
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه و یاد شهدای جبهه مقاومت
ای دل بخوان تا اشکها حاجتروا گردد باب نجات حق به روی خـلق وا گردد دنیای ما دلخسته از هر ظلم و بیداد است ساکت نباش! امروز دیگر وقت فریاد است شد موسمِ با اشکها طوفان بهپا کردن از عمق جان موعود دلها را صدا کردن میآید و بر شـانۀ او پـرچم نصر است میآید و با او سپاه قدس و وَالعَصر است با ذوالـفـقـار عـدل میآید به این میدان با خاک یکسان میشود کاخِ ستمکاران او با سپـاهی از شهـیدان میرسد آری دارد سپاه عشق، سردار و عـلـمـداری فردا که آفاق جهان یکدست بارانیست این بیرق خونرنگ در دست سلیمانیست! آن روز میپیچد نسیم صبح خوشعهدی از راه میآیـنـد، نـصـرالله، ابـومـهـدی ای کاش مـا هم لایـق دیـدار او بـودیـم در عصر غربت، یاور او، یار او بودیم با حضرتش ما هم ملازم میشدیم ای کاش در یاری او، حاج قاسم میشدیم ای کاش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
فـروغ دیـدۀ تـو آیـت شـکـوفـایـیسـت نگـاه لطف تو ای گل بهـار زیباییست مگر به خواب، گل از گلشنم نصیب آید خیال وصل چه شورآفرین و رؤیاییست تو از تـبـار کـدامـیـن سـتـارۀ سـحـری که چِهرِ مِهـرمثالَت چنین تماشاییست پـیام عـشق تو درمان تلـخکـامیهاست کلام ناب تو تفسیری از شکـوفاییست بیا بیا که طلوعت، غروب نومیدیست بیا بیا که حضورت، بهشت زیباییست فروغ صبح امیدی، حصار شب بشکن سپـیـدۀ تو نـهـان در کران تنـهـاییست بهـار عـشق نگـر در سرودۀ «صائم» که واژه واژۀ آن گلخروشِ شیداییست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
اگرچه غايبى، امّا حضورِ تو پيداست چه غيبتىست؟ كه عطرِ عبور تو پيداست مقام گلشنِ اشراق، نافهخيز از توست بلى! شفاعت انسان به رستخيز از توست تو كيستى كه قيامت، قيامتِ كـبراست تو كيستى كه قيامت ز قامتت پيداست تو كيستى كه «يدالله» در تنت جارىست زبان قاطع شمشير عدل تو كارىست نگـاه منتـظـرانت هـنوز مـانده به راه سپيد شد ز فـراق تو سنگفـرشِ پگاه خدا به دست تو دادهست عدل عالم را سپـرده نيـز به دسـتت حـسـاب آدم را ز هر چه هست به گيتى، سرآمدت خوانند تـويى كه قـائـم آل مـحـمـدت خـوانـند ولادتت نه فـقـط آبـرو به شعـبـان داد كه در ضمير تمامى مردگان جان داد اَلا سـتارۀ مـوعـودِ گرم و عـالـمتاب! به دشت تـيرۀ هستى چو آفـتاب بـتاب بتاب و ظلـمت ظـلـم زمـانه را بردار ز گـردههاى بـشر تـازيـانـه را بردار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
یکی از هـمـین روزهـا، نـاگـهـان تـو مـیآیـی از نــور، از آسـمـان تو میآیی و شب زمین میخـورد و قـد مـیکـشـد نـور، در آسـمـان قـفس با ظهـور تو خـط میخورد زمـیـن مـیشـود سـهــم آزادگــان به سر میرسد فصل سرد سکوت ترک میخورد بغـض فـریـاد مان تو میآیـی از فـصـل عـدل عـلـی به تـقـسـیـم لـبـخـنـد، تـقـسـیـم نان تو از سمت طوفان شبی میرسی به دست تو تـیـغـی عـدالـت نشان تـو مـیآیی و با سـرانـگـشـت تـو ورق میخورد سـرنـوشت جهـان تـو در بـاغ آدیـنـه گـل مـیکـنــی بــهــار عــدالــت، امــام زمـــان!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
کرامت پیشهای بیمثل و بیمانند میآید که باران تا ابد پشت سرش یکبند میآید کسی که نسل او را میشناسد، خوب میداند که او تنها نه با شمشیر، با لبخند میآید همان تیغی که برقش میشکافد قلب ظلمت را همان دستی که ما را میدهد پیوند میآید همه تقویمها را گشتهام، میلادی و هجری نـمیداند کـسی او چـندِ چـندِ چـند میآید جهان میایستد با هرچه دارد روبروی او زمان میایستد، بوی خوش اسفند میآید ولـی الله، عـیـن الله، سـیـف الله، نـورالله علی را گرچه بعضی بر نمیتابند، میآید بله! آن آیت اللهی که بعضی خشک مذهبها بـرای بـیـعـت بـا او نـمـیآیـنـد، میآیـد برای یک سلام ساده تمرین کردهام عمری ولی میدانـم آخـر هم زبـانم بـنـد میآید بخوان شاعر! نگو این شعربافی در خور او نیست کلاف ما به چشم یوسف ارزشمند میآید به در میگویم این را تا که شاید بشنود دیوار به پـهـلـوی کـبود مادرم سوگـند؛ میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف
ای شده محوِ روی تو، شمس جدا، قمر جدا روی کند به سوی تو، ملک جدا، بشر جدا آدم و نوح هر یکی، دست زده به دامنت منتـظر ظهـور تو، پـدر جدا، پـسر جدا ای تو گـلِ بهـار ما، بـیا به لالـهزار ما تا که نهیم بر رهت، دیده جدا و سر جدا با نمکین بیان خود، از شکرین دهان خود بریز در وجود ما، نمک جدا، شکر جدا بیا که از اشارتت، شود فزوده خلق را عشق جدا، خرد جدا، ادب جدا، هنر جدا در انـتـظارِ مقـدمت، به اشتـیاق دیدنت گریه کنند عاشقان، شام جدا، سحر جدا مهدی منـتـظَر تویی، امام منـتـقـِم تویی که خیزد از قیام تو، عدل جدا، ظفر جدا عنایتی که شام غم، سر آید و سحر شود ای که رَوَد به حکم تو، قضا جدا، قَدَر جدا ز فـتـنۀ ستمگـران، ز کـیـنـۀ مخـالـفان رسد به جان دوستان، بلا جدا، خطر جدا بسته "موید" آرزو، بر علی و حسین او تا که شوند، شافعش، پسر جدا، پدر جدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تـاج امـامت است به روی سـر شما خـیـل مـلائـکـنـد به دور و بـر شـما قربان چهرهات که تجلی مصطفاست قـربان آن صلابت چون حـیـدر شما ایکاش صبح روز ظهورت صدا کنند نـام مـرا عــزیـز خــدا؛ یـاور شـمـا در زیر طاق صحن گوهرشاد حاضر است از بهر خـطـبهخـوانیتان منـبر شما نفرین فاطمه شده صدشکر مستجاب لـبـخـنـد آمـده بـه لـب مـــادر شــمـا آقـا دعـا کـنـیـد کـه در زنـدگـیمـان بـاشـیـم ای ذخـیـرۀ حـق یـاور شـما ای چـشـمـۀ زلال الـهی ظـهـور کن ماتـشـنـهایـم، تـشـنه لـب کـوثـر شما فرمودهای که الگوی من مادر من است با این حساب فاطـمه شد رهـبر شما کی ریشه کن کنی تو تـبار یهـود را ای جان فـدای طـنـتـنـۀ خـیـبـر شما بیرون بکش ز خاک دو تا غاصب فدک این انتـقـام گـشـته به حـق باور شما
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() آغاز ولایت و امامت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سـامـره امـشـب تـمـاشـایـی شـده جـنـت گـلهـای زهــرایــی شـده لحظه لحظه، دسته دسته از فلک همچو بـاران از سما بارد مـلک میزنند از شوق، دائم بال و پـر در حـضور حـجـت ثـانی عـشر مُلک هستی در یم شادی گم است بعثت است این، یا غدیر دوم است؟! یـوسـف زهـرا به دسـت داورش مـینـهـد تـاج امـامـت بر سـرش عید «جاء الحق» مبارک بر همه خـاصـه بـر سـاداتِ آل فـاطــمـه عــیــد آدم، عــیــد خــاتــم آمــده عـیـد مـظـلـومــانِ عــالــم آمــده عید قسط و عید عدل و دادهاست لحظههـایش را مبارک بادهاست عید قـرآن، عید عترت، عید دین عـیـد زهـرا و امـیـر الـمـؤمـنـین عـیـد یـارانِ فـداکـارِ عـلـی است عید محسن، اولین یار علی است عید مشـتـاقـان سرمـست حـسین عـیـد ذبـح کـوچک دست حـسین عـیـد بــاغ یــاسـمـنهـای کـبـود عـیـد شــادیِ بــدنهــای کــبــود عــیــد ســردار رشـیـد عــلـقـمـه عـیـد سـقــای شـهـیــد عـلـقــمــه عـیـد ثـارالله و هـفـتـاد و دو تـن عید سـربـازان بی غـسل و کـفن عید طاها، عید فـرقان، عید نور عید قـرص مـاه در خـاک تـنـور عید عـزت، عـید مجد و افـتخار عــیـد مـردانِ بــزرگِ انـتــظـار آی مهـدی دوستان! عید شماست این شعاع حُسنِ خورشید شماست آنکه بـاشد عـدل و دادِ حـیـدرش حـق نهـد تـاج امـامت بر سـرش وعدۀ فیض حضور آید به گوش مژدۀ روز ظـهـور آیـد به گـوش تا کـنـد محـکـم اسـاس کـعـبه را کـعـبه پـوشـیـده لـباس کـعـبـه را میکشد چون شیر حق از دل خروش میرسد از کعبه آوایش به گوش میبَرد از دل شکـیـب کـعـبه را میکـشـد اول خـطـیب کـعـبه را روی او آئــیـنـۀ روی خــداسـت پشت او محکم به نیروی خداست پیشِ رو، خـوبان عـالَم لشکرش پآشت سر، دست دعـای مادرش بر سـرش عـمامـۀ پیـغـمبر است ذوالفقارش ذوالفـقـار حیدر است پرچـمش پیـراهن خـون خداست نقش آن رخسار گلگـون خداست رشتـههـایش از رگ دل پـاکتر از گـل پـرپـر شده صـد چـاکتر حــنـجـر او نـیــنــوای زیـنـبـیـن نـعـرۀ او «یا لـثـارات الحسین» اشک چشمش خون هفتاد و دو تن چهره: تصویر حسین است و حسن خـیــمـهاش آغــوش حـیِّ دادگـر مـقـدمش چـشـمِ قضا، دوش قدر عـدل از نـور جـمـالـش منـجـلی پـایـتـخـتـش کـوفـه مـانـنـد عـلی آسـمـان پــروانـهای دور سـرش خلق پـنـدارنـد خود را در بـرش آسمان چون حلـقه در انگشت او مُلک امکان قبضهای در مشت او فـرشِ راهِ لـشـکـرش بـال مَـلک جـای سُـم مـرکـبـش دوش فـلک مـکـه را بـسـتـانـد از نـا اهـلهـا بشـکـند پـیـشـانی از بـوجـهـلها شیعه گردد حکمران در آب و گل کـوری ایـن بــازهــای کـور دل عید مـوسا و عـصا و اژدهاست عـید مـرگ فـرقۀ باب و بهاست ای امـام عـصـر عــاشـورائـیـان ای امــیــد آخــر زهـــرائـــیـــان ای بـه عـهـد مـهـدویت مـهـد مـا ای نـفـسهـایـت دعـای عـهـد ما عـمـر ما بی تو به سـر آمد بسی ای پنـاه شیـعـه تا کی بیکـسی؟! تو به ما بیـنایی و ما از تو کـور تو به ما نزدیکی و ما از تو دور ای ز چـشـم مـا به ما نزدیک تر تـا دل دشـمـن شـود تـاریـک تـر چند میثم با تو نزدیک از تو دور سیدی مـولایـی عجـل لـظـهـور!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
عـالـم امـكـان سـراسر نـور شـد شیعه بعد از سالها مسرور شد پـور زهـرا تـاج بر سر مینهـد بر هـمـه آفـاق فـرمـان مـیدهـد حـكـم تـنـفـیـذش رسـیده از سما نامهای با مُـهـر و امـضای خـدا مینـشـیـند بر سریر عدل و داد آخـرین فـرمـانـروای ابـر و باد پـــادشــاه كــشــور آئــیــنــههــا تـکســوار قـصــۀ آدیــنــههـــا امـپــراتــور زمـیـن و آســمــان حُـكـمـران ســرزمـیـن بـیدلان لشگـری دارد بزرگ و بیبدیل افسرانش نوح و موسی و خلیل عرشیان و قـدسیان فـرمانبرش مــردمـان مـهـربـان كـشــورش عـالـمـان حـوزههای عـلم عشق درسها آموخـتـند از محضرش خیمهای سبز و محـقر قـصر او پـایـتـخـتـش شـهــر سـبـز آرزو خـادمـان بـارگــاهــش اولــیــاء كـاتـبـان نـامــههـایـش اوصـیـاء یـوسـف مـصری سفـیر دولـتش پـیـر كـنـعـان هـم وزیر دولـتش در حریمش قدسیان هو میكشند فطرس و جبریل جارو میكشند خـیـمـهاش دارالـشـفـای خاكـیان قـبــلـهگــاه اصـلـی افــلاكــیــان عطر سیب و یاس دارد خیمهاش گرمی و احساس دارد خیمهاش بـیـرق عــبـاس پـیـش تـخـت او تكـیـهگـاه لـحـظـههای سخـت او چـادری خـاكی درون گـنجهاش گـوشـواری سرخ بین پـنجـهاش نیـمهشـبها عـقـدهها وا میكـند مخـفـیـانه گـنـجـه را وا میكـند بوسهباران میشود با شور و شین گـوهـر انگـشـتـر جـدش حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
غـدیـر دوم شـیـعـه امـامتت عشق است به جن و اِنس و ملائک ولایتت عشق است سلام من به رکوع و سجود هر سحرت امیر عـدل مجـسم عـبـادتت عشق است به ذکر مادر مـظـلـومهات به پا خـیزی برای عزت شیـعه قـیامـتت عشق است به دشت خشک عـدالت شبی که میآیی برنگ حضرت باران کرامتت عشق است تو از تـبـار حـسـیـنـی و ما همه حُـرّیـم به گوشه چشم حسینی عنایتت عشق است سرشک چشم ترت بوی یاس عباس است شـبیه سروِ عـلمدار قامـتت عـشق است بـه روز بیکـسی دل کـنـار مـن بـودی انیس و مونس آخر رفاقـتت عشق است کـنار قـبـۀ شـش گـوشـه در شب جـمعه صدای عرشی و سوز تلاوتت عشق است شـروع قـصۀ تـو در ازل چـنـیـن بـوده که عشق اول راه و نهایتت عشق است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
مهـدی که عـالـمـنـد رهـیـن کـرامـتـش سر زد طلوع صبح نـخـست امـامـتـش همچون لباس کعبه که بر کعبه زینت است زیـبـا بـود لـبـاس امـامـت بـه قـامـتـش امروز شد امام ولی بوده است و هست تا صبح روز حشر به عالم زعـامـتـش برخیز و از سرور جهان را به هم بزن از« انـــمــا ولــیــکــم الله » دم بـــزن آتش به باغ دل همـه «بردا سلام » شد صبح ستـمگـران همه از یـأس شام شد وجد و سرور و شادی و عیش و خوشی حلال اندوه و درد و رنج و مصیبت حرام شد پـیـغـام بـر تـمـام سـتـمـدیـدگـان بـریــد مـهـدی امــام بـود و دوبـاره امــام شـد خورشید عدل و داد جهـان گـستر آمده گـویـی دوبـاره بـعـثـت پـیـغـمـبـر آمده در چشم خلق نور هدایت مبارک است بر خاک خشک بحر عنایت مبارک است آیــات نـصـر بـر ورق لالـههــا بـبـیـن در باغ عصر این همه آیت مبارک است آیــد نــدا ز سـامــره بـر عــالـم وجـود با این بیان که عید ولایت مبارک است هـمـت کــنــیـد در فــرج آل فــاطــمــه بیـعـت کـنـیـد بـا پـسـر عـسگـری همه خـیزید تا به گـمـشدگـان رهـبری کـنیم بر خـلق آسمان و زمین سـروری کنیم اول صـلا به خـیـل سـتـمـدیـدگـان زده آنگـه ز اهـل بـیـت پــیـام آوری کـنـیـم آریم رو به سـامـره آنگـه ز جان و دل تـجـدیـد عـهـد با پـسـر عـسگـری کـنیم فرمان عـدل و داد به خلق جهـان دهیم تا دست خود به دست امام زمان دهـیم پــایــنـده تـا قــیــام قـیــامـت قــیــام مـا گردون زده است سکه عزّت به نام ما چون نور آفـتاب که تابد بر آنچه هست پیـداست مجـد و سـروری و احترام ما مــا را خــدا ائــمـه گــیــتــی قــراد داد گـردیـد تـا که یــوسـف زهـرا امـام مـا »میثم» وجود غرق به دریای نور اوست هر چند غایب است جهان در حضور اوست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شـدهست آیـنـۀ حـیّ لایـمـوت، صفـاتش کسی که خورده لبِ خضر هم به آب حیاتش به غیر او که جمالش إذا تَنَفّسِ صبح است کدام نـور به خورشید میرسد برکاتش؟ بگو به کعبه عقبتر بایستد که تنِ طور به لـرزه آمده روزی مـقـابـل جـلـواتـش میآید او که جهان روزۀ سکوت بگیرد به زیـر سـایـۀ نـهـج الـبـلاغـۀ کـلـماتش ربیع الاول و آخر؛ تمام سال بهار است اگر که ریشه دواند به فـصلها نفحاتش کسی که گفت امام ششم به او "لَخَدِمتُه" به راستی که محال است وصف کردن ذاتش در الغدیر شریک است طبق قولِ امینی کسی که بوی "وَعَجّل" میآید از صلواتش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به تماشای تو ای بـاغ بهـار آمده است آسمانها همه بر گَشت و گُذار آمده است شـوق دیـدار تـو را بـلـبـل شـیـدا دارد گـل زیـبا بـه تـمنـای نـگـار آمده است حسرت وصل تو عمریست به دلها مانده دیـده این بـار به امـید قـرار آمده است آن چه در سـینۀ ما میتـپـد و پَر گیرد مرغ جان است کنون از پی یار آمده است آهوان سر به کف آیـند به قربانگـاهت همه گویند خوشا وقت شکار آمده است آنکه جان میدهد از هجر تو ای مهر نهان خسته جانیست که با حال نزار آمده است قلبها بیتو شکستَهست بیا ای گل من غصه بر سینه نشستَهست بیا ای گل من چشمهای همه از روز ازل سوی توأند مهر و مه سیرکنان از پی سوسوی توأند عرشیان در طلب خـیمۀ تو در صحرا قدسیان بوسهزن خاک کف کویِ توأند لحظههایی که پُر از نور به شام تارند چون ستاره به میان شب گیسوی توأند ذکــر لا حَـــولَ و لا قـــوَّةَ اِلا بــا لـلـه ذکر توحید و همه، نغمهای از هوی توأند هرچه محراب بُوَد خَم شده بر خاک رهت عـقـلهـا معـتکـفـان خَـم ابـروی تـوأند نه فـقـط ما و همه اهل جهان بیتـابـیم اهل بیتاند که مشـتاق گـل روی توأند همره جمع رُسُل هر که بیامد به وجود هر امـامی به لبـش ذکر اباصـالح بـود دیدهها چشم به راه است بیا مهدی جان زندگی بیتو گـناه است بیا مهدی جان چشمهایی که به سوی تو بُوَد هر لحظه منتظـر بهـر نگـاه است بیا مهدی جان ما همه غـافـل و تو حـاضر نـاپـیـدایی روی ما گر چه سیاه است بیا مهدی جان گر امـید تـو نبـاشـد هـمگی میمـیـریم بودن بیتـو تـبـاه است بیا مهـدی جان لحظه لحظه دل ما ذکر تو را میگوید تپـش سـیـنه گـواه است بیا مهدی جان بشنو این گـونه که بانوی مـدیـنه گوید مادرت چشم به راه است بیا مهدی جان در شـب تـار فـراق تو همه دلـگـیـریم گر نیـایی به خـدا از غـم تو میمـیریم آخر ای حـاضر پنـهـان ز کجا میآیی از فـراسـوی زمـان جـانب مـا میآیـی مـا کـه دوریـم ز درگـاه خــدا امّــا تـو سمـت ما ای هـمۀ عـشـق خـدا میآیی جـمله بیـمار فـراق تو و هجـران توأیم سـوی بـیـمـاری مـا بـهـر شـفـا میآیی سر دهی بر همگان بانگ انا المهدی را فـصل رجعـت رسد و با شهـدا میآیی بر تقاص حـرمِ چـادر آغـشته به خاک یا به خونخـواهیِ آن دستِ جدا میآیی تکیه بر کعبه زنی، منتقـم خون حسین یعـنی از کـعـبـه و از کـربُـبَـلا میآیی ای جگر گوشۀ زهـرا به فدایت مهدی منتظـر مانده جهـان بهـر ندایت مهدی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
بر شیعیان حلول تولی مبارک است صبحِ طلوع نورِ فَـتَحنا مبارک است پیغام حق زِ عرش معلّی: مبارک است عـید امـامت گـل طاهـا مبارک است تبریک ما به مَحضرِ زهرای اطهر است مسرور و شادمان علی و هم پیمبر است جنّ و ملک شدند همگی مات روی او بوی خـدا وَزَد همه دم از سـبوی او عالم شده ست اسیرِ یکی تارِ موی او آدم بُــوَد مُـقـیـم چـمـن زارِ کـوی او كوچک ترین امام امامت چشیده است در پنج سالگی به امامت رسیده است دستش چو دست فاطمه مشکل گشا شده ست او حیدری ترین علی و، مرتضی شده ست مثل حسن کریم و نگاهش عطا شده ست همچون حسین امیر و قیامش بپا شده ست صبرش، صبوریِ دلِ زینب به کربلاست فضلش، فضائلِ يل و ساقی نینواست او مــژدۀ خـدا و نـبـی و عـلـی بُـوَد او آخـرین وصی رسـول و ولی بُوَد نورِ رُخَش به ارض و سما منجلی بُوَد او مـنـتـقـم، وَ قــاتـلِ آن اولـی بُــوَد او میرسد زِ کعبه، شود حُجَتش تَمام با بيـرقِ حـسـين و دَمِ او، كُـنَد قـيـام او میرسد که درد من و تو دوا شود او میرسد که حاجت زهرا روا شود او میرسد که عـدل الـهـی بـنا شود او میرسد که كُلِ زمین کـربلا شود بـاید دعـا کـنـیـم، بـیـاید امام عـصر ما را رها زِ غـم بِنـمايد امام عـصر بـاید بـخـوانـمـش به دو نـیّت بـیا بیا تـا کـه شـوی مــدافـع اُمَـت بـيـا بـيـا بــرپـا شـود لـوای قـیـامـت بـیـا بـیـا ای آخــریـن ولــی ولایـت بـیــا بـیـا آقـا بـیـا دلِ هـمـه بـیتــاب دیــدَنَـت کی میرسد خـبر، زِ زمانِ رسیدَنَت آقا بیا که جـای گـدا در کـنار توست آقـا بیا که فـصل اُمـیدم بهـار توست آقا بیا که فاطمه چشم انتـظار توست آقا بیا که محـسن او بیقـرار توست زهرا به پشت در زده فریاده العجل مهدی بیا، که فاطمه جان داده، العجل مـادر دوباره ارث بلا بُرده وای من دستی پلید، صورتش آزرده وای من این حادثه چه بر سرش آورده وای من که مجتبی هزار دفعه مُرده وای من خورده كشيده صورت مادر، به کوچهها یاصاحب الـزمان، به غمِ مادرت بیا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه
قیامتـی است گمانم قیامت مهدی است جهان محیط وسیع کرامت مهدی است زمان زمان شروع زعامت مهدی است غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است همه کـنـیـد قـیـام و هـمـه دهـیـد سـلام امـام کـل زمـانها دوبـاره گـشت امام بشـارت آمـده بـهـر بـشـر مـبارک باد شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد بهشت وصل خـدا را ثمـر مبارک باد بـرای مـنـتظـران این خبر مبارک باد خـطـاب نـور هـمه آیـههای نصر شده ولـیِّ عصـر، دوبـاره ولیِّ عصر شده خطاب حضرت معبود را بخوان با من پیام قاصـد و مقصود را بخوان با من بـیــا تــرانـه داوود را بـخـوان تـا مـن سرود مهـدی موعود را بخوان با من دوبـاره آیـه جــاء الـحـق آشـکـار شده به یمن وصل، همه فصلها بهـار شده ز تیرگی چه زیان کوه نور نزدیک است رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است فراق رفته و فیض حضور نزدیک است الا تمامی یاران! ظهـور نزدیک است فـرار ابـر و رخ آفــتـاب را نـگــریـد سرابهـا همـه رفـتـنـد، آب را نگرید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام زمان عجل الله تعالی فرجه
تو آفـتـاب یـقـیـنـى، بـهـار رویـایى طراوت گل سرخى، نسیم صحرایى تو ابـر منـقـلب چـشمهاى پرهـیزى تو قـطره قـطرۀ بـاران ناشکـیـبایى تو فصل رویش عشقى، نگاه مجنونى تو آبـشار صمـیـمـیـتى، تو لـیـلایـى تو نرم و سبز و لطیفى، تو موج احساسى تو روح پاک مسیحى، تو دست موسایى تو لحظههاى خوش خاطرات شیرینى تو بـاغ عـاطـفههایى، امـید فـردایى تو جلـوۀ سـحـرى، آبـروى انـسانى تو نور روشن صبحى، تو جام صهبایى تو گرم باده عـشقى، بهـار زیستـنى تو شور و شوق شقایق به دشت دلهایى تو شعر خواجه شیراز و شمس تبریزى تو معـنى کـلـمات هـمیـشه زیـبـایى
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مژده بیداردلان پیک سحر در راه است شب دلـواپسیِ منتـظـران کـوتاه است همهجا صحبت درمان تب سختیهاست همهجا حرف سرِ نسخۀ خوشبختیهاست گوش کن! زمزمۀ خاتمۀ تاریکیست خیمۀ حضرت خورشید همین نزدیکیست! گوش کن لایحۀ دولت خوش عهدی را بـر دمـاونـد بـزن پـرچـم یا مهـدی را شوق دیدار رسانده ست به لب جانها را بـوی اسپـنـد قـرق کرده خـیابانها را خبر این بار دقیق است! میآید منجی وعدۀ عهـد عـتیـق است میآید منجی لوح محفوظ بشارت به ظهورش داده دل به آن لهـجۀ آرام و صبورش داده میرسد بتشکنی! چون بت و نمرودی هست قول قرآن و زبور است که موعودی هست گـفـتـه انجـیـل که فـریـادرسی میآیـد صـبـح آدیـنـه مسیـحـا نـفـسـی میآیـد دو قدم مانده فقط! خسته شدن بیمعناست پشت این گردنۀ سخت، بهشتی پیداست عمر دجـال به فردا نرسد، کوتاه ست باخبر باش! خبرهای خوشی در راه است ذوالـفـقـار خِـردش مصلح کـژ تابیها بـرسـد کـاش به گـوش کر وهـابـیها کـعـبه آمـادۀ اثـبـات مسـلـمانیهـاست نوبت بـستـن پـرونـده سـفـیـانیهاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
هر کوچه و هر خانهای از عطر، چو باغیست در سینهٔ هر اهل دل و دلشده داغیست از شوق، همه رو به سوی میکده دارند کی پرده گـشاید ز رخ آن روی گشاده با یک نگه خود مس ما را تو طلا کن یک پـرتـو از آن چـاردهم لـمعـه نیامد ما شبزدهایم و تو همان صبح سپیدی عمریست که در بوتهٔ عشقت بهگدازیم در کوه و بیابان ز چه رو دربه دری تو؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ای مسیحای دل حضرت زهرا برگرد آه ای مــاه؛ بـه آه دل تــنــهــا بــرگـرد بیتو هر روز هوای دل ما بارانیست بیتو تا صبح فرج خیر در این دنیا نیست گـوشه چـشم ت مـتحـوّل بکند دلها را آنچـنانی که تـوسـل به تو مشکـلها را بوی پیـرآهـنت آمد دل یعـقـوب گرفت حال کنعانی ما سبقت از آشوب گرفت چه جوانها که پس از رفتن تو پیر شدند پیـرهـا هم ز فـراق تو زمینگـیر شدند برنگشتی و جهان از شب ظلمت پر شد روزمان شب شد و نان دل ما آجر شد نیـستی هر شب جـمعه شب احیا داریم صبح تا شب تو نبـاشی شب یلدا داریم سورۀ فـاتحـه؛ ای بـاطن قـرآن برگرد فـتح الله بـکـم، حـضرت بـاران برگرد غُصه این است که فریاد رسی نیست، بیا! دیگر ای یار مجال نـفـسی نیست، بیا! نـکــنـد بــاز نـگــردی و بـمـیــرم آقــا تو فـقـط یـار مـنی، از هـمه سـیـرم آقا خونِ دل خوردن و دلدار ندیدن سخت است گاه و بیگاه فـقط آه کشیدن سخت است تو نـبـاشی بـخـدا بیکـس و کاریم همه دلبـر بـیکـس من! ابـر بـهـاریـم هـمـه سنگ ما را به دلت یکسره میکوبی تو آه آقـای غــریـبـم چــقَــدَر خــوبـی تـو انـتـظـار فـرجت مـرد عـمل میخواهد یک علمدار، و هفتاد و دو یل میخواهد فـصلها بیتو همه سـرد و بِلاتکـلیفـند آسـمانها و زمین هر دو بِـلاتکـلـیـفـند مظـهـر عـدل خـداوند! بیا مهـدی جان میزند فـاطـمه لبخـند، بیا مهـدی جان ای وجــود تـو سـراپـا غــزلِ مــرثـیّـه اشـک و آه تــو شــده داغ دل نــاحـیّـه ساکن کرب و بلا را به چه جرمی کُشتند؟ بدش این بود که با تـیغِ نَبُر میکـشتـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
گفتم به دل، که وقت نیایش شب دعاست پرواز کن که مقصد من «سُرّ من رآ»ست آنجـا که هـست، آیـنهٔ شـادی و سـرور اشراق عشق و عـاطفه و جلوهگاه نور آنجا که انـبـیا هـمه هـستـند در طـواف آنجا که عشق و عاطفه دارند اعتکاف آنجـا که دیـدهها، پـلـی از آب بـستـهاند یعنی دخیل اشک به «سرداب» بستهاند چـشم هزار ماه جـبـین، مشتری اوست نقـش نگین وحی، در انگشتری اوست مـحـبـوب نـازنـین سـراپـردهٔ خـداسـت در کائـنات، رحـمت گـستردهٔ خـداست چون روح، در تمامی اعصار جاری است جان جهان، ذخـیرهٔ پـروردگاری است سنگ بنای کعـبه، سـیاهی خـال اوست وجه خـدای جَـلَّ جَـلالُـه جـمال اوست جان بیفـروغ طلعت او جان نمیشود او حجت خـداست که پـنهـان نـمیشود روزی که ظـلـم پُـر کـند آفـاق دهر را احلی من العـسل کند این جام زهـر را آن روز، روز سلطنت داد و دین رسد یعنی زمین، به ارث به مستضعفین رسد پر میکند ز عدل خود این خاک تیره را آئـیـنـهٔ بـهـشـت کـنـد، ایـن جـزیـره را یوسف به بوی پیـرهـنش زنده میشود دلهای مـرده با سخـنـش زنده میشود او را بخـوان در آیـنـهٔ نـدبـه و سـمات فـرزندی از سلالـهٔ طاهـا و محکـمات روی لـبـش تـلاوت لـبـیک دیـدنیست آری دعـای او به اجـابت رسیـدنیست احـیــا گـر مــعــالِــم دیـن خــداسـت او شمسالضحای روشن و نورالهداست او الهـام، کم گرفـتی از آن فـاطـمینَـفَـس با خود حدیث نَفْس کن، ای مانده در قفس یکبار خواندهای، که جوابت ندادهاند؟ آتـش گـرفــتـهای تـو و آبـت نـدادهانـد؟ تکرار کن به زمزمه در سجده و رکوع ای دیدگان شبزده! «فَلْتَذْرَفِ الدُّموع« ای حُــسـن مـطـلـع هــمـهٔ انـتـخـابهـا تو آفـتـاب حُـسـنی و مـا در حـجـابها مضمون بکر و ناب «مناجات جوشنی« فـرزنـد اخـتـران درخـشـان و روشـنی دیشب به خوابم آمدی ای صبح تابناک خواندم «متی ترانا» گفتم «متی نراک« »یا ایها العـزیز» ببـین خـسـته حـالیام چـشـمان پُـر سـتـاره و دسـتان خـالیام مـائـیـم آن خـسی که به مـیـقـات آمـدیم شرمـنده با «بضاعت مـزجات» آمدیم شـام فــراق سـورهٔ والـیـل خـوانـدهایـم یوسف ندیده «اَوفِ لَنا الکَیل» خواندهایم یا ایـهـا الـعـزیـز بـه زیـبـایـیات قـسـم بر حـسن بیبـدیـل و دلآراییات قـسم دلها ز نکـهـت سخـنت، زنده میشود عالـم به بـوی پیـرهـنت، زنـده میشود صبح وصال تو، شب غم را سحر کند آفــاق را نـگــاه تـو زیـر و زِبَـر کـنـد موسی تویی، مسیح تویی، مکه طور توست شهر مدینه چـشم به راه ظهـور توست تنها نه از غـمت دل یاران گرفته است چشم بقـیع تر شده، بـاران گرفته است شعر « شفق» حدیث زبان دل من است تـکـرار نـام تـو ضـربـان دل من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
برگشتنت حتمیست! آری! رأس ساعت هرچند یک شب مانـده باشد تا قـیامت میآید آن صبحی که آغاز جهان است آن روز روشـن، آن طـلـوع بینهـایت گـفـتـند روی فـرش مـا پـا مـیگـذاری جـارو زدم تـنهـا به شـوق این روایت در کوچهها دیدم تو را؛ نشـناختم... آه دیدم تو را، افـسوس بیعرض ارادت در زیر باران هر دعایی مستجاب است از چـشـمهـایت گـفـتـهام وقـت اجـابـت با یـاد تـو از کــربـلا تـربـت گـرفــتـم در آرزوی آن نــمــاز بـا جــمــاعــت میبویـمش در سجده بعد از هر نمازم عطر شهـادت میدهد؛ عـطر شهادت!
: امتیاز
|