
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
آخـر مـاه آمده، شـرمنـده و زارم هنوز آه؛ بر این نفـسِ وامانده گرفـتارم هنوز بارِ بد جز صاحبش خواهان ندارد ای خدا مانده روی دست من سرمایه و بارم هنوز سائلانِ شهر هم خوابند این ساعاتِ شب آنقَدَر درماندهام، اینگونه بیدارم هنوز شرمسارم از اباصالح امام عـصر خود چون نکرده ذرهای تغییر، رفتارم هنوز بندگـانت توبه کردند و همه برگـشتهاند سر به زیر انداختم از بس گنهکارم هنوز هرچه میخواهی بخوان، اما نخوان بی صاحبم هرچه هم باشم پدر دارم، علی دارم هنوز سـیـدی دلـتـنـگ ایـوانِ طـلای حـیـدرم در نجف مانده دل مجنون و بیمارم هنوز خورده بر کارم گره، از کربلا جا ماندهام هرچه کردم وا نشد این عقده از کارم هنوز از شـروعِ مـاه، گـریانِ وداعـش بودهام شد تمام این ماهِ رحمت، سخت میبارم هنوز یاد زینب بودهام هر وقت شد وقت وداع داغدارش در وداعی سخت و دشوارم هنوز وقت رفـتن آمده، آرامتـر قـدری حسین دل نکندم، صبر کن، مشتاق دیدارم هنوز مثل این پنجاه و شش سالی که بودم خواهرت هرچه غم در سینهات داری خریدارم هنوز دیگر از ذبحت نزن حرفی، نمیدانی مگر میدهد یک خار در پای تو آزارم هنوز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() غزل مناجاتی با خداوند و وداع با ماه مبارک رمضان
تن از تو گرفتهست شکوفایی و جان هم آری تن و جان از تو شکوفاست، جهان هم مشغـول تو بودند در این ماه دلانگـیز تنهـا نه فـقـط عـابد و زاهد، دگران هم امـا نـتـوانـسـت کـه از خـوابِ زمـانـه بـیـدار کـنـد جـان مـرا بـانـگِ اذان هم سرگرم خود آنگونهام ای دوست که چندیست جاری نـشده نـام تـو حـتی به زبـان هم از چشمۀ رحمت که روان بود در این ماه لب تـشـنگیاش ماند برای من و آن هم هـر گـاه نـشـسـتـم وسـط روضـۀ سـقـا شرمنده شدم از خود و از سینهزنان هم تا خواستم اینبار بـیایم به خودم، رفت از دستِ منِ سر به هوا، این رمضان هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
خـیـلی دلـم گـرفـته مرا هم نگاه کن ابـر سـیـاه غـفـلـت من را تـبـاه کـن دل از هلال مهر تو داد این خبر به من فصل رسیدن است، نگاهی به ماه کن! در آسمـان وزیـده نسیم خوش سحر آن را برای فـصل خـزانـم پـنـاه کن از دشتهای عاطفه تا سفرههای نور من را مـقـیم رحمت این بارگـاه کن بـا آیـههـای بـیـم و امـیـدت دل مـرا فرصت بده دوباره و پاک از گناه کن نـوروز آمـده که مـرا زنـدهتـر کـنـد وقت شکفتن است، مرا هم نگاه کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
همچو اشکی به زمین خوردم و تکثیر شدم سوی دریـاچـۀ عـفـو تو سـرازیر شدم آسـمـان جـای دلـم بـود، خـودم میدانم معصیت کردم و اینگونه زمینگیر شدم نَفْس بال و پرِ پرواز مرا زخـمی کرد بی تو در خلوت پُر حادثه زنجیر شدم رو زدم جز تو به هر بـنده و بالا رفتم مثل فواره زمین خوردم و تحـقیر شدم تشنۀ جرعـهای از سفـرۀ یکرنگ توأم من از این سفرۀ صد رنگ گُنه سیر شدم دلم آلـوده و بـد بـود ولی در شب قـدر بـعـلـیٍ بـعـلـی گـفـتـم و تـطـهـیـر شدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بخوان که اشک بریزم کمی به حال خودم دل شکـسـتۀ من! ای شکسته بال خودم بخوان به لهجۀ اشک و بخوان به لحن سکوت چقدر خستهام از لحن قیل و قال خودم اگر رسید صـدایت به شور عـشق بگو مرا رها نکـند لحـظهای به حال خـودم شب معاشقه قرآن به سر بگیر و بخوان که رزق گریه بگیرم برای سال خودم قـرار بود من و تو به آسـمـان بـرسـیم مرا ببخش که اینگونه خود وبال خودم شبی به لطف علی میرسم به صحن نجف تمام عـمر، خوشم با همین خیال خودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
کو شب قدر که قرآن به سر از تنگدلی هـی بـگـوئـیــم بِـعـلـیٍّ بِـعــلـیٍّ بِـعــلـی مطلعُ الفجر شب قدر، سلام تو خوش است اُدخـــلـــوهـــا بــســـلامٍ ابـــدیٍ ازلـــی ای خوشا امشب و بیداری و الغوث الغوث خوشترش خواب تو را دیدن و بیداردِلی کسی آن سوی حسینیّه نشستهست هنوز همه رفـتـند، شب قدر تمام است؛ ولی، باز قرآن به سرش دارد و هی میگوید به حـسـین بن عـلیٍ به حـسـین بن علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر مصائب شهادت حضرت علی علیهالسلام
وقتی بساط غفران، چارهگشای کار است توبه بر اهل خسران، چارهگشای کار است بر عـبـد روسـیـاهـی که چـارهای ندارد تنها دو چشم گریان، چارهگشای کار است کـوه گـنـاه بخـشـنـد اینجـا به سـوز آهی آه از وجود سوزان، چارهگشای کار است بزمی که میزبانش ستار و پردهپوش است شرمندگی مهمان، چارهگشای کار است وقـتی رسـیـده کـارم تـنهـا به تار مـویی ذکر قدیم الاحسان، چارهگشای کار است بر مـن کـه زیـر دیـنـم، دلـداۀ حــسـیـنـم یک کربلا به قرآن، چارهگشای کار است یک عمر، نور رویش داد از خطا نجاتم مصباح او کماکان چارهگشای کار است حبی که از عـلـی بر لـوح دلم نـشـسـتـه روز حساب و میزان، چارهگشای کار است در اوج بیپـنـاهی، وقـتی نـمانـده راهی تکیه به شاه ایمان، چارهگشای کار است هجر نجـف حـسابی اشک مرا در آورد سجده به زیر ایوان، چارهگشای کار است بر مصحـفی که وا شد با تـیغ ابن ملجـم کِی مرهم طبیبان، چارهگشای کار است؟! تا زیـنبش نـبـیـند فـرق شـکـسـتـهاش را رفتن به پای لرزان، چارهگشای کار است دلتنگ روی زهراست سی سال و این جراحت بر ختم درد هجران، چارهگشای کار است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بیا بـشـنـو امـشـب خـبـرهـای تـازه خـبـر میدهـنـد از سـفـرهای تـازه بیا فکـر کن بعد از این ای کـبـوتر به پــرواز بـا بـال و پـرهـای تـازه بیا عـاشـقـی کن همین لحـظـهها را که مـعـشـوق دارد نـظـرهای تـازه که امشب بـگـیـرند حـکـم شکـفـتن در این باغ، خـونینجگـرهای تازه تو هم کـربلایی شو ای دل بـیارای شبت را به شمس و قــمرهای تازه از این کهنگیها رها باش و در خود ببین بعد از امشب، سحـرهای تازه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
بی نـور تـو من راه به تـوحـیـد نـدارم با نـور تو من حسرت خـورشید ندارم باید تو بخـواهی که به سمت تو بـیـایم من کـه بـه خـودم ذرهای امـیـد نـدارم راهی شـدهام سـمـت نـجـف با قدم دل انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم وقتی که به گودی گلو میرسد این جان بـالای ســرم هـسـتـی و تـردیـد نـدارم من عـاشـق دیـدار تـوأم روز قـیـامـت لطفی کن از آن دور که من دید ندارم امشب شب قدر است شب تلخ یتیمیست انــدوه بـه تـن کـردهام و عـیـد نــدارم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری و ذکر توسل به اهل بیت علیهم السلام
در شب قـدر دلـم با غـزلی هـمدم شـد بین ما، فاصلهها واژه به واژه کم شد چارده مـرتـبه قـرآن که گرفتم بر سر در حرم یک به یک ابیات غزل، مَحرَم شد ابـتـدا حـرف دلـم را بـه نـگـاهـم دادم بوسه میخواست لبم، گنبد خضرا خم شد خم شد آهسته از اسرار ازل با من گفت گفت: ایوان نـجـف بـوسـهگه عالم شد بعد هـم پـشت هـمـان پـنجـرۀ رویـایی چشم من، محو ضریحی که نمیدیدم شد خواستم گریه کنم بلکه بر این زخم عمیق گریه مرهم بشود، خون جگر مرهم شد گریه کردم، عطش آمد به سراغم، گفتم: به فدای لب خشکت! همه جا زمزم شد روی سـجــادۀ خـود یـاد لـبـت افـتـادم تـشـنـهام بود، ولی آب بـرایـم سـم شد زنده ماندم که سلامی به سلامی برسد از محـمد به محـمـد که مـیـسر هم شد من مسلـمـان شدۀ مذهب چشمی هستم که در آن عاطفه با عشق و جنون توأم شد سال ها پـیـر شدم در قـفـس آغـوشـت شکر کردم، در و دیوار قفس محکم شد کاروان دل من، بس که خراسان رفتهست تـار و پـود غـزلـم جـادۀ ابـریـشـم شد سالها شعر غریبانه در ابیات خودش خونِ دل خورد که با دشمن خود همدم شد داشتم کنج حرم جامـعه را میخـواندم برگ در برگ مفاتیح، پُر از شبنم شد یازده پله زمین رفت به سمت ملکوت یک قدم مانده به او، کار جهان مبهم شد بیـت آخـر نـکـند قـافـیه غـافـلـگـیرت آی برخیز! که این قافیه یا «قائم» شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب قدری با خداوند کریم
رمضان است و ماه نیـمهٔ بدر شب تـقـسیم زندگی، شب قدر شب قدر است و من همان تنها دورم از هـیهی و هـیـاهـوها نیـسـت قـرآن بـرابـرم امـشب دست مولاست بر سرم امشب ای خـدای بــزرگ بـنـدهنـواز خالـق لحـظـههای راز و نیاز مـیچـکـد شـور تـو در آوایـم مـیزنـی مـوج در دعـاهــایـم شب قدر است و میکنی تقسیم بـرسـان سـهـم دوسـتـان یـتـیم سهم من چیست؟ بندگی کردن پاک و پـاکـیـزه زندگی کردن بار من ای یگانه سنگین است سبُکم کن که سهمِ من این است لطف داری به دست کـوتـاهم میدهی آنچه را که میخواهم ای سـؤالِ مرا هـمیـشه جواب ای سبب! ای مسبِّب! ای اسباب! با من ای مـهـربان، مدارا کن گره از کار بـسـتهام وا کن... ای خـدا، ای خـدای نـومیـدان زنـدهٔ تـا هـمـیـشــه جــاویـدان ای ســزاوار گـریــه و خـنـده مـهـربــانِ هـمــاره بـخـشـنـده پــاکـبـازم اگـرچـه گــمـراهـم از تو غیر از تو را نمیخواهم بـار تـشـویـش از دلــم بـردار وَ قــِــنا ربّـنــا عــذاب الــنـّار شب قدر است و من چنین بیتاب اِفــتــَتِـح یـا مـفـتــّح الابــواب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند کریم
از اینکه غافل از یک ماه غفرانم، پشیمانم که عمرم رفت اما غرق عصیانم، پشیمانم الهی! لا تُبَذِّرْ گـفـتی اما من نـفـهـمـیدم من از اسراف در سرمایۀ جانم، پشیمانم به جای پینۀ سجاده بر پیشانیام اخم است نشد گاهی یتـیـمی را بخـندانم، پشیمانم به هر سو میروم از من گریزانند انسانها اگر دیدی که از خود هم گریزانم، پشیمانم به من از سفرۀ احسان تو روزی رسید اما اگر شد صرف عصیان لقمۀ نانم، پشیمانم چطور از سر بگیرم با مناجاتت قرارم را؟ نمیدانم فـقـط اینـقـدر میدانم پـشیـمانم سراپا اعترافم، دوست داری بشنوی؟ باشد پشیـمانم، پـشیـمانم، پـشیمانم، پـشیـمانم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات شب جمعه ای ماه مبارک رمضان با خداوند کریم
پهن شد سفرۀ احسان، همه را بخشیدی باز با لطف فـراوان هـمه را بخـشیدی ابر وقـتـی که بـبـارد هـمه جا میبـارد رحمتت ریخت و یکسان همه را بخشیدی گـفـته بودند به ما سخت نمیگـیری تو همه دیـدیـم چـه آسـان همه را بخشیدی یک نفر توبه کـند با همه خو میگیری یک نفر گشت پشیمان، همه را بخشیدی پس گـنـهکاریِ امروزِ مرا نـیز ببخـش تو که ایـام قـدیـم، آن همه را بخـشیدی حیف از ماه تو که خرج گـناهان بشود تو همان نیمۀ شعـبان همه را بخـشیدی داشت کارم گره میخورد ولی تا گفتم: "جانِ آقای خراسان" همه را بخـشیدی بیسبب نیست شب جمعه شب رحمت شد مادری گفت "حسین جان"، همه را بخشیدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
عبد ضعـیف، تابِ قهـر و تـشر ندارد جـز آسـتـانِ ربّـش، جـایی دگر ندارد بـنـده رسـیـده امـا با کـولـهبـار خـالی نزد رئوس الأشهاد، جز چشمِ تر ندارد بیچارهتر کسی از این تحبسُ الدعا نیست درد است که دعـایم دیگـر اثـر ندارد لـطـفی مرا کـشـانـده بر آسـتـان تـوبه این لطف از کجا بود؟! روحم خبر ندارد حُسن توکلم بر دست دعای زهراست گرچه مـحـبی از من آلـودهتـر نـدارد خیر و صلاح طفلِ خورده زمینِ خود را هرگز شبیه مادر، کس در نظر ندارد شبزندهدار بودن، کار علی و زهراست جز اقتدا به عشقش، عاشق هنر ندارد آقـایـی عـلـی را هر سـائـلی چـشـیـده او از گـنـاهـکـاران هم چشم بر ندارد مستیِ ناب، از چیست؟ انگور مرقد او حتی درخت فردوس، چون آن ثمر ندارد راه نجـات یعنی کـربو بـلا، زیارت قلبم جز آن حوالی، شوق سفـر ندارد فیض سحر تماماً از گریه بر حسین است بی فیضِ ذکر روضه، فیضی سحر ندارد زهـرا رسیده نزد جسم حـسیـنـش اما جسم عزیز زهرا، ای وای سر ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
خشکی چشمان من یعنی که شیدا نیستم لایق مجـنون شدن در کـوی لیلا نیستم عبد بودن را خودت یادم بده مولای من تا در آغـوش تـوأم در بـنـدِ دنـیا نیستم آرزوهای دراز انگار کورم کرده است مرگ در پیش است و من در فکر فردا نیستم فیض خلوت در سحرها یک به یک از دست رفت آه... من آمـادۀ شبهـای احـیـا نـیـسـتم هر چه باشم حیدر کرار آقای من است واسطه آوردهام با خویش؛ تنهـا نـیستم سینهام تنگ است! تنگِ دیدنِ صحنِ نجف من حریف این دل بیتاب رسوا نیستم کربلا اربابمان با نیزهها افـطار کرد من دم افـطار فکـر نان و خـرما نیستم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
رسید عـطر منـاجـات و گَـردِ غم رفته به شوق بـخـشـش یـارم چنین دلم رفته یـقـین که اشک پـشیـمانیاش زیاد شود هر آن کسی که به قربان دوست کم رفته امان از این لبِ از فیض توبه جا مانده امان از این دلِ در خواب دم به دم رفته: خدا که هست! چرا رفته در پی خلقـش صمد که هست! چرا در پی صنم رفته گـنـاه کـردهام و قـلـب من شده تـاریک گــنـاه کـردهام و نـور صـورتـم رفـتــه نـظـیـر مـاه مـبـارک کـجـا کـنـم پـیـدا! درنگ اگر کـنم این وقت مـغـتـنم رفته زمـان پـاک شـدن شد، تـمـامی اسـبـاب برای تـوبه مـهـیـاست، روی هم رفـته! حسین گـفـتم و راهم دوباره شد هموار بس است هر چه دلم بین پیچ و خم رفته دوباره با منِ هجرانزده چه همدرد است هر عاشقی که شب جمعهای حرم رفته
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
نازم به این خـدا که گنهکار میخرد هر روزهدار را دَم افـطـار مـیخـرد بـا آبـروی رفـتـه به مـیـهـمـانی آمدم هـربـار آبــروی مـرا یــار مـیخـرد یک لحـظه هم کـنـار نزد پـردۀ مـرا با احـتـرام حـضرت سـتـار میخـرد من روی آمدن به ضـیـافـت نـداشـتم اما دلم خوش است که غفار میخرد اشک جوان ز گونۀ چشمش که میچکد بـار گـنـاه او بـه شـب تـار مـیخـرد رو میکـنـیم سـوی کـرم خـانۀ کریم اینجا نـدیـده صاحـب آن بار میخرد در روز حشر هم به امیر نجـف قسم ما را به عـشق حـیـدر کرار میخرد حُب علی هدیۀ مخصوص فاطمه است ما را به این بـهـانه خـریدار میخرد در حسرت یَـمُت یَـرَنی میکـشد مرا حـیدر غـلام خود دَم دیـدار میخـرد باب الرضای صحن نجف باب جنّت است اینجا بهـشت، نـاز گـنـهکـار میخرد ما را به نام تـشنه لب کـربـلا حسین با یک سلام لحـظـۀ افـطـار میخـرد اذن دخـول کـربـبـلا نـام زینب است زینب فـقـط گـدای گـرفـتـار میخرد هرکس که مویش از غم زینب سپید شد او را یقین کنید که عـلـمدار میخرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
مژده! ای چشم انتظاران! ماه مهمانی رسید ماه تـوبه، وقت اظهار پـشـیـمانی رسـید اشک شوق، اذن دخول میهمانی رفتن است بـنـدۀ آلـودهای بـا چـشـم بـارانـی رسـید از پی "لَا تَـقـْنَـطُوا مِنْ رَحْـمَةِ اللَّه" آمدم آیهای خـواندم بشارتهای قـرآنی رسید امتحان سخت ما ذبح هوای نفس ماست خنجری برداشت ابراهیم؛ قربانی رسید لطف او نگذاشت حتی بندهاش لب تر کند هرچه در این ماه از ذهنم گذشت آنی رسید از همان بدو تولد رزق ما دست علیست از نجـف در سفـرۀ ما لـقـمۀ نانی رسید سفرۀ افـطارمان را پهن کردیم و از آن عطر و بوی زعفرانهای خراسانی رسید کاش میشد مثل حُر ما را بغل گیرد حسین غرق در دلـواپـسی عـبد پریشانی رسید محـفل نورانی ما روضه کم دارد فـقـط مویه باید کرد وقت مرثیه خوانی رسید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
بیـا و قـدر بـدان دسـتهـای خـالـی را و از شـمـیم دعـا پُر کن این حوالی را بـیـا کـه مـاه خـدا و بـهـار قـرآن است بـیـا کـه قــدر بـدانــیـم ایـن لـیــالـی را مـبـاد بی ثـمـر از این بـهـار برگـردیم ببار و یکشـبه بردار خـشکسالی را بیا که موعد «اُدعونی اَستَجِب لَکُم» است «تَعال» را بـشـنو، سِیر کـن تعالی را به جای حسرت پرواز در هوای وصال وسـیـلهٔ سـفـرت کـن شـکـسـتهبـالی را دوباره شب به دعا افتتاح شد، برخیز! بـخـوان دعــای ابـوحـمـزه ثـمـالـی را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات اول ماه رمضانی با خداوند و روضۀ سیدالشهدا
به خواب غفلت اگر ماندهام سحرها را ولی صدا زدهای عبد بیسر و پا را بیا همین شب اول بگـو که بخشیدی بیا هـمـین شب اول قـبـول کن ما را گـنـاه، پـشـتِ گـنـاه آمد و زمـینم زد چنان که برده ز یادم مسیر دریـا را به گـریۀ سحـری کاش عـادتم بدهی کـمی به من بچـشـان لـذت تمـاشا را اسـیر غـفـلـتم و مرگ رفـته از یادم بگو چه کار کنم قبر و هول آنجا را به آبـروی عـلـی... آبـروی ما نرود به زیر پـرچـم اوئـیـم صبحِ فـردا را به عشق شاه نجف عاقبت به خیر شویم اگر عـلـی بـزند پـای نـامه امضا را به غیر روضه به جایی نمیبرم راهی رها نمیکنم این تکـیـهگاه و مأوا را نگـیـر از من بیـچـاره کنج هیئت را نگـیـر از من دلمرده این مسیحا را کـفـن برای تو پـیـدا نـشـد عـزیـزالله حصیر شد کـفن شاه... کارِ دنیا را!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات و استقبال از ماه مبارک رمضان
السلام ای مـاه پـنهـان پشت استهلال ما ما به دنبال تو میگـردیم و تو دنـبال ما ماهِ پیدا، ماه پنهان، ماه روشن، ماه محو رؤیت این مـاه یـعـنی نـامـۀ اعـمـال مـا خاصه این شبها که ابر و باد و باران با من است خاصه این شبها که تعریفی ندارد حال ما کاش در تقدیر ما باشد همه شبهای قدر کاش حَـوِّل حـالـَنـاییتـر شود احوال ما ما به استقبال ماه از خویش تا بیرون زدیم ماه با پـای خـودش آمد به اسـتـقـبـال ما گوشۀ چشمی به ما بنمای ای ابروهلال تا همه خـورشید گردد روزی امسال ما
: امتیاز
|