
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
شرمنـدهاَم ز چـشمِ تـرِ تو، حلال کن امـروز میروم ز بـرِ تو، حـلال کن این چند روزه خیلی اذیت شدی علی زهرا شدهست دردسرِ تو، حلال کن این رکنِ دوم است که از دست میدهی خَـم میشود اگر کـمرِ تو، حلال کن مَردم به فکـرِ زنـدگیِ عـادیِ خودند این است دردِ بیـشـترِ تو، حـلال کن ای آبِ غسلِ پیکرِ زخـمیِ فاطمه... اشکِ زلالِ چـشمِ تـرِ تو، حـلال کن دسـتت اگر به این وَرَمِ بازویم رسید دیدی شکسته چون سپرِ تو، حلال کن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
امید جان خـستهام! از بر من سفر مکن بمان به پیش من، مرو، مرا تو خونجگر مکن بیتو غریب و بیکسم، مرو مرو همنفسم آتـش سـیـنۀ مـرا، بـیا و شـعـلهور مکن میان سوز و ساز خود، به چشم نیمهباز خود به یاد محسنت دگر، نظر به سوی در مکن ز دل که آه میکشی، مرا ز غصه میکُشی نثار قلب و جان من، ز آه خود شرر مکن روح من و روان من، سوخت چو شمع جان من برای غُربت علی، گریه تو از جگر مکن صبر من و قرار من، دلبر و غمگسار من به سوگ و هجر روی خود، مرا تو نوحهگر مکن تو گفتهای که یاعـلی، مرا کفن نما ولی نگفتهای که بر رُخ کـبود من نظر مکن غـم دلت نهـفـتـهای، شب وداع گـفـتهای هیچ کسی را تو علی، ز تربتم خبر مکن «وفایی» شکسته دل، که گشتهای ز من خجل جز به عزای فاطمه، ز اشک دیده تر مکن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عمریست دل به چشم تو بستم نگاه کن زهـرای من! عـلی تو هستم نگاه کن ای دل بـریـده! تا نـبـریـدم بـلـنـد شـو ای پـرشکـسته! تا نـشکـستم نگاه کن زانـوی بـوتـراب به خاک آشـنا نبـود بر خاک التـمـاس نـشـسـتـم نگـاه کن یک دست من ز پیکر خیبر توان گرفت حالا به لـرزههـای دو دسـتم نگاه کن چون تار و پود چادرت از زخم کوچهها از هم هـزار بار گـسـسـتـم نگـاه کـن ای يار! كـلـّمـينی ... زهـرا! أنا علی زهـرای من! عـلیِ تو هستم نگاه كن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
«عشق، سوزان است بسم الله رحمن الرحیم هر که خواهان است بسم الله رحمن الرحیم» کـشتیام بینـاخدا دارد به دریا میرود وقت طوفان است بسم الله رحمن الرحیم دست من بستهست، جای من رجزخوان میشوی کوچه، میدان است بسم الله رحمن الرحیم ختم قرآنِ تو جای «ناس» گویا با «حدید» رو به پایان است بسم الله رحمن الرحیم «قدر» میخوانم وَ میدانم که از نامحرمان «قدر» پنهان است بسم الله رحمن الرحیم آب را از سلسبیل آوردهام «اسما»! بریز غسل باران است بسم الله رحمن الرحیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
عـطـر تن پـیـمـبـر از این خانه میرود بال مـلـک معـطـر از این خانه میرود از اینکه مهـر مـادر من آب بـوده است هر چشمی آمده، تَر از این خانه میرود وقـتـی در آخـریـن نـفـسـش آه میکـشـد یک آسمان کـبـوتر از این خانه میرود حیف از گلی که خانهنشینی نصیب اوست حیف از گلی که پرپر از این خانه میرود دیدی چه زود گرد یتیمی به دل نشـست دیدی چه زود مادر از این خانه میرود هر جا که میروی برو ای دل ولی بدان راه بـهـشـت آخـر از این خـانـه میرود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها قبل از شهادت
دلم میخواست با من تا قیامت همنشین باشی در این نُه سالِ شیرین، ساکن خُلد برین باشی خدا ما را به عقد هم درآورد و پدر میگفت برایت بهترین باشم؛ برایم بهترین باشی مبادا بعد من چشم تو بارانی شود یکدم! مبادا بعد من یکلحظه هم اندوهگین باشی! الـهـی که برای تو بـمـیرم تا نـبـیـنم من که در شهر پیمبر سالها خانهنشین باشی مگر جز اهلبیت او را نمانده مؤمنی دیگر که تو تنها در این خانه؛ امیرالمؤمنین باشی به دستت میسپارم کـودکان داغدارم را که بعد از من برای کودکانم هم معین باشی خداحافظ! خداحافـظ! فـدای گریههای تو زمین خوردم که نگذارم تو بر روی زمین باشی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گلهای عـالـم را معـطـر کـرده بویت ای آن که میگردد زمین در جستجویت یادش بهخیر آن روزها ریحان به ریحان میچید پیغمبر بهشت از رنگ و بویت سیـارههـا را در نـخی میچـیـدی آرام میساخـتی تـسبـیحی از خاک عمویت برداشتند از سفـرهات نان، مردم شهر جرعه به جرعه آب خوردند از سبویت درهای رحـمـت بـاز میشد با دعایت دردا که میبـسـتـند درها را به رویت تـاریـخ میدانـد فـدک تـنهـا بهـانهست وقـتی بـهـشت آذیـن شـده در آرزویت وقتی منزه گـشته خاک از سجدههایت وقتی مطهّـر میشـود آب از وضویت چادر حـمـایل میکـنی از حق بگـویی حتی اگر یک شـهـر بـاشد روبـرویت برخـاسـتـی با آن صـفـتهـای جـلالی این بار آتش میچکید از خلق و خویت حتی زمـان میایـسـتـد از این تـجـسـم تو سوی مسجد میروی، مسجد به سویت از هـای و هـو افـتـاد دنـیـا با سکوتت دنیا به آرامش رسـید از های و هویت از بانگ بـسـم الله الرحـمن الرحـیمت از شــکــوههــایِ الــذیــن آمــنـــویـت تو خطبه میخواندی و میلرزید مسجد ذرات عـالـم یـکصـدا لـبـیـک گـویت خطبه به اوج خود رسید آنجا که میریخت مدح علی، حیدر به حـیدر از گـلـویت گفتم علی... او قطره قطره آب میشد آن شب که روشن شد سپیدیهای مویت آن شب که زخم تو دهان وا کرد، آرام زخم تو آری زخم... آن رازِ مگـویت هنگام دفن تو علی با خویش میگـفت رفتی ولی پـایـان نـمییـابـد شـروعت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها بقبل از شهادت
آهـسـتـه میبنـدم دو چـشـمان ترم را از روی بستـر بر نـمیدارم سـرم را تا آن كـه پرپر گـشـتنـم را كس نبينـد بـيــرون فـرسـتـادم گُـلان پـرپـرم را پوشاندهام رخـسار نـيلی را كه شـايـد حـيـدر نـبـيـنـد گـوشـۀ چـشـم تـرم را چون روبرو گـشتند با من غـنچههايم اسما تو خود درياب حـال دخـتـرم را هجده ورق از دفتر عـمرم تمام است آمـادهام بــنــدد شــهــادت دفــتـرم را كردم وضو از اشك و هنگام شهادت خوانـدم در اين بستـر نمـاز آخـرم را چيزی نمـانده تا نهان از چـشم دشمن پنهان كند در شب علی خاكـسترم را ترسـم علی از پا بيفـتـد ای «وفایی« بر دوش خود وقتی بگيـرد پيكـرم را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام در شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
اسـمـاء بـریـز آب روان بر شـهـیـدهام بـر روی یـاس پـرپـر قـامت خـمیدهام شد فاش راز نـالۀ روز و شبی که من در وقـت راه رفـتـن زهــرا شـنـیـدهام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیرالمؤمنین علیهالسلام
این ذکر کوثر است، علی جان حلال کن ساعاتِ آخر است، علی جان حلال کن بگـذار کـولـهبارِ غمت را به دوشِ من بسپار حرفِ غربت خود را به گوشِ من هر شب به حال بیکسیات زار میزنم سنگ تو را به سـیـنـۀ غـمـبـار میزنم من را بـبـخـش از تو اگر رو گـرفتهام من نـاگـزیـر، دست به پهـلـو گـرفـتهام شـرمــنـدهام وبـال شـدم روی بــالِ تـو یکجا تـمام درد و غـمم گـشت مالِ تو زهـرا بمـیرد آه، که دستِ تو بـسته شد خانهنشین شدی و غرورت شکسته شد ای صاحـبِ وقـارِ صنـوبر شکـسـتهها افـتادهای به خانه چـنان ورشـکـسـتهها دنـیـا وفـا بـه خـیـرِ مـدامـت نـمـیکـنـد حیف از تو که مغـیره سلامت نمیکـند نسبت به روزِ قـبل، کمی پـیـرتر شدی من رو به قبلهام تو چرا محتضر شدی؟ میخـواسـتم هـمیـشه بـمـانم به پـای تو میخـواسـتـم نـفـس بکشم در هوای تو این سـیـنـۀ شـکـسـته مجـالِ مرا گرفت دستِ سـیـاهِ کـوچـه جـمـالِ مرا گرفت نُه سـال مـثـل بـاد گـذشـت از مـقـابـلـم آتـش گـرفـتـه از تـو جـدا میشـود دلـم یـادم نـمـیرود که به من دیـده دوخـتی بهرِ جـهـازِ من، سـپـرت را فـروخـتی تا زنـدهام بـرای تو سـر میدهـم عـلـی صدها پسر به جای سپـر میدهم عـلی من عهـد بـسـتـهام که بمـیرم به راه تو دارو نــدارِ فــاطـمـه نــذرِ نــگــاهِ تــو من بوسه را به دست تو با گریه کاشتم شرمـنـدهام که بـیـشـتـر از این نـداشـتم داغِ غـریـبیات گـره کـورِ زندگیست شوقم به مرگ، بیشتر از شورِ زندگیست با گـریـۀ تو، درد به بـر مـیکِـشـد مرا این زخـمِ سینه باز، به در میکشد مرا یـادم نمیرود که در از روبهرو رسید آتش دوید و درد به من مـوبه مو رسید میزد به گـوشِ واقـعـه فـریاد، محسنم آتـش دویـد و از نـفـس افـتاد مـحـسـنـم آتـش دویـد و سـوخـتـنـم را رهـا نکرد بر من تنـیـد و شعـله تـنم را رها نکرد دیگر توان نمانده در این جـسمِ منحـنی چـسبـیـده است بر تنـم این زخـمِ ناتـنی گـفـتی بمان، به جانِ تو دیگر نمیشود این نیـمهجان برای تو هـمسر نمیشود چیزی نمـانـده از بدنم غـیرِ اسـتخـوان حـیـدر بـیا و اشهـدِ زهـرات را بخوان ای حضرتِ حـبیبِ همیـشه غریبِ من هنگامِ غـسلِ من، کمکـت میکند حسن میبینمت که چشم تو از اشک تر شده بر این تنی که خورد شده، مختصر شده حـوریـه بـودنم چه عـذابی درست کرد از من به چشمهات چه قابی درست کرد میدانم اینکـه کـار به تـاخـیر میکـشد با آبِ غـسل، پهـلـویِ من تـیر میکـشد نیمهشب است و دل به غمِ یار میدهی نیـمـه تـمـام، تـکـیـه به دیـوار میدهی شرمندهام که سخت شده شستوشوی من نیمه شب است و تازه رسیدی به موی من مویی که سوخت، حوصله را سر میآورد در آن سکـوت، دادِ تـو را در میآورد امـشب بیـا و پـیـرهـنم را عـوض نکن فرصت نمیشود، کـفنم را عوض نکن از شـهــرِ آشـنـای تـو گـمـنـام مـیروم امـشب به روی شـانـهات آرام میروم از داغ، خم به حضرتِ ابروت میکشی با گـریـه کـار از سرِ زانـوت میکشی با رفتنم اگر که تو چین میخوری ببخش هی پشتِ هم اگر به زمین میخوری ببخش دردِ تـو را بـه جـانـبِ افـلاک مـیبـرم با خـویش آرزوی تو در خاک میبـرم گرچه به رفـتـنم دلـت آشـوب میشـود غصه نخور که پهلوی من خوب میشود زینب اگر چه حسرتِ آغوش میخورد در خاک، زخم سینۀ من جوش میخورد حـالا به حـالِ آیـنـههـا گـریـه مـیکـنـم دارم بـرای کـرب وبـلا گـریـه مـیکـنم در قـتـلگـاه، وقـتِ اذان کـشـته میشود آقا، حـسـیـنِ من نگـران کـشته میشود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
گویم به چشم خونبار، زهرا خدانگهدار رفتی ولی به اجبار، زهـرا خدانگهدار جان بر کف ولایت، ای مادر شجاعت مقـتـول راه ایـثـار، زهـرا خدانگـهـدار خیلی جـوانی اما دیگـر گـمـان کـنم که بی فایده است اصرار، زهرا خدانگهدار ای یـاس ارغـوانی، دیگـر نـشد بـمانی گشتی به کوچ وادار، زهرا خدانگهدار ما بین بچههامان، احوال مجتبی هست یک طور دیگر انگار، زهرا خدانگهدار وضع جـراحـتت را نگـذاشـتی بـبـیـنـم بگذر از این پرستار، زهرا خدانگهدار در وقت غسل دادن دستم به پهلویت خورد آخر چه گویم ای یار؟ زهرا خدانگهدار صبر مرا ربوده است؟ بازو چرا کبود است؟ نیلی ست از چه رخسار؟ زهرا خدانگهدار یادم نـرفـتـه گـفـتی، بـالا سـر حـسـیـنم یک ظرف آب بگذار، زهرا خدانگهدار برگ شقـایق آخر مجـروح خار گردید لعنت به هر چه مسمار، زهرا خدانگهدار شش ماهه غنچهام را نشکفته چید دشمن قصه است بین دیوار، زهرا خدانگهدار بعد از تو در مدینه، حیدر زِ بغض و کینه تازه شود گرفـتار، زهـرا خدانگـهـدار جـسم مطـهـرت را در قـبـر میگـذارم زهرا خدانگهدار زهـرا خدانگهدار…
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چارهای بر این غم سربار کن بعداً برو یک دعا در این شب دشوار کن بعداً برو تو که روی حرف من حرفی نداری فاطمه راه مرگم را خودت هموار کن بعداً برو آخـرش بیاذن تو پـوشـیـه را برداشـتم شکوهای از مُشتِ ناهنجار کن بعداً برو آخر این ویرانه را خانه تکانی بهر چه؟ فکر خون مانده بر دیوار کن بعداً برو با دعـای تو دل هـمسایهها راضی شده لااقل نفرین به این مسمار کن بعداً برو بازویت که پُر ورم هر دندهات که جابجا هرچه را که دیدهام، انکار کن بعداً برو روزه نذرت کردهام یک بار دیگر پا شوی لا اقل پیـشم بمـان افـطار کن بعداً برو ناسـزاهایی شـنـیـدم از همه وقت سلام فکـر داغ حـیـدر کـرار کـن بـعـداً برو هرچه گفتم گوشواره کو! حسن چیزی نگفت جان من! یک بار، تو اصرار کن بعداً برو کاسۀ آب از کسی دیگر نمیگیرد حسین عشق خود را نیمه شب بیدار کن بعداً برو پیـرهن را بافـتی، اما یکی کـافی نـبود باز هم روی کـفنها کـار کن بعداً برو زینبت بوسه بجای تو به حنجر میزند چـارهای بر نیـزۀ اشـرار کـن بعداً برو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیرالمؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای کفن پیچیده برخیز و ببین احوالِ من عنقریباّ دق کنم رحمی نما بر حالِ من کودکـانت را بغل کن تا نیافـتـادند ز پا باز هم سوسو بزن ای کوکبِ اقبالِ من بندها را باز کن برهم بزن سـیرِ رکود گریه کن با طفلهای خستهات بیبالِ من کاش میمردم نمیدیدم که داری میروی مرگِ حیدر را بخواه ای کعبۀ آمالِ من بینِ تابوتِ غم و غصّه چه راحت خفتهای گردِ مهجوری نشسته فاطمه بر شالِ من میبرم در خاک پنهانت کنم دستم بگیر یک نظر بر این دلِ از غصّه مالامالِ من زینبت بدجور میریزد بهم کاری بکن زرد و پژمرده شده رخسارۀ اطفالِ من بعد از این شبها نمیخوابم فقط ناله زنم یک ترّحم کن ببین بشکسته شد احوالِ من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب شام غریبان و تغسیل حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آنشب که شب از صبح محشر تیرهتر بود آنشب که از آن مرغ شب هم بیخبر بود آنشب که خون از دیدۀ مهتاب میریخت اسـما برای غـسل زهـرا آب میریخت باید عـلی صد بار دست از جان بشوید تـا که به پـیـراهـن تـن جـانـان بـشـویـد مـیدیـد پــامـال خــزانهـا لالــهاش را میشست جـسـم یار هـجـده سالهاش را میشـسـت در تـاریـکی شب مـخـفـیـانه گـه جـای سـیــلـی گـاه جـای تـازیــانـه میشـسـت جـسم هـمدم و دلـدادهاش را قــرآن زیـر دسـت و پــا افـتــادهاش را میشست در تاریکی شب جسم خـسـته میکرد دسـتـش لـمـس بازوی شکـسته آرام بـود امـا وجـودش مـشـتـعــل بـود از مـادر و از چار فـرزندش خجـل بود آهــی کـشـیـد و زد گـره بــنـد کـفـن را میسوخت و میدید مرگ خویـشتن را یک چشم بر یاس کبودش در کفن داشت یک چشم دیگر بر حسین و بر حسن داشت از بیکسی در بال هم، سر بُـرده بودند گویی کـنـار جـسـم مـادر مُـرده بـودنـد داغ دل مـــولا دوبــاره گــشـت تـــازه ریـحـانـهها را خــوانـد پـای آن جـنـازه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیر المؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای قـرار خانۀ من پیش طفـلانت بمان گر روی ای فاطمه گردد بهار من خزان مجتبی چه دیده در کوچه کهاو چندین شب است زانوی غم در بغل بگرفته بیتاب و توان بـین کـوچه راه میرفـتم مغـیـره آمد و خندهای بر من زد و بُرد از دل حیدر امان موی زینب شد پریشان شانه در دستت بگیر بر لب از داغ تو دارد ناله و آه و فغان بس که دیدی رنج در راه حمایت از علی در جوانی گشتهای ای یاور من قد کمان کشته شد محسن ز بس خوردی لگد از دشمنم نالهات آن دم زد آتش بر دل کروبـیان من غریب افتادهام در بین مردم فاطمه تو از اینجا میروی پیش پیمبر در جنان کن حلالم در حمایت از تو دستم بسته بود امربر صبر ازسوی احمد شدم در این زمان فاطمه حرفی بزن چیزی بگو با شوهرت ای کلام دل نـشـینت بر علی آرام جان پیش چشم کودکانت در دعای نیمهشب با خدایت کردهای عجل وفاتی را بیان ذکـر لبهای حـسیـنت آیه امـنیـجـیب هم صدا با او تلاوت کرد قرآن آسمان «یا مَن اسمُه» خوانده زینب تا بگیری تو شفا لرزه افتاد از نوایش در دل کون و مکان میروی و از فراقت عاقبت دق میکنم دارم از سوز فراقت دائما اشک روان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب شام غریبان و تغسیل حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دیگر بعـید است این نـفـس بـالا بیاید بـایـد بـرای یــاریاش اســمـا بـیــایـد شب بود و باران بود و آب از چاه برداشت تـا کـه بـرای شــسـتـن دریــا بـیــایـد این مرد خـیـبـر مـردِ خـنـدق بود اما بـایـد بـرایِ غــسـلِ او زهــرا بـیـایـد دستش به پهلو خورد زخمِ میخ را گفت دیـدی نـشـد تا مـحـسـنـم دنـیـا بـیـایـد چشمش سیاهی رفت از بازوی خُردش بـایـد بـمـانـد تا که حـالـش جـا بـیـایـد پشتِ سرِ هم شستنش را قطع میکرد امـا نـشـد تا بـنـد این خـونهـا بـیـایـد از بس حسن در آستـین دندان فـشرده بــایـد بــه دادِ حــالِ او بــابــا بـیــایـد وقتی حـسـین اُفـتاد بر این سـیـنه باید دستِ شـکـسـتـه از کـفـن بـالا بـیـایـد میگیرد از دوشِ ابوذر دوشِ سلـمان دنـبـال ایـن تــابــوت آقــا تـا بــیــایـد تـازه زمـانِ شـسـتنِ دیـوار و در بود ایکـاش میشـد زودتـر فــردا بـیـایـد ایکاش میشد دِق کند زینب کـنارش طاقـت نـدارد تـا که عـاشـورا بـیـایـد طاقـت نـدارد تـا بـبـیـنـد بـیـنِ گودال بر روی آن سـیـنه کسـی با پـا بـیـاید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ترسیم مصائب شام غریبان و تشییع حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شـبـیه بـارش بـاران بیامـان در شب چکید اشک ز چشمان کودکان در شب خدا دوباره به تـشـیـیع جـسم ممـتحنه گـرفـت از اسـدالله امـتـحـان در شـب تو در مـیانۀ تـابـوت خـفـته بودی؟ نه علی کشید خودش را کشان کشان در شب پدر چگونه به پیـری رسید، بیتـردید زمان غسل تو ای مادر جوان در شب پس از غـروب تو ای آفتاب پیـغـمـبر جهان شب زده مانده است همچنان در شب پس از تو سهم زمین چیست غیر تاریکی بدون ماه چگونه است آسمان در شب زمین برای تو شأن حرم شدن که نداشت قرار شد بشود پیکـرت نهان در شب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیر المؤمنین علیهالسلام
شب تا به صبح غسل تنم وقت میبرد آمـاده کـردن کــفــنــم وقـت مـیبــرد مــانــنــد دردهـای دل تــو شــمــردن گـلهای سـرخ پـیـرهـنم وقت میبـرد مرثیه خوان غربت کوثر به گوش چاه! تـفــسـیــر آیـۀ مـحـنـم وقـت مـیبــرد دیـروز در دلـت مـتـولـد شـدم عــلـی فــردا وداع از وطــنـم وقـت مـیبـرد آشفـتـگی زینبمـان را به من ببـخـش آســودگـی یــاســمــنـم وقـت مـیبــرد شـاید که دخـتـرم شود آرام لحـظـهای پـایـان گـریـۀ حــسـنـم وقـت مـیبـرد با یاد کوچه تا به سحر ضجه میزنـد بـزم عـزای سـیـنـهزنـم وقـت میبـرد اسما، عصای دستم، از این درد خسته شد این روزهـا قـدم زدنـم وقـت مـیبـرد این کندی زبان اثر ضرب سیلی است دیـگـر شـنـیدن سـخـنـم وقـت میبـرد سنگین شدهست گوشم اگر پرس و جو نکن نگـذار حرف در دهنم؛ وقـت میبـرد مانند قتل صبـر حسینم؛ ببین! که جان بیـرون کـشـیدن از بـدنم وقت میبرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیر المؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای فـدایـت هــمـۀ دار و نــدارم زهــرا بنگـر نیست کسی جز تو کـنارم زهـرا رفت پیغمبر و از صحبت او غفلت شد از قضا سهم علی بیکسی و غربت شد اسـتخـوانی به گـلـو گـرچه بـرایم مانده غربتـم بیـشتر از هر چه تو را رنجانده دم به دم، دم فقـط از حـیدر کرار زدی با شـجاعـت به دل لـشکـر کـفـار زدی شده اثـبات بـرای تو هـماوردی نـیست زن که نه! مثل تو در معرکهها مردی نیست زینب از کودکیاش چشم به تو دوخته است شیرزن بودن خود را ز تو آموخته است صبـر کارم شده، هرچند برانگـیخـتهام در دل بـستـری و سخـت بهم ریخـتهام کاش تاریخ از این واقعـهاش رد میشد غـربـتم بـاعـث آن شد که نـباید میشـد بر زمین بودی و دستان مرا میبـستـند آن جماعت که به حرمت شکنی هم دستند من خودم بودم و دیدم که چه آمد سر تو حـلـقه زد آتـش نامـرد به دور و بر تو به تـلافـی اُحــد غـاصـب شـیـّاد رسـیـد بازهم شکر خـدا فـضه به فـریاد رسید آری آن واقعه که مندرج این بخت است صحبت از آن، به خداوند برایم سخت است تا نـفـس دارم و مانـند تو هـمـسر دارم دست از این راه محال است دمی بردارم شکوهای نیست اگر سینه پُر از آزرم است زرهم پشت ندارد به تو پشتم گرم است قـد کـمان مثـل هـلال قـد مـهـتاب شدی شـمع وارانه به پیـش نـظـرم آب شـدی دیـدهام با چه مکـافـات وضو میگیری من که محرم به توأم، بهر چه رو میگیری؟! شـیـشه عمر علی، جان عـلی ناله نکن پـیراهن را به تنت باغ پُر از لاله نکن تو چرا، خجلت از یار سزوار من است عذرخواهی به خداوند فقط کار من است بغض بیعاطفه بست است گلویم زهرا حال از بیکسیام با تو چه گویم زهرا نه فـقـط اینـکـه تـوجه به کـلامم نکـنند مـردم شهـر نـبـی نـیـز سـلامـم نـکـنند غم همین بس که مغیره به علی میخندد آن غـلافی که به تو زد به کمر میبندد قلب من بیشتر از بازوی تو درد گرفت چـقـدر جـایزه آن قـنـفـذ نـامـرد گـرفت شاخۀ یاس علی دست خزان بُرد تو را پشت در غربت من بود که آزرد تو را نـرو اینگـونه مرا یکّه و تـنهـا نـگـذار به روی خـواهشم؛ آرامش من پا نگذار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال امیر المؤمنین علیهالسلام با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
امـیـد خـانۀ من؛ ای جـوان بـمـان بـانو تـمـامِ دلـخـوشیام مـهـربـان بـمان بانو به چشم خون شده لبریز گفت و گوی توأم دلـم پُر است عـزیزم از این پـریـشانی دلم پُر است عزیزم خودت که میدانی نگاه دور و برت کن؛ به اشک ما و بمان بایست مثـل گـذشته به روی پـا و بمان تو ماه بودی و کوهی تو را به آه شکست «تو کوه بودی و از هیبت تو ماه شکست» تو جای ساختن و سوختن عوض کردی به حال زار خودت حال من عوض کردی سه ماه رفته ولی یک خبر نیامده است هـنوز حـوصلۀ زخـم، سر نیامده است دوباره شب شد و تا صبح لاله میکاری دوباره شب شد و از درد سینه بیداری به جز علی چه کسی نیم دیگرت میشد شـبــیـه آیـنــهای در بــرابـرت مـیشـد خدا نکـرده اگر پهـلـوی تو خوب نشد! اگر جراحتِ در بر روی تو خوب نشد! عـزیز اینهمه خـونین جگر نبودی اگر و نـاگـزیـرِ هــوای سـفـر نـبـودی اگـر هنوز مانده به یادم که پشت پا خوردی چقدر لطمه تو از دست مردها خوردی هـمـه تــوانِ مـرا مـیزدنـد نــامــردان عــزیـزِ جـان مـرا مـیزدنـد نـامـردان گل مرا به دو پنجه خزان دو دستی زد دو لنگه در به رویش با توان دو دستی زد زدن به شیوۀ نامرد خنجر از پشت است غـلاف تـیغ مغـیره به نیّت کُـشت است به روی صورت تو دست بیحیا یعنی به روی چادر تو چـند جـای پا یعنی... صدای دست حرامی به گوش من پیچید صدای داد تو در وقـت سوخـتن پیچـید صدا صدای شکستن صدای ناموس است غرور له شده از ماجرای ناموس است میان حُجره پُر از بوی سیب گودال است سفارش تو به زینب غریب گودال است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت زهرا سلاماللهعلیها با امیر المؤمنین علیهالسلام
ای امیرِ نُه فلک حـیدر حلالم میکنی؟ من فدایت جانِ پیغـمبر حلالم میکنی؟ دیگر از این جان به کف کاری نیاید بهرِ تو پهـلـوانم! فـاتحِ خـیـبـر حـلالم میکنی؟ پلکِ من سنگین شده دیگر نمیبینم تو را شرمسارم مالکِ کـوثر حلالم میکنی؟ از منِ زهرا هزاران بار بر جانت سلام ای فدایِ غربتت سرور حلالم میکنی؟ ماندنم جز دردسر چیزی ندارد یا علی میزنم رویت زمین، دلبر حلالم میکنی؟ میگذارم بار را بر دوشِ زینب؛ میروم خانه دارت میشود دختر حلالم میکنی؟ میروم تا که بغل گیرم به جنّتِ محسنت حضرتِ مستأصلِ مضطر حلالم میکنی؟ تا نَفَـس دارم حمایت میکنم از عـزّتت گرچه کم کارم ولی دیگر حلالم میکنی؟
: امتیاز
|