
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
اگرچه در نظرت آنچه نیست، ظاهر ماست سیـاهجـامـۀ سـوگـت لـباس فاخر ماست سـلام میدهـم و دلخـوشـم که فـرمـودید هرآنکه در دل خود یاد ماست، زائر ماست تویی که نام غـریـبت خودش به تنهـایی اثـرگـذارتـریـن روضـۀ مـنـابـر مـاست بگـو چـگـونه نـگـویم که دوسـتـت دارم که این حدیث شریف از امام باقر ماست: «خبر کنید کسی را که دوستش دارید»* خـدا کـنـد بـرسد، این پـیـام آخِـر ماست مرا که در سـفـر آخـرت امـیـدی نیست مگر به اینکه بگوئید: او مسافر ماست اگرچه درخورتان شعر، ناسرودنی است بگو به لطف خود: این روسیاه، شاعر ماست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
چـقدر خـاطره از رنجهای قـافـله داری گـمـان کـنم که به پایت هنوز آبله داری اگر به هلهله سر بردهاند از تو در آن دشت ولی هنوز صبوری، هنوز حوصله داری تویی که کودکیَت را به پای نیزه دویدی تویی که تا سر نی یک نگاه فاصله داری پی که میرود آن دل، دل شکسته و خونت به شوق کیست که دستی به دست سلسله داری؟! هنوز تیر سه شعـبه نرفته است ز یادت هنوز دلهـره از خـندههای حرمله داری به شور و شوق کشیدی به بر هر آنچه بلا را که گفته است که از درد و داغها گله داری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
کربلا؛ کربوبلا را با دو چشمم دیدهام ابـتـدا تا انـتـهـا را با دو چـشمـم دیدهام بغض بود و اهل خیمه چشم در چشم رباب گریههای بیصدا را با دو چشمم دیدهام من خودم گهواره جنبان علی اصغر شدم تـشنـگی بچـههـا را با دو چشمم دیدهام یک عمویم شد صدو ده تا عمو ای وای من پیـکـر بیـن عـبـا را با دو چشمم دیدهام کشتۀ عـطشانمان را یک نفر آبی نداد کـوفـیـان بیوفـا را با دو چـشمم دیدهام کاش اصلا کـور بودم تا نـمیدیدم ولی من ذبـیحاً بِالـقَـفا را با دو چشمم دیدهام پیرمرد و نوجوان با هرچه میشد میزدند نیزه و چوب و عصا را با دو چشمم دیدهام روضۀ سنگـین ما در کـربـلا تنها نبود سختتر از نینوا را با دو چشمم دیدهام نه فقط در کـربـلا؛ در مجلس ابن زیاد شمر اهل ناسـزا را با دو چشمم دیدهام نیمهشب از سوز تاول هیچکس خوابش نبرد زخم روی دست و پا را با دو چشمم دیدهام "صد پسر در خون بغلطد" غم نبیند دختری طفل محتاج عصا را با دو چشمم دیدهام روضۀ بزم شراب آخـر شهـیدم میکند خـیزران بیحـیا را با دو چـشمم دیدهام یک طرف جام شراب و یک طرف رأس الحسین سـفـرۀ شـام بـلا را با دو چـشمم دیدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
چو نـوری هستی و دیدن نداری بـنـایـی جـز درخـشـیـدن نـداری مـرامی در نـبـخـشـیـدن؛ نداری تو در فـقـهـت نـدانـسـتـن نداری لـبـاس عـلـم خـود را بر تـنم کن دوبـاره بـا کـلامـت روشـنـم کن تـو آقــایـی کـه دسـت رد نـدارد گـدا پـیـشـت نـمیخـواهـد نـدارد کـبـوتــر، دور تـو گـنـبـد نـدارد بـقـیـعـت زائــری دارد؟ نــدارد! فــدای داغ و درد بـیشــمــارت نـشـانی از حـسـن دارد مـزارت سـبـیـل الـلـهـی و نــور هُــدایـی امـیـر مـروه و سـعی و صفـایی دلـیـل گـریـههـای روضـههـایـی شـهـیــد زنــدۀ کــرب وبــلایــی اگر از کودکی در شور و شینی تو گـریـان با عـلـی بن الحسینی تو را در روضـۀ افـلاک بـردند ضریحت را به جائی پاک بردند تـنـت را با دلی غـمـنـاک بـردند ولی با سه کـفـن در خاک بردند کنارت روضه بود و سینهزن بود حسین اما سه روزی بیکفن بود سـیـاهـی عــزا را مـیشـنــاسـی بـلای کــربــلا را مـیشـنــاسـی زبـان نـیــزههـا را مـیشـنـاسـی تـو سـرهـای جـدا را میشناسی بـه قـلـب پـاره پـاره تـیـر دیـدی زنان را در غل و زنجـیر دیدی اگرچه دیدی از دشمن جـسارت اگـرچـه رفـتـهای بـیـن عـمارت خجـالـت میکشی از بعد غارت رقــیـه بـا تـو بـوده در اســارت تو هم دور و برش آتـش گرفتی بـرای غــربـتـش آتـش گـرفـتـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
هجـوم مـوج بلا را به چشم خود دیدم غـروب کـربـبلا را به چشم خود دیدم به سر زنان پی عمه به روی تل رفتم ذبـیح دشت مـنـا را به چشم خود دیدم میان آن همه نـیـزهبـهدست در گـودال سنان بیسر وپـا را به چشم خود دیدم به زور نیزه؛ زره را ز تن در آوردند مرمـلٌ بـدمـاء را به چـشـم خـود دیدم ز قـتـلگاه همه دست پُر که میرفـتـند به دوش خولی، عبا را به چشم خود دیدم زمـان حـمـلـۀ آن ده سـوار تـازه نفس غبار روی هـوا را به چـشم خود دیدم میان پـنـجـۀ هـر نعـل تـازه و میخـش لباس خـون خـدا را به چشم خود دیدم سلام بر بـدن بیسـری که عـریان شد تن به خاک رها را به چشم خود دیدم میان طایـفـههـا رأسها که قـسمت شد سر هـمۀ شهـدا را به چـشم خود دیـدم عمو که خورد زمین، روی حرمله وا شد تـمام واقـعـههـا را به چـشم خـود دیدم فرار دخـتـری آتش گرفـته در صحرا میان هـلهـلـههـا را به چـشم خود دیدم میان مجلس نامحـرمـان و بزم شراب ورود آل عـبـا را به چـشـم خـود دیدم ته پـیـالـۀ خود را کـنار سر میریخت قمار و تشت طلا را به چشم خود دیدم ضریح صورت جدم دوباره ریخت به هم شتاب چوب جفا را به چشم خود دیدم عزیز کردۀ زهـرا، کنـیز مردم نیست اشـارۀ دو سه تا را به چـشم خود دیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
سوغات ما از کربلا درد و محن بود پـژمـردگـی لالـههـای در چـمـن بود من غـصـّهدار غـصـّههای بیقـریـنم مـن کــربــلا را یــادگــار آخــریـنـم من یادگار روزهای خـاک و خـونـم من یـادگـار چـهـرههـای لالـه گــونـم من تشنگی را در حرم احساس کردم یـاد دو دسـت خـونـی عـبـّاس کـردم من کـودکی بودم که آهم را شنـیـدند دیـدم سـر جـدّ غــریـبـم را بــریـدنـد من دیـدهام در وقـت تـشـیـیع جـنـازه اسبان دشمن را که خورده نعل تازه من با خبر هستم ز باغی بیشکـوفه خـورشید را بر نیـزه دیـدم بین کوفه گرچه کنون مسمـوم از زهر هشامم من کـشتـۀ ویـرانهای در شهر شامـم دیدم که پرپـر میزند هـمسـنگـر من در خـاطـرم شد زنـده داغ مـادر من من روضهخوانی در منا برپا نمودم خود روضهخوان قتل آن مظلوم بودم مـن سـوخـتـم از داغ بـانـوی مـدیـنه سنگ مدیـنه میزدم هر دم به سـینه يارب هشام آرامش من را به هم زد او ظـلـم را در دفـتر ظلـمت رقم زد زهـر عدو خون کرده قلب آتشین را گـریان نموده چشم زین العـابدین را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام محمد باقر علیهالسلام
آنکه با جهل زمین، پنجه درافکند تویی بذر صد مزرعه در خاک پراکند تویی باغبانی که علیرغـم سـتـمهای خـزان سخت آموخت به هر باغچه لبخند تویی رشتۀ مهـر که دلهای حـقـیقـتجو را تا ابـد داده به یکـدیـگـر پـیـونـد تـویی ای احادیث نگاه تو پُر از عشق، هنوز راوی آنچه در این غـم بنـویـسند تویی هر کجا نـامی از آن قـافـله آید به میان زخـمی دشت بلا! بارشِ یکبـند تویی نیست تأثـیر تو، از عـالم پنهـان شدنی که شکـافـنـدۀ شب، نـور خداوند تویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
در بهار زندگی، رنگ خزان را دیدهای هرچه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای سوز زهر آتش به جانت زد ولی در کودکی تشنهلب سوزانترین روز جهان را دیدهای روز عـاشـورا میان خـنـدههای کـوفیان نالـه پـیـری به بـالـین جـوان را دیدهای در تمام عمر اگر میسوختی مثل رباب روی دوش حرمله تیر و کمان را دیدهای در میان خـیـمهها وقت غـروب آفـتـاب لحظه لحظه اضطراب عمهجان را دیدهای خاک عـالم بر سرم در زیر سم اسبها جسمِ عـریانِ بزرگِ خـاندان را دیدهای از درون خیمههایی که در آتش سوختند گـوشـواره بردن غارتگـران را دیدهای وقتی از زخم زبان کوفیان راحت شدی تازه بعـدش شامـیان بد دهان را دیدهای در کنار عمهجان، در مجلس نامحرمان بر لب قاری، هجوم خیزران را دیدهای داغهایی که شمردم شمهای از داغ توست هر چه را مقتل روایت کرده آن را دیدهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
گـرچه آتـش به دل شـعـلـهورم افـتاده شـرر زهـر سـتـم بـر جـگـرم افـتـاده یادم از کرب وبلا آمد و یک بار دگر انــقـلابـی بـه دل شـعــلـهورم افــتـاده آه از آن گلشن خونین که به چشمم دیدم گل پـرپـر، همه جـا دور و برم افتاده ثـمـری از شـجـر طیـبـه هـسـتـم؛ امّا آتـشـی بر هـمـۀ بـرگ و بـرم افـتـاده از تن جّد غـریـبـم چه بـگـویم، وقـتی بـه سـوی قـتـلـگــه او گــذرم افــتـاده کودکی بودم و دیدم که به پیش نظرم غـل و زنـجـیـر بـه پـای پـدرم افـتاده از همانروز که خورشید به نی جلوه نمود سایهای از غم و محنت به سرم افتاده دیـدهام از اثـر ضـربت سـنـگ بـیـداد ز روی نی سر شـمـس و قمرم افتاده عمۀ کوچک من پیش نگاهم جان داد درد این بـار گـران بـر کـمـرم افـتاده آه دیگـر ز فـلـک پـیـک شهـادت آمد زین خـبر اشک ز چـشم پـسرم افتاده ای «وفایی» همه جا در غم ما گریه کنید لـخـتـههـای دلـم از چـشـم تـرم افـتاده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
با ذکر یا حـسین تو دل دم گرفته است در عرش سینه خـیمۀ ماتم گرفته است آتـش به خـون دل زده قـقـنـوس دیدهها از روضههات بال و پر غم گرفته است چشم از شب شهادت تو رزق و روزی خود را برای مـاه مـحرم گرفـته اسـت از آه آتـشـیـن تـو در پــای روضـههــا از سنگ روضهخوان تو شبنم گرفته است باد از نفـس نفـس زدنت بین گـریـهات موج عـزا به دامن پـرچـم گرفته است بشکن سکوت بغض گلو را عزیز جان بر منبرت جلوس کن و روضهای بخوان با سـیر در میان مـقـاتـل، و روضـهها ما را فدای عشق حسین کن در این منا تا غـرق اشـتـیاق حـسـین دق نکردهایم هـمراه خـود بـبـر دل ما را به کـربـلا واکن گـره ز روضـۀ گـودال قـتـلـگـاه از نـالــۀ غـریـب زنـی بـیـن خـنــدههـا قرآن به لحن روضه، بخوان آیههای کهف هـمنــالـه بـاش قـاری قــرآن نـیــزه را با پـای دل بـبـر دل ما را در این سفـر بر روی خار غـصه و غـم شام پُر بلا بیشک شـنـیده از دم روضه، پـیـام تو دنــیـا طـنـیـن نــالـۀ الـشـام و شــام تـو در نفخ روضه کار تو با غم دمیدن است با گـریه تا نـهـایت غصه رسیدن است قربان حج کودکیات ای سفـیر عـشـق هر روضهات منای به قربان رسیدن است سعی صفا و مروۀ حجت به روی خار از کـربـلا به شـام، پـیـاده دویدن است دیدی جواب قـاری قـرآن به شهـر شام با چوب خیزران ز لبش بوسه چیدن است دیدی که ظرف جان پُر از زخم عمهات بین خـرابـه لب پره شوق پـریدن است جسمت مدینـه بود و دلت مـرغ کـربلا ای آخـرین شـهـیـد محـرم به روضهها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
گرچه با این دردِ جانکاهش تبسم کرده بود فاطمه با دیدن او دست و پا گُم کرده بود زهـرها با هم تفـاوت داشتند اما بگو... این چه زهری بود که جمسمش تورم کرده بود آنقدر پیچید در خود سوخت از آهش زمین گوئیا در سینهاش آتش طلاطم کرده بود زهر از یکسو و داغ کربلا از یک طرف آب با آتش به قـتـلِ او تفـاهـم کرده بود عمهاش را دید و خواند از خیمههای سوخته مادرش را دیده یادِ داغ هیزم کرده بود دید گـرد محـرمـانش حـلـقـۀ نامحرمان دید طفلی را که راهِ خیمه را گُم کرده بود سرخ شد چشمش گمانم آهِ آخر را کشید دختران شعلهور را که تجسم کرده بود یادِ زنجیر و طناب و خارِ راه و سنگِ بام یادِ شام و نان خشک و لطف مردم کرده بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
از «ندانستن»، از این خسران خجالت میکشند عالمان عمریست از علم تو نعمت میبرند حرفهایت دُرّ ناب و سیـرهٔ تو معـتـبر در احادیث تو سبک بندگی شد جلوهگر ارث بردی از پدر فقه و اصولِ در کلام با صحیفه میشدی مأنوس صبح و ظهر و شام تا قـیامت در مدار توست! محـتاجِ کـرَم دور تو با احترامی خاص میگردد قـلم باقرالعلم النّبی قدری گـشایش لطف کن از وجودم جهل را بردار و دانش لطف کن جهل تاریک است و من با نور، خوبم بیشتر میدهـد آزار قـلـبـم را عـیـوبم بـیـشـتر آمدم با تـوبه، تا با حـالِ ناب و روبـراه دست بردارم به عشقت از گناه و اشتباه ای امـیـدِ پنـجـمـیـنـم؛ ای امـام بیحـرم سایهات را برندار؛ ای عشق از روی سرم بیحـرم گـفـتم دلـم شد زائر خاکِ بقـیع میُکشد آخر مرا اوضـاعِ غـمـناکِ بقیع کاش صحنی مثل سلطان خراسان داشتی یک نگهبان لااقـل از اهلِ ایران داشتی هست اطراف تو اما فرقهای از کافران عدهای إبـلـیـسزاده در لـبـاسِ پـاسـبـان داده ظلم و کینه و خشم و تشر را یادشان غصب کردن هست سبک و سیرهٔ اجدادشان سخت نفرت دارم از آن بردههایِ لعنتی جمع میشد کاشکی آن نردههای لعـنتی میزند آتش به جانم این همه غربت مدام اشک میریزم! نداری خادمی با این مقام دیدهای دور خودت در غربت و ماتم دچار هم عمو را، هم پدر را، هم پسر را بیمزار روضه میخوانَد زمین و میکشد قبرِ تو آه روزها شد زائرت خورشید و شبها نور ماه باز هم شد سوت و کور و نیست زائر باز هم حاجیان رفـتـند مکـه! کاش من میآمدم کاش من میآمدم تا روضهخوانت میشدم روضهخوانِ سوختنهای نهانت میشدم تار میدیدی و نور از دیدگانت رفته بود زهرِ سوزانی به خوردِ استخوانت رفته بود زهر؛ آن زهری که پایت را سراسر زخم کرد ذرهذره شعلهور کرد و مکرر زخم کرد ذهن تو یادآوری میکرد داغی کهنه را گریه میکردی به یاد روضههایِ کربلا خیمهها میسوخت در آتش؛ «علیکُم بالفرار» بار اول پایَت آنجا زخم شد با سنگ و خار چـشمهایت شد دمـادم بـا بـلایـا روبـرو دستهـای بـسـته و رنج اسارت پیـشِ رو در میان خاک و خون با آه و واویلا گذشت کودکیهای تو در اوج مصیبتها گذشت!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
با ذکر یا حـسین تو دل دم گرفته است در عرش سینه خـیمۀ ماتم گرفته است آتش به خـون دل زده قـقـنـوس دیدهها از روضههات بال و پر غم گرفته است چشم از شب شهادت تو رزق و روزی خود را بـرای مـاه محـرم گرفته است از آه آتــشـیـن تـو در پـای روضـههــا از سنگ روضهخوان تو شبنم گرفته است بـاد از نفـسنفـس زدنت بـین گـریهات موج عـزا به دامن پـرچـم گرفته است بشکن سکوت بغض گلو را عزیز جان بر منبرت جلوس کن و روضهای بخوان با سـیـر در مـیان مـقـاتل، و روضهها ما را فدای عشق حسین کن در این منا تا غـرق اشتـیاق حـسین دق نکـردهایم هـمراه خـود بـبـر دل ما را به کـربـلا واکن گـره ز روضـۀ گـودال قـتـلـگـاه از نـالـۀ غـریـب زنـی بـیـن خــنـدههـا قرآن به لحن روضه، بخوان آیههای کهف هـم نـالـه بـاش قـاری قـرآن نـیــزه را با پـای دل بـبر دل ما را در این سفـر بر روی خار غـصه و غـم شام پُر بلا بیشک شـنـیده از دم روضه، پـیام تو دنـیـا طـنـیـن نــالـۀ الـشـام و شــام تـو در نفخ روضه کار تو با غم دمیدن است با گـریه تا نهـایت غـصه رسیدن است قـربان حج کودکیات ای سفـیر عـشق هر روضهات منای به قربان رسیدن است سعی صفا و مروۀ حجت به روی خار از کـربـلا به شام، پـیـاده دویـدن است دیدی جـواب قاری قـرآن به شهر شام با چوب خیزران ز لبش بوسه چیدن است دیدی که ظرف جان پُر از زخم عمهات بین خـرابه لب پره شوق پـریدن است جسمت مدینه بود و دلت مـرغ کـربلا ای آخـرین شهـیـد محـرم به روضهها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
نفس کشیدن من رنگ و بوی غربت داشت همیشه از غـم بیانـتهـا حکـایت داشت قـد خـمـیـدۀ امروز، ارث دیـروز است چقدر پیریام از کودکی شکایت داشت اگـرچـه آتـش زهـر اسـت در تـنـم امـا نشد حریف دلم هر چقـدر قدرت داشت شـبـیه عـمه نشـسـته نـماز شب خواندم نماز خواندن من هم به او شباهت داشت بـه یـاد حـمـلـۀ بــد مــوقــع اراذل بـود که این دو چشم به بیداربودن عادت داشت چگونه میرود از خاطـرم غـروبی که هـزارسـال برای دلـم مـصـیـبت داشت پـنـاه عالـیمان رفت و غـم نـصـیـبم شد به نیزه رفـتن او قـیـمت اسارت داشت کسی لباس تنـش را ز پیکـرش میبُرد کسی به خیمه زد و نیت جسارت داشت خـرابـه بود که هـمبـازی مرا کـشـتـنـد همان زمان که ز هجر پدر شکایت داشت همان زمان که تنـش را کبود میکردند همان زمان که ز درد شدید لکنت داشت ز داغ آن نـَـفــَس بـنــد آمــده ز کـتـک نفس کشیدن من رنگ و بوی غربت داشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
زبانم قاصر است از وصف غمهایی که تو دیدی ندیده هیچکس رنج و ستمهایی که تو دیدی مصائب لحظه لحظه بر صدایت لحنِ ماتم داد نوای نینوا شد زیر و بمهایی که تو دیدی غروب و خیمه و غارت؛ چه بد شد قاتل جانت به روی چادر عمه، قدمهایی که تو دیدی به رویِ نيزهها با خنده سرها را علَم کردند دلم آتش گرفت از آن علَمهایی که تو دیدی ندیده قدر یک ثانیه در عمرش به خود تاریخ سپاهی از همان نامحترمهایی که تو دیدی برای شیرخواره تیر شیر افکن مهیا شد به دست کینۀ آن بیجنمهایی که تو دیدی نهایت! پنج سالت بود سال شصت و یک اما کهنسال است و صد سالهست غمهایی که تو دیدی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
بغضی که پنجه زد گـلوی اطهـرت را عـمـری گـرفـتـه بود راه حـنجـرت را شب تا سحرگه، در دل محراب طاعت پـاشـیـده بـودی اشـکهـای بـاورت را تو پنجـمـین خـورشیدِ اهل نـور هـستی نـور خـدا کـرده احـاطـه، محـورت را خود سـوخـتی بـهـر نجـات اهل ایـمان کردی تو خرج خلق، مهـر انـورت را در بـسـتر بیماری و در هُـرمی از تب کردی صدا با اشک حسرت، مادرت را بـا خـاطـرات کـربـلا و کـوفـه و شــام پُـر کـرده بودی برگبرگِ دفـتـرت را یـاد عـلـیِّ اکـبـر و عــبـاس و اصـغــر آتـش فـکـنـده لـحــظـههـای آخــرت را از کربلا جان و دلت میسوخت، ازچه آتـش زده زهـر سـتـم بـال و پـرت را؟ شـد بـقـعـۀ نـوری دگر، خـاک مـدیـنـه بُـردنـد زیر خـاک، وقـتی پـیـکـرت را قلب «وفایی» سوخت هنگامی که بشنید پُرکرده گَرد درد و غم، دور و برت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
ای هـم نـوای غـربت تـو عـنـدلـیبها خـاکـیتـرین نـگـیـن بـقـیـع غـریبها ای پـنـجـمـین مـعـلـم دین، باقـرالعلوم شـاگــرد مـکـتـبـت عـلـمـا و ادیـبهـا از قال باقر است هر آنچه به ما رسید عــلـم مُـنـَجـّمـیـن و دوای طـبـیـبهـا درس است خطبههای فصیح و بلیغ تو زانـو زدنـد پـای کـلامـت خـطـیـبهـا از پنـج سالـگی جگـرت پاره پاره شد ایـوب صبـر هـستی و کـوه شکـیبها مسمـوم زهـر کینه شدی ظاهراً، ولی کـشـته تو را جـسـارت آن نـانجـیبها پـنـجـاه سـال رفـتـه و اما نـرفته است از خـاطـر تـو بـد دهـنـی و نـهـیـبها پـنجـاه سال رفـته و یادت نرفـته است طـفـلان بـیپـنـاه و شــرار لـهـیـبهـا بـالای تل و گـودی گـودال؛ وای وای خون شد دلت به یاد فـراز و نـشیبها هر تکهای ز "ماه" نصیب کسی شد و بـردنـد جـامـه از بـدنش بی نـصیبها گرگانِ بیحیا ز شعف زوزه میکشند عـریان به روی خـاک امـام نجـیبها
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
خـواهم کـنم روایت، با صوتِ آشکـارا یک گـوشه از تمامِ، غوغای کـربلا را وقتیکه مرکب آمد بیراکبش ز گودال حالِ حرم بهم ریخت، عصمت شد آشکارا از پردههای خـیمه بیـرون شـدند زنها لطمهزنان به صورت، خَستند قلب ما را من بودم و امـامـم، یـعـنی امـام سـجـاد مَحـرم نمانده بود از اَقـوام، خـیمهها را دیـدم که بـانـوان تا، گـودال میدویـدنـد سعیِ صـفا و مـروه اینجاست نـیـنوا را بر سر زنان تـمـامِ اهل حرم به گـودال کردند جـمـله بـر پـا اهلِ سـمـا عـزا را کعـبه حسین بود و اهلِ حرم به گِردش با چشمِ خویش دیـدیم خـونبارشِ مِنا را من هـمـرهِ رقـیـه مـلحـق شدم به عـمّـه غلطان بهخاک دیدم فرزند مصطفی را با گوشه چشمِ جدم، عمه به خیمه برگشت نگـذشت دیری اما، دیدم چـنین قضا را "وَالشمرُ جالِسٌ" وای، با چکمه روی سینه دیـدیـم سـاعـتی بعـد، آقـای سر جـدا را بیسر عزیز زهـرا افتاده بود بر خاک این است عـشـقبازی با بندگان خدا را تـنگِ غـروب بود و حکـمِ امیرِ لشکر: عـریان کـنـید اینَک ابـدانِ کـشتهها را! تنها همه به صحرا، سرها همه به نیزه! نه با کـسی مـروت، نه با کـسی مـدارا دیدم تمامِ سرها بر نیزهها چو خورشید کردند سوی سرها، پـرتاب سنگِ خارا در بینِ آتش و دود شد صحبت از اسارت از عــمـهاَم بجـوئـیـد دنـبـال مـاجـرا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امام محمد باقر علیهالسلام قبل از شهادت
ز خاطرات و مرورش هنوز بیـزارم به یُـمن گـریۀ شب تا به صبح بیدارم به آب مینگرم روضه میشود تکرار بـه یـاد الـعـطـش روزهـای دشــوارم هـنـوز لحـظـۀ گـودال خـاطـرم مانـده هـنوز فکـر حـسـیـنـم، هـنوز میبارم هنوز قابل لمس است جای دست سنان بـه تـازیـانـۀ خـود داده بـسـکـه آزارم تمام کـودکیام با رقـیـه یکجا سوخت هنوز هم که هـنوز است من عزادارم نرفته از نظرم عمهام زمین میخورد نـرفـتـه از نـظـرم گـریـههای بـسیارم هجوم و غارت و پای برهنه و صحرا من این سیاهۀ غـم را چگونه بشمارم تـنـم مــیـانـۀ بــازار بــردههـا لـرزیـد بــلا کــشــیــدۀ شــام ســیــاه بــازارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
ای بـقـیـع غــم تـو کـربـبـلایـی دیـگـر کـربـلا بــود بـرای تـو مـنـایـی دیـگـر کوفه تا شام، تو را سعی صفایی دیگر در غـریبان، تو غریب الغربایی دیگر غـربـتت را نـسـرودم من شـاعـر آری راستی تو چقدر شاعر و ذاکر داری؟! شده آزرده تـو را از عـمـل ما، خـاطر بیسبب نیست اگر شد حرمت بیزائر از حـدیث تـو نـگـفـتـیـم ولو در ظاهر گـرچه مـحـتـاجتـریـنـیـم به قـال الباقـر همـۀ سـال پـی یک شب تـقـویـم تـوأیم ما فقـط مرثـیهخـوان شب ترحـیم توأیم دست بر دامـن مـهـرت نرسـاندیم چرا گـاهگـاهی که رسـیـدیم، نـمـانـدیـم چرا پـایـمان را به بـقـیـعـت نکـشانـدیم چرا باقرالعـلـم! ز عـلـم تو نخـوانـدیـم چـرا بگـذر از ما که برای تو مـوثـر نـشدیم نه که بیصحن و رواقی تو، مسافر نشدیم کودکیهای تو در اوج مصیبت طی شد کودکیهای تو هـمراه شهـادت طی شد پای آن خیمه که میرفت به غارت طی شد زیر شلاق سـتـم وقت اسارت طـی شد طی شده کودکیت گوشه بین الحرمین گه در آغوش پدر گاه در آغوش حسین کـربـلا جـلـوه غـم بـود بـرایـت مــادام کربلا کشت تو را، کشت تو را بدتر شام کربلا بود و حسین و تو و سجاد، تمام کـربـلا بـود و امـام بـن امـام بـن امـام من تو را یکتـنه یک کربـبلا میبـینم من تو را در همه مـرثـیـههـا میبـیـنـم داغ بیآبی و فـقـدان عـمـو را تو بگـو روضهخوان باش خودت، روضه او را تو بگو پـرده بـردار، بـیا راز مگـو را تو بگو بوسۀ تیغ به رگهای گـلـو را تو بگـو تـو بـنـا بـود بـمـانی به امـامـت برسی روضهخوان باشی و هر شب به شهادت برسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام محمد باقر علیهالسلام
کسی که عـشـق بُوَد محو بردبـاری او روان به پیکر هستیست لطف جاری او بـزرگ آیــنـۀ قــدرت خــدایِ بــزرگ که شاهد است جهـان بر بزرگواری او امام پـنـجـم و مـعـصوم هـفـتم آن مولا که چرخ یافته رفعـت، ز خاکساری او بر او سـلام که بـاشـد سـلام پـیـغـمـبـر گـواه روشـن فـضـل و طـلایهداری او جـهـان عـلم بُوَد یادگـار او، صد حیف بـه درد و داغ نـوشـتـنـد یــادگـاری او ز کـربـلا سـنــد زنـدهای بـه کـف دارد گواه من دل خـونـین و اشک جاری او هزار خاطـره دارد ز راه کـوفه و شام ز مهـربـانی زینب، ز غـمـگـساری او پــیــاده رفـتـن او پــای نــیــزۀ سـرهـا مصیبتیست که پیداست ز آه و زاری او به دل ز داغِ بسی کشته، زخم کاری داشت عدو ز زهر، نمک زد به زخم کاری او هـشام دست به آزار حضرتش بگـشود چـو دیــد در ره اسـلام، پــایــداری او ره شکـنجه و تبـعـید او گرفـت چو دید قـرار دولـت خـود را به بـیقـراری او مهی که بوسه زند بر رکاب او خورشید فـتـاده در کـف دشمن، رکـابداری او شرار زهـر سـتم همچو شمع آبش کرد که یافت رنگ خزان، چهرۀ بهاری او دلا بسوز ز داغش که خویش فرمودهست به حاجـیان که بگـیـرند سـوگـواری او خـدا کـنـد که بـیـفـتـد قـبـول درگـاهـش غم «مؤید» و اخلاص و جاننثاری او
: امتیاز
|