
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
چـشـمهـا در پـی دیـدار بـه گــردش آیـد ذرّه چون گـشـت پـدیـدار به گـردش آید دیـدههـا در طـلـب یــار بـه گـردش آیــد آسـمـان گـشـتـه چو دوّار به گـردش آید گرچه در اوج سـما این همه اَنجم داریم ما نظـر سـوی تو ای دلـبر پـنجـم داریم نفحهای میرسد از کوی تو ای حضرت دوست سجده آریم به ابروی تو ای حضرت دوست دل ما آینهای سوی تو ای حضرت دوست قبلۀ ماست گل روی تو ای حضرت دوست تا هلال رجـب از شـرم تو گـردید نهان اول مـاه خــدا، مـاه خـدا گـشـتـه عـیـان مـاهرویی ز جـنان غنچـۀ گـلـفـام رساند جـبرئـیل آمد و از لعـل لـبت جام رساند بر همه اهل سـمـاوات چـنین کام رساند جابـر از سوی نـبی آمد و پیـغـام رساند ز محـمـد به محـمـد چه سـلامـی برسید نـور آمد به سوی ماه ز سـوی خورشید نه فـقـط بهر نـبـی آرزوی ما همه است ذکر دیدار رخت بر لب ما زمزمه است نام تو اول عشق است و بر آن خاتمه است حسن رخـسارۀ تو پرتو دو فـاطمه است بر حرمخانۀ عترت شدهای نور دو عین تو هم از نسل حسن هستی و هم نسل حسین مــهــر تـو قـلـب مـرا ســوی اِلـه آورده دست دل را بگرفتهست و به راه آورده ســایـۀ روی تـو آئـیـنـه چـو مــاه آورده عـلـم و دانـش به حـریـم تـو پـنـاه آورده تـو شـکـافــنـدۀ هـر ذرۀ دانـش هـسـتـی تو روایتـگـر هر لـوحـۀ بـیـنـش هـستی به کریـمان جهان جود و کـرم داری تو فیض از سوی خـدا بهـر عـدم داری تو به دو صد همچو مسیح آیه و دم داری تو به دلِ عـاشـق دل، خسته حرم داری تو نـه بـقـیـع اسـت فـقــط بــارگــهِ آرامـت همـۀ عـالـم هـسـتـی است اسیر و رامت آسمـان خـم شده تا بـوسه زند بر دسـتت اهل عرشاند همه عاشق و مات و مستت جـمـلۀ حـور و ملک هـمقـدم و پـابستت واسطه فـیـض خـدایی و فـدایش هـستت جلـوۀ حُـسن تو آئـیـنه و مـرآت خداست نـام تو ذکر خـدایی و مـنـاجات خداست کـعـبه هستی و شده کعـبـۀ دل خال لبت قـبله هستی و شده قـبلـۀ جان نـور شبت قـدسـیان مـات شدند از کـرم و از ادبت من چه گویم ز خصال و ز کمال و نَسَبت گفتن از مدح و ثنایت به خدا کار خداست شرح اوصاف تو آئینهای از صدق و صفاست بیتـو نـابـود شوم بیتـو فـرامـوش شوم با تو از خویش جدا گردم و بیهوش شوم ز ثـنـایت همه دم واله و مـدهـوش شوم بهتر آن است که از مدح تو خاموش شوم من فقـط ذکر تو میگـویم و هستم یادت گوشه چشمی به سویم کن که شوم دلشادت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
وقت عشق است چشم تر بدهید شـمـعهـا مـژدۀ سـحـر بـدهـید كار دل گیر یك نگـاه شماست بـر مـنـاجـات من اثـر بـدهـیـد از شـلــوغـی شـهــر بـیــزارم كوچـهها فـرصت گـذر بدهـید دوست دارم به اوجـتان بـپـرم بیقـرارم كه بـال و پَـر بدهـید مینـشـیـنـم كـنـار در بـیتـاب تا به پـاهـای من خـبـر بـدهـید راه باز و مسیر بیخطر است توشه بـردار موقـع سـفر است ســفــری تــا دیـــار دلـبــرهـا تــا زمــیـن بـهـشـت پـرورهـا سـفــری تـا نـهــایـت مــسـتـی در طـواف حـریـم ســاغـرهـا آسـمـانـیتـریـن شـدیـم ایـنـجـا پــا بـه پــای پــر كـبــوتــرهـا خـانـههـا را بـبـیـن همه از دم شـاخـۀ یـاس روی ســردرهـا این مدینه است شهر پاك و زلال چـشـمـهسـار تـمـام كـوثــرهـا این مدینه است مركزیت نور است تربت قبر چهار حجت نور است یـك زیـارت كـنـار ابـر بـهـار یك بقیع است و زائران بسیار بالهای فـرشته ها فـرش است قـدری آهـسـتـهتـر قـدم بـردار یك قـدم بـیـشـتـر نـمـانـده ولی به درِ بـسـته خـوردهایم انگـار از هـمین جـا دخـیل میبـنـدیم پشت این پنجـره هـمین دیـوار مگر امشب شب ولادت نیست شـمـع روشن كـنـید دورِ مزار ذات غـیـب خــدا شـده ظـاهـر در جــمــال مــحــمــد بـــاقــر آمــدی ای امـــام پــنــجــم مـا آمـدی ای یـگــانــه بـیهـمـتــا بـرفها آب شد زمـین خـنـدید از بــهــار تــو ای گــل زیــبـا عــلـم را آمـدی كـه بـشـكـافـی مـثـل كـشـتـی به سـیـنـۀ دریـا تــا ابـــد آســـمـــانِ آبــی تـــو مـیزنـد سـایـه بـر سـر دنـیــا تو در این صفحههای خالی دل نقـشها میزنی به رنگ خـدا جوهـر بـنـدگیاست در قـلمت غیر تـوحـیـد نیست در قـلمـت ای به دوشت همیشه رایت علم در بـیــان تـو واقـعـیـت عــلـم روی مـنـبر كه درس میدادی زیر دِیـنِ تو رفت نهضت علم روز اول به اذن حضرت حق شاهـكـار تو بوده خـلـقـت علم عـقـل مـا قـد نـمـیدهـد هرگز به مـقـام تـو ای حـقـیـقـت علم بیفـروغ تـو میرود از دست هـمـۀ اعــتــبــار دولـت عــلـم تا كه نـورِ كـلام تو جاریست گلشن دین همیشه گل كاریست ای سـرآغـاز نـاب مـاه رجـب وی شـروع كـتـاب مـاه رجب بـا غــروب جــمــادی الـثـانـی سـر زدی آفــتــاب مـاه رجـب اشـكهـای تـو لـحـظـۀ مــیـلاد شده عـطر و گـلاب ماه رجب عكسی از حُـسن كـبریا هستی جای تو قـلـب قـاب ماه رجـب یك منـاجـات بـر لـبـم بـنـویس در شب مـسـتـجاب مـاه رجب در هــوای خــدا رهــایــم كـن بـیـشـتـر با خـود آشـنـایـم كـن تو كه بر چـشم خلـق جا داری نــوری و جــلــوۀ خــدا داری شاخ شـمـشـاد حـضرت سجاد ریـشـه در بـاغ هـل أتی داری ثـمـر نـخـل احـمـدی كه نـسب ز حـسـین و ز مجـتـبـی داری پـسـر سـیـد الـبـكــاء هـســتـی سـرگـذشـتـی پُـر از بـلا داری یـادگـاری ز لالـههـای عـطش بــر دلـت داغ كــربـــلا داری تـو غـروب سـپــیـده را دیـدی عــمـۀ قــد خـمـیــده را دیــدی همه جا گـرد غـصه پـاشـیـدند با سر تیغ و نـیـزه گل چـیـدند دسـتهـای سـیــاه بـر سـر تـو سـنـگهـای كـبــود بــاریـد نـد چـشمهایی كه گـریه میكردند سـیـلـی و تـازیـانـه مـیدیـدنـد مــردم كــوچــۀ یــهـــودیهــا دور سـرهـا مُـدام رقـصـیـدنـد بی ابـوالفـضـل كودكان یـتـیـم روی خشت خرابه خـوابـیـدند اینهـمه غـم كه بر سـرت آمد كــودكـی تــو را رقــم مـیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
آنکه بر چشمان ما پیـراهـنی گـلفام داد ذره تا خورشید گردد شبـنمی انعـام داد اشک را از بـاده سـاقـی کـوثـر آفـریـد در ضیافتخانهاش هر دیدهای را جام داد تا که دست موجها بر دامن ساحل رسد در دل هر عـاشـقـی دریـای نـا آرام داد شام را از گیسوان آل حیدر تیره ساخت روز را بـرگـرد آنها جـامه أحـرام داد هر کسی پیغـمبری میکرد در آل علی همچـو خـتـم الانـبیا او را محمد نام داد مثل خورشیدی که دیروز از همین مشرق دمید اولین پیـغـمـبری که بعد پیـغـمبر رسید نام زیبایش محـمد بود و سیـمایش علی قآبی از پیغمبر و تصویر زیبایش علی روی احمد؛ خُلق احمد؛ خوی احمد بود و بس پـای تا سر احـمـد و قـد دلارایش عـلی نامه مکتوبی از اوصاف جنت روی او خط و خالش احمد و زلف چلیپایش علی ساحل از پیغامهای او پُر از دُرّ و صدف موج الطاف پیـمبر بود و دریایش علی چشم او بسم الله است و خال او چون نقطهاش خوشنویسی خداوند است و امضایش علی پلکهایش پـردۀ گـنجـیـنة الاسـرار بود چشم او قاب رسول و حـیدر کرار بود مثل خورشیدی که روشن میکند اشراق را میشکافـد نـور عـلماش سیـنـۀ آفـاق را هر ستاره یک شرار از شعلههای علم اوست با رصد قـلـبم منجم میشود احـراق را نردبـانی تا فـلک باید که باشد بنـگـریم خاک پایش شکل داده قامت این طاق را بین گلشن گم شود عطری که هر گل داشته در صفاتش گم کنم سررشته مصداق را اشتیاق مهر او ناچیز را خـورشید کرد آسمان بر سر گرفت آن ذره مشتاق را هرکسی یک قطره از او خواست باران میبرد مور از درگاه او تخت سلـیـمان میبرد قال باقـرهـای او تحـکـیـم قـرآن حکـیم قال باقـرهای او یعنی صراط المستقـیم آفرینش طفل شش روز است پیش لطف او چشم او شرحی است بر آیات احسان قدیم قبل از آنی که بگویی حاجتت را میدهد نشنود آوای سائلهای خود را این کریم احتیاجی نیست بر سوسوی شمعی در بقیع ماه و خورشیدند وقتی که چراغ این حریم جبرئیل اینجا تمام افتخارش نوکری است هر ملک ترفیع گیرد میشود اینجا ندیم بسکه بر خاک مزارش ریخت خون از چشم تر سنگ قبرش را تراشیدند گویا از جگر شرح جمع عشق را از اشک دامانش بپرس این حکایت را ز چشمان گلستانش بپرس هرچه زینب دید او هم دید در دشت بلا ما رأیت الا جمیلا را ز چشمانش بپرس دانهدانه یاد یاران قطرهقطره اشک ریخت ذکر هر مرثیه از تسبیح مژگانش بپرس پیکری از شانه شمشیرها چون زلف شد موبه مو این قصه از زلف پریشانش بپرس دشتی از نامحـرمان و دخـتران بیپـناه هتک حرمت را از آن چاک گریبانش بپرس هرچه میپرسی مپرس از کوچه و بازار شام یک سحر تا شام ناموس خدا در ازدحام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
گل، گلاب آورده و عالَم میانِ گل؛ گم است اولِ مـاهِ رجـب میلادِ مـاهِ پـنـجم است تا قیامت خط به خطّ ِعلم، با آن گستره در میانِ فقه و عرفانِ احادیثَش گم است از کلامش هست جاری دم بهدم آبِ حیات جرعهجرعه از همین آبِ گوارا در خُم است هست نامش باقر و هر کس که شاگردش نشد تا ابد مثل کلافی کـاملا سردرگم است لایه لایه علم را با معرفت از هم شکافت موشکافی کرده دین را و امام ِمردم است شکرِ حق که شعبهای از حوزهٔ علمیهاش در میانِ خاک ایران و در آغوشِ قم است مادرش زهراست پس خیرِکثیرش تا ابد شامل حالِ تـمام ِخـوشههایِ گندم است یادگار کربلا سنگ صبور است و هنوز رازدارِ دردِ دلهـایِ رقـیه خـانم است بیمزار است و به همراهِ پدر کنجِ بقیع داغدارِ کوچه و ضربِ غلاف و هیزم است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
از دامن دو فـاطمه و دو عـلی رسید جانها به لب رسید به شوقش، ولی رسید اصلا نه پنجمین که همان اولی رسید تا دومـین محـمـدِ نـوری جـلـی رسید در جـام مجـتـبی شده پُـر بـادۀ حسین قـربانت نـامت ای حـسنیزادۀ حسین خوش آمدی شبیهترینها به مصطفی ای رفته در جمال سراپا به مصطفی ای بهـترین هدیـۀ زهـرا به مصطفی ای خـنـدۀ خـدای تعـالی به مصـطفی شُکر خدا به خاک شما سر رساندهام من جـابـرم سـلام پـیـمـبـر رسـاندهام در هر نظر محمد و از هر نظر حسین نیمی علی و فاطمه نیمی دگر حسین ای رفته بر امام حسن رفته بر حسین یعنی رسیده است حسن ضربدر حسین نوری میان نور، نسب در نسب سلام حُسن شروعِ روشنِ ماهِ رجـب سلام ای عین و لام و میم و الف لام میمها حیرانِ موشکـافـیات عـبد العـظـیمها زانـو زده به طـور کـلامت کـلـیـمهـا آفاق پُر شد از معـارف تو از قـدیمها از آنچنان پدر پسری اینچنین خوش است از چهارده علی، علیِ پنجمین خوش است یک نـقـطه از معـانـیِ تو آفـتـاب شد یک نکته از مباحث تو بیحساب شد درسی ندادهای و هـزاران کـتاب شد تو جلوه کردی و همه جز تو سراب شد برهـان تویی؛ دلیل تویی مدعیٰ تویی احمد تویی حسین تویی مرتضی تویی جبریل را دوباره به حیرت کشاندهای اِدریـس را برای کـتـابت کـشانـدهای ما را به پای درس محـبت کشاندهای دل را بـرای فهـم امـامت کـشـاندهای زهـرِ هـلائـلانـد هـمه جز شـما قـسم بیراهـه است غـیر ره کـربـلا قـسـم فـرمـودهاید غـیر شما جـمله باطـلاند دریا فقط تویی همه شنهای ساحلاند درسی بگـو برای قـلوبی که مـایلاند تا عـالـمـان شهـر بـفـهـمند جـاهـلاند این چـشم را برای تو ویرانه ساختیم ما را ببخـش صحـن شما را نساختیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
امشب دوباره در زمین شور و نشاط دیگر است در آسمان دین حق ماهی دگر جلوهگر است در شادی و شور و شعف اندر جنان پیغمبر است این جلوۀ ایزدنما از نسل پاک حیدر است این گلبن عترت که پاک و طیّب است و طاهر است فرزند زین العابدین مولا امام باقر است امشب در عالم جلوهگر ماهی دلارا آمده شادی و شور دیگری در شهر طاها آمده باقر گـل زین العـبـاد امشب به دنیا آمده با خلق و خوی مصطفی با عطر زهرا آمده شادان دل اهل ولا در این شب میلاد شد بر کل هستی جهان زینت گل سجـاد شد داد هدیهای بر خاکیان امشب خدای ذوالمنن پنجم گل عصمت رسید از فاطمه بنت حسن حور و ملائک از شعف دورش تمامی حلقهزن این گلبن زهرا نشان از دل برد رنج و محن مهر و ولای این پسر از عـالـم بالاستی بعد از امام ساجدین بر کل خلق مولاستی از نسل احمد باشد و خوی و خصالش حیدریست این ماه روی هاشمی ماه جمالش حیدریست گنجینۀ علم نبی این مه کمالش حیدریست باقر چو جد خود حسین جاه و جلالش حیدریست باقـر لـقـب نـجـل عـلی، عبد مـؤیّـد آمده بـر یـاری دیـن خـدا، دوم مـحــمـد آمـده دل در شب میلادتان گردیده مهمان شما تنها نه من اهل ولا بنشسته بر خوان شما شرمندهام مولای من از لطف و احسان شما ای منشاء جود و کرم دستم به دامان شما با یک نگه از سوی تو پاک و مطهر میشوم محبوب ذات کبریا با مهر حیدر میشوم من از نخستین روز عمر مولاگدای این درم شکر خدای مهربان من با ولای حـیدرم امشب امام عاشقان پر کن ز رحمت ساغرم بر سائل کویت ز لطف بنما نگاهی از کرم مهر و ولایت را خدا بنهاده اندر سینهام عیدی من را کن عطا امضاء نما مدینهام بر قلب ما روز نخست تابیده نور رحمتت دارالـولای انـبـیـا بـقـیـع کـنـار تـربـتـت ای نور چشم ساجدین جانم فدای غربتت قبرتو بیشمع و چراغ دشمن شکسته حرمتت قبرت ز ظـلـم دشمنان مانده میان آفـتاب ای آفـتـاب فـاطمه بر قلب زارمن بـتاب دل پر زده سوی بقیع اندر شب میلاد تو گشته قلوب شیعیان از لطف یزدان شاد تو ای غنچۀ باغ ولا دل کرده امشب یاد تو قلب( رضا)روشن شده مولای من ز امداد تو از بس کریمی ورئوف من در پناهت آمدم سوی تو در آرزوی نیـمـهنگـاهت آمدم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
عرش غوغا شد رسیده شهریار مصطفی در زمـسـتان آمده اصل بهـار مصطفی در مـیان عـرشـیـان هـمنـام احـمـد آمده کیست او چارم شه والامـقـام مـرتضی اوّل ِمـاه رجـب مــاه تـمــام مـرتــضـی او شکافنده به علم و محرم سرّ خداست آمده شـمـس الضّـُـحای آسـمـان فـاطـمه اخـتـر تـابـنـدهای از کهـکـشـان فـاطـمه گوهری پیدا شده از وصل دو دریاست او در جـبـین اوست پـیدا نـور ایمان حسن در جـمـال او هـویدا باغ رضوان حسن امّ عــبــدالله زاده مــجـتـبــای دیـگــری شد معطر عرش حق از عطر گلزار حسین آمده یک آیـنـه بر مـاه رخـسار حـسـین میشـود او ذوالـفـقـار در نـیـام کـربـلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
چـو اشک، پـردهنـشـین جـمـال دلـدارم به شوق نیـمـهنـگـاهش، هزار دل دارم اگرچه در صف عشاق، نیست مقـدارم "بهای وصل، اگر جان بود خـریـدارم" شده است محضر او نیمههای شب حاضر غـلام و نـوکـر درگـاه حـضـرت بـاقـر چو پرده از رخ زیبای او خدا برداشت به خاک مقدم او قبله سر به سجده گذاشت به پای فاطمه سجاد، ریخت آنچه که داشت بدون پرده بگویم، که مادرش گل کاشت نماز شوق بخوان عبد سرمد آمده است بگو به خلـق، دوباره محـمـد آمده است ببـنـد حجـلـۀ گـل، گـل بریـز در پـایش بـبـین جـمـال خـداونـد را به سـیـمـایش بگـو درود خـدا بـر سـرشـت و آبـایـش بخـوان سلام خـلائق به روی زیـبایـش نسیم روضۀ رضوان، شـمـیم انـفاسـش بهار، گم شده در کـوچههای احساسـش چو در مـیانۀ گـهـواره میزنـد لـبـخـنـد کـبـوتـر دل جـبـریـل مـیرهــد از بـنـد به قطره قطرۀ اشکش، به چشم او سوگند ز غیر او به خـدا زود میشود دل کـند نوشته با خط زر، خطّ سرنوشت اینجاست بهشت از که بجوئیم تا بهشت اینجاست طلایـهدار بـهـشـت اسـت زائـر کـویش هـزار لـیـلـۀ قــدر اسـت لـیـلـۀ مـویـش سجـود میکـند عـالـم به طـاق ابـرویش هـزار بوسه بچـیـنـد فـرشـته از رویش خدای کعـبۀ دنـیـایی از نـجـوم است او چراغ شب زدگان، باقرالعـلوم است او رسیـده آنکه خـدا مـنـصب امـامـش داد ز تـیـغ عـلـم لـدُن، قـدرت قـیـامـش داد عبای سلـطـنـتی هـدیه بر غـلامـش داد ندیـده خـتـم رسـل بـارهـا سـلامـش داد به روز حشر، که دلها ز بیکسی تنگ است بدون مُهر ولایش، کُمیت ما لنگ است به چـهـره، آیـنـهای مـحـو کـبـریـا دارد اگر به کعبه صفاهست از او صفا دارد سخا و جود و کرم همچو مجـتبی دارد مدال جان به کـف از شـاه کـربـلا دارد دوباره حاجت سینهزنان روا شده است به یـاد او دل ما بـاز کـربـلا شـده است ضریح و مقـبرۀ خاکیاش بهشت برین ز اشک زائر او گشته خاک، عطرآگین هـزار مـرتـبـه با گریه جـبـرئـیل امـین به روی سینۀ پُر سـوز من نوشته چنین دلی به وسعت عشـقـش وسیع دارم من هـنـوز حـسـرت طوف بـقـیـع دارم من دمـی که آه ز دلهـا رحــیـل مـیبـنــدد مـسـیـر اشـک مرا رود نـیـل مـیبـنـدد چو آفـتـاب بـه قـبـرش دخـیـل میبـنـدد ز شـعـله راه به روی خـلـیـل مـیبـنـدد دوباره در وسط جشن، مضطرم کردند ضریح سیـنه هر شیعـه را حـرم کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
دنـیـا سـیـاه بـود کـه نـوری بـلـنـد شـد خـورشـیـد از کـرانـۀ دوری بـلـنـد شد در بین شـهـر نـغـمـۀ شـوری بلـند شد در دشت جهـل، سرو شعوری بلند شد بـالاتـریـن تـفـکـر آدم!، خــوش آمـدی کامـلترین تعـقـل عـالـم!، خوش آمدی مکـتب نـشـسـته بود که ناگـاه پـا شدی در عـصرِ لال بودن منبر، صدا شدی بـر شـانـۀ تـفـکــر شـیـعـه عـبـا شـدی تو پـنـجـمـین تـشـرف تـوحـید ما شدی در جـادۀ شریـعـت نُطـقَت، مسافـریم ما شـیـعـیـانِ خـط به خـطِ قـالَ باقـریم تـو امــتــداد نــافــلــه هـای مـحــمــدی تـعـقـیـبهـای بـعـد عـشـای مـحـمـدی شــخـصـاً کـلــیـددار حـرای مـحـمـدی آئــیــنــۀ تـــمـــامنــمــای مــحـــمــدی تصویـر با مـلاحت روح خـدا!، سـلام ای دومـین پـیـمـبـر ایـمـان ما!، سـلام بر روح هرچه علم، بدن کیست مثل تو طوبای فـهم، بین چـمن کیست مثل تو شیـرین ترین بیان سخن کیست مثل تو تلفیقی از حسین و حسن کیست مثل تو! مـهــتـاب بـام ایـن دو بــرادر درآمــده ایـنگـونـه دلـربـا شـدن از تـو بـرآمـده در کوچهباغِ بحث شـبی که قـدم زدی تـنـهـا ز لـفـظِ آیـۀ تــطـهـیــر دم زدی بر قلـّـههـای قـلب نَـصاری عـلم زدی زیـبـاتـریـن مـنـاظـرههـا را رقـم زدی پس واجب است از هُنرت استفاده کرد بـایـد فـنـون بـحـث شـما را پـیاده کرد ای خوشبهحال هرکه درت را رها نکرد خود را کـنار سـفـرۀ بیـگـانه جا نکرد هـنگـام فـقـر غـیر شما را صدا نکـرد آنکس زُراره شد، که به زر اعتنا نکرد ظرف مرا شکستهسبویَت کُنی خوش است ما را به جبر جابرِ کویَت کنی خوش است در صُلح آب و آتش ما جنگ نیست که آن دل که مبتلای تو شد تنگ نیست که ذاتی که جنس آینه شد سنگ نیست که هرکس کُمِیت عشق تو شد، لنگ نیست که اهل قـلم؛ به نون و قلم؛ هست چاکرت ای هرچه شاعر است به قربان شاعرت باید برات گـنـبـدی از زر درست کرد رو به مزار خـاکی تو در درست کرد عطر نفیسی از گُل قمصر درست کرد پـائـین پایِ قـبر تو مـنـبـر درست کرد صحن تو را شبـیه گـوهرشاد میکـنیم خـاک بـقـیـع را حـسـنآبـاد مـیکـنـیـم تـــو یــا کــریــم زادۀ آســیـبدیـــدهای در ابـتــدا بـه آخِـرت غــم رســیـدهای دردی ز جنس خار مغـیلان چـشیدهای در اوج کـودکی چه عـذابی کـشـیدهای سر نـیـزهها کـتاب خـدا را گـسـیخـتـند در پیـش چـشم تو سر جد تو ریخـتـنـد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ایکه از عطرِ نگاهت سازِ باران میچکد یمنِ هرچه مقدمت خیرِ فراوان میچکد بسکه از چشمِ تو بسمِ اللهِ رحمن میچکد هر زمان لب تَر کنی آیاتِ قرآن میچکد روشنی بخـشـیده عـالم را بهـارِ دانشت میدرخـشد ماه و اَنجُم در مدارِ دانشت گبر و کافر از نگاهِ تو مسلمان میشود عالَم از نیمهنگاهت غرقِ عرفان میشود یثربِ تـفـتـیده از یُمنت بهاران میشود عقلها از فهم و ادراکِ تو حیران میشود مکـتـبِ ما تا ابد الـهـامِ قال الباقر است عزتِ اسلام و دین با نامِ قال الباقر است بـاقــرِ آلِ عـبـا ای مـقـتـدای عـاشـقــان دانش از نامِ تو آوازه گرفـته در جهـان دامنِ سـبـزِ تو گـشـته مـأمـنِ افـلاکـیان نامِ تو شد سیّد و بحـرالعـلـومِ شیـعـیـان پای دَرست شانـههای ماه زانـو میزند در ثنا و مدحِ تو خورشید هوهو میزند باقرالعِلم است و حقّا وارثِ علمِ خداست شهریارِ مُلکِ دین و عطرِ پاکِ انبیاست در نگاهش خاطراتِ درد و رنجِ کربلاست با زبانِ کودکی مرثیه خوانِ لالههاست سـیـنـهاش گـنجـیـنۀ آیاتِ قـرآنِ نـفـیـس مملو از نورِ خدا و دانش و فِقه و حدیث آمـده مـاهِ رجـب مـاهِ مـنـاجـات و دعـا بارالهـا چـشـمِ ما و لـطـفِ بـیحـدِّ شما چـنـتۀ خالیِ ما و این همه جـرم و خطا عفـو کن ما را بحقِ پنـجـمـین نـورِ ولا با دعای یا مَن اَرجُوهَت دلم بیتاب شد در مسیرِ بندگی از جامِ تو سیراب شد!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
مـدیـنـه بـار دگـر، جـلـوهای دگر دارد شمیم عـاطـفـت از پـیـش، بیـشتر دارد به کوچه باغ مدیـنه، گـلاب میپـاشـند نسیم عشق، از آن رهگذر، گـذر دارد گُلی شکفت؛ که محراب سبز طاعت حق ز اشک نیمهشب او، شکوه و فر دارد مهی دمید، که در آسمان دانش و فضل رُخش، نشانه ز والشمس و القمر دارد به اهل عـلـم بـگـو، بـاقـر الـعـلـوم آمد کسی رسـیـد که از رازهـا خـبـر دارد کلام اوست پُر از این حلاوت و، پیداست به روی لعل لبش، تُنگی از شکر دارد به شکـر این گل نـورسـته، سیّد سجّـاد دوبــاره سـجـده به درگـاه دادگـر دارد بـه شـوق دیـدن گـلـزار آرزو و امـیــد پـدر نـظـاره بـه رخـسـارۀ پـســر دارد پُرا ز شمیم بهـشتی شود فضا، این گُل ز روی غنچۀ خود چون که بوسه بر دارد رواست گرکه بگویم حسین، از قدمش ز اشک شوق به دامان خود گُهر دارد از آن سپیده که سر زد ز چهرهاش، دیدند که در فـروغ رُخش، جلـوۀ سحر دارد ز شوق مقدم دریا شکاف علم و کـمال به هر که مینگـرم، عـالمی دگر دارد بـیـا بـه بــزم ســرور ســلالــۀ زهــرا که فاطـمه به چـنین محـفـلی نظر دارد سعـادتیست کسی را که از محـبّت او بــرای آخــرتـش تــوشــۀ ســفــر دارد در آرزوی مدینه «وفایی» از ره دور در انتـظـار نگاهـش دو چـشم تر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() سرود ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
سر زد طلوع رحمت از طور الهی آمـد به دنـیـا پـنـجـمـیـن نـور الـهـی دلهای یاران، خوشحال و شاد است این نـور چـشـمِ، زیـن الـعـبـاد است آمد عزیزِ، زهرا و حیدر الله اکــبـــر الله اکــبــر... الله اکـبـر الله اکـبـر؛ الله اکـبـر الله اکـبـر *********************** ماهِ رجـب زینت گرفته از وجودش قربانِ دستانِ کریم و لطف و جودش بر هر دو عـالـم، سـرور خوش آمد مـولا و عـشـق و، دلـبـر خـوش آمد آمد شفـیعِ، فردای محـشر الله اکــبـــر الله اکــبــر... الله اکـبـر الله اکـبـر؛ الله اکـبـر الله اکـبـر *********************** ای نـور چشمِ فاطمه بر ما عطا کن ما را دعـا کن، عبد درگـاه خـدا کن ای راه عــشــقــت، راه ســعــــادت نــام تــو بُـــردن، مــا را عــبـــادت اُنظُر اِلَـینا، ای نـور داور الله اکــبـــر الله اکــبــر... الله اکـبـر الله اکـبـر؛ الله اکـبـر الله اکـبـر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
نـور؛ وقـتی اولِ ماهِ رجـب سر میزند عاشق انگاری، به سویِ دلبرش پَر میزند ملتمس؛ امید دارد، حسرتش بیهوده نیست خانۀ خورشید را تا صبح، گر در میزند عشق، یعنی: عاشقی فارغ زِ غوغای جهان رویِ لوحِ سینهاش، نقشی زِ دلبر میزند تا ببـیـند رویِ صاحبخانه را، امیدوار میزند در را؛ نشد وا، بارِ دیگر میزند "يَا مَنْ أَرْجُوهُ لِكُلِّ خَيْرٍ" گفتم، بعد از آن دیدم از شرقِ دلم، خیری عیان سر میزند دل سپردم بر نگاهش، نیک میآید جواب هرچه دارد این گـدا، فالِ مکرر میزند ایها الـباقـر! اَلا ای پنجـمـین نـورِ خـدا! قلبِ من، با عشقِ تو، تا روزِ آخر میزند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() سرود ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
یثرب دوباره گشته است پُر ز شور و شادی گوید با شور و با شعف؛ نکتهای منادی گلی ز گلزار دین؛ ز لطـف حق وا شده نـور خـدا سـاجـدین؛ بنـگـر که بابا شده حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** در آسـمان دین حق؛ ماهی گشته ظاهر عالم هستی روشن از؛ شمس روی باقر مـاه مـنـوّر رسـید؛ گـل مـعـطـر رسـیـد بـاقـر گـل فـاطـمه؛ ز نسل حـیدر رسید حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** مدینه امشب پُر شد از؛ نـور حی سرمد از مـقـدم پـنـجـم ولی؛ دومـیــن مـحـمـد پیچیده عـطر جنان؛ زیبا گـلی شد عیان ز مـقـدم پـاک او؛ صفـا گـرفـتـه جهـان حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** امشب در عالم زد قدم؛ پنجمین مه دین معنی آیـات مبـین؛ نور و فجر و یاسین پنجم گل عصمت است سرتا بپا رحمت است نام گل ساجدین؛ بر شیعیان عزت است حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** شد بر حسن نور عین؛ این گـل ولایـت تمـام هـستی حـسین؛ پـا به سر عـنـایت پیـچـیـده هر جا خبر؛ داده ولایت ثـمـر بر ساجدین هدیهای؛ داده خـدا گل پـسر حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** فاطمـۀ بنت حـسن؛ بـوسه زد به رویش چارم گل باغ ولا؛ مست عطر و بویش مدینه شد غرق نور؛ گشته چو وادی طور ز مقدمش هرکجا؛ پیچیده عطر حضور حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** ای بـاقـر عـلم نـبـی؛ عـاشـق تو هـسـتم در شب میـلاد بگـیر؛ از کـرم تو دستم آمـدم از لـطـف تـو؛ بـه درگـه تـو پـنـاه عـزیـز آل رسول؛ بر سائـلت کن نگـاه حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** ذرهپروری از ازل؛ بوده خلق و خویت ای پنجمین نـور خـدا؛ دست من بسویت شرمنده امشب من از؛ احسان باقر شدم از لطف خاص خدا؛ مـهـمان باقـر شدم حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** شکـرلله گـردیـدهام؛ ریزهخـوار خوانت در شب مـیلاد شـما؛ گـشـته مـیـهـمانت ای رهـبـر بیحـرم؛ من سـائل این درم بر سـائـل روسـیـه؛ لطـفی نـما از کـرم حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد *********************************************** کجـا روم از درگـهت؛ من کـسی ندارم هستی تو از لطف خدا؛ نـور قلب زارم ای پـسر فـاطـمه؛ تـویی همه هست من به حق مادر بگیر؛ از کرمت دست من حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد؛ حضرت باقر مدد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
چه خوب شد که روی خاک مُرده پا گذاشتی خوش آمدی قدم به روی چشم ما گذاشتی چه منـتّی سـر قَـدَر، سر قـضا گذاشتی تویی که پـای جای پـای انبـیا گـذاشتی تو را که آفرید حق به خویش گفت آفرین تو آمدی و خنده شد نصیب زین العابدین تو آمدی که کامل از کمال تو شود کلام رسانده جابر از رسول حق به جانبت سلام نشسته در رگ تو خون نافذ دو تا امام در این مقام هیچکس نگشت با تو هم مقام صفا گرفـته خانه امامت از حضور تو تو آمدی مدینه غرق نور شد ز نور تو تو از تـبار فـاطـمه تو معـنی صداقـتی تو از شکوه مرتضی تو وارث شجاعتی تو از حسینی و حسن تو جلـوه امامتی رجب مرجب از تو شد تو چشمه هدایتی تویی که مـثل نـور سمت آیـنه شتافـتی تویی پیـمبری که نیل عـلم را شکافـتی عزیز زین العابدین هزار جان فدای تو هـمه زمـیـنـیان و آسـمـانـیـان فـدای تو و پیر و کودک و جوان و نوجوان فدای تو به هر مکان و هر زمان و هر زبان فدای تو فـدای تو که پنجـمین چراغ آل احـمدی فـدای نـام پـاک تو که دومـین محـمدی نگاه کن که یک به یک همه مسافر توأیم کجـا بـدون زائـری تـمـام زائـر تـوأیـم هـمه به زیـر دِین قـال قـال باقـر توأیم اشـاره کن بـبـین که بـنـده اوامـر توأیم قیام ما قعـود ما ز برکت قـنوت توست هزار مطلب نگفته در دل سکوت توست بـنـا کـنـیم عـاقـبت بـقـیـع، گـنـبـد طـلا برای تو ضریح و مرقـدی شبیه کربلا که دور آن نشستهاند یک به یک فرشتهها چه صحنهایست صحن تو کنار صحن مجتبی فـدای غـربت تو ای نهفـته در دل بقیع فـدای غـربت تو ای چراغ محفـل بقیع
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
پیک شادی به شادمـانی گفت آفـرینش دوباره پُر شوراست در سپـیـده دم طلوع و ظهور آسمان و زمین پُر از نور است نور صبح از سپیده علم است شـبنـشـیـنـان عـالـم ملکـوت همه سـوی زمین نگـه کردند روی دامـان مـهـر مـه دیدنـد کسب نور از فروغ مه کردند روز میلاد ماه خورشید است همه عـرشـیان به هم گـفـتـنـد سـیـد الـسـاجـدیـن گـلـی دارد تا که شـکـر خـدا بـه جـا آرد در مـصــلا نــمــاز بـگــذارد همه این شوق وشور را دیدند همه اصحـاب مـعـرفت دارند شـوق بــشـنـیـدن کـلام تـو را با شکوه و به احترام و وضو روی لـب میبـرنـد نام تو را ای ز وصف و ز مدح بالاتر ای که بر رهروان علم و شرف گـنج عـلم و شـرافـت آوردی تو به کانون عشق و مکتب علم در فـضـیـلـت هـشــام آوردی مـکـتب تـو فـقـیـه پـرور بـود هـرکه شـد تـشـنـه مـحـبت تو جام عـشق و وفـا به او دادی به کمیت و به حـمیری نوری ز ســــحـــرگـــاه آرزو دادی هرکه مهر شما محبت اوست من کـه از سـاحـل محـبت تو رو بــه دریــای جــود آوردم بـر تـو و خـانـدان اطـهـر تـو احــــــتـــــرام و درود آوردم به «وفـائی» تو الـتـفـاتی کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
جلـوه میبـارد از جـمالِ علی جذبه میجوشد از جلالِ علی همه خـیـراتِ آسـمان و زمین نـوشِ جـانِ عـلـی و آلِ عـلی هرچه دارد خدا به خاطر اوست هر چه دارد خـدا حلالِ عـلی مرتـضی را چه کار با عـالـم هست عـالـم فـقـط وَبـالِ علی ای نفسهات در خِصالِ صدوق ای بزرگیت از خِصالِ علی همـۀ حـرف توست قـالَ نـبی همۀ حـالِ تـوسـت حـالِ عـلی آمـدی تا که بـا تو ما بـرسـیـم ما همه مـیـوههایِ کـالِ عـلـی لطف زهـرا تو را به ما دادند از کَـرَمـخـانـۀ عـیــالِ عــلـی شب شب عشق آفرین، علی است ای نــمــازِ مــطــهــرِ زهــرا سـجــدههـای مـعــطـرِ زهــرا خـیـرهای خـیـره بر مقـاماتش مــثـلِ قــابـی بــرابــرِ زهــرا میوزد در هـوای گـیـسـویت عـطـرِ گلهایِ قـمصرِ زهـرا آســمـانـی و مــژدهات را داد به زمـیـنهـا پـیـمـبــرِ زهــرا بیخودی نیست فـاطمی هستی پُــری از نــورِ کـوثـرِ زهــرا مـیزنـد مــوج در احـادیـثـت جـلــوههــای مُــکــررِ زهــرا بـا شـمـا جـبــرئـیـل نــامِ مـرا مـیرسانـد به محـضرِ زهـرا فاطمه عاشق همین علی است ای طـلـوعِ عـلـیالـدوامِ حسن آفــتــابِ بــلــنــدِ بــامِ حـســن جـابـر آوردهات سـلامِ رسول مـادرت گـفـتهات سـلامِ حسن میرسـنـد از تـبـارِ مادریات هـفت مـعـصوم بر امام حسن حـسـنـیزادهای از آلِ حـسـین ای حـسیـنیتـرین کـلامِ حسن دست تو دست مجـتـبای کریم به تو زیـبـنـده است نامِ حسن به عـمـویت ارادتت پـیـداست در بـقـیـعی به احـتـرامِ حـسن چـارتا مـجـتـبـی کـنارِ هـمـید ای تــمـامِ شــمـا تـمـامِ حـسـن هم حسن هم حسین این علی است ای محـمـد ترین دعایِ حسین دومـین احـمـدِ حرایِ حـسـین آمـدی تـا بـه انــتــهـا بــرسـد امـتـدادی از ابـتـدایِ حـسـیـن از پــدر ارث بُـردهای، داری به سرِ شـانـهات رَدایِ حـسین آنکه روزی “حسینُ مِنی “گفت گفت مثلَش تویی برایِ حسین ای عـلــی اکـبــرِ امــام شــده اکـبـرِ بـعـدِ کـربـلایِ حـسـین تـو حـسـیـنـیـۀ خــدا هـســتـی با تو مانـدیم در هجایِ حسین عشق دنبالِ آخرین علی است شبِ لبخندِ پنجـمین علی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
ای آسمان بخند که روز شکـفتن است حرفی بزن که موقع اسرار گفتن است از روی مـاه یـار، خـدا پـرده باز کرد این ماه را به ماه رخش سرفـراز کرد مـاه رجب مبارک از این نورسیده شد قـرص قـمـر در اول این مـاه دیده شد این جلـوۀ خـداست که روشنگـری کند از عـاشـقـان مـاه رجـب دلـبـری کـنـد این گل که از بهار گلستان احمد است باشد ز نسل فاطمه، نامش محمد است این ماه از دو جلوه به خورشید میرسد این کعـبه از دو قبله به توحید میرسد آیـات صبح در رخ او جـلـوهگـر شدند فـرزنـدهـای فـاطـمـه او را پـدر شدند مثل حسن تجلّی صبـر و کرامت است مثل حـسین آیت عشق و شهامت است تـا بـاقــر الـعـلـوم قـدم روی خـاک زد علم از کمال علمی او سیـنـه چاک زد دریـای بـیکـرانـۀ عـلـم است سینهاش دل بُـرده از پیـامـبـران هم مـدیـنـهاش هم نام احمد است و تجلالی حیدر است بابی دگر ز شهـر عـلـوم پیـمـبر است دانش غلام مکتب علمش به صبح و شام بیـنش گدای خرمن حلمش عـلی الدوام کرده است نـقـل او متـحـیر عـقـول را جـابـر به او رسـانـده سـلام رسول را لبخند او حکایتی از صبح صادق است گـفـتـار او تـجـلـی قـرآن نـاطـق اسـت هرجا که بحث علمیِ اصحاب منبر است گـلـواژۀ روایت او حـرف آخـر اسـت ما را هم ای بزرگ، حقیری حساب کن در خانـۀ کـریـم، فـقـیـری حـسـاب کن ما را دعـا کـنـید مـسلـمـانـتـان شـویـم تا ریـزهخـوار سفـرۀ احـسانـتـان شویم ای نـور چـشم فـاطمه هر چند ما بدیم مـا دوسـتدار مــادرتــانــیـم از قـدیـم در هـیـأتـیـم اگر دلـمان در به در نشد بیگـریه بر حـسـین شب ما سحر نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
امشب به جهـان آیۀ صبر و سحـر آمد خـورشـید جهـانـتـاب علوم و هنر آمد امشب شب میلاد و پر از شادی شور است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام ( ماه رجب)
آسمان بر لبش آورده غزل خـوانی را برده با خود تبِ سرمـای زمستـانی را روز و شبها شده شیرین و رطب آمده است عاشقی باب شده؛ ماه رجب آمده است سرزده روی به درگاه ببَر منتظر است پای سجاده، شبانگاه و سحر منتظر است دل خـود را نـگـذاری که بماند بیـمـار شب به شب رنگ و لعابی بده با استغفار نـغـمـهٔ هـلهـلـه از آخـرِ افـلاک رسـید اول ماه رجـب هست مـصادف با عید هست هـمـنـام پـیـمبـر شده آئـیـنهٔ ذات نرخ دیدارِ رُخش هست هزاران صلوات میشود خط به خطِ سیرهٔ او درس آموز مینشیند همه عالم به کنارش یکـروز تا شود کشتهٔ آن جـاذبه طـبق معـمـول تا فدایش بشود لحـظـهٔ تـدریس اصول کاش بشکـافـد و از سینه بگیرد دل را کـاشـکـی رد نکُـنـد هـدیـهٔ نـاقـابـل را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
چشم زین العابدین روشن ز نور این پسر نور رخسار پسر دارد نشان از آن پدر این محمّد فِی المَثل عطر محمّد میدهد با نگاهی از دل هر شیخ و شابی دل برد باقـر عـلـم عَـوالِـم پا نـهـاده بر جـهـان روشن از اَنوار او گشته زمین و آسمان
: امتیاز
|