
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ای بهشت از نور رویت، دلپذیر خوبیات در هر دو عالم بینظیر از دعایت ابر غـفـران، اشکریز از دعایت، بحر رحمت، موجخیز کن دعا، تا مردمان، یکرو شوند تا ملائک، جـمـله آمـیـنگـو شوند کن دعـا، ای عرش اعـلیٰ پایهات پیش از اهل خویش، بر همسایهات گر نمیگـفت از تو هـمسر یا پدر کس نبود از حَسب حالت، با خبر چون پیمبر را به رو، در، وا کنی شـرم از مـهــمـان نـابـیـنــا کــنـی تـاول دسـتــان کــاری، پـنــد تــو خـطِّ بـنـد مـشـک، گـردنـبـنـد تــو روح ایـمـان دیـدۀ بـیـدار تـوسـت با یـتـیـمان مهـربـانی کـار توست در جهان، تسبیحت ای نیکوسرشت خلق را یک در، ز درهای بهشت از غـمـت ای پـیـش حق، با آبـرو ابـر بـغـضی تـلـخ، دارم در گـلـو بـغـضم آیـا از حـدیث کـربـلاست یـا ز یـادِ دردِ پـهـلـوی شـمـاست؟ در دلم این بغـض غـوغـا میکـند آخـرِ این شـعـر، سـر، وا میکـند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
وحی، خـیـرالنـساش میگـوید خود مدیـحـش خداش میگوید آنکه وحی است منطقش صد بار "جـان بـابـا فـداش" مـیگـویـد مـصـطـفی بر جـلال او قـائـل مـرتـضی از وفـاش میگـویـد در تکـامـل کـمـال، حـیـرانش نقص، از خود جداش میگوید کـعـبـه آئـیـنـهدار رخـســارش مـروه هم از صفـاش میگوید وحی حق را ز بعد ختم رسل جـبـرئـیـل از بـراش میگـوید روز از کارِ خـانه و دسـتـاس نـیـمهشب از دعـاش میگـوید کـوه از بـار درد او به سـتـوه ابـر از گـریـههـاش مـیگـویـد وصف او گرچه گفـتهاند بسی آنچه شـاید، نگـفته است کسی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
به نـام نـامی زهـرا، به نـام مـادرهـا سـلام مـا بـه امــام تــمــام مــادرهـا که فـاطـمهست هـمیـشه امام مادرها به لطف فـاطـمه هستم غـلام مادرها غـلام خـانۀ زهـرا حـسابـمان کردند برای نوکـریاش انتـخـابـمان کردند هزار شکر، نوشـتـند نوکـرش باشیم هزار شکر که گـفـتـند قـنبرش باشیم گـدای خـانـۀ او تا به آخـرش بـاشـیم اجـازه داد به ما، حـلـقۀ درش باشـیم به روی شانۀ خود دست رحمتی داریم غـلام فـاطـمهایم و چه عـزّتی داریم بهـشت زیر قـدمهای مـادرانۀ اوست بهشت گـوشۀ دنجی ز آشیانۀ اوست بهشت زمزمههای شب و شبانۀ اوست بهشت گرمی نان و تنور خانۀ اوست قسم به گردش دستاس و گرمی نانش نشـسـتهایم سـر سـفـرههای احـسانش تـنور عـالـمیان گرم شد به برکت او شدند خـلق، خـلائق همه به عـلت او قسم به شوکت زهرا، قسم به عزت او به عرش و فرش میارزد فقط دو رکعت او سلام ما به قیام و قعـود و یا رب او سلام ما به قنوت و به سجدۀ شب او به حب فاطمه اینجا که راهمان دادند ثـواب کوه به یک ذره کاهمان دادند به زیر چادر زهـرا، پنـاهـمان دادند برات اشک به غمهای شاهمان دادند شدیم گریهکنِ روضۀ حسین و حسن یکی بدون حرم شد، یکی بدون کفن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
هر که با زهراست احساس سخاوت میکند «مور این وادی سلیمان را ضیافت میکند» فرشیان نه، عرشیان هم رو به او میایستند در میان خـانهاش وقـتی عـبادت میکند مرتضی بر فاطمه یا فاطمه بر مرتضی! کیست که بر دیگری دارد امامت میکند؟! هرچه مولا مدح خود را کرد، مدح فاطمهست آیـنه از شـأن هـمـتـایش حکـایت میکند روز محشر که بیاید کار دست فاطمهست مرتضی میایستد، زهـرا قیامت میکند رشتهای از چادرش هم دست ما باشد بس است رشتهای از چادرش؟! آری شفاعت میکند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سـلام فـاطـمـه، ای جـلـوۀ شـکـیـبـایـی که نور حُسن تو جان میدهد به زیبایی تویی تو روح ولایت به هر ولی، سوگند تویی تو عصمت یکتا، قسم به یکـتایی ز خاک پای تو جوشد افـاضۀ ملکـوت ز آســتــان تـو خــیــزد بـهــار دانـایـی هرآن که را تو شفاعت کنی به روز جزا سـزد شـفـیـع قـیـامـت شـود به تـنهـایی بهـشت عـاشق آن کس که سائل تو بوَد کـه سـائـل تـو بـوَد کـیـمـیــای دارایـی نبی که دست تو بوسیده، پس روا باشد که خـاکِ پای تو بوسد سپـهـر مـیـنایی ز کور چهره بـپـوشی که نـشنود بویت الا! حـیـای مـجـسـم! فــروغ بـیـنـایـی! نـگـیـن فـضـۀ تـو خــاتــم سـلـیـمــانـی نـگـاه بــوذر تـو مـعـجـز مـســیـحـایـی قـلـم گـذاشـته تا سر به صفـحـۀ تـاریخ تو را سـتـوده به مـظلـومی و تـوانـایی چرا به گریه چنین خو گرفتهای زهرا؟ الا ز خـنـدۀ تـو عـشـق را شـکـوفـایـی حریم خانهات آنجا که مکتب وحی است کجا و حـمـلـۀ سنـگـیندلانِ هـرجـایی؟ علیست باخبر از ماتمت که میسوزد ز داغ گـل، جگـر لالـههای صحـرایی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
چکیدۀ گل رخسار مصطفی زهراست عصارۀ نفـحات خوش خـدا زهراست سـلالـۀ خـلـف خـتـم مـرسـلـین یـعـنی خـلاصـۀ همه آیـات انـبـیـا زهـراست زلال نـور رسالت در او نمایان است چرا که آیـنۀ مـصـطـفینـما زهراست کسی که ذکر دعایش میان هر دو نماز شدهست ورد زبان فرشتهها زهراست گلی که باغ شهادت از او به بار نشست چـراغدار شهـیـدان کـربـلا زهراست دلا چو غنچه شکایت ز کار بسته مکن امیدوار که باشی، گـرهگشا زهراست اگر که کـوه غـم افـتاده روی شانۀ تو علاج کار تو یک یا علی! و یا زهراست! اگر چه کـشـتی پهـلـو گرفـته میمـاند تو را چه باک ز توفان که ناخدا زهراست مگو که راه رسیدن به عشق طولانیست چرا که فاصلهاش از حسین تا زهراست مراقبت کن از آن مضجع شریف، ای عشق به هوش باش که دار و ندار ما زهراست چنین غریب اگر در بقـیع پنهان است مسلّم است که گنجی گرانبها زهراست مـدیـنـه! گـوهـر ما آرمـیده در دل تـو گواه باش که گـنجـیـنۀ حـیا زهراست اگر در آتش کـین سوختهست خانۀ او تو دردمـنـد بـیا؛ خـانۀ شـفا زهـراست دلا سراغ مگـیـر از مـزار پـنـهـانـش نگـاه کن ز کجا تا به ناکجا زهراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بر جهـانِ تـشنه بـاران است نام فاطمه لهـجـۀ محزون قـرآن است نام فـاطـمه خطبههایش کرده جانِ بیتها را شعلهور در سکوت شهر، طوفان است نام فاطمه هر کجا که یـادِ مـظلـومـیّت مـولا شود سوی آن مجلس شتابان است نام فاطمه با وجود اینکه نورش کرده روشن روز را چون شب قدر است و پنهان است نام فاطمه رمز پیروزیست در گرداب اشک و خاک و خون ذکر سـربـند شـهـیدان است نـام فاطمه هر کجا دیدی مَلَک در حال رفت و آمد است در دل آن خانه مهـمان است نام فاطمه رو بگردان از افـاضات طـبیبِ مدّعی ای پریشانحال! درمان است نام فاطمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سلام مـادر بـاران؛ سلام عـطر نـسـیم سلام روضۀ رضوان؛ سلام خُلقِ عظیم کـرامـتـی و نـشـسـته به دامنِ تو کریم فـرشـتگـان مـقـرّب به خـانـۀ تو نـدیـم تو ریـسمان زمـین را به آسمان بستی بنای عـرش خدا را تو پـلکـان هـستی تو مـاورای بـهـشـتـی و کـوثـری بانو در آسـمـان هــدایـت مــنــوّری بــانــو تـو ذوالــفــقــارِ امــیــر دلاوری بـانـو بـه کـارزارِ ولا، از هـمه سـری بـانـو به صدقِ خـطبۀ طوفـانی فـدک؛ زهرا قسم که دستِ خدایی بدون شک؛ زهرا دلـیـل خـلـقـت عـالـم؛ اصـول ایـمـانی مـحـبت تـو شـده؛ ضـامـن مـسـلـمـانی بـروج و طارقی و انـشراح و فـرقانی تـو شــرحِ مـنــزلـتِ آیـههـای قــرآنـی نشان به آیۀ کوثر، به هل اتی و دخان که آیه آیۀ مـدحـت شـکـفـتـه در قـرآن منم هـمان که تو را نـور ماسـوی داند هـمـان که نـام تـو را دافـع الـبـلا دانـد مریض عشق فقـط، عـشق را شفا داند تو کیستی و که بودی؟! فـقـط خدا داند "بخوان دعای فرج را، دعا اثر دارد" مـگـر دعـای تـو تـأثـیـر تـازه بگـذارد کسی زِ نـسل شما انقـلاب خواهد کرد تمـام عـالـمـیان را مجـاب خواهد کرد دعای ما همه را مستجاب خواهد کرد ستـون کاخِ ستم را خراب خواهد کرد "ستارهای بدرخـشید و ماه مجلس شد" تمامِ دار و نـدارت، نصیبِ نرجس شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بتول آن بضعۀ احمد به عصمت آیت سرمد نشان رحـمت ایزد چـراغ بـزم عرفانی به اِنعامش جهان مرهون به اکرامش همه مدیون ز اوج رتبتش مفتون نفوس عالی و دانی حریمش مهد علم دین سرایش مکتب تمکین کنیزان را کند تلقین بیانش حکم یزدانی کسی کاو را شده همدم به صدق عزم و مستحکم شده مشهور در عالم به علم و فضل انسانی کنیزش فضّه را بنگر چُنان والا چُنان برتر که میریزد ز لب گوهر به آئین سخندانی شنیدی آن حقیقت کاو سخن گفتی چو از هر سو نبودی گـفـتگوی او به جز آیـات قـرآنی شب است و در دل صحرا چه گوید مقصد آن والا ز سُبحانَ الَّذی اَسری نماید قصد پنهانی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خدا از خلقتت در عالَم هستی هدف دارد غبار پایتان بر کل این خلقت شرف دارد گرانسنگاند گوهرهای دامان عفافِ تو چه گوهرهای شهواری* خدا در این صدف دارد نسیـم گـلشن جـنّت خـبر آورده بر مریم که از عطر عفاف تو شمیمی هر طرف دارد به دست ساقی کوثر شود سیراب در محشر کسی که رشتهای از چادر مهرت به کف دارد از آن روزی که فریادت میان آسمان پیچید مدینه بر لبانش از خجالت وا اسف دارد یقین دارم که خاک تربتت ای گوهر هستی! ز قطره قطرۀ اشک علی دُرّ نجف دارد اگر غمنالههای «یا بُنَیَّ...» میزند مادر «حسینی بی سرافتاده» به روی خاکِ طف دارد «وفایی!» روز محشر فاطمه در محضر داور دلی پُر درد، از آن ظالمانِ ناخلف دارد *شهوار: به معنی شایسته و لایق
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
فـاطـمه ای جـوهر و چکـیـدۀ خـلـقت فـاطـمـه ای تـابـنـاک اخـتـر عصمت فـاطـمـه ای مـظـهـر کـمال فـضـائـل فـاطـمـه ای مـخـزن ذخـایر حـکـمت فاطمه ای چـلـچـراغ مـحـفـل قـدسـی فـاطـمــه ای سـدرۀ بــهـشـت نــبـوّت فـاطـمه ای جلـوه بخش مهـبط تـنزیل فــاطـمـه ای پـرتـو سـرای رســالـت فـاطـمه ای مـصدر عـفـاف و تـقـدّس فــاطـمـه ای مـفـخـر عـوالـم خـلـقـت فـاطـمـه ای جاودانـه شـاهـد عـلــوی فـاطـمـه ای بـیکـرانـه بحـر کـرامت فـاطـمـه ای مـبـدأ نـصـوص حـقایـق فــاطـمـه ای مـطـلـع فــروغ امـامـت فاطمه ای بیمـثالِ محـض، به معـنی فـاطـمه ای آیت بـهـشت، به صورت فـاطـمـه ای شـاهـکـار عـالـم هـسـتی فــاطــمــه ای یــادگــار هــادی امّـت جــلّ الـخــالــق کـه آفــریــد زنـی را کــز اســدالـلـه او نــمــود حــمــایـت آه! ز بـیــداد ایـن سـپــهـر سـتـمـگــر داد! ز جـورِ جـهانِ پـسـتِ طـبـیـعـت اینهمه شان و جلال و آنهمه انـدوه آنهمه مجد و وقار و اینهمه محـنت مخـزن حکمت کجا و صدمۀ مسـمار آیــنــۀ حـق کـجــا و زنــگ کـدورت پستی گردون نگر که گشت ز جورش رنـجـه ز اهل مـجاز، اهـل حـقـیـقـت عابد از آن دوست یـاد کن که بـیانش داد تو را شور و حال عرض ارادت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
تمام خلق را در سایۀ نام تو جا دادهست تویی کاملترین خیر کثیری که خدا دادهست به وصف خُلق و خویت کنیۀ اُمُّ الْهَنا دادهست دليل خلق دنيا را به دست مرتضی دادهست و ما ادراک ما حیدر و ما ادراک ما زهرا مَتىٰ ما تَلْقَ مَنْ تَهوىٰ، دَعِ الدُّنيا وَ اَهْمِلْها خدا غرق تماشا میشود راز و نيازت را شميم عرش دارد بوى عطر جانمازت را نصيب شيعيان كردی دعای چارهسازت را ندیده هیچکس در حجب و عفت همترازت را کـلیمیها ز نور چـادرت اسـلام آوردند پس از آن بر ولی اللهِ اعظم اقتدا کردند به چشمش دیده «اُمِّ اَیْمَن» اعجاز اجابت را همیشه بردن نامت روا کردهست حاجت را روایت گفته روزی میدهی بر ما شفاعت را قیامت میکند روزی جلال تو قیامت را تو را مادر صدا کردم برایم مادری کردی تمام عاشـقانت را حـسـینی بار آوردی تویی زهرای مشتقگشته از نور خداوندت به جنّت روشنی بخشیده زیبایی لبخندت برای اهل عالم نیست الگـویی همانندت به ما درس کرامت داده خیرات گلوبندت هزاران حاتم طایی فـدای وقـفهای تو گره وا میكـند از كار عـالَـم ربـناى تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
مشگلگـشای عـالم و از عـالمی سری از جن و انس و حور و ملائک تو سرتری شرح فـضـائل تو نـگـنـجـد به ذهـن ما از کـل کـائـنـات جـهـان هـم فـراتـری هـسـتی یگـانـه دخـت نـبی یا مـکـرمه آخر رسول حضرت حق را تو مادری در ماسوا و خلقت و این چرخ روزگار تنها تویی که یـاور و هـمشأن حـیدری دادی تو پرورش حـسنین و عـقـیله را هم بـضعه الرسـولی و هم سرّ داوری بــالاتــر از مــقــام تــمــام رســالــتـی گـنـجـیـنـه مـعـارف ربـی و کـو ثــری ما را کسی به جز تو پـنـاهی نمیدهـد بر شیعیان فـقط تو شفـیعه به محشری فخرم همین بود که کـنم کل عمر خود در مجـلس عـزای حـسـین تو نوکـری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بدون لطف تو «شادی» به فکر «غم شدن» است «وجود» یکسره در معرض «عدم شدن» است به جـلـوه آمده در تو تمام «کُنْ فَـیَکون» جواب خواستههای تو لاجرم «شدن» است به «بودن» تو گره خورده است «بودن ما» به شوق توست که «دم» فکر «بازدم شدن» است به مجلسی که در آن صحبت از فضائل توست کـدام آیـنـه را قـدرت عَـلـَم شـدن است؟ برای از تو نـوشـتن درخـتهای جهـان تمام حـسرتـشان کاغـذ و قـلم شدن است تـویـی که آیـنـۀ کـعـبـهای و آن عـمـلـی که در برابر تو واجب است، خم شدن است کـمــال مــرتــبــۀ شــاعــرانِ دورۀ مــا در آستان تو عُمّان و محتشم شدن است چگونه درک کنم بخـشـش تو را؟ وقتی که منسب پـسرت اُسـوۀ کَرَم شدن است به گرد و خاک بقیعت قسم! که در آنجا تـمام حـسـرت ما زائر حـرم شدن است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زمین را، آسمان را، بیکران را سروری بانو ز هر بالاتـری، بالاتـری بالاتـری بـانو رضیه، راضیه، عذرا، حدیثه، هانیه، حُسنا سعیده، ساجده، زهرا، کریمه، کوثری بانو تو فکر مصطفی در های و هوی لیلةالأسرا تو ذکر مرتضی هنگام فتح خـیبری بانو به غیر از انبیا، جبریل تنها بر تو وارد شد بدین صورت یقین دارم تو هم پیغمبری بانو چنان پشت علی چون کوه ماندی قد علم کردی که فهمیدیم در وقتش خودت هم حیدری بانو چه خورشیدی نبی دارد، چه مهتابی علی دارد نبی را مادری بانو، علی را همسری بانو کمال همنشین در ما اثر کردهست پس قطعاً به روز حشر ما را چون حسینت مادری بانو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
زهرا اگر نبود، جهان جـنبشی نداشت خورشید در مدار فلک چرخشی نداشت پروردگـار تـحـت حـدیـثی بیان نمود: خِلقَت بدون فـاطـمـه پـیـدایشی نداشت رو شد دلـیل آنهـمه چـلّـهنـشـیـنیاش جز فاطمه، رسول خدا، خواهشی نداشت حتّی نبی که اُسوۀ صبر است، وقت ضعف جز در کـنـار فـاطـمه آرامشی نداشت چادر نـمـاز حـضرت زهـرا اگر نبود آئـیـنـۀ جـمـال خـدا پـوشـشـی نـداشت زهرا عـفیفهایست که با پای پُر وَرَم یک لحظه در قنوت خودش لغزشی نداشت معـیار بنـدگی خـداوند،"فـاطمه" است پروردگار بهتر از او خط کِشی نداشت شُکر خدا که فاطمه در حشر حاضر است ورنه بـشـر بـهـانۀ بـخـشایشی نداشت چشم امید طفل، همیـشه به مادر است شیعـه بدون فـاطـمـه آمُرزشی نداشت شُـکـر خــدا که اُمِّابـیـهــاسـت مــادرم شُکرخدا که حضرت زهراست مادرم هفت آسمان به وقت افاضات دینیاش اقـرار کـردهانـد بـه بــالا نـشـیـنـیاش آنقَـدر مـحـو ذات خـدا در نــمـاز بـود افلاک غبطه خورده به خلوتگزینیاش شاگرد ابـتـدایی زهـراست، جـبـرئیل! از فاطمه است منصب روح الامینیاش بنیان خـانهداری او، سادهزیـسـتیست جانـم فـدای چـنـد ظـروف گِـلـیـنیاش یا لَـلعَـجـَب ز بـنـدگـی آن چـنـانـیاش یا لَـلعَـجـَب ز زندگی این چـنـیـنیاش روز ازل به فاطمه دل بست مرتضی تا آخـرش رسـید به حـورِ زمـیـنیاش پیـراهـن عــروسـی او دسـتِ سـائـلـی ما را اسیـر کـرده همین ذرّهبـیـنیاش دامان او "حسین" و "حسن" پرورش دهد حـق افـتـخـار کرده به مردآفـرینیاش ما سائلان کـوی حـسین و حسن شدیم دُردی کشِ سبوی حسین و حسن شدیم زهـراست راه حـل مـعـمـای مرتضی شرط صـعـود تا به بـلـنـدای مرتضی از دستپُخت فاطمه پای تـنـورهاست نانی که میخـورنـد گـداهای مرتضی او بـازتـاب جـلـوۀ رَبـّانـی عـلـیسـت آئـیـنـهای بـرای تـمـاشــای مـرتـضـی شیـرینتـرین بـهـانـۀ دیـروز مرتضی لیـلاتـریـن بـهـانـۀ فــردای مـرتـضـی یا "مرتضی" است ذکر سحرهای "فاطمه" یا "فاطمه" است ذکر سحرهای "مرتضی" ذات "علی" و "فاطمه" ذات الهی است بیحُبِّ این دو، عاشقی عین تباهی است جبـریل میشـویم اگر بـال و پـر دهند ما را از آســمـان مـدیـنـه گـذر دهـنـد از مثل من تمـامی این کوچه پُـر شود روزی اگر بـرای گـدایی خـبـر دهـنـد بِالقُـوّه قـنـبـریم که بِالْـفِـعـل میشـویـم قدری به ما از آب و غذایش اگر دهند ما خـاک کوی فاطـمه را ول نمیکنیم حتّی اگر به قـاعـدۀ عـرش، زر دهـند حـوّا و آدم اند، نه، زهـرا و حـیـدرانـد آن زوج را که کُـنـیۀ مـادر پـدر دهند سردردِ طفل، بانی الطاف مـادر است ایکاش هر دقـیقه به ما دردسـر دهند خیلی برای عـمر کـمش گریه میکنیم تا خون به جای اشک به چشمان تر دهند او بار شیشه داشت که "دیوار" دیده بود امّا نشد که این خبرش را به "در" دهند بال فرشتـه سـوخت ز هُرم صدای او از نـالـۀ غــریـبـی وا مُـحــســنـای او
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام الله علیها
بــالاتـر از انـدیـشـۀ دنـیـاسـت زهــرا بـالاتـر از بـالاتـر از بـالاسـت زهــرا نور خداوند است هر سو بنگری هست سـرّ خـداونـد است، نا پـیـداست زهرا اهـل قـیـاس او را نمیفـهـمـنـد هرگـز آنسوتر از مقـیاس انسانهاست زهرا درس شهادت را حسین آموخت از او مـرد آفـرینِ روز عـاشـوراست زهـرا در زندگی چیزی برای خود نمیخواست هرچه علی میخواست را میخواست زهرا روزی که مردم وقت یاری خواب بودند پـای غـریـبی عـلـی بـرخـاسـت زهرا دل را به آتـش زد عـلـی تـنهـا نـمـانـد افسوس خود در شعلهها تنهاست زهرا پـروانـههـا از شـعـلـههـا پـروا نـدارند در سیـل آتـش کـوهِ پا برجـاست زهرا در انـتـهـای ایـن مــصـاف نــابــرابـر پیـروز میدان بیگمان زهراست زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
صـبـح ازل، الله اکــبـر یـادمـان داد اسـلام را آن روز حـیـدر یادمان داد قـرآن نـمیخـوانـدیم اما سورۀ حـمد با دستهای بسته کـوثـر یادمان داد زهرا اصول دین به ما آموخت وقتی تـوحـیـد را در آتـشِ دَر یـادمـان داد "پای علی ماندن" در آتش سوختن بود ایـثار را زهـرای اطـهـر یادمان داد "هر کس که زهرا را بیازارد مرا نیز" آری بـرائت را پـیـمـبـر یـادمان داد ما داغ محـسن را نفـهـمـیدیم و بعداً در کـربلا حلقـوم اصغـر یادمان داد غمهای حیدر را به جان خود خریدیم سختی کـشیدن را ابـوذر یادمان داد مـا خـادمِ زهـــرا شـدیـم الـحــمــدلله فضه به ما آموخت، قنبر یادمان داد در کودکی با مِهر زهرا شیر خوردیم مِهرش اگر با ماست، مادر یادمان داد ما عـاشـقـیم این عاشـقی را نیز بابا از کودکی در پـای منـبر یادمان داد شکر خـدا در گـریۀ ما معـرفت بود زهـرا مـیان اشکهـا فـریاد مان داد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یـا رب نـرسـد آفـتـی از بـاد خـزانـش آن یاس که شد دیدۀ نـرگـس نگـرانش هر بار که میخـواسـتـم از او بنـویسم دیدم که حـیا کرده به صد پرده نهانش در پـردۀ ابـهـام، زبـان شعـرا سوخت از بسکه نـدیـدنـد کـران تا به کرانش ناموس خدا بود که میخواست نـبـیـند انـدازۀ یـک بـیـت به شـعـر دگـرانـش میخواست که قدرش نشود بر همه معلوم مـانـنـد شـب قـدر بـه مـاه رمـضـانـش آن قدر عزیز است که از سوی خدا نیست غیر از ملَک وحی کسی نامـهرسانش وقتی که به در میزند از شوق بلند است از سـیـنـۀ جـبـریل صـدای ضـربـانش سرچشمهاش از مائدۀ «بَضعَةُ مِنّی»ست خـونی که دویـدهست مـیان شـریـانـش کوثر غزلی نیست که آسان بتوان گفت جایی که خدا سوره فرستاده به شانش این سورۀ مکّی مدنی، نبض رسول است نَفسیست که مانند نَفَس بسته به جانش زهرا مَلَکی بود که نازل شد و برگشت بیـهـوده در این خاک نگـیرید نـشانش والعصر؛ که فرزند همین فاطمه، مهدیست مـا مـنــتـظـرانـیـم، خـدایــا بـرسـانـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت زهرا سلاماللهعلیها
خوشا دلی که قرار است بیقرار تو باشد که راه چـاره ندارد مگر دچار تو باشد سپردهام به دلم تا به گرد روی تو گردد که از تو نور بگیرد، که در مدار تو باشد تـنـم قـرار نـدارد مگـر بهپـای تو افـتـد سرم چه فـایده دارد مگـر نثـار تو باشد «در آن نفس که بمیرم در آرزوی تو باشم» خوشا به محتضری که در انتظار تو باشد چه سالخورده، چه کودک، بزرگ باشد و کوچک عزیز ماست هر آنکس که از تبار تو باشد از آن زمان که فروریخت حرمت تو، بنا شد که هر چه هست در این خاک، سوگوار تو باشد زمانه دشمن جان شد، بهار رفت و خزان شد و مرگ نیز بر آن شد که داغدار تو باشد تویی نشان خداوند بینشان و عجب نیست که بینشانهتـرین آسمان، مزار تو باشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دنـیاست چو قـطرهای و دریا، زهرا کی فـرصت جلوه دارد اینجا زهرا؟ قدرش بوَد امروز نهان چون دیروز هـنگـامـه کـنـد ولـیـک، فـردا زهـرا خالـق چو کـتاب خـلقـت انشا فرمود عـالـم چـو الـفـبا شد و مـعـنا، زهـرا طـاهـا و عـلی دو بیکـران دریـایـند و آن بـرزخ مـا بـین دو دریـا، زهرا بـر تـخـت جــلال از هـمــه والاتــر بـر مـسـنـد افـتـخــار، یـکـتــا زهـرا در آل کـسا محـور شخـصـیّتهاست مـابـیـن اَب و بَـعـل و بـنـیـها، زهرا او سـرّ خـدا و لـیـلـةالـقـدر نـبـیست خِـیر دو سرا، درخـت طوبی، زهرا سـرسـلـسـلـۀ نـسـل پـیـمـبـر، کـوثـر سـرچـشـمۀ نـور چـشم طاهـا، زهرا تنهـا نه همین مـادر سبـطین است او فــرمــود نــبـی: اُمّ ابـیـهــا، زهــرا! هـنگـام شـفـاعت چو رسد روز جزا کـافیست برای شیـعـه، تـنـهـا زهرا حیف است «حسانا» که در آتش سوزد آن شیعه که وردِ اوست: زهرا، زهرا
: امتیاز
|