کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : وحید قاسمی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

در کوچه بـاغ‌ها خـبری از بهار نیست            بر شاخه‌ها، نشانه‌ای از برگ و بار نیست

هـجـده‌هـزار نـامـه بـرایت نـوشـتـه‌انـد            امـا به خـط هـیـچ کـدام اعـتـبار نیست


هر چه نوشته‌اند، دروغ است جان من!            در این بلاد، عاشق چشم انتظار نیست

قـتـلـم عـزیز فـاطـمه آغـاز ماجـراست            برگرد از این مسیر، دلم را قرار نیست

در وا نمی‌کـنـند روی میـهـمان خویش            انگار قحطی است! کسی سفره‌دار نیست

ای باغبان! عطش به کمینت نشسته است            جای شکوفه‌های تو این خارزار نیست

از آب هـم مـضـایـقـه دارنـد کـوفــیـان            بر تـشـنـه‌کـام دادن آب افـتـخـار نیست

می‌تـرسم از خـیـانت این کوفۀ خـراب            در راه یاری‌ات قـدمـش استـوار نیست

از یـاد بـرده اسـت وفـای به عـهـد را!            برگـرد که مـقـیـد قـول و قـرار نیـست

بعد از علی چه بر سر این شهر رفته است؟!            برگرد که غریب‌کشی ننگ و عار نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

نــقــشـه کـشـیـده‌انـد بـرای گـلـویـتــان            قـتـلم عـزیز فـاطـمه پـایـان کار نیـست

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : موسی علیمرادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

گل بودم و به بزم خزان میهـمان شدم            پژمردم و شکـستم و افـسرده‌جان شدم

کوچه به کوچه خانه‌به‌دوشم در این دیار            همچـون نـسـیم، طـائـر بی‌آشـیان شدم


افـتـاده‌ام ز چـشم همه کـوفـیان حـسین            در کوچه‌های شهر چو اشک روان شدم

هر صبح شاهد است نسیمی گذر نکرد            از من مگر که دست به دامان آن شدم

دارد صـدای قـافـله‌ات می‌رسد که من            با گـریه‌های خود جـرس کاروان شدم

از بس‌که سنگ خوردم و آقا شکسته‌ام            سر تا به پا چو حجرۀ شیـشه‌گران شدم

از بس که پاره‌های تنم بین شهر ریخت            چون دانه‌های سبـحۀ بی‌ریـسمان شدم

ای کـشتی نجـات! به دادم نرس! برو!            آخـر تو را به مـوج بـلا بـادبـان شـدم

ای کاش کس اسیـر نیـاید در این دیار            من که چـنین نیـامده بودم، چـنان شدم

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

از مـسـلم سـفـیـر به شـاهـنـشـه دلـیـر            این اشک‌نامه را بپذیرید از این حقیر

ای نـام جـد اطـهـر تو روی هر منار            وی آفـتـاب روشـن دین ای مه مـنـیر


اهل زمین کنار تو هستند سر به عرش            اهل سما کـنـار تو هـستـند سربـه‌زیر

از آسـمان به عـرش مـبدل شد آسمان            از آن زمان که گشت برای شما سریر

عشق تو هست بر سر من چون کلاه خوود            نام تو هست بر تن من جـوشن كـبـير

در وصف تو نوشـته خـدا ايها الـغـنی            در وصف من نوشته خدا ايها الفـقـير

مهمان گریزی عرب کوفه جای خود            من را فراق چشم تو کرده‌ست گوشه‌گیر

مسلم که جای خود، سر طفلان مسلم‌ت            قـربـان خـاک پـای تو یا ایـهـا الامـیر

هجـده هـزار نامه تـمـامش دروغ بود            بیعـت شکـسـتـه‌اند چنان بیعت غـدیر

اوضاع شهر با زر و درهم عوض شده‌ست            کـوفـه برای ذبـح گـلـویت شده اجـیـر

آمــاده‌انـد تـا کـه پــذیـرایـی‌ات کـنـنـد            با سنگ و چوب و نیزه و شمشیر و تیغ و تیر

من که عـزیـز آمده بـودم چـنـین شدم            اینـجـا خـدا کـنـد که نیـاید کسی اسیر

از قول من به مادر شیرخواره‌ات بگو            تا می‌توانی اصغر خود را بغـل بگیر

دلواپـسی من سر حـوریـه‌های توست            شـرمـنـده‌ام اسـیـر شدی در دل کـویر

آقـا حـمـیــده‌ام بـه فـدای سـکـیـنــه‌ات            پیـش نگـاه دخـتـرت او را بغـل نگیر

می‌تـرسم ای حـدیث کسا آخرعـاقـبت            تکـه‌به‌تکـه جـمع شوی داخل حـصیر

افـتـاده‌اند در پی من شرطه‌های شهر            بـایـد که زودتـر بـروم تا نگـشته دیر

درد دلـم زیاد ولی وقت من کـم است            مظلوم من! مسافر من! بگذر از سفیر

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است لذا بیت زیر تغییر داده شد،جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از قول من به مادر شش‌ماهه‌ات بگو            تا می‌توانی اصغر خود را بغـل بگیر

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علی ذوالقدر نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

هوا هوای غم است و هوای خون‌جگری            به هر طرف که نظر می‌کنم تو در نظری

ز عشق گفتم و این شهر در به رویم بست            همیشه عـاقـبت عـاشـقی‌ست دربـدری


به مسجـدی که امـام جـمـاعـتـش بودم            نمـاز مـغـرب من شد اقـامه یک‌نـفری

دوبـاره نــامـه نـوشـتـم بـرای تـو امــا            بـه غــیـر آهِ نـدامـت نـبـود نـامـه‌بـری

تـو احــتـیـاج نـداری بـه نـامـۀ مـسـلـم            که بهتر از همه از حال کوفه باخبری

به هر طـریق تو آخر به کـوفه می‌آیی            در این مسیر به‌جز عشق را نمی‌نگری

بیـاور اکـبر خود را که کوفـیان بیـنـند            در این مـسـیـر کـنـار خودِ پـیـامـبـری

بیاور اصغر خود را که با شهـادت او            ز کـوفــیــانِ ریــاکــار آبــرو بــبــری

جمل به‌پا کن و همراه خویش قاسم را            به ‌سـوی رزم بیاور برای جلـوه‌گـری

ولـی فـدای تو گـردم مـیـار زیـنـب را            که شهر پُر شده از مردمان خیره‌سری

کسی به خواهرت اینجا محل نخواهد داد            اگـر چـه مـی‌گـذرد از مـحــلـۀ پــدری

از این مسیر گذر می‌کند، عجب گذری            به‌سوی شام سفر می‌کند، عجب سفری

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : گروه شعری یامظلوم نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

امروز اگر ابالفضل در کوفه پیش من بود            ابن زیاد نعـش‌اش، مابینِ یک کـفن بود

درد غـریـبی‌ام را غـربـت‌کـشـیـده دانـد            این بی‌کسی من هم، ارثیه از حسن بود


گفتم "حسینِ مظلوم"، در کوچه‌های کوفه            وقتی که لشگر من، در حال کم شدن بود

نعل از درون کـوره، هنگام ساخـتن هم            از شـرم پیکـر تو مشغـول سوخـتن بود

با دسـت بـسـتـه روى، دارالإماره گـفتم            ای‌کاش آن سه‌شعبه، سهم گلوى من بود

پیـمان بین شاه و بنده شکـسـتـنی نیست            خونی که ریخت در آب، پیغام این دهن بود

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

خالی شده‌ست کوفه، از سنگ‌های کوچه            در دست بچه‌هاشان هم سنگ سرشکن بود

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : منصوره محمدی مزینان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

کوفه پُر است از مردم نامَـرد، برگرد            تا غنچۀ سُرخت نگـشـته زرد، برگرد

در بـیـنِ بــازار کــسـادِ حــق‌پـرسـتـی            باطل؛ بـساطِ فـتـنه را گـسترد، برگرد


سنگِ محک آوردم و در کوفه غیر از            یک پیرزن دیگر ندیدم مرد... برگرد

می‌ترسم از تکرارِ آن کاری که فـتـنه            بـر روزگـارِ مـادرت آورد... بـرگـرد

اینجا، سلامِ گرگ‌هایش بی‌طمع نیست            نـام‌آشـنــای کـوچـه‌هـای درد! بـرگـرد

دلـگـرمـی اهـل زمـین! ایـنجـا نـیـا که            از بی‌وفـایی می‌شوی دلـسـرد، برگرد

منـزل‌به‌منـزل، کو به کو، تنهـای تنها            حالا شدم یک عـابرِ شب‌گـرد، برگرد

ای آفــتـاب! این ذرۀ نـاچـیـزِ کــویـت            تا پَرکشد بر دامنت چون گرد، برگرد

مـولا! نگـاهی کن به سمتِ برج کوفه            با التـمـاس چـشم من، برگـرد، برگرد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر مسلم را تنها گذاشتند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

از نعـل‌های تـازه و سرنیـزه، پیداست            آهنگـران؛ بازارشان گُل کرد، برگرد

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

خِیری نبود اینجا به غیر از بی‌وفـایی            بر هر دری می‌شد زدم، تا تو نـیـایی

در کوچه‌ها پای غـم تو سنگ خوردم            غصه چقدر از کوچه‌های تنگ خوردم


طـوعـه پــنــاهـم داد تـا از پـا نـیـفـتـم            در خانه‌اش تا صبح جز یارب نگـفتم

گـفـتم به طـوعـه که به پشت در نیاید            یک زن مـیان ایـنـهـمـه لـشگـر نیـاید

پـشـت دری گـفـتـم، مـدیـنـه یـادم آمـد            آن روضـۀ مـسـمار و سـیـنه یادم آمد

هرچند اینجا جز به گـریه سر نکـردم            هـرچـنـد آخـر لـب ز آبی تـر نـکردم

تنـهـای تـنهـا پـای عـشـقـت ایـسـتـادم            درس وفـاداری بـه اهـل کــوفــه دادم

از من بیـفـتد سر ز تو یک ‌پَـر نیـفـتد            مسلم بـمـیـرد دخــتــر کـوثـر نـیـفـتـد

از بـام می‌افـتـم به تاب و تب نـیـفـتی            تو پیش چشم خـواهرت زینب نیـفـتی

جـانـان من از غـم خـبر داری نداری            زیـنب کجـا و کـوفـه و نـاقـه سواری

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد! لازم به ذکر است در زمان دستگیری و شهادت حضرت مسلم هیچ صحبتی از کشتن سیدالشهدا علیه‌السلام و غارت و ... نه در بین مردم و نه حتی در دارالأماره کوفه نبوده است چنانچه طبق کتب معتبر ارشاد ج ۲ ص ۸۸، اللهوف ص ۵۰، اخبارالطوال ص ۲۸۹، مثیرالاحزان ص ۱۳۷، بحارالأنوار ج ۴۴ ص ۳۵۶ و .... ابن زیاد در پاسخ وصایای مسلم پاسخ می­دهد « حسین هم اگر به کوفه نیاید با او کاری ندارم » مردم نیز بخاطر تهدیدهای ابن زیاد و ترس از جانشان مسلم را تنها گذاشتند و او را یاری نکردند سران قبایل نیز به طمع سکه های زر به مسلم خیانت کردند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

این آسـمـان شـهـر کـوفه بی‌ستارست            دستـان خـالی در خـیال گـوشـوارست

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع تغییر داده شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

از من بیـفـتد سر ز تو یک ‌پَـر نیـفـتد            مسلم بمـیـرد مـعـجـری از سر نیـفـتد

 

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سیدمهدی حسینی رکن‌آبادی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

کوفه دیگر خانۀ مردانِ مرد انگار نیست            کوچ کرده مردی و این شهر، شهرِ یار نیست

کوفه اکنون بندۀ زور و زر و تزویر شد            کوفه دیگر کوفۀ تسلیمِ محضِ یار نیست


کوفه، مردستان شمشیر و شجاعت بود، حیف            آه در این شهر، جز طوعه کسی عیّار نیست

سایۀ رعب و خیانت می‌دود در کوچه‌ها            یک پـنـاه امن، حتی سایـۀ دیوار نیست

نابرادرها یکایک در هراس از گرگ وَهم،            یوسفی هست و خریداری در این بازار نیست

زخم شمشیر خیانت را ببین بر پشت من            سرفرازم، زخم‌ سرباز تو ذلت‌بار نیست

مستی دنـبـالـه‌داری یـافـتم از گـیـسویت            آه از مستی چه گویم؟ یک رگم هشیار نیست

بر روی دارالاماره چشم من دنبال توست            هیچ حسی بهتر از این وعدۀ دیدار نیست

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : کمیل کاشانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

شب غریبانه اسیر کوچه‌های کوفه بود            رهسپار خـانه‌ای در ناکجـای کوفه بود

خانه‌ها خاموش و درها هم به رویش بسته، وای            کوچه‌گرد خسته آن‌شب مبتلای کوفه بود


عشق مفـقـود الاثـر در سیـنـۀ نامـردها            « طوعه» مردِ ابتدا تا انتهای کوفه بود

در دلش طوفان به‌پا بود از غریبیِ حسین            گرچه خود افتاده در موج بلای کوفه بود

حکم قـتلش را عبیدالله با خون مُهر زد            باعث تکـفـیر او زهـدِ ریـای کوفه بود

صبحِ فردا "یا علی" گفت و به قلب فتنه زد            شاهـد شـیـدایی او جای جای کوفه بود

میهمان لب‌تشنه زیر بارشِ یکریز سنگ            تازه این یک چشمه از مهر و وفای کوفه بود

زینت دارالامـاره شد سـرِ مـسـلم، ولی            پـیـکـر او پـایـمـال بچـه‌های کـوفه بود

با غریبه هم کسی هرگز چنین ظلمی نکرد            وای من! این کی سزای آشنای کوفه بود؟

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : سید میلاد حسنی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

آن روزهای خـوب کـنـار حـبیب بود            این روزهای آخر عمرش غریب بود

از آن جماعـتی که به پابـوسـش آمدند            یک تن نمـانده بود، خـدایا عجیب بود


در روضه‌اش برای علی گریه می‌کنم            در مرکـز خـلافـت مـولا غـریب بود

مضطر شد آنقَدَر که به دیوار سر گذاشت            «آقـا مـیـا»ی او دم اَمَّن یُـجـیـب بـود

گاهی زنان غـیورتر از مرد می‌شوند            چون طوعه‌ای که بین لئيمان نجیب بود

سر روی بام و تن پی مرکب به کوچه‌ها            این هم حکایتی ز فراز و نـشـیب بود

دیدند روی خاک، سری غلط می‌خورد            این اولین سر است که خَدُّالتَّريب بود

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدجواد مطیع ها نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : قطعه

در کوچه وقتی سنگ‌ها بر صورتم خورد            خـیـلی برای خـواهـر تو گـریه کردم

در ازدحــام کـوچـه‌هـای کـوفـه یــادِ            اهل و عیالِ مـضطـر تو گریه کردم


تـا مــادران را در بـرِ اطـفــال دیـدم            یـاد ربـاب و اصـغـر تو گـریه کردم

وقـت اذان ظـهـر دلـتـنـگ تـو بــودم            یــاد اذان اکــبــر تــو گــریــه کـردم

گفتم به طوعه که نرو در پشت آن دَر            با روضـه‌های مـادر تو گـریه کـردم

تا کاخ آن ملعـون مرا با زجر بردند            مـردانـه پـای دخـتـر تو گـریه کـردم

در زیـر لـب گـفـتـم به قربان سر تو            از بام اینجـا بر سـرِ تو گـریه کـردم

اینجـا میا که آب هم فکـر لبت نیست            لب‌تـشـنه یـاد حـنـجـر تو گریه کردم

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بـیـهـوده بود آن نـامـه‌ها، آن ادعـاهـا            رنـگی ندارد غیرِ نـنـگ اینجا حـناها

از هرکه زد سنگم به سینه، سنگ خوردم            ای بـی‌وفـاهـا، بـی‌وفـاهـا، بـی‌وفـاهـا


انگار تنها خونِ دل خوردن در این‌جاست            مـثـل امیـرالـمـؤمـنـیـن تـقـدیـر مـاهـا

هـستـند در کـوفه همه چشم انتظارت            سرنیـزه ها، شمـشیرها، حتی عصاها

فکـری برای فـاطـمـه‌هـای حـرم کـن            قـنـفـذ فـراوان است در این بی‌حـیاها

حـالا کـه اسـمـاعـیـل آوردی خـلـیـلـم            بایـد که باشد هـمـرهت، حـتماً عـباها

در علقمه، در کربلا، در کوفه، در شام            این حـج نـدارد یک مـنـا، دارد مـناها

در پیـش زهـرا آبـرویم رفت ای وای            من بـاز کـردم پـای زینب را کجـاهـا

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

از چـشمِ شورِ شهـر كـوفه آخرش افتاد            در كوچه اوّل پيكرش، بعدش سرش افتاد

بالَـش به عـشـق مـادر اربـاب در آتـش            اوّل حسابی سوخت و بعدش پرش افتاد


با اينكه می‌لـرزيـد از فـردای زيـنـب‌ها            لرزه به كـوفه از دمِ "ياحـيـدرش" افتاد

"روز نُهُم" مسلم اسير خدعه‌هاشان شد            "روز دهم" هم زير سُم‌ها دخترش افتاد

شكر خدا او زودتر از بچّـه‌هايش رفت            اربـاب ما كه پـيـش جـسم اكـبرش افتاد

از اسب خود افتاد وقـتی در دل گـودال            در خيمه با صورت گمانم خواهرش افتاد

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علیرضا وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

با قطره قطره خون، هـوادار تو هستم            تا آخـرین لحـظـه گـرفـتـار تو هـسـتـم

ایـن زنـدگـانـی را بـدهـکـار تو هـستم            در کـربـلا بـاشـم، عـلـمـدار تو هـسـتم


من نخلم و ترسی ز داسم نیست هرگز

از فـتـنـۀ کـوفـه هـراسـم نیست هـرگز

از پـا نـیـفـتـم، گـرچـه غـرق دردم آقا            جــانِ سـپــاهـی را بـه لـب آوردم آقــا

هـر کـار از دسـتـم بـر آمـد کـردم آقــا            بـر هـم نـریـزم کـوفـه را نـامـردم آقـا

سـیـنـه سـپــر، مـرد نـبـرد هـر بـلایـم

مـن از بــرادرزاده‌هـای مـرتـضــایــم

کوفه به‌جای عهد و پیـمان جنگ دارد            کوفه هـزاران خـدعـه و نیـرنگ دارد

ساز و دف و تنبور و ساز و چنگ دارد            قــد تـــمــام کـــاروانـت ســنــگ دارد

خونم به جوش آمد ولی دستم به بند است

دیشب شنیدم قـیـمت خلخـال چند است

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محمد حسین حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

نامه از محبوب آورده‌است کسوت را ببین            مبدا تاریخ عشاق است هجرت را ببین

در نمازش دید تنهـا مانده با سجـاده‌اش            مسلمین را در وفا بنگر جماعت را ببین


دستگیر هاشمیان بین کوفه یک زن است            طوعه تنها مرد این شهر است غیرت را ببین

در اسـارت وارد بــزم عـبـیـد الـلـه شـد            روی گرداند از حرامی‌ها برائت را ببین

در اسـارت وارد بــزم عـبـیـد الـلـه شـد            مثل زین العابدین، آری شباهت را ببین

آب آوردند و خونش را درون کاسه ریخت            تشنه لب پرواز خواهد کرد قسمت را ببین

مکه را از کوفه می‌بیند بصیرت را نگر            گفت بنویـسید برگـردد وصیت را ببـین

شد سرش دروازه را آذین و بعد از واقعه            خود حسین آمد به دیدارش زیارت را ببین

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر حذف شد. زیرا همانطور که شیخ صدوق در امالی مجلس ۱۹ ص ۱۴۳، علامه مجلسی در بحارالأنوار جلد ۴۵ صفحه ۱۰۰، شیخ عباس قمی در نفس المهموم ص ۱۳۲ و منتهی الآمال ج ۲ ص ۷۴۶، مقتل جامع ج ۲ ص ۶۴۰ و دیگر کتب معتبر آمده است این دو کودک پس از شهادت سیدالشهدا در کربلا به اسارت درآمدند و ابن زیاد دستور داد آنها را در زندان کوفه نگاه دارند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

دزد را کی می‌سپارد یک نفر دست شریح            کودکانش را به دستش داد غربت را ببین

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمد مبشری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

کوفیان شعله به قـلب و دل شیدا مزنید            آتش کـیـنه به هر خـیـمۀ صحرا مزنید

کوفیان همسفـر محـنت و غـم‌ها نشوید            نقـش انـدوه به قـلـب و دل شـیدا مزنید


کوفیان بیعت خود از چه چنین می‌شکنید            رخنه بر کشتی جا مانده به دریا مزنید

کوفیان یکـسـره تا آتـش دوزخ نـرویـد            بی‌وفـایی مکـنـید این‌همه در جـا مزنید

کوفیان از چه درِ خـانۀ خود می‌بـنـدید            طعنه بر بی‌کسی عـتـرت طاهـا مزنید

کوفیان مَرکب انـدوه و بلا زین مکـنید            بر رکاب سـتـم و ظـلـم چـنین پا مزنید

کـوفـیان اهـل حـریـم نـبـوی چون آیـند            شـرر کـیـنـه به آرامـش دل‌هـا مـزنـیـد

کـوفـیان از سـرِ بـام سـتـم خـانـۀ خـود            سنگ بر نور دل حضرت زهرا مزنید

کوفیان هر چه که خواهید مرا سنگ زنید            لیک سنگی به سر زینب کـبری مزنید

کوفیان شرم و حیا را به تمامی مبـرید            پـارۀ آتـش خـود را به سـرِ مـا مـزنـید

کوفیان از سـرِ بـامـم به زمـین انـدازید            به اسـیـران حـرم نـعـره و آوا مـزنـیـد

کوفیان گر سـر نـیـزه سـرِ یـارم دیـدید            تهمت خارجی این گونه به مولا مزنید

کـوفـیـان شـهـرۀ نـامـردی عـالم نشوید            این هـمه تـیـر جـفـا بر من تنهـا مـزنید

کوفیان هرچه که تیر است به سویم بزنید            جـانب مـحـرم ما تـیـر تـمـاشـا مـزنـید

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : مرتضی شاهمندی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

در شهر کوفه رسم این مردم عجیب است            مهمانشان مسلم چقدر اینجا غریب است

این مردمِ نـامـرد در خـانـه نـشـسـتـند            روی سـفـیر تو در و کـاشـانه بـسـتـند


این شهر شهرکوفه شهر بی‌وفایی‌ست            خاصیت و اخـلاق آنها بی‌حـیـایی‌ست

ایـنجـا کـسـی بـا او سـرِ یـاری نـدارد            آواره گشته چون که غمخواری ندارد

هر خانه‌ای که در زده بسته به رویش            اندوه و غُـصه عُـقده گشته در گلویش

در زیرلب حرفی ز سوز و درد دارد            آقــا نــیــا کـوفـه مــَرامـی ســرد دارد

آقا نـیا چـشم انـتـظـار تو کـسی نیست            جُز تیر و نیزه بیقـرار تو کسی نیست

ایـنهـا ز کـیـنه سـیـنه را لبـریز کردند            خـنـجـر برای حـنـجـر تو تـیـز کردند

آقــا نــیــا دائـم گـل پــرپــر بـبــیــنــی            داغ ابـوالفـضـل و علی اکـبر بـبـیـنـی

مـولا بـیـا و مُـسـلـم‌ت را کـن نـظـاره            در کـوچـه‌ها گـشـتـه تن من پـاره‌پـاره

آقـا دگـر بـر مـن نــمـانـده راه چــاره            شـد قــتــلـگــاه مــسـلـم‌ت دارالامــاره

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : قصیده

ای نخـستـین بارقه از شعـله‌های کربلا            اولین سیـمـای روشن از صدای کـربلا

ای نخستین خون، چکیده روی خاک کوفه سرخ            ای نخستین سر، بریده در هوای کربلا


تو نخستـینی که دیدی کربلای تشنه را            پیش از آن‌که گل کند موج بلای کربلا

صبح تنهایی و عصر غربت و ظهر عطش            کـربـلای کـربـلای کــربــلای کــربـلا

ای سفیر دانش و دین در زمین جهل و کفر            ای شکـوه نـام تو بـانـگ رسـای کربلا

پیش از آن‌که کربلا باشد تو بودی، خون تو            ریخت روشن بر زمین در ابتدای کربلا

ابتدای کـربلا بودی و دیدی از نخـست            روی نـیـزه عـشق را در انتهای کربلا

از فـراز بـامِ کـاخ دسـت‌آمـوزان کـفـر            بر زمین انداخـتی سر را به پای کربلا

اولین حاجی که رفت و کربلایی شد به شور            اولین زمزم که جوشید از صفای کربلا

ای نخستین چشم گریان بر حسین بن علی            با خـبر از جـزء و کـل ماجرای کربلا

چشم تو پیش از تمام چشم‌ها دید و گریست            زخـم‌هـای کـربـلا را در عـزای کربلا

ای چنان که نی، تهی از هرچه جز هوی حسین            ای نـوا؛ آه ای نـوا آه ای نـوای کـربـلا

پیک عصمت بودی و پیچیده در فریاد تو            هـوی‌هـوی کـربلا و هـای‌هـای کـربلا

خانۀ هانی، عبیدالله و تو مخفی به رمز            پشت پـرده مـاندی اما از حـیـای کربلا

دست بر شمشیر می‌بردی اگر...، اما تویی            آری آری تو نخـستـین رهـنـمای کربلا

آری آری تو نخستین کاشف ذبح عظیم            آری آری تو نخـسـتـیـن آشـنـای کـربلا

شیعه و خنجر زدن از پشت، پنهان، ناگهان            نه، بـلـندا تو، بـلـندا سـرسـرای کـربـلا

پشت پرده ماندی اما کربلا در پرده نیست            برمـلا شد با تو راز در خـفـای کـربلا

پشت پرده در نمازی سرخ از شرم حضور            اقـتـدا کردی به حـیـدر مـقـتـدای کربلا

خون‌بهای تو تماشای حسین فاطمه‌ست            ای نخستین خون جاری در بهای کربلا

جرعه جرعه نور نوشاندی مرا امشب به مهر            روشـنم روشن به یـمن روشـنای کربلا

این قصیده‌واره امشب از تو در من جلوه کرد            شعـر گـفـتم از بـرایت از برای کـربلا

: امتیاز
نقد و بررسی

بر خلاف تصور عوام مسلم بن عقیل اولین شهید کربلا نیست بلکه دومین شهید است! زیرا همانگونه که کتب: تاریخ الامم والملوک ۵ /۳۷۵؛ اللهوف ۴۰؛ مُثیرُالأحْزان ۱۱۲؛ الکامل فی‌التّاریخ۱۱ /۱۱۶؛ بحارالأنوار۴۴ /۳۳۸؛ منتهی‌الآمال ۳۶۵؛ نفس‌المهموم ۸۲؛ مقتل امام حسین ۱۵۳؛ مقتل مقرّم ۵۶؛ قمقام ۲۸۵؛ مقتل جامع ۱ /۴۸۴ ذکر شده است اولین شهید کربلا کسی به نام سلیمان معروف به ابارزین است که همزمان با مسلم بن عقیل نامۀ سیدالشهدا را برای اهالی بصره برد، ابن زیاد ملعون قبل از آنکه به کوفه بیاید در شهر بصره سلیمان را به شهادت رساند سپس به کوفه آمد

ای نخـستـین بارقه از شعـله‌های کربلا            اولین سیـمـای روشن از صدای کـربلا

ای نخستین خون، چکیده روی خاک کوفه سرخ            ای نخستین سر، بریده در هوای کربلا

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سر دارالعماره زار و بی‌جانم، حلالم کن            نـوشـتم که بـیا اما پـشـیـمانم، حـلالم کن

نکردم لحظه‌ای گریه برای غربتم اصلاً            برای غربتت اینگونه گریانم، حلالم کن


فقط یک پیرزن در کوفه از مسلم حمایت کرد            اسیر خـدعـه‌های ابن مرجانم، حلالم کن

سر فرزند یک بدکاره عهد خود رها کردند            من از این قوم کوفی روی گردانم، حلالم کن

هر آن کس حرف حق گوید، دهانش سنگ خواهد خورد            به فکر زینبین و سنگ بارانم، حلالم کن

علی اکبر، علی اصغر، نبینی داغ اولادت            فـدای بچه‌هـایت جان طفـلانم، حلالم کن

همینکه بی هوا چشمم به چوب خیزران افتاد            میان ظرف آب افـتاد دنـدانـم، حلالم کن

به قطره قطره خونی که میان مشت من پُر شد            نوشتم بر زمین، با دست لرزانم حلالم کن

اگر این آب، خونی شد فدای کام عطشانت            مُواساتم شد اینگونه عـطشانم، حلالم کن

شهیدانت همه بر روی پایت جان دهند اما            غـریـبانه اسیـر درد هجـرانم، حلالم کن

اراذل با منِ مسلم چه‌ها کردند در کـوفه            به یاد خواهرت خیلی پریشانم، حلالم کن

تنم را بر زمین در پشت مرکب می‌کشند اما            برای پـیکـرت پـاره گـریبانم، حلالم کن

زبانم لال این‌ها تـشنـۀ تاراج تو هـستـند            بخوان این نکته را از جسم عریانم، حلالم کن

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم»بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

اگر این آب، خونی شد فدای کام عطشانت            مُواساتم شد اینگونه که عـطشانم، حلالم کن

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : مجتبی تاجیک نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مثنوی

در رهـگـذرهـای غــریـبـی بـیـقـرارم            تـنـهــایــم و در فـکـر تـنـهـایـیِ یـارم

تـنـهـا مـیـان بـی‌وفــایـی‌هـا و خُـدعـه            بعـد از خـدا تـنهـا امـیدم هست طوعه


در هر وجب از خاک هر کوچه گذشتم            یک یا حـبـیـبی با سـرشک غـم نوشتم

در مسلخ عشق عاقبت رسوا شدم من            رسـوایِ تـو ای زادۀ زهـرا شـدم مـن

ای شعـرِ عـشـقـم را تو تنهـا استعـاره            دارم شـده از عــشـق تـو دارالامــاره

اسم تو تنهـا ذکـر جـاری در سـجـودم            بی‌تو گـسـسـته جان زهرا تار و پودم

قـدقـامـتـم را در نماز عـشـقت ای یار            بـسـتـم بـه یــاد قــدّ رعـنـای عـلـمـدار

من ماندم و نجـوای آرامی بر این لب            وای الامـان از آه و زاریی‌های زینب

بالا نمی‌آید نفـس این سیـنه تنگ است            آقا میا کوفه که رسم کـوفه ننگ است

آیـد در و دیـوار هر خـانـه به جـنـگـم            شادم که بـهـر دخت زهرا پیش مرگم

در لحـظه‌های آخـرم لب تـشـنه هـستم            ظرفی چو جام زهـر دشمن داده دستم

افـتـاده عـکـس مـاه تـو در کـاسـۀ آب            لب‌های خونی می‌زنم بر روی ارباب

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : داریوش جعفری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

در کـوفـه کـسی یـاریِ این زار نیامد            یـاری ز کسی جـز در و دیـوار نیامد

دسـتان زیـادی هـمگـی عهـد بـبـستـند            دسـتـش چـو بـبـسـتـنـد یکی یار نیامد


تب‌دار شد از سـیـلی و شلاق حریفان            از بـهـر تـبـش هـیـچ پـرسـتـار نیـامـد

پایش هـمه تاول بدنش پُر ز جـراحت            مرهم به جز از سنگ به بیـمار نیامد

بـر دار کـشـیـدنـد تـنـش از رهِ کـیـنـه            جز بـاد صـبـا کـس به سـرِ دار نیـامد

بر دامن دار از دل هر کوچه رسیدند            حـتـی نـفـری جـز پـیِ دیــدار نـیـامـد

کـوبیده شد از بام به روی ورق خاک            حـرفی به لـبـش جـز غـم دلـدار نیامد

آمـاده شـو ای دل که دگـربار بگـویی            ای اهـل حـرم مـیـر و عـلـمـدار نیامد

: امتیاز