کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و حضرت زهرا علیهم السلام

شاعر : سید هاشم وفایی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

باغ را آتش زدند و باغـبان را می‌برند            شد زمین گریان چو می‌دید آسمان را می‌برند

یک طرف گل‌های باغ از غم گریبان می‌درند            یک طرف با دست بسته، باغبان را می‌برند


پیش چشم لالـه‌های بـاغ گل‌چـینان چرا            همره خود جلـوۀ باغ جـنان را می‌برند

پـشت در افـتاده بـانـوی بهـشت احمدی            دوزخی‌طبعان امیرِ مؤمنان را می‌برند

جان عالم برلب آمد باعث خلقت چو دید            عده‌ای با ریسمان جان جهان را می‌برند

آی جـبریل امین! یکدم فرود آی و ببین            رازدار و مَحـرم راز نهـان را می‌برند

دست عترت دامن پاک ولایت را گرفت            دید چون سرمایۀ امن و امان را می‌برند

تا که زهرا حافظ این بوستان سرمدی‌ست            کی «وفایی» طائر عرش‌آشیان را می‌برند!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : مسمط

آتش افـتاده به جان همه؛ اما چه شده؟            همه جمـعـند دَرِ خانۀ مـولا؛ چه شده؟

آسمان ناله زد و گفت: درآن‌جا چه شده؟            فاطمه پشتِ در افتاده؛ خدایا چه شده؟


دودی از آتش آن دَر به سماوات رسید            گل یـاسِ نـبوی را چه جراحات رسید

به فـلک ناله‌ای از مـادر سادات رسید            که خبر داشت که در عالَم بالا چه شده؟

آسمان دید که بر عـرش، طـنین افتاده            شعـله بر بال و پَرِ روح الامـین افتاده

غـنچـه پرپر شده و گل به زمین افتاده            وای فضه! تو بگو پهلوی زهرا چه شده؟

در هیاهو که همه فـتـنه‌گران هم‌دسـتند            نـاگهـان آتـش و بیـداد بـهـم پـیـوسـتـند

عده‌ای دست علی را به طنـابی بستـند            بی حیا مردم بی‌شرم! شمارا چه شده؟

گرچه مأمور به صبر است تواناست علی            در برِ کوهِ مصیبات، شکـیـباست علی

خیز ای فاطمه از جای که تنهاست علی            خیز از جا و ببین حرمت مولا چه شده؟

نظر گل به سوی خرمنی از خار افتاد            مـثـل آتش به دل اهـل سـتـمـکار افـتاد

بازوی فـاطمه با ضربتی از کار افتاد            یـارِ تنهای عـلی در بَرِ اعـدا چه شده؟

به خـداونـد، گُـلِ لـم یـزلـی زهـرا بود            در شب غربت و غم، نورِ جلی زهرا بود

تا که جان داشت به تن، یارِ علی زهرا بود            ای «وفایی» چه بگویم گل طاها چه شده؟!

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : عباس احمدی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سرنـوشت آن گـل پرپر نمی‌دانم چه شد            شرح این خون‌گریه را آخر نمی‌دانم چه شد

احترامش را پدر خیلی سفارش کرده بود            آن سفـارش‌های پیغـمبر نمی‌دانم چه شد


روزگاری مرغ عشقی این حوالی خانه داشت            آشیانش سوخت، بال و پر نمی‌دانم چه شد

چند نـامـرد آمـدند و هـیـزمـی آمـاده شد            «در» که کلاً سوخت، میخ در نمی‌دانم چه شد

بعد از آن سیلی که چون طوفان به رخسارش وزید            حالت گـلـبرگ نیـلـوفـر نمی‌دانم چه شد

شد فدک سیراب از سرچشمۀ پهلوی او            لالـه‌های رسته بر بستر نمی‌دانم چه شد

دست‌های رهبرش زخمی شد از ردّ طناب            ریسمان بر گردن حیدر نمی‌دانم چه شد

هیچ کس قبر شریفش را نمی‌داند کجاست            آخرِ این قـصه را دیگر نمی‌دانم چه شد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ فراموش نکنیم که دفاع حضرت زهرا سلام الله علیها از امام زمانش بود نه از شوهرش و اگر بر فرض محال هر کسی به غیر از امیرالمؤمنین هم جانشین برحق پیامبر بود حضرت زهرا سلام الله علیها از او دفاع میکرد.

دست‌های شوهرش زخمی شد از ردّ طناب            ریسمان بر گردن حیدر نمی‌دانم چه شد

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : رضا خورشیدی‌فرد نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

شـاید او یـوسف ذریـۀ طـاهـا می‌شد            روشـنی‌بـخـشِ دل و دیدۀ بابا می‌شد

شاید او در دل گهواره زبان وا می‌کرد            همدم فاطمه ـ فِی المَهدِ صَبِيّا ـ می‌شد


شاید او بین مناجات و نماز شب خویش            جلوۀ روشنی از حضرت موسی می‌شد

شاید او از همۀ اهل جهان دل می‌بُرد            مثل پیغمبرمان خوش قد و بالا می‌شد

شاید او در سَکَنات و وَجَنات و حَسَنات            اَشبهُ النّاس به صدیـقۀ کـبـری می‌شد

شاید او مثل ابـاالفـضل مـیان صفـین            ذوالـفـقـار عـلـیِ عـالیِ اعـلی می‌شد

شاید او مشک به دوش از وسط نخلستان            از حرم با رجزی راهی دریا می‌شد

شاید... امّا چه بگویم که چه شد در آتش            کاش او پاسـخ این شاید و امّا می‌شد

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و شهادت حضرت محسن علیهم السلام

شاعر : عطیه‌سادات حجتی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

آهای باد سحر! باغ سیب شعله‌ور است            برس به داد دل مادری که پشت در است

چهـل نفـر، همه نامـردهای جـنگ‌آور            به صف، مقابلِ حوریه‌ای که یک نفر است


چه غنچه‌ای‌ست که پرپر شده‌ست کنج حیاط            در آشـیانۀ بـلـبـل چقدر بال و پر است

نـگـفـتـم از پـسر سـوم عـلـی سـخـنـی            که سِرّ مُستَـتر اهل‌بیت، این پسر است

پسر چه عرض کـنم پـیر عـالـم امکان            پسر نیـامده از راه، حـیـدر دگـر است

پـسر نـیـامده از راه، معـنی والـشـمس            پسر نیامده از راه، عـین والقـمر است

پـسر نیـامـده از راه، آه خـواهـد رفـت            پسر نیـامده از راه، راهی خطـر است

گـرفـت صورت خود را مـقـابـل آتـش            پسر به خاطر مـادر، نیامده سپر است

غـم تـمـام پـسـرهـای او، بـزرگ ولـی            غـم نـیـامـده فـرزند او بزرگ‌تـر است

قـرار نیـست بـگـیـرد قـرار بعـد از او            دل شکستۀ مردی که از قضا پدر است

: امتیاز

زبانحال فرزندان حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها در مصائب حمله به خانه

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

خواستم یاری کنم اما در آن غوغا نشد            خواستم من هم بگیرم دست بابا را نشد

مادرم آن را گرفت و تازیانه پشت هم،            هی فرود آمد، ولی دستان مادر وا نشد


دست مادر آخرش واشد، نمی‌گویم چطور            اینقدر گویم که زهرا دیگر آن زهرا نشد

حال و روزش فکر می‌کردم که بهتر می‌شود            هرچه ماندم منتظر، فردا و فرداها؛ نشد

هرچه گشتم کوچه را، فردا و فرداها؛ نبود            هر چه گـشتم گوشواره آخرش پیدا نشد

آخرش خم شد به درگاه عـلی، ماه علی            آری، آن قامت به جز در پای یکتا، تا نشد

چشم امید یتـیمان! چشم را وا کن ببـین            نـالـه هم سهـم یـتـیـمان تو از دنـیـا نشد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن بیاتانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ابری‌ست کوچه کوچه، دل من؛ خدا کند            نم‌نـم، غـزل ببارد و طـوفان به پا کند

حسّی غریب در قلَمَم بغض کرده است            چیزی نمانـده پـشت غزل را دوتا کند


مضمـون داغ و واژه و مقـتل بیاورید            شاید که بغض شعـر مرا گریه وا کند

بــا واژه‌هــای از رمـق افــتــاده آمـدم            می‌خواست این غزل به شما اقـتدا کند

حالا اجازه هست شما را از این به بعد            این شعر سینه سوخته، مادر صدا کند؟

مادر! دوباره کودک بی‌تـاب قـصه‌ات            تا ایـنکه لای لای تو با او چـه‌ها کـند

یـادش به‌خـیـر مـادرم از کـودکی مرا            می‌بـرد تکـیه تکـیه که نـذر شـما کـند

یــادم نـمـی‌رود که مـرا فــاطـمـیـه‌هـا            مـی‌بـرد بـا حــسـیـن شـمـا آشـنـا کـنـد

در کوچه‌های سینه‌زنی نوحه‌خوان شدم            تـا داغ سـیــنـۀ تـو مـرا مـبـتــلا کــنـد

مـادر! دوبـاره زخـم شما را سـروده‌ام            باید غزل دوباره به عـهـدش وفـا کند:

یک شهر، خشم و کینه، در آن کوچه؛ مانده بود            دست تو را چگـونه ز مـولا جـدا کـند

باور نمی‌کـنم که رمق داشت دست تو            مجبور شد که دست عـلی را رها کند

تو روی خاک بودی و درگیر خار بود            چشمی که خاک را به نظر کـیمیا کند

نفـرین نکن، اجـازه بده اشک دیـده‌ات            این خـاک معصیت‌زده را کـربـلا کند

زخـمی که تو نشان عـلی هم نـداده‌ای            چیزی نمانده سر به روی نیزه وا کند

باید شـبـانه داغ عـلی را به خاک برد            نـگـذار روز، راز تـو را بـرمـلا کـند

گفتند فاطمیه کدام است؟ کوچه چیست؟            افـسانه باشد این همه؛ گـفـتم خـدا کـند

با بغض، مردی آمد از این کوچه‌ها گذشت            می‌رفـت تا برای ظـهـورش دعـا کـند

از کوچه‌ها گذشت؛ و باران شروع شد            پایان شعر بود که طـوفـان شروع شد

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسین ملکیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

برای خـواندن اول یاد می‌گیرند الفبا را            الفـبا یـافـتـم در متن قـرآن نام زهـرا را

خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش            بنا کرد از اضافات گِلش، دنیا و عقبی را


ستون خانه را تا عرش بالا بُرد و نادان‌ها            بنـا کـردند پـای آن بنـا، دیـوار حاشا را

چه می‌فهمد کسی این در برای شخص پیغمبر            تداعی می‌کـند دروازۀ عـرش مـعـلا را

اگر توحیدشان را با حضور قلب می‌خواندند            نمی‌انداختند امروز پشت گوش «اسری» را

اگر یکبار می‌خواندند کوثر را چه می‌دیدند؟            مـقـام حـضـرت زهـرا سـلام‌الله‌علیها را

چه می‌بینم خدا! وا شد به جایی پای بعضی‌ها            که بی‌رخصت محمد هم به آن نگذاشته پا را

دری را با لگد وا می‌کنند اکنون که میکائیل            از آن در می‌برد هر روز و هر شب رزق دنیا را

اگر در بشکند شاید بفهمند اهل این کوچه            که در یک تُنگ جا داده‌ست پیغمبر دو دریا را

اگر بیرون بیاید از غلاف صبرِ حیدر، تیغ            حریفی نیست بین جمعیت این مرد تنها را

ولی مولا شدن تنها به تیغ و زورِ بازو نیست            خدا این بار می‌خواهد بسنجد صبر مولا را

نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمی‌یابید!            علی در قلب مؤمن جای داده دُرّ یکتا را

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل عدم رعایت قافیه که رکن اصلی شعر است تغییر داده و یا حذف شد؛ فراموش نکنیم که حروف روی در قافیه باید از حروف اصلی باشد و ادات جمع و یا ضمایر جزء حروف اصلی نیستند و قافیه محسوب نمی شوند لذا کلمات« کهکشان؛ پر؛ غم » که با نشانه جمع « ها » آمده است با کلمات دیگر شعر همچون « مولا؛ تنها؛ دریا؛ دنیا؛ اسری؛ حاشا؛ معلا؛ زهرا و ... » هم قافیه قافیه نیستند!!! جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت آرایه های شعر؛ ردیف و قافیه در همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک نمائید

خدا از خلق عالم بیت زهرا بود مقصودش            بنا کرد از اضافات همان گِل، کهکشان‌ها را

دری را با لگد وا می‌کنند اکنون که عزرائیل            بر آن با نیت قربت کشیده بال و پرها را

نگردید ای جماعت! قبر زهرا را نمی‌یابید!            علی تنها درون سینه جا می‌داد غم‌ها را

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ثُبات شیعه ز فیض دعای فاطمه است            گل مُحب علی، خاکِ پای فاطمه است

خـدا مـرا ز در خــانـه‌اش جـدا نـکـنـد            پناه سائل و مسکین سرای فاطمه است


حدیث چهـره نهـان کـردنش ز نـابـیـنا            حکایتی ز عـفاف و حیای فاطمه است

هرآن کسی که بُود فاطمی، به رستاخیز            به زیـر سـایـۀ امن لـوای فاطـمه است

مـیـان آن در و دیــوار و آتـش بــیـداد            نوای «فضه خُذینی»، صلای فاطمه است

به پـاس حـفـظ امـامش به کوچه‌ها آمد            وگرنه معبر و کوچه چه جای فاطمه است

اگرکه جان خودش را فدای حیدر کرد            مدیـنه شاهـد این ماجـرای فاطمه است

قسم به جان حسینش، که کربلای حسین            حقـیقـتی ز غم و کـربلای فاطمه است

قـسم به حرمت بازو و پهلویِ مجروح            ظهور حضرت مهدی دوای فاطمه است

همیشه دست نیازم اگر به دامن اوست            نوشـته‌اند «وفایی» گـدای فاطمه است

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید حمیدرضا برقعی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نگاه مادری حتی به هیزم می‌کند زهرا            و آتش را پُر از گل‌های گندم می‌کند زهرا

مراقب بود در آتش نسوزد چادرش، شاید            که زینب را در این چادر تجسم می‌کند زهرا


به گوش‌ات خورده آیا آب آتش را بسوزاند؟!            میان موجی از آتش تلاطم می‌کند زهرا

دلیل زندگی را در تماشای عـلی می‌دید            علی را در شلوغی ناگهان گم می‌کند زهرا

علی را با چه حالی از میان کوچه‌ها بردند            که با خاک عبای او تیـمم می‌کند زهرا

صدای پای رفتن از در و دیـوار می‌آید            علی تابوت می‌سازد، تبسّم می‌کند زهرا

نمی‌گنجد درون خاک، اقیانوس بی‌پایان            مزارش را نهان در قلب مردم می‌کند زهرا

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

این عرش و فرش باشد، یک‌سر برای زهرا            قـرآن برای زهـرا، کـوثـر برای زهرا

بیچـاره بچـه‌هایِ، آن خـانه که نـبـاشـند            مرد و زنش کنیز و، نوکر برای زهرا


دارد چه قدر دیدن، کـوری چشم دشمن            سنگِ تمـامِ خـالق، محـشر برای زهـرا

مـا آمـدیـم دنـیـا، دور سـرش بـگـردیـم            ما را بزرگ کـرده، مـادر برای زهـرا

از فـاطـمـیـه‌ها ما، شـرمـنـده‌ایم خـیـلی            ای‌وای جـان نـدادیم، آخـر برای زهـرا

دین را خـلیـفۀ دین، می‌بُـرد دست بسته            چـشم یهـودیِ شهر، شد تَر برای زهرا

جای رسول خالی، آتش، غلاف، سیلی            اجری نبود از این، بهتر برای زهرا؟!

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدجواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : قصیده

علی که بی‌گل رویش، جهان قوام نداشت            بـدون پـرتـو او، روشـنی دوام نداشت

اگر به حرمت این خانه‌زاد کعـبه نبود            سحاب رحمت حق، بارش مدام نداشت


سوادِ چـشـم عـلی را، اگر نمی‌بـوسـید            به راستی حَجَـرُالاَسـوَد استلام نداشت

قسم به عشق و محبّت، پس از رسول خدا            وجود هیچ‌کس این‌قدر فیض عام نداشت

عـلی، مـقـیـم حـرم‌خـانۀ صبـوری بود            که داشت منزلت و دَعوِی مقام نداشت

اگر چه دست کریـمـش پـنـاه مردم بود            و هیچ روز نشد شب، که بار عام نداشت

چـشـیده بود عـلی، طعـم تـنگـدستی را            که غیر نان و نمک سفره‌اش طعام نداشت

اگرچه بود زره، بر تن عـلی بی‌پـشت            اگرچه تـیغـۀ شـمـشیر او، نیـام نداشت

به بردباری این بت‌شکن، مدینه گریست            که داشت قدرت و تصمیم انتقام نداشت

اگـرچه بـاز نکـردنـد لب به پـاسـخ او            عـلی، مضایـقه از گـفـتن سلام نداشت

عـلی، عـدالتِ مظلـوم بود و تنهـا ماند            دریغ، امّت او شـرم از آن امام نداشت

به بـاغ وحی جـسارت نمـود گـلچـینی            که از مروّت و مردی نشان و نام نداشت

شکست حرمت و گم شد قِداسَتِ حَرَمی            که قدر و قُرب کم از مسجدالحرام نداشت

شـدنـد آتـش و پـروانـه آشـنــا، روزی            که شمع سوخت ولی فرصت تمام نداشت

کسی وصـیّت او را نخـوانـد یا نـشنـید            که آفـرین به بـلـنـدای آن پـیـام نداشت

تو آرزوی عـلی بودی ای گل یـاسین!            دریغ و درد که این آرزو دوام نداشت

حضور فصل خزان را به چشم خود دیدی            که با تو فاصله بیش از سه چار گام نداشت

در آن فضای غم‌انگیز فضّه شاهد بود            که غنچه طاقت غوغا و ازدحام نداشت

چرا کـنار تو، نشکـفـته پرپرش کردند            مگـر شکـوفـۀ آن باغ احـترام نداشت؟

«شفق» نشست به خون تا همیشه وقتی دید            «نماز نافله خواندی ولی قیام نداشت»

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرضیه نعیم امینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

جرعه جرعه غم چشید و ذرّه ذرّه آب شد            آسـمـان شـرمـنده از قـدّ خم مهتاب شد

گریه‌ها می‌کرد تا اُمّت شود بیدار؛ حیف            از صدای گریه‌اش اُمّت فقط بی‌خواب شد


پشت در آمد بگوید، گوش عالم بشنود:            «ارث دریا بود آنچه قسمت مرداب شد»

بشکند دستی که پای شعله را اینجا کشاند            باب را آتش کشید، آتش کشیدن باب شد

حضرت صدّیقه از گستاخی مسمار نه            از طـناب دور دستان عـلی بی‌تاب شد

ما نمی‌دانیم، «نَعلُ السیف» می‌داند چرا            «مرتضایم را نبر»، «فضه مرا دریاب» شد

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع مبنی بر پرهیز از خواندن روضه های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

حضرت صدّیقه از گستاخی مسمار نه            از طـناب دور دستان عـلی بی‌تاب شد

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یاکه باید چون علی با تیغِ عریان ایستاد            یاکه باید مثل زهـرا پیش طوفان ایستاد

ریشه وقتی در میان خاک باشد می‌توان            در هـجـوم بـاد مـانـند درخـتـان ایـسـتاد


می‌شود در گرگ و میشِ فتنه هرجایی نرفت            پـشت دربِ خانۀ زهـرا مسلـمان ایستاد

مثل فـضه می‌شود بـالانـشـین این حرم            آنکه در پایِ حجابش غرق ایمان ایستاد

فـاطـمه یعنی اگر باشید کم هم، می‌شود            مثل مقـداد و ابوذر؛ مثل سـلـمان ایستاد

فیض می‌بُرد از قنوتِ نافـله‌هایش عـلی            در سحر خوب است گاهی زیر باران ایستاد

پشت در گفتند جمعش از چهل تَن هم گذشت            پشت در زهرا ولی تا حَدِ امکان ایستاد

فاطـمـه می‌ماند آنجا حـیف میخِ لعـنـتی            تاکه او جان داشت پیش ضربه‌هاشان ایستاد

بچـه‌های فـاطـمه مانـند زهـرایـنـد، پس            محسنش هم پیشِ ضربِ نامسلمان ایستاد

فاطـمه این ایستادن را به زینب یـاد داد            تـا که بِـینِ آتـشِ شـام غـریـبـان ایـسـتاد

هرگز از یادش نخواهد رفت اما قتلگاه            شمر با دامان خـونین و پـریشان ایستاد

: امتیاز
نقد و بررسی

موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع مبنی بر پرهیز از خواندن روضه های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

فاطـمـه می‌ماند آنجا حـیف میخِ لعـنـتی            تاکه او جان داشت پیش ضربه‌هاشان ایستاد

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : احمد علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

جهـان افـتاده از پا و عـلی از پا نیفـتاده            شکـسـته قـامت هفت آسمان، اما نیفتاده

شکسته ساقۀ یاس کبود، اما بگو «اسما»            نگـاه باغـبـان بر صورتـش آیا نیفتاده؟!


لگد، تهدید، سیلی، تازیانه، هیزم و آتش            در این فهرستِ خونین، هیچ ظلمی جا نیفتاده

چگونه آب را با آب می‌شویند؟! نه! جز اشک            از اوجِ آبـشـاران بر تن دریـا نـیـفـتـاده

من از تفسیرهای سورۀ «زلزال» می‌ترسم            بگیرد «فضه» ای‌کاش آسمان را، تا نیفتاده!

همین که ماهِ کامل پشت در روی زمین افتاد            نمی‌دانم چرا خـورشید ازآن بـالا نیفتاده

چهل جنگاور وحشی‌تر از کفتار در آن سو            در این سو بر زمین جز مادری تنها نیفتاده

تفاوت دارد اینجا با زمینِ کـربلا، یعنی            کسی اینجا نیفـتـاده؛ کـسی آنجا نیـفـتاده

در این بیت از گریزی کربلایی ناگزیرم، آه            که هرگـز اتـفـاقی مثل عـاشـورا نیفتاده

نباید بی‌طهـارت از حدود کربلا رد شد            مگر اکبر تنش بر کل این صحرا نیفتاده؟!

عمو جان هست! پس لشکر هنوز از هم نپاشیده            عـلـم از دست‌هـای خسـتۀ سـقـا نیـفـتاده

بنازم چشم زیبا بینِ زینب را که می‌فرمود:            به عـالـم اتفـاقی این چـنین زیبا نیـفـتاده

: امتیاز

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : احمد حسین‌پور علوی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

دیگـر نـبـود فـرصـتِ راز و نـیـاز هـم            حـتـی شـکـسـتـه بـود دلِ جـانـمــاز هـم

درهـم شـکـسـت پـنـجـرۀ نـیـمـه‌بـاز هم            تـا از شـمـا اجـازه بـگـیـرم که بـاز هـم


با شـعـر بـال و پـر بـزنم در هـوایـتـان

مـادر اجـازه هـسـت بـمـیـرم بـرایـتان؟

تـا گـرگ‌هـای بـرّه‌نـمـا مـحـتـرم شـدنـد            مـردان مـرد در صف پـیکـار کـم شدند

بر دوری از مسیـر عـلی هـم‌قـسم شدند            چون بی‌اجـازه وارد صحـنِ حـرم شدند

دیوار و در حجـاب شما شد که ناگهـان

یک رشته کوه با عظمت را کشان‌کشان

از کـوچـه‌های حـادثـه بردند و بی‌قرار            می‌سوخت از هجوم خزان، قامت بهـار

یک چشم سوی مسجد و یک چشم سوی یار            در طاعت از نبی شده خاموش ذوالفقار

داغت اگـر که بر دل مولا نمی‌نـشـست

شاید که ذوالفـقـار هم از پا نمی‌نـشـست

بعد از تو شـهـر آیـنـه‌هـا رو سـیاه مـاند            یک عمر گریه‌های علی ماند و چاه ماند

از بس بساط بی‌کسی‌اش رو به راه ماند            نهج‌البلاغه مـانـد و دعـا مـاند و آه ماند

دریـایِ درد در دلِ نـهـج‌الـبـلاغـه است

داغِ تو شرح کـامـل نـهـجالـبلاغه است

احساس می‌کـنم که دوباره محـرم است            با سیلِ اشک، فـاصله‌ام با شما کم است

حتی میان سفره به جای نمک، غم است            آری عـزایِ مـادر گـل‌هـای عـالـم است

حبل‌المتین که رشته‌ای از چادر شماست

فرهنگ نـانـوشـته‌ای از چـادر شماست

این رد پـای کـوچِ پـرسـتـوست در بقیع            شب‌گـریـه‌های لالۀ شب‌بـوست در بقیع

از هر چه بگذرم، سخنِ اوست در بقیع            حالا چقدر حرف دو پـهـلوست در بقـیع

پهلوی درد‌های تو، دنیا چه کوچک است

با آن همه شکوه، تماشا، چه کوچک است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق بیشتر با روایات معتبر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا ذوالفقار از نفس نیفتاده بود بلکه وصیت پیامبر بود که باید امیرالمومنین بر این مصائب صبر می کردند!

یک چشم سوی مسجد و یک چشم سوی یار            افـتـاده بـود از نـفـس انـگـار ذوالـفـقـار

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

مـدیـنـه مـرکـز پـیـکـار نـابـرابر بود            عـلی نـشانه، ولی جنگ با پیمبر بود

به حفظ جان علی، فاطمه سپر گردید            قـد خـمـیـدۀ او ذوالـفـقـارِ حـیـدر بـود


نگـاه زینب کـبـری به غـربـت مـادر            نگاه فاطمه بر اشکِ چشمِ دخـتر بود

رُخی که رنگ جسارت گرفت قرآن بود            تنی که روی زمین اوفتاد، کـوثر بود

چهار کودک معـصوم با تـنی لـرزان            دعایشان به پدر، چشمشان به مادر بود

چهل نفر به سر بضعۀ پیـمبر ریخت            شرورتر ز همه «قـنفـذِ» ستمگـر بود

برای هـمسر مولا نه خانه، نه کوچه            «مدینه» و «اُحد» و قبر «حمزه» سنگر بود

خدا گواست که یک ضربه بر تنش نزدند            به قصد کشتن او، ضربه‌ها مکرّر بود

به فتح خیبر و بازوی شیر حق سوگند            که قتل فـاطمه، کاری ز قوم کافر بود

برای فاطمه می‌سوخت از ازل «میثم»            که بیت بیت کـتـابـش شـرار آذر بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق بیشتر با روایات معتبر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ زیرا جانیت شرم آور اهل سقیفه ربطی به یهودیان و قلعه خیبر نداشته است و اهل سقیفه عده ای از مهاجرین و انصار بودند؛

به فتح خیبر و بازوی شیر حق سوگند            که قتل دخت نبی، انـتـقـام خـیـبر بود

ذکر مصائب حمله به خانه امیرالمؤمنین و جسارت به حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

بر در کـشـیده شعـله‌های اخـتلافـش را            هـیزم به هیـزم جمع کرده ائتلافـش را

مردی سکوت خلوت قـدیسه‌ها را بُـرد            با مشت می‌کوبد به در، حرف خلافش را


حـتی در و دیـوار با فـریاد می‌گـریـنـد            مرثیه‌خوان وقتی بخواند اعترافش را*

این خانۀ زهراست، اینجا مهبط وحی است            عرشی که کعبه فرض می‌داند طوافش را

خاکی شده آن چادری که شب به شب مریم            پیـش ملائک شرح می‌داده عـفافش را

عرش خدا در روضه می‌لرزد که نامردی            محکم به دست فاطمه می‌زد غلافش را

دستی شکسته که کریمان نقل می‌کردند            بـخـشـیـدن پـیــراهـن شـام زفـافـش را

اشک علی باخون دل آمیخت در کوچه            کوثر گرفت از گونه‌اش اشک مضافش را

: امتیاز

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : اعظم کلیابی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

باز هم دل، بی‌قـرار روضهٔ مادر شده            باز حرف آتش و مادر به پشت در شده

باز هم آتش به جان ما رسیـده از دری            کز غم سوزاندنش چشم دو عالم، تر شده


حرف، حرف بغض و کینه از علی بوده فقط            آتشی کز کینه، پنهان زیر خاکستر شده

فاطمیه شد، مرور خاطرات درد و داغ            علت کون و مکان، تنها و بی‌یاور شده

فاطمیه شد که دل بر منبر اندوه و اشک            روضه‌خوانِ رنج‌های دخت پیغمبر شده

مهدیِ صاحب زمان دارد به لب شور و فغان            آسمان ازاین مصیبت خاکِ غم بر سر شده

بین آتش سوخت زهرا، تا علی مانَد فقط            سـورۀ کـوثـر فـدایِ سـاقیِ کـوثـر شده

ای علی! مظلوم عالَم! جان فدای غربتت            بعد زهرا خود بگو از غنچۀ پرپر شده

غیر تو مظلوم و غیر فـاطمه مظلوم‌تر            نیست در عالَم، غمت از هر غم افزون‌تر شده

کی به پایان می‌رسد شب‌های بی‌مهتاب تو            وعـد‌ۀ دیـدارتـان در عـالـم دیگـر شـده

دوستت دارم اگرچه روسیـاهم روسیاه            لطفت امّیدِ منِ شرمنده در محـشر شده

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق بیشتر با روایات معتبر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ موضوع وجود میخ در و سرخ شدن و وارد سینۀ حضرت شدن این میخ در هیچ مقتل معتبری نیامده است « البته این موضوع بدان معنا نیست که در این حمله و جسارت سینه و پهلوی حضرت زهرا سلام الله علیها مجروح نشده است بلکه بر اثر ضربۀ در و آتش حضرت به شدت مجروح شدند و تصریح تاریخی در این زمینه وجود دارد» لذا توصیۀ ما این است که اولاً از بازگو کردن آن به دلیل مستند نبودن و همچنین به جهت رعایت توصیۀ علما و مراجع مبنی بر پرهیز از خواندن روضه های سخت خوداری فرمائید؛ ثانیا اگر قصد اشارۀ گذرا به این موضوع را هم دارید لازم است حتماً در قالب زبانحال یا آنچه که ممکن است اتفاق افتاده باشد مطرح شود نه قطعیت تاریخی؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

باز هم دل، بی‌قـرار روضهٔ مادر شده            باز حرف صورت و سیلی و میخ در شده

مدح و شهادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : فائزه زرافشان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

رسید صاعقه و شیـشۀ گـلاب شکست            شب از در آمد و پهلوی آفتاب شکست

چه شعله بود که از شش جهت به باغ افتاد            چه زمهریر، که در چشم غنچه خواب شکست


ورق ورق نفس آیه‌های قـرآن سوخت            حریم امن دعـاهای مستجـاب شکـست

چقـدر غـمـزده پـرسید: بهـتری مادر؟            چقدر قلبِ حَسَن بعد این جواب شکست

بـرای این‌که سـر غـم به چـاه بـگـذارد            شکست، قامت نخل ابوتـراب شکـست

: امتیاز

مدح و مرثیۀ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن حنیفی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

آن زهره‌ای که حیدر شد مَحرم ظهورش            گرم است قلب عالم از گرمی تنورش

عـالـم که قـدر او را هرگز نمی‌شناسد            با دست‌های زهرا تقـدیر شد امـورش


تسنیم نام زهرا، سرچشمه غدیر است            کـوثـر اقـامه بـسـته بر دیـده نـمورش

در خانه‌ای که خورشید اندر شمارِ ذره است            آتش کشیده دشمن بر "بسم رب نور"ش

او طاهره است نامش؛ والاست احترامش            سـیـلی زدنـد روی پـوشـیۀ طـهـورش

دق کرد گوشواره، با داغ روی کـوثر            جان داد روز محشر، با قصه عبورش

ذکر قنوتِ دستش با ضربه‌ای شکسته            بسته است دست‌های اذکار "یا غیور"ش

عرش است بارگاهش؛ او بار شیشه دارد            در هجمۀ حوادث زخـمی شده بلورش

افـتاد سدره از پـا؛ آتش گرفت طـوبی            یعنی خدای موسی می‌سوخت بین طورش

: امتیاز