
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
مگر آسـمان را چـراغان نکردیم؟! زمین را مگر نـورباران نکردیم؟! مگر کوچه را آب و جارو نکردیم؟! شبِ تار را غـرقِ شببو نکردیم؟! مگر شهر را غرقِ شربت نکردیم؟! سر کوچه را طاقنصرت نکردیم؟! مگر شاعران از غمش کم سرودند؟! قـلـمها سـلاحِ ظـهـورش نـبـودنـد؟! مگر مرغِ آمینمان در قفـس بود؟! دم ربّـنـاهـایـمــان بـینـفـس بــود؟! مگـر العـجـلهـایـمان دیـردَم بود؟! سرِ سفـرۀ نـدبـهها چـای، کم بود؟! مگر صبحِ جمعه سلامش نکردیم؟! تهِ هـفـتهها را به نـامـش نکـردیم؟! چرا یوسف افـتاده در چـاهِ غیبت؟! چرا برنـمیگـردد از راهِ غـیـبت؟! چرا روز مـوعـود، تـأخـیر دارد؟! کجـای عـمـلهـایـمـان گـیـر دارد؟! جـوابِ چراهـایـمان هم سؤال است مگر آرزوی وصالش محال است؟! نگـو آرزویش محـال است، هرگز! نگو دیدنش در خیال است، هرگز! زمـانـش بیـایـد؛ همین جـمـعه شاید اگر حـرفمان حـرف باشد، میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
خـبر آمد که گـل فـاطـمه آمد به جهـان صاحبِ عصر و زمان، دُرّگِران، شاهِ شهان گل نرگس، گل طاها، گل یاسین، گل یاس نهمین سبطِ حـسین آمده، سلـطان جهان جانِ عالم همه او، هستیِ خـاتم همه او قـبـلۀ قـلـب فـلـَک، قُـلـقـُـلهانـدازِ زمـان چه امامی، چه مقامی، چه قیامی در اوست همه اهدافِ امامان، رسد از او به میان پرچـمِ نَـصرُ مِـنَ الله، به دستِ عـلـوی یاعلی نیز به لبهاش، عیان در هر آن غـنچۀ لعـلِ لبـش، بُرده دل و جانِ پدر مادرش یکسره از شوق، شده اشکفِشان شورِ اوصافِ وجودش، نشود وصفپذیر که ز غیب آمده، آخـر پـسرِ هـاشـمـیان جانِ جانان، شهِ دوران، ثمرِ آل نبیست ماه رویی که ندیدست فلَک، در دوران زادۀ احــمـدِ مـحـمــودِ اَبَـا الـقــاســم را به مـحـمـد بـشـنـاسند، همه اهلِ جـنـان خُلق و خویش چو محمد، جَنَمَش همچو علی حسنی وصف و حسینی صفت است، این جانان اوست امّیدِ دلِ هر که، امیدش بخداست ز پسِ پرده طلوعی، به سَراپـردۀ جان سیزده نور، ز رخسارِ لطیفش پیداست وَه، شده ماهِ شبِ چارده از پـرده عیان انـبـیـا مـنـتـظـرِ او، هـمه با دستِ دعـا اولیا دیده به راهش، همه او را نگران طاقِ کسرا نشکست، از قدمِ این مولود کاخِ ظلم از قَدمَش، تا به قیامت لرزان پس از این روزِ حضور است، یقین صبحِ ظهور آری آنروز که پایان بشود، شامِ خزان انتـظـارِ هـمه، سـرآیـد و او آیـد و بـاز دورۀ عدلِ علی، جلـوه کـند بر همگـان چشمِ عالم شود آنروز، به رویش روشن چه قـیامی بکـنـد، مـنـجیِ دین و قـرآن آری آنروز که پایان فساد است و عِناد میرهد از همۀ رنج و محن، هر انسان چونکه از ظلم و ستمها، مُلِئَت اَرض شود قـائـم آل مـحــمـد بـکـنـد عــدل، عـیـان عدل و دادش، همهجا پُر شود از سَلطنتش مِهر و قَهرش، همهجا را بکند اَمن و اَمان ظالـمی هیچ، ز عـدلش نتوان بگـریزد سِتمی هیچ، نمانَد پس از آن عدلِ گِران با هجومی که کند، بر سرِ هر مستکبر سنگر و حِصن و حصارش، همه گردد ویران کید و مکرِ همۀ فـتنهگران، محـو شوند سرنگون هر علَم از آن، ثمرِ بتشکنان هر سپاهی که عدو ساخته، مقهور شود هر سلاحی، همه از کار بیافتد، یک آن دوستانـش بسویش، از همه سو میآیند یالِثارات چو گوید، به همه صفشکنان تکیه بر کعبه، اَنابنُ الحَـسَنِـینَـش برسد بر همه اهل جهان، یکـسره هنگامِ اذان پُر شود دور و بَرَش در سحرِ روز ظهور مسـجـدِ کـوفه و سـهـلـه ز سپـاهِ ایـران یوسفِ فاطـمه از بعدِ نمازی به شُکـوه میکند خطبۀ زهرائیِ خود را چو بیان همرهِ رهبر و آن سَروَر و یارانِ شهید راهیِ قدس شود قـافـله، گـردان گردان مطلعِ شعر، مجـدد کـنم ای هـمـسفـران تا شویم از رهِ عَهدَش، همگی همپیمان هر که با دوستیاَش عهد و وفایی دارد باید امروز کند یاریاَش، از دست و زبان همه یارانِ رهَـش، پـیـر اگر هم باشـند با نگاهی به جمالش، همه گردند جوان کاش میشد بشود، خونِ سرم، فرشِ رهَش کاش میشد به قدمهاش، بگَردم قـربان اهلِ بالا، به گُـلِ فـاطـمـه مـشـتاقتـرند او به نوزادیِ خود شد، سوی معراج روان اولین منتظرالمهدیست، نرجس خاتون که شد از دیدۀ او، نـورِ دلش زود نهان تا که بیتابیِ مادر، شد از این هجر زیاد بر سرِ دستِ ملائک، به حرم شد خندان آه از طـفـلِ ربــاب و گــلـوی پــارۀ او سِپَـهی خـندهکنان و حـرمی گـریهکـنان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
نــوری ز مــشـرق اَبَـدیَّـت بـلـنـد شــد طـوفـان بی امـان حـقـیـقـت بـلـنـد شـد کـعـبه جـوابگـوی عـلـیدوستها نبود ایـوانطـلای مـرقـدِ حـضـرت بلند شد حَـظّـی مـیان هـرولـههـامـان نـداشـتیم ذکـرِ عـلی ز گـوشـۀ هـیـئت بـلـند شد وقتیکه در به دست علی کَنده شد ز جا فـریـاد هرچه قـلعـه به حیرت بلند شد تا مرتضی گره به دو ابروی خود کشید در گـردنِ بـشر رگِ غـیـرت بلـند شد گـفـتی: امـیـدتـان؟! همه گـفتیم: فاطمه مـادر هـمـیـشه وقت شـفـاعت بلند شد این خاک، شیـعـهخانۀ ذُرّیّۀ عـلیاست ایـران هـمـیـشـه پـای ولایت بـلـند شد ما را گدای نیـمـۀشـعـبـان خویش کرد عطری که دور سفـرۀ غـیبت بلـند شد لـبتـشـنـگـان چـشـمـۀ جـانـیـم تـا ابـد مـا نــانخــورِ امــامِ زمـانـیــم تـا ابــد پلکی بزن، خزان «زمین» را بهار کن این سالخورده را به جـوانی دچار کن اسـفـنـدها به یُـمـن شـما عـیـد میشود کـهـنـهلـبـاس جـامـعه را نـونـوار کـن دلـدادههـات حـسـرت دلـبـر کـشـیدهاند خود را برای این همه عاشق، نگار کن دُکّـان دردِ دوری خـود را بـیـا، بـبـنـد غـم را ز شغـل دائـمیاش برکـنار کن هـوش از سر همه بِبـَرَد خـندههای تو روی نقـاط ضعـفِ دلِ شیـعـه کار کن گردنکشیِ یاغیِ عشقت حکایتی ست مـا را ذبـیـحهـای دمِ ذوالــفــقــار کـن موری به پیـشگاه سلیمان رسیده است ما را به روی فرش وصالت سوار کن کـعـبه به شوقِ تکـیۀ تو ایسـتاده است فـکـری به حـال خـانـۀ پـروردگار کن مستت به جز شراب نجف، مِی نمیخورد این بـاده را نـصـیب گدای خُـمـار کن صحرانشین! کجای جهان خیمهگاه توست؟ کُـنـجـی بـرای گـریـۀ ما اخـتـیـار کـن زهرم، بگو بدل به عسل میکـنی مرا آخـر میـان گـریه، بـغـل میکـنـی مرا فـقـرِ مـرا اگـرچه جـهـانی جواب کرد دستت گرفت کاسۀ من را، ثـواب کرد بخشندگیِ تو به حسنجان کشیده است این لُطف را عموی کریمِ تو باب کرد روشنتـرین توسل خـورشیدها، سلام! ذکرت دعای شبزده را مستجاب کرد نام تو رمز سـروری کـشور من است پـیـرِ خُـمـِـیـن بـا دم تـو انـقـلاب کـرد وقتی که گـفـت نوح قـبـیـلـه: خَـدَمـتُـهُ یعنی به روی نوکـری ما حـساب کرد مـا نـوکـریـم، نـوکـر جــدِّ غـریـب تـو ما را به این لقب خودِ زهرا خطاب کرد هیئت؛ کلاس درس ولایتشناسی است روضه، مرا به کار برایَت مُجاب کرد "یامهدی" است باطن هر "یاحسینِ" ما پس سینهزن مسیرِ درست، انتخاب کرد قـلبی که پای هجر نسـوزد، کـباب باد آن مجلسی که از تو نگـوید خراب باد دسـتم هـنوز طـرح کـبـوتـر نمیکـشید یعـنی دلـم به شـوق شـما پَـر نمیکشید قـصـدم خودِ تویی، بخـدا نان نخواستم بـوی غـذا مـرا دمِ این در نـمیکـشـیـد خــیـلـی بــرای آمـدنـت کــم گـذاشـتـم وَرنه، خجالت این همه، نوکر نمیکشید هرکس مُـفـیـد بـود بـرایت،"مُفـید" شد غیر از تو را به مُصحَف و منبر نمیکشید عُـمـر پـدر به دیـدن روی تـو قَـد نداد از شِـدَّتِ فـراق تو دیـگـر، نمیکـشـید غـرق گـنـاه بـودم اگـر فـاطـمـه نـبـود دست مـرا اگـر خودِ مـادر نمیکـشـید ما غیر کـربـلا که به جـایی نـمیرویم میل گـدا به اینور و آنوَر نمیکـشـید با چکمه روی سینۀ او مینشست شمر از کار خویش دست هم آخر نمیکشید بعد از حسین بود، سنان رفت در حرم ایکاش ختم روضه به معجر نمیکشید پـنجـاهسـال پـردهنـشـیـن پـیـرِ پـیر شد با شمر، عـمـهجان شـما هممـسـیر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
پلکی زدی و صبـح زمستان بهـار شد خورشید در حرارت چشمت غبار شد تـقـدیـر خـاک روشـنـی انـتـظــار شـد تـیـغ نـگـات خــاطـرۀ ذولـفـقــار شــد چـشـم تو بهـتـرین هـنـر آفـرینـشست نامـت هـمیـشه تـاج سر آفـریـنـشست عـصر سیاه رنج به پایان رسیده است بر دست باد زلف پریشان رسیده است جان جهان و حضرت جانان رسیده است دیگر چه غم که صاحب دوران رسیده است دنـیـا رسـیـده است به پایـان خط خون ای رسـتـگـاری دل تـنـهـای مـؤمـنون چشمت بهشت را به تماشا گذاشتهست آئـیـنـهای بـرابـر زهـرا گـذاشـتـهسـت نقـاش دهر نـقـش تو یکـتا گـذاشتهست با تو چه مـنّـتـی سر دنـیـا گـذاشتهست ای نـام دلـربـای تـو تـسـبـیـح فـاطـمـه ذکـر قـنـوت و جـان مـفـاتـیـح فـاطـمه ای انـتـظـار ســبــز تـمـام پـیـمـبــران تـنـهـا امــیــد و روزنــۀ آخـر الـزمـان باز است با تو پنجـرهای رو به آسمان جاءَ الحـقِ خـدا زَهـقَ البـاطـلی بخوان ای مـرهـم جـریـحـۀ اعـصـار بـردگی بشکـن خـلـیـل معـجـزه دیـوار بردگی کـوه گـنـاه در غـم عـشـقـت مـذاب شد سـقـف بـلـنـد دلـهـرههـایـم خـراب شـد خـال سـیــاه روی لـبـت آفــتــاب شــد یک قطره از وضوت چکید و شراب شد "ساقی به نور عشق برافروخت جام ما تو آمـدی و کـار جهـان شد به کام ما" مائیم تا همیشه ریزهخـور رحمت شما سلطان تویی و ما هـمگی رعـیت شما احـسـان؛ عـروج آدمـیان؛ عـادت شما حیف است جان ما نـشود قـسـمت شما قـلـبـم فـقـط بـه یــاد تـو آرام مـیشـود هر روز با خـیـال تو هـمگـام میشود بیاخـتـیـار قـلـب خـرابم دچـار توست شد از گـنه سـیاه؛ ولی بیقرار توست "با تو سفر نکرده ولی در کنار توست" عاشق که میشوم به خدا کار کار توست عاشق که میشوم نفـسم خـوب میزند نـبـضم فقـط به یاد تو مطلـوب میزند بر خاک تا که گوشۀ چشمی نشان دهی جان جـهـان بیحـرکت را تکـان دهی از کـعـبه با صلابت حـیـدر اذان دهی لـرزه به قـاب هـرزگی دشـمـنان دهی ما زنـدهایم صبـح ظـهـور تو را بگو؟ غـائب نـمیشویم حـضور تو را بگو؟ بـا نـدبـۀ فـراق نـفـس تــازه مـیشــود فـرزنـد مـهـزیــار پُـر آوازه مـیشـود قرآن به محض نور تو شیرازه میشود مـعـیار دین به مهـر تو اندازه میشود مـائـیم و رنـج بـرزخ این آخـر الزمان محتاج یک نگـاه تو الغـوث و الامـان بیتو شب جهـان به تـألـم گذشته است دریـای درد از سر مـردم گذشته است دور از نگـات دور تـفاهم گذشته است امـواج حـادثه ز تـلاطـم گـذشـته است ای عشق خستهجان همه منزلت کجاست؟ آقای مهربان من امشب دلت کجاست؟ دیگر بس است هرچه که بیتو به سر شدهست عمری که بیتو لحظه به لحظه هدر شدهست قلبی که در خیال سفر دربه در شدهست این زندگی برای همه دردسر شدهیست بیتو گـذشـته حـال و هـوای جـوانیام "شـرمـندۀ جـوانی از این زنـدگانیام" دیگـر هـوای عـشـق تـحـمـل نمیشود بـذر امـیـد هـیـچ کـسـی گـل نـمیشود چـشـمی دوبـاره خـیس توسل نمیشود دسـتـی بـرای آمـدنـت پـل نـمـیشــود یـعـقـوبوار نـیـست دلـی بـیقـرار تو یوسف چرا نـکـشـته مرا انـتـظار تو؟ ذکر قـیـام فـاطـمـه یا صاحـب الـزمان کار علیست زمزمه یا صاحب الزمان شعر امـیر عـلـقـمه یا صاحـب الزمان باشد امـیـد ما همه یا صاحـب الـزمان دریـاب ایـن زمـانـۀ از بـد گـذشـته را انـدوه بـی کـرانـۀ از حـد گـذشـتــه را مـادر کـنـار راه تـو را مـیزنـد صـدا تـنـهـا و بـیپـنـاه تو را مـیزنـد صـدا بـا بـازوی سـیـاه تـو را میزنـد صـدا خـون نـالههای چاه تو را میزند صدا جان حـسـین و لحـظۀ آخـر شـتاب کن جان گـلوی کـوچک اصغـر شتاب کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـعــد سـرمـا بـهـار مـیآیـد لـطـف پــروردگـار مـیآیـد بـیقــراری؟ قـرار مـیآیــد به سـر این انـتـظـار میآیـد جـام اعـلاتـری دهید امشب بـادۀ کـوثـری دهـید امـشب مژده بر عسکری دهید امشب دلــبــرِ گـلعــذار مــیآیــد عـید مـوعـودِ نیـمـۀ شعـبان روز مسـعـودِ نیـمۀ شعـبان برکت و جودِ نیـمۀ شـعـبان نــاجـــی روزگــار مـیآیــد پسر نرجس، آفـتـاب زمـین بهجت و شور هر دل غمگین آرزوی تــمـام صـدیــقــیـن نــور لـیـل و نـهـار مـیآیـد مهر جـانانِ خود نگه دارید در دل، ایمان خود نگه دارید عهد و پیمان خود نگه دارید مــرد بـاشـیـم، یـار مـیآیـد لحظه لحظه گناه من را دید واسطه شد، خدا مرا بخشید باز چشم از معاصیام پوشید بــا بــدیام کــنــار مـیآیــد دیـدهام اشـکبـار مـیبـیـنـد همه را جـز نگـار میبـیـند مثـل یـعـقـوب، تـار میبیند مــرهـمِ چـشـم تــار مـیآیـد از کرامات حضرتش خجلم مِهر خود ریخت بینِ آب و گلم نـخـلِ خـشـکـیـدۀ کـویرِ دلم با نگـاهـش بـه بـار مـیآیـد شده قـلبم به ذکر او مأنوس مُحرمش نیستم هزار افسوس خستهام از فراق، نه مأیوس مــژده بر دل، نگـار میآید چهرهاش انعکاسی از مادر روی دوشش عـبای پیغمبر بر سـر خـود عـمامۀ حـیدر یــار بــا اقـــتــدار مــیآیــد هـیبـتـش مـثـل هیبت زهـرا وارث نور عـصمت زهـرا بـاز بـا یـادِ غـربـت زهــرا بــر دل او فــشــار مـیآیــد میشود دولتش به نام حسین سر دهد در جهان، پیام حسین میرسد روز انـتـقام حسین صــاحـب ذوالـفـقـار میآیـد روضه با آه و ناله میخواند روضه از باغ لاله میخواند گر که از آن سهساله میخواند چـشـم ما هم به کـار میآید یـاد عـمـه رقـیـه و حــالـش یــاد آتـش گــرفـتـنِ بــالـش یـاد حــال کـنـار گــودالـش اشـک، بی اخـتـیـار میآیـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سامرا امشب چه مولودی میان خانه دارد قدر یک دنیا ملک بر این پسر پروانه دارد حق دهید این خاک بر کعبه کند فخر و مباهات تا که در بیت امامش این چنین دردانه دارد صف ببندید ای گدایان آی مشتاقان مهدی بیت مولا امشبی را سفرهایی شاهانه دارد از تـنـور خـانـۀ آقـای سـامــرا نـگـویـم از برای کل عالم هم خمیرش چانه دارد آی رندان دو عـالـم سائل این در بمـانید بر گـدایـان درش آقـای ما مـاهـانه دارد هر چه از ارباب و از مولا علی گفتیم در اوست در میان روی ماهش یازده جانانه دارد ما غریبش خوانده در بین عوام الناس اما چون مفید و اردبیلی واله و دیوانه دارد گفتنش جایش بود در کوه، صحرا، دشت اما در میان قلب عشاق حـقـیـقی خانه دارد میرسد روزی که ماه از پشت پرده در بیاید او که تنها چشم نازش حکم داروخانه دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در نیمه شعبان
وقـتی مسـاجـد تـشـنۀ یک خـتم قـرآنـند در گیر و داری که خیابانها چراغـانند وقـتی برای بـسـتۀ درها کـلـیدی نـیست وقـتی تـمـام قـفـلها سر در گـریـبـانـند میآیی و «اِنّا فَـتَحـنا» روی لب داری یـعـنی بـرایت کـارهای سـخـت آسـانـند اربابها و خـوابهـای بَر پَـر قـوشـان از چند شب قبل از ظهور تو پـریشانند احـوالـشان آن لحـظـه بـاید دیـدنی باشد وقتی مُعبّرها تو را «منصور» میخوانند میآیی و یک عده بر خود سخت میلرزند میآیی و یک عـده قَـدرت را نـمیدانند من در خیابانهایمان گَز میکنم نذرت! وقـتـی تـمـام چـشـمها دنـبـال مهـمـانـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در نیمه شعبان
من همان چـشـم امـیـد امـت پـیـغـمـبرم مهدی صاحب زمانم، بیکسان را یاورم وارث بر حـق تـیـغ ذوالـفـقـار حـیـدرم آمدم دنــیــا بـــرای انــتـــقـــام مـــادرم اهل عالم الگوی من هست زهرا مادرم وارث خـون حـسـین و داغهای کـوثرم میشود این عالم از دلدادگی سرشار باز میشود بخت همه بیچـارگان بـیدار باز میشود در خانهها عشق و صفا بسیار باز میشود تکرار، عـدل حـیدر کـرار باز بدترینها دور گردد، بهترین دوران رسد من به دنیا آمدم تا حق به حقداران رسد آمدم تا کـشتی دین، روی بر ساحل کند حق رسیده تا که باطل را به زیر گِل کند باز محشر در جهـان نام ابوفـاضل کند انقلاب کـربـلا را کـار من کـامـل کـنـد شاهکاری میکنم چون خیبر و بدر و حنین من به دنیا پا نهـادم، یا لـثارات الحسین وعـدهام با مجـتـبـاییهای امت در بقـیع هر دوشنبه میشود معنا قیامت در بقیع شیعه گریه میکند یک روز، راحت در بقیع روضه میگردد به پا، ساعت به ساعت در بقیع کـن مهـیای ظـهـورم آسـتـانت را بـقـیع میکَـنَـم شـرِ تـمام دشـمـنـانت را بـقـیع من قـرار بیقـراران، من امـید نا امـیـد قبل خلقت داده حق، روز ظهورم را نوید اولیا که جای خود، در انبـیا دارم مرید حضرت صادق ز جا برخاست تا نامم شنید ای مسلمانان! همه اسلام یاری من است بهترین طاعت همان چشم انتظاری من است تشنگان من آبم و هر چه به غیر از من سراب آی سائل از کسی جز من نمیگیری جواب هست آمیـنم کـلـید هر دعـای مستجـاب رو مزن بر هر سیهرو، شب ندارد آفتاب نیست حرف از آشنایی تا که من در غربتم روز دنیا را سیه کرده است شام غـیبتم آی مردم نیمه شعبانهای سابق پس چه شد ندبهها و جمعههای غرق هقهق پس چه شد در غم معشوق، بیتابی عاشق پس چه شد صبحها و چلهها و عهد صادق پس چه شد جان فـداها یـادتـان رفته چرا جانـانـتان بوی هرچه غیر یوسف میدهد کنعانتان الامان از بیوفـایی، وای بر بیعـارها چون حسن از دوست و دشمن کشم آزارها آه افـتـاده عـقـب امـر ظـهــورم بـارهـا رسم یاری این نبود ای یارها، ای یارها در نـیـاید از فـراق من چرا فـریـادتـان غافلید از من که هستم لحظه لحظه یادتان خوش به حال آنکه دردش چشم خونبار من است شعبهای از کربلا در قلب انصار من است در زمین هرجا حسینیه است، دربار من است هر که کارش گریه بر زینب بُود یار من است چشـم امّـیـد قـیـام زیـنـب کـبـری مـنــم مقصـد پـایـانـی کـشـتـی عـاشـورا مـنم اهل عالم عمه ما غم فراوان دیده است اهل عالم عمه ما داغ طفلان دیده است اهل عالم عمه ما شام ویران دیده است اهل عالم عمه ما چوب و دندان دیده است اهل عـالم عـمه ما دل پـریشان گشت آه اهل عـالم عمه ما سنگ باران گشت آه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
آئــیــنِ رو نــمــائــیِ آئــیــنـه مـیرسـد یـکـجـا، چــارده شـبِ آدیـنـه مـیرسـد قرآن به سر گرفتن و احیا شدن خوش است وقت سحر، که وعـدۀ دیـریـنه میرسد موعود را بخوان و بمان در رکاب یار مرهم به زخم حـنجـره و سینه میرسد روز بُـروز عـقـدهگـشـایی رسیده است پـایـانِ دورِ سـفـسـطه و کـیـنه میرسد یک قبضه ذوالفـقار، برون آمد از نیام دارد صحـیـفه از دلِ گـنجـیـنه میرسد دار و ندار فـاطـمه، دیده گـشـوده است یـوسف ز چـاهِ غـیـبتِ دیـرینه میرسد هـیـبت عـلـی، تـجـلّیِ رفـتـار، احـمدی حرفی برای گـفتن اگر هست، رو کنیم دل را تـهی ز غـیر، به دیـدارِ او کـنیم دست از علایقی که شده قیدِ دست و پا بردار و قـصدِ یاریِ او مو به مو کـنیم روزِ ظهور، روز حساب و کتاب نیست این روزها رَواست که با خون وضو کنیم نــزدیـکِ روزِ آمــدنِ یــار مـیشــویـم فـکـری بـرای مـانـدنِ این آبـرو کـنـیـم وقتِ تهـاجم است، تو نشـنیدهای مگر؟ باید هجوم و حـمله، به سوی عدو کنیم پس دست روی دست نباید گذاشت، چون شایـد دفـاع؛ بـعـدِ هـجـومی مگو کنیم! هـر اُمـتی بـخـواب روَد، زیـرِ پـا شود حَیَّ عَلَی الجهاد! که غفلت مُجاز نیست دیگـر بـرای بیخـبریها جـواز نیست تنها بـصیرت است که بر دادِمان رسد در فتنه جز غبار و فرود و فراز نیست هر امتحان که دادهای امروز، رو شود بی کـارنامه هیچ، به یـاری نـیاز نیست حقی اگر به گـردنِمان مانده، بیدرنگ جبـران کـنیم، وقتِ قـضای نماز نیست دین را به هر زبان و بیان، یار لازم است تـبـیـینِ ما به شرطِ فضای مَجاز نیست بـایـد سَـرای درکِ مـعـارف بـنـا کـنـیم هیئت بدونِ علم و عمل، سرفراز نیست هر کس که با ولیِ خدا، یارِ سرمد است آنانکه بیعـقـیـده بـه فـرمـان رهـبـرند در اصل، بینصیب ز طاعاتِ حیدرند آنانکه از حـسـین، سَـفـیهـانه دم زنـند با مـسـلـمِ زمـانـه، یـقـیـن در بـرابـرنـد خون را بجای جبهه، به شمشیرِ خود دهند با پـای خـویش، راهیِ اُردوی دیگـرند نان و پنیرِ روضهشان، از سفارت است عینِ ضلالت است، که همدستِ کافرند هـسـتـند بر ولایتِ کـفـار، سـیـنه چاک یـعـنی بـرای جـبـهـۀ اشـرار نــوکـرنـد قـومی که در نـقـابِ تـشـیـع نهـان شود گمراه را به غصۀ صاحب زمان چکار؟ مغضوب را نشانهای از شیعیان چکار؟ وانرا که پِی، به نقـشـۀ دشمن نـمیبرد با هجمههای فتنهگران، بیامان چکار؟ با رازهـای خـیـمـه نـشـین آشـنـا شـدن در خانههای پُر ز گنه، در نهان چکار؟ دم از وصــالِ روی امــامِ زمــان زدن با صد خیال و آرزوی بیکران چکار؟ بی سنخـیَت به صاحبمان، صِرفِ اِدعا در انتظار روزِ فرج، خوشگمان چکار؟ در جنگِ نرم، آنکه بماند ز کار خویش در جنگ سخت، فیضِ حضورش عیان چکار؟ بایـد که با امـام زمـان، هـمزمان شویم ما درسهای دین خـدا را چه کردهایم؟ یـا هـمنـشـیـنـیِ عـلـمـا را چه کردهایم؟ همراهِ اشکِ روضه و سوز و گدازِ خود عمری، وصیت شهـدا را چه کردهایم؟ درسی که از مـودّتِ زهـرا گـرفـتـهایم آن را به وقت یاریِ مولا چه کردهایم؟ ناموسِ کبریا، چه شد آمد به کوچهها؟! ما با نـدای غـربتِ زهـرا چه کردهایم؟ نـامــوسِ سـیـدالـشـهـدا دیـدنـی نـبــود! با غـصههای زینب کـبرا چه کردهایم؟ بعـد از شـنـیـدنِ غــمِ مـهــدیِ فـاطـمـه صبح و مـسا، غـمِ اُسرا را چه کردهایم تا انـتـقـامِ قـافـلـه خـون گـریـه میکـنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بیا که جشن گل و بزم نور و توحید است شب شکفتن عشق و قرار و امید است چنین که غـرق تجلی و شور شد عالم گه تـجـلی قـرآن و نـور تـوحـیـد است حقیقتی است که میآید از بهشت برین چه جای شک من و تو چه جای تردید است سرود نور ز عـرش برین بگـوش آید مگر که صبح طلوع فروغ خورشید است به یـمـن نـور وجـود ودیـعـۀ مـوعـود به هر دلی نگری غرق شادی و عید است گلی شکـفت که او یادگار یاسین است گه شکـفتن این گل بهـار یـاسـین است طلـوع نـور سـحـر شد پـدید منتظران نـسـیم صبـح سعـادت وزیـد منتـظران چه محشری ست که برپا شده به دلها، عشق مگـر به صـور قـیامت دمید منتظران خـبـردهـیـد به از پـا فـتـادگـان وصال خـبر ز منـجـی عـالـم رسید منتظـران به شوق دیـدن رویش، پرسـتوی دلها به سـوی سامرهاش پر کشید منتظران پـی نـثـار قـدمهـای او ز جـا خـیــزیـد گلاب اشک به راهـش برید منتـظران به خـاکبـوسی مـهـدی همه قـیام کنید به خاک مـقـدم او جـمله اسـتـلام کـنید بـخـوان دعـای فـرج را که یار میآید فــروغ بـخــش دل شــام تـار مـیآیــد بخوان دعای فرج را که با طلوع سحر بـه روی بـال مـلائـک بـهــار مـیآیـد بخوان دعای فرج را به صد هزار امید کـه آن قــرار دل بــی قــرار مــیآیــد بخوان دعای فرج را که بهر خلق جهان صـفـا و عـشـق رسـد، افـتخـار میآید در این بهار گل و فصل عشق و همعهدی دعـا کـنـید که آیـد به سـوی ما مهـدی سـتـارۀ سـحـر ما غـریب مـانده هنوز یگـانه تـاج سر ما غـریب مانده هنوز کجاست هم سفـری، هم دلی و هم رازی که یار در سفر ما غـریب مانده هنوز کجاست جـان و دلی آشـنای با مهـدی که نور چشم تر ما ماغریب مانده هنوز چقـدر در ره دنـیـای خویش مشـغـولید امـید و راهـبر ما غـریب مـانده هنوز بگـو به مـنـتـظران ظـهـور برخـیـزید امام منـتـظَر ما غـریب مـانـده هـنـوز اگر که شـوق وصال جـمـال او دارید امـام مـنـتـظـرین راغـریب نـگـذاریـد اگرچه در قدمش شوق و شور آوردیم دلـی شکـفـتـه و غـرق سـرور آوردیم به پایبـوسی او یک سبد گل و شـبـنم ز اشک خجلت و شرم حضور آوردیم به تشنه کامی یک جرعهای ز لبخندش ولـی زلال چــو جــام بـلــور آوردیــم از آسـتان سـلـیـمان عـشـق مـعـذوریم اگر که ران ملـخ هـمچـو مـور آوردیم به مهربانی خورشید عشق دل بسـتـیم چنان «وفائی» اگر رو به نور آوردیم زمهر دوست چوکسب سعادتی کردیم به ذکـر نام شـریـفـش عـبـادتی کردیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
امشب خدا بر خاک؛ بـاران هدیه داده بر ظـلـمتِ دل، مـاهِ تـابـان هـدیه داده خـورشـید روشن کرده در جـشن تولد در مـجـلـسِ آئـیـنـه بـندان... هـدیه داده تـفـسـیـر کـرده آیـهٔ پـنـجِ قـصص* را حُـسـنِ خـتـام آورده، قـرآن هـدیه داده از نـسلِ کـعـبه رونـمایی کـرده امشب عـیسی برایش مُـرده و جان هدیه داده یوسـف خـبر آورده این را که خـداوند بر کـلـبهٔ احـزان، گـلـسـتـان هدیه داده آمد همان نوری که در آغوشِ نرجس بر بـیـنـوایـانِ جـهـان، نـان هـدیه داده امشب امـامِ عـسـکـری شد مـیـزبان و یک کربلا بر هر چه مهمان هدیه داده در سـامـرا خـیـلِ أطـبّا صف کـشـیدند آقـا بـه اهـلِ درد؛ درمــان هـدیـه داده در جـمکـران دل بُـرده از ادیانِ دیگر بـر کـربـلا خـیـلِ مـسـلـمان هدیه داده عـرشِ بـرین بر اهـلِ عـالـم یک امـامِ فـوقِ مـلائک، فـوقِ انـسـان هدیه داده افـلاک؛ ذکـرِ یـا أبــاصـالــح گــرفـتـه بر خـاکـیـان خـیـرِ فـراوان هدیه داده!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
دلم افتاده در راهی که هجران است تاوانش نه دارم پای در راهش نه دستی بر گریبانش همان که طلعتش امشب نمایان گشت بر عالم همان که شد زمین آباد از بوی بهارانش همان که چشمه میجوشد به اذن برق چشمانش همان که موج میآید به رقص از حکم طوفانش همان که آخرین مرد زمان است و ملک روزی به بالا میبرد از سفرۀ پر فیض احسانش غلام حلقه در گوشم به درگاه همان شاهی که بهجتها چو موری خواندهاند او را سلیمانش سلیمان میبرد حسرت مگر روزی رسد یک دم در آن چادر که جا دارد شود با فخر دربانش تفاخر میکنم بر آسمان با این غلامی چون سلاطین رشک میورزند بر جاه غلامانش فضای روز روشن میشود از روی رخشانش به زلف تیرهاش شب میشود هر شام حیرانش ز حُسن جلوهاش این بس که مه مانده است حیرانش چه گویم از کمالاتش که خورشید است سوزانش سمن؛ سوسن؛ شقایق؛ یاس؛ نرگس؛ نسترن؛ هر گل گرفت از باد عطر و باد از طرف گلستانش نمیدانم که عنبر یا که مشک و یا گلاب است این ولی دانم همه ذرّات گـردیـدند خواهانش غریب و سائلانه پر گرفتم تا سر کویش خرید و مهربانانه نشاندم بر سر خوانش نمکگیر عطایش گشتم و غافل که یک عمری شکستم حرمت هم نان او را هم نمکدانش رسیدم تا به جایی که به پاس مهر او باید هزاران جان ناقابل کنم یکجا به قربانش گرفتم در کف خود دل که میگوید تپشهایش خداوندا رسان بر من هزاران تیر مژگانش فقط تنها همین که سایه دارد بر سر دنیا اگر عالم فـدا گـردد نشاید کرد جـبرانش چنان خـورشید میتـابد به ذرّه ذرۀ عـالم وَ میگردد به گِردش آسمان با کل کیهانش اگر با جوهر دریـا نـویسم از مـقـامـاتش نه تفسیرش توان کردن نشاید بود امکانش هزاران دفتر و دیوان نوشتند از ازل شاید بگویند این همه شاعر یکی از جمع عنوانش نمیدانم چه خواهد کرد با دل جلوۀ رویش کسی که کرده مجنون عالمی را روی پنهانش هزاران نسخه دارد زخم دل اما یقین دارم به غیر از او ندارد کس توان از بهر درمانش نشسته کـنجی و دست دعا دارد برای ما جهان هم این دعا دارد رسد این هجر پایانش الا ای مـنـتـقم ای وارث تـیـغ دو دم، آقا قسم بر اضطرار زینب و حال پریشانش بیا و انـتـقـام سـیـنـۀ مـجـروح را بسـتان که تا جان در بدن داریم ما، هستیم گریانش بیا تـفـسیر کن آیـات قـرآنی که از نـیـزه به گوش آمد ولی خواندند دونان نامسلمانش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات نیمه شعبان با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
سـلام ای آشـنـای ســال و مـاهـم سـلام ای عـهـد و پیـمـان قـدیمی سـلام ای مـاه پـنـهـان از نظـرها سلام ای مـهـربـان یـار صمـیمی دلی دارم پر از هجـرانت ای یار من از تـنها، به تـنـهـایی رسیدم دویـدم، گـرچـه پـایـی لـنگ دارم شـنـیدم جـمـعـه مـیآیی، رسـیـدم سر شـب تـوبـه کردم مثل هربار سـحـر شد با دعـایت عـهـد بـستم ولی صبح آمد و ظهـر آمد و باز همان عهـدی که بستم را شکـستم گــنـهـکـارم خـودم مـیدانــم آقــا دلـیـل ایـن هـمـه دوری مـنـم من تو خیلی مهربانی، پس عجب نیست اگـر بـر آب و آتـش مـیزنـم من سـر بـازار دیــدار تـو هــر روز ضرر کـردم، دلم بیمشتری ماند گـرفـتـند از تو مـردم حـاجت اما بـرات من که بـودم آخـری، مـاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
رسـیـدنـش نـفـسـی تـازه داده دنـیـا را همان مسـیح که احـیـا کـند مـسیحا را همان که یوسف کنعان به شوق دیدارش شدهست مشتریِ پا به قـرص بازارش همان که چهـرۀ او نـور فـاطمی دارد کـنـار گـونۀ خـود خـال هـاشـمی دارد خـدا کـند بپـذیـرد مـرا به خـادمـیاش سپـید بخت شوم مثل خال هـاشمیاش سلام یـوسـف زهـرا خـوش آمـدی آقا امـیـد آخــر دنــیــا خـوش آمــدی آقــا سلام یـوسـف زهـرا تو را صدا کردم بـــرای آمــدنـت آمـــدم دعـــا کـــردم نگو که فاصلۀ ما هزار فرسنگ است ببین که مادر پیـرم چقدر دلتنگ است عزیز فاطمه عمریست بیتو دربدریم هزار جمعه گذشت و هنوز بیخـبریم عـزیز فـاطـمه آقـا کجـاست خـانـۀ تو گـرفـته است دل تـنـگ ما بـهـانـۀ تـو تـو آخــریـن پـســر خــانــوادۀ مـاهـی تـو آبــروی زمـیــنــی، بـقـیـة الـلـهـی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شبی خـمـارِ غـزل گرم گـفتگـو بودیم به وجد و شور و نشاط و به هایوهو بودیم مـدام در طـلـب بــاده و سـبــو بـودیـم تمـام مستی شب را به جـستجـو بودیم نـدا رسید که امشب طلـوع خواهد شد کسی میآید و فـردا شروع خواهد شد شکوفه زد غزل و روی لب هجا گل کرد ردیف و قافیه در صورت دعا گل کرد سحر رسید و اذان آمد و خدا گل کرد بهـار فاطمه در صبح سامـرا گل کرد «رسید مژده که ایام غم نخـواهد ماند چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند» امین وحی خـدا با خـودش خـبر آورد خـبـر بــرای وصــی پـیــامـبــر آورد که نخل عسکری از فیض حق ثمر آورد عروس فـاطـمه و مرتضی پسر آورد جـمال مـهـدویـش آنچـنان که پیـغـمبر ز هـیـبتـش چه بگـوئـیم، وارث حیدر زمان به قدرت او اعتراف خواهد کرد و زیر سـایۀ او اعـتکـاف خواهد کرد و تـیغ دشمن او را غلاف خواهد کرد و کعبه دور قد او طواف خـواهد کرد بخوان که حضرت صاحب به راه میافتد که حق میآید و باطـل به چـاه میافتد ببخش کوچۀ ما را که مثل میکده است گـلـوی شاعـرت آقا اسیر عربده است ز ما هرآنچه نباید اگر چه سر زده است تمـام حـسـرت ما جـمـعۀ نیـامده است دخـیل بـسـتۀ این نیـمـههای شـعـبـانیم به جان فـاطـمه سـوگـند که پشـیـمانیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
امشب به شهر سامرا حال و هوای دیگریست در شادمانی و شعف مولا امام عسکریست آمد گل نرجس که او با جلوۀ پیغمبریست زینت فضای این جهان آخر امام و رهبریست آخر گل دین امشب از بستان احمد آمده از رحـمت حـق مـهـدی آل محـمـد آمده امشب دوباره عاشقان ماهی دگر شد جلوهگر داده ز لطف کبریا نخل ولایت برگ و بر نرجس عروس فاطمه دارد در آغوشش قمر از نسل آل مصطفی بر عسکری نور بصر در آسمان معدلت ماهی هویدا گشته است زیبا گلی از گلشن زهرا شکوفا گشته است ای عاشقان ای عاشقان ماه آمده ماه آمده در آسـمـان دین حـق روشنگـر راه آمده آخـر سـفـیـر کـبـریا مـنـجـی آگـاه آمـده مهـدی آل فـاطـمه با عـزّت و جـاه آمده در آسـمـان دیـن حـق مـاهـی دلارا آمده چشم انتظاران را بگو مهدی به دنیا آمده امشب به پاس مقدمش شد نورباران آسمان از عطر و بوی این پسر بر جان رسد عطر جنان در نیمۀ شعبان نگر ماهی دگر گشته عیان از لطف حق این مه بود بعد از حسن صاحب زمان خلقش حسن خویش حسن شمع گل رویش حسن مویش حسن بویش حسن آن خلق نیکویش حسن امشب گل از گلخانۀ عصمت شکوفا گشته است در آسمان دین حق ماهی هویدا گشته است از مقدم این نور پاک عالم مصفا گشته است پور امامعسکری زینت به دنیا گشته است نور خداوند مبین در سامرا گـشته عیان ذکر همه عالم شده یا مهدی صاحب زمان امشب زمین و آسمان بنگر چراغانی شده بیت امام عسکری امشب گل افشانی شده با دست حـوران جـنان آئیـنهبـندانی شده ای عاشقان هنگامۀ شور غزلخوانی شده گشته عروس فاطمه محو رخ زیبای او گیرد امامعسکری گل بوسه از لبهای او امشب به جمع شیعیان شامل شده لطف اِله روشنگر قرآن و دین مهدی رسید امشب ز راه پور امام عسکری از سامره با عزّ و جاه محو جمالش عالمی از روی او شرمنده ماه شهر ولایت سامره از روی او گلشن شده چشم امام عسکری از مقدمش روشن شده یا مهدی صاحب زمان امشب منم مهمان تو مولای من گـردیدهام شرمندۀ احسان تو ای نـور حی کـبریا جانم شود قربان تو از بس کریمی عالم هستی بود حیران تو ای دردمندان را دوا با یک نگه هستم بگیر با دست خالی آمدم از مرحمت دستم بگیر ای نور چشم مرتضی در دل بود این آرزو گردد میسر لحظهای با تو شوم من روبرو بنما دعا مولای من از تو بگیرم عطر و بو بر من عـزیز فـاطـمـه داده ولایت آبـرو ای منـشأ جـود و سخا مست تولای توأم هر لحظه ای مولای من غرق تمنای توأم من از زمان کودکی مولا گدای تو شدم شکر خدای مهربان مست ولای تو شدم از لطف حق من شامل لطف و عطای تو شدم شرمنده از لطف تو و جود و سخای تو شدم امشب ز راه مرحمت بنما نگاهی بر دلم با یک نگاهت مهدیا حل میشود هر مشکلم بر شیعیان مرتضی مولا تویی کهف الامان تابیده از تو بر دلم نور ولا در این جهان هرجا که نامت میبرم بر جان رسد عطر جنان صبح و مسا ذکر لبم یا مهدی صاحب زمان در هر مکانی میکنم عطر و بویت را حس بیا آرام جـان فـاطـمه دیگر گـل نرجـس بیا ای نا امیدان را امید بنگر به حال زار من اشک غم هجر تو شد هر صبح جمعه کار من بیتو منم مولا غریب تنها تویی غمخوار من بنما نظر از مرحمت بر این دل بیمار من امشب عزیز فاطمه گویم به سوز و اشک و آه ای یار تنها و غریب بر سائل خود کن نگاه از هجر تو مولای من گردیدهام بشکسته بال سوزم به یادت مهدیا هر روز هفته ماه و سال ای جان و هستیم فدات دارم به دل شوق وصال بنگر که مویم شد سپید دیگر ندارم من مجال مولای من امشب ببین بشکسته بالی مرا پر کن عزیز فاطمه این دست خالی مرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات نیمه شعبان با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
بـرای مـا نـگـاهـت آفـتـاب اسـت چـراغـان کـردن دنـیا ثواب است دعـا کـردم بـیــایـی زیــر بــاران دعا در زیر باران مستجاب است ******************** بـیــا تـا مــوج دریــا را بـبـیـنـیـم تـمـاشـا را تــمـاشــا را بـبـیـنـیــم نگـاهـی کـن به ما تا در نگـاهـت شـگـفـتـیهـای دنـیـا را بـبـیـنـیــم ******************** تو را حس کردهایم ای نور مستور که میتـابد به ما گرمایت از دور اگــر در نـیـمـۀ شـعـبــان بـیـایـی جـهـانـم میشـود نـور عـلی نـور ******************** دل مـا شـد پــریـشـان در هـوایت هــوا خــواه نـســیــم ســامـرایـت به پـا خـیـز ای شـکـوه آفـریـنـش که بـرخـیـزد هـمه عـالـم به پایت ******************** یـقـین دارم که بـاران خـواهد آمد بـه اسـتـقـبـال چـشـمـت بـایـد آمـد خوش آن روزی که از دیوار کعبه نــدا آیــد کــه مــهــدی آمــد آمــد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
به پـیـروان ولایـت سـرور بـخـشـیـدند به شیعـیان علی شوق و شور بخشیدند بـه احـتـرام شـکـوفــائـی گـل تــوحـیـد به بـاغ سـبـز مـحـبت سـرور بخشیدند به بـاغـبان گـل نـرگـس از خدا امشب فرشتگـان همه گـلهـای نـور بخشیدند به رهروان ره او ز نور عشق و یقین دلـی به صـافـی جـام بـلـور بخـشـیـدند به حُرمت و شرف باغـبان عـشق قسم به لالـههـای شـهـادت غـرور بخشیدند چه جای حیرت ما داشت در شب میلاد اگر که مـلک سلیـمان به مور بخشیدند بگو به موسیعمران ز نور طلعت اوست اگر که چشمۀ نـوری به طور بخشیدند ز مـقـدم گـل نـرجـس و آخـرین ساقی هـزار بــادۀ نـاب طـهــور بـخـشـیـدنـد دعـا کـنـید بـرای ظـهـور او که به مـا امـیـد روشـن روز ظـهـور بخـشـیـدنـد اگر چه از گنه ما ملول و غمگین است ولی به او دل و جانی صبور بخـشیدند سـلام ما بـرسـاند به حـضرتش امشب به هرکه فرصت و فیض حضور بخشیدند ز یـمن جـلـوۀ مهـدی بود «وفایی» را اگر که پـرتـو نـوری ز دور بخـشیـدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شعبان که به صد جلـوه و امیّد رسید بـر سـیـنـۀ خـلـق نــور امـیـد رسـیـد در نـیـمـۀ مـه سـتـارگـان میگـفـتـنـد ای مـاه بـیـا، طـلـوع خـورشید رسید *********************** در جــادۀ انــتــظـار پــابـنـد تــوأیــم مـدیـون تـو و لـطـف خـداونـد تـوأیم هـنـگـام ولادت تـو ای چـشـمـۀ نـور ما تـشـنـۀ یک جـرعـۀ لـبـخـند توأیم *********************** خـورشیدی و پابـوس شما، مـاه رسد جـبـریل به عـرض ادب از راه رسد ایکـاش که امسـال به گوش همگـان از کــعــبــه، انـــا بـــقــیــةالله رســد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات نیمه شعبان با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
قـسم به آب، به روز نخـستِ پـیـدایِـش قسم به باد، به طـوفانِ عاصیِ سَرکِش قسم به خاک، به آن کوههای بیجنبش قسم به شعلۀ خورشید، وقت هر تابش دلـیــل خـلـقـت ربّــانــی جــهــان آمـد بگو به اهل زمین، صاحبَ الزَّمان آمد زبان گشودی و تا عرش ذکر «یارب» رفت قلم به دست گـرفتی، دل مُرَکَّـب رفت نفس کـشـیدی و بـادصبا، مؤدَّب رفت دمی که پرده گرفتی ز چهرهات، شب رفت به یُمن طَلعَت رویِ تو میکنم خیرات به آخـرین سـحـرِ آلِ صُبحدم صلـوات نسیم، عطر تو را هر کجاست، میجوید تو آن گُـلـی که زمـانِ بـهـار میرویـد خوشا مشامِ تَری که «وصال» میبوید به قول خواجۀ شیرازمان که میگوید: «به حُسن و خُلق و وَفا کس به یار ما نرسد به یـارِ یکجهـتِ حقگـزارِ ما نرسد» چه یوسفیست که هجرش کشیدنی باشد! غـم فـراق ظـهـورت چـشـیـدنـی باشد چِـقَـدر نـاز نـگـاهـت خـریـدنـی بـاشد عـلـی عـلـیِّ لـب تـو شـنـیـدنـی بـاشـد به عشق ذکر تو، ذاکر شویم، میچسبد نجـف کـنار تو زائـر شـویم میچـسـبد نیـازِ اهـل یـقـین را شکـوه نـاز، تویی برای قـبـلـۀ تـوحـیـدیـان نـمـاز، تـویی دری که سمت خداوند گشته باز، تویی قسم به بیتِ خدا، فارس الحجـاز تویی به کعبه تکیه بده صبح روز سروریات سـرم فـدای دم ذوالـفـقـار حـیـدریات تـمـام مـیشـود این هـجـر نـاتـمـام آقـا بـه احـتــرام تـو دنـیـا کـنـد قـیــام آقــا فــقـیـر سـفـرۀ تـو مـیشـوم مـدام آقــا کـریـم زادۀ نـسـل حـسـن، ســلام؛ آقـا شبیه جدّ کـریمت، سخاوتت عـلنیست کرامت تو به قرآن کرامتِ حسنیست کـلام نـافـذ تو واژه واژه بیهـمـتاست نـگـاه آبـیِ تـو بـی کــرانـۀ دریــاسـت فقیر کوی تو بودن عروج هرچه گداست مـحـبت تـو شـبـیـه مـحـبت زهـراست شبیه فـاطمه پُر دامنه است شوکـت تو چقدر حضرت زهرایی است خصلت تو صـدای بـانگ اذانِ چـهـارده معـصوم تپـش، تپـش، ضربانِ چهـارده معصوم ای آخـرین جـریـانِ چـهـارده معصوم عـزیزِ فـاطـمه جانِ چـهـارده معصوم تویی که منـتـقـم خـون فـاطـمه هـستی به داسـتـان خـداونـد، خـاتـمـه هـسـتی برای نـوح، دمت ساحـلی به دریـا شد مسیـح، ذکـر تو را بُـرد، کـور بینا شد خــلـیـل بـا مــدد تـو بـلای بـتهـا شـد ولایت تو عصایی به دست موسی شد شـروع نقـطۀ تـوحـید هر قـیـام، تویی رسـولهـای اولـوالعـزم را امـام تویی به شعله میکشدم آن غـم شـبافـروزم شبیه شمع، سحـرهای هجـر میسوزم هنوز چـشم به فـصل وصال میدوزم تـویـی مُـحـول الاَحـوالِ عـید نوروزم نــویــد آمــدن تــو پــیــام امّـیــد اسـت برای شیعه زمان ظهور تو، عید است برای قـفـل ظـهـورت، کلید بودم کاش میان لشکر عشقات، شهید بودم کاش منم همان که به یارش رسید بودم کاش شبـیه شـیخِ مفـیـدت، مـفـید بـودم کاش چقـدر دل به هـوسها سپـرد نـوکر تو به درد فصل ظهورت نخورد نوکر تو برای دفع بلا هر زمان که لازم هست به سوی لشکر کـُفـّار صد مهاجم هست هـنوز سیـنۀ سنـگـین من مقـاوم هست میان شاهـرگم خـون حاج قاسـم هست اگرچه رفت علمدار، این علم برجاست به روی شـانـۀ ما بـیـرق خـدا بالاست چه سالها که بدون تو بی بهار گذشت چه هفتهها که به ما در فراق یار گذشت چه روزها که به این عاشق تو زار گذشت تمام جـمـعۀ عـمرم در انتـظار گذشت بس است دوریِ از ما، بس است، خسته شدیم به فاطمه قسم آقا، بس است، خسته شدیم برای بُردَن نام خوشت دهـان برسان لبـی بـساز بـرایـم سپـس زبـان برسان به دست سینهزنِ من کمی توان برسان مرا به کرببلای «حسین جان» برسان تو را به جان رقـیه، مخـواه غـم بـاشم فـقـط اجـازه بده اربـعـیـن حـرم بـاشـم چـقـدر آه کـشـیـدی ز دسـت آن دجّـال غروب روز دهم طـبق سُـنَّت هر سال شنیدهایم، تو دیدی چه شد در آن گودال همان دمی که ز گریه تو میروی از حال بـهــم زنـد اثــرِ نــالـۀ تــو هــیــأت را حسین میکِشی و میکُشی جماعت را رسید نیمۀ شعبان، دلم پُر آشوب است نگاه کن به دلی کز گناه معـیوب است چقدر گریه به پای فراق مطلوب است مرا سحر برسانی به جمکران، خوب است میان مسجـد تو روضـهای به پـا بکنیم برای مشک عـلـمدار، گـریـهها بکـنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
تـشـنـگـان را سـحاب پیدا شد رحـمت بـیحـسـاب پـیـدا شد در دل ایـن کــویـــر تــفــیـده بحـر جـوشـیـد و آب پـیدا شد چـشـمِ چـشـمانـتظارها روشن روی حـق بـینـقـاب پـیدا شد در جــمـال مـنــوّرِ یـک مــاه چـــارده آفــتــاب پــیــدا شــد هـمـه عـالـم تـراب مـقــدم او هـیـبـت بــوتــراب پـیــدا شـد چشمتان روشن ای مسلـمانان روح اســلام نــاب پـیــدا شـد اهـل ایــمــان امـانــتــان آمــد او همان وجه ذات ذوالمنن است عالمی را چراغ انجـمن است او همان کعبۀ وصال خداست که وجودش مطاف مرد و زن است نه به بتخانه چون خـلـیل خـدا او به هر جا بت است، بتشکن است بر لبش دم به دم کلام خداست با خدا لحظه لحظه همسخن است گرچه ما دورش از وطن دیدیم ماه مصر است و یوسف وطن است هم به دستش زمام مُلک وجود هم امام تو، هم امـام من است آفـریـنـش بــود بـه فـرمـانـش نه زمـین بـاد نه زمـان بیتـو شـده دلـگـیـر آسـمـان بـیتــو ذکر ما در هجـوم ظلم و ستم گشته «الغوث و الامان» بیتو شـعـلۀ «الفـراق» جای نـفـس خـیـزد از سـیـنۀ جهـان بیتو نه به گـل هـست چشمِ دیدارم نه به دل شـوقِ بوستان بیتو دور هم صبح جمعـهها تا کی جـمع گـردنـد دوسـتان بیتو؟ گرچه باشـد چـراغ بـسیارش مانده تاریک، جمکـران بیتو قـبـر پـنـهـان مــادرت زهــرا همچـنان مـانده بینشان بیتو تو کـه خـورشـیـد عـالم جانی
: امتیاز
|