
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بعد از اینکه دفن شد آن شب پیمبر در سکوت سُست شد ایمان مردم، مُرد باور در سکوت شد غدیر خم شبیه رازهای سر به مُهر محو شد از خاطرات، آن حج آخر در سکوت کـینهها سر باز کرد و فـتنهها آغاز شد آتش آن کینهها شد شعلهورتر در سکوت شهر، تنها در هجوم فتنه چشم خیره داشت لال بود و گنگ بود و بُهتآور در سکوت فـتـنـۀ نَــمـرود شـد آتـشبـیـار مـعـرکـه هیزم آوردند مردم بار دیگر در سکوت سوخت میراث پیـمبر در میان شعـلهها بسته شد دستان حق؛ دستان حیدر در سکوت در میان بیتفـاوتهای بیاصل و نسب سوخت آیه آیه آیه قلب کوثر در سکوت دختر آئـینه را در کـوچهها سـیلی زدند شد شنیده آن صدای تلخ، بهتر در سکوت روزِ روشن در میان کوچه افتاد از نفس در میان هَجمههای شعلهپرور در سکوت بین طوفانهای بیغیرت، میانِ گرد و خاک پُر بها شد چادر زهرای اطهر در سکوت در هجوم بیصدایی، یک نفر فریاد شد فاطمه در بین آن خوف و خطر فریاد شد از نفس افتاده بود، اما نفـسها را بُـرید چون رسولالله آمد، چون پدر فریاد شد ذوالفقاری از کلام آورد و در آن معرکه پیش رفت و پیش رفت و بیشتر فریاد شد از محمد، از پدر تا گفت قدری گریه کرد گریه کرد و باز با چشمان تَر فریاد شد از کـتابالله ناطق گـفت؛ از مولا عـلی رو به منبر کرد و با خون جگر فریاد شد بر سر این بیتفاوت مردمِ از حق گریز در میان صحن مسجد با تشر فریاد شد آه امـا هر چه او فـریـاد شد، فـریـاد شد دید تنها عدهای را مات و مضطر در سکوت بعد از آن زهرای اطهر ذرّه ذرّه آب شد شد شبیه یک خیالِ گریهآور در سکوت در غـریـبـی گـوشـۀ آن خـانۀ مـاتـمزده ماند تا جان داد روزی بین بستر در سکوت غسل داد او را امیرالمؤمنین با اشک چشم زیر نور ماه، با چندین کبوتر در سکوت روی برگ لالهها با خون دل باید نوشت نیمهشب تشییع شد آن یاسِ پرپر در سکوت از امیرالمؤمنین آن شب امانت را گرفت در میان قـبر، دستانِ پیـمبر در سکوت نـاکجـا آبـاد شد دنـیـای بعـد از فـاطـمـه بینهایت شد غم ساقی کوثر در سکوت میرسد پایان این جریان به روز رستخیز میرسد وقتی سواره بین محشر در سکوت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
کاش در باران سنگ فتنه بر دیوار و در سینۀ آئـینه را میشد سـپر، دیوار و در زخم بود و شعلهای، بال هما آتش گرفت زآشـیان سوخـته دارد خـبر دیوار و در خانۀ وحی پیـمـبر در بلا پـیچـید و شد، باغ پرپر، سرو زخمی، نوحهگر دیوار و در دختر پیغـمبر و تدفـین پنهانی به شب؟! وای بر امّت، کند لب وا اگر دیوار و در حیرتی دارم من از صبری که بر حیدر گذشت ذوالفقار آرام بود و شعلهور، دیوار و در استخوانی در گلو، خاری به چشم، آتش به جان نالهها در چاه گاهی، گاه بر دیوار و در گـریۀ پـنهـان حـیدر از نـفـاقی آشـکـار شاهد سوز علی شب تا سحر، دیوار و در از فدک تا کربلا، یک خطّ طغیان بیش نیست سوخت آنجا خیمه، اینجا در شرر، دیوار و در
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
دری را که مَلَک با احتیاط - آهسته - وا میکرد که حتی کوبهاش هم حق تعالی را صدا میکرد که حتی طرز دق البابش آداب و رسومی داشت چه آسان آسمان را از زمین، آن در جدا میکرد همین که بسته میشد، باز میشد بغض دلتنگان همین که باز وا میشد، گره بسیار وا میکرد کسی آن سوی در میزیست که عالم به قربانش! که عطر نان خود را نیز تقدیم خدا میکرد زنی بود آنچنان که قاصرم از مدح و توصیفش که وصفش را کسی همچون علیِ مرتضا میکرد همین که باخبر میشد فقیری پشتِ در مانده سراسیمه نماز مستحبش را رها میکرد کمک میکرد هر خلق خدا را بیگمان، حتی اگر آتش درِ آن خانه عرض التجا میکرد به دست و پاش میافتاد اگرکه تازیانه هم زنِ این خانه بیشک حق رحمت را ادا میکرد چه آسان خاک کوچه، چادرش را - آه - میبوسید کسی که خاک را با یک نظر چون کیمیا میکرد یتیم آمد، فقیر آمد، اسیر آمد، محبت دید زن این خانه حتی دشمنش را اعتنا میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
آشـوب فـتـنه در مـدیـنه قـائـله انداخت دیـوار بیت وحی را از شاکـله انداخت آتـش زبـانـه میکـشـید از خـانـۀ مـولا این شعلهها در آسمانها ولوله انداخت دنیا به عاشقها همیشه سخت میگیرد مابین زهرا و عـلی هم فاصله انداخت جای غـلاف تیغ بر بازوی مـادر ماند یک دست او را از قنوت نافله انداخت آن دست که با ریسمان دست علی را بست در کوفه دور دست زینب سلسله انداخت ثـانی ملعـون در مـدیـنه ظـلـم کرد اما در کـربلا تیر جـفا را حـرمله انداخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
بر در کـشیده شعـلـههای اخـتلافـش را هـیزم به هـیزم جـمع کرده ائتلافـش را مردی سکوت خـلوت قـدیسهها را بُرد با مشت میکوبد به در، حرف خلافش را حتی در و دیـوار با فـریـاد میگـریـنـد مرثـیهخـوان وقتی بخواند اعترافش را این خانۀ زهراست، اینجا مهبط وحی است عرشی که کعبه فرض میداند طوافش را خاکی شده آن چادری که شب به شب مریم پیش ملائک شرح میداده عـفـافـش را عرش خدا در روضه میلرزد که نامردی محکم به دست فاطمه میزد غلافش را دستی شکسته که کریمان نقل میکردند بـخــشـیـدن پـیــراهـن شـام زفـافـش را اشک علی باخون دل آمیخت در کوچه کوثر گرفت از گونهاش اشک مضافش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
بی اذن زهرا و علی، «در» هم نمیزد این خـانه را جـبـریل با پَـر هم نمیزد محض تبرک پُشتِ «در» میرفت، حتی پَر سمت «در» میبُرد، آخر هم نمیزد این خانه حُرمت داشت، در این کوچه حتی «در» را به آرامی، پیـمـبر هم نمیزد «در» با لگد وا شد ولی این ضربه را باد حـتی به پـهـلـوی صنـوبـر هم نـمیزد این «در» فقط با دست زهرا باز میشد ایکاش «در»، این اصل را بر هم نمیزد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام
باغ را آتش زدند و باغـبان را میبرند شد زمین گریان چو میدید آسمان را میبرند یک طرف گلهای باغ از غم گریبان میدرند یک طرف با دست بسته، باغبان را میبرند پیش چشم لالـههای بـاغ گلچـینان چرا همره خود جلـوۀ باغ جـنان را میبرند پـشت در افـتاده بـانـوی بهـشت احمدی دوزخیطبعان امیرِ مؤمنان را میبرند جان عالم برلب آمد باعث خلقت چو دید عدهای با ریسمان جان جهان را میبرند آی جـبریل امین! یکدم فرود آی و ببین رازدار و مَحـرم راز نهـان را میبرند دست عترت دامن پاک ولایت را گرفت دید چون سرمایۀ امن و امان را میبرند تا که زهرا حافظ این بوستان سرمدیست کی «وفایی» طائر عرشآشیان را میبرند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
آتش افـتاده به جان همه؛ اما چه شده؟ همه جمـعـند دَرِ خانۀ مـولا؛ چه شده؟ آسمان ناله زد و گفت: درآنجا چه شده؟ فاطمه پشتِ در افتاده؛ خدایا چه شده؟ دودی از آتش آن دَر به سماوات رسید گل یـاسِ نـبوی را چه جراحات رسید به فـلک نالهای از مـادر سادات رسید که خبر داشت که در عالَم بالا چه شده؟ آسمان دید که بر عـرش، طـنین افتاده شعـله بر بال و پَرِ روح الامـین افتاده غـنچـه پرپر شده و گل به زمین افتاده وای فضه! تو بگو پهلوی زهرا چه شده؟ در هیاهو که همه فـتـنهگران همدسـتند نـاگهـان آتـش و بیـداد بـهـم پـیـوسـتـند عدهای دست علی را به طنـابی بستـند بی حیا مردم بیشرم! شمارا چه شده؟ گرچه مأمور به صبر است تواناست علی در برِ کوهِ مصیبات، شکـیـباست علی خیز ای فاطمه از جای که تنهاست علی خیز از جا و ببین حرمت مولا چه شده؟ نظر گل به سوی خرمنی از خار افتاد مـثـل آتش به دل اهـل سـتـمـکار افـتاد بازوی فـاطمه با ضربتی از کار افتاد یـارِ تنهای عـلی در بَرِ اعـدا چه شده؟ به خـداونـد، گُـلِ لـم یـزلـی زهـرا بود در شب غربت و غم، نورِ جلی زهرا بود تا که جان داشت به تن، یارِ علی زهرا بود ای «وفایی» چه بگویم گل طاها چه شده؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
سرنـوشت آن گـل پرپر نمیدانم چه شد شرح این خونگریه را آخر نمیدانم چه شد احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود آن سفـارشهای پیغـمبر نمیدانم چه شد روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت آشیانش سوخت، بال و پر نمیدانم چه شد چند نـامـرد آمـدند و هـیـزمـی آمـاده شد «در» که کلاً سوخت، میخ در نمیدانم چه شد بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید حالت گـلـبرگ نیـلـوفـر نمیدانم چه شد شد فدک سیراب از سرچشمۀ پهلوی او لالـههای رسته بر بستر نمیدانم چه شد دستهای رهبرش زخمی شد از ردّ طناب ریسمان بر گردن حیدر نمیدانم چه شد هیچ کس قبر شریفش را نمیداند کجاست آخرِ این قـصه را دیگر نمیدانم چه شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
شـاید او یـوسف ذریـۀ طـاهـا میشد روشـنیبـخـشِ دل و دیدۀ بابا میشد شاید او در دل گهواره زبان وا میکرد همدم فاطمه ـ فِی المَهدِ صَبِيّا ـ میشد شاید او بین مناجات و نماز شب خویش جلوۀ روشنی از حضرت موسی میشد شاید او از همۀ اهل جهان دل میبُرد مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا میشد شاید او در سَکَنات و وَجَنات و حَسَنات اَشبهُ النّاس به صدیـقۀ کـبـری میشد شاید او مثل ابـاالفـضل مـیان صفـین ذوالـفـقـار عـلـیِ عـالیِ اعـلی میشد شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان از حرم با رجزی راهی دریا میشد شاید... امّا چه بگویم که چه شد در آتش کاش او پاسـخ این شاید و امّا میشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و شهادت حضرت محسن علیهم السلام
آهای باد سحر! باغ سیب شعلهور است برس به داد دل مادری که پشت در است چهـل نفـر، همه نامـردهای جـنگآور به صف، مقابلِ حوریهای که یک نفر است چه غنچهایست که پرپر شدهست کنج حیاط در آشـیانۀ بـلـبـل چقدر بال و پر است نـگـفـتـم از پـسر سـوم عـلـی سـخـنـی که سِرّ مُستَـتر اهلبیت، این پسر است پسر چه عرض کـنم پـیر عـالـم امکان پسر نیـامده از راه، حـیـدر دگـر است پـسر نـیـامده از راه، معـنی والـشـمس پسر نیامده از راه، عـین والقـمر است پـسر نیـامـده از راه، آه خـواهـد رفـت پسر نیـامده از راه، راهی خطـر است گـرفـت صورت خود را مـقـابـل آتـش پسر به خاطر مـادر، نیامده سپر است غـم تـمـام پـسـرهـای او، بـزرگ ولـی غـم نـیـامـده فـرزند او بزرگتـر است قـرار نیـست بـگـیـرد قـرار بعـد از او دل شکستۀ مردی که از قضا پدر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلاماللهعلیها در مصائب حمله به خانه
خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد مادرم آن را گرفت و تازیانه پشت هم، هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد دست مادر آخرش واشد، نمیگویم چطور اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد حال و روزش فکر میکردم که بهتر میشود هرچه ماندم منتظر، فردا و فرداها؛ نشد هرچه گشتم کوچه را، فردا و فرداها؛ نبود هر چه گـشتم گوشواره آخرش پیدا نشد آخرش خم شد به درگاه عـلی، ماه علی آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد چشم امید یتـیمان! چشم را وا کن ببـین نـالـه هم سهـم یـتـیـمان تو از دنـیـا نشد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ابریست کوچه کوچه، دل من؛ خدا کند نمنـم، غـزل ببارد و طـوفان به پا کند حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است چیزی نمانـده پـشت غزل را دوتا کند مضمـون داغ و واژه و مقـتل بیاورید شاید که بغض شعـر مرا گریه وا کند بــا واژههــای از رمـق افــتــاده آمـدم میخواست این غزل به شما اقـتدا کند حالا اجازه هست شما را از این به بعد این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟ مادر! دوباره کودک بیتـاب قـصهات تا ایـنکه لای لای تو با او چـهها کـند یـادش بهخـیـر مـادرم از کـودکی مرا میبـرد تکـیه تکـیه که نـذر شـما کـند یــادم نـمـیرود که مـرا فــاطـمـیـههـا مـیبـرد بـا حــسـیـن شـمـا آشـنـا کـنـد در کوچههای سینهزنی نوحهخوان شدم تـا داغ سـیــنـۀ تـو مـرا مـبـتــلا کــنـد مـادر! دوبـاره زخـم شما را سـرودهام باید غزل دوباره به عـهـدش وفـا کند: یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه؛ مانده بود دست تو را چگـونه ز مـولا جـدا کـند باور نمیکـنم که رمق داشت دست تو مجبور شد که دست عـلی را رها کند تو روی خاک بودی و درگیر خار بود چشمی که خاک را به نظر کـیمیا کند نفـرین نکن، اجـازه بده اشک دیـدهات این خـاک معصیتزده را کـربـلا کند زخـمی که تو نشان عـلی هم نـدادهای چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند باید شـبـانه داغ عـلی را به خاک برد نـگـذار روز، راز تـو را بـرمـلا کـند گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟ افـسانه باشد این همه؛ گـفـتم خـدا کـند با بغض، مردی آمد از این کوچهها گذشت میرفـت تا برای ظـهـورش دعـا کـند از کوچهها گذشت؛ و باران شروع شد پایان شعر بود که طـوفـان شروع شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
برای خـواندن اول یاد میگیرند الفبا را الفـبا یـافـتـم در متن قـرآن نام زهـرا را خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش بنا کرد از اضافات گِلش، دنیا و عقبی را ستون خانه را تا عرش بالا بُرد و نادانها بنـا کـردند پـای آن بنـا، دیـوار حاشا را چه میفهمد کسی این در برای شخص پیغمبر تداعی میکـند دروازۀ عـرش مـعـلا را اگر توحیدشان را با حضور قلب میخواندند نمیانداختند امروز پشت گوش «اسری» را اگر یکبار میخواندند کوثر را چه میدیدند؟ مـقـام حـضـرت زهـرا سـلاماللهعلیها را چه میبینم خدا! وا شد به جایی پای بعضیها که بیرخصت محمد هم به آن نگذاشته پا را دری را با لگد وا میکنند اکنون که میکائیل از آن در میبرد هر روز و هر شب رزق دنیا را اگر در بشکند شاید بفهمند اهل این کوچه که در یک تُنگ جا دادهست پیغمبر دو دریا را اگر بیرون بیاید از غلاف صبرِ حیدر، تیغ حریفی نیست بین جمعیت این مرد تنها را ولی مولا شدن تنها به تیغ و زورِ بازو نیست خدا این بار میخواهد بسنجد صبر مولا را نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمییابید! علی در قلب مؤمن جای داده دُرّ یکتا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
ثُبات شیعه ز فیض دعای فاطمه است گل مُحب علی، خاکِ پای فاطمه است خـدا مـرا ز در خــانـهاش جـدا نـکـنـد پناه سائل و مسکین سرای فاطمه است حدیث چهـره نهـان کـردنش ز نـابـیـنا حکایتی ز عـفاف و حیای فاطمه است هرآن کسی که بُود فاطمی، به رستاخیز به زیـر سـایـۀ امن لـوای فاطـمه است مـیـان آن در و دیــوار و آتـش بــیـداد نوای «فضه خُذینی»، صلای فاطمه است به پـاس حـفـظ امـامش به کوچهها آمد وگرنه معبر و کوچه چه جای فاطمه است اگرکه جان خودش را فدای حیدر کرد مدیـنه شاهـد این ماجـرای فاطمه است قسم به جان حسینش، که کربلای حسین حقـیقـتی ز غم و کـربلای فاطمه است قـسم به حرمت بازو و پهلویِ مجروح ظهور حضرت مهدی دوای فاطمه است همیشه دست نیازم اگر به دامن اوست نوشـتهاند «وفایی» گـدای فاطمه است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
نگاه مادری حتی به هیزم میکند زهرا و آتش را پُر از گلهای گندم میکند زهرا مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید که زینب را در این چادر تجسم میکند زهرا به گوشات خورده آیا آب آتش را بسوزاند؟! میان موجی از آتش تلاطم میکند زهرا دلیل زندگی را در تماشای عـلی میدید علی را در شلوغی ناگهان گم میکند زهرا علی را با چه حالی از میان کوچهها بردند که با خاک عبای او تیـمم میکند زهرا صدای پای رفتن از در و دیـوار میآید علی تابوت میسازد، تبسّم میکند زهرا نمیگنجد درون خاک، اقیانوس بیپایان مزارش را نهان در قلب مردم میکند زهرا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
این عرش و فرش باشد، یکسر برای زهرا قـرآن برای زهـرا، کـوثـر برای زهرا بیچـاره بچـههایِ، آن خـانه که نـبـاشـند مرد و زنش کنیز و، نوکر برای زهرا دارد چه قدر دیدن، کـوری چشم دشمن سنگِ تمـامِ خـالق، محـشر برای زهـرا مـا آمـدیـم دنـیـا، دور سـرش بـگـردیـم ما را بزرگ کـرده، مـادر برای زهـرا از فـاطـمـیـهها ما، شـرمـنـدهایم خـیـلی ایوای جـان نـدادیم، آخـر برای زهـرا دین را خـلیـفۀ دین، میبُـرد دست بسته چـشم یهـودیِ شهر، شد تَر برای زهرا جای رسول خالی، آتش، غلاف، سیلی اجری نبود از این، بهتر برای زهرا؟!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلاماللهعلیها
علی که بیگل رویش، جهان قوام نداشت بـدون پـرتـو او، روشـنی دوام نداشت اگر به حرمت این خانهزاد کعـبه نبود سحاب رحمت حق، بارش مدام نداشت سوادِ چـشـم عـلی را، اگر نمیبـوسـید به راستی حَجَـرُالاَسـوَد استلام نداشت قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا وجود هیچکس اینقدر فیض عام نداشت عـلی، مـقـیـم حـرمخـانۀ صبـوری بود که داشت منزلت و دَعوِی مقام نداشت اگر چه دست کریـمـش پـنـاه مردم بود و هیچ روز نشد شب، که بار عام نداشت چـشـیده بود عـلی، طعـم تـنگـدستی را که غیر نان و نمک سفرهاش طعام نداشت اگرچه بود زره، بر تن عـلی بیپـشت اگرچه تـیغـۀ شـمـشیر او، نیـام نداشت به بردباری این بتشکن، مدینه گریست که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت اگـرچه بـاز نکـردنـد لب به پـاسـخ او عـلی، مضایـقه از گـفـتن سلام نداشت عـلی، عـدالتِ مظلـوم بود و تنهـا ماند دریغ، امّت او شـرم از آن امام نداشت به بـاغ وحی جـسارت نمـود گـلچـینی که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت شکست حرمت و گم شد قِداسَتِ حَرَمی که قدر و قُرب کم از مسجدالحرام نداشت شـدنـد آتـش و پـروانـه آشـنــا، روزی که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت کسی وصـیّت او را نخـوانـد یا نـشنـید که آفـرین به بـلـنـدای آن پـیـام نداشت تو آرزوی عـلی بودی ای گل یـاسین! دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی که با تو فاصله بیش از سه چار گام نداشت در آن فضای غمانگیز فضّه شاهد بود که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت چرا کـنار تو، نشکـفـته پرپرش کردند مگـر شکـوفـۀ آن باغ احـترام نداشت؟ «شفق» نشست به خون تا همیشه وقتی دید «نماز نافله خواندی ولی قیام نداشت»
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
جرعه جرعه غم چشید و ذرّه ذرّه آب شد آسـمـان شـرمـنده از قـدّ خم مهتاب شد گریهها میکرد تا اُمّت شود بیدار؛ حیف از صدای گریهاش اُمّت فقط بیخواب شد پشت در آمد بگوید، گوش عالم بشنود: «ارث دریا بود آنچه قسمت مرداب شد» بشکند دستی که پای شعله را اینجا کشاند باب را آتش کشید، آتش کشیدن باب شد حضرت صدّیقه از گستاخی مسمار نه از طـناب دور دستان عـلی بیتاب شد ما نمیدانیم، «نَعلُ السیف» میداند چرا «مرتضایم را نبر»، «فضه مرا دریاب» شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
یاکه باید چون علی با تیغِ عریان ایستاد یاکه باید مثل زهـرا پیش طوفان ایستاد ریشه وقتی در میان خاک باشد میتوان در هـجـوم بـاد مـانـند درخـتـان ایـسـتاد میشود در گرگ و میشِ فتنه هرجایی نرفت پـشت دربِ خانۀ زهـرا مسلـمان ایستاد مثل فـضه میشود بـالانـشـین این حرم آنکه در پایِ حجابش غرق ایمان ایستاد فـاطـمه یعنی اگر باشید کم هم، میشود مثل مقـداد و ابوذر؛ مثل سـلـمان ایستاد فیض میبُرد از قنوتِ نافـلههایش عـلی در سحر خوب است گاهی زیر باران ایستاد پشت در گفتند جمعش از چهل تَن هم گذشت پشت در زهرا ولی تا حَدِ امکان ایستاد فاطـمـه میماند آنجا حـیف میخِ لعـنـتی تاکه او جان داشت پیش ضربههاشان ایستاد بچـههای فـاطـمه مانـند زهـرایـنـد، پس محسنش هم پیشِ ضربِ نامسلمان ایستاد فاطـمه این ایستادن را به زینب یـاد داد تـا که بِـینِ آتـشِ شـام غـریـبـان ایـسـتاد هرگز از یادش نخواهد رفت اما قتلگاه شمر با دامان خـونین و پـریشان ایستاد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلاماللهعلیها
جهـان افـتاده از پا و عـلی از پا نیفـتاده شکـسـته قـامت هفت آسمان، اما نیفتاده شکسته ساقۀ یاس کبود، اما بگو «اسما» نگـاه باغـبـان بر صورتـش آیا نیفتاده؟! لگد، تهدید، سیلی، تازیانه، هیزم و آتش در این فهرستِ خونین، هیچ ظلمی جا نیفتاده چگونه آب را با آب میشویند؟! نه! جز اشک از اوجِ آبـشـاران بر تن دریـا نـیـفـتـاده من از تفسیرهای سورۀ «زلزال» میترسم بگیرد «فضه» ایکاش آسمان را، تا نیفتاده! همین که ماهِ کامل پشت در روی زمین افتاد نمیدانم چرا خـورشید ازآن بـالا نیفتاده چهل جنگاور وحشیتر از کفتار در آن سو در این سو بر زمین جز مادری تنها نیفتاده تفاوت دارد اینجا با زمینِ کـربلا، یعنی کسی اینجا نیفـتـاده؛ کـسی آنجا نیـفـتاده در این بیت از گریزی کربلایی ناگزیرم، آه که هرگـز اتـفـاقی مثل عـاشـورا نیفتاده نباید بیطهـارت از حدود کربلا رد شد مگر اکبر تنش بر کل این صحرا نیفتاده؟! عمو جان هست! پس لشکر هنوز از هم نپاشیده عـلـم از دستهـای خسـتۀ سـقـا نیـفـتاده بنازم چشم زیبا بینِ زینب را که میفرمود: به عـالـم اتفـاقی این چـنین زیبا نیـفـتاده
: امتیاز
|