-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و شهادت امیرالمؤمنین حضرت علی علیهالسلام
دلی برای سپـردن به آن دیـار نداشت برای لحـظۀ رفـتن دلش قـرار نداشت امیر هیچ بهجز زخـم بیشمار نخورد امیر هیچ بهجـز درد بیشـمار نداشت شبـانههای عـلی مثل روز روشن بود اگر که پنـجـرهها پـردۀ غـبـار نداشت نه در خیال خلافت که پیش چشمش این به قدر وصلۀ یک کفش اعتبار نداشت و کـیـنهها همه یک تـیغ شد فرود آمد که چیز دیگری از کوفه انتظار نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ مولا امیرالمؤمنین علی علیهالسلام
ای غـربـت مـجـسّـم تـاریـخ یـا عـلـی دلـبـسـتـۀ ولای تـوأم مـرتـضـی عـلی غیر از خداییاش که نداده به کس تویی آئــیــنــۀ تــمــام نــمــای خــدا عــلــی چون اسم اعظم است، گره باز میکند هر وقت بشـکـفـد به لبـم ذکـر یا علی ساقی تویی و کوثر تو مهر فاطمهست شد جرعـه نـوش جـام تو آب بـقا علی تا از تو کسب نور کند در مدار چرخ خورشید با تو گـفته سخـن بارها علی خـلقـت به یـمن مـقـدم تو آبـرو گرفت ای دست شـسـته از همۀ ماسـوا عـلی از مشـرق نـگـاه تو خـورشـید میدمد مهـتـاب بر فـروغ تو بـاشـد گـدا علی کـعـبـه طـواف دور مـقـام تو میکـنـد دارد صفا به کوی تو سعی صفا علی مدیـون ذوالفـقـار تو باشـد حـیات دین گـل کرده در بـهـار تو بـاغ دعـا علی با نالـههای نیـمه شبت هـمنواست چـاه فهمیده طعـم اشک تو را نخـلها علی اشک تو طعـم غـربت دیرینه می دهد دردی که غـیر صبـر ندارد دوا عـلی سوگند بر تو مادر گـیتی سترون است تـا آورد دوبــاره مــثـال تـو را عـلـی در کوچهها سلام تو ماندهست بیجواب دنـیـا نـداشت با تو زمـانـی وفـا عـلی بیـچـاره روزگار که نشـناخت قدر تو فرق تو را شکـافت به تـیغ جـفا عـلی وقتی گشود فرق تو آغـوش پیـش تـیغ لبخند زد به روی تو خـیـر النـسا علی یعنی ببین که بیتو بهشت است بیصفا پایان گرفت فرصت هجـران بیا عـلی عین اللهی و چشم زمان بیقرار توست آیا شـود کـنـی نـظـری سـوی ما علی همچون "کمیل" هرکه شود پایبست تو با رمـز و راز عشـق شود آشـنا عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت مولا امیرالمؤمنین علیهالسلام
مانند تو غریب، زمین و زمان نداشت انـبـوه دردهـای تو را آسـمـان نـداشت افـسوس... با تـمـام بـزرگی، زمین ما جایی برای مانـدن تو در مـیان نداشت پیش از تو روزگار، کـریمی ندیده بود بعد از تو سفرۀ فقـرا آب و نان نداشت محراب مانده بود در آن صبح فتنهخیز میخواست نعره سر دهد امّا توان نداشت بعد از شهادت تو سخاوت به خاک رفت دسـتان مـهـربان تو را آسـمان نـداشت پیـش از تو ای بـهـانـۀ هر آفـریـنـشی! هستی هنوز هستی خود را گمان نداشت آری عـدالـتی که بـنا ریخت در جهـان جز کینه از برای علی ارمغان نداشت گـاهی کـنـار نخـل و زمانی کـنار چاه شبهای سوگ فاطمه چشمت امان نداشت یا مرتضی! پس از تو جهان تیرهروز شد زیرا بـدون تو پـدری مهـربـان نداشت من خـاک را قـدم زدم و هیـچ جـا دلـم جز سایهسار مِهر علی سایهبان نداشت یا مـرتضی! ببخـش اگـر در رثـای تو شعر «خروش»، قدرت شرح و بیان نداشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
امام رو به رهایی؛ عـمامه روی زمین قیامتی شد؛ بعـد از اقـامه؛ روی زمین خطوط آخر نهج البلاغه ریخت به خاک چکید خـون خـدا در ادامه روی زمین خودت بگو به که دل خوش کنند بعد از تو گرسنگان «حجاز» و «یمامه» روی زمین۱ زمان به خـواب ببـیـند که باز امیرانی رقم زننـد به رسم تو نامه روی زمین: مرا بس است همین یک دو قرص نان ز جهان مرا بس است همین یک دو جامه روی زمین۲
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
به مسجد میرود یا سمت قربانگاه میآید؟ چرا از هر طرف امشب نسیم آه میآید؟ قدمهایش چقدر از خانه تا مسجد شتابان است به سختی عرش دارد پا به پایش راه میآید چه شوقی میچکد از صورتش وقت وضو امشب برایش عاقبت آن لحظۀ دلخـواه میآید برای بار آخر کوچهکوچه، کوفه میبیند سراغ سایههای تـیره، نـور ماه میآید هلا ای شهر! شام آخر است آمادهای آیا؟ چه بر روز تو در این فرصت کوتاه میآید؟ نمیبیـنـند مردم حجـم تنهـایی مولا را غریبی عـلی تنهـا به چـشم چـاه میآید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
شده نزدیکتر از قبل، شهادت به علی اقتدا کرده به هـمراه جـماعت به عـلی با سر تـیغ جدا کـردنشان دشوار است بس که چسبیده در این لحظه عبادت به علی فرق شمشیر عرب با همه در یک چیز است به عقب خم شده از شرم اصابت به علی درد اینجاست که در دست دگر خنجر داشت هر که آمد بدهد دست رفـاقت به عـلی روزگاری همه از تیغ دو دم میگـفتند افتخارش به عرب ماند، جراحت به علی! کاسـۀ شیـری و دستان یتـیـمی لـرزان این خبر را برسانـید سـلامت به عـلی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
این چشمها به راه تو بیدار مانده است چشمانتظارت از دم افـطار مانده است برخیز و کولهبار محبت به دوش گیر سرهای بینـوازش بسیـار مـانده است آرامتــر نــفـس بـکـش آرامتــر بــگــو چندین نفس به لحظۀ دیدار مانده است از آن زمان که شاخۀ یاست شکسته شد چشمت هنوز بر در و دیوار مانده است سی سال رفته است ولی جای آن طناب بر روی دستهای تو انگار مانده است میدانی ای شـکـستـهسـر آل هـاشمی! تاریخِ زنـده در پی تکـرار مانده است از بغض دشمنان به تو یک ضربه سهم توست باقـی آن بـرای عـلـمـدار مـانـده اسـت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
تیـغی فـرود آمد و فـرقـت شکـسـت آه فرقت شکست و موی تو در خون نشست آه خون قطره قطره از تب پیشانیات گذشت چشم تو را در آن سحـر تیـره بست آه زخم سرت عمیق شد اما تو را نکشت آری تو را که طاقت این درد هست، آه از آن دمی که ماه تو در خاک و خون نشست در بـین کـوچـه آیــنـۀ تـو شـکـسـت آه زخم دل تو سر زد و جان تو را گرفت زخمی که بر نداشت دمی از تو دست آه حالا دوباره هـمدم زهـرای خود شدی دیگر بس است ناله و دیگر بس است آه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
ذکر مصائب ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
آزرده طعـم دورى، از یار را چـشیده روى سـحـر قـدم زد با کـسوت سپـیده روى زمین قدم زد با آسمان سخن گفت از ابـرها بـپـرسـید از گـفـته و شنـیـده میرفت سوى مسجد امّا نه مثل هر شب چون عاشقى که وقت وصل دلش رسیده تکـبـیر گفت و الحـمد تا انتهـاى سوره بهـر رکـوع خـم شد با قـامـتى خـمـیده برخاست از رکوع و آرام رفت سجده اشک خداست این که روى زمین چکیده تیغى فرود آمد کعبه شکست و تسبـیح محراب ماند و تیغى کاین کعبه را دریده او سجده کرد امّا سر بر نداشت دیگر سجده به این طویلى مسجد به خود ندیده کعبه شکست برداشت امّا نه بهر میلاد نـزدیک شد زمـان دیـدار یک شـهـیده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ضربت خوردن امیر المؤمنین علیهالسلام در شب نوزدهم
سلمان! تو نیستی و ابوذر نمانده است عمار نیست، مالک اشـتر نمانده است قرآن به نیزه میرود اینجا هـزار بار جز خـطبۀ دریغ به منـبر نمـانده است در کوچههای هاشمی آتش هنوز هست باور مکن که حادثه دیگر نمانده است دشمن خـیال کرد کتاب غـدیر سوخت دشمن خیال کرد که کوثر نمانده است تـکـفــیــر مـیکـنـنـد پـیــاپـی امــام را ایمانشان به مصحف و دفتر نمانده است شمشیرهای یکسره کـوفیست در نیام راهـی ورای گـریۀ پرپـر نـمانده است دیگر کجای شب تهی از ابنملجم است؟ در کوفه جز سیاهی خنجر نمانده است فـردا تـمـام جــامـهدرانانـد پـشـت در فردا ولی چه فایده حـیدر نمانده است!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( شب نوزدهم )
امشب از محراب خون، شوق سفر دارد علی خلوتی خوش با خدا، شب تا سحر دارد علی با خدا نجوای او «فُزْتُ و رَبِّ الکعبه» است در شب قدری که فرصت تا سحر دارد علی نخلهای کوفه را یک عمر در ماتم نشاند داغهایی کز مدیـنه بر جگـر دارد علی بازتـاب خاطـرات آشـیانی سـوخـتهست گوشۀ چشمی که بر دیوار و در دارد علی لالهزار سینۀ او چون نسـوزد از فـراق وقـتی از داغ دل زهـرا خبر دارد علی بینوایان عرب، صد کاسه شیر آوردهاند تا به دست مرحمت یک جرعه بردارد علی با نگـاهی مینـوازد عـاشـقان خسـته را با کدامین اهل دل امشب نظر دارد علی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( شب نوزدهم )
چو بر آیینۀ خورشید میشد بغض شب پیدا به نبض سینۀ مهتاب دیدم تاب و تب پیدا دریغا! صبح فردا از «غم بدرود» خواهد شد غمی سنگین به دلهای یتیمان عرب پیدا طلوع سجدهاش را آیهای از خون تلاوت کرد کسی که شد به قلب کعبه در ماه رجب پیدا پس از کوچ تو از پسکوچههای شهر، میگردد چراغ اشک روی سفره چون، نان و رطب پیدا علی! بعد از حضور خطبههای گرم و شیوایت! زمان هرگز نخواهد کرد سطری از ادب پیدا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( شب نوزدهم )
سهـلتر سادهتر از قـافـیهای باخـتیاش ننگ بادا به تو ای دهر که نشناختیاش چه برایش به جز اندوه و ملال آوردی جان او را به لبش شصت و سه سال آوردی سهمش از خاک فقط کفش پُر از پینه اوست در عرق ریز زمین جامه پشـمینه اوست باغ میسـاخت و در سـایه آن باغ نبود یک نفس قـافـلهاش در پی اطـراق نبود درد بـاید که بفهـمیم چه گفـتهست عـلی که شبی با شکـم سیر نخـفـتهست عـلی از سر سفـره اسـلام چه بـرداشت امیر نان دندان شکنی را که نمیخورد فـقیر آه از آن شب آخر که علی غمگـین بود سفره دخترش از شیر و نمک رنگین بود شب آخر که فلک، باد، زمین، دریا، ماه مـیشـنــیـدنـد فــقــط از عــلــی انّــا لله بـاد برخـاست و از دوش عـبایش افـتاد مهـربان شد در و دیـوار به پایش افـتاد مرو از خانه، به فریاد جهان گوش مکن فقط امشب فقط امشب به اذان گوش مکن شب آخـر، شب آخر، شب بیخـوابیها سیـنـهزن در پی او دسـتـه مـرغـابیها از قدمهای علی ارض و سما جا میماند قدم از شوق چنان زد که عصا جا میماند با توأم ای شب شیون شده بیهوده مکوش او سراپا همه رفتن شده، بیهوده مکوش بیشک این لحظه کم از لحظه پیکارش نیست دست و پاگیر مشو، کوه جلودارش نیست زودتـر میرسـد از واقـعـه حـتی مـولا تا که بـیـدار کـنـد قـاتـل خـود را مـولا تا به کی ای شب تاریک زمین در خوابی صبـح برخاسته، بیـدار شو ای اعـرابی عرش محراب شد از فُزت و ربّ الکعبه کعبه بیتاب شد از فُزتُ و ربّ الکعبه آه از مـــردم بــیدرد، امــان از دنــیــا نـعـمـتِ داشـتـنـت را بـســتـان از دنـیـا مـیرود قـصه ما سـوی سرانجـام آرام دفـتـر قـصه ورق مـیخـورد آرام آرام
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در شب نوزدهم
رکعت اول، نـمازش با سلامت خـتم شد رکعت دوم، رکوعش تا قـیامت ختم شد گشته تـیغ آهـنـین، سهـم سرِ شـیـر خـدا وایِ من درهم شکست یکباره، أرکانُ الهُدی با وجودی که هنوز از هر قضاوت زود بود من نمیدانـم چگـویم، تـیغ زهـرآلود بود تا حسن آید به مسجد، کار از کارش گذشت تیغ از پشتِ سرش، تا پشتِ رخسارش گذشت زیر یک بازوی بابا را حسن محکم گرفت زیر یک بازوی مولا را حسین کم کم گرفت باز هم تکرار شد، آنکه عصای مادر است با حسینش مجتبی، حالا عصای حیدر است وای بر حال دل زینب که مهمانش رسید مرتضی با حال و احوال پریشانش رسید جان زینب بر لب آمد، تا پدر برگشت باز قابضُ الأرواح آمد، دیده تر برگشت باز گفت دستانم رها سازید، زینب مضطر است او به یـاد روزهای واپـسـینِ مـادر است دخـترم تاقت ندارد، رحم بر حالش کنید کربلا در پیش دارد، فکـرِ احوالش کنید بعد از این سرها ببیند روی نِی، از تن جدا خونِ من بر چهره بیند، بر گلو خون خدا آید آن روزی که میبیند، میان اشک و آه میزند در خون حسینش، دست و پا در قتلگاه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام ( شب نوزدهم )
از داغِ تو شد قـرآن یکـبـاره دچار تب محراب، قدَش خم شد از واقعهٔ آن شب شمـشـیر فـرود آمد آنجا که نمیبایـست بر ساحـت عـلم حق، بر کـالـبد مکـتب از « فزتُ و رَب» گفتی تا تیغ فرود آمد با کـیـنهٔ دیـریـنـه؛ آن زاهـدِ لا مـذهـب در عرش، تزلزل شد مسجد به تکان آمد از داغِ سحـرگـاهی افـتاد به تاب و تب شمشیرِ تو رفت از حال تا زخم سرت را دید از صبر تو بیطاقت! شد ذکر لبش «یا رب» اشکش چه غریبانه بر صورتِ تو افتاد تا پـارچه را پیچـیـد دور سـرِ تو زینب تاریخِ تو شد روضه، از بعدِ غـدیر خم شد کرببلا و شام مصداقِ همین مطلب!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت مولا امیرالمؤمنین علی علیه السلام
حرمت کهف وری یا که بهشت دگر است گرد و خاک ره تو اختر و شمس و قمر است بیـشـتر شک به خـدایی تـو مـولا بکند هرکه از شأن حقیقی شما با خبر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
بر هر کسی که ساقی کوثر امام نیست عـالم به نـام او بـشود هم، به کام نیست در پیـشگـاه حـضـرت حـیـدر بـرای ما بـالاتـر از مـقـام گـدایـی مـقـام نـیـسـت بعد از فراق فاطمه اش روز خوش ندید جـز چـاه با عـلی احدی هم کـلام نیست گـیرم که زخـم فـرق عـلی التـیـام یافت هجـران یـاسِ سوخـته را الـتـیـام نیست از کوچه های کوفه پدر را به خانه برد دل خون تر از امام حسن هیچ امام نیست بـا هـم برای غـربـت زینب گـریـستـنـد از کوچه رد شدند، کسی پشت بام نیست خـاکـسـتر و نگاه حـرامـی و کعـب نی جـای عـقـیـله که وسـط ازدحـام نیـست هـمـراه یــوسـفـش سـر بـازار مـیرود کوفه به هـیچ وجه به سختی شام نیست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
ای چـراغ سـحـر خـسـتـه دلان ای دعـای دل بـشـکـسـتـه دلان مـاهِ تــابـیــده بـه هــر ویــرانـه آشـنـا بـا هـمـه، خـود بـیـگـانـه مـونـس و هـمــدم دیــریـنـۀ مـا چــاهِ آه ســحــرت سـیــنــۀ مــا تا صف حـشـر چـراغِ دل جمع بیصدا سوخته یک عمر چو شمع داسـتـان غـم تو فـوق غـم است نـام مـظـلـوم بـرای تو کم است بـشـریّـت ســویـت آورده رجــا تـو کـجـا وسـعـت تـاریـخ کـجا ای هـمه عـمـر شده آب، عـلـی قـتـلگاهـت شده محـراب عـلـی مسجد از شوق نمازت مدهوش کوفه از بانگ اذانت به خروش شـعـلـه بـر سـوزِ دلت بـاد زده سـجــده از داغ تـو فـریــاد زده خون جاری شده بر صورت تو تـا قــیــامـت سـنـد غـربـت تـو خصم از فـرق تو قرآن وا کرد شب احـیـای تـو را احـیـا کـرد تـا شـود زخــمِ فــراقـت چــاره خون زد از فرق سـرت فـوّاره خاک با خون جـبین تو سرشت خون پاک تو به محراب نوشت کـه عـلـی گـشـت دگـر آســوده لیـک بـا تـیـغِ بـه زهــر آلــوده ای کـرامت هـمه پـایـنـده به تو قـاتـلت گـشـتـه پـنـاهـنـده به تو ای علی جان تو بگو کاسۀ شیر بوده کی پـاسـخ زخـم شـمـشیر ای به خون خفته بگو یارت کو مـالـک اشـتـر و عـمّــارت کـو باغبـان! بود و نبود تو چه شد؟ غنچه و یاس کـبود تو چه شد؟ ای دو عــالــم حــرمِ مـاتــم تـو تـا صـف حـشـر نـثــار غـم تـو اشـگ ما هـدیـۀ نـاقـابـل ماست خـانـۀ سـوخـتـۀ تـو دل مـاسـت چـاههـا آه گـذشـت از سـرشـان نخـلهـا ریـخـته برگ و بـرشان شب به سوز تو بَرد رشک، علی سفرهها پُر شده از اشگ، علی ای سـحـر مـست صـدای پـایت سـفــرههـا مـنـتـظـرِ خـرمـایـت سـرخی یـاس تـو ما را کُـشـتـه اشک عـبّـاس تو ما را کُـشـتـه ای غمت گشته هم آغوش حسین چوب تابوت تو بر دوش حسین عـاشـقـانِ شب خود را دریـاب یا عـلـی زینب خود را دریـاب زنـده شـد خـاطـرۀ هـمـسـر تـو دفـن شد در دل شب پـیـکـر تو شب روی شانه تو را میبردند چه غـریـبـانـه تو را میبـردنـد گر چه دفن تو نهان از همه بود آنکه میبـرد تو را فـاطـمه بود ای حـسین و حـسن ت دنـبـالـت مـحـسـنـت آمــده اسـتــقــبـالـت تیغ قـاتـل که جـبـین تو شکست کــمــر اُمّ بـنــیـن تـو شـکـسـت خـیـز و چـشـم تـرِ عـبّاس ببین گــریــۀ مــادر عـبّــاس بـبــیـن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات شب قدری و شهادت مولا علی علیه السلام
سـاقی بریـز بـاده که تـازه گـلـو کـنـی شرمنـده آمـدم که مـرا زیر و رو کنی پیمان شکن شدم سرِ این نفس، حق توست من را مؤاخذه سرِ این خُلق و خو کنی هر بار جای من، تو حیا کردهای ولی دستِ مرا نشد که تو یک بار رو کنی هر شب به این بهانه صدایت زدم فقط تا با دلِ شکـسـتۀ من گـفت و گـو کنی امـشب نـمیشـود به نـمـاز شب عـلـی فـکـری به حال سـائـل بیآبـرو کـنی؟ مـثـل عـبـای کهـنـۀ حــیــدر، دل مـرا آیا شـود به دست کریـمـش رفـو کنی؟ با روسیـاهی آمـدهام محـضرت که تو با اشک روضه باز مرا شست و شو کنی ای روزگار، رحم به زینب نمیکنی؟! هر چه مصیبت است فقط سهم او کنی دیــروز داغ مـادر و امـروز هـم پـدر بر این صبورِ غمزده، بغضِ گلو کنی فرقِ عـلـی شکـافـته، حالا عـقـیـلـه را نامردی است با پدرش رو به رو کنی بوسه بزن به رأس پدر چون که کربلا بایـد وصـال رأس حـسـین آرزو کـنی جز حـنجـر بـریـده که پـیـدا نـمیکـنی هرچه میان خونِ تنش جست و جو کنی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امیرالمؤمنین علی علیه السلام
نـدیـده غــیـر خــدا اول زمــانـش را نـرفـتـه غـیـر نبی اوج آسـمانـش را به خاک بوسی این خانه دلخوشیم، از ما خـدا کـنـد که نـگـیـرنـد آسـتـانش را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
شرح حال امیر المؤمنین در شب نوزده رمضان
کمی نان و نمک خورد و همین شد سهمِ افطارش نمک میخورد بر زخم دلِ از زخم سرشارش گلویش بود اسیرِ استخوان و خار در چشمش لبش را میگَزید از دردهای «حیدر آزارش» برای دلخوشی دخترش لبخند بر لب داشت نگاهش غرق غم بود و لبش میکرد انکارش فقط «انا الیه الراجعون» میگفت با گریه شبی که با همه شبها تفاوت داشت اذکارش نگاهش سمت بالا بود و اشکش بر زمین اما تمام آسمان را خیس کرد از گریه؛ رگبارش خلاصه تا سحر بیتاب بود و شوق رفتن داشت پدر بی اعتنا به نالۀ «بابا بمان» میرفت تمام «اشهد انَّ علی» سمت اذان میرفت کلونِ دربِ خانه دست بر دامان او میشد زمین هم التماسش کرد، اما آسمان میرفت شکوه قـامتش زیر فشار بار غـم خم شد ولی سوی عزیزِ قدکمانش قدکمان میرفت هوای کوچۀ پشت سرش میشد زمستانی که از جسم زمین با هر قدم انگار، جان میرفت جناب بهترین خلق خدا روی زمین و عرش به مهمانیِ شوم بدترینِ مردمان میرفت همینکه قـبلۀ سیـارِ کعـبه رفـت تا مسجد همان لحظه که محراب اتفاقی را خبر میداد علی «فزت و رب الکعبه»اش را داشت سر میداد به دست قاتلش رقصید شمشیری پُر از کینه چه شمشیری که سرتاپاش بوی میخ در میداد نگاه غـرق خـونِ ماه نخـلـسـتانیِ کـوفـه خـبر از اتـفاق تـازۀ «شقالقـمر» میداد زمین لرزید و ارکان هدایت هم ترک برداشت پدر وقتی که میلرزید و تکیه بر پسر میداد برای دیدن یارش؛ خودش را خوب زیبا کرد محاسن را خضاب از سرخیِ خون جگر میداد و بـا اِعـرابهـای خـونـیِ آیـات قـرآنـی
: امتیاز
|










_1619793991.jpg)













