
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال سیدالشهدا علیهالسلام با حضرت رقیه سلاماللهعلیها
چشمهای خـسـتهات را باز دریـایی نکن اینقَدَر با اشک، رویت را تماشایی نکن هیچجا مانند اینجا چشم مردم شور نیست روی ماهت را دوباره غرق زیبایی نکن عمه مثل ابر طوفانزاست، پس با او بگو بغض خود را بشکن و دیگر شکیبایی نکن حنجرت زخم است و داغ اصلاً برایت خوب نیست در خـرابه با اسیران هم، هـمآوایی نکن من، عمو، قاسم، علی اکبر همه پیش توأیم در کـنار نـیـزهها احساس تـنـهـایی نکن دیدنِ این سر میان طشت پیـرت میکند این قدر با بوسهات از من پذیرایی نکن چشمهایت را ببند و دست بر رویم بکش دخـترم! حـتی نگـاهی هم به بابایی نکن روی دامـان تو دارد باز خـوابم میبـرد بـا زبـانِ بـیزبـانی قـصد لالایـی نـکـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
دستت کجاست تا که بگیری به بر مرا؟ یا لـطـف کن بگـیـر به بـر یا بـِـبَر مرا آن سنگدل که خواست سرت را جدا کند ای کاش کـشـتـه بـود ز تو زودتـر مرا آن طــایــرم کـه وا شـدن پَــر نـدیــدهام صیّادِ دون، شکست همه بال و پَـر مرا مـرهـون عـمه هـستم اگر زندهام هـنوز هر جا رهـاند بعد تو از هر خـطر مرا هر جا که خواست خـصم زند تازیانهام میگـشـت عـمه با همه نـیـرو سپر مرا با آبِ چشم، خون ز رخت پاک میکنم یـاری اگـر کـنـد ز وفـا چـشـم تـر مـرا من مفـتخـر به عـالم و شرمـنده از توأم کاینگونه با سرت زدی از لطف، سر مرا هر طـفـل جا به دامـن لـطـف پـدر کـند "افکندهای چو اشک چرا از نظر مرا"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
ای اشک با شـکـوه تو از آن کـیـستی پـیـداسـت از اهـالـی ویـرانـه نـیـسـتی بیتاب کرده قـلب جهان را صدای تو ای دختر سه ساله تو غمگینِ کیستی؟ ویرانه نیست جای گـلی سرخ مثل تو ویرانه عالـمیست که در آن گریستی باید چگـونه دست به پهـلـو بگـیری و روی دوپای خویش به زحمت بایستی هم سن و سال قامت تو این جهان نبود تاب تو را نـداشت که در آن نزیـستی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
طـفـلی که بار مـحـنـت ایّـام بـرده بـود در عین خُـردسالگیاش سالخـورده بود چون غـنچـهای که در وسط آتش اوفتد اعضای پیکرش همه درهم فـشرده بود سر زخم و شانه زخم و کمر زخم و چهره زخم از زخـمها تـمـام وجـودش فـسـرده بود از بسکه زخم داشت، شبانگاه وقت خواب جای ستاره زخـم تـنـش را شـمرده بود بر صورتش که برده شباهت به فاطمه ردّی کبود داشت! مگر ارث برده بود؟ مُردم ازین مصیبت و جا داشت حین غسل غساله گر ز غـصۀ آن طـفـل مُرده بود دانی چه بود عـلت جان دادنـش "یتـیم" وقتی به سینه، رأس پدر را فشرده بود میخـواست بر لـبـان پـدر بوسه بسپرد جان را به جای بوسه بر آن لب سپرده بود ارزان لـبـانِتـشـنـه مـپـنـدار بـوسه زد! بوسیدنش به قیمتِ جان، آب خورده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
پس از مادر که لبخندش گشاید باب رحمت را خدا بر دختران بخشیده دریای محبت را به مردان شعلهای از غیرت خود داده و جایش به زنها هدیه داده مهربانی و نجابت را به آنان که پسر داده، توان و عزّت افزوده به هرکه دختری بخشیده کامل کرده نعمت را پسر دلگـرمی و آرام مـادر میشود اما پدر با دخترش طی میکند راه سعادت را به دخترها مگر چیزی بهغیر از ناز میآید پدرها خوب میفهمند وصف این لطافت را خدا آیات رحمت را به دختردارها گفته بپرس از هرکه دختر دارد این حق و حقیقت را زمـانی میشود اُمِّابیـهـا بهـر پـیـغـمـبـر به پایان میرساند سالها ظلم و جهالت را زمانی میشود زینت برای ساقی کـوثر مزین میکند دامان خـورشید ولایت را زمانی چون سهساله دختر شیرین ثارالله وجودش رنگ بو بخشد بهار سبز عصمت را یگـانه دخـتـری از نسل پیـغـامآور خاتم به روی دست آورده برای خلق رحمت را یگـانـه دخـتـری مثـل عـلی عـالی اعـلا صبورانه به عالم هدیه میدارد هدایت را سهساله دختری از نسل نور و آب و آئینه که مثل جدهاش زهرا شرف داده شرافت را حسین بن علی را جان و از جان نیز شیرینتر بمیرم اینهمه آرامش و مهر و عطوفت را دل وجان پدر بوده، دل وجان پـدر برده چه باید گفت این دلـدادگی بینهـایت را گلی که ارث برده از عموی مهربان خود بصیرت را، فضیلت را، اصالت را، شجاعت را بمیرم دختری را که به زینب اقتدا کرده بهجا آورده چون او حق پاکی و صداقت را در آن وادی که از هر سو بلایی تازه سر میزد به صبری زینبی میبرد با خود درد غربت را به روی شانهها میبرد پرچم را اگر زینب سهساله برملا میکرد با گریه حقیقت را دم دروازۀ ساعت که خون شد چشمها از غم به لحن کودکی فریاد زد بر شام غیرت را خرابه دردهایش را به پایان برد تا زینب به خاک تیره بسپارد نسیم صبح رحمت را میان چادری کوچک نهانش کرد تا فردا به دست کوچک خود واکند قفل قیامت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چنان شمعم که امشب کُنج این ویرانه میگِریَم هنوز از غُصۀ بزمِ مِی و پیمانه میگِریَم دل اهل حرم میسوزد از اشک شرربارم پدر جان! در فراقت آنقَدَر طفلانه میگِریَم عجب آرامشی در خانۀ ما بود، یادت هست؟ چنان طفلی که گُم کردهست راهِ خانه، میگِریَم به روی شانهات سر مینهادم وقت خوابیدن ولی امشب ببین از دردهای شانه میگِریَم دلـم تـنگ تبـسّـمهای شـیـریـنت شده بابا تبـسّم کن بـرایم، دیگر ای بابا نمیگِریَم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
دوباره بـوی خـوش مُشک ناب میآید شـمـیم تـوست که با آب و تـاب میآید به صبح دولت من آسمان خورد غبطه که نـیـمـهشـب بـه بـرم آفـتـاب مـیآیـد نسـیـم شـام نگـشـته اگر به دور سرت چرا به سـوی خـرابـه، خـراب میآید؟ هـنـوز در غـم بـیآبـی لـب تـو بـبـیـن که چشمه چشمه ز چـشمانم آب میآید قرار بود که در خـواب بیـنـمـت ورنه «شب وصال به چشم که خواب میآید؟» جز این که شویمت از اشک خویش، ای گل من! دگر چه کـار ز دسـت گـلاب مـیآیـد؟ هر آن که دید سرت را میان دستم گفت: چقدر عکس تو امشب به قـاب میآید! رسید اگر به اجـابت، تـعـجـّـبی نـکـنم دعـای خـسـتـهدلان، مـستـجـاب میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
بـر لبِ بـامِ اسـارت آفـتـابـم را بـبـیـن مثل این ویرانه احـوالِ خرابم را ببین در جوابِ العطشهایت وجودم آب شد آب رد شد از سرم؛ حالا سرابم را ببین فکر کن مثل قدیمم؛ چشمهایت را ببند دیدنِ الانِ من روضهست، خوابم را ببین شب به شب تا چند بشمارم که پیدایت کنم؟! میشمارم؛ زخمهای بیحسابم را ببین! با چه زوری خواستند و با چه زوری حفظ شد سرفرازم بعد غارتها؛ حجابم را ببین روزگـار کاخِ سبـزِ شام را کردم سیاه ردّ اشکـم را؛ سـلاحِ انـقـلابـم را ببین گرچه طوفانِ بلا فانوسِ عمرم را شکست بعـدها در این خـرابه بـازتـابم را ببین در قنوت آخرم چیزی به جز پرواز نیست مـرغ آمـینِ دعـای مستـجـابـم را ببین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چهقدر بیتو شكستم، چهقدر واهمه كردم! چهقدر نام تو را مثل آب، زمزمه كردم! خیال آب نبستم به جز دو دست عـمویم اگر نگـاه به رؤیـای نهـر علقـمه کردم سرود كودكیام در خزان حادثه خشكید پس از تو قطع امید، ای بهار، از همه كردم نكرده هیچ دلی در هجـوم نیـزه و آتش تحمّلی كه از آن اضطراب و همهمه كردم شكفت غـنچۀ خـورشید از خـرابۀ جانم همینكه با تو دلم را به خواب، زمزمه كردم پدر! به داغ دل عمّهام، به فاطمه سوگند مرا ببخش، اگر شكوه بیمقـدّمه كردم!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
به سنگ نام تو را گفتم و به گریه درآمد به گوش کوه سرودم تو را و چشمه برآمد سکـوت نقرهای ماه را شکـست غـم دل در آن زمان که از آن ماه بیکفن خبر آمد شکست صخره از این داغ جانگداز و به یادت به رود رود عطش با هزار چشم تر آمد پس از تو هر گل خونیندلی که سر زد از این غم به سوگ لالهرخان شهید، خونجگر آمد به طعنه گفت بیابان به سنگ: «شرم نکردی ز درد آبلهپایی که خسته از سفـر آمد؟» به گریه گفت که: «سنگم ولی شکستهترینم به راه آن گل زخمی که از پی پدر آمد» پـدر به قـافـلـهسـالاری آمد از سر نیـزه ز دست خار بیابان جهان به گریه درآمد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
دشمن خـرابه را به تو آسان گرفته بود از من هـزار بار ولی جان گرفته بود! سر بر اطاعـت دلِ مجـنـون نهـاده بود پـایـم اگـر كه راهِ بـیـابـان گـرفـتـه بود حـتـی تــوانِ سـیـنـه زدن هـم نـداشـتـم این سیـنه حـالِ شامِ غـریبان گرفته بود در پای نـیـزه عـطـرِ تـلاوت شـنـیـدهام دسـتـم صـفـای پـارۀ قـرآن گـرفـته بود پایـم شـتـاب را به صفِ بوتههای خار از تـازیـانـههـای شـتـابـان گـرفـتـه بود ایـنجـا بـه انـتـظـارِ دلـم طـعـنـه میزند چوبیكه بوسه از لب و دندان گرفته بود عمرم به قدرِ سورۀ كوثر مجال داشت آری سه آیه بود كه پـایـان گـرفـته بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
امشب که با تو انس به ویران گرفتهام ویـرانه را به جـای گـلـسـتـان گرفتهام امشب شب مبارک قدر است و من تو را بر روی دست خویش چو قرآن گرفتهام پـاداش تـشـنـهکـامی و اجـر گـرسنگی گل بوسهایست کز لب عطشان گرفتهام از بس که پا برهنه به صحـرا دویدهام یک باغ گـل ز خار مـغـیـلان گرفتهام بر داغدیـده شـاخـۀ گـل هـدیـه میبرند من جای گل، سرِ تو به دامان گرفتهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت رقیه سلاماللهعلیها
سلام کرد و نشان داد جای سلسله را چه بیمـقـدمـه آغـاز میکـنـد گـله را نه از سنان و نه از شمر گفت نه خولی بهانه کرد فـقـط طعـنههای حرمله را نگاش چونکه به رگهای نامرتب خورد نکـرد شِکـوه و پـوشـاند زخـم آبله را ز استلام لب و خیزران شکایت داشت از اینکه چوب، رعایت نکرد فاصله را سبب چه بود که هنگامۀ ورود به شام نـمیشـنـیـد صـدای بـلـنـد هـلـهـلـه را و در ازای دو تا بـوسه داد جانش را ندیـده چـشم کسی اینچـنین معـامله را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
با تـیـغ اشـک بر همه میتـازم ای پدر من با غـم تـو هـیچ نـمیسـازم ای پـدر این مدتی که مـانـده به پـایـان عمر من باید به گـریـه بـر تـو بـپـردازم ای پدر صد بار خوردهام به زمین بین این مسیر تـا پـرچـم غـم تـو بـر افـرازم ای پـدر رفتی به روی نیزه و سر خم نکردهای در روز حشر هم به تو مینازم ای پدر روزی که زنده میکـند اسلام را غـمـم ایـمـان میآورنـد بـه اعـجـازم ای پـدر اطناب رنجهای تو را جای شرح نیست در شعر غـصههـای تو ایجازم ای پدر هر بار خواست جان بپرد از حصار تن سنـگـی زدنـد بـر پـر پـروازم ای پـدر از اسب خوردهای به زمین حق بده که من خـود را ز روی ناقـه بیـنـدازم ای پدر اینگونه که بـریـده سرت را، نمیشود، بر گـردن تو دسـت بـیـانـدازم ای پـدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قـفـایِ هر نـیـزه با تو گـفـتگو کردم سایـهات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم کُهنه معجرِ خود را، ای پدر به سر دارم زیر ضربِ سیلی هم، حفظِ آبرو کردم پهلوی پُر از درد و، صورت ورم کرده آیه آیه کـوثر را، شرحِ مو به مو کردم از جـفـای این دنیا، آنـقـَدَر کـشـیـدم که مثل مـادرت زهـرا، مرگ آرزو کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
تو هستی باغبان و من گل نیلـوفرم بابا هنوزم تو پدر جان منی، من دخترم بابا طَبَق "بیت" و سر تو "کعبه" و من گرم اعمالم نشسته من طوافم را به جا میآورم بابا چه آمد بر سر چشمم، سرت را تار میبینم به سختی باز و بسته میشود چشم ترم بابا مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند چگـونه درد پهـلـو را تحـمـل آورم بابا سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ میخواهم ببین ناز اجل با قیمت جان میخرم بابا قـدم برداشتـنهایم به مثل مـادرت باشد به مثل پیـرها محـتاج دیـوار و درم بابا ز بس دیرآمدی ای قبله، رو به قبلهام کردند به روی مـاه تو باشد نـگـاه آخـرم بـابـا بُوَد پیدا ز رگهایت سرت را بد جدا کردند خـبر دارم ولی هـرگز نیـاید بـاورم بابا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آسـمـانت سـرخ امـا آسـمـان من کـبـود بـعـد تو بـابـای خـوبـم آسمان آبی نبود من تو را میخواستم دیدم تو با سر آمدی آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست بعد تو یا در رکوعم دائماً یا در سجود فکر کردم بعد تو من را مدینه میبرند نامسـلـمـانـان مـرا بـردنـد بـازار یهـود با عمو عباس میگویم چه آمد بر سرم شاید اخمی کرد از نیزه به شمر بیوجود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چنان از غـم دوری افـسـرده بودم که از داغِ تو سخت پـژمرده بودم سپـر گر نـمیکرد عمه خودش را همان عـصر روز دهم مُرده بودم فقط خون دل بود و اشک دو دیده غذایی اگر هم که من خورده بودم گـرسـنه نخـفـتـم شـبی در اسـارت که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم حسابـش ز دسـتم برون گشته آخر که من اینـقـدَر زخم نـشمرده بودم حلالم کن امشب اگر شکـوه کردم دلــم تـنـگِ تـو بـود، آزرده بــودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آمدی در جمع ما، ویرانه بوی گل گرفت آمدی بام و در این خانه بوی گل گرفت آن شب قدری که شمع جمع مشتاقان شدی تا سحر خاکستر پروانه بوی گل گرفت من که با افسون گفتار تو میرفتم به خواب از لبت گل ریختی افسانه بوی گل گرفت گرچه لبهای تو را بوسید جام شوکران از نگاهت ساغر و پیمانه بوی گل گرفت پرده از آن حُسنِ یوسف چون گرفتی، خاطرم بوی ریحان بهشتی یا نه بوی گل گرفت بر سرم دست نوازش تا کشیدی چون نسیم گیسویم عطر محبت، شانه بوی گل گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
هـرگـز نـمـیروم پـی دلــدار دیـگـری خار است در کـنار تو هر یار دیگری چون مصطفی که بر سر زانو تو را نشاند بـر زانـویت مرا بـنـشـان بـار دیگـری خاری کشیدم از کف پا و دوباره رفت در پـای غـرق آبـلـهام خــار دیـگــری از کـوچهها که میگـذرم بـاز میرسـم با اضطـراب و گریه به بازار دیگری شلاق و ضرب سیلی و از حال من مپرس آزار دیـــدهام پــس از آزار دیــگـــری تنها به زخـم گـوشۀ چـشـمم نظـر نکن دارم کــنـار زخــم سـر آثــار دیـگـری حاشا نمیشـود اگر این چـشـمهای تار مانـده به زیر معـجـرم اسـرار دیگری از نیزه دیدهای چه گذشته است بر سرم بیفـایـده است نـزد تـو انـکـار دیگری بعد از کـشیـده ضربۀ بسـیار میخورم تا میخورم دوبـاره به دیـوار دیگـری خوب است این که آمدهای کم نمیشود از گـیــسـوی رقــیـۀ تـو تـار دیـگـری زخـم سرم شـمرده شد از زخـمهای پـا رو میکـنـم بـرای تو طـومـار دیگری زجر است مثل قنفذ و خولی مغیره است هر خار خـشک نائب مـسـمار دیگری حـالا کـه دیـر آمـدهای بـیـشـتـر بـمـان یعـنی زمـان به من بـده مقـدار دیگری همراه خود مرا ببر از این خرابه شهر امـشـب حـوالـهام نــده دیـدار دیـگـری جز آیۀ صلابت و توحید و صبر نیست در چـشـم کـوثـر تو نـوشـتـار دیگـری یک شهر یک طرف من غمدیده یک طرف جـز سیـلـیام نـبـود طـرفـدار دیگــری وقتی که مانده از تو دو زخم لب از لبم جز بـوسـه بر لـبت نـرسد کار دیگری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
بیتو پنهان کردن بغض گلو مشکل شده زندگی دور از تو و دور از عمو مشکل شده گریه کردم! آمدی با «سر» خدایا حاجتم شد برآورده، اگر چه آرزو مشکل شده جانِ من بابا کجا بودی که مویت سوخته؟! دست بردن بین مویَت؛ موبه مو مشکل شده عمه زینب تـازیـانه خورد جای ما همه نا ندارم! گـفـتنِ راز مـگـو مشکـل شده میگذارم این سرت را آنطرف پهلوی خود چون برایم دیـدنِ از روبرو مشکل شده میکشم دست کبودم را به روی صورتت بوسه بر پیشانی و زخمِ گلو مشکل شده
: امتیاز
|