-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مناجات شب جمعه با خدا و روضۀ سیدالشهدا علیهالسلام
منم آن گناهکاری، که به سوی تو دوان است تویی آن بزرگواری، که کریم و مهربان است تو همیشه در فرازی، تویی آن گدانوازی که در اوج بی نیازی، نگران بندگان است به شب سیاهِ نوری، برسان پُلِ عـبوری که دلم برای دوری، ز گناه ناتوان است تو اگر مـرا بـرانی، در دیگـری نکـوبم که به غیر از آستانت، همهجا پُر از زیان است همهعمر جز تو یارب! چه کسی رفیق من بود؟ تو امان من نباشی! چه کسی مرا امان است؟ تو خدای مرتضایی، تو همیشه با وفایی به گدای بی نوایی، که ضعیف و ناتوان است «برو ای گدای مسکین، در خانه علی زن» که امیر با خدا در، نجفش هم آشیان است بگذار جای کعبه، سر خود به پای حیدر تو اگر بهشت خواهی، نجفِ علی جنان است خوشم اینکه خـاک پـای، پـسر ابوتـرابم همه عمر سایبانم، عَلَم "حسین جان" است به فدای آن شهیدی، که نخورد آب و جان داد ز غمش هنوز زهرا، شب جمعه روضه خوان است پسرم به تو جفا شد، سرت از قفا جدا شد اثرات خنجر شمر، روی حنجرت عیان است پسرم مگر به دشمن، تو به غیر حق چه گفتی؟ که جواب حرف حقت، نوک نیزۀ سنان است پسرم کسی در عـالم، کـفـن تو را ندارد کفن تو خاک بوده، کفن تو بیکران است به خـدا عـطش دلـیلِ، تـرک لبت نـبوده ترک لبت برای، ضربات خیزران است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا علیهالسلام ( جامانده های از اربعین حسینی )
باز هم جاماندهام از قافـله، ای وایِ من میکشد من را غم این فاصله، ای وایِ من زائرانت یکبهیک راهی شدند و باز هم از تو دورم کرده آقا مشغله، ای وایِ من چندسـالی میشـود که از فـراق کـربـلا آه حسرت میکشم دارم گله، ای وای من مثل آن طفـل سه ساله که نیامد اربعـین چون رقیه خسته و بیحوصله، ای وای من با سر بر روی نیزه گفت و گوها میکند از دویدن روی خار و آبله، ای وای من گفت بابا جای من روی سر عـباس بود نه که در بین سنان و حرمله، ای وای من من الـنگـو از حجـاز و از مدیـنه داشتم دست من بسته شده با سلسله، ای وای من بیـن بـازار و مـیـان مـجـلـس خَـمـّارها دخـتر تو رفت بین هلهـله، ای وای من
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در برگشت به کربلا
بردار سر ز خاک منم خواهرت حسین از شهـر شـام آمـدهام بـا سـرت حـسین از گـوشـه مـزار تـو ای شـاه بـیکـفـن آیـد هـنـوز زمــزمــه مــادرت حـسـین یادش به خیر چون که رسیدم به کربلا دسـت مرا گرفـت عـلی اکـبرت حسین آغـوش باز کن که سکـیـنه رسیدهاست او را بـگـیـر بـار دگر در بـرت حسین میخـواسـتـم که آب بـریـزم به قـبر تو یاد آمدم که تـشنه جدا شد سرت حسین خـاک مـزار تو به سـرم تا که ریـخـتـم یـاد آمدم که خاک نشد پـیکـرت حـسین جسم کبود و زخمی من شاهد من است خـیـلی مـرا زدنـد سـرِ دخـترت حـسین خـیلی زدنـد خـنـده به اشکـم زنـان شام پـای سـرِ تـو و سـرِ آبآورت حـسـیـن بـزم شـراب و پـردهنـشـیـنـان فـاطــمـه ایکاش مرده بود دگر خواهرت حسین ای کاش خورده بود به لبهای خواهرت چوبی که زد عدو به لبِ اطهرت حسین جـانِ ســر بــریـده حــلالـش نـمـیکـنـم آنکه شراب ریخت کـنارِ سرت حـسین
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
حماسۀ پیاده روی اربعین سیدالشهدا علیهالسلام
میروی دریا دل من! دست خالی برنگردی از میان دردهـا با بیخـیـالی برنگردی خاطر آشفـتـۀ من! میروی یادت بمـاند تا سر و سامان نیابی این حوالی برنگردی با تو نامی و نشانی از اسیران بلا نیست از بیابانها اگر با خستهحالی برنگردی با نسیم اشک و آهت پر بزن تا آستانش تا نسوزد آتش عشق از تو بالی برنگردی خانۀ ما کربلا و دوریِ از خانه تا کی! میشود آیا به خانه چند سالی برنگردی؟ ماهی تنگ بلورم! ای دل بیتاب و تنگم میروی و کاشکی از آن زلالی برنگردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
با تـیـغ اشـک بر همه میتـازم ای پدر من با غـم تـو هـیچ نـمیسـازم ای پـدر این مدتی که مـانـده به پـایـان عمر من باید به گـریـه بـر تـو بـپـردازم ای پدر صد بار خوردهام به زمین بین این مسیر تـا پـرچـم غـم تـو بـر افـرازم ای پـدر رفتی به روی نیزه و سر خم نکردهای در روز حشر هم به تو مینازم ای پدر روزی که زنده میکـند اسلام را غـمـم ایـمـان میآورنـد بـه اعـجـازم ای پـدر اطناب رنجهای تو را جای شرح نیست در شعر غـصههـای تو ایجازم ای پدر هر بار خواست جان بپرد از حصار تن سنـگـی زدنـد بـر پـر پـروازم ای پـدر از اسب خوردهای به زمین حق بده که من خـود را ز روی ناقـه بیـنـدازم ای پدر اینگونه که بـریـده سرت را، نمیشود، بر گـردن تو دسـت بـیـانـدازم ای پـدر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
در پِیات چهل منزل، سخت جستجو کردم از قـفـایِ هر نـیـزه با تو گـفـتگو کردم سایـهات ز روی نِی، بوده بر سرم بابا هر کسی یتیمم گفت، سوی نیزه رو کردم بعد عصر عاشورا، غصه آنقَدَر خوردم خنده در دهانم مُرد، گریه در گلو کردم کُهنه معجرِ خود را، ای پدر به سر دارم زیر ضربِ سیلی هم، حفظِ آبرو کردم پهلوی پُر از درد و، صورت ورم کرده آیه آیه کـوثر را، شرحِ مو به مو کردم از جـفـای این دنیا، آنـقـَدَر کـشـیـدم که مثل مـادرت زهـرا، مرگ آرزو کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
تو هستی باغبان و من گل نیلـوفرم بابا هنوزم تو پدر جان منی، من دخترم بابا طَبَق "بیت" و سر تو "کعبه" و من گرم اعمالم نشسته من طوافم را به جا میآورم بابا چه آمد بر سر چشمم، سرت را تار میبینم به سختی باز و بسته میشود چشم ترم بابا مرا هم ای پدر مانند زهرا با لگد کشتند چگـونه درد پهـلـو را تحـمـل آورم بابا سه ساله طفلم اما از خدایم مرگ میخواهم ببین ناز اجل با قیمت جان میخرم بابا قـدم برداشتـنهایم به مثل مـادرت باشد به مثل پیـرها محـتاج دیـوار و درم بابا ز بس دیرآمدی ای قبله، رو به قبلهام کردند به روی مـاه تو باشد نـگـاه آخـرم بـابـا بُوَد پیدا ز رگهایت سرت را بد جدا کردند خـبر دارم ولی هـرگز نیـاید بـاورم بابا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
آسـمـانت سـرخ امـا آسـمـان من کـبـود بـعـد تو بـابـای خـوبـم آسمان آبی نبود من تو را میخواستم دیدم تو با سر آمدی آمدی جانم به قربانت ولی دیگر چه سود داغ سنگین تو قد کوچک من را شکست بعد تو یا در رکوعم دائماً یا در سجود فکر کردم بعد تو من را مدینه میبرند نامسـلـمـانـان مـرا بـردنـد بـازار یهـود با عمو عباس میگویم چه آمد بر سرم شاید اخمی کرد از نیزه به شمر بیوجود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها با سر مطهر پدر
چنان از غـم دوری افـسـرده بودم که از داغِ تو سخت پـژمرده بودم سپـر گر نـمیکرد عمه خودش را همان عـصر روز دهم مُرده بودم فقط خون دل بود و اشک دو دیده غذایی اگر هم که من خورده بودم گـرسـنه نخـفـتـم شـبی در اسـارت که هر شب پدرجان، کتک خورده بودم حسابـش ز دسـتم برون گشته آخر که من اینـقـدَر زخم نـشمرده بودم حلالم کن امشب اگر شکـوه کردم دلــم تـنـگِ تـو بـود، آزرده بــودم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
فاطمه! مادر سادات! چه آمد به سرت؟ شـامـیان عـید گـرفـتـنـد به قـتل پـسرت سنگ و خاکستر و دشنام و کف و زخم زبان کوچه کوچه شده مزد زحـمـات پـدرت بوسه از دور به پیشانی بشکـسـته بزن اگر افـتد به سـر پـاکِ حـسـینت نظرت شانه بر گیسوی زینب بزن و اشک بریز گر به دروازۀ سـاعـات بـیـفـتـد گـذرت دیگر از چوب و لب خشک نگویم سخنی بیش از این نیست روا تا که بسوزد جگرت چون مه نیمه درخشد به کـنار خورشید سر عباس که خود هست حسین دگرت مادر زینب! ازاین زینب مظلومه بپرس دخترم! در ملاء عام چه آمد به سرت؟ یا محـمـّد بـنـگـر حـق ذوی الـقـربی را کـشـت اولاد تـو را امـت بـیــدادگــرت "میثم!" از بس سخن از سوز جگر میگویی شعر تو در نفس سوخته گشته شررت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
کی دیده کـنار هم، جام می و قـرآن را جام می و قرآن و، چوب و لب عطشان را ای فـاطمۀ اطـهر! ای دختـر پیغـمـبـر! در طشت طلا بنگر، وجه اللَهِ سبحان را فریاد که سوزانـدند، آخـر دل زینب را افسوس که بشکستند، آن گوهر دندان را یارب جگرم شد خون، دیدم که یزیدِ دون با چوب زند بوسه، لعـل لب مهـمان را قلب نـبی آزردند، در مجـلسِ مِیْ بردند هم آیۀ تـطهـیر و، هم سورۀ فـرقـان را فریاد از آن چوب و، افسوس بر آن دندان کز سوره جدا کردند، یک آیۀ قـرآن را فریاد که از این غم، خون شد جگر عالم آتش زدی ای «میثم»! این عالم امکان را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در شهر شام
در شهر یـهـودیـان به اجـبار وارد شــده زیـنـب عـــزادار این بـار نـخـسـت اوست والله تـا حـال نـرفـتـه است بـازار جای عـلی اکـبر و اباالفـضل دور و بر اوست خیل اشرار زینب چه خلاف کرده یا رب هـستـند همه از او طـلـبـکـار این مجلس شوم، مجلس کیست؟! جمع است در آن چقدر کفتار از حـد تـصور است بـیـرون فهمـیدن روضه است دشـوار نامـوس یـزیـد در حـجـاب و نـامـوس حـسـین بـیـن انـظار با دخـتر فـاطـمه چه کـردی! نفرین به تو روزگار بی عار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
از دم دروازه معلوم است بد تا میکنند خیرهسرهایی که زینب را تماشا میکنند گاه با شمشیر و نیزه، گاه با رقص و طرب دور بیبیهـای روی نـاقه بلوا میکنند شمر با اعوان و انصارش دوباره میرسند کـربـلای دومـی را بـاز بـرپـا میکـنند شهـر را مانـند روز عـید آذین بسـتهاند با صدای پای هر رقاصه غوغا میکنند دخـتـران قـافـلـه بـا ذکـر وا أُمـاه خـود پای زهـرا را میان کـوچهها وا میکنند نی اگر که خـم شود یکبار دیگر بچهها بوسههایی هدیه بر لبهای بابا میکنند داغ پشت داغ تنها کار تیر و نیزه نیست خیزرانها هم چه کاری با جگرها میکنند!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت زینب سلاماللهعلیها
عـقـیله بود که با دشـمنان مقـابله کرد سـلاح خـطـبـۀ او نیـت مـقـاتـلـه کـرد جهـاد زینب کـبری جـهـاد تـبـیـین بود بنازم " اسکتوا"یش را که ختم غائله کرد کلید هر فرجی صبر بود و در همه حال تحـملـش همه جا حل هر معـادله کرد چنان زمین و زمان، پشت شمر میلرزید شکوه لحن علیگونه خلق زلـزله کرد حماسهساز پس از کربلا ببـین امروز عـمـارت امـوی را شـبـیه مزبـله کرد کـبود شد بدنـش در مسیر عـشق ولی به وقت عاشقی از تازیانه کِی گله کرد؟ تـمام هـمت خود را بلا به کار گرفت مگر که عمۀ سادات ترک نافـله کرد! نـشـسـته نافله میخـواند شام عـاشورا میان خیمه و گودال بسکه هروله کرد چقدر زجر در اطراف خیمهها پیچـید چقدر خون به دل عمه جان قافله کرد کسی که بست به دستش طناب، غافل بود به دست خویش خودش را اسیر سلسله کرد دلش شکست و نیاورد خم به ابرویش در آزمـون بـلا با خـدا مـعـامـلـه کرد شکـسته باد دهانش کسی که در بازار به دور نـاقـۀ زینب مـدام هـلـهـله کرد ربـاب را نـتـوانـست مـنع گـریـه کـند میان همهمه نفرین به جان حرمله کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت حضرت سجاد امام زین العابدین علیهالسلام
سجـادۀ سجـاد پـر از اشک روان بود چل سال خودش پای دلش مرثیه خوان بود کابـوس حـرم از جگـرش زخم گرفته چل سال به یاد عـطش غـمزدگان بود بـا یـاد اسـیـران حـرم، آب و غـذایـش چل سال شب و روز فقط آه و فغان بود چل سال دلش تنگ صدای علی اکـبر چل سال وضو ساخت و دلتنگ اذان بود از خاطـر او محْـو نـشـد جـسم بـرادر در سـیـنـۀ آزردۀ او داغ جــوان بــود چشمان ترش زخم شد از اشک سحرها از آن همه گل در نظرش باغ خزان بود موی سرش از گوشۀ گودال سفید است این روضه برای دل او بسکه گِران بود در گوشهای از حجره، به یاد تن عریان یک عمر خودش بود و همین قَدِ کمان بود تا آبِ گوارا به لبش خورد، دلش ریخت لبهای عـلی در نظرش آه، عیان بود در کـربـبـلا قـاتـل او زخـمِ سـنان شـد دروازۀ سـاعـات فقـط زخـم زبان بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ترسیم مصائب اهل بیت سلاماللهعلیهما در بین راه و شهر شام
این چه شوریست که برپاست چنین بر نیزه؟! گـوئیا میبَـرد از حـادثـههـا سـر، نیزه هم به قرآن ورق سوختهای رحل شده هم به فـریـاد امـامی شده مـنـبر، نـیزه گوئیا میرسد از دور بهـاری خـونـین بسکه آذیـن شده بـا لالـۀ پـرپـر نـیـزه نه فقـط قافـلهسالار سرش بر نیزهست میبَرد بر سر خود قـاسم و اکـبر نیزه بر سر نی به برادر که میاُفتد نظرش میرود بر جگر زخـمی خواهر، نیزه این چه داغی و چه دردیست که در معرکهای بعد خنجر بزند بوسه به حـنجـر، نیزه شام را یکسره در خلوتِ شب خواهد رفت؟ یا که دارد به سر اندیـشۀ دیگر نیزه؟! کاش از کوچه و بازار نـیـفـتـد گذرش تا نـیـفـتـد نـظـر سـنـگدلان بـر نـیـزه تا سر سَرور خوبانِ دو عالم با اوست میرود از سـر هـر بـام فـراتـر نـیـزه بر سر نـیـزه رهـا میرود این سر اما آه و صد آه، از آن پیکر و از سرنیزه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
افـتـاده دست و پـای دلـم، زیر پـای تو احـرام بــسـتـهام به صـفـا و مـنـای تـو آن کعبهای که ساخته شد در حجاز، هم مُحـرم شده است دور سـر کـربلای تو رکن عـراقی حـرمت سمت مکـه است افـلاک در زیارت صحـن و سـرای تو رکن یـمـانی حـرمـت سـمـت عـلـقـمـه از تـل زیـنــبــیـه شــدم مــبــتــلای تـو زمزم دخیل بسته به دست فرات و مشک واجب شده است حکم عطش با دعای تو میقـات و مشعر و عـرفاتم فـقط همین! یک اربـعـین پـیاده- سـوی نـیـنوای تو آن دم قبول میشود این حج، که در حرم با ذکـر یا حـسـیـن! بـمـیـرم، بـرای تو پر میکشد به حُرمت تو فـطرس ملک وقتی شده است مرهم زخمش دوای تو کی میرسـد غـریب مدیـنه به کـربـلا؟ پر میشـود زمـانه ز حال و هـوای تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
شبی ابری شدم سجاده را با بغض وا کردم به بـاران زلال چـشـمهـایـم اقـتـدا کردم دو رکعت اشک باریدم دو رکعت ناله سر دادم دو رکعت درد دل از دوریات پیش خدا کردم تمام شب نگاهم خیره بر گلدان خالی بود تمام شب برای نرگس چشمت دعا کردم هوا روشن شد و من در هوای دیدن رویت نوای ندبه سر دادم به عهد خود وفا کردم سرم بر روی سجده؛ مُهر خیس از اشکهایم شد شنیدم بوی تربت را هوای کـربلا کردم به شوق اینکه هرجا صحبت سقاست میآیی بساط روضۀ مشک و علم را دست و پا کردم به سوز نالههـایم نی زدم آهـسته آهـسته فضای خانۀ خود را شـبـیه نـیـنوا کردم دو چشمم تیره شد انگار جایی را نمیدیدم و صبح سوت و کور جمعه را شام عزا کردم غزل، بارانی از گریه، غزل، روضه، غزل، ناله تو را با هر زبانی که بلد بودم صدا کردم و هرچه منتظر ماندم ندیدم روی ماهت را غروب جمعه شد سجاده را با بغض تا کردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات ماه محرمی با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه
ساعت هجر تو را لحظۀ پایانی نیست در تنِ بی رمـقِ ثـانـیـهها جانی نیست شهر در حسرت فانوسِ سحر میسوزد سالیانیست که این کوچه چراغانی نیست دشتِ چشمم به بیـابانشدنش خو کرده خاکِ خشکـیدۀ من تـشنۀ بارانی نیست پیـرها در طـلـب دیـدن تو کـور شـدند عُمر رفت و خبر از یوسفِ کنعانی نیست میکُـشد آخـرِ سر زخـمِ فـراقـت ما را درد عشاق تو را نسخۀ درمانی نیست آنکه دلخوش به هوسهاست، خرابت نشود کـاخ اَمـیـالِ دلـم لایق ویـرانـی نیـست تو به فکر همه وُ ما همگی فکـر گـناه به خداوند که این رسم مسلمانی نیست من، سرافکـندهتـرین سیـنهزنِ فاطمهام هیچ رنجی بهعلی رنجِ پشیمانی نیست سخـت دلـتـنگ تمـاشایِ ضریح نجـفـم مثـل ایـوانِ طلایِ پـدر، ایـوانی نیست لب من را برسـانـیـد به انـگـورِ عـلـی بـادهای در حَدِ این بادۀ سلطانی نیست کاشکی روی سرم دست نوازش بِکِشی وقت اینکه ز گدا روی بگردانی، نیست " گرچه آلوده ولی مال حسیـنیم همه " نزدِ ما بهتر از این تشنه که خواهانی نیست جان آن کشتۀ بیغُسل و کفن، زود بیا دیر شد آمدنت، فرصت چندانی نیست چـوبهـا در دل تـاریخ شهـادت دادنـد خیزران خوردهتر از او، لب و دندانی نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب دفن سیدالشهدا علیهالسلام و یارانش
آمد زمان دفن، خدا پیکـرش کجاست؟! بر خاک داغ، پیکر شعلهورش کجاست؟! تـا حـنـجـر بـریـده نـدا داد، شـد عـیـان جسمی که کرده نعلِ فَرَس پرپرش کجاست قــوم بــنـی اســد بـنــشـیـنـیــد در بــرم تا رو کنم مصائب زجرآورش کجاست معلوم نیست روی حصیر این تن کمش چندین و چند عضو ز سرتاسرش کجاست ای خاک داغ کـرب و بلا پـاسـخـم بـده پس یادگـار دوخـتۀ مـادرش کجاست؟! سـالـم نـمـانـده قـدر نگـیـنی هم از تنش جایی برای بوسه به جز حنجرش کجاست؟! شرط است و ماندهام متحـیر زمان دفن باید به سمت قبله شود سر، سرش کجاست؟! بـایـد به عـلـقـمـه بـروم تـا نـشــان دهم جسم پُر از جراحت آب آورش کجاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلاماللهعلیها با برادر در خروج از کربلا
سوی کوفه میروم با کاروانِ خستگـان بدرقه کن خواهرت را میرود ای مهربان روزگاری بود دورِ من ابالفـضلِ عـلـی هم سفر حالا شده با زینبت، شمر و سنان با چه زحمت بچههایت را منظم کردهام روی مرکبها نشستند دخترانت ناگران در دهانِ این جماعت نیست غیرِ ناسزا چه سخنهایی شنیدم عاجز هستم از بیان از کـنارِ قـتـلگـاهـت میبرند با هـلـهـله خواهرِ خود را تماشا کن شده قدم کمان چشمِ من افـتاد بر انگـشـترت؛ ناله زدم خاتمت را دستِ خود کردهست گویا دشمنان خوب میدانم بدونِ تو دلم خواهد گرفت میبرندم بعد از این در مجلسِ نامحرمان
: امتیاز
|
























