
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و منقبت حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تو را در وادی توحید در اوج یقین دیدم تو را کـفو نبی، از اولین و آخرین دیدم تو را یار رسول الله «فِی البَأسَاءِ وَالضَّرَّاء وَ حِينَ البَأسِ» همعهد امیرالمؤمنین دیدم «تو را دیدم که میچرخد به گرد خانهات کعبه» خدا را در حرم خواندم، در آن بیت گلین دیدم تو در روی امین مکه نور وحی میدیدی تو را از قبل بعثت محو ختمالمرسلین دیدم تو را مـحـبـوبهٔ قـلب حـبیبالله از آغاز تو را «اَلسّابقونَ السّابقون» در راه دین دیدم بریدی از همه اموال و بردی سود مالامال جزایت را به قرآن «نِعمَ اَجرُ العامِلین» دیدم تو را تفسیر نورانی « وَالّیلَ اِذا یَغشی» تو را در بیت قرآن لیلةالقدرآفرین دیدم قیاس شأن تو با ساره و هاجر، معالفارق تو را بالاتر از آن و تو را برتر از این دیدم تو را در آیههای آل عمران برتر از مریم تو را در بزم «الله اصطفی» بالانشین دیدم به شأن زینب کبری همین بس که شبیه توست تو را با فاطمه خـیر نساء العالمین دیدم تو را همراز سرّالله قبل از روز میلادش تو را راضیّه و مرضیّه در اوج یقین دیدم نه تـنـهـا مـادر اُمّ اَبـیـهـا، مـادر هـستی تو را در بیت وحی اُمّ امیرالمؤمنین دیدم زبون بود آن زنی که بر نبی زخم زبان میزد حسودان تو را مشمول لعنی آتشین دیدم نه تنها در رجزهای حسینت روز عاشورا تو را در خطبهٔ غرّای زینالعابدین دیدم هنوز از هودج نورت امان از نار میبارد تو را دلواپس اُمّت به روز واپسین دیدم به محشر پیکر خونین محسن روی دست توست تو را با فـاطمه در ماتم آن نازنین دیدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تقسیم کن یک بار دیگر آنچه داری را در سجدۀ خود شور این آئـینه کاری را یک بار دیگر با همان دلـواپسی بگذار بـین یـتـیـمـان مـحـمـد دسـت یـاری را بر خـانـۀ تو اولین بـار آسـمـان بـاریـد لبـخـنـدهـای اولـیـن صـبـح بـهـاری را از بخششت با ما نصیبی هست بیپایان من دیدهام لطفی که اندک میشماری را چیزی ندارم پیشکش، الا که با اخلاص، پای غـم زهـرا بریـزم اشک جاری را با روضهای که دوست داری، بین ابیاتم روشن کن امشب آتش این سوگواری را تنها فقط بین شما رسم است خیلی زود مادر به دختر میسپـارد خـانهداری را زینب به مادر رفته یعنی خوب میفهمد درد یتـیمی را، غـمِ این زخم کاری را پس آستین را بُرد پیـش چـشم آن دختر شاید نبـیـند چوب را، لبهای قاری را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
نـسلی که زد آتش همه بـال و پرت را گـلگـون کـشـیـد آئـیـنـههای پرپرت را یک روز در مکـه شـکـسـتـنـد آه بـانو با سنگ کـین پـیـشـانی پـیـغـمـبرت را یک روز در شـهـر مـدیـنـه ظـالـمـانـه کـشـتـنـد در اوج شـقـاوت دخـتـرت را یک روز در مکه به دست خیل کـفـار آزرده دیـدی از جـفـاهـا شـوهــرت را یک روز در شـهـر مـدیـنـه بیمـحـابـا مـیزد عـدو بـا تـازیـانـه کـوثــرت را با کـشـتـن زهـرای اطـهـر در مـدیـنـه اجر رسـالـت داده دشـمن هـمسـرت را ای بـانـوی آزرده خــاطـر یـا خـدیـجـه پُر کرده گردون از می غم ساغرت را یک روز با تـیـغ جـفـا میدید محـراب بشکـسـت دشـمن آسـمـانی گوهرت را یک روز دیگـر در کـنـار قـبـر احـمـد با تیـربـاران کرده خـونـین اخـترت را روز دگر در کـربـلای اشـک و مـاتـم کـردنـد پــرپــر لالـههـای دیـگـرت را جای کـفـن گـفـتـی عـبـای احـمـد آرنـد تا که به پـوشـانـنـد از آن پـیـکـرت را دانی که در کـربـبلا در خـون کشاندند جسم حـسـین آن نـور چـشمان ترت را مـیدانـی ای بـانـو رهـا کـردنـد آنـجــا عریان به خون جسم حسین بیسرت را در پیـش چـشم زینبت بر نـیـزه بـردند رأس حسین آن یاس خونین حنجرت را یک دخترت را زد عدو سیلی به رخسار زد تــازیـانـه دخـتـر کـوچـکـتــرت را بگـذر ز "یاسر" گـر دریـن ایـام انـدوه برده به سمت اشک و ماتم محضرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
مقـدر بود زهـرا جانِ خـتـم الانبـیا باشد علی هم، دست در دستِ نبی، دست خدا باشد مقدر بود در دست رسول الله و اولادش زمین باشد، زمان باشد، تمام ماسـوا باشد مـیان بـانـوان عـالـم اما یک نـفـر بـایـد که محبوب حبیب الله، عشق مصطفی باشد عـلی آئـیـنۀ احـمد، حـسـین آئیـنۀ زهـرا ولی آئـیـنـۀ روی خـدیجه مجـتـبی باشد به پاس زحمتش در راه دین، زهرا نصیبش شد عـلی داماد او گـردید تا حـقـش ادا باشد از او محروم شد دنیا وگرنه فاش میدیدند که او هم در حدیث فاطمه تحت الکسا باشد نه تنها خود کریمه، مادر نسل کریمان است که هم خیرالنسا، هم مادر خیرالنسا باشد عجب حُسن ختامی ده شب ماه خدا دارد! نفسهای خـدیـجه ضامن هر ربّـنا باشد اجابت را میان دست خود ناگاه میبیـند اکر نام خـدیجه مُهر آن دست دعا باشد نه تنها ما، حسین از تربت او توشه میگیرد عجب شأنی! که قبرش ملجأ آل عبا شد کسی که نام او قبل از أنا بنُ الحیدر کرار رجزهای حسین بن علی در کربلا باشد چنان باغ فدک در روز روشن غصب شد نامش که اُم المؤمنین تنها بر این مادر روا باشد کسی که هستیاش خرج خدا شد لحظهٔ آخر تقاضایش ز احمد با خجالت یک عبا باشد عبا را داد، اما جبرئیل آخر کـفـن آورد عبا اما به گـوش گـریه کنها آشنا باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
سرلـوحۀ ایـمان و امان است خدیجه بر روی زمین، عرش مکان است خدیجه بانوی حـرمخانۀ وحی نـبـوی اوست در چشم نبی، گوهر جان است خدیجه گـنـجـیـنۀ پُـر گـوهـر تقـوا و شرافت آئـیـنـۀ تـوحـیـد نـشـان اسـت خـدیجه سرچشمۀ ناب کرم و فضل و سخاوت احـیـاگـر ایـثـارگـران است خـدیـجـه سرسبزترین سرو سرافـراز فضیلت در فصل بهاران و خزان است خدیجه در گـلـشـن ارزنـدۀ تـوحـیـد و نبوت چون كوثر جوشنده، روان است خدیجه گر فاطمهاش بانوی زنهای بهشتیست نـور دل گـلهای جـنان است خدیجه پیداست شب آخر عمرش، ز نگاهش بر فـاطـمۀ خود نگـران است خدیجه در حسرت بی مادری فاطمۀ خویش آزردهدل و اشکفـشـان است خدیجه آمد كـفـن از سـوی خـداونـد بـرایش محـبـوب خـداوند جهان است خدیجه قدرش به خدا هیچ نیاید ز «وفایی» زیرا كه فـراتـر ز بیان است خدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
وقـتـی كه دیـدگـان بـشـر نـاسـپـاس بود تنهـا خـدیـجـه بود كه گـوهـرشناس بود تا سر نهد به پای رسـول امـین ز شوق در بـارگـاه عـشـق، پُـر از الـتـماس بود گـنـجـیـنـۀ مـعـارف ایـمــان و مـنـزلـت آئــیــنــۀ کــرامـت پُــر انـعــكـاس بــود مـال و مـنـال را بـه فــقـیـران مـكـه داد كی در كمند نفْـس و طعـام و لـباس بود خوف و رجای او به ره دین حق گذشت از جاهـلان مـكـه كجا در هـراس بود؟! غفلت نكرد لحظهای از حق، خدا گواست تا آخرین نَفَس به جهـان حـقشناس بود روز وداع خویش « وفایی » از این جهان آزرده دل، به خاطر احـوالِ "یاس" بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
نه تنها مادرِ زهراست، اُمُّالمؤمنین هم هست زنی از مردها برتر، زنی مردآفرین هم هست نه تنها مادرِ زهراست در ظاهر، که در باطن خدیجه مادرِ مولا امیرالمؤمنین هم هست نه تنها اهل اسلام است، در فضلش همین کافی که در بین مسلمانان خدیجه اولین هم هست فقط یاور برای حضرتِ ختمِرسولان، نه که حتی یاورِ پیغمبرانِ پیش از این هم هست و او بر گردنِ اسلام گردنبند زیباییست و بر انگشترِ پیغمبرِ خاتم نگین هم هست خدیجه بعدِ زهرا برترین زن در سماوات است خدیجه بعدِ زهرا برترین زن در زمین هم هست و در راهِ خدا داراییاش را داده و شاد است برای اینکه جانش را نداد اندوهگین هم هست زنانِ دیگری هم داشت پیغمبر ولی این زن نه تنها اولین زن بود بلکه برترین هم هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
تو را کدام مدیح آورم که شخص رسول توراست همسر و دختر توراست شخص بتول زبان به اشهد اگر وا کنی کرامت توست فروع حسن تو کافی است بر قبول اصول کدام پله عـلم است تا که ذیل تو نیست؟ غلام کوی تو معـقول و خادمت منقـول به ضرب سکه کجا شأن ضرب شمشیر است؟ جز این درم که علی از کرم نموده قبول زبان بگو به دهان سنگ شو حمیرا را که این فضیلت عظمی نمیرسد به فضول کسی به مـعـرفـت دخـتر تو راه نیـافت بلی همیشه ز مجهـول میدمد مجـهـول به هر مقـام که دیدم مـقـام مسئول است بجز گـدای درت کاو نـمیشود مـسئول ببخـش دنیی و عـقبی به معنی مسکـین بدار کوکب ما را مصون ز ننگ افول
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
به درد سوختن از عشق مبتلاست خدیجه چـراغ خـانـۀ پـیـغـمـبر خـداست خدیجه غمی خریده که آن را به عالمی نفروشد به رمز و راز تجارت چه آشناست خدیجه به شـوق دیـدن آیـات چـشـم هـای محـمد به دست بقچۀ نان راهی حراست خدیجه در این زمانه که شب تهمت جنون زده بر ماه تـمـامآیـنـه بـا مـاه هـمصـداست خـدیـجه هبوط کرده که بر خاکِ سجدهگاه شود اشک اگر ستارهای از آسـمان جداست خدیجه به کویش آمدهاند از بهشت ساره و مریم چه غم میان قـبیـله در انزواست خدیجه اگر مرور کنی سرگذشت جود و سخا را در ابتداست خدیجه، در انتهاست خدیجه بـهـار میرسـد از بـارش مـداوم نـامـش که عاشقـانهترین شعر ابرهاست خدیجه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
در جمع زنهای پیمبر برترست این زن تنهای تنها مصطفی را همسرست این زن حیدر به شمشیرش نبی را یاوری کرده با ثروت خود ذوالفقاری دیگرست این زن تنها نه زهرا را شفیع حشر میخـوانند چون فاطمه یاریرسان محشرست این زن جاری نمیشد بی حضورش سورۀ کوثر شأن نزول آیـههای کـوثـرست این زن او را بپرس از سورههـای مکی قـرآن تا که بگویند آیهها را از برست این زن خورشید بطحا را غروبی نیست زیرا که بر مصطفی ماهآفرین مهرآورست این زن جز او سرودی روی لبهایش نیاوردهست منظـومـۀ آرامش پیـغـمـبرست این زن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
نامش برای حلـقـۀ خـاتم نگـین است آن شیـرزن که بانی بنـیان دین است نازل شده «کوثر» میان رحل دستش دامـان او «اُمِّ ابـیـهـا» آفــریـن اسـت «طوبی» میان چـادر او ریشه دارد «ریحانه»اش عرش برینی در زمین است زنهای مکه در خور شأنـش نبودند وقتی که تنها با ملائک همنشین است «السّابقون السّابقون» یعنی کسی که در بین زنهای مسلـمان اولین است آنـکـه بـرای یــاری دسـت پـیــمـبـر مثل علی دست خـدا در آستـین است او کیست؟ غیر از حضرت بانو «خدیجه» تنها زنی که نامش «اُمُّالْمُؤمِنین» است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
بــالاتـر از بـالایـی و بـالانـشـیـنـی هرچند با ما خـاکـیان روی زمـینی شایـسـتۀ وصـف زبـان کـردگـاری نه درخور توصیفهای این چنـینی حُسن تو محض با پیمبر بودنت نیست قبل از مسلمان بودنت هم بهـترینی انـگـشـتـر پـیــروزی دیـن خــدا را تو با بهـای جـان و امـوالت نگـینی طرد تو از سمت قـریشیهای مکـه باعث نشد یک لحظه هم از پا نِشینی نام تو از لبهای پـیـغـمـبر نـیـفـتاد در هر کجا همراه ختم المـرسلـینی «مثل فدک نام تو را هم غصب کردند تو بهـتـرین مصداق اُمُّ المؤمنـینی» این روزهای آخر عـمر خـودت را هر روز با یک غـصۀ تازه قـرینی رخـسارۀ تو رنگ رفـتن را گـرفته احساس تلـخ لحـظـههای واپـسـیـنی در چشمهایت اشک حرف درد دارد انگار از یک قـصّۀ دیگر غـمـیـنی دلـواپـس غـمهـای بـیپـایـان زهـرا بعـد از فـراق رحـمـةٌ لـلـعـالـمـیـنی ای کاش بودی تا در آغوشش بگیری وقتی که آنجا گفت: یا فـضّه خذینی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
حسود حُسن تو برگ گل است، شبنم هم اسیر عـصمت تو آسـیهست، مـریم هم زِ هر دمت همه سر میرود عصارهٔ وحی که با رسول خـدا همسری و هـمدم هم تو کـیـسـتی؟ جـبـل الـنـور خـانهٔ احمد چو نور، روشنی و مثل کوه، محکم هم همین بس است ز شأنت که دخترت زهراست فـدای دخـتـر تو عـالـم اسـت و آدم هم قسم به آب! که تو خاستگاه تـطهـیـری گـواه پـاکی تو کـوثـر است، زمزم هم دمـیـد در برهـوت حـجـاز یـاس از تو بهـشـت میشـود از مـقـدمت جهـنم هم تویی تو سنگ صبـور رسـول آیـنـهها برای درد دلـش مـحـرمی و مرهـم هم تـو لایـق لـقـب اُمّ مـؤمـنـیـن هــسـتــی رکـاب دین نـبـی را نـگـیـن خـاتـم هـم کلید قلب نبی دست توست، با این گنج دگـر نـیـاز نـداری به اسـم اعـظـم هـم فقط نه گرد بیـابان سِتُردی از رخ یار که پاک کردهای از روی مصطفی غم هم برای یـاری دین مال دادی و جان نیز به محـضـر کـرم تو گـداست حـاتم هم به شرح حال رسول و بتول بعد از تو فغان کم است، تأسف کم است، ماتم هم پس از تو فاطمه دیگر غریب ماند غریب فـقـط نه فـاطـمـه، بلکه نـبـی اکـرم هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
چشم حسودان کور باد و گوش شیطان کر تنها تو اُم الـمـؤمـنـیـنی نزد ما، مـادر بستی دهان هرزۀ یک مشت جاهل را آنها که میگفتند به خَتم الرُسُل: اَبـتَر السـابـقـون السابـقـون تـفـسـیر ایـمانت ای دامـنـت شـأن نـزول سـورۀ کـوثر از مال دنیا هیچ کس مانند تو نگذشت ایمان که باشد بیشتر، دل هست دریاتر! دست کدامین جاعِل تاریخ پـیرت کرد در صورتی که بودهای همسن پیغمبر؟ کُفو علی زهـرا شد و کُـفـو محمد، تو ای جان عـالـم به فـدای مـادر و دختر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلام الله علیها
کسی که قلب او سرشار از نور یقین باشد فـقـط او در کنار رحـمـة للعـالمین باشد چه باک از این که زنهای عرب او را نمیخواهند خدا میخواست با پیغمبر خود همنشین باشد سلام حیدر کرار با زهراست پس حتما سلام او فقط با شخص ختم المرسلین باشد تمام هستیاش را خرج راه مصطفی کرده پس اسلام است مدیونش نه او مدیون دین باشد ز دامان پُر از مهرش به دنیا کوثر آورده و درد بعضی از زنهای پیغمبر همین باشد حسادت کور کرده چشمهاشان را نمیفهمند کسی که مادر زهراست، اُمُّ المومنین باشد "و أین مثلها" یعنی کسی دیگر خدیجه نیست "و أین مثلها" یعنی فقط او دلنشین باشد نگفتم گوشهای از مدحتان را باز شرمندم همان بهتر که پایان غزلها نقطهچین باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
دلش را بردهای، هر وقت صحبت کردهای بانو! محمد را، چنین غرقِ محبت کردهای بانو! تو پیش از وحی، ایمان داشتی، اعجاز عشق این است به قلبت اقتدا، پیش از نبوت کردهای بانو! به محراب دو ابرویش، تماشا کردهای حق را میان معبد چشمش، عبادت کردهای بانو! اگر زر باختی، بردی دل ماه دو عالم را چه سودی، در میان این تجارت کردهای بانو! تمام هستیِ حق: کوثرش، سهم تو شد، زیرا تمام هستیات را، نـذرِ اُمّت کردهای بانو! نبودی در خُم، اما با علی داماد و مولایت به لطف دست زهرایت، تو بیعت کردهای بانو! چه دُرّی، در دل دلدادگی دیدی، که از دنیا به یک پیراهن کهنه، قناعت کردهای بانو! به آن دست کریمت، دارم امّیدی که در محشر ببینم شاعرت را هم شفاعت کردهای بانو!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
چه فرقی میکند در عرش یا روی زمین هستی تو هر جایی که باشی با خدایت همنشین هستی چهجای بُهت وقتیکه شکوه بینظیرت را نمیفهمند خاکیها ز بس بالانشین هستی نمیرنجی اگر از طعنهها و بی محلیها که در تنهاییات همصحبت روحالامین هستی تو در آن ظلمت تاریخ و بر آن طعنۀ کفار شگـفـتا آشکارا پاسخی در آستین هستی تمام ثروت خود را به او بخشیدهای جایش به دست خاتم پیغمبری نقش نگین هستی میانهمسرانش افتخاری برتر ازاین چیست؟ که هستی مادر زهرا و اُمّ المومنین هستی در ایثار و فداکاری؛ در آئـین وفـاداری نخواهد دید مانند تورا روی زمین"هستی"
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
او مادر زهراست، پس طُهر طهوراست او تـرجـمـان نـور، بـین اهل معـناست سـوغـاتی مـعـراج سـهـم دامـن اوست آغـوش او گـهـوارۀ عـرش مـعـلاسـت عـنقای مغرب عاجز از درک عفافـش قاف مقامـاتش ز بس عـالی و والاست قَـدرش نـهـان باشـد شـبـیـه لـیـلـۀ قـدر در چـشمهـایش عـالَـم لاهـوت پیداست او مـادر انـسـیـۀ حـوری سـرشـتست او مادر آیات نـور و قـدر و طاهـاست حُسن تمامی که سـراپـایش حَـسـن بود آئـیـنـهای که مـادر اسـماء حُـسـنـا ست آن مـریم مکـه که بـانـوی عـفـاف ست فــخـر تـمـام دخـتـران نـسـل حـوّاسـت الله اکـــبـــر از جــلال و از وقـــارش او بـاطـنـاً اذکـار تسـبـیحات زهراست او تاجـر عـشق است بعـد بـذل مالـش هر چه بلا آید سرش با جان پذیراست آنکس بهواقع شخص اُمُّ المؤمنینست کـه در حـقـیـقـت مـادر اُمِّ ابـیـهـاسـت او از ازل دلـدادۀ شــهــر نـجـف بــود او از ازل سرمـست صهـبای تولاست هر روز را دلواپس "در" بود و "کوچه" آری بساط گـریـهاش هرشب مهـیاست شد سـوگـوار رفـتـنش چـشـمان زهـرا پس سوگوارش از ثری تا به ثـریاست بـیـن مـزارش روضـهدار کـربـلا شـد بین عبا گـریـان جـسـمی اربـاً ارباست مرثیهخوانِ یک کفن از خاک و خون شد مرثـیهخـوانِ پیکری در زیر گرماست مــادر بــزرگ مـاه هـای روی نــیــزه دلـواپـس حـوریههای بـین صحـراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
بزرگِ مادران، مادربزرگِ نسلِ زهرا تو و اُمُّ الـمـؤمـنـینِ واقـعیِ هر دو دنـیا تو تمام شیرمـردانِ جهان قـربان این رتـبه نخستین زن که ایمان بر نَبی آورد تنها تو همین کافیست در شأنِ رفیعت تا خودِ محشر که گشتی مادر انسیهای مافوق حورا، تو تو بخشیدی، خداوندت به تو بخشید زهرا را نــدارد تـا ابــد اسـلام ثـروتـمـنـد إلّا تـو خدا سنگ صبوری مثل زهرا بر تو بخشیده چه غم قهرند اگر بانو، در و همسایهها با تو خدا را شکر من زهراییام، پس نیست ایمانم بدهکارِ کسی غیر از رسول الله، مولا، تو خدا را شکر در دنیا نمک پروردهات هستم بیا فردای محشر هم شفیعه باش من را تو فدای بخششِ بی منتت ای مهربان مادر ز مولایت چه با خجلت کفن کردی تمنا تو دو عالم آهْ زهرا، آهْ زهرا داشت روی لب همان لحظه که میکردی وصیتها به أسما تو همان بهتر که رفتی و ندیدی یاس شد لاله نبودی شکر حق مادر، زمان غسلِ زهرا تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و وفات حضرت خدیجه سلاماللهعلیها
در روزگـارانِ غـریـبی، آشـنـا بودى تنها تو با قـرآنِ نـاطـق همصدا بودی هر شب كنارِ خانه با یعقوب چشمانت چـشم انتـظـار یوسف غار حرا بودی آیـات كـوثـر روی دامان تو نازل شد چـون آیـۀ تـطـهـیـر بودی، إنّما بودی وقتی امـینِ مكّه را مـردم رهـا كردند تـنـهـا امـانِ جـانِ خـتـمالانـبـیـا بـودی مـادربـزرگ بـیكـفـنها! لحـظـۀ آخر جـای كـفـن دنـبـال یك تكّه عـبا بودی شعب ابیطـالب كجا و طف كجا بانو ای كاش تو همراه زینب، كربلا بودی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت خدیجه سلاماللهعلیها قبل از وفات
امشب فـضایِ دل مـلالانـگـيز باشـد پـيـمـانـۀ جـانـم ز غـم لـبـريـز بـاشـد گر آسـمـان از دودِ آهـم تـيـره گرديد غم آمد و بر جسم و جانم چيره گرديد اكنون كه مرغِ غم سرودِ غـم سُرايـد چشم انتـظـارم تا اجـل كی از در آيد أسـما بـيا هـمـراز و همدرد دلم باش هنگـام مُردن باخـبر از مشكـلـم باش زهرای من از كودكی درموج غمهاست من میروم امّا دلم در پيش زهراست هر مـادری را شيـرۀ جانست دختر هر دختری را مَحـرم رازست مـادر أسما پس از من دخـتـرم يـاور ندارد شـام عـروسـی فـاطـمـه مـادر نـدارد تـرسم ازاين غـم بـر دلـش انـدوه آيد بـر جـان او بـارِ غـمـی چون كوه آيد او را به جای من تو أسما ياوری كن در حق زهرايم پس از من مادری كن اين قول را بگرفت از أسما و آن گاه آهـی بــرآورد و بـگـفـت الـحــمـد لله اين بانـويی كه در ره اسـلام كـوشيد چشم از جهان با یک جهان اندوه پوشيد كی باورش میشد گلش پژمرده گردد بعد از پدر او ياس سيلی خورده گردد كی بـاورش میشد ز گـلچـين زمـانه بر دست و بـازويش نـشـيند تـازيـانه كی بـاورش میشد كه دربين هـياهو فرياد «يا فـضه خُـذينی» سر دهـد او كی باورش میشد كه غمپرور شود او در سن هجـده سالگی پَـرپَـر شود او كی باورش میشد شـبانه دفـن گـردد در ظلـمت شب مخـفـيـانه دفـن گردد بس كن «وفایی» از غمِ سوزان مادر ديگـر مـگـو از تربت پـنـهـانِ مـادر
: امتیاز
|