-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و ولادت حضرت امام جواد علیهالسلام
از شعف از شوق سرشارم، ندارم غصهای خوب شد حالِ بد و زارم، ندارم غصهای قرعهٔ فالم به دست صاحبِ «بخشش» رسید یاورم شد! بخت شد یارم، ندارم غصهای نورِ چشم هشتمین خورشید دین شد ضامنم شد سبُک از معصیت «بارم»، ندارم غصهای تا سحر در فکر لطفش میروم تا کاظمین بـا دلـی آرام بـیـدارم، نـدارم غـصـهای دوستش دارم! به دست مهربانش بارها برطرف شد بغضِ بسیارم، ندارم غصهای با دعایش مشکلاتم یک به یک حل میشود پس اگر گاهی گرفتارم؛ ندارم غصهای سائلم آنجا که حاجت را نگـفـته میدهد گرچه مدیون و بدهکارم، ندارم غصهای در دو عالم بر سرم هر چه بلا نازل شود تا جواد إبن الرضا دارم، ندارم غصهای
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
ای مهـر دهـم را به ولایت تو نـشـانه حجت به خدا نجل عـلـی میـر زمـانه سلـطان بلافـصل خـلایق به دو عـالم شمـس ازلـی مـظـهـر خـلاق یـگـانـه از داغ غمت تا عرصات حضرت هادی در سیـنه کشد شعـلـه عشق تو زبـانه دژخیـم زمـان کرده تعـرض به ناحق با ظـلم و شـقـاوت به حـریم تو شبانه آه از جگـرحضرت زهـرا بـُرون شد پـیـچـید از این غم به کرانها و کرانه از شعـلۀ آن آه گـرفت شعـلـه وجـودم کـرده به دلـم داغ جگـرسوز تو خانه مسمــوم شـدی از سـتـم حـاکـم دجـال زین غم به رخم گشته سرشگم روانه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
سامرا در هـالـهای از مـاتم است وَز جدایی نالـد و غَرق غم است شـمع عـمر هـادیِ امَّت خـمـوش این خموشی درد او را مَرهم است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال امام هادی علیهالسلام قبل از شهادت
دلتـنـگـم و غـصـههای دیگـر دارم در سـیـنۀ خود غـمـی مـکرّر دارم هـر بـار که آمــدم ز جـا بـرخـیـزم دیـدم کـه نـمـیشــود قــدم بــردارم من مـنـتـظرم که میـهـمـانـم بـرسـد در حـجـرهام و هــوای مــادر دارم از زخـم زبان این جـمـاعت بر دل زخمیست که تا لحظۀ محشر دارم لب تـشـنهام و به یـاد لبهای کسی مـیمـیـرم و بـاز دیــدهای تـر دارم گودال من این حجره و زخم خنجر بغضیست که در میان حنجر دارم رگهای بـریدهاش به خاک افتاد و میگـفت میان خـیـمه خـواهر دارم رفتند و دوباره قتل و غارت کردند آنان که به خواهرش جسارت کردند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
شنیدم از کراماتت حکایتهای بسیاری فراوان دیدهام از تو کرامتهای بسیاری هزاران بار در دنیا دل از چاله به چاه افتاد ولی از نور تو دیدم هدایتهای بسیاری توئی ابن الرضا من هم همیشه صید صیادم برای مثل من کردی ضمانتهای بسیاری گـدایم من گـدایم من گدای سـامـرای تو رسیده از شما بر من عنایتهای بسیاری نیابت کردهام جای شما ای مظهر خوبی نیابت کردم و رفتم زیارتهای بسیاری قـیامت میشـود ثـابت مقـام خـادمین تو غلامت میکند قطعأ شفاعتهای بسیاری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
ضریحِ صحنِ دل ما به نامتان خورده صدای روضه همیشه به گوشِ جان خورده به لطفِ نم نمِ اشکـی خـرابم آبادیست به پای منبرتان هر دلی تکـان خورده
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
درد بسیار است امّا در جگر بسیارتر حال و روزش میشود لحظه به لحظه زارتر احتضارش، غربتش، دردش غمانگیز است، آه لیک بر پای پسر جان دادنش غمبارتر بر زمین پا میکشد، رنگش به زردی میزند چاره وقتی نیست میپیچد بخود ناچارتر هر چه نسل فاطمه دنـباله پـیدا میکـند بیشتر از پیشتر هِی میشود بییـارتر قدر او را بارها میخواست آری بشکند دشمن این سوره خود، هربار میشد خارتر از گریبان میکشیدش تا که تحقیرش کند کـربـلا در سامـرا شد قـابل تکـرار تر آه، تا بردند در بزم شرابش گریه کرد یاد خشکیده لب و چوبی که بود انگار، تر!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
هـادیِ ما که لـبـش بـوی هـدایت میدهد هر دَمش در جامعه طعمِ زیارت میدهد هـادیِ ما هر سلامِ عـشقِ او در جامـعه عاشقان را همچنان درسِ ولایت میدهد زائـرانش خـوب میدانـنـد که دامـانِ او هر که آید بر تـوسّل زود حاجت میدهد نور هست و آسمانش جلوهای جز نور نیست گر چه صحنِ با صفایش بوی غربت میدهد کاش دشمن هم به اعجازش کمی اقرار داشت اینکه هر تارِ عبـایش اذنِ جـنّت میدهد میرود نخلِ ولا با زهرِ کین امّا ز عشق عـالـمی را مـژدۀ شـورِ شهـادت میدهد نورِ او در چهرۀ عالم نخواهد شد خموش داغِ تلخش سینه را گر چه ملالت میدهد این مصیبت قلبِ جدّش را مکدر کرده است بشکند دستی چنـین مـزدِ رسالت میدهد شالِ غم بر سر کن و بر پا نما شورِ عزا قطره اشکِ روضهاش اجرِ شفاعت میدهد سامـرا یـاد آورِ کـربـبـلای غـربت است هر کجای شهرِ او بوی مصیبت میدهد سوختی از زهرِ کین رأست ولی بر نی نرفت این فقط ما را کمی صبر و صلابت میدهد تل و گـودال و رقیه چـشم سوی علـقـمه اشکِ چشمانش عمو را چه خجالت میدهد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
به نگـاه تو، خـدای تو، اشـارت میکرد نور را، سوی دو چشم تو، هدایت میکرد ماه اگر ذکر به لب، گِرد زمین میچرخید صورت ماهِ تو را، داشت زیارت میکرد دهـمیـن بار، هـوالحـق مـتجـلّی شده بود چارمـین بار، عـلی بود، امامت میکرد درد را نـسخـۀ خـال تو، شـفا میبخـشید عاشقان را پرِ شال تو، شـفاعت میکرد »و بِکُم عَلَّمَنا الله» تو میخواندی و آه! آه! از آن شهر، که بیقبله، عبادت میکرد مـتـوکـل، بـه تـمــاشـای شــرابـت آورد به دل مست تو، از بس که حسادت میکرد و نفهمید که مستی اثری بود، که داشت با نگـاه تو، به هر ذرّه سـرایت میکـرد »از صدای سخن عشق ندیدم خـوشتر« وقتی از پـنجـرۀ شـوق، صدایت میکرد کوه، هر صبح، به صبر تو، سلامی میداد ماه، هر شب، به رُخت، عرض ارادت میکرد ری، پُر از عطر تو شد، عبدالعظیم حسنی از تو و «جامعه»ات، تا که روایت میکرد مهدیات، حضرت هادی! سفرش طول کشید کاش میآمد و با عـشق، قـیامت میکرد کاش میآمد و با صوت تو، با لحن علی خط به خط، «جامعه» را، باز تلاوت میکرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
ای جلوۀ حق در توعیان، حضرت هادی ای رازق هر خُرد و کلان حضرت هادی ای شـرط دهـم بـهـر قـبــولیِ عـبـادات ای مظهر توحـید جهان حضرت هادی ملک و ملکوت، پُر شده از وجه تو مولا ای روح نماز، اصل اذان، حضرت هادی بر جـمـع خـلایق نَـفَـسَـت جامعه آورد شهد دو لبت رازق جان حضرت هادی گـنـجـیـنـۀ اسـرار خــداونـد حـکـیـمـی ای عـالـم پیـدا و نـهـان حضرت هادی رسم و منشت بخـشش و احسان مداوم روزیِ گـدایت بـرسـان حضرت هادی خدمت نـنـمـودم به شما ای گـل زهـرا آقایی و من هم ز بـدان حضرت هادی از نـسـل رضـایـی و ز اولاد جــوادی ما را ز درت دور مران حضرت هادی بـایـد کـه خــدا مـدح امـامـش بـنـگـارد اوصاف شما فوق بیان حضرت هادی بیشـک که خـدا بـهـر تـولای تو مولا بر اهل جهان داده زبان حضرت هادی از سـخـتـی دنـیـا و بـلاهـا به قـیـامـت خواهم ز شما برگ امان حضرت هادی خواهم که ببـیـنم فـرج حضرت مهـدی در دست شما فعل و زمان حضرت هادی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیهالسلام
کـشـانـدم به بـزم مـحـبت خـدا را طـلـب کـردهام بــادۀ ســامــرا را بـنـا شد سـبـوی زیـارت بـنـوشـم چشیدم دو جـرعه شـراب دعا را کنار ضریحی که زهـرا نشـسـتـه سحـر نـذر کـردم حـدیث کـسا را نشـسـتم پس از جامعه زیر گـنـبد جـماعـت بـخـوانـم نـمـاز عشا را رسیدم به اینجا ولی دست من نیست خود آورده این جمع حاجتروا را فـدای کـریـمی که در اوج عـزّت خـریـده است نـاز و ادای گـدا را نـدیـده ز عـشـاق خـود جـز اذیت ولی زائرش دیده جـود و عطا را مسـلـمان و غـیـر مسـلـمان ندارد عوض کرده عشقش، دو دنیای ما را بـپـیـچـیـد بـین حـرم نـسـخـهام را گـرفـتـم ز دست طـبـیـبـم شـفا را کسی که دلت مست طوس است بنگر؛ از ایوان سلـطـانش ابن الرضا را فـدای امـامـی که در سـامـرایـش کـشـیـده به شـانـه غــم کـربـلا را اسـیـری کـشـیده ولی تشـنـگی نه نــدیـده بـه روی لـبـش ردّ پــا را کسی وقت تشـیـیع جـسمش ندیده تـنـی پـاره پـارهتـر از بـوریـا را خـرابه نـشـین بود و تبـعـیدی اما نخـورده دگر غـصـۀ عـمـهها را گرسنه نخـوابـیـده اهل و عـیـالش نشد بالش دخـتـرش سـنـگ خارا سری را رقیه بغل کرد و بوسـید سری سنگ خورده، پُر از ربنّا را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
اى ز سرو قدّ رعنا بر صنوبر طعنهزن وى ز ماه روى زیبا مهر را رونق شکن همچو من هر کس رخ و قد تو بیند تا ابد فارغ است از دیدن خورشید و از سرو چمن گر خرامى صبحدم در طرف باغ اى گلعذار غنچه از شرم دهانت هیچ نگـشاید دهن اى تو شمع انجمن از فرط حسن و دلبرى هر کجا دارند خـوبان دو عـالم انـجـمن نسبت حسن تو با یوسف نشاید داد از آنک صد هزاران یوسفت افتاده در چاه ذقـن چشم جادویت نموده شرح بابل مختصر بوى گیسویت شکسته رونق مشک ختن کى توانم کرد وصف و چون توانم داد شرح ز آنچه عشقت میکند اى نازنین با جان من بس بود طبعم پریشان از غم زلفت مگر با خیال قـد رعـنایت کنم مـوزون سخن در مـدیـح صــادر اول امـام پـنـجـمـیـن کش بود مـدّاح ذات ذوالجـلال ذوالـمنن شبل حیدر سبط پیغمبر خدیو انس و جان مخزن عـلم النـبـیّـین کاشف سرّ و عـلن حضـرت باقـر ضـیـاى دیده خـیـرالنـسا حامـى شـرع رسـول الله هـوادار سـنـن جلّ اجـلاله توانـایى که گر خواهـد کنى روز، شب، خورشید، مه، افلاک، غبرا، مرد و زن دى به یک ایماى او گردد بهار و خار، گل بلبل و قمرى شوند از امر او زاغ و زغن بى ولاى آن گل گـلـزار دین نبـود، اگر لاله خیزد در چمن یا سبزه روید از دمن کوى او چون خانه حق قـبـله اهل یقـین اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و محن هم به آدم شد مغیث و هم به نوح آمد معین هم به عیسى گفت: کلّم هم به موسى گفت: لن من چه گویم وصف ذاتش جز که عجز آرم به پیش دُرّ دریاى حـقـیقت را که میداند ثـمن؟
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت امام محمد باقر علیهالسلام
چشم زین العابدین روشن ز نور این پسر نور رخسار پسر دارد نشان از آن پدر این محمّد فِی المَثل عطر محمّد میدهد با نگاهی از دل هر شیخ و شابی دل برد باقـر عـلـم عَـوالِـم پا نـهـاده بر جـهـان روشن از اَنوار او گشته زمین و آسمان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام محمد باقر علیهالسلام
پُر از سـتـارهٔ دانـش شـد آسـمـان دلـت تـمـام علـم نـهـفـتـهسـت در مـیـان دلت به محضر تو همه هستههای علم شکافت خرد چـو گـوهـر دریای بیکـران دلت به اوج عقل تو هیچ عقل دیگری نرسد لـدن شـدهسـت به لطف خدا از آن دلت ابـان و جـابر و حـمران و ابن اعـینها کنـنـد کـسـب مــعـارف ز آسـتـان دلت ابوبـصیـر و بـریـد و سـدیـر و عـبدالله شـدنـد عــالـم دنـیـــا ز ارمـغـــان دلت هر آنکـه با تو بـماند بـه دهـر گل بکند تــب بــهـشت بگـیـرد ز بـوسـتان دلت اگـر چـه لایـق وصــل تـو نـیـسـتم امـا مـرا تـو جـا بـده در کـنـج آشـیـان دلت فــدای تـو بـشـوم ای امــام بـیحـرمــم خــدا کـنـد بـشـود شـیـعـه سایـبـان دلت اجازه میدهی یک گوشهای اشاره کنم ز غربـت تو بـگویـم من از زبـان دلت نه! بهتر است نگویم دگر ز کوفه و شام که پاره میشود از اسمشـان امان دلت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
طلوع حُسنت ای زهرا چو پیدا شد درین عالم چکید از نام سرسبزت کران تا بیکران شبنم تو بودی پیش از اینها و حضورت را درین دنیا گواهی میکند حوا، شهادت میدهـد آدم نه رنگی داشت نه بویی زمین و آسمان بی تو خدا آورد نامت را، بهشتی شد جهان کم کم تو را زهره تو را زهرا بنامید و به عرشت بُرد وَ رُجحان داد نامت را کنار عصمت مریم قصور ماست این که پی نبردیم آسمانت را که بر کُنه مقـامـاتت بود تنها خـدا اعـلم بزرگی در مقامت میسزد اینگونه بودن را که حتی بوسه بر دستت زند پیغمبر اعظم از آن رو کوثرت گفتند ای جاری تر از دریا که بارانی و میباری گهی پُر جوش گه نم نم به یُمنت رایت خورشید را افراشت در دنیا خدا اینجاست در این سو همین جایی که زد پرچم به شوقت مینشیند اشک شوق و خندهام بر لب در این بازار آوردم غم و شادیت را درهم تمام ذرهها زر شد به دست فضهات آری ز درگـاه کـنـیز تو گـدایی میکـند خـاتم مگیر از دستهایم ریسمان مهر خود زهرا که پیوند دلم با تو شده زین ریسمان محکم جهان با یک تبسم فاطمه آغاز میگردد بیا ای شـادی عـالـم بـیا ای خـنـدۀ خـاتم جمادی مـاه تابش بود بهر فاطـمه ورنه ز اول خلـقـت او بود در آئیـنـهای مُبهـم که اول فاطمه آمد؛ وَ یا احمد؛ وَ یا حیدر توان خواندن حدیثش را ز قول حق تعالی هم نگردی تا که مَحرم راز خلقت را نگویندت وَ زهرا راز خلقت باشد و گویند با مَحرم حضور آفتاب است و طلوع سبز گل «یاسر« مبارک باد این محضر مبارک باد این مَقدَم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت فاطمه زهرا سلاماللهعلیها
ای چـراغ آسمانها زهـرۀ زهـرا تویی بانـوی سبـز زمـین صدیـقـۀ کبرا تویی قبل از این پوشیده بود این راز بر هر کس ولی روح مـا بیـن دو پهـلوی پدر حالا تویی پیش ازین حرفی نمیزد مصطفی از هیچکس آمدی معـلـوم شد در نـزد او والا تویی گر که جـنـسیت نـباشـد سد راه گـفـتهام مـرد مـیدان بـلا و نـوح این دریا تویی دخـتـر دُردانـۀ آغـوش گـرم مصـطـفی مادر شـور آفـرین نـسل عـاشـورا تویی همطراز مرتضی کس را نمیبینم به دهر جز تو ای بانو که دوشادوش آن مولا تویی کَفه قدر تو میزان با عـلی مرتضیست آن که باشد در توازن با علی تنها تویی » یُطعمُون» را خواندم و بر سوره انسان قَسم دیدم ای بانو که آن انسیـةالحَـورا تویی ای که از ختم رسولان برده دل تا این حدود آن که جان را میکند قربانیاش بابا تویی سَید مـردان عـالـم شوهـرت حـیدر بود سَیده در هر دو عالم بر همه زنها تویی برترین گنجینۀ خلقت که با مجد و شرف حق تعالی کرده بر ختم رسل اهدا تویی آن مبارک راز پنهانی که از لطف خدای بعد نازل گـشـتن قـرآن شده افـشا تویی کـوثـری نه، کُـل قـرآن کـریمی فاطـمه اولین قـرآن نازل گـشته در یکجا تویی این همه آثار خیر از مرقد پنهان توست ای نهان از دیده قبرت، باز هم پیدا تویی در شعاع لطف تو امروز «یاسر» خیمه زد چون طلـوع آفـتاب صحـنۀ فـردا تـویی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و ولادت حضرت زهرا سلاماللهعلیها
لحـظـهٔ ناب مطـهـر شدن است کاسهام منـتـظـر زر شدن است شـاخـه با عـطـرِ گـل ریـحـانـه بیـشـتر گرمِ معـطـر شدن است جلـوه بـخـشـیـده شـده بـر آفـاق نور در حـال مـنـوّر شدن است میوهٔ صبر چه خوش آمده است همسری خـرمِ مـادر شدن است اَبـتـران زل زده که نـسـل نـبی جاری و ساریِ کوثر شدن است عصمت از مرتبهاش وام گرفت فاطـمه، حـجـب خـدا نام گرفت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
سر فرود آوردهام در محضرت بانو رباب ای بقـربانِ تو و چـشمِ ترت بانو رباب این منم اُمُّ البـنـین؛ اُمّ الفـضائل؛ باز هم میشـوم آئـیـنه مثلِ مـادرت بانو رباب سر به زیر انداختم شرمندهام از روی تو تر نشد لبهای خشکِ اصغرت بانو رباب از ابا لـفـضـلم بـیا بُگـذر به حـقِّ فـاطـمه کی حلالش میکنی آب آورت بانو رباب؟ اینقَدَر زاری نکن چیزی نمانده از تنت آب شد آخـر تـمـامِ پیـکـرت بانو رباب روضهخوانی کن بگریم پای صحبتهای تو روضهخوانی کن ز شام و دلبرت بانو رباب لعن و نفرین میکنم مانندِ تو بر حرمله باخبر هستم ز قلبِ مضطرت بانو رباب باخبر هـستم بریده شد گـلـوی کـودکت صبر میخواهم به تو از داورت بانو رباب یادم از عباس میافتد که قولی داده بود میشوم شرمنده بازم محضرت بانو رباب
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
ای بر مدارِ عشقِ عـلی، رُکنِ استوار ای بر سرِ تو سایۀ خورشـیدِ روزگار ای اُمِّ فـضــل و اُمِّ فــداکــاری و ادب مستورهای و گنجِ نهان میشوی شمار ای وسعـتِ کـمالِ تو بر عـقل نـاپـدید پیشِ جلال و حُجْبِ تو زانو زده وقار حقّا کُـمیتِ قـافـیه لـنگ است پیـشِ تو ماندم چگونه مدحِ تو گویم به اختصار با زیـنـبـیـن تا نـفـسِ آخـرینِ خـویـش عـهـدی که داشتی ز وفـا، بود پایـدار خواندی کنیزِ حضرت زهرا تو خویش را اینگـونه نـامِ نـامی تو گـشت مـاندگار سرمشقِ عاشـقی تو به عـشّاق دادهای عـبـاس دادهای و نـدادی ز کفْ قـرار بر عشق و جان سپردنِ در راهِ عشقْ هم پـروردهای ز دامـنِ تــو داد اعــتـبـار عصرِ دهم که سینۀ او تنگ گشته بود راهی سوی شریعه شد از بینِ کارزار در پـیـشِ پـای فـاطـمه افـتاد بر زمین ارثِ ادب ز مادرِ خود داشت آن سوار آه از تنی که روی زمین مانْد بیحسین آه از هجومِ لشگرِ در دستْ حربه دار بهـتـر نبـودی و تو نـدیـدی به کـربـلا روزی که شد به نیزه سرِ آن بزرگوار اُمُّ البـنین که در رهِ دین، بیبنین شده همواره داشت بر پسران خود افتخـار خیمه میان خاکِ بقیع داشت صبح و شام عُمری برای کرب و بلا بود سوگوار در حـشر هم بنای شفاعت، یقـین شود با دسـتِ با کـفـایتِ عـبـاس، بـرقـرار آن را که نیست روی امیدی به سوی خلق گردد به فضلِ دستِ اباالفضل امیدوار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
خانه دارد همچنان حال و هوای فاطمه دارد از محراب میآیـد صـدای فاطمه بـودنت قـلـب علی را ذرهای آرام کرد همدم حیدر شدی بعد از عـزای فاطمه بــا ادب در خــانــهام ابــیــهـــا آمــدی خـواسـتی امالبـنـین باشی بجای فاطـمه شیعه زهـرایی و در خانه مـولای خود میگذاری پای خود را جای پای فاطمه آمـدی و شـاد کـردی مــادر سـادات را مـادری کـردی برای بچههـای فـاطـمه با وجود مـادری مثـل تو، زینب بازهم میشود دلـتنگ گهگاهی برای فـاطـمه آسـیاب فـاطـمه چـرخـیـد با دسـتـان تو باز هـم آمد سـر سـفـره غـذای فـاطـمه یاد فرزندان خود دادی بگویند اینچنین »مادر ما و پسـرهایش فـدای فـاطمه« ظاهراً در طرح احداث حـرم های بقیع بارگاهت هست در صحن و سرای فاطمه
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت اُمُّ البنین سلاماللهعلیها
گرچه با زهـرای مرضیه برابر نیستی یا به شأن و مرتبت همسنگ کوثر نیستی در مـیان خـانـۀ عـرشیِ زهـرا و عـلی جایگـاه مـادری داری و کـمـتر نیـستی مادری کردی برای زینبین و هم حسین عفو کن روزی اگر گفتم که مادر نیستی چون به قربانگاه کاری شد به گلهای تو تیغ بی پسر ماندی و فهمیدم که هاجر نیستی خوب شد جسم عزیزت را ندیدی خورد تیر خوب شد شاهد به جنگ تیغ و حنجر نیستی خوب شد لب را، تلظی را، ندیدی کربلا لااقل شرمنـده از لبهای اصغر نیستی خوب شد جا ماندی و ماندی مدینه در فراق خوب شد در پیش چشم هیز لشکر نیستی فاطمه، سر، تیغ، حنجر، سنگ، پیکر، آب، آه خوب شد اینجا کنار جسم بیسر نیستی
: امتیاز
|
























