کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و مرثیۀ حضرت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی     نوع شعر : مدح و مرثیه     وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن     قالب شعر : غزل    

بر شانه دارد بیـرقِ شـاهِ خـراسـان را            با هر نگاهش می‌کند تصویر باران را

از کودکی حکـمِ ولایش می‌شود اِمضا            در خردسالی می‌کند او کارِ مردان را


هـمراهِ عـالِـم‌ها عَـوالِـم می‌شود خـیـره            وقتی به منبر می‌کـند تدریس ایمان را

دور از مدینه می‌شـود شاهِ غـریب امّا            با بودنِ او شهـر دارد بویِ سلـطان را

مانندِ زهـرا مادرش تـفـسیرِ کـوثر بود            با خطبه‌هایش زیر ُو رو می‌کرد میدان را

دار ُو ندار و دلخوشیِ شاهِ دلها اوست            با یک سفارش می‌کند مَست این خُماران را

قبل از مُحـرّم پهن کرده سفـرۀ روضه            او غسل خواهد داد امشب چشم‌هامان را

در کـاظـمـینِ او دلِ تـنگـم حـسینی شد            با روضه‌هایش جستجو کردیم جانان را

: امتیاز

مدح و شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

خوشبخت شد آنکس که گرفتار جواد است           عاشـق شدن ما سر اجـبار جواد است

عـمری‌ست گـدائیم ولی غـصه نداریم           سقـف سرمان سایۀ دیـوار جواد است


ما را نبرید از سر این کوچه به جایی           جنّات خـدا گـوشه و بازار جواد است

در نوکـری خود طـلـب مـزد نکـردیم           پُر بودن این کیسه به اصرار جواد است

سـائـل شـدن ما عـطـش بـنـدگی آورد           چون سفرۀ ما سفرۀ افطار جواد است

جان میدهد این کندنِ جان پیش کریمان           عیسىٰ شده آن مُرده که بیمار جواد است

تا صبح ابـد خـانـه‌ات آبـاد رضا جـان           از بس حـرمت مشهد آثـار جواد است

گـفـتند چرا گریه کن فـاطـمـه هـستید؟           گفتیم که این کار فـقط کار جواد است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

پـای عـطـش او چـقدر هـلهـلـه کردند           این هلهله‌ها زیر سـر یـار جواد است

مدح و مناجات با جضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

شاعر : مرتضی محمودپور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دل در حـریـم امـن تو آرام تا گـرفت            عشقت به سینۀ همه عـشاق جا گرفت
تو آبـروی کـشـور ایـران زمین شدی            زان رو نوای نای نیم یا رضا گرفت


منّت نـهـاده‌ای تو به ایـران رسیـده‌ای            مهمان شدی و خاک خراسان صفا گرفت
سـهـمـیـۀ ولایـت مـا از عـلـی تـویـی            حُـسن تو در تمامی ایران سرا گرفت
در
این دیـار تا که تو مـأوا نمـوده‌ایی            زائر تمام حاجـت خود از شما گرفت
بیمار عشق تو به طبیـبش نیاز نیست            اینجـا مـسـیـح آمـده آنـهـم شـفا گرفت
حــقّــا شـمــا
کـه عــالـم آل مـحـمـدی            هر عالمی ز دست شما کـیـمیا گرفت
تو
بضعه‌الرسول شدی همچـو فـاطمه            با نام فـاطـمه به حـرم دل نـوا گرفت
ضـامـن شـدی و
وعـده دیـدار داده‌ای            زائر رسیده در حرمت کـربلا گرفت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد وزنی و سکت موجود در مصرع اول بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و همچنین انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

تو عـالـم عـلـوم آل عـلـی و مـحـمدی            هر عالمی ز دست شما کـیـمیا گرفت

مدح و ولادت حضرت امام رضا علیه‌السلام

شاعر : سید رضا مؤید نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای از شـعـاع نـور تو تـابـنـده آفـتـاب            باشد ز روی مـاه تو شـرمـنـده آفـتاب

جز با رضـای تو نـدمـیـد و نـمی‌دمـد            از شـرق، در گـذشـته و آیـنـده آفـتاب


فرمـان اگر ز سـوی تو یـابـد هرآیـنه            هر مُـرده را دوبـاره کـند زنـده آفتاب

در آسـتـان قـدس تو یا ثـامـن‌الـحـجـج            یک بنـده ماه باشـد و یک بنـده آفتاب

زرّینه گـنبدت بدرخشد ز سطح خاک            چونان‌که از سپـهـر درخـشـنده آفـتاب

تا شد پدید در مه ذی‌القـعـده چهره‌ات            ای ماه! شد ز شـرم سرافکـنده آفـتاب

ای هـشـتـمیـن ولیّ خـدا یا اباالحـسن!            با طلعـت تو کی بُـوَد ارزنـده آفـتاب؟

نور از تو کسب کرده که بخشد به ماه نور            ورنه کجاست این همه بخـشنده آفتاب

بــر حـال مــنـکــران مـقــام ولایـتـت            هر صبح‌دم به طعـنه زند خـنده آفتاب

جان‌پرور است گرچه به دنیا، ولی به حشر            باشد برای خـصم تو سـوزنـده آفـتاب

تابنده است شـمـس جـمال و جلال تو            روزی که نیست روشن و تابنده آفتاب

شعرم ز یُـمن نام تو پـیچـیـده هر کجا            آن‌سان که نـور کـرده پـراکـنده آفتاب

از ذرّه کمتر است «مؤید» به درگهت            جایی که هـست ذرّۀ شـرمـنده آفـتـاب

: امتیاز

مدح و مناجات با جضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

دور از تو نیستم که دلم در هوای توست            قـلبم به زیر تابش گـنـبد طـلای توست

تنها غـذای حـضرتی‌ات نه رئـوف من            در سفره‌ام هر آنچه که دارم غذای توست


اول تـو یــاد مـی‌کـنـی و یــاد مـی‌کـنـم            هر صبح قلب مشتعلم جای پای توست

تنها نه در حرم که به هر جای این زمین            هر خسته‌ایی که گم بشود آشنای توست

اهـلـیـتـم کـجـا و کـریــمـان اهـل بـیـت            عـبد جـواد بودن من از دعـای تـوست

هک شد به هر رواق بیـایـد گـنـاهکار            اصلا که چشم پوشیِ از ما بنای توست

هر کس جواب شد، تو بغل باز می‌کنی            بر کودک مـریض محبت دوای توست

مهـران به یاد مـهـر تو پـرواز می‌کـنم            الحق جـواز کـربـبلا با رضـای توست

: امتیاز

مدح و مناجات با جضرت علی بن موسی الرضا علیه‌السلام

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سراغ پرچـمت را از شمیمِ باد می‌گیرم           نـشـانِ رود را از مـاهی آزاد می‌گـیـرم

حرم یعنی شفا؛ یعنی همان هوی مسیحایی           که دارم دَم‌به‌دَم از دوری‌اش غمباد می‌گیرم


شفا یعنی نخِ پیراهنی که غرق یوسف بود           به این امّید، من هم بوسه از فولاد می‌گیرم

مرا گم کرد، چشمانی که محو صحن و گنبد شد           نشـانی تو را از کـورِ مادرزاد می‌گیرم

به غیر از دیدنت هر حاجتی آورده‌ام رد کن           پس از دیدار، هر چیزی که لطفت داد می‌گیرم

من از گرد ‌و غبارِ زیرِ جاروهای خُدّامت           پس از افتادگی؛ پرواز را هم یاد می‌گیرم

نشستن با کبوترهای دست‌آموزِ تو درس است           برای جَلد بودن رخصت از استاد می‌گیرم

غم تو گوهری نایاب، در دنیای شادی‌هاست           من این دَم را میان صحن گوهرشاد می‌گیرم

تمام صحن تو شعر است، از هر شعر گویاتر           نگاهش می‌کنم از شعرِ خود ایراد می‌گیرم

: امتیاز

زباحال امام جعفر صادق علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

آتـش انـداخـتـه انـگـار ز پـا تا به سـرم           بس‌که زد طعنه به من، سوخت تمام جگرم

روح، زندانی این جسم نحیفم شده است           مانده در این قفسِ تنگ، فقط بال و پرم


کارم افتاده به دست دو سه تا گزمۀ مست           زیر این بـار بـلا راست نـمی‌شد کـمرم

می‌کـشیـدند مرا در وسـط کـوچه شـبی           می‌زدم بر رخ خـود لطـمه به یاد پـدرم

سیلی و آتش و میخ و در و دیوار و لگد           رد شد آن صحـنۀ تاریک ز پیش نظرم

آه از سـیـنـۀ تـنـگـی کـه بـرایـم مــانـده           وای از روضـۀ مـادر که شده دردسرم

گرچه یک عمر دلم از غم او می‌سوزد           بـی‌پـر و بـالـم و درگـیر عـذابـی دگـرم

هیچ روزی نـشـده تـلـخ‌تر از عـاشـورا           می دهد رنج، غـم یـار ز شب تا سحـرم

طاقتم رفت که می‌گفت کسی در گودال           سرش اینجاست، ببر حمله دگر سوی حرم

گوشواره، گلِ سر، معـجـر و مثل اینها           شده تصویر پُر از خونِ دو چشمان ترم

چقـدر بی‌سر و پا دور حـرم سرگـردان           چـقـدر درد که آمد هـمـگی دور و بـرم

جان من بر لـبـم آمـد، نـفـسم می‌سـوزد           آه افـتـاده در این لحـظـه کـجـاها گـذرم

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد مبشری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

من که کبوتر دلم، همیشه در هوای توست            همچو نسیم قدسیان،عازم آن سرای توست
دو چشم جان به سوی تو، کعبۀ کعبه کوی تو            قبـلۀ قلب خسته‌ام، تربت دلربای توست


بقـیع اگر چه خلوت از، همهـمۀ آدمیان            پر از حضور عرشیان، به قبر باصفای توست
خیل ملک صف به صف از، بارگه‌ات کند عبور            که بارگاه خاکی‌ات، بهشت آشنای توست
هدیه هر فرشته بر، جمع ملائک به جنان            ذره‌ای از خاک بقیع، به عطر جان فزای توست
زائر قـبـر اطـهـرت، زیـارت خـدا کـند            که وجه بی‌بدیل تو،جلوه‌ای از خدای توست
مرا اگر که دعـوتی، بهر زیـارتت کنی            جان دهم از شوق وصال، که این هم از عطای توست
ای‌که رئیس مذهبی، به مکتب خدای عشق            بقای دین احمدی، به لطف گفته‌های توست
جـلـوۀ رب ازلـی، وارث غـربت عـلی            معـنی دین نبـوی، تـلالـو ولای تـوست
به سن پیری ز پی، مرکب دشمنت روان            به کاخ آن که به لبش، طعنه و ناسزای توست
شرح نمی‌توان نمود، داغ تو را که گوئیا            هر چه غریبی و غم است،جمع شده برای توست
رخت سیه به تن کند، مادر قد خمیده‌ات            اوکه همیشه گریه کن، به مجلس عزای توست

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : انسیه سادات هاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

کـتاب بود و به روی جهـانـیان وا بود            جـواب هـرچه نـمـی‌دانـمِ جـدل‌هـا بود

به روی فـرش امامت معـلمی می‌کرد            و تخـت سـست خلافت اسیر دعوا بود


به نـام آل مـحـمـد، غـریـبـه وارث شد            کسی نـدیـد مگـر آل او هـمـین‌جا بود؟

دوباره قصۀ خاری به چشم و بغض گلو            هنوز پاسـخ نـهـج‌الـبـلاغـه حـاشـا بود

چقـدر نـامـۀ کوفی از این و آن که بیا            نمک به زخم عمیقی که همچنان وا بود

هـنور خـاطـرۀ کـربـلا جـگـرسـوز و            مرام عهـد شکـسـتن هـنـوز بـرپـا بود

به چشم اگرچه که دورش شلوغ بود اما            به جز تنور که می‌داند او چه تنها بود؟

عجیب نیست بر آن خانه آتش افکندند            که این مدیـنـه‌نـشین از تبار زهرا بود

بگو به آن‌که به زعمش دهان حق را بست            کتاب جعفری شیعه همچنان باز است

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی سلیمیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

باید غـزل سـرتـاسـرش آتـش بگـیرد            شاعـر بـسـوزد دفـتـرش آتش بگـیرد

از داغ پی‌درپـی سزاوار است شیـعه            با گـریـه مـژگـان تـرش آتش بگـیرد


وقتی کبوتر در قـفـس محـبوس باشد            ای وای اگر بال و پـرش آتش بگیرد

وقتی زنی پشت در خـانـه‌ست هرگز            خـانـه نـبـایـسـتـی درش آتـش بگـیرد

سخت است پیش چشم مردی که به نیزه‌ست            دار و نـدار خـواهـرش آتـش بـگـیرد

گیرم به غـارت رفت گردنبند طـفـلی            دیگر چرا پس معجرش آتش بگیرد؟

فـرزند ابراهـیـم در آتش بـعـیـد است            یک تـار از مـوی سرش آتش بگیرد

مرد خـراسـانی! ببـیـن هـارون مکّی            حـاشـا که یکـدم بـاورش آتش بگـیرد

تا پـنـج تن یـار حـقـیـقـی نـیـست باید            شیـعـه نـگـاهِ بر درش آتـش بـگـیـرد

: امتیاز

زباحال امام جعفر صادق علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمد مبشری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

دم آخـر بـه بـرم زود بـیـا مـادر جـان            تا کنم سفـره دل پیـش تو وا مادرجان
هـمه اعـضای تـنـم مـثل تنت آب شده            بین بـسـتر بنـگـر حـال مـرا مادرجان


سوخت چون خانۀ تو خانه و کاشانه من            می‌زدم در وسـط شعله صدا مادرجان

سـوخـتن ارثـیـۀ مـادری مـاسـت ولـی            صورت حور کجا شعله کجا مادرجان

نه فقط آن شب و آن صحنه، خدا می‌داند            روضه خوان تو شدم در همه جا مادرجان
یاد کردم ز کتک خوردن تو، تا گفـتند            می‌زدند پیـرزنی را ز جـفـا مادرجان
گـفته بودم به همه مـادر ما را کـشـتند            قنفذ و ضرب
غلافش به خدا مادر جان
گفته بودم به همه بعد پیـیـمبر شده بود            کار تو گریه به هر صبح و مسا مادرجان
گفته بودم به همه رکن تو را بشکستند            با همان ضرب در و ضربه پا مادرجان
گفته بودم به سرت پارچه‌ای می‌بستی            بعد از آن واقعه کـوچه چرا مادرجان
گـفته بودم به همه ناحـلة الجـسم شدی            شبهی ماند فقـط از تو به جا مادرجان

گفته بودم به همه مادر ما غش می‌کرد            دم به دم بود چنین حال شما مادر جان
گفته بودم که شکست و به روی خاک افتاد            گـوشـوار تو ز سیـلـی جفا مـادر جان
گفته بودم که از آن هیزم نیم سوخته، هست            نزد ما، تا برسد مـهـدی ما مـادر جان

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن وزن، آهنگ و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

نه فقط آن شب و نه آن صحنه، خدا می‌داند            روضه خوان تو شدم در همه جا مادرجان           

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد غفورزاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

باز ما را چشمه‌ای از اشک جاری داده‌اند           روز و شب خاصیت ابر بهاری داده‌اند

سینه شد کانون آه و دیده شد دریای اشک           آب و آتش باز با هم دست یاری داده‌اند


در غروب صبح صادق، ماه پنهان کرد روی           شب‌نـشـیـنان فـلک را بی‌قراری داده‌اند

بر زمین سیل بلا جاری نشد، یا قدسیان           آسمان را در عزایش بردباری داده‌اند؟

کعبه هم، در هجر اسماعیلِ زهرا، ندبه کرد           زین سبب او را ردای سوگواری داده‌اند

شد شهید آخر، مسیحایی که از انفاس او           دانش و دین را قوام و استواری داده‌اند

پـیـروان مـذهـب این آفـتـاب عـشـق را           معـرفت آموخـتـند و رستگـاری داده‌اند

شد پریشان، خاطرِ صدیقۀ زهرا که دید           از نمک مرهم برای زخم کاری داده‌اند

دل بدین گلشن چه می‌بندی پس از تاراج گل؟           این چـمن را آب از بی‌اعـتباری داده‌اند

سرمه کن خاک بقیعش را که در آن آستان           عرشیان را رتبۀ خدمت‌گـزاری داده‌اند

شب که تاریک است آنجا، پرتو مهتاب را           در گـذرگـاه نـسـیـم آئـیـنـه‌داری داده‌اند

گر چراغ لاله‌ای روی مزار او نسوخت           لاله‌ها پایان به این چشم‌انتظاری داده‌اند

آب شد شمع وجودش پشت دیوار بقـیع           هر که را پروانۀ شب‌زنـده‌داری داده‌اند

تا محـبـان را فراخواند به پـابـوس امام           اشک‌های مـا به دل، امیـدواری داده‌اند

: امتیاز

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

دوباره کینه‌ها انداخت آتش در دلِ کوچه           به پا شد داغ سنگینی دوباره داخلِ کوچه

مصیبت دیده و بگذار در حال خودش باشد           دلِ من هم گـرفته باز هم مثـل دلِ کوچه


همان دود و همان شعله! فقط با این تفاوت که           دو دست پیرمردی بسته شد در منزلِ کوچه

اگر بردند با پای برهـنه عـلتش این بود           که در تاریخ باشد ردّ حقّ و باطلِ کوچه

رئیس مذهب شیعه در آن اوجِ بـلا حتی           نظرها داشت با لطف و کرَم بر سائلِ کوچه

میان گریه‌ها می‌گفت: وا أمّاه…یا زهرا           همین ذکر پیاپی گـفـتنش شد قاتلِ کوچه

عبایش رفت زیر سمّ مرکب گفت یا جدّاه           به جز گودال، مقتل شد پس از این شاملِ کوچه!

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند، بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛  جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

محاسن گرد و خاکی، تازیانه، طعنه و تهمت           جسارت‌هایِ کفرآلود می‌شد حاصلِ کوچه

کشیدند و چه محکم بر زمین خورد و زبانم لال           به روی صورتش پاشیده شد آب و گِلِ کوچه

زباحال امام جعفر صادق علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

بخدا سخـت‌ترین لحظۀ عـمرم این بود           که شبـیـه دل زینب جگـرم خونین بود

دستِ بسته، دلِ شب، در پیِ استر، گریان           چون اسیریِ حرم، خاطره‌ای غمگین بود


یاد غـم‌هـای رقـیه، جـگـرم را سوزاند           و همین روضه برای دل من تسکین بود

وسـط شـعـلـۀ آتـش، نـفـسـم بـنــد آمــد           وای بر قاتل زهـرا، به لبـم نفـرین بود

ناصبی بود و به مادر، بد و بیرا می‌گفت           بد دهن بود و فقط بر لب او توهین بود

ریـسمان بـسـته چو مولام، کشیدند مرا           این جفا از خلفا، یک عمل ننـگـین بود

بـا وجـودی‌ که اهـانت به نـهـایت دیـدم           باز هم تلخ ترینَـش، به نظر شیرین بود

هیچ‌کس زیر سُـم اسب تنـم را نـفـِشرد           یاد گـودال ولی سیـنـۀ من سنـگـین بود

نیزه و خنجر و شمـشیر و سنانم نزدند           کِی چو جدم، تنم از خون سرم رنگین بود

اهـل بـیـتـم کـه گـرفـتـار اراذل نـشـدند           عمه افـسوس، اسیر سپـهی بی دین بود

وای از دغـدغـۀ عـمَّـتِـیَ الـمـضـروبـه           چشمِ شامی چقدَر سوی حرم بدبین بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است، البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند، بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

تن خـود را سـپـرِ اهـل حـرم می‌کـردم           در دفـاعِ حـرم فـاطـمه سهـمـم این بود

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد حسین رحیمیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

غم گرفته است حسـیـنـیه زهرایت را            شعـله کـوبـید درِ جـنّـت الاعـلایت را

بشکـند پاش الهی چه کسی نیـمۀ شب            بُـرده آرامـش فـردوسِ مـصـلایـت را


حال که دست تو را خواست زمانه بسته            تو فـقـط آه بـکـش غـربت بـابـایت را

این زمین خوردنت ارثی ست ز مادر آقا؟            یا گـرفـتـه‌ست دویـدن، رمـق پایت را

همه دادند در این کوچه بهم دست به دست            تـا مهـیـا بـکـنـی روضـۀ فـردایـت را

شکـرلله نـدیـدنـد در ایـن بـزم شـراب            خـیـزران خـوردن دنـدان ثنـایـایت را

وقت تدفین کـفنی داشتی و جمع نکرد            با حصیری پسرت تک‌تکِ اعضایت را

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ ، البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند، بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

آه از بـد دهـنـی! لال شـود ابن ربـیـع            چه مگر گفته که لرزانده سراپایت را

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد حبیب زاده نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : غزل

در مکـتب عـشق باید عـاشق باشی            هـمــراز دل گـل شــقــایـق بــاشــی

از جـان به ره دلـبر خود در گذری            این کـار سـبب شـود که لایق باشی


در محـضـر یـار خـاک پـا بـاید شد            شـایـد بـشـود یــار حــقـایـق بـاشـی

فـانـی بـشـود در طـلـب خـال لـبـش            بـر آتش هـجـر مثـل عـایـق بـاشـی

مــانـنـد اویـس قــرنـی دل بـسـپــار            معناش جز این نیست که حاذق باشی

در زندگی‌ت پیروی از عـشق بکن            در مــوج بـلا ســوار قـایـق بـاشـی

با ذکـر عـلـی مـرده اگر زنده کـنی            تـا شـیـعـه حـیـدری صـادق بـاشـی

: امتیاز

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علیرضا شریف نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

اندوه و غم به چشم ترت سخت می‌گرفت           یک عمر غصه بر جگرت سخت می‌گرفت
از روضـه‌هـای خـانـۀ مـادر دل شـمـا           در کوچه موقع گذرت سخت می‌گرفت


از روی در به خـانۀ امـن تو ریخـتـنـد           دشمن شـبانـه آنقـدرت سخت می‌گرفت
حـتی امـان نـداد که نـعـلـیـن پـا کـنـیـد          
آن بی‌حیا که دور و برت سخت می‌گرفت
پای برهـنه در پی مرکـب به کـوچه‌ها           با ریسمان به بال و پرت سخت می‌گرفت
بـر تـخـت بـود و اذن نـشـسـتن نـداد آه           بر پای خسته و کمرت سخت می‌گرفت
لـبریـز خـشـم بر سـرتـان داد می‌کـشید           تیغ برهنه‌اش به سرت سخت می‌گرفت
این روزها که پیـرتـر و پیـرتـر شـدید           با زهر کینه بر جگرت سخت می‌گرفت
بعد از گذشت اینهمه سال از غریبی‌ات           خاک بقیعِ غم، به برت سخت می‌گرفت
آقـا سـؤال؟ رفـتی و در مـاتـمت کـسی           با تـازیـانه بر پـسرت سخت می‌گرفت

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ ، البته این موضوع بدان معنا نیست که ربیع و فرزندش در حق امام جفا نکرده اند، بلکه بطور قطع بخاطر منافع دنیایی خویش تن به دستور منصور داده و در حق امام ظلم نموه اند لیکن اعمال گفته شده در بالا را که معمولا در بعضی اشعار می آید انجام نداده اند؛ جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

بـیـن نـمـاز از سـر سـجـاده‌ات کـشـیـد           از چه به نالۀ سحـرت سخت می‌گرفت

گاهی چنان لـباس تو با جـبر می‌کـشید           گاهی چنان به موی سرت سخت می‌گرفت

هر چه به کوچه بیشتر افتادی از نفـس           ای مو سپـید بیـشترت سخت می‌گرفت

غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

حتّی بدون صحن و گنبد هم صفا دارد            این خاک غیر از بوی غم بوی خُدا دارد

مُشتی از آن را چند سال قبل بو کردم            دیدم که عطری مثل خاک کربلا دارد


گرچه تبرِک جُستن از این خاک ممنوع است            حتّی غُبارش هم درونِ خود شفا دارد

با اینکه از چشم تمام خلـق نا پیـداست            از جنس نور این آستان صحن و سرا دارد

آری اگر خورشید بر دارد کُلاه از سر            از فرط نـورانیّت این صحن، جا دارد

جایی که در آن چار تا معصوم مدفونند            حـدّ اقل در حـدّ عـرشِ حق، بها دارد

دارد هرآنچه این زمین از خیر و از برکت            بی‌شُـبهـه از دستِ امـام مُجـتـبی دارد

اینجا چقدر آدم به یـادِ حضرت سـجّاد            حال مُنـاجات و تـضـرّع در دعا دارد

باافتخار این خاک در هر لحظه می‌گوید:            مـثـل امـام بـاقــر مـن را کُـجـا دارد؟

باید که اینجا فِقهِ ناب جعفری آموخت            اینجا تَـشـیُّع قـیـمتی بیش از طلا دارد

اصلاً بقیع این حالت زار و پریشان را            از شرم قـبرِ حضرتِ خیرُ النّسا دارد

با بـودن أمّ البـنـین اینـجـا، دَمِ مغـرب            بی روضۀ عبّاس هم چشـمم بُکا دارد

از روضۀ بـازوی زهـرا رد شدم امّـا            اشـک همه بوی دو تا دستِ جُدا دارد

عبّاس، عبّاس است چه با دست چه بی‌دست            هر طور باشد او ادب دارد، وفا دارد

: امتیاز

غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن

شاعر : حسن کردی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

اینجا بـقـیع و گـریه اینـجا جرم دارد            با چشم خـیس اینجا تـماشا جرم دارد
بـوی سـقـیـفه می‌دهـد بی‌حـرمـتـی‌ها            در شهـر حـیدر نام زهـرا جرم دارد


اینجا هرآنکس حرفی از عشق علی زد            انـــدازۀ تــاریــخ دنــیــا جـــرم دارد
حق زیـارت‌نـامه خـواندن هم نداری            اسـم مـفـاتـیح الـجـنـان ها جـرم دارد
اینجا که یک روزی شبیه کربلا بود            حرف
از حرم افسوس حالا جرم دارد
دست از روی دیـوارها بـردار زائـر            قـصدت تـبرک هـست اما جـرم دارد
هرگـز مـبـادا آهـت از سـیـنـه بـرآید            جـز اشک ایـنجـا
آه حـتی جـرم دارد
قـاری طـوطی وار بـسـیار اسـت اما            قـرآن با تـفـسـیر و مـعـنا جـرم دارد
گـفـتـند روزی با پیـمـبر این جماعت            کاغـذ قـلـم در مـکـتب ما جـرم دارد

: امتیاز

ذکر مصیبت تخریب حرم مطهر ائمه بقیع علیهم السلام

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

قرنی از تخریب رد شد سهم ما شرمندگی‌ست           سهم ما از این سکوت و این بلا شرمندگی‌ست

دست روی دست بگذاریم تا کی تا کجا           قسمت ما تا به کی یا تا کجا شرمندگی‌ست


شرطه‌ها با چکمه آنجا رفت و آمد می‌کنند           کار ما از دیدن این صحنه‌ها شرمندگی‌ست

روی پرهای کبوترها غبار است و غبار           پس نصیب ما در این حال و هوا شرمندگی‌ست

وای من آنجا زیارت نامه خواندن مشکل است           اولین خط زیارت نـامه با شرمندگی‌ست

جای گنبد جای گلدسته در آنجا خالی است           ذکر ما در محضر خیرالنسا شرمندگی‌ست

از خجالت آب شد شاعر کنار این ردیف           در مدینه نام این صحن و سرا شرمندگی‌ست

: امتیاز

غربت ائمه بقیع علیهم السلام و مصائب آن

شاعر : محمد قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن قالب شعر : غزل

تو بیکـرانـه‌ای و داغ بیکـرانه دیـده‌ای           عجـیب بی‌وفـایی از اهل زمانه دیده‌ای

فقط نه اینکه دیده‌ای کبود، رنگ یاس را           تو خون تازه لحـظۀ دفن شـبانه دیده‌ای


تو روی بازوی امانت خـدا و مصطفی           رَدّ غـلاف تیغ و جـای تـازیـانه دیده‌ای

تو سالهای‌ سال شب‌ به‌ شب سر مزار او           اشک امـام بی‌کَــس مرا روانه دیـده‌ای

حریم حُـرمـتی ولی شـبـیه بیت فاطـمه           زیاد از آن هجوم‌های وحـشیانه دیده‌‌ای

وقت وداع از مدیـنه زینب و حسین را           فتاده روی خاک قـبـر بی‌نشـانه دیده‌ای

چه‌قدر مهدی آمده سر مزار چار امام؟           چقدر بزم روضه‌های مخفیانه دیده‌ای؟

به‌لُطف اُمِّ‌بی‌بَنین تو‌ ای فراتر از زمین           چه‌قدر مجلس عـزای مادرانه دیده‌ای!!

سخن تـمام شد ولی غـم تو نا تـمام ماند           که بیکـرانـه‌ای و داغ بیکـرانه دیـده‌ای

: امتیاز