
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
کویر تشنه که با خاک خود تیمم کرد نماز خواند و خدا هم بر او ترحم کرد به ابـرهای مـکـرم، به ما تـبـسم کرد کریمه را چه کـریمانه راهی قـم کرد ترک ترک دل خاک از دمش رفو میشد و با قدم قدمش غرق گفت و گو میشد بیا که بر لب این سرزمین ترانۀ توست کران کران ز پی لطف بیکرانۀ توست رواق منظر چـشم من آشـیـانۀ توست کرم نما و فرود آ که خانه خانۀ توست تو آمـدی به زمـین من آسـمـان بـدهی به نعش این برهوت شکسته جان بدهی بمان، بـمان و برایم دلـیل ایـمان باش به سینهای که گشودم چو رحل قرآن باش و نجم ثاقب شمس الشموس ایران باش بمان و در شب تردید من چراغان باش تویی، تو خواهر خورشید و جان به قربانت که رنگ شب نپـذیرد شب شبـسـتانت ازل تـر از ازلـی از قــدم قـدیـمتـری ابـدتـر از ابـدی از کـرم کــریــمتـری ندیده هیچ کس از این حرم حریمتری تو از معابد مشرق زمین عـظیمتـری نگاه من به رواق تو اوج شیداییست کنون شکوه تو و بهت من تماشاییست در این نگاه غریبانه بغض کنعانیست به چشم تو غم یعـقوبها فراوانیست کجاست یوسفت این لحظههای پایانیست هوای قلب تو و شعر من خراسانیست" تو جان سپردن در عشق را نشان دادی به دلبرت نرسـیده ز شوق جان دادی چه غم ز موج که همراه دخت زهرایم در این کـویـر کـنـارت کـنار دریـایـم اگـر چـه زرد ولـی بـا امــیـد مـیآیـم تویی تو حاجت سبز سهشـنبه شبهـایم منی که سوی تو دستانی از دعا دارم فقـط بـه روی لـبـم اشـفـعـی لـنـا دارم چه خوب چشم تو از ما جز احترام ندید غـروب دلـهـرۀ شهـر شوم شـام نـدید هـزار بـوسـۀ نـی بـر تـن امــام نـدیـد شراب و طشت زر و مجلس حرام ندید وقــایـع تــه گــودال را نـــدیــدی تــو و پـای زخـمـی اطـفـال را نـدیـدی تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
دارد قــلــم هــوای تــو والا تــبــار را خـواهـد بـیان کـند کـمی از اعـتبار را بایـد بـگـویـد از تو و یـا ذوالـفـقـار را شاعـر بـساط کرده چـنین نقـش یار را ترسـیـم کـرده جـای نگـاهـت بهـار را عـطر تو میوزد به خـزان و بهـار قم گـلـدسته گـنـبـد و حـرمـت اعـتـبـار قم تـنـهـا نه مـن امـام زمـان بـیـقــرار قـم علامـهها حـقـیر و تویی شـاهـکـار قـم مسـتی بده ز یک نگـهـت میـگـسار را ای آنکه از وجـود تو قـلـبم جلا گرفت از یمن مقدمت قم و ایران صفا گرفت باید که از تو مشهد و هم کربلا گرفت هر کس به هر روش مددی از شما گرفت روشـن کـنـد ز بـرق نـظر شام تار را بانـو دخـیـل دامـن پـاکـت تـمـام شهــر سائیده سر به پای و به خاکت تمام شهر شد سینـهچـاکِ سینۀ چـاکـت تمام شهر اصلا خراب و مست و هلاکت تمام شهر لبریز کـرده سـاغـر مهـرت خـمـار را اخت الـرضا تویی و وفا اصل کارتان تو بـیـقـرارِ یـار و جـهـان بیـقـرارتـان راهی شدی ز خانۀ خود سوی یـارتان آری کـم از عـقـیـله نـبـود اعـتـبـارتان تفـسـیر کردهای به عـمل غـمگـسار را معصومهای و دختر موسیبن جعفری زینب شـنـاس و زینب کـبرای دیگری آهـو مـنم تو ضـامـن آهـوی مـحـشری از نسل حیدری و رضا را تو خواهری درمــانـدهام سـیـاهـه کـنـم اعــتـبـار را تو آمدی که بهـر رضـا خواهـری کنی بـا نـام فـاطـمـه ز دلـم دلــبــری کـنـی اینجا حرم زدی که به ما سروری کنی قـم را دمـشـق مـحـتـرم دیـگـری کـنی زهـرا شـدی مـدیـنـه کـنی این دیار را وقتی که هفته ای ز تو نامش کرامت است وقتی برای ما قدمت عین رحمت است وقتی که خادمت به جنان غرق عزت است وقتی برای ما همه ایل تو نعـمت است بـایـد فــدایـیات کـنـم ایـل و تـبــار را خاکم اگر نـدیـده بلا از تو و رضاست هر کس که رفته کرببلا از تو و رضاست این لطف و مرحمت ز خدا از تو و رضاست این اعتبار و عزت ما از تو و رضاست شاهد گرفته از تو چنین برگ و بار را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ای بـه قـم آفـتـاب قـلـب جـهـان! دخـت مــوسـی! ســلالـۀ قــرآن! عمه و دخت و خواهـر سه امام! مـــادر کــل عـــالـــم امـــکــان! تـو بـه چـشـم ائــمّــه زهــرایــی بعد زهرا به قدر و عزت و شان زیــنــب دوم بـــنـــی الـــزهـــرا عــمــۀ چـــار حــجّــت یـــزدان هــم وجــودت کـریـمـۀ عــتـرت هــم ولایت، حــقـیـقــتِ ایــمــان فیض فـیضیه از کرامت تـوست شهر قـم از تو گـشـته مهـد امان حــــــرم یـــــازده ولـــی خـــــدا حـرم تـوسـت ای سـپـهـرمـکـان مــدح تــو ای مـلـیــکـۀ هـسـتـی وصـف تــو ای یــگــانـۀ دوران نـه تـوان با هـزار دسـت نـوشت نه! تـوان گـفـت بـا هـزار زبـان صـحـن تو مـسـجـد الرسول همه حـرمِ امـن تـوسـت کـعــبـۀ جـان پــدر و مـــادرم بــه قــربــانــت نه، هـمـه جـان عـالـمـت قـربـان کــوثــر کــوثــر رســـول خـــدا عـصـمـت عـصـمـت الله مـنــّـان قــم، جــلال مـدیــنـه پـیــدا کـرد تــا نــهــادی قــدم بــه دیـــدۀ آن گــشـت روز ورود تــو در قـــم روز عــیــد کـرامـت و احـسـان روز عــیــد نــزول رحـمــتهـا روز عـفـو و عـنـایت و غـفـران اهـل قــم از بــرای اســتــقــبـال هـمـه بـا دسـتـهگـل شـدنـد روان مرد و زن دور محملت گـشـتـند اشک شـوق هـمـه ز دیـده روان قـم دل از گـلـشن بهـشت گـرفت محملت بس که گـشت گـلبـاران هـمه گـفـتـنـد فـاطـمـه در حـشر پــای بـنـهـاده؛ ای گـنـهــکــاران حرمت شیـعـیـان قـم، ز تو کـرد ســتــم اهــل شـــام را جــبــران کاش زیـنب به قـم سفـر میکـرد تـا نـمـیدیـد آن هـمــه طـغــیـان اهـل قـم کـی بـرنـد مـهـمــان را گه به بـزم شـراب و گه زنـدان؟ جای تو بیتِ «مـوسی خـزرج» جـای زیـنـب بـه گـوشـۀ ویـران دور تو عـالـمـان فـقـه و اصـول دور او ابن سعد و شـمر و سنان دور تو دستـههای گـل در دسـت دور او سنگ بـود و زخـمزبـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
از آن زمان که قـم حرمِ اهلبیت شد این شـهـر سـفـرۀ کـرمِ اهـلبـیت شد آن را به «عُـش آلمحـمـد» شناخـتـند پـس بـین شـهـرهـا عـلـمِ اهلبیت شد دست کسی که طالب علم محمدیست در نـشر مـعـرفـت، قـلـمِ اهلبیت شد شد خاکِ شورهزار، شفابخش اهلدل وقـتـی تــبــرّکِ قـــدمِ اهـلبـیـت شـد در جشن، رویِ شادی و در سوگ، روی حُزن آئـیـنـهدار شـوق و غـمِ اهـلبـیت شد اول برای حضرت معصومه شعر گفت؛ هر شاعری که محـتـشمِ اهلبیت شد هرکس که زائر حرم این کریمه بود از دوسـتـانِ مـحـتـرمِ اهـلبـیـت شـد *امام کاظم (ع) فرمودند: قُم عُشُّ آلِ مُحَمَّدٍ وَ مَأوى شيعَتِهِمْ ترجمه: قم آشيانه آل محمد (ص) و پناهگاه شيعيان آنهاست. بحارالانوار، ج ۶۰، ص ۲۱۴
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
با نگاهت، میزنم با قدسیان پَر، در بهشت میگذارم سر، بر این خاک معطر، در بهشت آب سقـاخـانهات را هر زمان نوشـیدهام گوئیا نوشیدهام از حوض کوثر، در بهشت خوانده بودم: «با کریمان کارها دشوار نیست» باز مبهوتم، در آوردم چرا سر در بهشت؟ خوب و بد، با هم، میان صحن تو، پر میزنند نیست قانونِ «کبوتر با کبوتر...» در بهشت کوه خضرم، ایستاده نه، که میآیم به سر با هوای عطر تو، چون روز محشر، در بهشت شهد سوهانهای شَهرت، برده است از خاطرم طعم آن گندم که خوردم، شام آخر، در بهشت رفتم از قم تا به مشهد، با قـطار واژهها تا که خواندم از برادر، پیش خواهر، در بهشت گرچه دور از آن بهشت زیر پای مادرم جای مادر، سوی دختر، میکشم پَر، در بهشت چشمۀ تسنیم و نهرند، اشکهای چشم من پیش چشمم رد شد آخر، روضۀ در، در بهشت میشود یعنی بخوانی در قیامت هم مرا؟ تا بخوانم از شکوهت، بار دیگر در بهشت ما به جای قبر پنهان، زائر صحن توأیم فاطمه! ما را شفاعت کن، چو مادر، در بهشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
از هرکسی به غـیر شما رو گرفتهایم برگـیـم و با نـسـیم حـرم خو گرفتهایم هـوهـوی باد در حرمت موج میزند او را به خـدمـت تو اذانگـو گرفتهایم گرد و غبار از دل خود پاک میکنیم در صحن اگر که دست به جارو گرفتهایم بر شانـۀ رواقـت اگر گـریـه میکـنیم از ابرهای صحن تو الـگـو گـرفتهایم ای سـاحـل امـیـد! کـنـار ضـریـح تـو هـر بـار یـاد کـشـتی پـهـلـو گرفـتهایم مهر تو را که ضامن ما روز محشر است از آسـتـان ضـامـن آهــو گـرفــتــهایم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
کـنارِ صحـن تو دیدم تـمام باور خود را نشانی از مـزار بی نـشان مـادر خـود را همیشه قبل هر کاری برای رزق اشعارم گشودم گوشۀ ایوان طلایت دفتر خود را مَنِ من را شکست ایوان آئینه، زمانی که هزاران تکه دیدم در کنارش پیکر خود را دل از بار تعلقها رها شد با تو، از این رو فقیری در ضریح انداخت تنها زیور خود را غبار این حرم را میکشم بر روی دستانم تبرک میکنم اینگونه من انگشتر خود را خیابان ارم را دوست دارم چون که میبینم درون آن شـکـوه بـارگـاه یـاور خـود را من از اول به تو دل بستهام، اذنی بده بانو! که باشم در حریمت لحظههای آخر خود را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
در آن شهریکه بانوی بهشتی چون تو هم باشد سزاوارست نام هر خیابانش "ارم" باشد رسیدی تا نشان ما دهی آن قبر پنهان را بنا این است در قم، فاطمه صاحب حرم باشد تبسم میکند ناخـواسته؛ در قلب زائرها مگر صحن تو اصلا میگذارد درد و غم باشد؟ ندیدم هیچ شب در حوض، کامل انعکاسش را همان بهتر قد مهتاب هم پیش تو خم باشد حریم آسمانی تو پروین دارد و خوب است اگر نـام یکی از بابها باب الـقـلم باشد کرامت میکنی تا گاه از نزدیک و گاه از دور تنور شعرمان گرمست ای خورشیدِ بیتالنور به دریا میزند اینجا دل، آهوی بیابان هم به پابوسی میآید از مسیر دور، باران هم زیارت میکنندت عاشقان در باد و بوران هم ز تو رو برنمیگرداند این زلف پریشان هم هدایت شد به راه راست در شهرت خیابان هم قمت را مطلع خورشید میداند خراسان هم به شوقت غرق "بهجت" شد دلِ تنگِ "گذرخان" هم کنار این حرم مست است "قبرستان شیخان" هم صفائی چون "صفائیه" ندارد باغ رضوان هم دل "آذر" به تو گرم است در فصل زمستان هم رسیدی با چنان حجبی که تا پایان دوران هم نبیند گرد محمل را نگاهِ "چارمردان" هم نشسته عطر جنت در حریمت روی هر دامان شمیمت پَر کشیده شکرحق سرتاسر ایران
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قلب کـویـر با تو بهـشت خدا شدهست قـم قـبـلـۀ ارادت دلهـای ما شـدهست این خاک با حضور تو دارالشفا شدهست اینجا حـریـم روشـن آئـیـنهها شدهست با تو بهـار در دل این خاک پا گرفت مهرت نـسـیم بود و جهان مرا گرفت دردیم و جز به مهر تو درمان نمیشویم ابریم و بینگـاه تو بـاران نـمیشـویم دل مردهایم و بی مددت جان نمیشویم ما نـوکـر تـوأیـم و پشـیمان نمیشویم احــسـانـت آیــۀ کــرم اهـل بـیـت شـد قـم با حـضـور تو حـرم اهـل بیت شد ای آفــتـاب سـر زده از گـنـبـد شـمــا بیانـتـهـاست مـرحـمـت بیحـد شـمـا قـم شهـر ماست، مشهـد ما مشهد شما پیـداست قـبـر گـم شده در مـرقـد شما اشکـیـم و میچکـیـم به پای شما فقـط عـمـریست نـوکـریم برای شما فقـط گـشـتـه غـبـار چـادر تـو آبــروی قــم عطر بهشت میوزد از عطر و بوی قم در رفت و آمـدند ملائک به سوی قـم بـاشـد حـرام آتـش دوزخ به روی قـم ما را به حشر جزو محبان حساب کن ما را بـیا و زائـر کـویت خـطـاب کن ما خشکسال و حضرت بارانمان تویی ما رعیتیم و خواهر سلطـانـمان تویی مـاه هـمـیـشـه کـامـل ایـرانـمان تویی آسـایـش بـهـار و زمـسـتـانـمـان تویی تاریک بودهایم و تو خورشیدمان شدی یک عـمر صبح روشن امیدمان شدی قبل از تو این کویر فقط شورهزار بود این خاک چار فصل تنش بیبهار بود قـم سـالهـای سال پیِ یک نگـار بود در آرزوی وصـل شـما بیقـرار بـود قـم با شـما سـرآمـد این روزگـار شـد بعد از تو با بهشت خـدا همجـوار شد مهـمـان عـطـر فـاطـمـهام با زیـارتت دل بـسـتهام به وعـدۀ صدق شفاعـتت چرخـیده چرخ زنـدگیام با سخـاوتت از غم خیال نیست به لطف و عنایتت با صد امید و شوق بر این خانه رو زدم من پـیک آشـنـای حـرم، اهل مشهـدم تو آمـدی و کـعـبـۀ مـحـبوب ما شدی اهل حجاز و هم وطن خوب ما شدی مـرهـمتـرین دوای دلآشـوب ما شدی نوری برای این دلِ محجوب ما شدی از لحـظـۀ ورود تو قـم آسـمانی است نامـت هـمـیـشـه آیـنـۀ مهـربانی است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت حضرت معصومه سلاماللهعلیها
عطر خوشبویی که در سر تا سرِ ایران گم است از گلاب نابِ قمصر نیست! از شهر قم است مهربـانویی که با لبخند مهـمان میکـند باز دل راهی شد و اینبار بارِ چندم است مینـشـیند پای حرفِ زائران خـستهدل فکر و ذکرش غصههای بیشمار مردم است در حریمش میشود همسایهٔ خوب خدا هر کسی که راه را گم کرده و سردرگم است در مسیرِ چادرش خورشید زانو میزند بسکه محجوب است و ماهِ آسمانِ هفتم است از ضریحش گریه میبارد! نه اینکه معجزهست روضهٔ داغ برادر در رواق هشتم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
از ادب در حرمت قامت زوّار خم است هر که زانو زده در محضر تو محترم است قم بهشتی است که از لطف تو رونق دارد هر کویری که بر آن پا بگذاری «ارم» است «بهجت» از قلب ضریحت همهجا را پر کرد آنچه در صحن تو هرگز نتوان یافت غم است عالِـمان ریـزهخـور سفـرۀ احسان تـوأند عالَمی سائل و ایوان تو دارالکـرم است «مرعشی» وار شدم زائر زهرا در عرش بین خاکی که در آن فاطمه صاحب حرم است قصد قم میکنم از مشهد و در هر نفسم یارضاجان دم و معصومه مدد بازدم است شد پناهنده به منظومۀ صحنت «پروین» حـرمت امـنترین خـانـۀ اهل قـلـم است وقت توصیف شکوه تو مضامین لالاند شاعران مدح تو را هر چه بگویند کم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
از لحظۀ پابوس، بهتر، هيچ حالی نيست شيرينیِ اين لحظهها در هر وصالی نيست مهـمان درگـاهـت شدم با اينكه میدانم اين خـانه جای هر گدای لاابـالی نيست مانـند شـمعی میدرخـشی بـين زائـرها دور ضريحت هرگز از پروانه خالی نيست باران لطف و رحمتت يکريز میبارد در هيچ فصلی اين حوالی خشکسالی نيست حاجتروا از قم به تهران باز میگردم؟ بعد از زيارت ديگر اين جمله سؤالی نیست خواهش فراوان است در این دل، ولی بانو جز دوری و دلتنگیِ مشهد، ملالی نيست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
قــبـلـۀ هـفـتــم مـا قـبـلـۀ هــشـتـم دارد تـا خـراسـان رضـا آیـنـه در قــم دارد توبه شد عـاقـبت گریۀ هر زائر مست بر زمین ریخته هر باده که در خم دارد « بُعـد منزل نَبُود در سفـر روحـانی» هـر سـلامی بـفـرسـتـیـم، عـلـیکم دارد میروم در حرم از صحن به صحنی دیگر مـوج تا در دل دریـاست، تلاطـم دارد عکـسم افـتاد در آئـیـنۀ صحـن و دیـدم شـیـشه این مرتبه با سنگ تـفاهم دارد هم کریمهست و هم از نسل کریمان بانو پـس گـدا در حـرمـش حـق تـقـدم دارد لطف بیبیست که در جمعیت شاعرها شاطر عباس قـمی، فـیض تکـلـم دارد مرغ دل گرچه سیاه است ولی از سر لطف از سـر گـنـبـد او حـسـرت گـنـدم دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
ای بانـویی که مظهـر ایمان و عـزّتی معصومهای و اُسوۀ فضل و شرافـتی هم دختر کریمی و هم خود کریمهای هم ابـر رحـمـتـی و سپـهـر کـرامـتی هم خواهر رئوفی و هم خود رئوفهای محـبـوبۀ امـامـی و محـبـوب خـلـقـتی بـاب الـمـراد کـل مـریـدان اهـل بـیت باب النجات خـلـق به وقت شـفـاعـتی آئـیــنـهدار زهــرۀ زهــرای اطـهـری گنجینۀ عـفاف و مظهر تقـوا و عـفتی تو دخـتر حـکـیـمۀ موسی بن جعفری تـو گــوهــر شـریـفـۀ بـیـت امـامـتـی محـو نـماز نیـمـهشـبِ تو فـرشـتگـان رشک ملائکه تو به محـراب طاعتی سرتاسر مسیر تو عـطر بهـشت یافت کردی تو از مدینه به ایران چه هجرتی امواج نور از حرمت میرود به عرش مـیـعــادگــاه قــدسـی اهـل عــبــادتـی هر کس که زائر تو شود در حریم قم بــیـنـد کـه کـعــبــۀ دلِ اهـلِ ولایــتـی وقـتی دَرِ بهـشت از این خانه وا شود پیداست بر بهشت برین باب رحـمتی خوشبخت آن کسیست که از هم جَواریات دارد ز رنـگ و بـو و مـرام تو آیـتی ما تشنهگان، جرعهای از کـوثر توأیم ای آن که چـشـمـهسارِ زلالِ عـنایـتی با صد امید چشم «وفایی» به لطف توست معـصومهای، شـفـیـعۀ روز قـیـامـتی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
تا آسـمـانـت را کـمـی در بـر بگـیـرد یک شهر باید عشق را از سر بگیرد گنجایشت در سینۀ این خاکها نیست بـاید تو را دسـتـان پـیـغـمـبـر بـگـیرد هر کس مـزار مـادرش را آرزو کرد باید سراغـش را از این دخـتر بگیرد بانو، رهایی را نمیخواهم که ننگ است بـیجـذبـۀ مـهـرت کـبـوتـر پر بگیرد قـلب مـرا از سـیـنهام بـردار، نـگـذار دار و نـدارم را کـس دیـگـر بـگـیـرد دلواپس، اما دلخوشم، شاید که دستت دسـت مـرا هـم لـحـظـۀ آخـر بـگـیرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با حضرت معصومه سلاماللهعلیها
نگاهم مملو از آئینه شد، لبریز باور شد دو چشم محو در آئینههایت، ناگهان تر شد سقوط اشکهایم بار بغضم را سبکتر کرد دلم بر سنگفرش صحن تو افتاد و پرپر شد درخشیدی تو در آئینۀ اشکم، دلم لرزید نگاهم کردی و روح زمینگیرم کبوتر شد به یُمن چند قطره اشک عشقت در دلم گل کرد مشامم پُر شد از بویت، نفسهایم معطر شد دلم بی نور تو تاریک، چون زندان هارون بود ولی حالا حریم دختر موسی بن جعفر شد مجال خواستن را هم گرفته لطفت از سائل زبان شکوه را نگشوده حالم با تو بهتر شد چه از شأن تو گویم ای که سر تا پای تو زهراست همانا وصف تو تفسیری از آیات کوثر شد پدر، جان را فدایت کرد دیگر من چه بنویسم چه در شأن تو گویم مادحت وقتی برادر شد به اشک چشم تو این خاک شوریده نمکگیر است و از شبزندهداریهای تو قم بندهپرور شد به اعجاز نگاهت از محبانت بلا برگشت به دستان کریمت روزی عالم مُقَدّر شد ضریحت التیام زخم بیتسکین هر شیعهست پناهش میشوی هر عاشقی دلتنگ مادر شد چه رؤیاییست طوف آخرم دور ضریح تو خدا را شکر عمرم در صفای این حرم سر شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
او که آمد همه پـروانۀ یک شمع شدند آفـتـاب آمد و در سـایـۀ او جـمع شدند همه بهـر ادب و عـرض سلام آمدهاند به زمـین بـوسی فـرزنـد امـام آمـدهاند مردمان شوکت او را همه در قم دیدند چـقـدر گـل بـه ره مـقـدم او پـاشـیـدنـد از زمانی که چو خورشید به ما تافته است خـاک قـم از قـدم او برکت یافته است گـفـتم از فـلـسفۀ هجـرت او باید گـفت کمی از رنج ره و غربت او باید گفت تشنهای آمد و بر چشمۀ کـوثـر نرسید خواهری آمد و بر وصل برادر نرسید غم هجران به همه آب و گلش بود که رفت داغ دیدار برادر به دلش بود که رفت دیدن داغ برای همگان گر سخت است داغ خواهر ولی از بهر برادر سخت است این برادر خبر از شوکت خواهر دارد کی به دل محنتی از غربت خواهر دارد گر که هر روز و شبِ خویش مرتب گِرید جای دارد که به مظلـومی زینب گرید زینبی که همه جا محـنت و ماتـم دیده زیـنـبی که ز طـفـولـیت خود غـم دیده خواهری که به کنار تن صدچاک افتاد آتـش از آهِ دلـش بر همه افـلاک افـتاد شامیان غـربت او را همگی میدیـدند جای گل، سنگ به روی سر او پاشیدند خواهری کز غم هجرانِ برادر جان داد عمر خود را به غم و درد و الم پایان داد بس کن از این غم جانسوز «وفایی» خاموش با ولینعمت خود باش به غم، همآغوش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
قریه در قریه پریشان شده عطر خبرش نافـۀ چـادر گـلـدار تو با مُـشـک تَـرَش جاده خوشبو شده انگار كه بیرون زده است عـطر دلـتنگی گـل از چمدان سفـرش! قـدمـت پـشـت قـدمهـای بـرادر جـاری كوه سرریز شده چشمه به چشمه هنرش! در سفـرنامه نوشـتن چه مـهـارت دارد اشک چـشمان تو با آن قـلم شعلهورش گرچه دلتنگی تو سبک خراسانی داشت مانـده در دفـتر قـم، بیت به بیت اثرش عطر معصوم تو در صبح شبستان پیچید كـرد آئـیـنـه در آئـیـنه پُـر آوازهتـرش! پُر از آواز كـبوتر شده این شهر انگار كه خراسان به قم افتاده مسیر و گذرش! بیگـمان دور ضـریح تو نمیگـردانـنـد هركه چون دانۀ اسپند نسوزد جگرش!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
این دشت پُر از زمزمۀ سورۀ نور است این ماه مدینهست که در حال عبور است این ماه مدینهست که بر هودجی از نور میآید و این خطه پُر از شادی و شور است گـل میدمـد از شـشجهـت جـادۀ سـاوه این دشت سراسر همه وجد است و سرور است تسبیحکنان است در این بادیه، هر سنگ صحرا همه در جاذبۀ فیضِ حضور است آواز صـبـوحـی زده بـاران سـحـرگــاه هر لالۀ این باغ یکی جام طهـور است چاووش! صلایی بزن آهنگ پگاه است ای قافله! بشتاب که قم چشم به راه است چون از سفـر آن محـمل مأنـوس برآید بس لالـۀ خـوشرنگ به پـابـوس برآید بر ساحـت سـجـادۀ او جـلـوه به جـلـوه «سُبّوح» گل افـشاند و «قُـدّوس» برآید در مجلس فـیـضش چه اشارات لطیـفی از عـالَـم مـعـقـول به مـحـسـوس بـرآید این ماه درخشنده چه ماهیست که هر صبح خـورشـید پی دیـدنـش از طـوس بـرآید آئــیـنـه در آئــیـنـه از ایــوان بـلــنــدش صـد بـاغ پُـر از جـلـوۀ طـاووس برآید این روضه، سرای کـرم ماست، بیائـید ای اهل حـرم! این حـرم ماست، بیائـید درهای بهشت از ملکوت تو گشودهست صد دستهگل از دست قنوت تو گشودهست در حـلـقـۀ نـورانی گلهای سحـرخـیـز سجـادۀ تـسبـیح سکـوت تو گـشودهست گلدستۀ نـور تو گـواه است که تا عرش ایوان جـلال و جـبروت تو گـشودهست در فـصل دعـا، دسـت نـیـاز گل مـریـم بر خـان کـریـمـانۀ قـوت تو گشودهست هـر آیـهای از سـورۀ نــورانـی کـوثــر فصلی به مـقـامات ثبوت تو گشودهست این آینه تصویر به تصویر شکـفتهست تـصویر تو در آیـۀ تـطـهـیر شکفتهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
ایـن نـغـمـههـا از عـالــم بــالا مـیآیـد با چه شـکـوهی دخـتـر مـوسی میآید صد طاق گل بین مسیر و بین جاده است ای خاک خشک قـم ببین باران رسیده روزیرسـان ســفــرۀ ایــران رسـیـده قـربـان چـشـمان تر و شبزنـدهدارش گـل بـود، اما نـیـمـههای راه، پـژمـرد بسکه دلـش را دوری یـارش میآزُرد در قـم، چهـل تـا قـلـدر جنگی نمیدید شد تـار اگر چـشـم تر او مـثـل زهـرا شـد آب اگـر که پـیکـر او مثـل زهـرا داغـی مگـر بر سـیـنـۀ او مـانـد اصلاً میخ از خجالت ذوب شد، در سوخت ای وای پر سوخت، پیکر سوخت، مادر سوخت ای وای این روضه طولانیست، خیلی غم رسیده باید به استـقـبال این غـم، سالها رفت زینب به جنگ اغـلب جـنجالها رفت مـیزد مـیـان کـوچـههـا فـریـاد زینب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() ورود حضرت معصومه سلاماللهعلیها به قم ( مدح حضرت)
لب گشود و خاکِ قُم از بوی گُل لبریز شد عـالَـمی دیدند قـم اینگونه عـالِمخـیز شد آسمان خاکش شد و سوگند بر خضرِ نبی پیشِ دریای شکوهش کوه هم ناچیز شد رودخانه محـضِ پـابـوسیِ او آمد به قـم آبِ قم مثلِ شرابی ناب، شورانگـیز شد شهرهای بیشماری فـرشِ راه او شدند جای جای خـاکِ ایران قـالیِ تبـریز شد تا حسابِ دیگری وا کرد روی شهر قم به حسابِ اهل قم هفت آسمان واریز شد بیصدا پژمرد و از داغَش انارِ ساوه هم گشت خونین دلتر و خونگریۀ پائیز شد سالها رفت و کمی هم کم نشد از لطفِ او لطفِ بانـو شاملِ ما پُـر گـناهان نیز شد قم فراوان کرد تغییر و حرم فرقی نکرد چون نگینی که رکابش بارها تعویض شد هرکسی افسرده بود و از طبیبان چاره خواست بینِ داروهاش شبهایِ حرم تجویز شد
: امتیاز
|