کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

مدح و ولادت حضرت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : مرضیه عاطفی     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن     قالب شعر : غزل    

از شعف از شوق سرشارم، ندارم غصه‌ای           خوب شد حالِ بد و زارم، ندارم غصه‌ای

قرعهٔ فالم به دست صاحبِ «بخشش» رسید           یاورم شد! بخت شد یارم، ندارم غصه‌ای


نورِ چشم هشتمین خورشید دین شد ضامنم           شد سبُک از معصیت «بارم»، ندارم غصه‌ای

تا سحر در فکر لطفش می‌روم تا کاظمین           بـا دلـی آرام بـیـدارم، نـدارم غـصـه‌ای

دوستش دارم! به دست مهربانش بارها           برطرف ‌شد بغضِ بسیارم، ندارم غصه‌ای

با دعایش مشکلاتم یک به یک حل می‌شود           پس اگر گاهی گرفتارم؛ ندارم غصه‌ای

سائلم آنجا که حاجت را نگـفـته می‌دهد           گرچه مدیون و بدهکارم، ندارم غصه‌ای

در دو عالم بر سرم هر چه بلا نازل شود           تا جواد إبن الرضا دارم، ندارم غصه‌ای

: امتیاز
نقد و بررسی

داستان پناه بردن آهو به امام رضا از دست صیاد و ضمانت آن حضرت در نزد صیاد تا رفتن و برگشتن آهو و ... در منابع روایی ما نیامده است؛ لیکن داستان های مشابهی با کمی تفاوت در مورد پیامبر اکرم در صفحه ۸۱ کتاب اعلام الوری طبرسی و در خصوص امام سجاد در صفحات ۳۲۴ کتاب اثبات الوصیله مسعودی و ۲۶۱ جلد ۱ کتاب الخرائج والجرائح قطب راوندی و در خصوص امام صادق در صفحات ۳۷۰ کتاب بصائر الدرجات شیخ صفار و ۱۱۲ جلد ۴۷ بحارالانوار علامه مجلسی نقل شده است که به نظر می آید داستان ساخته شده برای امام رضا ترکیبی از این چند روایت باشد البته ابن حماد از شعرای قرن چهارم در یکی از ابیات قصیده اش اشاره به ضمانت امام رضا از آهو کرده است و ابن شهر آشوب نیز این شعر را در کتاب مناقبش نقل کرده است که این نیز سند روایی محسوب نمی شود لذا بیت زیر تغییر داده شد دانشنامه امام رضا ج ۱ ص ۲۰۲

نورِ چشم ضامن آهو شد امشب ضامنم           شد سبُک از معصیت «بارم»، ندارم غصه‌ای

مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : موسی جوانی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

ای مهـر دهـم را به ولایت تو نـشـانه            حجت به خدا نجل عـلـی میـر زمـانه

سلـطان بلافـصل خـلایق به دو عـالم            شمـس ازلـی مـظـهـر خـلاق یـگـانـه


از داغ غمت تا عرصات حضرت هادی            در سیـنه کشد شعـلـه عشق تو زبـانه

دژخیـم زمـان کرده تعـرض به ناحق            با ظـلم و شـقـاوت به حـریم تو شبانه

آه از جگـرحضرت زهـرا بـُرون شد            پـیـچـید از این غم به کرانها و کرانه

از شعـلۀ آن آه گـرفت شعـلـه وجـودم            کـرده به دلـم داغ جگـرسوز تو خانه

مسمــوم شـدی از سـتـم حـاکـم دجـال            زین غم به رخم گشته سرشگم روانه

: امتیاز

مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : نادر بابایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سامرا در هـالـه‌ای از مـاتم است            وَز جدایی نالـد و غَرق غم است
بار رفـتن بـسته چون اِبن الرّضا            قامت دین در فِـراقِ او خَـم است


شـمع عـمر هـادیِ امَّت خـمـوش            این خموشی درد او را مَرهم است
بـاز هم از دسـت این نـامـردمان            زَهر کین و زَهر غُربت باهم است
فـــاطـــمــه دارد نـــوای وا وَلَــد            بــارِشِ دُرّ دو دیـده نَـم نَـم اسـت
هم زمـین هم آسـمـان نـالـد ز غم            گـوئـیا نظـم کَـواکِـب دَرهم است

»نادرا» امشب بخوان جامِع کَبیر            این دعا بر شیعیانش پـرچم است

: امتیاز

زبانحال امام هادی علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : اسماعیل شبرنگ نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : غزل

دلتـنـگـم و غـصـه‌های دیگـر دارم            در سـیـنۀ خود غـمـی مـکرّر دارم

هـر بـار که آمــدم ز جـا بـرخـیـزم            دیـدم کـه نـمـی‌شــود قــدم بــردارم


من مـنـتـظرم که میـهـمـانـم بـرسـد            در حـجـره‌ام و هــوای مــادر دارم

از زخـم زبان این جـمـاعت بر دل            زخمی‌ست که تا لحظۀ محشر دارم

لب تـشـنه‌ام و به یـاد لب‌های کسی            مـی‌مـیـرم و بـاز دیــده‌ای تـر دارم

گودال من این حجره و زخم خنجر            بغضی‌ست که در میان حنجر دارم

رگ‌های بـریده‌اش به خاک افتاد و            می‌گـفت میان خـیـمه خـواهر دارم

رفتند و دوباره قتل و غارت کردند            آنان که به خواهرش جسارت کردند

: امتیاز

مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

شنیدم از کراماتت حکایت‌های بسیاری           فراوان دیده‌ام از تو کرامت‌های بسیاری

هزاران بار در دنیا دل از چاله به چاه افتاد           ولی از نور تو دیدم هدایت‌های بسیاری


توئی ابن الرضا من هم همیشه صید صیادم           برای مثل من کردی ضمانت‌های بسیاری

گـدایم من گـدایم من گدای سـامـرای تو           رسیده از شما بر من عنایت‌های بسیاری

نیابت کرده‌ام جای شما ای مظهر خوبی           نیابت کردم و رفتم زیارت‌های بسیاری

قـیامت می‌شـود ثـابت مقـام خـادمین تو           غلامت می‌کند قطعأ شفاعت‌های بسیاری

: امتیاز

مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : مهدی شریف زاده نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

ضریحِ صحنِ دل ما به نامتان خورده            صدای روضه همیشه به گوشِ جان خورده
اسیرِ دستِ کسی جز شما نخـواهد شد
            هرآنکه از سر این سفره آب و نان خورده


به لطفِ نم نمِ اشکـی خـرابم آبادیست            به پای منبرتان هر دلی تکـان خورده
منم اویس قـرن،
زنـده‌ام به این پرچـم
            به نوکری روی پیشانی‌ام نشان خورده
بدونِ نـوکـری عـمرم چه
فـایده دارد؟
            بدونِ روضه چه سودی؟ فقط زیان خورده
شما سَجیۀ احسان و بخـشش و کرمید
            که نور فیض شماها به هر کران خورده
غریب و بی‌کس و تنهای سامرا، عمری
            چه قدر خون دل از دست این و آن خورده
شکسته بال و پرش، خسته از جفای زمان
            ز نیش و طعنه زدن کارد، استخوان خورده
مـیـان آتـش و تب ذکـرِ فـاطـمـه دارد
            چه قدر غصۀ زهرای قد کمان خورده
لـبـانِ شـعـلـهورش یـاد
کــربـلا کـرده
            شده شبـیه لـبانی که خـیـزران خورده

: امتیاز

مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : علی ناظمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

درد بسیار است امّا در جگر بسیارتر            حال و روزش می‌شود لحظه به لحظه زارتر

احتضارش، غربتش، دردش غم‌انگیز است، آه            لیک بر پای پسر جان دادنش غمبارتر


بر زمین پا می‌کشد، رنگش به زردی می‌زند            چاره وقتی نیست می‌پیچد بخود ناچارتر

هر چه نسل فاطمه دنـباله پـیدا می‌کـند            بیشتر از پیشتر هِی می‌شود بی‌یـارتر

قدر او را بارها می‌خواست آری بشکند            دشمن این سوره خود، هربار می‌شد خارتر

از گریبان می‌کشیدش تا که تحقیرش کند            کـربـلا در سامـرا شد قـابل تکـرار تر

آه، تا بردند در بزم شرابش گریه کرد            یاد خشکیده لب و چوبی که بود انگار، تر!

: امتیاز

مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : هستی محرابی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

هـادیِ ما که لـبـش بـوی هـدایت می‌دهد           هر دَمش در جامعه طعمِ زیارت می‌دهد

هـادیِ ما هر سلامِ عـشقِ او در جامـعه           عاشقان را همچنان درسِ ولایت می‌دهد


زائـرانش خـوب می‌دانـنـد که دامـانِ او           هر که آید بر تـوسّل زود حاجت می‌دهد

نور هست و آسمانش جلوه‌ای جز نور نیست           گر چه صحنِ با صفایش بوی غربت می‌دهد

کاش دشمن هم به اعجازش کمی اقرار داشت           اینکه هر تارِ عبـایش اذنِ جـنّت می‌دهد
بس که تلخ و ناگوار است این بلا بر شیعیان           سینه را این داغ بر تیغِ جراحت می‌دهد

می‌رود نخلِ ولا با زهرِ کین امّا ز عشق           عـالـمی را مـژدۀ شـورِ شهـادت می‌دهد

نورِ او در چهرۀ عالم نخواهد شد خموش           داغِ تلخش سینه را گر چه ملالت می‌دهد

این مصیبت قلبِ جدّش را مکدر کرده است           بشکند دستی چنـین مـزدِ رسالت می‌دهد

شالِ غم بر سر کن و بر پا نما شورِ عزا           قطره اشکِ روضه‌اش اجرِ شفاعت می‌دهد
باید از داغِ غمِ آقای مظلـومان گـریست           او که مزد گریه را بر شیعه راحت می‌دهد

سامـرا یـاد آورِ کـربـبـلای غـربت است           هر کجای شهرِ او بوی مصیبت می‌دهد

سوختی از زهرِ کین رأست ولی بر نی نرفت           این فقط ما را کمی صبر و صلابت می‌دهد

تل و گـودال و رقیه چـشم سوی علـقـمه           اشکِ چشمانش عمو را چه خجالت می‌دهد

: امتیاز

مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

به نگـاه تو، خـدای تو، اشـارت می‌کرد           نور را، سوی دو چشم تو، هدایت می‌کرد

ماه اگر ذکر به لب، گِرد زمین می‌چرخید           صورت ماهِ تو را، داشت زیارت می‌کرد


دهـمیـن بار، هـوالحـق مـتجـلّی شده بود           چارمـین بار، عـلی بود، امامت می‌کرد

درد را نـسخـۀ خـال تو، شـفا می‌بخـشید           عاشقان را پرِ شال تو، شـفاعت می‌کرد

»و بِکُم عَلَّمَنا الله» تو می‌خواندی و آه!           آه! از آن شهر، که بی‌قبله، عبادت می‌کرد

مـتـوکـل، بـه تـمــاشـای شــرابـت آورد           به دل مست تو، از بس که حسادت می‌کرد

و نفهمید که مستی اثری بود، که داشت           با نگـاه تو، به هر ذرّه سـرایت می‌کـرد

»از صدای سخن عشق ندیدم خـوشتر«           وقتی از پـنجـرۀ شـوق، صدایت می‌کرد

کوه، هر صبح، به صبر تو، سلامی می‌‌داد           ماه، هر شب، به رُخت، عرض ارادت می‌کرد

ری، پُر از عطر تو شد، عبدالعظیم حسنی           از تو و «جامعه‌»ات، تا که روایت می‌‌کرد

مهدی‌ات، حضرت هادی! سفرش طول کشید           کاش می‌آمد و با عـشق، قـیامت می‌کرد

کاش می‌آمد و با صوت تو، با لحن علی           خط به خط، «جامعه» را، باز تلاوت می‌کرد

: امتیاز

مدح و مناجات با امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : عبدِ کریم نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : غزل

ای جلوۀ حق در توعیان، حضرت هادی            ای رازق هر خُرد و کلان حضرت هادی

ای شـرط دهـم بـهـر قـبــولیِ عـبـادات            ای مظهر توحـید جهان حضرت هادی


ملک و ملکوت، پُر شده از وجه تو مولا            ای روح نماز، اصل اذان، حضرت هادی

بر جـمـع خـلایق نَـفَـسَـت جامعه آورد            شهد دو لبت رازق جان حضرت هادی

گـنـجـیـنـۀ اسـرار خــداونـد حـکـیـمـی            ای عـالـم پیـدا و نـهـان حضرت هادی

رسم و منشت بخـشش و احسان مداوم            روزیِ گـدایت بـرسـان حضرت هادی

خدمت نـنـمـودم به شما ای گـل زهـرا            آقایی و من هم ز بـدان حضرت هادی

از نـسـل رضـایـی و ز اولاد جــوادی            ما را ز درت دور مران حضرت هادی

بـایـد کـه خــدا مـدح امـامـش بـنـگـارد            اوصاف شما فوق بیان حضرت هادی

بی‌شـک که خـدا بـهـر تـولای تو مولا            بر اهل جهان داده زبان حضرت هادی

از سـخـتـی دنـیـا و بـلاهـا به قـیـامـت            خواهم ز شما برگ امان حضرت هادی

خواهم که ببـیـنم فـرج حضرت مهـدی            در دست شما فعل و زمان حضرت هادی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر و جلوگیری از کج تابی معنایی بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

ای جلوۀ حق، رَبّ عیان، حضرت هادی            ای رازق هر خُرد و کلان حضرت هادی

بیت زیربه دلیل عدم رعایت توصیه‌های مراجع و علما؛ حذف شد؛ همانگونه که بارها متذکر شده ایم اهل بیت سگ نمی‌خواهند بلکه شیعه و پیرو واقعی می‌خواهند؛ نعوذ بالله ائمه که سگ باز نبودند که ما سگ آنها شویم

ای کاش شوم کـلب سر کـوی تو مـولا            نامـم بـزنی بین سگـان حضرت هادی

مدح و شهادت امام هادی ( علی النقی ) علیه‌السلام

شاعر : رضا دین پرور نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فعولن فعولن فعولن فعولن قالب شعر : غزل

کـشـانـدم به بـزم مـحـبت خـدا را            طـلـب کـرده‌ام بــادۀ ســامــرا را

بـنـا شد سـبـوی زیـارت بـنـوشـم            چشیدم دو جـرعه شـراب دعا را


کنار ضریحی که زهـرا نشـسـتـه            سحـر نـذر کـردم حـدیث کـسا را

نشـسـتم پس از جامعه زیر گـنـبد            جـماعـت بـخـوانـم نـمـاز عشا را

رسیدم به اینجا ولی دست من نیست            خود آورده این جمع حاجت‌روا را

فـدای کـریـمی که در اوج عـزّت            خـریـده است نـاز و ادای گـدا را

نـدیـده ز عـشـاق خـود جـز اذیت            ولی زائرش دیده جـود و عطا را

مسـلـمان و غـیـر مسـلـمان ندارد            عوض کرده عشقش، دو دنیای ما را

بـپـیـچـیـد بـین حـرم نـسـخـه‌ام را            گـرفـتـم ز دست طـبـیـبـم شـفا را

کسی که دلت مست طوس است بنگر؛            از ایوان سلـطـانش ابن الرضا را

فـدای امـامـی که در سـامـرایـش            کـشـیـده به شـانـه غــم کـربـلا را

اسـیـری کـشـیده ولی تشـنـگی نه            نــدیـده بـه روی لـبـش ردّ پــا را

کسی وقت تشـیـیع جـسمش ندیده            تـنـی پـاره پـاره‌تـر از بـوریـا را

خـرابه نـشـین بود و تبـعـیدی اما            نخـورده دگر غـصـۀ عـمـه‌ها را

گرسنه نخـوابـیـده اهل و عـیـالش            نشد بالش دخـتـرش سـنـگ خارا

سری را رقیه بغل کرد و بوسـید            سری سنگ خورده، پُر از ربنّا را

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!!

کسی معجری را نبرده به غارت            و نـشـنـیـده گـوش زنی ناسـزا را

مدح و مناجات با امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : صغیر اصفهانی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

اى ز سرو قدّ رعنا بر صنوبر طعنه‌زن           وى ز ماه روى زیبا مهر را رونق شکن

همچو من هر کس رخ و قد تو بیند تا ابد           فارغ است از دیدن خورشید و از سرو چمن


گر خرامى صبحدم در طرف باغ اى گلعذار           غنچه از شرم دهانت هیچ نگـشاید دهن

اى تو شمع انجمن از فرط حسن و دلبرى           هر کجا دارند خـوبان دو عـالم انـجـمن

نسبت حسن تو با یوسف نشاید داد از آنک           صد هزاران یوسفت افتاده در چاه ذقـن

چشم جادویت نموده شرح بابل مختصر           بوى گیسویت شکسته رونق مشک ختن

کى توانم کرد وصف و چون توانم داد شرح           ز آنچه عشقت می‌کند اى نازنین با جان من

بس بود طبعم پریشان از غم زلفت مگر           با خیال قـد رعـنایت کنم مـوزون سخن

در مـدیـح صــادر اول امـام پـنـجـمـیـن           کش بود مـدّاح ذات ذوالجـلال ذوالـمنن

شبل حیدر سبط پیغمبر خدیو انس و جان           مخزن عـلم النـبـیّـین کاشف سرّ و عـلن

حضـرت باقـر ضـیـاى دیده خـیـرالنـسا           حامـى شـرع رسـول الله هـوادار سـنـن

جلّ اجـلاله توانـایى که گر خواهـد کنى           روز، شب، خورشید، مه، افلاک، غبرا، مرد و زن

دى به یک ایماى او گردد بهار و خار، گل           بلبل و قمرى شوند از امر او زاغ و زغن

بى ولاى آن گل گـلـزار دین نبـود، اگر           لاله خیزد در چمن یا سبزه روید از دمن

کوى او چون خانه حق قـبـله اهل یقـین           اسم او چون اسم اعظم دافع رنج و محن

هم به آدم شد مغیث و هم به نوح آمد معین           هم به عیسى گفت: کلّم هم به موسى گفت: لن

من چه گویم وصف ذاتش جز که عجز آرم به پیش           دُرّ دریاى حـقـیقت را که می‌داند ثـمن؟

: امتیاز

مدح و ولادت امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : نادر بابایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

چشم زین العابدین روشن ز نور این پسر            نور رخسار پسر دارد نشان از آن پدر
اومبارک مَقدمی از خاندان احمد است
            نام او هـمنام با نام رسـول اَمجـد است


این محمّد فِی المَثل عطر محمّد می‌دهد            با نگاهی از دل هر شیخ و شابی دل برد

باقـر عـلـم عَـوالِـم پا نـهـاده بر جـهـان            روشن از اَنوار او گشته زمین و آسمان
شهریثرب می‌شود امشب مَطاف عرشیان            پنجمین مِهر امامت چون بعالم شد عیان
وین مبارک شب چنین حُسن تِفاقی ای عجب            بــاقـر زهــرا رسـیـده اَوّل مـاه رجـب
نادرا امشب شب عیداست و عیدی می‌رسد            او گدایان درش را می‌کند هر جا رَصد

: امتیاز

مدح و مناجات با امام محمد باقر علیه‌السلام

شاعر : سید محسن حبیب اله پور نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

پُر از سـتـارهٔ دانـش شـد آسـمـان دلـت           تـمـام علـم نـهـفـتـه‌سـت در مـیـان دلت

به محضر تو همه هسته‌های علم شکافت           خرد چـو گـوهـر دریای بی‌کـران دلت


به اوج عقل تو هیچ عقل دیگری نرسد           لـدن شـده‌سـت به لطف خدا از آن دلت

ابـان و جـابر و حـمران و ابن اعـین‌ها           کنـنـد کـسـب مــعـارف ز آسـتـان دلت

ابوبـصیـر و بـریـد و سـدیـر و عـبدالله           شـدنـد عــالـم دنـیـــا ز ارمـغـــان دلت

هر آنکـه با تو بـماند بـه دهـر گل بکند           تــب بــهـشت بگـیـرد ز بـوسـتان دلت

اگـر چـه لایـق وصــل تـو نـیـسـتم امـا           مـرا تـو جـا بـده در کـنـج آشـیـان دلت

فــدای تـو بـشـوم ای امــام بـی‌حـرمــم           خــدا کـنـد بـشـود شـیـعـه سایـبـان دلت

اجازه می‌دهی یک گوشه‌ای اشاره کنم           ز غربـت تو بـگویـم من از زبـان دلت

نه! بهتر است نگویم دگر ز کوفه و شام           که پاره می‌شود از اسمشـان امان دلت

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود تاری نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

طلوع حُسنت ای زهرا چو پیدا شد درین عالم           چکید از نام سرسبزت کران تا بیکران شبنم

تو بودی پیش از اینها و حضورت را درین دنیا           گواهی می‌کند حوا، شهادت می‌دهـد آدم


نه رنگی داشت نه بویی زمین و آسمان بی تو           خدا آورد نامت را، بهشتی شد جهان کم کم

تو را زهره تو را زهرا بنامید و به عرشت بُرد           وَ رُجحان داد نامت را کنار عصمت مریم

قصور ماست این که پی نبردیم آسمانت را           که بر کُنه مقـامـاتت بود تنها خـدا اعـلم

بزرگی در مقامت می‌سزد اینگونه بودن را           که حتی بوسه بر دستت زند پیغمبر اعظم

از آن رو کوثرت گفتند ای جاری تر از دریا           که بارانی و می‌باری گهی پُر جوش گه نم نم

به یُمنت رایت خورشید را افراشت در دنیا           خدا اینجاست در این سو همین جایی که زد پرچم

به شوقت می‌نشیند اشک شوق و خنده‌ام بر لب           در این بازار آوردم غم و شادیت را درهم

تمام ذره‌ها زر شد به دست فضه‌ات آری           ز درگـاه کـنـیز تو گـدایی می‌کـند خـاتم

مگیر از دست‌هایم ریسمان مهر خود زهرا           که پیوند دلم با تو شده زین ریسمان محکم

جهان با یک تبسم فاطمه آغاز می‌گردد           بیا ای شـادی عـالـم بـیا ای خـنـدۀ خـاتم

جمادی مـاه تابش بود بهر فاطـمه ورنه           ز اول خلـقـت او بود در آئیـنـه‌ای مُبهـم

که اول فاطمه آمد؛ وَ یا احمد؛ وَ یا حیدر           توان خواندن حدیثش را ز قول حق تعالی هم

نگردی تا که مَحرم راز خلقت را نگویندت           وَ زهرا راز خلقت باشد و گویند با مَحرم

حضور آفتاب است و طلوع سبز گل «یاسر«           مبارک باد این محضر مبارک باد این مَقدَم

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمود تاری نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

ای چـراغ آسمان‌ها زهـرۀ زهـرا تویی           بانـوی سبـز زمـین صدیـقـۀ کبرا تویی

قبل از این پوشیده بود این راز بر هر کس ولی           روح مـا بیـن دو پهـلوی پدر حالا تویی


پیش ازین حرفی نمی‌زد مصطفی از هیچکس           آمدی معـلـوم شد در نـزد او والا تویی

گر که جـنـسیت نـباشـد سد راه گـفـته‌ام           مـرد مـیدان بـلا و نـوح این دریا تویی

دخـتـر دُردانـۀ آغـوش گـرم مصـطـفی           مادر شـور آفـرین نـسل عـاشـورا تویی

همطراز مرتضی کس را نمی‌بینم به دهر           جز تو ای بانو که دوشادوش آن مولا تویی

کَفه قدر تو میزان با عـلی مرتضی‌ست           آن که باشد در توازن با علی تنها تویی

» یُطعمُون» را خواندم و بر سوره انسان قَسم           دیدم ای بانو که آن انسیـةالحَـورا تویی

ای که از ختم رسولان برده دل تا این حدود           آن که جان را می‌کند قربانی‌اش بابا تویی

سَید مـردان عـالـم شوهـرت حـیدر بود           سَیده در هر دو عالم بر همه زن‌ها تویی

برترین گنجینۀ خلقت که با مجد و شرف           حق تعالی کرده بر ختم رسل اهدا تویی

آن مبارک راز پنهانی که از لطف خدای           بعد نازل گـشـتن قـرآن شده افـشا تویی

کـوثـری نه، کُـل قـرآن کـریمی فاطـمه           اولین قـرآن نازل گـشته در یکجا تویی

این همه آثار خیر از مرقد پنهان توست           ای نهان از دیده قبرت، باز هم پیدا تویی

در شعاع لطف تو امروز «یاسر» خیمه زد           چون طلـوع آفـتاب صحـنۀ فـردا تـویی

: امتیاز

مدح و ولادت حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها

شاعر : حامد آقایی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

لحـظـهٔ ناب مطـهـر شدن است            کاسه‌ام منـتـظـر زر شدن است

شـاخـه با عـطـرِ گـل ریـحـانـه            بیـشـتر گرمِ معـطـر شدن است


جلـوه بـخـشـیـده شـده بـر آفـاق            نور در حـال مـنـوّر شدن است

میوهٔ صبر چه خوش آمده است            همسری خـرمِ مـادر شدن است

اَبـتـران زل زده که نـسـل نـبی            جاری و ساریِ کوثر شدن است

عصمت از مرتبه‌اش وام گرفت            فاطـمه، حـجـب خـدا نام گرفت

: امتیاز

زبانحال حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

سر فرود آورده‌ام در محضرت بانو رباب           ای بقـربانِ تو و چـشمِ ترت بانو رباب

این منم اُمُّ البـنـین؛ اُمّ الفـضائل؛ باز هم           می‌شـوم آئـیـنه مثلِ مـادرت بانو رباب


سر به زیر انداختم شرمنده‌ام از روی تو           تر نشد لبهای خشکِ اصغرت بانو رباب

از ابا لـفـضـلم بـیا بُگـذر به حـقِّ فـاطـمه           کی حلالش می‌کنی آب آورت بانو رباب؟

اینقَدَر زاری نکن چیزی نمانده از تنت           آب شد آخـر تـمـامِ پیـکـرت بانو رباب

روضه‌خوانی کن بگریم پای صحبت‌های تو           روضه‌خوانی کن ز شام و دلبرت بانو رباب

لعن و نفرین می‌کنم مانندِ تو بر حرمله           باخبر هستم ز قلبِ مضطرت بانو رباب

باخبر هـستم بریده شد گـلـوی کـودکت           صبر می‌خواهم به تو از داورت بانو رباب

یادم از عباس می‌افتد که قولی داده بود           می‌شوم شرمنده بازم محضرت بانو رباب

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما با توجه به وجود ایراد محتوایی در عدم رعایت شأن اهل بیت؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و حفظ بیشتر حرمت و شأن اهل بیت که مهمترین وظیفه هر مداح است؛ بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

روضه‌خوانی کن بگریم پای صحبت‌های تو           روضه‌خوانی کن ز شام و معجرت بانو رباب

مدح و مناجات با حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : وحید دکامین نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

ای بر مدارِ عشقِ عـلی، رُکنِ استوار            ای بر سرِ تو سایۀ خورشـیدِ روزگار

ای اُمِّ فـضــل و اُمِّ فــداکــاری و ادب            مستوره‌ای و گنجِ نهان می‌شوی شمار


ای وسعـتِ کـمالِ تو بر عـقل نـاپـدید            پیشِ جلال و حُجْبِ تو زانو زده وقار

حقّا کُـمیتِ قـافـیه لـنگ است پیـشِ تو            ماندم چگونه مدحِ تو گویم به اختصار

با زیـنـبـیـن تا نـفـسِ آخـرینِ خـویـش            عـهـدی که داشتی ز وفـا، بود پایـدار

خواندی کنیزِ حضرت زهرا تو خویش را            اینگـونه نـامِ نـامی تو گـشت مـاندگار

سرمشقِ عاشـقی تو به عـشّاق داده‌ای            عـبـاس داده‌ای و نـدادی ز کفْ قـرار

بر عشق و جان سپردنِ در راهِ عشقْ هم            پـرورده‌ای ز دامـنِ تــو داد اعــتـبـار

عصرِ دهم که سینۀ او تنگ گشته بود            راهی سوی شریعه شد از بینِ کارزار

در پـیـشِ پـای فـاطـمه افـتاد بر زمین            ارثِ ادب ز مادرِ خود داشت آن سوار

آه از تنی که روی زمین مانْد بی‌حسین            آه از هجومِ لشگرِ در دستْ حربه دار

بهـتـر نبـودی و تو نـدیـدی به کـربـلا            روزی که شد به نیزه سرِ آن بزرگوار

اُمُّ البـنین  که در رهِ دین، بی‌بنین شده            همواره داشت بر پسران خود افتخـار

خیمه میان خاکِ بقیع داشت صبح و شام            عُمری برای کرب و بلا بود سوگوار

در حـشر هم بنای شفاعت، یقـین شود            با دسـتِ با کـفـایتِ عـبـاس، بـرقـرار

آن را که نیست روی امیدی به سوی خلق            گردد به فضلِ دستِ اباالفضل امیدوار

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل تحریفی بودن حذف شد زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

آه از دمی که دستِ اباالفـضل شد قـلم            تیرِ سه شعـبه چشمِ قـمر کرد اخـتـیار

خم شد به زانوان بِکِـشَد تیر را برون            از چـشمِ نافذی که همی داشت اقـتدار

مدح و مناجات با حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : آرش براری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

خانه دارد همچنان حال و هوای فاطمه            دارد از محراب می‌آیـد صـدای فاطمه

بـودنت قـلـب علی را ذره‌ای آرام کرد            همدم حیدر شدی بعد از عـزای فاطمه


بــا ادب در خــانــه‌ام ابــیــهـــا آمــدی            خـواسـتی ام‌البـنـین باشی بجای فاطـمه

شیعه زهـرایی و در خانه مـولای خود            می‌گذاری پای خود را جای پای فاطمه

آمـدی و شـاد کـردی مــادر سـادات را            مـادری کـردی برای بچه‌هـای فـاطـمه

با وجود مـادری مثـل تو، زینب بازهم            می‌شود دلـتنگ گه‌گاهی برای فـاطـمه

آسـیاب فـاطـمه چـرخـیـد با دسـتـان تو            باز هـم آمد سـر سـفـره غـذای فـاطـمه

یاد فرزندان خود دادی بگویند این‌چنین            »مادر ما و پسـرهایش فـدای فـاطمه«

ظاهراً در طرح احداث حـرم های بقیع            بارگاهت هست در صحن و سرای فاطمه

: امتیاز
نقد و بررسی

همانگونه بسیاری از بزگان همچون شیخ صدوق، علامه مجلسی، شیخ عباس قمی، علامه بیرجندی و ... ( کتاب سلیم بن قیس ج ۲ ص ۸۷۰، علل الشرایع ج ۱ ص ۱۸۸،  مناقب آل ابیطالب ج ۳ ص ۳۶۲، مستدرک الوسائل ج ۲ ص ۳۶۰، بحار الأنوار ج ۴۳ ص ۱۹۲، کبریت احمر۳۷۵، منتهی الآمال ۲۲۷ و  ...) نوشته اند حضرت زهراسلام الله علیها وصیت کرد که پس از من با امامه دختر خواهرم ازدواج نما لذا امیرالمؤمنین عليه السّلام طبق وصیت حضرت زهرا ابتدا با امامه ازدواج کرد سپس با اسماء بنت عمیس، پس از آن با لیلی التمیمیه و در آخر سر با فاطمه کلابیه ( اُمُّ البنین) ازدواج نمود، لذا ازدواج امیرالمؤمنینعليه السّلام با اُمُّ البنین حدوداً ۱۵ سال بعد از شهادت حضرت زهراست که در آن زمان امام مجتبی عليه السّلام ۲۴ و سیدالشهداعليه السّلام ۲۳ سال داشته اند، یعنی آنکه ازدواج کرده و در خانه خود بوده اند، لذا اختلاف سن حضرت عباس عليه السّلام با سیدالشهدا عليه السّلام هم حداقل ۲۳ سال است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

انتخـاب فـاطـمه بودی بـرای مـرتضی            همـسر حـیدر شدی تو با دعـای فاطمه

آمـدی و شـاد کـردی مــادر سـادات را            مـادری کـردی برای بچه‌هـای فـاطـمه

مدح و مناجات با حضرت اُمُّ البنین سلام‌الله‌علیها

شاعر : داریوش جعفری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

گرچه با زهـرای مرضیه برابر نیستی            یا به شأن و مرتبت همسنگ کوثر نیستی

در مـیان خـانـۀ عـرشیِ زهـرا و عـلی            جایگـاه مـادری داری و کـمـتر نیـستی


مادری کردی برای زینبین و هم حسین            عفو کن روزی اگر گفتم که مادر نیستی

چون به قربانگاه کاری شد به گلهای تو تیغ            بی پسر ماندی و فهمیدم که هاجر نیستی

خوب شد جسم عزیزت را ندیدی خورد تیر            خوب شد شاهد به جنگ تیغ و حنجر نیستی

خوب شد لب را، تلظی را، ندیدی کربلا            لااقل شرمنـده از لب‌های اصغر نیستی

خوب شد جا ماندی و ماندی مدینه در فراق            خوب شد در پیش چشم هیز لشکر نیستی

فاطمه، سر، تیغ، حنجر، سنگ، پیکر، آب، آه            خوب شد اینجا کنار جسم بی‌سر نیستی

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل تحریفی بودن تغییر داده شد زیرا قصۀ تیر به چشم حضرت عباس خوردن در هیچ کتاب معتبری نیامده است و مستند و صحیح نیست، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

خوب شد چشم عزیزت را ندیدی خورد تیر            خوب شد شاهد به جنگ تیغ و حنجر نیستی