کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد غفورزاده     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیل     قالب شعر : مثنوی    

«الـهی سـیـنه‌ای ده آتـش افروز            در آن سینه دلی وان دل همه سوز

هر آن دل را که سوزی نیست دل نیست            دل افسرده غیر از آب و گل نیست»


خـدایا لـطف خود را شـامـلم کن            غـمی جان‌سـوز، مهمان دلـم کن

که من عاشق‌تر از هر روزم امروز            خریدار غـمی جان‌سوزم امروز

درون سـیــنــه تــا در یــاد دارم            غـــم زنــــدانـــی بـــغـــداد دارم

هـمـان مـولا که در بـند بـلا بود            پــیــام او پــیــام کـــربــلا بـــود

چه بی‌جـا انـتـظاری داشت قاتل            ز اسـلام مـجـسـّـم، رأی بـاطـل!

ز دست موسوی، چشم نوازش؟!            ز فـرزنـد عـلـی، امـید سازش؟!

خـبـر دارنـد هـفـتـاد و دو مـلّـت            که از این خاندان، دور است ذلّت

تراود نکهـت وحی از سجـودش            تـمـنّــای شـهــادت در وجــودش

جهانی که در آن جای نفس نیست            فضایش دل‌گشاتر از قفس نیست

فضـای بی‌عـدالـت، بـسـته بهـتر            دل دور از محـبت، خـسته بهـتر

عـدالـت، بـسـتـۀ زنـجـیـر تا کی            حقـیقـت، کـشـتۀ شمـشیر تا کی؟

چرا دشمن کِشَد در قـید و بندش            چرا زندان به زندان می‌برندش؟

اگر تنهـا، نـمـاز و روزه‌اش بود            رکوع و سجدۀ هر روزه‌اش بود

وگر تنها عـبادت، پیـشه می‌کرد            کجا دشمن از او انـدیشه می‌کرد

مناجـاتی که آن معـصوم فـرمود            ســرود انـقــلابـی آتــشـیـن بــود

اگـر بــنــد سـتـم بــر پــای دارد            خـدا دانـد کـه در دل جـای دارد

ملال خاطرش هجر وطن نیست            غم و اندوه او فرزند و زن نیست

ننالـد هرگز از زنـدان و زنجـیر            کجا اندیشد از قید و قفـس شیر؟

غم او غـربت اسلام و دین است            تشیّع مانده تنها، دردش این است

خدایا داد از این فصل غـم‌انگیز            گل یاسین و... در زندانِ پـائیز؟

مـبـادا دیــده بــیــدارش بــمــانـد            بـه دل‌هـا داغ دیــدارش بــمـانـد

بر این بیـداد، دل کی صبر دارد            غـمِ خــورشـیـدِ پـشـتِ ابـر دارد

مبـادا عـاقـبـت در حـسـرت بـاغ            بمـاند باغـبـان با یک چـمن داغ

اگر هـر گـل بـهـاری تـازه دارد            خـدایـا صـبــر هــم انــدازه دارد

مبادا چـشم حق در خـون نشـینـد            که صبح و شب «شفق» در خون نشیند

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمدجواد شیرازی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بی‌جانم و جان می‌شود موسی‌بن جعفر            در جانم ایـمان می‌شود موسی‌بن جعفر

تا بـر لـبـم گـل می‌کـنـد "باب الحوائج"            بـانـی احـسـان می‌شود موسی‌بن جعفر


مشهد، رضا... قم، فاطمه... با این کریمان            والـی ایـران می‌شـود مـوسی‌بن جعـفر

یک قطره از دریای آقایی‌اش این است            یـار فـقـیـران می‌شـود موسی‌بن جعـفر

فـهـمـیـده‌ام از مـاجــرای بُــشـر حـافـی            کهفِ هـراسان می‌شود موسی‌بن جعفر

بـاید که با پـای بـرهـنـه رفـت سـویـش            وقتی‌که رضوان می‌شود موسی‌بن جعفر

خـشکـیـده‌ام بـاید بـیـافـتـم در مـسـیرش            بر تـشنه باران می‌شود موسی‌بن جعفر

جانم به لب آمـد از این مـاتم، ز بس‌که            زندان به زندان می‌شود موسی‌بن جعفر

وقتی غـل و زنجـیر بر ساقـش می‌افـتد            دردش فراوان می‌شود موسی‌بن جعـفر

وقتی که می‌افـتـد مـیان سـجـده انـگـار            در جامه پنهان می‌شود موسی‌بن جعفر

حالا که زندان‌بان شکـسته حرمتـش را            داغش دو چندان می‌شود موسی‌بن جعفر

کارش فقط گریه است بر جدّ غـریبـش            هر لحظه عطشان می‌شود موسی‌بن جعفر

جسم نحـیـفـش می‌رود زیر سُم اسب؟!            یا سنگ باران می‌شود موسی‌بن جعفر؟!

واللهِ نه؛ این روضه‌ها سهم حسین است            حتی کـفن نه؛ بـوریا سهم حـسین است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد یا ضعف محتوایی و معنایی در مصرع دوم بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

کارش فقط گریه است بر جد غـریبـش            وقتی‌که عطشان می‌شود موسی‌بن جعفر

بیت زیر نیز ایراد معنایی دارد لذا تغییر داده شد زیرا غرور در فرهنگ لغت به معانی زیر آمده است۱ ) ـمصدر ) فریفتن فریب دادن ۲- ( مصدر ) مغرور بودن ۳- ( اسم ) فریفتگی ۴- تکبر نخوت ۵ - پندار خیال باطل ۶- جوش هایی که بر صورت جوانان پُر خون و خوش بنیه پیدا آید » با این معانی می‌بینید که غرور دارای بار منفی است و بیشتر ذمّ اهل بیت است

حالا که زندان‌بان غرورش را شکسته            داغش دو چندان می‌شود موسی‌بن جعفر

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

داغ تو دور از تصوّر، خارج از تصویرها            ماتمت افـتاده بر جانِ غل و زنجـیـرها

ذکـر تو ذکـر تـوسـل کـردن زنـدانـیـان            ضامنِ تهمت‌گرفـتاران و بی‌تـقـصیرها


حضرت موسی‌بن جعفر! با تو حاجت‌هایمان            شد اجابت، رد نشد هرگز پس از تأخیرها

نیمه‌شب پر می‌کشید از دست‌های بسته‌ات            ذکر تسبیح و قنوت و موجی از تکبیرها

از میانِ درب زندان نور تو معلوم بود            داشت حتی نـور تو بر دشمنت تأثـیرها

هتک حرمت‌ها به جای زهر، جانت را گرفت            بیشتر از ضربِ تـازیـانـه‌ها، تحـقـیرها

زهر هم دارد علائم، بدترینش تشنگی‌ست            سوخـتی اما به یـاد کـشـتۀ شـمـشـیـرها

روضۀ جدّ غریبت عـاقـبت شد قـاتـلت            یاد آن پـیکـر که زیرِ نیـزه‌ها و تـیـرها

دست و پا میزد ولی چشمش به خیمه‌گاه بود            وای از رزق حرام و وای از تزویرها

می‌شکست ای‌کاش دستی‌که به رویش شد بلند            می‌شکست ای‌کاش با دستش عصایِ پیرها!

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر مغایر روایات معتبر است زیرا بر اساس روایات معتبر ( مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ص ۲۹۷؛ بحار الانوار ج ۴۸ص ۲۳۷ ) هارون کنیز زیبا رویی را برای حضرت فرستاد نه زن مفسده؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

یک زن بدکاره آمد أشهدش را گفت و رفت            هست عشقت باعث و بانیِ این تغییرها

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : رضا نظاری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مربع ترکیب

هرچـند گـدایـان، در این خـانه زیـادند            اینها همگی مـظهـر لطـف‌اند، جـوادند

هرگز به کسی پاسخ «برگرد» نـدادند            اینـهـا نه خـدایـنـد، نـه مـانـند عـبـادنـد


هرکس که نیامد در این خانه، ضرر کرد

بُرد آنکه شبی را در این خانه سحر کرد

بر محضر تو، عرض سلام، عرض ارادت            ای آنکه گره خورده به نام تو سخاوت

پـیـچـیـده شـمـیم رضـوی بـین رواقـت            انـگـار خـراسـانم و مـشـغـول زیـارت

نام تو گـره وا کـنـد از مـشـکـل مـردم

دیدیم کـرامات تـو را گـوشـه‌ای از قـم

دارنـد خـبـر از کـرمت، مـردم بـغـداد            مـرد عـربـی آمـد و بـر پـای تو افـتـاد

دیـدیـم حـرم پُـر شده از نـالـه و فـریاد            گـفـتیم چه شد؟ گـفت شفا داد! شفا داد!

از سفـرۀ احـسان شـما، تـوشه گرفـتـیم

از گـوشه ایوان تو شش‌گـوشه گرفـتیم

ای آیـۀ مـسـتــور! عـزیـز دل زهــرا!            موسایی و در طـور؛ عزیز دل زهرا!

مظلومی و مهجـور؛ عزیز دل زهـرا!            از فـاطـمه‌ات، دور؛ عزیز دل زهـرا!

هرچند که معصومۀ تو دل نگران است

صد شکر مدینه، حرمت امن و امان است

دردی که به ساق تو رسیده است، بماند            گوش تو چه‌ها که نـشنـیده است؛ بماند

رنگ رخت از زهر پریده است؛ بماند            گفتند که خـوب است، بعـید است بماند

دشمن شده از درد تو، خوشحال! چه سخت است

تنهایی و غربت ته گودال، چه سخت است

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : علیرضا خاکساری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

میان روضه جاری می‌شود تا بر زبان زندان            تداعی می‌شود در ذهن هرچه روضه‌‌خوان زندان

گره گودال اگر خورده به جد او گره خورده            به نام حضرت موسی‌بن جعفر بی‌گمان زندان


شبی در بی‌کسی باید پُر از دلواپسی باشی            که تفسیرش نمی‌گنجد یقیناً در بیان زندان

دلش نزد رضایش بود و فکرش پیش معصومه            به پای جبر اگر می‌رفت از این زندان به آن زندان

همان بهتر ملاقاتش نیامد دخترش؛ زیرا            ندارد بسـتری آماده نـذر میهـمان زندان

بلای جان فقط تیر و کمان و تیغ و خنجر نیست            که از جان اسیرش می‌برد تاب و توان زندان

چه گویم دیگر از افطار جانسوزش که با شلاق            پذیـرایی کند از او به هنگام اذان زندان

خجالت می‌کشد حتی غل و زنجیر؛ حق دارد            اگر شرمنده باشد از حضور بد دهان زندان

بیا ای سم تو دیگر لااقل قدری مدارا کن            چرا که سالها کرده‌ست او را نصف‌جان زندان

سرش بر وری خاک اما برای روح مجروحش            دری وا می‌کند امشب به سمت آسمان زندان

معطر می‌شود از عطر قرآن بیم از این دارم            که بردارد برای قاری خود خیزران زندان

تنش از تابش خورشید رنگش بر نمی‌گردد            خدا را شکر باید کرد؛ دارد سایه‌بان زندان

ندارد تازگی ظلم بنی‌عباس و می‌سوزاند            وجود حضرتش را از میان واژگان زندان

برای عصمت اللهی که در رخت اسارت بود            مهیا شد کـنار خانۀ شمر و سنان زندان

: امتیاز
نقد و بررسی

اگر منظور در بیت زیر این باشد که افطاری به حضرت داده نمی شد صحیح نیست و مستند نمی باشد زیرا بر اساس اسناد تاریخی ( عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۸ ح ۱۰؛ امالی شیخ صدوق ص ۱۲۶ ح ۱۸؛ روضة الواعظین ص ۲۱۶؛ مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ص ۳۱۸؛ بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۱۰ و دیگر کتب معتبر) هنگام افطار برای حضرت غذا می بردند و حضرت بلافاصله پس از اطعام مجددا به عبادت می پرداختند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

چه گویم دیگر از افطار جانسوزش که با شلاق            پذیـرایی کند از او به هنگام اذان زندان

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مهدی شریفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

دل مـبـتـلای حـضرت موسی‌بن جعفر            عـالـم فـدای حـضرت مـوسی‌بن جعفر

قـلب تـمـام شـیـعـیـان گـردیـده امـروز            مـاتـم‌سـرای حـضرت مـوسی‌بن جعفر


اشک از دو چشمم گشته جاری چون رسیده            روز عـزای حـضرت موسی‌بن جعـفر

این روز و شب کاری ندارم من به غیر از            گـریه برای حـضرت مـوسی‌بن جعـفر

مـرغ دلـم پـر می‌زنـد امشب به سـوی            صحن و سرای حضرت موسی‌بن جعفر

دوزخ نخواهد رفت آن چشمی که باشد            گـریان برای حـضرت موسی‌بن جعفر

مـادر بــزرگـم بـارهـا حـاجـت‌روا شـد            با سفـره‌هـای حضرت موسی‌بن جعفر

نـــالایــقــم امــا درون ســـیــنـــه دارم            شـوق لـقـای حـضرت موسی‌بن جعـفر

مثل شهـیـدان کاش من هم هـستی‌ام را            ریزم به پـای حضرت موسی‌بن جعفر

با یـاد صحـن کـاظـمـیـنـش پـر گـرفـتم            در روضه‌های حضرت موسی‌بن جعفر

می‌بُـرد دشمن کـاش در کـنج سیـه‌چال            من را به جای حضرت موسی‌بن جعفر

در گـوشه زنـدان دل سـنگ آب می‌شد            با نـالـه‌های حـضرت مـوسی‌بن جعـفر

حتی غل و زنجیر هم خون گریه می کرد            وقت دعـای حـضرت موسی‌بن جعـفر

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : قصیده

بهار، می‌شِـمُرد اشک‌های بـاران را            هـجـومِ ضربۀ شـلاق‌های بـوران را

خزانِ سرخِ زمین سبـز می‌شود آخر            بهار، می‌رسد و می‌کُـشد زمستان را


بهار، هوی مسیحای خاکِ در گور است            به آب می‌سِـپُـرد خـشکی بـیـابـان را

بهار را چه به پائـیزهای طـولانـی؟!            چقدر صبر کند خشکسالِ هجران را؟!

به حکمِ داس‌به‌دستان به مرگ محکوم است            گُلی که زندگی آموخته‌ست، گلدان را

دوباره دستِ خدا را به ریسمان بستند            همان تبار که از پشت، دستِ شیطان را

کبوتری که قفس را هم آسمان می‌دید            همیشه دید در انـبوهِ درد، درمـان را

چه یـوسـفی که ندارد هـوای آزادی!            چه یوسفی‌ست که پَر داده چاهِ کنعان را!

به آجر آجرِ زنـدان قـیام می‌آموخـت            کسی که ریخت، به میدان سجده‌اش جان را

میان دخـمۀ تـاریک، نـور پـیدا کـرد            زنی که این‌همه گم کرده بود، ایمان را

اباالـرئوف، هر آئـینه می‌شکـست اما            رهـا نکـرد، دلِ سنـگی نگـهـبـان را

اسـیـر بـود، ولی ریـسـمـانِ ایـمانـش            اسیـر کرد، مسلـمان و نامـسلـمان را

هجـومِ سـیـلی جـلادهای حـیـوان‌خـو            کـبـود کـرد، تـنِ آیـه‌هـای انـسـان را

به شأن آیـۀ «اِلّاالمُـطَهَّـرون» سوگـند            که بی‌وضوصفتان می‌زدند قـرآن را

دهانِ هر که به تندی به ناسزا وا شد            شکست، روی دلِ زخمی‌اش نمکدان را

شبیه پیکرش آماجِ زخم شد جگـرش            به پارۀ جگر از بس گذاشت دندان را

به کامِ تشنگی‌اش جامِ اشک می‌نوشاند            به کربلای لبش روضه‌های عطشان را

به پای او غل و زنجیرها اسیر شدند            زمـانِ رفـتـنـش آزاد کـرد زنـدان را

سیـاه‌چـالِ غـمِ کـاظــمـیـن، بـالا بـرد            کـتـیبه‌های عـزای قـم و خـراسان را

اسیـرِ سلـسلـه‌هـای عـراقِ آن دوران            اسـیـر کـرد، دلِ مـردمـان ایـران را

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

برای رزق می‌آید کنارت صبحگاهان هم            به شوقِ رحمت تو دست بالا برده باران هم

تویی آئینه‌ایی که قبله در چشمت نمایان است            به روی تو علی و فاطمه پیداست، یزدان هم


الا یاایها السـاقی، به دور سفـرهٔ جودت            نه تنها مشهد و شیراز و قم هستند، ایران هم

تو را ظرفی‌ست بی‌پایان که نامحدودِ از حلم است            ندارد وسعت صبرِ تو را ملک سلیمان هم

تو را محصور کردند و نمی‌دیدند بی‌دینان            برای ذکر تسیبحِ تو معراج است زندان هم

اگرچه ابرهای ظلم و کینه دوره‌ات کردند            به نورت غبطه‌ها خورده‌ست خورشیدِ درخشان هم

فقط شیطان، کنارت بهره از نورت نمی‌گیرد            وگرنه سجده خواهد کرد همراهِ تو عصیان هم

مگر بی‌رخصت تو تازیانه می‌خورد بر تن؟            یقین رفته‌ست با اذن تو از بین تنت جان هم

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : وحید محمدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

شکر خـدا جـسم تو را بی‌سـر ندیدند            زخـم سنان بر روی آن پیکـر ندیدند

شکر خدا که شیعـیان بودند آن روز            مردم تو را بی‌یـار و بی‌یـاور ندیدند


شکـر خـدا آن روز دخـترهـا نبودند            پـای تـو را آن لحـظـۀ آخـر نـدیـدنـد

دوری تـو از خــانــواده بـد نـبــوده،            وقتی تنت را این چنین لاغـر ندیدند

آقا خـدا را شکـر مردم حـنجـرت را            درگیر با کـندی یک خـنجـر نـدیـدند

هم پیکرت عریان نمانده روی خاک و            هم غارت انگشت و انگـشتر ندیـدند

جانم فدای آن غریبی که به جـسمش            جـایـی بـرای بـوسـۀ مــادر نـدیـدنـد

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سرش گرمِ عبادت بود و کارش خواندنِ قرآن            تمام روزهایِ هفته در هر گوشه از زندان

زمین غرقِ تحیّر از خضوعِ سجده اش دائم            در و دیوار، از نورِ قنوتش آن به آن؛ حیران


به ظاهر دست و پایش در غل و زنجیر بود اما            بدونِ إذنِ چشمانش نمی‌بارید که بـاران

مسلمان میشد و می‌رفت بعد از صحبتِ با او            کنارش لحظه ای می‌شد اگر که کافری مهمان

خودش از رنج؛ رنگش زرد بود اما پس از لبخند            غذایش را تعارف کرد در زندان به این و آن

اگر چه دست و پایش زخم و ردّی از کبودی داشت            خودِ باب الحوائج بود؛ بر هر دردِ بی‌درمان

فدای قدّ و بالایِ نحیفش که اذان گفت و            شد از سرسختیِ غل‌هایِ سنگین؛ قامتش لرزان

به رویِ تکه‌ای از بوریا با اشک خلوت داشت            به زیرِ تابشّ خورشید با یک داغ بی پایان

برایِ غارتِ پیراهن و انگشت و انگشتر            برای جدّ عـطشانش، برای پیکرِ عریان

به رویِ سینه می‌کوبید با دستانِ در زنجیر            به یادِ عمه‌جان زینب، به یادِ "شام" شد گریان

زمانِ احتضارش با شکنجه سخت‌تر جان داد            زمانی که به جدّش ناسزا می‌گفت زندانبان

به مکرِ سندیِ إبنِ شاهک ملعون رها افتاد            تنش رویِ پلِ بغداد؛ در بینِ گذر؛عطشان!

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود اسدی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـستی غـریب و با تو کـسی آشنا نشد            هـمدم کسی به سوز دلت جز خدا نشد

خرما به زهر کینه شد آغشته وای من            جز سـوز زهـر، زخـم دل تو دوا نشد


معصومه خوب شد که نبود و ندیده است            روح از تنت جدا شد و زنجیر وا نشد

جان دادی ای غریب، به دور از وطن ولی            امـا غـمـی بـه مـثـل غـم کـربـلا نـشـد

شکر خدا که هفت کـفـن داشتی به تن            دیگـر برای تـو کـفـن از بـوریـا نـشـد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت معتبر حذف شد زیرا همانطور که شیخ صدوق و دیگر علما در صفحات ۹۳ جلد ۱ عیون اخبار الرضا و ۳۸ جلد ۵ کمال الدین و ۲۲۷ جلد ۴۸ بحارالانوار نقل کرده اند امام را بر تابوتی قرار داده و بر دوش ۴ شرطه قرار دادند و....، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بر تخته پاره جسم تو تـشـییع شد ولی            تـشـیـیع تو به زیـر سـم اسـب‌ها نـشـد

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود مربوبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دلْ مبتلای حضرت موسی‌بن جعفر است            دردْ آشنای حضرت موسی‌بن جعفر است

بر اهل آسـمـان و زمیـن سـروری کـند            هر کس گدای حضرت موسی‌بن جعفر است


باب‌الحوائج است و دو چشمم همیشه بر            دست عطای حضرت موسی‌بن جعفر است

شد بی‌نیاز از همه کس، هر که روزی‌اش            با بچه‌های حضرت موسی‌بن جعفر است

اصلا برات کـربـبـلا، کـاظـمین، نجـف            دست رضای حضرت موسی‌بن جعفر است

زهرا نظر نموده بر آن‌کس که سینه‌اش            ماتم‌سرای حضرت موسی‌بن جعفر است

من آرزوی روضـۀ رضـوان نـمی‌کـنـم            تا روضه‌های حضرت موسی‌بن جعفر است

بی‌حـرمتی به ساحـت زهـرای مرضیـه            اوج بلای حضرت موسی‌بن جعفر است

روی فلک سیاه که زنجـیر و غل هنوز            بر دست و پای حضرت موسی‌بن جعفر است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر مغایر روایات معتبر است زیرا بر اساس روایات معتبر ( مناقب ابن شهر آشوب، ج ۴ص ۲۹۷؛ بحار الانوار ج ۴۸ص ۲۳۷ ) هارون کنیز زیبا رویی را برای حضرت فرستاد نه زن مفسده؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

حــال زن یــهــودی بــدکـاره را بـبـیـن            محو دعای حضرت موسی‌بن جعفر است

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت معتبر حذف شد زیرا همانطور که شیخ صدوق و دیگر علما در صفحات ۹۳ جلد ۱ عیون اخبار الرضا و ۳۸ جلد ۵ کمال الدین و ۲۲۷ جلد ۴۸ بحارالانوار نقل کرده اند امام را بر تابوتی قرار داده و بر دوش ۴ شرطه قرار دادند و....، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

او را به روی لِنگه دری حـمل می‌کنند            این در نه جای حضرت موسی‌بن جعفر است

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : ناصر شهریاری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

ای جـلـوۀ نـور خـدا مـوسی‌بن جعـفـر            هم‌ مصطفی هم مرتضی موسی‌بن جعفر

کعبه همیشه گرد او گرم طـواف است            مروه، منا، سعی و صفا موسی‌بن جعفر


هـفــتــم‌ امــام آفــریـنـش تـا قــیــامـت            ای قـبـلـۀ اهـل ولا مـوسـی‌بـن جـعـفر

هم باب حاجات است و هم باب المراد است            هـم درد عـالـم را دوا مـوسی‌بن جعفر

گـرچـه غـریـب افـتـاد بـیـن آشـنـایـان            شد با غـریـبـان آشـنـا موسی‌بن جعـفر

با یاد معـصـومـه دلـش غـرق شـراره            دلـتـنگ لـبخـنـد رضا موسی‌بن جعفر

زندان به زندان ذکر لب‌هایش دعا بود            مـرد خـدا مـرد دعـا مـوسی‌بن جعـفر

عمری شبش در کنج زندان بی‌سحر بود            افـتــاده در دام بـلا مـوسـی‌بن جـعـفـر

در کنج زندان ذکر لبهایش حسین است            ای روضه‌خوان کربلا موسی‌بن جعفر

شد عاقبت جسمش کفن در شهر بغداد            آه از حـسـیـن بـی‌کـفـن ای داد بــیـداد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن مطالب حذف شد زیرا بر اساس روایت شیخ صدوق؛ شیخ مفید و دیگران ( کمال الدین ج ۱ ص ۳۷؛ شیخ صدوق عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۱؛ ارشاد شیخ مفید ج ۲ ص ۳۰۲، الغیبه شیخ طوسی ص ۳۱، عمدة الطالب ص ۱۸۵، بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۳۴، منتهی الامال ص ۱۵۳۹)  سندی ملعون علیرغم غل و زنجیر کردن حضرت به گونه ای عمل کرده و زهر به امام خورانیده بود که همه فکر کنند امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند و حتی برای این کار افرادی را حاضر می کرد و با مشاهدۀ بدن حضرت که آثار جراحتی بر آن نبود شهادت می دادند که موسی بن جعفر به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؛ البته عبارت ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ در صلوات خاصه حضرت آمده که به معنی ساق کوفته شده با حلقه های آهن است نه اینکه پای حضرت شکسته باشد؛ البته بواسطه این حلقه های زنجیر و ... حضرت مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بیـن غـل و زنجـیـر سـاق او شکـسـته            از ظلـم آن بـیگـانـه‌ها موسی‌بن جعفر

مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : عالیه رجبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

عجب تصور تلخی! سیاه چال و سپیده            پُـر است سـیـنۀ چاه از هـزار آهِ کشیده

تو کیستی که مقامت نمی‌شود متـصوّر            تو کیستی که خیالت شده ست حسرتِ دیده


اسیـر عـلم تو چـشـمان پُـر تحـیّر عـالم            گـواه چـشـمـۀ اعـجـاز تو لـبان گـزیـده

چقدر نسل عـلی بودنت به چشم می‌آیـد            میان هق‌هق مسکوت و بغض‌های چکیده

تورا چگونه گرفته ست در محاصره، زنجیر            که قامتت شده هم قـامت کـمان خـمـیده

هجوم زخم زبان از زبان تیـره‌تـبـاران            نحیف کرده تو را ای هلال رنگ پریده

هـزار بار شکـسـتی به یاد خـاطرۀ در            هـزار بـار بـریـدی به یاد حـلـق دریده

: امتیاز

زبانحال امام موسی کاظم علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

اگرچه حجة اللهم، ولی ساکن در این چاهم            سیه چالی که در آن، نَشنود غیر از خدا آهم

خدا می‌خواست، این‌جا بِشنود سوز مناجاتم            همان قعرِ سجونی را، که من‌هم از خدا خواهم


بجای احترام این‌جا، شکنجه هست تکریمم            بجای منبر و محراب، زندان گشته درگاهم

نحیف و لاغر اما، دست‌های پر قنوتم شد            بلاگـردانِ یـارانم، نجاتِ قـومِ گـمـراهم

علی را یاد کردم، شد گلویم بسته در زنجیر            به جرمِ یاعلی، شد تازیانه قوتِ هرگاهم

نه از نیزه، که از نیشِ زبانِ ناسزاگویی            سه‌شعبه خورده بر قلبم، که از گودال آگاهم

چشیدم همچو زینب، بیکران درد اسیری را            میانِ سلسله، با عمۀ مـظلـومه هـمراهم

ز پا و گردنِ مجروح من خون می‌چکد، یعنی            چنان سجاد، ذرّه ذرّه در زنجیر می‌کاهم

غمِ شام و غمِ کوفه، به پیشِ دیده‌ام، اما            ندیـدم اهل‌ِبـیـتم، بـینِ نامحـرم سرِ راهم

نه آتش‌ در حرم دیدم، که شعله بر دلم افتاد            جگر از روضۀ سختِ کنیزی، سوخت ناگاهم

خدا را شکر ناموسم نبود این‌جا کنار من            سپردم انتقامِ آل زهرا را، به خونخواهم

: امتیاز
نقد و بررسی

اگر منظور در بیت زیر این باشد که افطاری به حضرت داده نمی شد صحیح نیست و مستند نمی باشد زیرا بر اساس اسناد تاریخی ( عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۸ ح ۱۰؛ امالی شیخ صدوق ص ۱۲۶ ح ۱۸؛ روضة الواعظین ص ۲۱۶؛ مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ص ۳۱۸؛ بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۱۰ و دیگر کتب معتبر) هنگام افطار برای حضرت غذا می بردند و حضرت بلافاصله پس از اطعام مجددا به عبادت می پرداختند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بجای سفرۀ افطار، این‌جا پیکری پهن است            بجای آب، مُشتی محکم آید هر سحرگاهم

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : میثم کاوسی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

کلامش واژه‌ واژه، خط به خط مثل پیمبر بود            به وقت خطبه‌خوانی روی منبر نیز، حیدر بود

چنان آئینۀ «وَالْكَاظِمِينَ الْغَيْظ» شد حِلمش            که در خندیدنش آیات رحمانی مصوَّر بود


ربود از خلق عالم دل به حُسن خُلق و ثابت کرد            که تأثیر محبت بیشتر از زور و زیور بود

کرامت داشت آن‌گونه که در هنگام بخشیدن            غریب و آشنا در چشم او با هم برابر بود

برای آب و نانت هم بخوان باب الحوائج را            کسی که روزی عالم به یُمن او مقدر بود

زبانِ روزه شب می‌کرد صبحش را میان بند            و شب تا صبح بر روی لبش الله اکبر بود

غلط گفتند زندانی شده؛ در اصل باید گفت            که زندان خود اسیر حضرت موسی بن جعفر بود

خدا را شکر اگر کشتند، جسمش را کفن کردند            خدا را شکر که رأس شریفش روی پیکر بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن مطالب حذف شد زیرا بر اساس روایت شیخ صدوق؛ شیخ مفید و دیگران ( کمال الدین ج ۱ ص ۳۷؛ شیخ صدوق عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۱؛ ارشاد شیخ مفید ج ۲ ص ۳۰۲، الغیبه شیخ طوسی ص ۳۱، عمدة الطالب ص ۱۸۵، بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۳۴، منتهی الامال ص ۱۵۳۹)  سندی ملعون علیرغم غل و زنجیر کردن حضرت به گونه ای عمل کرده و زهر به امام خورانیده بود که همه فکر کنند امام به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند و حتی برای این کار افرادی را حاضر می کرد و با مشاهدۀ بدن حضرت که آثار جراحتی بر آن نبود شهادت می دادند که موسی بن جعفر به مرگ طبیعی از دنیا رفته است؛ البته عبارت ذِي السَّاقِ الْمَرْضُوضِ بِحَلَقِ الْقُيُودِ در صلوات خاصه حضرت آمده که به معنی ساق کوفته شده با حلقه های آهن است نه اینکه پای حضرت شکسته باشد؛ البته بواسطه این حلقه های زنجیر و ... حضرت مورد شکنجه و آزار و اذیت قرار گرفتند؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

شکستند استخوانش را و رویش شد کبود اما            تمام غصه‌اش از روضۀ پهلو و مادر بود

ذکر سینه زنی شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : سینه زنی وزن شعر : قالب شعر : غیرکلاسیک (سرود،زمزمه،نوحه)

پخش سبک

با سجدۀ تو هر سحر، روشن شده زندان غم            با تو داره عطر بهشت، حتی سیاه‌چال ستم

پر و بال روح تو اسیر نشد بین قـفـس


چه دلای مرده‌ای رو زنده کردی هر نفس

ای دست تو مشکـل‌گـشا، باب الحـوائج            حتـی تـو زنـدان بــلا، بــاب الـحـوائـج

****** بند دوم ******

شبی که زنجیر ستم، به پای تو خون گریه کرد            چشمای آسمان تا صبح، برای تو خون گریه کرد

تو قنوت نمازت مگه چی خواستی از خدا؟

که آخر با چشم بارونی شدی حاجت‌روا

دلتنگی خیلی این روزا، موسی‌بن جعفر            بـرای دیـدن رضـا، مـوسـی‌بن جـعـفـر

****** بند سوم ******

حتی تن پاک تو هم، شد روضه‌خوان کربلا            مانده غریب جسم تو هم، بر جسر بغداد ای خدا

به فدای پیکری که مانده بود بی‌پیرهن

پیکری که شد با خاک و خون و بوریا کفن

ای کـشتۀ دور از وطن، غـریب مـادر            ای یـوسـف بی‌پـیـرهـن، غـریب مـادر

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

حتی تن پاک تو هم، شد روضه‌خوان کربلا            مانده سه روز روی زمین، جسم مطهرت آقا

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مریم سقلاطونی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

عصر آشوب و بلا ولوله و بحـران‌ها            جامعه از همه سو دستخوش توفـان‌ها

رویش معـتـزله، زیـدیه و جـنـبـش فخ            عصر سرکوب و فراوان شدن زندان‌ها


ای امامی که دلت نرم‌تر از باران بود            یا ابا الصبر! شما را چه به این زندان‌ها

خاک ‌پای تو چه بسیار هشام بن حکم            تـربـیت‌یـافـتـۀ مـکـتـب تو صـفـوان‌ها

کاظمین است دل شیعـه ز داغ غـم‌تان            به فـدای تن رنجـور تو گـردد جـان‌ها

عطـری از پیـرهـن پاره تو در زندان            می‌کـند باز دل و چـشم همه کـنعـان‌ها

ای عزیزی که خـداوند فـرو می‌ریـزد            از دعـا و نـفـس گـرم شـمـا بـاران‌هـا

اسوۀ مجتهدان!  لطف تو کاری کرده است            که مـرید تو شدند آن‌همه زنـدان‌بـان‌ها

پیکرت روی پل و رافضی‌ات می‌خواندند            از همان نسل که بر نیزه زده قـرآن‌ها

گرچه تشییع تو بسیار غریبانه گذشت            وای بر آن بـدن دوخـتـه با پـیـکـان‌هـا

زیر تابـوت تو رفتند ملائک تا عرش            خـتم در نـور شده با تو همه جریان‌ها

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

زینت مجتهدان! لطف تو کاری کرده است            که مـرید تو شدند آن‌همه زنـدان‌بـان‌ها

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت معتبر حذف شد زیرا همانطور که شیخ صدوق و دیگر علما در صفحات ۹۳ جلد ۱ عیون اخبار الرضا و ۳۸ جلد ۵ کمال الدین و ۲۲۷ جلد ۴۸ بحارالانوار نقل کرده اند امام را بر تابوتی قرار داده و بر دوش ۴ شرطه قرار دادند و....، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

چند دربان تن بی‌جان تو را چرخاندند            روی یک ‌تـخـتۀ چوبی وسط میدان‌ها

 

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

قـرعـهٔ غـربت به یـار آشـنا افتاده بود            فـتـنه‌هایِ زهـر در جـام بلا افتاده بود

درد غالب شد به قلبش، لحظه لحظه لرزه بر            دست‌هایِ حضرتِ مشکل گشا افتاده بود


با نفس‌های سرآسیمه جدالی سخت داشت            استخوانِ سیـنه‌اش در تنگنا افتاده بود

خورد مظلومانه بر دیوارِ زندان صورتش            حضرتِ باب الحوائج بی‌هوا افتاده بود

شد عبایش گرد و خاکی؛ خورد لب‌هایش ترک            رنگ و رو از چهرهٔ آقایِ ما افتاده بود

هم کبودی بر تنش، هم روی ساقِ پایِ او            ردّی از زخمِ غل و زنجیرها افتاده بود

زهر با خود حنجرش را تکه تکه بُرده بود            با عـطش یـادِ شهـیدِ کـربـلا افتاده بود

پیکرش رویِ پلِ بغداد جانم را گرفت            دل؛ پریـشان‌حال یـادِ بـوریا افتاده بود

لرزه‌ها و ضجه‌ها انداخت بر ارکانِ عرش            خنجر کندی که در کارِ قـفا افتاده بود

سنگ می‌بارید با شمشیرِ برّان بر تنش            در کنارِ خونِ در جریان؛ عصا افتاده بود

آبروی هر دو عالم بی‌کفن؛ عریان؛ سه روز            بر تنِ صحرایِ ماریه رها افتاده بود!

: امتیاز

مدح و شهادت امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود یوسفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آئـیـنه صـدق و صـفا موسی‌بن جعـفر            روح منـاجـات و دعـا موسی‌بن جعفر

در بند، در تشویش، در طوفـان ظلمت            کـشـتی ما را نـا خـدا مـوسی‌بن جعـفر


واشد گـره از کـار ما بی‌مـزد و مـنّت            تا زیر لب گـفـتـیم یا مـوسی‌بن جعـفر

عاقبتش در دو جهان ختم به خیر است            هر کس مسیرش شد الی موسی‌بن جعفر

از ابـتـدا خورده گـره حـاجـات شیـعـه            با حـضرت عـباس با موسی‌بن جعـفر

ذکـرِ لب ما یک‌صدا جـانم رضـا جان            ذکر علی موسی‌الرضا موسی‌بن جعفر

زنجـیرها سر را به زانـویش رساندند            چون کاغذی گشته‌ست تا موسی‌بن جعفر

کار خودش را کرد سندی ابن شاهک            جان داد با زهـر جـفا موسی‌بن جعـفر

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیربه دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد زیرا بر اساس اسناد تاریخی ( عیون اخبار الرضا ج ۱ ص ۹۸ ح ۱۰؛ امالی شیخ صدوق ص ۱۲۶ ح ۱۸؛ روضة الواعظین ص ۲۱۶؛ مناقب ابن شهر آشوب ج ۴ص ۳۱۸؛ بحارالانوار ج ۴۸ ص ۲۱۰ و دیگر کتب معتبر) هنگام افطار برای حضرت غذا می بردند و حضرت بلافاصله پس از اطعام مجددا به عبادت می پرداختند.جهت اگاهی بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

در کـنـج زنـدان ها به صرف تـازیـانه            افـطار را می‌کـرد وا موسی‌بن جعـفر

مدح و مرثیۀ امام موسی کاظم علیه‌السلام

شاعر : محمود تاری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

زنـدان گرفت بوی نفـس‌های اشک تو            شرمنده گشت ناله ز نجـوای اشک تو

وقـت نــمــاز بـا دل لــبـریـز داغ تــو            لبـریـز نـاله گـشـت مـصلای اشک تو


از فیض عشق آینه هم بی‌نصیب نیست            گل چیده با نسیم ز صحرای اشک تو

از دود آه جــای تـنــفـس دگـر نــبــود            افـتاده بـود شعـلـه به دریـای اشک تو

دشمن سپرد چشم تو را گر به تیـرگی            دارد هــنـوز دیــده تـمـنـای اشـک تـو

زنجیر درد گرچه دو دست تو بسته بود            گـردیـده لـیک نـالـه مـداوای اشک تو

در پشت این قفس که فتادی، ببین که ماه            بگشوده چشم خود به تماشای اشک تو

ای طایر فـتاده به زندان چه دردنـاک            می‌بـارد آسـمـان به تـسـلای اشـک تو

ای بـاغـبان درد که دور از شـقـایـقـی            در خون نشسته است شکوفای اشک تو

چون "یاسر" از شـکـوه محبت لبالـبیم            داریـم عــاشــقـانـه تــولای اشـک تـو

: امتیاز