خورشید دیدی ماه کوچک را تو از پیکان و ذبحِ حنجر اصغر خبر داری تو دیدی عمهات زینب کنـار قتلگاه آمد تو از بوسیدن آن نازنینحنجر خبر داری تو میدانی که «میثم» از فراقت سوزد و سازد تو از این بندۀ بیدست و پا، بهتر خبر داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیتـو اینجا دل ما لک زده از تـنهـایی تو شـبـیـه ضـربـان زمـزمـۀ دلهـایـی گـرد انـدوه و سـتم را بتـکـان از دلها که تـو آرامــش هــر ثــانـیــۀ دنــیـایـی ای که لبخند تو صبح است و نگاه تو سحر همچنان نـوری و روی سر ما پـیـدایی کربلا گـریهکـنان در بغـلـت میسـوزد بیگـمـان مـرهـم غـمهـای دل مـولایی با نگاهت دو سه خط گریۀ جانکاه بخوان ای که دلسـوخـتـۀ غـربت عـاشـورایی ارباً اربا تن دریا به زمین ریخته است روضهخـوان بدن تـشنـهتـرین دریـایی بدنش را تو مگر روی عـبا میچـینی؟ که چـنان شـعـلۀ آتـش به نـظـر میآیی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نه که خود آئیم، ما را لطف یار آورده است رو به ما آن جلوۀ پروردگار آورده است با دعای حضرت صاحب زمان نوکر شدیم بهر ما این نوکریها اعتبار آورده است روزی لایَحتَسِب یعنی در اوج مشکلات یک دعایش رحمتی دنبالهدار آورده است در سرای بیقراری، ساکن روضه شدیم رحمتش ما را به این دارُالقرار آورده است یاد او مُحیالقلوب است، اشکهایت را ببین از نخیل خشک ما خرما به بار آورده است خوش بر اقبال کسی که شامل رحمت شد و نام مهدی را به وقت احتضار آورده است در مسیر و راه ثارالله، شأنش ویژه است هر کسی که یک نفر را پای کار آورده است کربلای ما چه شد؟ دل شد دوباره زیرو رو با نسـیمی که شـمیمِ آن دیار آورده است داغ سنـگـین حـسین و ابـتـلای زیـنـبش بر دل صاحب زمان، خیلی فشار آورده است اُف بر این دنیا که زینب را جدا کرد از حسین چه بلایی بر سرش این روزگار آورده است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
جان بر لب است، از غم جانان دعا كنید شاید به سر رسد شب هجران، دعا كنید با چـشـمههای خـالی و خـشكـیدۀ نگـاه در حـسـرت رسیـدن بـاران دعـا كـنید روزی هـزار بار دعای فـرج كم است در آرزوی یـار، فــراوان دعــا كـنـیـد یا ایهـاالـرئـوف! شـمـا واسـطـه شـوید ما بیكـسیم حضرت سلطان! دعا كنید مـا آمــدیـم اذن مــحـرم بـه مـا دهـیــد آقـا بـرای مـاه عــزا مــان دعــا كـنـیـد ما گریه میكنیم كه یک روز جان دهیم از داغ خشکی لب عـطشان؛ دعا كنید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
از تو دور افتادهایم و با فراقت راحتیم بـاز اما ادعـا داریـم فـکـر حـضـرتـیـم فکر بیداری مایی، ما ولی خوابیم خواب عـفو کن آقا اگر اینقـدر اهل غـفـلـتـیم تو به «گمنامان» نگاهِ بیشتر داری ولی ما ز چشمافـتادهها، از عاشقانِ شهرتیم پشتِ ابر معصیت ماندیم و نابـینا شدیم «حاضر کامل» شما هستی و ما در غیبتیم با تمام این بـدیها نام ما را خـط مزن با تمام این بـدیها بـاز هم در خـدمتـیم جز حسین و روضهاش راه نجاتی نیست، نیست ما بـرای آشـتـی با تو دخـیل هیـأئـتـیـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا بر قـلـۀ هستی لـوای عـدل برپـا کن بیا دین را دوباره مثل جدّ خویش احیا کن چرا از چشم خود تنهای تنها اشک میریزی؟ بیا در ماتم جدّ غـریـبت گـریه با ما کن بیا از جسم سقّا تیر دشمن را برون آور بیا زخم گلوی خشک اصغر را مداوا کن بیا اشک خجـالـت پاک کن از دیدۀ سقّا بیا از خون دل بر تشنهکامان دیده دریا کن بیا با عمّههایت جستجو کن در بیابانها گلی در کربلا گم گشته زیر خار پیدا کن بیا و گریه کن بر یـاسهای نیـلی زهرا بیا روی کـبود عـمّههایت را تمـاشا کن بیا خونْ پاک کن با اشک از پیشانیِ جدّت بیا قـرآنِ ثـارالله را بر نـیـزه مـعـنا کن بیا و عمّه را بیرون ببر از بین نامحرم بیا زنجیر از بازوی زین العابدین وا کن برای آنکه در محشر قبول مـادرت افتد بیا و دفتر اشعار «میثم» را تو امضا کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گرچه دورم از تو آقاجان فراموشم نکن گرچه کار من شده عصیان فراموشم نکن محضر تو هِی بدی کردم ولی فرصت بده این بدی را میکنم جبران فراموشم نکن راه وصل و همنشینی با تورا گم کردهام خستهام دیگر از این هجران فراموشم نکن ای که نادیـده گرفـتی معصیت های مرا باز هم بر من بکن احسان فراموشم نکن زخم بر روی دل من مطـمـئـنم میشود با نگاه تو فـقـط درمـان فـرامـوشم نکن از همه دل کندم و آخر پناهم روضه شد آمدم با دیـدهای گـریـان فـرامـوشم نکـن مـثـل یـاران شـهـیـدِ راه عـمـه زیـنـبـت دوست دارم بگذرم از جان فراموشم نکن بین خوبان یک شب جمعه مرا هم جا بده پای ششگوشه بکن مهمان فراموشم نکن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اربعینی با حضرت مهدی عجل الله تعالی فرجه
ای کـربـلایی دلـبـرم، جـا مـاندم آقا یـابن الحسن تنهـا و رسوا ماندم آقا دیدی چه شد؟! آخر گناهانم سبب شد محـروم از الطـاف زهـرا ماندم آقا خوبان درگاهت سر و سامان گرفتند دور از حرم من، بیسر و پا ماندم آقا سستی ایمانم مرا از چشمت انداخت بس که اسـیـر اهـل دنـیـا مـانـدم آقا چله گرفتم، چلهام کامل نشد، حـیف بیکـربـلا، بی طـور سیـنا ماندم آقا یاد من جامـانـده هم در کـربلا باش دلتـنگ یک لحـظه تمـاشا مـاندم آقا گفتم چه سازم تا که تحویلم بگیری گـریـان برای مشک سـقـا ماندم آقا بیـچـارۀ سـقـای عـطـشـانی که آخر حـتی نخـورد آب گـوارا، مـاندم آقا میگفـت با گـریه حـلالـم کن برادر شرمـنـدۀ اطـفـال و زنها مـاندم آقا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
افـتـاده دست و پـای دلـم، زیر پـای تو احـرام بــسـتـهام به صـفـا و مـنـای تـو آن کعبهای که ساخته شد در حجاز، هم مُحـرم شده است دور سـر کـربلای تو رکن عـراقی حـرمت سمت مکـه است افـلاک در زیارت صحـن و سـرای تو رکن یـمـانی حـرمـت سـمـت عـلـقـمـه از تـل زیـنــبــیـه شــدم مــبــتــلای تـو زمزم دخیل بسته به دست فرات و مشک واجب شده است حکم عطش با دعای تو میقـات و مشعر و عـرفاتم فـقط همین! یک اربـعـین پـیاده- سـوی نـیـنوای تو آن دم قبول میشود این حج، که در حرم با ذکـر یا حـسـیـن! بـمـیـرم، بـرای تو پر میکشد به حُرمت تو فـطرس ملک وقتی شده است مرهم زخمش دوای تو کی میرسـد غـریب مدیـنه به کـربـلا؟ پر میشـود زمـانه ز حال و هـوای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شبی ابری شدم سجاده را با بغض وا کردم به بـاران زلال چـشـمهـایـم اقـتـدا کردم دو رکعت اشک باریدم دو رکعت ناله سر دادم دو رکعت درد دل از دوریات پیش خدا کردم تمام شب نگاهم خیره بر گلدان خالی بود تمام شب برای نرگس چشمت دعا کردم هوا روشن شد و من در هوای دیدن رویت نوای ندبه سر دادم به عهد خود وفا کردم سرم بر روی سجده؛ مُهر خیس از اشکهایم شد شنیدم بوی تربت را هوای کـربلا کردم به شوق اینکه هرجا صحبت سقاست میآیی بساط روضۀ مشک و علم را دست و پا کردم به سوز نالههـایم نی زدم آهـسته آهـسته فضای خانۀ خود را شـبـیه نـیـنوا کردم دو چشمم تیره شد انگار جایی را نمیدیدم و صبح سوت و کور جمعه را شام عزا کردم غزل، بارانی از گریه، غزل، روضه، غزل، ناله تو را با هر زبانی که بلد بودم صدا کردم و هرچه منتظر ماندم ندیدم روی ماهت را غروب جمعه شد سجاده را با بغض تا کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ساعت هجر تو را لحظۀ پایانی نیست در تنِ بی رمـقِ ثـانـیـهها جانی نیست شهر در حسرت فانوسِ سحر میسوزد سالیانیست که این کوچه چراغانی نیست دشتِ چشمم به بیـابانشدنش خو کرده خاکِ خشکـیدۀ من تـشنۀ بارانی نیست پیـرها در طـلـب دیـدن تو کـور شـدند عُمر رفت و خبر از یوسفِ کنعانی نیست میکُـشد آخـرِ سر زخـمِ فـراقـت ما را درد عشاق تو را نسخۀ درمانی نیست آنکه دلخوش به هوسهاست، خرابت نشود کـاخ اَمـیـالِ دلـم لایق ویـرانـی نیـست تو به فکر همه وُ ما همگی فکـر گـناه به خداوند که این رسم مسلمانی نیست من، سرافکـندهتـرین سیـنهزنِ فاطمهام هیچ رنجی بهعلی رنجِ پشیمانی نیست سخـت دلـتـنگ تمـاشایِ ضریح نجـفـم مثـل ایـوانِ طلایِ پـدر، ایـوانی نیست لب من را برسـانـیـد به انـگـورِ عـلـی بـادهای در حَدِ این بادۀ سلطانی نیست کاشکی روی سرم دست نوازش بِکِشی وقت اینکه ز گدا روی بگردانی، نیست " گرچه آلوده ولی مال حسیـنیم همه " نزدِ ما بهتر از این تشنه که خواهانی نیست جان آن کشتۀ بیغُسل و کفن، زود بیا دیر شد آمدنت، فرصت چندانی نیست چـوبهـا در دل تـاریخ شهـادت دادنـد خیزران خوردهتر از او، لب و دندانی نیست
: امتیاز
|