
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
زحمتی را که پدر از کار طفلان میکشد گرچه باشد سخت! با شوق فراوان میکشد پای لنگان و مسیر سخت و شیطان در کمین زحـمت کـار مرا شـاه خـراسان میکشد سرگذشت بیوفاییهای من از حد گذشت شانهام جـای غـم تو غـصه نـان میکشد معدن حکمت! کجا آخر به تو من میرسم؟! حسرت فیروزه را ریگ بیابان میکشد! زائـر پُـر ادعـا در آرزویـش حـبـس شد قصر باز است و گدا جارو به زندان میکشد سائلم مرد کـریمی را که در ظرف غذا آب ونان بنده را با خویش یکسان میکشد تاج شاهی مال مردم! خاک پایت مال من حسرت این پای بوسی را سلیمان میکشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
مسیر من به سوی خانهات افتاد در باران ورق میزد زیارتنامهات را باد در باران چنان آغوش گرمت را دل هر صحن حس میکرد که هر آئینهای حتی صدا را منعکس میکرد صدایی ناگهان آمد که در آن یک جهان جان بود صدا آرام و آشفته، هماهنگ و پریشان بود نفسها همنفس در سینهها فریاد هم بودند تمام زائـران نـقّـارهزنهای حـرم بودند بکوب آری، بکوب آری که سر تا پا جهان گوش است شفا میریزد از دیوار و در، نقّاره چاووش است بکوب آری که با نقارهات در دل ملالی نیست که در دنیا بهجز آهنگت آهنگ حلالی نیست به وجد آمد وجودم، بیخود از خود پر درآوردم میان شعـر از نقّـارهخـانه سر در آوردم از آن بالا هزاران شعر در تصویر میدیدم تو را از دیـدۀ کُـرنـانـواز پـیـر میدیدم تو را میدیدم آری در نگاه مادری خسته که جان خویش را بر پنجره فولاد تو بسته تو را در بغض سربازی که پوتین در بغل دارد تو را در چشم مداحی که روی لب غزل دارد یکی در بین مردم داشت با دلواپسی میگشت تو گویی در حرم یک عمر دنبال کسی میگشت یکی از تو برات اربعین در هر قدم میخواست یکی با التماس اذن دفاعِ از حرم میخواست خلاصه روضهای شد، مشهدت را کربلا کردند دَمِ نقّارهزنها گرم، غوغایی بهپا کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
دوبــاره آمــدهام تـا دوبـاره در بــزنــم کـبـوتـرانـه در این آسـتــانـه پـر بـزنـم به نا امیـدی از این در نمیروم هرگز اگر جـواب نـگـیـرم دوبــاره در بـزنـم خدا مـرا به حـقـیـقـت ولـیشـنـاس کند که حـلـقه بر در این خانه بـیـشتر بزنم سواد نامۀ من رنگ صبح خواهد داشت شبی که بوسه بر این چشمۀ سحر بزنم به یـاد غـربت تو عـهـد کردهام با خود که لالـه باشم و صد باغ بر جگر بزنم خدای را کـمی ای زائران درنگ کنید که خـاک پای شما را به چـشم تر بزنم به من هر آنچه که بخشیدهاند توفیق است مـبـاد آنـکـه دم از دولـت هـنـر بــزنـم اگر چه خارم و نسبت به گل ندارم باز خوشـم که گاه گـداری به باغ سر بزنم اگر شمیمی از این بوستان به من برسد معـاشران! به خدا تاج گل به سـر بزنم من آشـنـای هـمـین درگـهـم، خدا نکـند که رو به غـیر کـنم یا دری دگـر بزنم صـفـای تـربـیـت بـاغـبـان حـرامـم باد که در مجـاورتِ گـل دم از سفـر بـزنم اگر چه غرق گناهم سفـینهام اينجاست مراد و قبلهام اينجا، مدینهام اينجاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
از دور سلامی به تو ای شاه خراسان ای پـشـت و پـنـاه هـمـه مـردم ایران ما ریزهخـور سفـره احسان تو هستیم ای واسطه فیض خدا، حضرت باران هر کس که نمکگیر تو شد قدر تو دانست ما جمله همه مور و تویی همچو سلیمان مدیـون تو هستیم و ز تو نور گرفتیم اغـراق نباشد که شدیم از تو مسلمان حـج فــقـرا نـام گـرفــتـی کـه بــدانـم از تو به خـدا میرسم آسـوده و آسان من تـذکـره کـرب و بلا از تو گـرفتم ای راه گـشـای حـرم شــاه شـهـیــدان حتی تو اگر دانه نـپـاشی، چو کـبوتر دور سر تو پـر بـزنم دست به دامـان گـاهـی اگر از غـفـلـت ایـام، سـیـاهـم تو چشم بپوش از گنهم، روی مگردان فـرزند خـودم را به تو اینک بـسپارم آنگـونه که بودی تو مرا نیز نگهـبان دعـبل نشـدم تا صـله از یـار بگـیـرم یک نیمنگاهی ز تو بس حضرت سلطان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امام رضا علیهالسلام
احساس میکـنم که هـمینجاست جـنّتم هـر وقت در حـریـم تـو گـرم زیـارتـم هرگز به جز تو از تو نمیخواهم ای رئوف این است آرزوی من این است حاجـتم آهـو شـدم فـقـط که نـوازش کـنی مـرا مـن صـیـد مبـتـلا شـدۀ این ضـمـانـتـم یک سال میشود که به مشهـد نـیـامدم یک سال میشـود که فـقـط آهِ حـسرتم خـلوتگُزین صحـنِ گوهرشاد تو، منم یک شب سری بزن به من و کنجعزلتم در شـهـر شُـهـرتم شـده دیـوانـۀ رضـا در مـاجـرای عـاشـقیات درس عبرتم گـندم به دست، گـوشهای از بارگاه تو با جـبـرئـیـلهای حـرم گـرم صـحـبـتم گاهی هـوای مشهـد و گاهی هوای قـم شـکــر خــدا کـبــوتــر بــام کــرامــتـم وقتی که شاه مملکت ماست شاه طوس پس خوشبهحال من که در این مُلک، رعیتم جـاروکـش حـریـم تـوأم، نـوکـر تــوأَم گرد و غـبار صحـن تو شد تاج عـزّتم خـورشید عـالمِین، همین گنبدِ طلاست بر بـام تـو دمـیـده شـود صـبـح دولـتـم من در جوار غیرِ تو جا خوش نمیکنم مـن سـالـیـان سـال کــنـار تـو راحــتـم کُلِّ عشیره، نانخور موسیبن جعفریم قــربـان ایـن گــدا شـدنِ بــا اصــالــتـم ای مهـربـانتر از پدرم! دوستدارمت از کـودکی هـمیـشه تو کردی حـمایـتم مُهر تو مُهر نیست، مسحیایِ طوس ماست صد مُرده زنده میشود از عطر تربتم صد جرعه از شراب بهشتی اگر دهند با چـای حـضـرتیست فـقـط اوج لـذتم محشر، شفیعِ گریهکنانِ تو فاطمه است زهـرا به یُـمن اشکِ تو کرده شـفاعـتم کـاملترین عبادت من نام حـیـدر است ذکـر عــلـی عـلـی شـده کُـلِّ دیــانــتــم سربـاز حـیـدریم، نجف پادگـان ماست در لـشـگـر امـیـرِ عـرب گـرمِ خـدمتم صحن رضاست آیـنۀ صحـن مرتضی مـن مـحـو در تـجـلـیِ این بـینـهـایـتـم سـلـمـانِ سـرسـپــردۀ سـَلـمـانـیِ تــوأم لـطـفـاً بـیـا به دیـدن من وقـت رحـلـتم بـابُ الـجـواد؛ بـابِ مُرادِ دل من است عـمریست دادهای به همین راه عادتم نُـطــقـم کـنـار پـنـجـرهفــولاد بـاز شـد با ذکـر یا رقـیـه بـهـم ریـخـت لُـکـنـتم ای عُـهـدهدار مجـلس عـطشان کربلا! مـن آن حـسـیـنگـویِ دمِ دربِ هــیـأتـم تو روضهخوان آن لب سرنیزهخوردهای من سـیـنـهچـاکِ لـطـمۀ ذکر مـصـیبتم یَـابْنَالـشـبـیب گـُفـتـنِ تو میکُـشد مـرا گفتی: که زخم خوردۀ آن هتک حرمتم یابن الـشـبـیـب جـد مـرا بـیهـوا زدند یابن الـشـبیب جـد مـرا بـا عـصـا زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
به اُمیدِ گوشه چشمت چقدر گدا نشـسته نه فقط گدا که حتی، صف اغنیا نشسته منِ بنده را ز خـیل حـشمت سوا مفـرما که به خوان لطف و جودت همه ماسوا نشسته "اَنا مِن شروط" یعنی که ولای توست توحید حرمت نشسته هر کس، حرم خدا نشسته "اَنا مِن شروط" یعنی که به گِرد کعبه حاجی چو رضا نباشی از او، ز خدا جدا نشسته "اَنا مِن شروط" یعنی مرو راه دیگر ای دل به خدا رسیده هر کس به ره رضا نشسته تو ز هیچکس نپرسی: ز کجایی و که هستی؟ که غریبه هم ز لطفِ تو چو آشنا نشسته نه فقط که رو سپـیـدان به نـماز ایستاده به نیاز، روسیـاهـان همه با حـیا نشسته همگی به دام لطف تو اسیر گشته اینجا که کمند لطف و جودت به کمینِ ما نشسته به جز از تو که نشستی سر سفره با گدایان به خـدا نـبـوده شـاهی بغـل گـدا نشـسته چو نگین پادشاهی که نشسته بر رکابش به دلـم محـبّتِ تو چـقـَدَر به جا نشـسـته شده "فابک للحُـسین" تو دلیل گریه هایم که همیشه در دل تو غـم کـربلا نشسته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
همین که میدهی در بارگاه قدسیات راهم به چشمم مینهم چون توتیا خاک حرم را، هم صراط المستقیم عالمی، غیر از تو راهی نیست مسیرم هر کجا باشد به جز این خانه، گمراهم چه اکسیری میان بارگاه خویش داری که توسل میکنند اینجا مریضان هم، اطبا هم؟ مرامت کرده مبهوت خودش شیخ بهایی را که داری اینچنین لطفی به زائر بین رؤیا هم من آن اشکم که میریزد به دامان پُر از مهرت که از چشم خودم افتادهام، از چشم دنیا هم سراپا عذر تقصیرم، پناه آوردهام ای شاه! نگاهی میکنی بر این گدای بی سر و پا هم؟ کلاغی روسـیاهم در سـپـیدیِ کـبوترها و دل گرمم به اینکه خوب و بد را میخری با هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
نـور بـاشد سائـلی در ظـل دیـوار شما کـور بـیـنـا میشود با یـاد دیـدار شـمـا با کلاف جان به بازار محبّت بسته صف گشته صدها یوسف مصری خریدار شما میفروشد ناز دوزخ بر گلستان بهشت گر نسیمی آیدش از طرف گـلزار شما از چه بنْشستید با ما فرشیانِ تیره روز ای چراغ عرشیان خورشید رخسار شما چند روزی داشت هر کس نوبت جولان، ولی تا خـدائی خـدا، گـرم است بـازار شـما سر خط آزادی خلق است در دست کسی کز دو عـالم پا کشید و شد گرفتار شما نی عجب گر با همه خواری عزیزم کردهاید بـوده از آغـاز بـنـدهپـروری کـار شـما آسمان بر کف گرفته کاسه از خورشید و ماه گشته سرگردان گدای پشت دیوار شما بر شما آل محمّد تا صف محشر درود از همه خلـق جهان وز حی دادار شما این کرامت بس که شسته دست از دار جهان گشته «میثم» خـاک پای میثم دار شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
طلبـیـدی و به پابـوس رسـیدم با اشک چشم خود را وسط صحن تو دیدم با اشک خـیـره بر آیـنـهکـاری شـدم و آب شـدم از خجالت! که چرا دیر رسیدم با اشک سخت دلتنگ نجف هستم و هنگام اذان زیـر ایـوان طـلا آه کـشـیـدم بـا اشـک تو غـریب الغـربایی و به یادت عمری زندگی را چه غـریبانه چشیدم با اشک باز هم تا که ببندم به ضریحِ تو دخـیل تـکّـهای پـارچـۀ سـبز بُـریـدم با اشـک حاجتم شوقِ برآورده شدن داشت اگر؛ طـرفِ پـنجـره فـولاد دویـدم بـا اشـک تا که از لطف تو بیواسطه دعبل بشوم باز از بـوته دل قـافـیـه چـیـدم با اشک لحـظـۀ ذکـر تـوسـل شد و ابـیاتم را… نه که با گوش! که اینبار شنیدم با اشک جملۀ «یأبن شبیبِ» تو پُر است از گریه تا که روشن بشود شمعِ امـیدم با اشک روضۀ جدّ تو را در حرمت ضجّه زدم آبـرومنـد شـدم تا که خـریـدم با اشک!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
با هر مقام و منـصبی در چـاه افتاد هر کس که پیـش پات با اکراه افتاد شب غرق تاریکی شد از آن لحظهای که دسـتـش ز دامان رُخت کـوتاه افتاد تا گـنـبـدِ نـورت شـبـانه روز تابـید خـورشید شرمـنده ز چشم ماه افتاد یک بی ضاعت خواست حاجی نام گیرد ناگـاه سـمت شهـر مـشهـد راه افتاد حرفِ زیارتنامه خواندن بود در عرش روی زبــانهـا یـا امـیـن الله افـتـاد حرف تفاوت نیست و نزد ضریحت یک کنج، رعیت؛ کنج دیگر شاه افتاد یـاد لب عـباس، بـاران گـریه کردم چـشـمم به سقـاخـانهات هرگاه افتاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
آب و جارو میکنم با چشمم این درگاه را ای که درگاهت هوایی کرده مهر و ماه را چشمهایی را که حیراناند پشت «لا اله» در خـراسان تو میبـیـنـند «اِلّا الله را» این تجلیگاه سلطان ازل، این کـوه نـور بـرده است از یـادها الماس نـادر شاه را بـا زبـان بیزبـانـی بـشـنـو از نـقـّارههـا «وال من والاه» را و «عاد من عاداه» را ای خراسانیترین خورشید، روشن کن مرا ما که میدانی نـمیدانـیـم راه و چـاه را من زیارتنامه خواندم، شعرهایم مانده است وقت داری تا بخـوانـم چـند دفـتر آه را؟ بیتهـایم خـانه بر دوشاند مانـند خـودم راستش دعبل شدن سخت است این درگاه را راز پهلـوی تو مـانـدن را نمیدانـم ولی آخرش میپـرسم از شـیخ بهـایی راه را شعر من با دوستت دارم به پایان میرسد کاش میدادی جواب این جملهٔ کوتاه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
گاهی دلـم به سـمـت خـدا میبـرد مـرا یـعـنـی به آسـتـان رضـا مـیبــرد مـرا مثـل کـبـوتـری که به پـرواز آمـدهست تا کـوی دوست، بـال دعـا میبـرد مرا هـرگاه رو به «قـبـلـۀ هـفـتم» میآورم تا شـاهـراه سـعی و صـفـا میبـرد مرا تا محضر «سپـیدۀ هـشتم» به صد امید ایـمان جـدا و عـشـق جـدا میبـرد مـرا نـزدیـکتـر شـدن به ضریح امـام نـور تـا دوردسـت خـاطـرههـا مـیبـرد مـرا از خود در این حرم به خدا میتوان رسید این جـذبـه از کجا به کجا میبرد مرا؟ آن پرچمی که دست تکان میدهد به ناز تـا صـحـن سیـدالـشـهـدا مـیبـرد مــرا ای اهلبیت نـور! به سرچـشـمۀ شهـود دلبـسـتـگی به مـهـر شـمـا میبـرد مرا توحید ناب، رنگ «أنَا مِن شُرُوطِها»ست این شـرط تا حـضور خـدا میبـرد مرا اشکم که رنگ لالـه شود یا اباالحـسن! با خود به دشت کـربو بلا میبرد مرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
تـا بـر حــریـم امـن حــرم پــا گـذاشـتـم انـگـار ســر بـه دامـن دریــا گـذاشـتــم موج عـطـوفت تو رسـیـد و مرا گرفت انـدوه را به عـشـق تـو، تـنـهـا گـذاشـتم بغـضی که شوق داشت کنار تو بشکـند آنجـا به حـال خـوب خودش واگـذاشـتم پـائـینِ نـامـهای که سـپـردم به خـادمـان یک جا برای "باشد" و "امضا" گذاشتم یک کُـنج دِنـج، زیـر قـدمهـای زائـران دل را گـره زدم به تو و جـا گذاشتم....
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
نـام تو پـنـاه است، نـگـاه تـو امـان است آغـوش تو دلبـازتـرین جـای جهان است با نغـمۀ نقـارهات ای حضرت خـورشید! نبض دل ما، دم همه دم در ضربان است سر از پی سر، در دل صحن تو، به خاک است دل از پی دل، از سر شوق تو، روان است با فـاصـله دلـچـسـبتـرین واجـبِ عـالـم آوردن نامت، پس از آن گفتنِ جان است من از تو شفا و تو صفا خواستی از من حاجات من این است، کرامات تو آن است جاروست در این صحن به دستان بزرگان خم، در خم ایوان تو، سرهای سران است بیتـاب رسـیـدیـم و در ایـوان تو دیـدیـم آن ساحل امنی که خدا گفت، همان است اینجا چه خبرهاست؟ که از چشمۀ هر دل تا برکۀ هر چـشم، خـدا در جـریان است انکارِ تو، ای شمس جهان! کم هنری نیست خفاش در این رشته، هنرمند زمان است از غـیرت عـشق است که آئـیـنۀ حُـسنت از دیــدۀ آلــودۀ بـیعـشـق، نـهـان اسـت گـفتند: مگـو شاه، به این شاه، چه گویم؟ «آن را که عیان است، چه حاجت به بیان است؟» سلطان، تو اگر نیستی، ای قبلۀ ما! کیست؟ وقتی که به دست تو دلِ اهل جهان است شبگردم و این رخصتِ از شمس سرودن لطف پسر حضرت موسی، به شبان است دل گفت: بچسبم به ضریحت، دمِ دل، گرم! عقلم که فقط گفت: برو! وقت اذان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
آرام گشته هر کس، شد بیقرارِ این در شأن بهـشت دارد، گرد و غـبارِ این در خورشید سر برآرد هر صبح از حریمش گـردد مـدار عـالم، هم بر مـدارِ این در خاکش دواست اینجا، دارالشفاست اینجا درمان و درد باشد، در اخـتـیارِ این در دنیـا نـبـود و بـودیم، ما بـنـدۀ مـرامـش خاکی نبود و بودیم، ما خاکسارِ این در انگـور بعدِ ما بود، میخـانـه بعدِ ما بود تاکی نبود و بودیم، ما مِیگُسارِ این در
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
آب و جارو میکنم با چشمم این درگاه را ای که درگاهت هوایی کرده مهر و ماه را چشمهایی را که حیراناند پشت «لا اله» در خـراسان تو میبـیـنـند «اِلّا الله را» این تجلیگاه سلطان ازل، این کـوه نور بـرده است از یـادها الماس نـادرشاه را با زبـان بیزبـانـی بـشـنـو از نـقـّارههـا «وال من والاه» را و «عاد من عاداه» را ای خراسانیترین خورشید، روشن کن مرا ما که میدانی نـمیدانـیـم راه و چـاه را من زیارتنامه خواندم، شعرهایم مانده است وقت داری تا بخـوانـم چـند دفـتر آه را؟ بیتهـایم خـانه بر دوشاند مانـند خـودم راستش دعبل شدن سخت است این درگاه را راز پهلـوی تو مـانـدن را نمیدانـم ولی آخرش میپـرسم از شـیخ بهـایی راه را شعر من با دوستت دارم به پایان میرسد کاش میدادی جواب این جملهٔ کوتاه را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
به خاکش سجده کن، روحالامین گسترده بال اینجا بیا تا عرش بالا بر ملائک هم ببال اینجا بیا در روضۀ رضوان بخوان یاسین و الرحمان ببین انوار «یَبقی وجهُ ربِّک ذوالجلال» اینجا ببین اسماء حسنی را، صفات حقتعالی را جلیل اینجا، جلال اینجا، جمیل اینجا، جمال اینجا به هنگام اذان عطر محمد در حرم جاریست از آن گلدسته دارد شوق گلبانگ بلال اینجا به طور زادۀ موسی بخوان «ألعزّةُ للّه» ببین فرعونیان را سرنگون و پایمال اینجا به شوق مسجدالاقصی به صحن قدس داخل شو بزن طومار اسرائیل را مهر زوال اینجا نه شرقی و نه غربی را بخوان از صحن جمهوری ببین با دین سیاست را به دور از انفعال اینجا حرم در موزه هم آموزههایی از کرم دارد بنازم قهرمانی را که میبخشد مدال اینجا هوای صحن بر مهمان، حیاتی تازه میبخشد چقدر از این پذیرایی میآید دل به حال اینجا فرشته مانده روی فرش، اینجا فرش یا عرش است؟ عجب دارد زمین با آسمانها اتصال اینجا در این آئینههای دلشکسته ذرهای غم نیست غبارش میبرد از سینهها گرد ملال اینجا امام مهربانتر از پدر از حالت آگاه است برای مال دنیا ای دل غافـل! منال اینجا حریم عـالـِم آل محـمد عـالـَمِ عـلـم است که هر علّامه میجوید جواب هر سؤال اینجا عیون حکمت از انوار «اخبارالرضا» جاریست حدیث اینجا، کلام اینجا، بحار اینجا، خصال اینجا اشاراتش در این دارالشفا قانون اکسیر است که با طبالرضا هر طبع یابد اعتدال اینجا نهتنها با نگاهی کـور مادر زاد بـیـنا شد درست آن لحظه گوش کر شنید آواز لال اینجا طواف قبلۀ هـفتم صفایی فوق حج دارد خوش آن حاجی که تا معراج مییابد مجال اینجا بخوان با آسمانها «سَبِّح اسمَ ربِّک الأعلی» به خاکش سجده کن شکرانۀ فیض وصال اینجا به رسم دعبل ای دل! دم بزن از اهلبیت وحی دم روحالقدس میپرورد سِحر حلال اینجا أقول «اُنظُر إلی ما قال، لا تَنظُر إلی مَن قال» قبولم کن که با عشق تو دارم قیل و قال اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
هرچند حال و روزِ زمین و زمان بَد است یک قطعه از بهشت، در آغوش مشهد است حـتـی فـرشـتـهای کـه به پـابـوس آمـده انگـار بین رفـتن و مـاندن مـردد است اینجا مدینه نیست، نه، اینجا مدینه نیست پس بوی عطر کیست که مثل محمد است؟! حـتی اگر به آخـر خـط هـم رسـیـدهای اینجا برای عشق، شروعی مجدد است جایی که آسمان به زمین وصل میشود جایی که بـین عـالم و آدم زبانـزد است هرجا دلـی شکـسـت به ایـنجـا بـیاورید اینجا بهشت؛ شهر خدا؛ شهر مشهد است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
وا میکـنم سوی تو تا بال و پـرم را حس میکنم شیـریـنی طعـم حـرم را تا که حـواسـم پـرت این و آن نـباشد خالی کن از غیر خودت دوروبرم را یک جلوه کن با پرتو شمس الشموسی از دامن خود جمع کن خاکـسترم را حالا پر از بغضم که دارم میگذارم بر شانـۀ گـلـدسـتـههـای تو سـرم را آئـیـنـه کاری رواقـت هم گـواه است پُر کردی از زوّار خود سرتاسرم را ایمان چشمانت مرا از شک در آورد لبـریـز عـشقـت کن تـمـام بـاورم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
پـرچـم مـطـاف حلـقـۀ حـیران باد بود خـورشید، شمع گـنبد شمسالمراد بود پـیچـیده بود عطر تلاوت میان صحن نزدیک "الَّـذِينَ طَـغـَوْا فِي الْبِلاد" بود مردی تکیده قامت و رنجور و بی رمق در گـوشـۀ ورودی بـابالـجــواد بـود پای برهنه دست ادب روی سینه داشت آشـفـته گرچه بود، چه با اعـتـقـاد بود اذن دخـول خواند و به گریه سلام داد سـرتـا سـر رواق دلـش اعـتـمــاد بـود یک کاسه آب خورد و پس از ذکر یا حسین لبهـاش غـرق لـعـن بر اِبنِ زیاد بود از صحنها گذشت و دلش انقلاب شد در سـیـنـهاش تـلاطـم یک رویداد بود در های و هوی پنجره فولاد خواب رفت پر پیچ و تاب، خواب که نه گردباد بود بیدار شد خراب و خمار و پُر اضطراب ساعت حدود پـنج و شـش بـامـداد بود برخاست خالی از رمق اما پُر از امید عکسی گرفت محکم و لرزان به یادبود مردی که جا گذاشت خودش را میان صحن در گـوشـۀ خـروجی بـابالجـواد بـود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
اين جا رهِ امـيـدِ كـسـی سـد نـمیشـود كس نا امـيـد از حـرمـت رد نمیشود اين جا دعا به مرز اجابت رسيده است راه دعــای اهـل دعـا سـد نـمـیشــود مهمان اين حريم بهشتی، بهشتی است حال كسی كه با تـو بـود، بـد نمیشود هردل دخيل عشق نبندد بر اين ضريح در اين حـرم، كـبـوتر گـنـبـد نمیشود بين همه ز رأفت تو صحبت است و كس مانـنـد تو به مـهـر، زبـانـزد نمیشود ای انعـكاس مهر! چـنان تو كسی دگر آئــيــنــهدار خُــلـق مـحـمـّد نـمیشـود حسرت بَرَد كسي كه به چندين بهار عمر بـهــر زيــارت تـو مـقــيـّد نـمـیشـود هركس رسيده است بهجایی، ز لطف توست بی الـتـفـات تـو كـه مـؤيّـَد نـمـیشـود بی بهـره از ولايتِ تو، روز رستخيز مـسـتـوجـب عـنـايت ايـزد نـمـیشـود بسيار رفته است «وفایی» سفـر؛ ولی جائی دگر بهخـوبی مـشهـد نـمیشـود
: امتیاز
|