کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

زبانحال حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در شهادت عون و محمد

شاعر : مهدی قربانی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن     قالب شعر : غزل    

رضایِ توست رضایِ خدایِ این دو نفر            خداست شاهدِ حالِ رضایِ این دو نفر

همین که قـصدِ فـدایـیِ تو شـدن دارنـد            هـزار مـرتـبه جـانـم فـدایِ این دو نفر


تو در عبایِ خودت دیده‌ای هزار اکبر            به من نمی‌رسـد آیا بـلایِ این دو نفر؟

سکوت کردی و حال رضایتت پیداست            دعات بدرقه شد در قـفـایِ این دو نفر

دو نسلِ حیدر و جعفر به معرکه زده‌اند            مـلائـک‌انـد تـمـام قُــوایِ این دو نـفـر

یکی زده به یَسار و یکی زده به یمین            غرور می‌چکد از ماجرایِ این دو نفر

به ناگه از همه سو سیلِ تیغ و تیر آمد            شکست در نظرِ من صدایِ این دو نفر

اگر چه در پِیِ آنـان به معـرکه زده‌ای            محال شد که بـبـینی شفـایِ این دو نفر

ز دور دیــده‌ام آخـر بـه دسـت آوردی            تو عـاقـبت بـدنِ نـخ نـمایِ این دو نفر

بـرون ز خـیـمه نیـایـم برایِ دیـدنشان            اگر چه پَر زده قـلـبم برایِ این دو نفر

چه اقـتـدایِ شـریـفی به رأسِ تو دارند            به نیزه شد سرِ از تن جدایِ این دو نفر

: امتیاز
نقد و بررسی

سه بیت از این شعر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت‌های معتبر حذف شد، فراموش نکنیم موضوع آمدن حضرت زینب سلام‌الله‌علیها به نزد سیدالشهدا عليه‌السلام برای اذن میدان گرفتن محمد و عون است در هیچ مقتل معتبری نیامده و صحیح هم نمی‌باشد و لذا باید حتماً در قالب زبانحال خوانده شود در ثانی موضوع اجازه ندادن امام و قسم دادن حضرت زینب و ... را حتی در قالب زبان حال هم نمی توان بیان کرد زیرا طبق اسناد معتبر امام اصلاً مخالفتی برای به میدان رفتن این دو بزرگوار نداشتند. و نکته آخر اینکه این دو بزرگوار کودک نبودند بلکه جوانان رشیدی بودند و طبق روایات کتب معتبر همچون تاریخ الامم والملوک ج۵ ص ۴۴۷؛ الارشاد ج۲ص ۱۵۹؛ الـفتـوح ج۵ ص۱۱۱؛انساب الاشراف ج ۳ ص ۴۰۶؛ مُثیرُالأحْزان ۲۴۴؛ إعْلام الوَری ۳۴۶؛ بحارالأنوار ج۴۵ ص ۳۹؛ منتهی الآمال ۴۴۶؛ نفس المهموم ۲۷۶؛ مقتل امام حسین ۱۵۶؛ مقتل مقرّم۲۳۷؛ قمقام ۴۳۶؛ مقتل جامع ج۱ ص ۸۲۵ و ....  پس اذن گرفتن از امام جنگیده و تعداد بالایی از دشمنان را به درک واصل کرده اند. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : محمدعلی بقایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هـرگـز نـمـی‌روم پـی دلــدار دیـگـری            خار است در کـنار تو هر یار دیگری

چون مصطفی که بر سر زانو تو را نشاند            بـر زانـویت مرا بـنـشـان بـار دیگـری


خاری کشیدم از کف پا و دوباره رفت            در پـای غـرق آبـلـه‌ام خــار دیـگــری

از کـوچه‌ها که می‌گـذرم بـاز می‌رسـم            با اضطـراب و گریه به بازار دیگری

شلاق و ضرب سیلی و از حال من مپرس            آزار دیـــده‌ام پــس از آزار دیــگـــری

تنها به زخـم گـوشۀ چـشـمم نظـر نکن            دارم کــنـار زخــم سـر آثــار دیـگـری

حاشا نمی‌شـود اگر این چـشـم‌های تار            مانـده به زیر معـجـرم اسـرار دیگری

از نیزه دیده‌ای چه گذشته است بر سرم            بی‌فـایـده است نـزد تـو انـکـار دیگری

بعد از کـشیـده ضربۀ بسـیار می‌خورم            تا می‌خورم دوبـاره به دیـوار دیگـری

خوب است این که آمده‌ای کم نمی‌شود            از گـیــسـوی رقــیـۀ تـو تـار دیـگـری

زخـم سرم شـمرده شد از زخـم‌های پـا            رو می‌کـنـم بـرای تو طـومـار دیگری

زجر است مثل قنفذ و خولی مغیره است            هر خار خـشک نائب مـسـمار دیگری

حـالا کـه دیـر آمـده‌ای بـیـشـتـر بـمـان            یعـنی زمـان به من بـده مقـدار دیگری

همراه خود مرا ببر از این خرابه شهر            امـشـب حـوالـه‌ام نــده دیـدار دیـگـری

جز آیۀ صلابت و توحید و صبر نیست            در چـشـم کـوثـر تو نـوشـتـار دیگـری

یک شهر یک طرف من غمدیده یک طرف            جـز سیـلـی‌ام نـبـود طـرفـدار دیگــری

وقتی که مانده از تو دو زخم لب از لبم            جز بـوسـه بر لـبت نـرسد کار دیگری

: امتیاز

زبانحال حضرت رقیه سلام‌الله‌علیها با سر مطهر پدر

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

بی‌تو پنهان کردن بغض گلو مشکل شده           زندگی دور از تو و دور از عمو مشکل شده

گریه کردم! آمدی با «سر» خدایا حاجتم           شد برآورده، اگر چه آرزو مشکل شده


جانِ من بابا کجا بودی که مویت سوخته؟!           دست بردن بین مویَت؛ موبه مو مشکل شده

عمه زینب تـازیـانه خورد جای ما همه           نا ندارم! گـفـتنِ راز مـگـو مشکـل شده

می‌گذارم این سرت را آنطرف پهلوی خود           چون برایم دیـدنِ از روبرو مشکل شده

می‌کشم دست کبودم را به روی صورتت           بوسه بر پیشانی و زخمِ گلو مشکل شده

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن داستان افتادن حضرت رقیه از ناقه و فرستادن زجر به دنبال ایشان و ... حذف شد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

زجر بسکه بر دهانِ من زده با پشتِ دست           زخم بر لب دارم و این گفتگو مشکل شده

سنگ خورده روی چشمانم سرِ بازار شام           تار می‌بـینم! برایم جـستجـو مشکل شده

شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : هستی محرابی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعول قالب شعر : غزل

ســلام ای طـلـوعِ هـلالِ شکـسـتـه            تو ای فجرِ قرآنِ در خـون نشـسته

چنان در پسِ غم پُر از بُغض و آهی            نـشد بـاورم که تو آن روی مـاهی


الا ای هـلالی که هـم رنگِ خـونی            ز داغِ شـقـایـق چِه مـسـت جـنونی

شـده قــامـتـت از غـمِ کـربـلا خــم            چو دریا شدی موجی از هـالۀ غـم

سلام ای قـدم های خـورشـید عـالـم            حسین ای همه شور و حالِ محـرم

گِلِ جانِ ما را ز خـونت سرشـتـند            به بـزمِ ولایت مـحـبـت نـوشـتـنـد!

: امتیاز

شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

صیحه‌ای فاطمه زد شیونِ عالم برخواست            خیمه از اشک زد و بیرقِ ماتم برخواست

باز هم پـیـرهن خـونی‌اش آویـخـتـه شد            مادرش ناله زد و دادِ محرم برخواست


مُشتی از تربتِ گودال به سر ریخت حسن            از لب فاطمه تا وای حـسینم برخواست

آستان بوسیِ هر تکیه مقامیست شریف            هرکه زد بوسه بر این خاکِ معظم برخواست

دَم کشیده است نـشـسـتم به بـساط چایی            که به پیشش به ادب چشمۀ زمزم برخواست

رحمتِ واسعـه‌ای زیر پرش ما را بُرد            تا حسین از جگرِ مردمِ عالم  برخواست

روضـۀ کـربـبلا مجلس اجدادی ماست            بینِ این روضه نشست آدم و آدم برخواست

به فدای غـمِ او که نفَـسِ عـاشـقی است            هرکه این عشق چشید از جگرش غم برخواست

آی ای قـوم ببـیـنـید هنوز عـریان است            ضجۀ خواهری از یک تَنِ درهم برخواست

: امتیاز

شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : هادی جانفدا نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

داغ تو در سـراچـۀ قـلـبـم چه می‌کـند؟            در این فضای کم غم عالم چه می‌کند؟

دل موکـبی‌ست وقف پذیرایی از غمت            در مـوکـبـم امـیـر دو عالم چه می‌کند؟


چشمی که از شنیدن نام تو اشک ریخت            در روضه‌ها و مجلس ماتم چه می‌کند؟

اشـکی که آتـش دل مـا را فـرو نـشاند            پـیـداست با لـهـیـب جـهـنم چه می‌کند!

آن‌کس که صبح و شام برای تو خون گریست            با رؤیـت هـلال مـحـرم چـه مـی‌کـنـد؟

زینب رشیده بود و کـنار غـمت خـمید            پس مـادر تو با کـمـر خـم چه می‌کند؟

احمد که تاب دیدن بغض تو را نداشت            با دیـدن مـصـیبت اعـظـم چه می‌کـند؟

نوح و خلیل و موسی و عیسی چه کرده‌اند؟            یا رب ببـیـن پیـمـبـر خاتم چه می‌کند؟

در قـتـلـگـاه تـو دل درنـدگـان شکست            تـنـهـایـی تـو بـا دل آدم چـه مـی‌کـنـد؟

چـشـمانم از خجـالـت لب‌هایت آب شد            در دشت خشک، قطرۀ شبنم چه می‌کند؟

بیش از هزار و نهصد و پنجاه و چند گل!            با لاله‌زارِ زخـم تو مرهـم چه می‌کند؟

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل غیر مستند بودن و اغراق بی مورد در مطلب مصرع اول حذف شد

زهـرا تـمـام مـدت حـمل تو گریه کرد            شادی چنین ظهور کند، غم چه می‌کند؟

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمدحسین رحیمیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بـیـهـوده بود آن نـامـه‌ها، آن ادعـاهـا            رنـگی ندارد غیرِ نـنـگ اینجا حـناها

از هرکه زد سنگم به سینه، سنگ خوردم            ای بـی‌وفـاهـا، بـی‌وفـاهـا، بـی‌وفـاهـا


انگار تنها خونِ دل خوردن در این‌جاست            مـثـل امیـرالـمـؤمـنـیـن تـقـدیـر مـاهـا

هـستـند در کـوفه همه چشم انتظارت            سرنیـزه ها، شمـشیرها، حتی عصاها

فکـری برای فـاطـمـه‌هـای حـرم کـن            قـنـفـذ فـراوان است در این بی‌حـیاها

حـالا کـه اسـمـاعـیـل آوردی خـلـیـلـم            بایـد که باشد هـمـرهت، حـتماً عـباها

در علقمه، در کربلا، در کوفه، در شام            این حـج نـدارد یک مـنـا، دارد مـناها

در پیـش زهـرا آبـرویم رفت ای وای            من بـاز کـردم پـای زینب را کجـاهـا

: امتیاز

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع لن قالب شعر : غزل

از چـشمِ شورِ شهـر كـوفه آخرش افتاد            در كوچه اوّل پيكرش، بعدش سرش افتاد

بالَـش به عـشـق مـادر اربـاب در آتـش            اوّل حسابی سوخت و بعدش پرش افتاد


با اينكه می‌لـرزيـد از فـردای زيـنـب‌ها            لرزه به كـوفه از دمِ "ياحـيـدرش" افتاد

"روز نُهُم" مسلم اسير خدعه‌هاشان شد            "روز دهم" هم زير سُم‌ها دخترش افتاد

شكر خدا او زودتر از بچّـه‌هايش رفت            اربـاب ما كه پـيـش جـسم اكـبرش افتاد

از اسب خود افتاد وقـتی در دل گـودال            در خيمه با صورت گمانم خواهرش افتاد

: امتیاز

شروع ماه محرم و مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

داغ حـسـیـنـی بـیـن دل‌هـا سـر گـرفته            عـالـم ازین غـم چهـره‌ای دیگر گرفته

هر کس که در کشتی امنش می‌نـشیـند            اذن ورود از ســاحـت مــادر گـرفـتـه


حــتـی خــدا نــزد تــمــام انــبــیــایـش            روضـه بـرای سـبـط پـیـغـمـبر گـرفته

شخص حبیب بن مظاهر غبطه خورده            بر حال هر کس رزق چـشم تر گرفته

آغـوش گـرم هـیچ کـس را بـرنـتـابـیم            ما را حـسـیـن بن عـلی در بر گـرفـته

از کودکی‌اش جابِرُ العَظمِ الکَسیر است            فـطـرس هـم از گهـوارۀ او پـر گرفـته

نوکر کجا دارد به غیر از کوی ارباب؟!            نوکـر هر آنچه دارد از این در گـرفته

تا روز محشر هر کسی شد کـربـلایی            برگ بـرات از جـانب خـواهـر گرفته

آن قدر شأن زینب کـبری عـظیم است            عـمـری رکـابـش را عـلی اکبر گرفته

گـفـتـند وقـتی شـمـر آمـد سـوی مـقـتل            زینب دو دستش را به روی سر گرفته

خنجر مقصر نیست، حنجر حرز دارد            زینب به گـریه بوسه از حنجـر گرفته

: امتیاز

زبانحال حضرت سیدالشهدا علیه‌السلام در عرفه

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

«یا صاحِبِی فِی وَحـدَتِی» یـاور ندارم            با تو ولی بـاکـی از این لشکـر ندارم

از ابـتـدای راه گـفـتـم «حـَسـبِـیَ الله»            نقشی به جز این، روی انگشتر ندارم


مـن آسـمـانـم را بـه تـو تـقـدیـم کـردم            دور و برم یک ماه، یک اخـتر ندارم

دور از حبیب خویش ماندن، غربت این است            درد من از این نیـست که یـاور ندارم

«یا رادَّ یوسف عَلَی یعـقـوب» بنگـر            دیگر عـلی اکـبر، عـلی اکـبـر نـدارم

«یا رازقَ الطّفل الصَغیر» اصغر فدایت            غیر از همین لالـه، گـلی دیگر ندارم

دارم سَر و سِرّی در این هنگامه با تو            می‌آید آن ساعـت که دیگر سـر ندارم

با عضو عضو پیکرم می‌گـویم اینک            ترسی ز تیـر و نیـزه و خـنجر ندارم

هر زخـم با تو حـرف‌هایی تازه دارد            ذکری، منـاجـاتی از این بهـتـر ندارم

این شمرها احساسـشان را سر بریدند            این‌ها مـسـلـمـان‌انـد؟ نـه بـاور نـدارم

هم زنـده‌ام با اشک هم مـقـتـول اشکم            از راز خـود پـرده چـگـونه بر ندارم

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمد مبشری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

کوفیان شعله به قـلب و دل شیدا مزنید            آتش کـیـنه به هر خـیـمۀ صحرا مزنید

کوفیان همسفـر محـنت و غـم‌ها نشوید            نقـش انـدوه به قـلـب و دل شـیدا مزنید


کوفیان بیعت خود از چه چنین می‌شکنید            رخنه بر کشتی جا مانده به دریا مزنید

کوفیان یکـسـره تا آتـش دوزخ نـرویـد            بی‌وفـایی مکـنـید این‌همه در جـا مزنید

کوفیان از چه درِ خـانۀ خود می‌بـنـدید            طعنه بر بی‌کسی عـتـرت طاهـا مزنید

کوفیان مَرکب انـدوه و بلا زین مکـنید            بر رکاب سـتـم و ظـلـم چـنین پا مزنید

کـوفـیان اهـل حـریـم نـبـوی چون آیـند            شـرر کـیـنـه به آرامـش دل‌هـا مـزنـیـد

کـوفـیان از سـرِ بـام سـتـم خـانـۀ خـود            سنگ بر نور دل حضرت زهرا مزنید

کوفیان هر چه که خواهید مرا سنگ زنید            لیک سنگی به سر زینب کـبری مزنید

کوفیان شرم و حیا را به تمامی مبـرید            پـارۀ آتـش خـود را به سـرِ مـا مـزنـید

کوفیان از سـرِ بـامـم به زمـین انـدازید            به اسـیـران حـرم نـعـره و آوا مـزنـیـد

کوفیان گر سـر نـیـزه سـرِ یـارم دیـدید            تهمت خارجی این گونه به مولا مزنید

کـوفـیـان شـهـرۀ نـامـردی عـالم نشوید            این هـمه تـیـر جـفـا بر من تنهـا مـزنید

کوفیان هرچه که تیر است به سویم بزنید            جـانب مـحـرم ما تـیـر تـمـاشـا مـزنـید

: امتیاز

زبانحال مسلم بن عقیل علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سر دارالعماره زار و بی‌جانم، حلالم کن            نـوشـتم که بـیا اما پـشـیـمانم، حـلالم کن

نکردم لحظه‌ای گریه برای غربتم اصلاً            برای غربتت اینگونه گریانم، حلالم کن


فقط یک پیرزن در کوفه از مسلم حمایت کرد            اسیر خـدعـه‌های ابن مرجانم، حلالم کن

سر فرزند یک بدکاره عهد خود رها کردند            من از این قوم کوفی روی گردانم، حلالم کن

هر آن کس حرف حق گوید، دهانش سنگ خواهد خورد            به فکر زینبین و سنگ بارانم، حلالم کن

علی اکبر، علی اصغر، نبینی داغ اولادت            فـدای بچه‌هـایت جان طفـلانم، حلالم کن

همینکه بی هوا چشمم به چوب خیزران افتاد            میان ظرف آب افـتاد دنـدانـم، حلالم کن

به قطره قطره خونی که میان مشت من پُر شد            نوشتم بر زمین، با دست لرزانم حلالم کن

اگر این آب، خونی شد فدای کام عطشانت            مُواساتم شد اینگونه عـطشانم، حلالم کن

شهیدانت همه بر روی پایت جان دهند اما            غـریـبانه اسیـر درد هجـرانم، حلالم کن

اراذل با منِ مسلم چه‌ها کردند در کـوفه            به یاد خواهرت خیلی پریشانم، حلالم کن

تنم را بر زمین در پشت مرکب می‌کشند اما            برای پـیکـرت پـاره گـریبانم، حلالم کن

زبانم لال این‌ها تـشنـۀ تاراج تو هـستـند            بخوان این نکته را از جسم عریانم، حلالم کن

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم»بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

اگر این آب، خونی شد فدای کام عطشانت            مُواساتم شد اینگونه که عـطشانم، حلالم کن

مدح و شهادت مسلم بن عقیل علیه‌السلام

شاعر : داریوش جعفری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

در کـوفـه کـسی یـاریِ این زار نیامد            یـاری ز کسی جـز در و دیـوار نیامد

دسـتان زیـادی هـمگـی عهـد بـبـستـند            دسـتـش چـو بـبـسـتـنـد یکی یار نیامد


تب‌دار شد از سـیـلی و شلاق حریفان            از بـهـر تـبـش هـیـچ پـرسـتـار نیـامـد

پایش هـمه تاول بدنش پُر ز جـراحت            مرهم به جز از سنگ به بیـمار نیامد

بـر دار کـشـیـدنـد تـنـش از رهِ کـیـنـه            جز بـاد صـبـا کـس به سـرِ دار نیـامد

بر دامن دار از دل هر کوچه رسیدند            حـتـی نـفـری جـز پـیِ دیــدار نـیـامـد

کـوبیده شد از بام به روی ورق خاک            حـرفی به لـبـش جـز غـم دلـدار نیامد

آمـاده شـو ای دل که دگـربار بگـویی            ای اهـل حـرم مـیـر و عـلـمـدار نیامد

: امتیاز

ذکر مصائب خروج سیدالشهدا علیه‌السلام از مکه

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

حاجیان را گفت: آن‌جا کعبه عریان می‌شود            در طواف کعبه آن‌جا جسمتان جان می‌شود

حج منم، چشمانتان را وا کنید ای حاجیان            کعبه بی‌من از شما مردم گریزان می‌شود


استطاعت هرکه دارد می‌شود ملحق به من            هرکه نامرد است پشت کعبه پنهان می‌شود

حاجیان را گفت: بی‌من حجّ ندارد حرمتی            کعبه بی‌من از شما مردم! گریزان می‌شود

گفت: در ذی‌‌الحجۀ امسال شوری دیگر است            گفت:‌ در ماه محـرّم عید قربان می‌شود

آمد و در کـربلا با آشـنـایـان خـیـمه زد            گفت با یاران که: فردا ظهر طوفان می‌شود

گفت با یاران که: فردا خطبۀ ناخوانده‌ای            گرم از نهج‌البلاغه باز عـنوان می‌شود

خطبه خواهد خواند فردا خواهرم بی‌ذوالفقار            گفت: فردا کاخ ظلم از ریشه ویران می‌شود

آمد و افتاد چشم حُر به چـشم روشنـش            مشکل حُر با نگاهی گرم آسان می‌شود

حاجی از کاروان وامانده‌ای گِرد حسین            یک شبه می‌گردد و در کعبه مهمان می‌شود

خیمه را خاموش کرد و گفت با یاران خویش:            ظهر فردا هرکه با من هست، قربان می‌شود

هرکه خواهد گو بمان و هرکه خواهد گو برو            می‌رود هرکس از این خیمه، پشیمان می‌شود

دوستان را گفت: فردا کربلا نورانی است            گفت: فردا با شما این‌جا چراغان می‌شود

روز خلقت را شما تفسیر دیگر می‌کنید            گفت: فردا محشر کبری نمایان می‌شود

حجّ امسالین حدیثی تازه‌تر آورده است:            عـید قـربان شما، شام غـریبان می‌شود

گفت: وقت «استلام» دست عباس علی‌ست            گفت: فردا زمزمِ خورشید، جوشان می‌شود

آمد و در کربلا حج را نمایش داد و رفت            آن نمایش همچنان بی‌پرده اکران می‌شود!

: امتیاز

مناجات عرفاتی و مدح و منقبت سیدالشهدا علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لن قالب شعر : غزل

عـرفـه آمـد و مـهـمـان حـسـیـنـیم هـمه            خـیره بر رحـمت دسـتان حسیـنیم همه

عـرفه آمد و ما کـرب و بـلایی نـشدیم            بازهـم پـاره گـریـبـان حـسـیـنـیـم هـمه


وسط روز رسـیـدیم و هـمه می‌بـیـنـنـد            عاشق و بی‌سر و سامـان حسیـنیم همه

دردمـندانه به دنـبـال طـبـیـبی هـسـتـیم            در پـی نـسـخـۀ درمـان حـسـیـنـیم همه

حرفِ جـود است بیا ذکـر کریم آوردم            عـاشـق ذکرِ حـسـن جان حسـیـنیم همه

ذکرِ الـعـفـو نـگـفـتـیـم ولی بخـشـیـدنـد            ما بدهـکـار به احـسـان حـسـیـنـیم همه

او مـنـاجـات کـنـد کـار هـمه می‌گـیـرد            تشـنـۀ وادی عـرفـان حـسـیـنـیـم هـمـه

عید قربان شده نزدیک، بگو با اصحاب            در ره عـشـق به قـربـان حـسـینیم همه

اشک ما خـرج برای غـم اغـیـار نـشد            روزگاری است که گریان حسینیم همه

آتش سینۀ ما از غـم یک بی‌کـفن است            داغـدارِ تـن عــریـان حـسـیـنـیـم هـمـه

چشم‌هایش سرِ تشـنه شدن از کار افتاد            کـشـتگـانِ لب عـطـشان حـسـیـنیم همه

ساربان هم نشد از رحمت دستش محروم            مـات از جـود فـراوان حـسـیـنـیم هـمه

خیزران سنگ نوک نیزه مراعات کنید            ما اسـیـر لب و دنـدان حـسـیـنـیم هـمه

: امتیاز

زبانحال امام محمد باقر علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : سید پوریا هاشمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

نفس کشیدن من رنگ و بوی غربت داشت            همیشه از غـم بی‌انـتهـا حکـایت داشت

قـد خـمـیـدۀ امروز، ارث دیـروز است            چقدر پیری‌ام از کودکی شکایت داشت


اگـرچـه آتـش زهـر اسـت در تـنـم امـا            نشد حریف دلم هر چقـدر قدرت داشت

شـبـیه عـمه نشـسـته نـماز شب خواندم            نماز خواندن من هم به او شباهت داشت

بـه یـاد حـمـلـۀ بــد مــوقــع اراذل بـود            که این دو چشم به بیداربودن عادت داشت

چگونه می‌رود از خاطـرم غـروبی که            هـزارسـال برای دلـم مـصـیـبت داشت

پـنـاه عالـیمان رفت و غـم نـصـیـبم شد            به نیزه رفـتن او قـیـمت اسارت داشت

کسی لباس تنـش را ز پیکـرش می‌بُرد            کسی به خیمه زد و نیت جسارت داشت

خـرابـه بود که هـم‌بـازی مرا کـشـتـنـد            همان زمان که ز هجر پدر شکایت داشت

همان زمان که تنـش را کبود می‌کردند            همان زمان که ز درد شدید لکنت داشت

ز داغ آن نـَـفــَس بـنــد آمــده ز کـتـک            نفس کشیدن من رنگ و بوی غربت داشت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

پـنـاه رفت و زن و بچـه بی‌پـنـاه شـدند            به نیزه رفـتن او قـیـمت اسارت داشت

مدح و شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

زبانم قاصر است از وصف غم‌هایی که تو دیدی           ندیده هیچ‌کس رنج و ستم‌هایی که تو دیدی

مصائب لحظه لحظه بر صدایت لحنِ ماتم داد           نوای نینوا شد زیر و بم‌هایی که تو دیدی


غروب و خیمه و غارت‌؛ چه بد شد قاتل جانت           به روی چادر عمه‌‌، قدم‌هایی که تو دیدی

به رویِ نيزه‌ها با خنده سرها را علَم کردند           دلم آتش گرفت از آن علَم‌هایی که تو دیدی

ندیده قدر یک ثانیه در عمرش به خود تاریخ           سپاهی از همان نامحترم‌هایی که تو دیدی

برای شیرخواره تیر شیر افکن مهیا شد           به دست کینۀ آن بی‌جنم‌هایی که تو دیدی

نهایت‌‌‌‌‌‌‌! پنج سالت بود سال شصت و یک اما           کهنسال است و صد ساله‌ست غم‌هایی که تو دیدی!

: امتیاز

مدح و شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

بغضی که پنجه زد گـلوی اطهـرت را            عـمـری گـرفـتـه بود راه حـنجـرت را

شب تا سحرگه، در دل محراب طاعت            پـاشـیـده بـودی اشـک‌هـای بـاورت را


تو پنجـمـین خـورشیدِ اهل نـور هـستی            نـور خـدا کـرده احـاطـه، محـورت را

خود سـوخـتی بـهـر نجـات اهل ایـمان            کردی تو خرج خلق، مهـر انـورت را

در بـسـتر بیماری و در هُـرمی از تب            کردی صدا با اشک حسرت، مادرت را

بـا خـاطـرات کـربـلا و کـوفـه و شــام            پُـر کـرده بودی برگ‌برگِ دفـتـرت را

یـاد عـلـیِّ اکـبـر و عــبـاس و اصـغــر            آتـش فـکـنـده لـحــظـه‌هـای آخــرت را

از کربلا جان و دلت می‌سوخت، ازچه            آتـش زده زهـر سـتـم بـال و پـرت را؟

شـد بـقـعـۀ نـوری دگر، خـاک مـدیـنـه            بُـردنـد زیر خـاک، وقـتی پـیـکـرت را

قلب «وفایی» سوخت هنگامی که بشنید            پُرکرده گَرد درد و غم، دور و برت را

: امتیاز

زبانحال امام محمد باقر علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن قالب شعر : غزل

خـواهم کـنم روایت، با صوتِ آشکـارا            یک گـوشه از تمامِ، غوغای کـربلا را

وقتی‌که مرکب آمد بی‌راکبش ز گودال            حالِ حرم بهم ریخت، عصمت شد آشکارا


از پرده‌های خـیمه بیـرون شـدند زن‌ها            لطمه‌زنان به صورت، خَستند قلب ما را

من بودم و امـامـم، یـعـنی امـام سـجـاد            مَحـرم نمانده بود از اَقـوام، خـیمه‌ها را

دیـدم که بـانـوان تا، گـودال می‌دویـدنـد            سعیِ صـفا و مـروه اینجاست نـیـنوا را

بر سر زنان تـمـامِ اهل حرم به گـودال            کردند جـمـله بـر پـا اهلِ سـمـا عـزا را

کعـبه حسین بود و اهلِ حرم به گِردش            با چشمِ خویش دیـدیم خـونبارشِ مِنا را

من هـمـرهِ رقـیـه مـلحـق شدم به عـمّـه            غلطان به‌خاک دیدم فرزند مصطفی را

با گوشه چشمِ جدم، عمه به خیمه برگشت            نگـذشت دیری اما، دیدم چـنین قضا را

"وَالشمرُ جالِسٌ" وای، با چکمه روی سینه            دیـدیـم سـاعـتی بعـد، آقـای سر جـدا را

بی‌سر عزیز زهـرا افتاده بود بر خاک            این است عـشـق‌بازی با بندگان خدا را

تـنگِ غـروب بود و حکـمِ امیرِ لشکر:            عـریان کـنـید اینَک ابـدانِ کـشته‌ها را!

تن‌ها همه به صحرا، سرها همه به نیزه!            نه با کـسی مـروت، نه با کـسی مـدارا

دیدم تمامِ سرها بر نیزه‌ها چو خورشید            کردند سوی سرها، پـرتاب سنگِ خارا

در بینِ آتش و دود شد صحبت از اسارت            از عــمـه‌اَم بجـوئـیـد دنـبـال مـاجـرا را

: امتیاز

زبانحال امام محمد باقر علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : علیرضا وفایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فع لن قالب شعر : غزل

ز خاطرات و مرورش هنوز بیـزارم            به یُـمن گـریۀ شب تا به صبح بیدارم

به آب می‌نگرم روضه می‌شود تکرار            بـه یـاد الـعـطـش روزهـای دشــوارم


هـنـوز لحـظـۀ گـودال خـاطـرم مانـده            هـنوز فکـر حـسـیـنـم، هـنوز می‌بارم

هنوز قابل لمس است جای دست سنان            بـه تـازیـانـۀ خـود داده بـسـکـه آزارم

تمام کـودکی‌ام با رقـیـه یکجا سوخت            هنوز هم که هـنوز است من عزادارم

نرفته از نظرم عمه‌ام زمین می‌خورد            نـرفـتـه از نـظـرم گـریـه‌های بـسیارم

هجوم و غارت و پای برهنه و صحرا            من این سیاهۀ غـم را چگونه بشمارم

تـنـم مــیـانـۀ بــازار بــرده‌هـا لـرزیـد            بــلا کــشــیــدۀ شــام ســیــاه بــازارم

: امتیاز

مدح و شهادت امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : مرتضی پور رجب نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بغضش شکست و چشم دلش پُر ز آب شد            تا خـاطـرات کـرب و بلا بـازتـاب شد

یک عمر روضه خواند ولی در شب فراق            سر رفت صبر او و غمش بی‌حساب شد


نه ارباً اربا است پـسر، نه کسی اسیر            این‌گونه بیـشـتر به خـدا! او عذاب شد

در کـودکی بزرگـتـرین داغ را چـشید            بـا کــاروان درد و بـلا هـم‌رکـاب شـد

از وصف چهارسالگی‌اش عاجز است شعر            حتی اگر نـوشـتـه و صدها کـتـاب شد

هم ماه را به روی زمین غرق خون که دید            هم شاه را که از سر زین...؛ دل‌کباب شد

تا صوت نـور لـم‌یـزلی را ز نی شنـید            بـاور نـکـرد نـیـزه‌نـشـیـن آفـتـاب شـد

دیگر نـدیـد روشـنی روز را به چـشـم            تا عمه‌اش رقیه شبی خوابِ خواب شد

تا دید تشت را که درونش نشسته عرش            وقـتـی کـه تـازه وارد بـزم شـراب شد

این غم بسش که در همه پنجاه و هفت سال            او روضه‌خوان غنچۀ خشک رباب شد

اما شبی شبیه همین شب به زهر جور            آخِـر رهـا ز هـمهـمه و اضطراب شد

شاعر نخواست خـتم کند شعر را ولی            بغضش شکست و چشم دلش پر ز آب شد

: امتیاز