
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
در رفـعـت آسمان سهیم است علی عرشیست که در زمین مقیم است علی با آنهمه شوکـتـش شگفتا که چنین هـمـبـازی کـودك یـتـیـم است عـلی ************ دنـبـال دلـم به هر طـرف رو کردم افـسوس همیشه بیهـدف رو کردم دیـدم هـمـه عـالـم بـه دلـم رو آورد وقـتی که به ایـوان نجف رو کردم ************ هستی هر آنچه هست از هست علیست عرش است ولی خانۀ دربست علیست نعلینش اگرچه وصلهدار است ولی رزق همه کائنات در دست علیست ************ در معـرکه هـیـبت عـلی غوغا بود از میـمـنـه تا مـیـسـره او پـیـدا بود از شیـوۀ جنگاوریاش هیچ نپرس یک عمر دهان ذوالـفـقارش وا بود ************ دیـدار عـلـیست بـهـتـرین تـقـدیرم بـا آرزوی جــمــال او مـیمـــیـرم هـرگاه بـخـواهم به عـلـی فکر کنم پـا میشـوم و زود وضـو میگـیرم ************ مردی که تـمـام دین و ایـمـان بوده مــاهــیـّت آیـــههــای قــرآن بــوده مظـلـومیـتـش را بـنـگـر بعد از او گـفـتـند مگر عـلـی مـسلـمان بوده؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ و غربت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نَفَسم تشـنۀ این راز و نـیاز است هنوز دلم افروخته از سوز و گداز است هنوز هر چه از غربت مولا بنویسیم کم است شرح این قِصۀ پُر غُصه دراز است هنوز مـتـولـد شـده در کـعـبـه ولی در مـکـه بردن نام عـلی مسـئـلهسـاز است هنوز در خودش عطر قدمهای علی را دارد تَرَکِ کعبه اگر چـشـمنـواز است هنوز شیعه را میکُشد این داغ که صدها سال است مدفن فاطمه در چنگ حجاز است هنوز در مسیر علی و فـاطمه جان میبـازیم ما برای حـسـنـش نیز حـرم میسـازیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
همیـشه چـرخ زده بر مـدارِ مـولا حـق که در شعاعِ علی گشته است معنا حق گـسـسـتـنی نـبُوَد رشتـۀ مـحبتِ دوست چنان که خورده گره نام مرتضی با حق فقط به قامت مـولا ظهـور خواهد کرد اگر بنـاست تمـاشـا شود به سـیـما حـق علیست با حق و حق با علیست، من ماندم، چگونه بین سقیفه شدهست حاشا حق؟! علی خلیفۀ بر حق احمد است و چه باک که جای او بنـشـیـنـند غـاصبان نـاحـق وَ عینِ نامِ علی را به عینه خواهی دید به هر کجایِ جهان که شدهست برپا حق قــســم بـه لامِ عــلــی، لا الــه الّا الـلـه بـرای وصـف عــلی، لا کـلامَ الّا حـق قـسم به یا، عـوضِ گـفـتنِ "خداحـافظ " همیشه ذکر لبم یا عـلیست یا "یا حق" جهان بیتو مگر چیست؟ هیچ! بخشیدم عطاش را به لقایش، "علی مدد! یا حق...!" و روی برگه شعـرم نوشـته خواهد شد قـبول، شاعـر مـولا قـبول! امضا: حق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
دلم در سینه میکوبد به دیوار قفس سر را خودت بیرون بیاور از درونم این کبوتر را پُرم از شیـطـنتهای زمـان کـودکی اما در آغوشت بگیر این بار هم این کودک شر را من از تنهایی و بی سرپناهی سخت میترسم دقیقاً مثل آن طفلی که گم کردهست مادر را صدایت میزنم بابا، قبولم کن به فرزندی کجا پیدا کنم بابای خوبی مثل حـیدر را من از بازار از کوچه به سمت خانه برگشتم خودت با دستهایت باز کن بر روی من در را به من هم جا بده یک گوشه از ایوان طلا امشب همانطوری که جا دادی کنار خویش قنبر را تو نوکرهایی از من خوبتر داری فراوان، من کجا پیدا کنم غیر از تو یک ارباب بهتر را خدا رحمت کند، میگفت بابایم: تو نوکر باش علی از خانهاش بیرون نخواهد کرد نوکر را به شوق بردن نام تو بود اصلاً از اول هم اگـر گـفـتـم در آغـاز اذان الله اکـبـر را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
سرّ الاسرار علی، سیّد الابرار علیست در شبستان زمین مشرق الانوار علیست مظهر قـدرت حق دست یداللهی اوست بین مردان جهان حـیدر کـرار علیست وسط معـرکـهها پـرچـم سبزش بالاست بازوی صف شکن احمد مختار علیست پشت در پشت اگر دشمن باشد غم نیست تا که در لشکر دین میر و علمدار علیست اُحـد و خـیـبـر و احـزاب شهـادت دادند شیر و شمشیر خدا، فاتح پیکار علیست ساقی کـوثـر اشـراق که از خُـم الـسـت خورد در روز ازل باده به تکرار علیست کـاتب لـوح قـضـا، حـاکـم فـرمـان قَـدَر سالکان را به خدا قـافـلهسالار علیست تا که آسـان بشود لحـظۀ جـان دادن من آن که داده است به من وعدۀ دیدار علیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
روی زمین نگذاشتی شبها سر راحت وقتی که دیدی مستمندی را سر راهت در جمع مردم با تـبـسم مینـشـسـتی آه اما نگـفـتی با کـسی جـز چـاه از آهـت در بین نخلستان عرق میریختی هر روز تا شب کمی خرما و نان باشد به همراهت رؤیـای زیـبـایی برای هر یـتـیـمی بود بیـن خـرابه نـیـمـهشبها چهـرۀ ماهت محراب کوفه شاهد راز و نـیـازت بود مـولای یا مـولای نجـوای سحـرگـاهت هر چند طوفانی میان سینهات جاریست آرامـشـی دارد تـوکـلـت عــلـی الـلـّهت شهری کمیلت میشود با هر فرازی از یا نـور و یا قـدوسهای گاه و بیگاهت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای آشــنـای هــر دل آگــاه، یــا عــلــی ای سـر رسـیده گـاه بـزنـگـاه، یـا عـلی کوه است بار عـشق و منم کاه، یا علی با مـرگ میرسی اگـر از راه، یا علی جـان مـرا بـگـیـر و بـیـا، آه، یـا عـلـی ای یـکـّه تـکـیــهگــاه هـمـه بـیپـنـاههـا ای هــمــدم هـمـیـشــگـی روسـیــاههــا ای مـقـصـد نـهــایـی و حـتـمـی راههـا ای خـیـره بر کـرامـت عـامـت نگـاهها هفت آسـمـان گـدا و تویی شاه، یا علی آدم نـبــود و نــور خــدا بــود بــرمــلا پس کردگار خواست که نورش شود دوتا یک حصّه مصطفیٰ شد و یک حصّه مرتضیٰ خورشید آفـریـده شد از روی مصطفیٰ روشن شد از فروغ رُخَت ماه، یا علی از توست شور عـالم هستی بدون شک زینسان یکیست ابجـد نام تو با نـمک گردد به گرد درگه تو روز و شب ملک ای نـور نـور، ای سبب خـلـق نُه فلک ای جـلــوهگــاه عــالــیِ الله، یـا عــلــی عـالـمْ تـمـامْ فـانی و بـاقی بقـای توست عرش عظیم و جنّت و دوزخ برای توست یا مرتضیٰ، رضایت حق در رضای توست مقصود از آفریـنش عالم، ولای توست کِی میشود محبّ تو گـمـراه، یا علی؟ توحـیـد، با نـگـاه تو بـرجـسته میشـود زنـدیق، با تو عـارف وارسـته میشود هرکس که بیتو زیست، دلش خسته میشود دوزخ بدون شک دهـنش بسته میشود گــویـنـد اگـر تـمـامی افــواه؛ یـا عـلـی نامت چه دلرباست، کلامت چه دلبرست یک قطره از فضائل تو حوض کوثرست از موج شوق تو، دل ما بحر احمرست از عمر نوح، زندگیاش پُر بـهـاترست آنکس که گفت نهصد و پنجاه؛ یا علی از تو بـنـای دین مـحـمـّد ثـبـات یـافـت هرکس تو را نیافت، چه نفع از صلات یافت؟ از نـام دلـربـای تو عـالـم حـیات یـافت از ذلّت و غـریبی و ظلمت نجات یافت یوسف که گـفت در تهِ آن چاه؛ یا علی فخری که مستحـقّ مباهـات کردناست طوق محبّتیست که ما را به گردناست شاهنشها، وفای تو چون روز روشناست با ما چنان مکن که سزاوار دشمناست مـا سـر نـهـادهایـم به درگـاه، یـا عـلـی روی دفینه، مار درازی به خواب بود؟ یا پیچ و تاب زلف تو بر رخ حجاب بود؟ از وصل تو هرآنچه که دیدم سراب بود کـاشا بـنـای هـجـر از اوّل خـراب بود گـنج تو رنـج داشت به هـمراه، یا علی فیضی که دادهای تو به ما، هیچکس نداد یعنی کسی به غـیر تو ما را نفـس نداد نور تو میوه داد به ما، خار و خس نداد ما را ربـود عـشق تو از ما و پس نداد شـیـواتـرست قـصـهٔ کـوتـاه، یـا عـلـی!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بـردار از مـقـابـل چـشـمت حجـاب را کـتـمـان مـکـن بـرادر مـن آفـتــاب را دلسـوزی مـرا بپـذیـر و به دل مگـیـر از این زبان مرنج و رها کن عتاب را طاعت که بی قبول ولایت قبول نیست پس بیش از این بیا و نسوزان ثواب را حبل المتین یکیست ای افتاده قعر چاه همت کن و بگـیر دو دسـتی طـناب را نـشـناخـتی امـام مـبـیـن را چه فـایـده؟ گـیرم هـزار مرتـبه خـواندی کتاب را از هفت خان حق و حـقیقت عبور کن بــایـد بـه دسـت آوری آن دُرّ نــاب را قدری به حس شرم دم مرگ فکـر کن چون بنـگـری شـمـایل عـالیـجـناب را سویی نـعـیم و سوی دگر آتش جـحـیـم دست خودت سـپـرده خـدا انـتخـاب را مـولای مـاست ساقی میـخـانه بهـشـت از کوثرش بنوش و رها کن سراب را آخـر که را گـذاشـتـهای در کـنـار که؟ با دیگـران قـیـاس مـکـن بــوتـراب را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر کس بر آستان تو سر بر زمین شود در چـشم آسـمـان و زمین برتـرین شود وقـتـی ابـوتـراب تـویی، خـاکِ پـای تو برتر ز لوح و کرسی و عرشِ برین شود در حیرتم چگونه به رویَت عرق نشست خورشید را که دیده که شبنم نشین شود؟! تنـهـا تـویی یَدُاللَه و جـز دسـتهـای تـو دسـتـی نــبــود لایـق آن آســتـیـن شــود عـین الیـقـین ماست نگـاهی ز چـشم تو در کارگاهِ حُسنِ تو شک هم یقـین شود از بسکه سر به سجده نهادیم در نجـف در روز حـشر نامِ تو نـقـش جـبین شود آری بدیم و لایـق صـدها عـتـاب، لیک حیف از جبین توست مُنقّش به چین شود من طالب تو هستم علی جان تمامِ عمر مگذار بیش ازین دل عاصی حزین شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ما هـمه بـنـدهایـم و مـولا اوست كه علی با حق است و حق با اوست ما هـمـه ذرهایـم و او خـورشـیـد ما همه قـطـرهایم و دریـا اوست مـحـفــلآرای بــزم وادی طــور مشـعـلافـروز طـور سینا اوست آنكه لـعـل لـبـش به وقـت سخـن كـند احـیا دو صد مسیـحا اوست آنكه بیرون كشد ز چنگ غروب قرص خورشید را به ایما اوست آنكه در بـارگـاه قـرب خـداسـت محـو رخـسار حق سراپا اوست آنـكه در گـوش خـاكـیـان گــویـد قـصــهٔ راز آسـمــانهــا اوسـت از شـرف آنـكه روی دوش نـبی جای دسـت خـدا نـهـد پـا اوسـت با نـبـی آنـكـه گـفـت در خـلـوت راز مـعــراج آشــكــارا اوســت آنكه هر دم ز حال قـاتـل خویش شود از روی لطف جویا اوست آنكه در حـق دشـمـنان كردهست رحمت و شفـقت و مدارا اوست دل پـروانـه مـیتــپــد از شــوق هر كـجـا شـمـع محفلآرا اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
نخواهد خورد هرگز غصۀ مال و منالش را گدای مرتضی میگیرد از او رزق سالش را تمام نوکران دلخوش به یک لبخند اربابند خوشا قنبر که لبخند علی خوش کرده حالش را کبوتر بچۀ دل عـاشـقانه تا نجف پر زد صد و ده بار دورش گشت و قیچی کرد بالش را مِیِ کهنه صد و ده ساله شد در خم به حرف آمد کز انگور ضریح مرتضی دارد کمالش را تمام کهکشانها تحت فرمان علی هستند بپرس از وصلۀ نعلین او جاه و جلالش را پیمبر شام معراج از خدا اسرار میپرسید صدای مرتضی میداد پاسخ، هر سؤالش را هرآنکس که رجزخوانی کند بعد از علی قطعاّ شبیه طبل توخالیست مشنو قیل و قالش را اگر هر دم بگیرد جان من را باز خوشحالم که جای بازدم آن لحظه میبینم جمالش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
هر عاشقی که لایق وصل نگار نیست هر دل، برای عشق علی بیقرار نیست گـاهـی بـرای جــار زدن از ولای او جایی رفـیـعتـر ز بـلـنـدای دار نیـست باید چگونه گفت که فضلش بیان شود؟! مردی که قدر او به کسی آشکار نیست سوزانده است هُرم نگاهـش عـقیل را در عدل او که صحبت ایل و تبار نیست شاهی که همنشین فـقـیران کوفه است جاه و مقـام در نظرش اعـتـبار نیست فهـمیدهاند مرحب و عَمرو از نگاه او از خـشم ذوالـفـقـار مجال فرار نیست بـا افــتـخـار نــوکـر ایـن خـانـوادهایـم گـفـتن ز غیر آل عـلی افـتخـار نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنـانکه پـاس حـرمـت حـیـدر نـداشـتند ایـمـان بـهذات خـالـق اکـبـر نـداشـتـنـد گر با علی شدند مخـالف، عجـب مدار تصـدیـق ز ابـتـدا به پـیـمـبـر نـداشـتـند گوش همه ز فضل عـلی در غـدیـرخم پُر شد ولی چه سود که بـاور نداشـتـند افـشاند شه ز لعـل گـهـرها و مـفـلسـان همت به ضبط آن دُر و گـوهر نداشتند چندی به احـمـد ار گـرویـدنـد از نـفاق جز ملک و مال، مقـصد دیگر نداشتـند هرگـز نـداشـتـند به محـشـر عـقـیـدهای ور نه چگونه خوف ز محشر نداشتند! کـردند هر جـفـا که برآمـد ز دسـتـشان ز آنروز که اعـتـقاد به کیـفـر نداشـتند گشتند چیره سخت به عنقای قاف قرب زاغـان که کـرّ و فَـرِّ کـبـوتـر نداشـتـند دین ثابت از علیست؛ بلی آن فراریان قـدرت به فـتـح قـلـعـۀ خـیـبـر نداشـتـند در رزم خندق آن همه لشگر بهجز علی مـردی حـریـف عـمـرو دلاور نداشـتند بیشک مقرر است بهدوزخ حـمیمشان آنـانکه حُـبِّ سـاقـیِ کـوثــر نـداشـتـنـد من خاک پای پـاکـدلانی که جان و سر دادند و دل ز مـهـر عـلـی بـر نـداشتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
آنکه با مرحبیان پنجه درافکند علیست در دل جنگ، ابر مرد برومند علیست از سر مأذنه آن سلـسلـهجـنـبان که زده رشتۀ مهر به جان همه پیـوند علیست بر زمـیـنی که بیـابـان پـریشانیهـاست رحمت واسعه و بارش یکبند علیست خِرَد و خیر و خوشی، خرمّی و خرسندی نور و آئینه و آب و گل و لبخند علیست باغـبانی که به دستان عـطوفـت بـارش ریشۀ عشق در این خاک پراکند علیست آیــۀ أَنْـفُــسَـنَـا آمـده بـا نـصِ صــریــح که هر آنچه ز نبی گفته و گویند علیست شأنِ تطهیر و أُولِی الْأَمْر و ذَوِیالْقُربیٰ هم به حسین و حسن و فاطمه سوگند علیست نه ملک میشودش خواند ونه آدم، نه خدا که تـمـام آیـنـۀ نـور خـداونـد عـلیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
یا عـلی گفتم همه درها به رویم باز شد یا علی گفتم، چه شیرین شعر من آغاز شد السلام ای در نگاهت موج و دریا بیقرار! السلام ای در سکوتت کوه و صحرا بیقرار!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
فکند آن پنجه داور گهی از راست گاهی چپ ز مرحب سر ز خیبر در گهی از راست گاهی چپ علی یک تن در آن غوغا ولی در عرصه هیجا هزیمت کرد از او لشکر گهی از راست گاهی چپ سهیل برق تک رخش و بدخشی ذوالفقار او یکی برق و یکی تندر گهی از راست گاهی چپ دو پیکر صارم تیزش به قلب لشکر کافر نماید هر یکی نشتر گهی از راست گاهی چپ سرانگشتان معجز را برای بندگی خور را ز مغرب برد در خاور گهی از راست گاهی چپ به روم و چین و بحر و بر اگر خاقان و گر قیصر از آن سر برد و زین افسر گهی از راست گاهی چپ حسام بـرقفـام و نیـزه اژدر خـصال او بلای جوشن و مغفر گهی از راست گاهی چپ بر آن نیلوفری خرگه چه باشد تیر و ناهیدش دبیرستی و خنیاگر گهی از راست گاهی چپ قسیم دوزخ و جنت برای کافر و مؤمن شفیع عرصه محشر گهی از راست گاهی چپ فلک را گر دو قطب آمد منجم دیده را بگشا بهر قطبی است او محور گهی از راست گاهی چپ شها آشفـتهات تنها میان یک جهان اعدا بیفکن سایهاش بر سر گهی از راست گاهی چپ
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح امیرالمؤمنین علی علیهالسلام و فتح خیبر با دست الهی او
چون محرم شد تمام از سال هفت با سـپاه خـویش بر خـیـبر برفت اهـل خـیـبـر مطلع شـد از خطر شـد مـهـیـا بـا سـلاح و هـم نـفـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
بر خـاتم پیـغـمبران نقـش نگـین بودی پیش از غـدیر خم امیرالمؤمنین بودی نور تو را آدم به ساق عرش رحمن دید روز ازل دست خـدا در آسـتین بودی در طور سینین با کـلیم الله، همصحبت در چرخ چارم با مسیحا همنشین بودی خضر نبی از چشمهات آب بقـا نوشید تو باغـبان مزرع زیـتون و تین بودی از تو الفـبای اصول معـرفت آمـوخت آمـوزگـار خاص جـبـریل امـین بودی قـرآن گـواهی میدهد که بعد پیغـمـبر السابقـون السابقـون در امر دین بودی از سفرۀ دنیا فقط نان و نمک خوردی شصت و سه سالی میهمان روی زمین بودی از قول (مَا ازْدَدْتُ يَقِينا) ی تو فهمیدم* علم الیقین، عین الیقین، حق الیقین بودی شأن تو را ای علت خلـقـت نفـهـمیدند تـنهـاترین تـنهـاترین تـنهـاترین بودی *امیرالمؤمنین علیهالسلام فرمود: لَوْ كُشِفَ الْغِطَاءُ مَا ازْدَدْتُ يَقِيناً «اگر پردهها برداشته شود، بر يقين من چيزى افزوده نمىگردد». کشف الغمة، ج ۱، ص ۲۸۶
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ذکر خداست روشنی جان مهـر و ماه ذکر خـداست راز شب و جلـوۀ پگـاه ذکر خـداست چـشمۀ جـوشان زندگی بی ذکر او نروید از این خاکدان گیاه چون کشتی شناورِ در عـشق، کائنات با ذکـر او روانه بدان کوی و بارگـاه ذکر خدا شبـیه به پـیـری سـپـید مـوی دیده شدهست پیش روی مـرشدان راه ذکر خـدا شـبـیـه جـوانی سـیـاه چـشـم با انــبــیـا مـشـاهـده گـردیـده گـاه گـاه او بوده است مونس یونس به بطن حوت او بوده است همدم یوسف به قعر چاه او شد برای حضرت موسای ما مراد او شد به طیب مـولد عیسای ما گـواه ذکر خـدا حجاب مـقـامات فـاطمهست آئـیـنـهای کـه راه نـدارد بـه آن نـگـاه ذکر خدا کسیست که خـتم پـیـمـبران میآورد بـه سـایـۀ شـمـشـیـر او پـنـاه کفرم مبین که قـبلۀ سیّار ما کسیست کو کعبه داشت در قدمش شأن زادگاه خلقی بشر گـرفـته عـلی را به جاهلی جمعی خدا گرفته عـلی را به اشـتـباه او در پی هدایت مردم به صف کشید از معـجـزات لشکـر و از اولـیا سـپاه اُمّت مگو که این فقط از کور ممکن است بیراهه را سه بار گـزیدن به شاهراه از اشـتـیـاق دیـدن ایــوان و گـنـبـدش افتاده است از سر هـفت آسـمان کلاه جایی که هست روی من از بخششش سپید جایی که شمس میدمد از جلوهاش سیاه در محضرش یکی شده اظهار شعر و شرم آنجا کـه کـوه فـضل نـدارد نمـودِ کـاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
زبان مبهوت و قاصر از بیان نام و عنوانش خرد در باء بسم الله شد طفـل دبـستانش چنان در حیرتم از خیل القابش! نمیدانم بخوانم شیر یزدان یا بخوانم شاه مردانش هُوَ الاول بخوانم حضرتش را؟ یا هُوَ الاخر؟ عجب شأنی! امام المتقین خواندهست قرآنش ولادتگاه او کعـبه، شهادتگاه او مسجد روا باشد بخوانم خانهزادِ رب سبحـانش علیٌ معدنُ الحکمه، قـسیمُ الـنار و الجَنه بَدا بر حال آنـان که رها کردند دامـانش علی صدیق الأکبر بود قبل از خلقت عالم بگو بیهوده میکوشند! نتوان کرد کتمانش اگر ممسوس فی ذات خدا شد، علتی دارد نمیگیرد پَر کاه از دهان مـور وجدانش نشانی خواستی از او بجویی خاطرت باشد «عدالت» نام میدانش، «شرف» نام خیابانش به انصاف یدالهی ترازو دار عدلست او گدا و شاه را همرتبه میبینی به دیوانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
گـفـتـیـم اول از عـلی و آخـر از عـلی پُـر شد ورق ورق ورقِ دفتر از علی با خـلـقـتـش چکـامـۀ خلـقـت تـمام شد دیـگـر نـیـافـریـد خـدا بـهـتـر از عـلی یک قطرهاش به عمرِ زمین و زمان رسید سیراب میشود عطشِ محشر از علی از عرشِ ابرهای لبش وحی میچکـید در بـارشِ تـلاوتِ پـیـغـمـبـر از عـلی نهجالبلاغه نقـطـۀ عـطـف خـطابه شد قـیـمـت گـرفـت آبـروی منـبر از علی از خاک رفت بر درِ افلاکـیان نشست تا بال و پر گرفت، درِ خـیـبر از علی پا روی حقّ مورچگان هم نمیگذاشت حـتی خـیالِ ظـلـم نمیزد سر از عـلی در روزگارِ بـردهفـروشـان نمیخـرید جز آبـروی نـوکـریاش قـنبر از علی حیّ عـلیَ الصلـوة، زمان گدایی است حیّ عـلیٰ گـرفـتـنِ انـگـشـتر از عـلی از یا حسینِ حل شده در اشکهای آب سیراب میشویم، چنان کـوثر از علی
: امتیاز
|