کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و ولادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : ناشناس     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : مفاعلن مفاعلن مفاعلن مفاعلن     قالب شعر : مسمط    

به هر کرانه سر زده روشنی صبح امید            باد بهار عاشقان، به جانب چمن وزید

ز مشرق طلوع نور، صبا رسد به صد نوید            به گوشۀ بنفشه زار، یک گل تک دانه دمید


گلی که چشم دو جهان، شبیه او دگر ندید

ز آسمان ز کهکشان، زمزمه می‌رسد به گوش            کسی به جمع قدسیان، نمانده ساکن و خموش

عیان شده ز بی نشان، نشان جنبش و خروش            داده سبو بر همگان، ساقی مستِ مِی فروش

هر که در این دایره بود، کوثر ناب سرکشید

میان باغ و گلسِتان، گل یگانه می‌رسد            نور زمین و آسمان، در این میانه می‌رسد

در شب تار اختران، ماه زمانه می‌رسد            عشق از آن سوی جهان، بدین بهانه می‌رسد

که در طریق دلبری، دلبر دلبران رسید

کسی که شد ز غمزه‌اش، طریق دلبری تمام            همان که جمع انبیاء به حضرتش دهد سلام

هم او که چشم مست او، ربوده دل ز خاص و عام            در شب میلاد نبی، ز بیت پنجمین امام

جلوه نموده عالمی، که عالمش شده مرید

خدا نموده در رُخش، تجـلی دوباره‌ای            هر دو جهان به امر او، به غمزه و اشاره‌ای

که دم به دم ز روی او، به خود کند نظاره‌ای            عصمت و نور هشتمین، یا ششمین ستاره‌ای

که در سپهر سروری، خدای عشق برگزید

بگو یا یاس و نسترن، عطر شقایق آمده            ز رحمت و لطف خدا، هرآن چه لایق آمده

به جسم بی روح زمان، جان خلایق آمده            ز نسل پاک فاطمه، حضرت صادق آمده

خدا کسی به صدق او، به خلقتش نیافرید

راستی از صداقتش، کرم رهین منتش            نم نم باران وجود، بارش ابر رحمتش

سخاوت و بخشش و جود، سائل یک کرامتش            خلـقت کل مـاسـوا، به خـاطر ولایتـش

تمام آفـریـنـش از، محـبـتـش شده پـدید

مست شود حور و ملک، ز نغمه‌های یاربش            درس ولایت است و عشق، زمزمه‌های مکتبش

اختر و ماه و کهکشان، چراغ کوچک شبش            هم او که ذکر فاطمه، بوده دمادم به لبش

بدین جهت از دو لبش، کوثر ناب می‌چکید

به پیش نور روی او، شرم نموده مهر و مه            به پای درس و بحث او، خیل ملک چو طفل ره

یکسره یغما ببرد، دل به دو چشمان سیه            مرید مکتبش دگر، نمی رود سمت گنه

سوی گناه کی رَوَد، آن که محبتش چشید

ز چشم مشکین و لبش، ز ابروی کمان مگو            برای سجده پیش او، ز اهل آسمان مگو

ز مستی زیارتش، به جمع قدسیان مگو            که گفتی نباشد آن، چه عشق شد نهان، مگو

اگر خدا جلوه کند، چگونه شرح می‌دهید

هرکه به درگه‌ش رسد، شود همه دست نیاز            به موسم ولادتش، خدا به او نموده راز

به پیشگاه حق خودش، لب به نیاز کرده باز            به لحظه شهادتش، کند سفارش به نماز

به رسم عشق جان دهید، تا که ولایتش خرید

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما به دلیل مغایرت با مضامین زیارت جامعۀ کبیره « وَ وَرَثَةِ الْأَنْبِياءِ، وَسُلالَةَ النَّبِيِّينَ، وَصَفْوَةَ الْمُرْسَلِينَ » و عدم رعایت شأن انبیا؛ پیشنهاد می‌کنیم به منظور رفع ایراد موجود و پیروی از فرامین و آموزه‌های ائمّه، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید

به پیش نور روی او، شرم نموده مهر و مه            به پای درس و بحث او، خضر و خلیل طفل ره

بیت زیر به منظور جلوگیری از اغراق بی مورد تغییر داده شد

یکسره یغما ببرد، دل به دو چشمان سیه            هر که شود محب او، نماندش هیچ گنه

بیت زیر به دلیل عدم رعایت قافیه که اصلی ترین رکن شعر است تغییر داده و اصلاح شد

به لحظه شهادتش، کند سفارش به نماز            به رسم عشق جان دهید، تا که ولایش بخرد

مدح و ولادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : یاسر رحمانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

مـاه ربـیـع آمـد و فـصـل بـهـار شـد            بلبل ترانه خوان به سر شاخسار شد

آثـار وجـد در هـمه جـا آشـکـار شـد            سیمرغ بخت با دل شـوریـده یار شد


روشن همه جهان شده زانوار سرمدی

پُـر گـشته کـائـنات ز عـطر محـمدی

خـورشید حُـسن از افـق دلـبری دمید            فصل خزان گذشت و بهاری دگر رسید

جـان فـسرده بـاده جـانـانه سـرکـشید            بی‌مـایه نـاز یار گـرانمـایه را خـرید

آنشب کسی ز کوچه دلها عبور کرد

کز مقدمش زمین و زمان غرق نور کرد

گر شیعه بر تمام خلایق سرآمد است            یا روز حشر شامل الطاف سرمد است

سوی بهشت یکسره در رفت و آمد است            این اعـتـبـار از کـرم آل احـمـد است

شکر خـدا که جـمله مسلـمان احمدیم

دلـــدادگــان صــادق آل مـحــمــدیــم

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مسمط

امشب به مـلائك خـبری تـازه رسیده            لبخـنـد نجـات از نـفـس صبـح دمـیده
شیطان عوض جامه دل خویش دریده            اوصاف خـدا از دهـن بت كه شـنـیده


یك صبحـدم و این همه اعیاد كه دیده

اعیاد خدا گشته از این صبح پـدیـدار

ای بـحـر تـجـلا! گـهـرت بـاد مبارك            ای طـور نبـوّت! شـجـرت باد مبارك
ای مكـه! نـسـیم سـحـرت بـاد مبارك            ای آمـنـه! قـرص قـمـرت بـاد مبارك
مـیـلاد گـرامـی پـسـرت بـاد مـبـارك

دامان تو تا حـشر بود مطـلع الانـوار

ای گمشدگان! گـمشدگان! راهـبر آمد            در عـرصۀ بـیـدادگـری، دادگـر آمـد
تكـبیر بگـوئـید كه هجران به سر آمد            تـهـلـیـل بـرآریـد كـه پـیـغـامـبـر آمـد
پـیـغـامـبـر از بهـر نـجـات بـشـر
آمد

آمـد به جـهـان قافـله را قـافـلـه‌سـالار

تـوحــیـد بـود لالـۀ بـسـتــان مـحــمـد            جـبـریـل بود مـرغ گـلـسـتان مـحـمـد
تهـلـیـل بـگـوئـیـد بـه فـرمـان محـمـد            خلقـت همه گـشـتـند ثـنـا خوان محـمد
ذكـر
هـمـگــان آیـۀ مـا كــان مـحـمـد

از قــول خــدای احــد و قــادر دادار

این نور جمال ازل، این خالق نور است            این هم سخن موسی، در وادی طور است
این روی صحف، صورت زیبای زبور است            این روح عدالت به محیط زر و زور است
این منجی آن دخترك زنده به گور است

این است كه گل سبز كند از شرر نار

این است كه او بود و همه خلق نبودند            این است كه با نام خوشش نامه گشودند
این است كه خیل ملكش سجده نمودند            وصفش همه گفتند و شنیدند و سرودند
گـفـتند و
شنـیدند و سرودند و ستودند

با این همه كردند به عجز سخن، اقرار

این است كه تـوحـید از او نام گـرفته            این است كه خورشید از او وام گرفته
این است كه از روح بشر، دام گرفته            این است كه دل از دمش آرام گـرفته
این است كه از دست خدا جام گرفته

سر تا قـدم از عـلم الهی شده سرشار

ای جـان هـمه عـالـم و آدم به فـدایت            ای هستی هستی كمی از لطف و عطایت
گلـبوسۀ فـردوس، به خاك كـف پایت            روئـیـده مسیح از نفـس روح فـزایت
كـار مـلـك و ذكـر خـداونـد، ثـنــایـت

این ذكر الهی است كه دائم شده تكرار

ای چرخ كهن خاك ره طفل صغیرت            روشنـگـر بـزم ازلـی روی مـنـیـرت
تا حـشر، بـزرگـان جهـانـند حـقـیرت            حتی به جـنان اهل بهـشـتـند فـقـیرت
پیغـامـبران یكـسـره بـودنـد بـشـیـرت

پیـوسـته نمـودنـد به آقـایـی‌ات اقـرار

اوصاف تو چون وصف خدا فوق حساب است            قرآن تو را سلطه بر این چار كتاب است
حُب تو ثواب است، ثواب است، ثواب است            بغض تو عقاب است، عقاب است، عقاب است
تو آب حیاتی و جهان بی‌تو سراب است

تو مهری و روز همه بی‌توست شب تار

مـا امّـت وحـی و تو وحی آور مـایی            تا هـست خـدایـی خـدا، رهـبـر مـایی
تو جـان هـمه عـالـمی و در بر مایی            تو سـایـۀ لـطف ازلـی بـر سـر مـایی
تا شـام ابـد مشـعـل روشنـگـر مـایـی

بی‌نور تو، توحید محال است، نه دشوار

بی‌دست تو حق بر روی كس در نگشاید            بی‌دوسـتـی‌ات حـمـد خـداونـد نشـایـد
بی‌حسن تو یوسف ز كسی دل نرباید            بی‌نـام تو زنگ غـمـی از دل نـزداید
مـدح تو نه از
«میثم»، از خلـق نیاید

گیرم ز عـقـیق همه ریزد دُر شهـوار

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر در تمام سایت‌ها « تا جائیکه ما بررسی کردیم» حتی سایت نخل میثم بصورت زیر آمده است که احتمالا اغلاط تایپی است و موجب بر هم خوردن ردیف و قافیه و معنای شعر شده است، لذا جهت رفع نقص اصلاح گردید

ما امّـت وحـی و تو پـیـام آور وحیی            تا هـست خـدایـی خـدا، رهـبـر مـایی

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : فاطمه وثوقی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مثنوی

ای نــمــازِ تــو آفــتــابِ خــدا            آخـریـن شـاه بـیـت نـابِ خـدا

محـور گـردش زمین و زمان            آسـمـانـی‌تـریـن نـگـاهِ جـهـان


شعرمن با تو چون محک بخورد            واژه‌ها یک به یک ترک بخورد

در مـیـان قـبـیـلـه‌هـای عـرب            بیـن احـسـاس‌های مـردۀ شـب

بیـن انـدیـشـه‌هـای ویـرانـگـر            و خـرافــاتـیـان عــصـیـان‌گـر

وقـتِ تـعــبــیـر خـلـق آدم شـد            که جهان پُر ز عطر مریم شد

ناگـهـان آسمـان دگـرگـون شد            ابـرهـای زمـان دگـرگـون شد

کاخ کسرائیان به لرزه نشست            خـنجـر ظلـمت شبانه شکـست

و شِکـفـتی که بشـکـفـد ایـمان            و نـمــیـرد صدای دخـتـرکـان

در شـتـابی پُـر از جـهـالـت‌ها            خـفـتـه بـودیم پـشـت عـادت‌ها

مـانـده بودیم در مَـنیَّت خویش            آمـدی با خلـوص نـیّت خویش

نرم و آهـسته زنـده‌مان کردی            و کـریـمانـه بـنـده‌مـان کـردی

بارش رحـمتی ز جانب عشق            قطره قطره همه مراتب عشق

حُـسن خُـلـق تـو انـقـلابِ خـدا            خـاتـم الـمـرسـلـین کـتاب خـدا

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : رضا قاسمی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

در زمانی که جهان از جهل، غرق ظلمت است           آمد آن خورشید، که نورش دلیل خلقت است

آمده حُـسن خـتام و سَـروَر پـیغـمـبران           آنکه توصیفِ جمالش کار این جمعیت است


خُرد شد ایوان کسریٰ ریخت سقفش بر زمین           بسکه این مولود، دارای وقار و هیبت است

در دیار فـارس‌ها آتشکده خـاموش شد           اتفـاقـاتی که افـتاده دلیل حـیـرت است

آمد و ابلیس، راهش بسته شد بر آسمان           آسمان هم با وجود او پُر از امنیت است

تخت شاهان سرنگون شد سحر ساحر‌ها عقیم           تازه این‌ها گوشه‌ای از جلوۀ آن حضرت است

آمده آنکس که خاک ردّ پایش از طلاست           همقدم با او زمین می‌گردد و در حرکت است

خاک، حاصلخیز شد از گرد و خاک مقدمش           با وجود او کویر خشک، غرق برکت است

لحظه‌ای خندید، روشن شد زمین و آسمان           در میان عرش، هم از نور رویش صحبت است

ارتباط عرش را با فرش، ممکن کرد او           اصلا این مولود، ذاتاً در وجودش وحدت است

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : سید ضیاءالدین شفیعی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

زمین گهواره كابوس‌های تلخ انسان بود           زمان چون كودكی در كوچه‌های خواب حیران بود

خـدا در ازدحـام ناخـدایـان جهـالت گـم           جهان در اضطراب و ترس در آغوش هذیان بود


صدا در كوچه‌های گیج می‌پیچید بی حاصل           سكوتی هرزه سرگردان صحرا و بیابان بود

نمی‌روئید در چشمی به جز تردید و وهم و شك           یقین تنها سرابی در شكارستان شیطان بود

شبی رؤیای دور آسمان در هیأت مردی           به رغم فتنه‌های پیش رو در خاك مهمان بود

جهان با نامش از رنگ و صدا سیراب شد آخر           محمد؛ واپسین پیغمبر خورشید و باران بود

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : اکرم بهرامچی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

سکوتِ تیرۀ تاریخ سرگردان و حیران بود           زمان خاموش‌تر در گوشۀ ذهنی پریشان بود

جهالت ذهنِ انسان را چنان بی‌وقفه پر می‌کرد           که استدلال هم افتاده در گرداب هذیان بود


خدا یک واژه تاریک و نامفهوم بود وخشک           نمادِ بت، امیدِ خانه‌های بت‌پرستان بود

سکوتی ممتد و تاریک، در متنِ زمین می‌ریخت           گناه و جهل و بُدعت، سازِ خوش آهنگِ شیطان بود

نگاه فصل‌ها روی زمین خشکیده می‌روئید           و بذر عشق محروم از صدای پای باران بود

تبِ بانگ ابابیل از سکوتِ آسمان بارید           و بعد از آن شروع سالهایی بس خروشان بود

خدا تابید بر روی زمین تا روشنی بخشد           به ذهنِ تیرۀ انسان، و آن میلادِ عرفان بود

خدا از عرش بر بالِ ملائک مهر را پاشید           شب اعجاز میلاد محمد، عطفِ انسان بود

و بر روی زمین کاخ مدائن‌ها فرو می‌ریخت           شکوه جشنِ میلاد محمد، پایکوبان بود

شنیدند آسمانی‌ها که یک مرد یهودی گفت           بشارت داد موسی، این شب میلاد پیمان بود

تبِ آذر گُشَسبِ پیر خاموشی گرفت آنگاه           نگاهِ روشنِ چشم محمد بود و قرآن بود

: امتیاز

مدح و مناجات با پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : سید رضا مؤید نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مثنوی

مكه امشب غرق شوری دیگر است            آسـمان روشـن ز نـوری دیگر است
شـب بــود آبــسـتــن رازی بــزرگ            در حـجـاب مـكـه اعـجـازی بـزرگ


سر به سوی كـوه و صحـرا می‌كشد            انـتــظــار صـبــح فــردا مـی‌كــشــد
پـای تـا سـر شـوق و سر تا پا نـگـاه            شــاهــد مــردی كـه مــی‌آیــد ز راه

شاهد مردی كه خود رهبر شده است            او امیـن بودست پیـغـمـبر شده است
راد مــردی كـو بــود خــیــرُ الــورا            آفـــتـــابــی كـه بـــتـــابــد از حـــرا
ســاحـت غــار حــرا عــرش نـمــاز            گــلـشـن بـشـكـفـتــن گــل‌هــای راز
مـحـفـل اُنـس خـلـیـلـی دیـگـر اسـت            گو حبیب، او از خـلیل اولی‌تر است
چـون شـود گـرم مـنــاجــات و دعـا            گـم شــود در جــذبــه عــشــق خــدا
آیــدش در جــلــوه نــور كــردگــار            وز مــیــان نــور بـانــگـی آشــكــار
كـی مـحـمـد ای رسـول مـا بـخـوان            خـیز و باسـم رَبـك الاعـلـی بـخـوان
تـو رسـول اسـتـی و قـرآنـت كـتـاب            انـبــیــا چـون انــجــم و تـو آفــتــاب
كـن ســخــن آغــاز از ربِّ الــفــلـق            آنــكـه انــســان آفــریـــده از عــلــق
آن نــدا وحـی و مـنـادی جـبــرئـیـل            پـیـك پـیـغــام خــلـیــلـی بـر خـلـیــل
احــمــد اُمّـی لـقــب؛ لـب بــاز كــرد            بــا مـــنــادی هــــم نـــدا آواز كــرد
روح عالم جان گرفت از جان وحی            شد دهـانش چـشـمـۀ جـوشـان وحـی
صـبـح رویـش مـطـلـعُ الانــوار شـد            سـیــنــه او مــخــزن الاســرار شــد
در حــرا فـرمــان حُــرّیـت گــرفـت            وز خــدا تــاج عــبــودیـت گــرفــت
بـــنــده حــق مـــحــرم در گــاه شــد            ابـن عــــبــــدالــلـه، عـبــدالـلـه شــد
از عـبــادت بـا خـدا هـمـراز گـشـت            در مــیـان انــبــیـاء مـمـتــاز گـشـت
بهـتـرین وصفـش كـمال بنـدگی ست            چون محـمد ذات حق را بنده كیست
ای مـحـمــد ای بــزرگ رهــبـــران            عـــقــل اوّل آخــر پــیـــغـــمــبــران
ای رخـت در مـحـفـل تـوحـید شـمع           
حسن و لطفت و عدل و رحمت در تو جمع
ناسـخ هـر دین و آئـیـن دیـن تـوست            وحی مـنـزل گـفـته و فـرمان توست
ای وجــودت رحـمــة الـلـعــالــمـیـن            فـیض عـامت شامـل مـسـتـضعـفـیـن
بــخـــش عــــزّت امــت اســــلام را            سر فـرازی بخـش خـاص و عـام را
بر مـؤیـد كـن نـظـر ای فـیـض عـام            تــا نــلــغــزد پــایـش از خــط امــام

: امتیاز

مدح و ولادت پیغمبر اکرم صلی‌الله‌علیه‌و‌آله‌وسلّم

شاعر : کمیل کاشانی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

پیغـمبر صداقـت و ایـمان خوش آمدی            کامل ترین حقـیقت انسان خوش آمدی

دنـیا کـویـر تـشـنه و تو کـوثـر حـیات            سر تا به پا طراوت باران خوش آمدی


نازل شدی ز کنگـرۀ عـرش بر زمین            ای مشـرق تجـلـی قـرآن خـوش آمدی

عزی، منات و لات به پای تو ریختند            عمر هبل رسیده به پایان خوش آمدی

پیش از تو عشق و خوبی و احساس مرده بود            تا زندگی ببخشی، چون جان خوش آمدی

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر ابیات اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

دنـیا کـویـر تـشـنه و تو قـاصـد بـهـار            سر تا به پا طراوت باران خوش آمدی

مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه

شاعر : مجتبی دسترنج نوع شعر : توسل وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

بر شیعیان حلول تولی مبارک است            صبحِ طلوع نورِ فَـتَحنا مبارک است

پیغام حق زِ عرش معلّی: مبارک است            عـید امـامت گـل طاهـا مبارک است


تبریک ما به مَحضرِ زهرای اطهر است

مسرور و شادمان علی و هم پیمبر است

جنّ و ملک شدند همگی مات روی او            بوی خـدا وَزَد همه دم از سـبوی او

عالم شده ست اسیرِ یکی تارِ موی او            آدم بُــوَد مُـقـیـم چـمـن زارِ کـوی او

كوچک ترین امام امامت چشیده است

در پنج سالگی به امامت رسیده است

دستش چو دست فاطمه مشکل گشا شده ست            او حیدری ترین علی و، مرتضی شده ست

مثل حسن کریم و نگاهش عطا شده ست            همچون حسین امیر و قیامش بپا شده ست

صبرش، صبوریِ دلِ زینب به کربلاست

فضلش، فضائلِ يل و ساقی نینواست

او مــژدۀ خـدا و نـبـی و عـلـی بُـوَد            او آخـرین وصی رسـول و ولی بُوَد

نورِ رُخَش به ارض و سما منجلی بُوَد            او مـنـتـقـم، وَ قــاتـلِ آن اولـی بُــوَد

او می‌رسد زِ کعبه، شود حُجَتش تَمام

با بيـرقِ حـسـين و دَمِ او، كُـنَد قـيـام

او می‌رسد که درد من و تو دوا شود            او می‌رسد که حاجت زهرا روا شود

او می‌رسد که عـدل الـهـی بـنا شود            او می‌رسد که كُلِ زمین کـربلا شود

بـاید دعـا کـنـیـم، بـیـاید امام عـصر

ما را رها زِ غـم بِنـمايد امام عـصر

بـاید بـخـوانـمـش به دو نـیّت بـیا بیا            تـا کـه شـوی مــدافـع اُمَـت بـيـا بـيـا

بــرپـا شـود لـوای قـیـامـت بـیـا بـیـا            ای آخــریـن ولــی ولایـت بـیــا بـیـا

آقـا بـیـا دلِ هـمـه بـی‌تــاب دیــدَنَـت

کی می‌رسد خـبر، زِ زمانِ رسیدَنَت

آقا بیا که جـای گـدا در کـنار توست            آقـا بیا که فـصل اُمـیدم بهـار توست

آقا بیا که فاطمه چشم انتـظار توست            آقا بیا که محـسن او بی‌قـرار توست

زهرا به پشت در زده فریاده العجل

مهدی بیا، که فاطمه جان داده، العجل

مـادر دوباره ارث بلا بُرده وای من            دستی پلید، صورتش آزرده وای من

این حادثه چه بر سرش آورده وای من            که مجتبی هزار دفعه مُرده وای من

خورده كشيده صورت مادر، به کوچه‌ها

یاصاحب الـزمان، به غمِ مادرت بیا

: امتیاز

مدح و آغاز ولایت امام زمان عج الله تعالی فرجه

شاعر : ناشناس نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

قیامتـی است گمانم قیامت مهدی است            جهان محیط وسیع کرامت مهدی است

زمان زمان شروع زعامت مهدی است            غدیـر دوم شیعـه، امـامت مهدی است


همه کـنـیـد قـیـام و هـمـه دهـیـد سـلام

امـام کـل زمـان‌ها دوبـاره گـشت امام

بشـارت آمـده بـهـر بـشـر مـبارک باد            شب فراق سحر شد، سحر مبارک باد

بهشت وصل خـدا را ثمـر مبارک باد            بـرای مـنـتظـران این خبر مبارک باد

خـطـاب نـور هـمه آیـه‌های نصر شده

ولـیِّ عصـر، دوبـاره ولیِّ عصر شده

خطاب حضرت معبود را بخوان با من            پیام قاصـد و مقصود را بخوان با من

بـیــا تــرانـه داوود را بـخـوان تـا مـن            سرود مهـدی موعود را بخوان با من

دوبـاره آیـه جــاء الـحـق آشـکـار شده

به یمن وصل، همه فصل‌ها بهـار شده

ز تیرگی چه زیان کوه نور نزدیک است            رهی که بود به چشم تو دور، نزدیک است

فراق رفته و فیض حضور نزدیک است            الا تمامی یاران! ظهـور نزدیک است

فـرار ابـر و رخ آفــتـاب را نـگــریـد

سراب‌هـا همـه رفـتـنـد، آب را نگرید

: امتیاز

ترجمه احادیثی گهربار از امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : هادی فردوسی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

بـی‌نـور عـبـادت، دل مـا دل نـشـود            بـاران امـیـد و شـوق، نـازل نـشـود
همواره رسیدن به خدا یک سفر است            آن جز به شبِ سجود، حاصل نشود


قال العسکری علیه‌السلام: إِنَّ الْوُصُولَ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَّ سَفَرٌ لَا يُدْرَكُ إِلا بِامْتِطَاءِ اللَّيْلِ؛ امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: رسیدن به خداوند متعال، سیر و سفری است که جز با شب زنده‌داری حاصل نگردد. بحار الأنوار، ج‏۷۵، ص۳۸۰؛ مسند الامام العسکری علیه‌السلام ص۲۹۰

********************

«ایمان به خدا» لذت ناچیزی نیست            با نور خدا، غروب و پاییزی نیست
دائم
«به برادران خود سود رسان»            بالاتر از این دو ویژگی چیزی نیست

قال العسکری علیه‌السلام: خَصْلَتَانِ لَيْسَ فَوْقَهُمَا شَيْ‏ءٌ: اَلْإِيمَانُ بِاللهِ وَ نَفْعُ الْإِخْوَانِ؛ امام حسن عسکری علیه‌السلام فرمودند: دو صفت است که بالاتر از آن‌ها چیزی نیست: ایمان به خدا و سود رساندن به برادران دینی. تحف العقول، ص۵۲۰

********************

در عرصۀ زندگانیِ رنگ به رنگ            کآمـیـخـتـۀ هم شـده آئـیـنـه و سـنگ
فـرمود که: پـارسـاتـرین‌ها هـستـنـد            آنان که به کار شبـهـه دارند درنگ

قال العسکری علیه‌السلام: أَوْرَعُ النَّاسِ مَنْ وَقَفَ عِنْدَ الشُّبْهَةِ؛ امام حسن عسکری علیه‌السلام: پارساترین مردم کسی است که در کار شبهه‌ناک، توقف کند. تحف العقول، ص۴۸۹

: امتیاز

زبانحال امام حسن عسکری علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : محمود ژولیده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

رنج و هجران وبلا از غربتم لبریز بود            دیده، عمری بود از غم های من خونریز بود
کـربـلایـم سـامـرا و قـاتـلـم زهـر جـفـا            گـوشه تبـعـیدگـاهم، قـتـلگـاهم نیـز بود


دیده‌ام از نـیـنوا هردم زیارتگـاه داشت            ناله‌ام، صبح و مسا مانند رستاخیز بود
درد تحـقـیر و حکـایت نامه بی‌حـرمتی            
گوشه‌هایی زآن غضب‌های جنون‌آمیز بود
این همه درد و شکنجه این همه صبر و فراق            در بـر خـانـه‌نـشیـنی عـلی نـاچـیـز بود
خاطر
رنجیده‌ام، داغ در و دیوار داشت            عـمر کـوتـاهم تمـاماً یاد آن دهـلیز بود
اولین دست ستمگر، یاس طاها را شکست            بعد از آن غم، هر بهاری نزد ما پائیز بود
نقشه قتل من از دیرینه مطرح شد ولی            پیـش دشمن فـتـنه تـبـعـید دسـتاویز بود
زخم پنهان دلم، مرهم ندارد غیر زهـر            
از همان زهری که بهر مجتبی تجهیز بود
دست لرزانم، گواه زخم سوزان من است            کشتن این زهـر مثل نیـزه‌های تیـز بود
آخرین خورشید پیدایم ولی در پشت ابر            درد پنهان بودن از شیعه ملال انگیز بود
در میان شیعیان خویش مـاندم ناشـناس            سیره‌ام با این وجود از رنجشان پرهیز بود
دیده بستم همچو یعقوب از جمال یوسفم            آخرین دیدار با مهدی چه حزن انگیز بود
می‌رسد اینک زمان انتـقام ای شیعـیان            قـائم ما می‌سـتــاند حـق ما از دشـمـنان

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

آن کعبه‌ای که صاحب کعبه دچارش شد            قسمت نشد حاجی شود، حق بی‌قرارش شد

یک روز بـیـن شـیـرهـا الله اکـبر گفت            شیر درنده محو او گشت و دچارش شد


وقتی سه سال آقای ما در بین زندان بود            یعنی سه سالِ سخت، غربت یارِ غارش شد

در روزها، در کنج زندان روزه داری کرد            شب ها مناجات و نماز و گریه کارش شد

گرچه دل تاریک و سنگی داشت زندان بان            آقـا دعـایش کـرد تـا تـقـوا نـثـارش شد

تا معتمد فهمید با زندان حریفش نیست            با جام زهری سویش آمد سفره‌دارش شد

مسـمـوم شد آقا، میان حـجـره‌اش افـتاد            بر خاک چنگی می‌زد و دلتنگ یارش شد

از تـشنـگی آبی طلب کرد از غـلام اما            مانع ز نوشیدن دو دست رعشه دارش شد

شـکـر خـدا فـرزنـدش آمـد این دم آخر            دیدار رویش روزی چشمان تارش شد

اینجا امام عسگـری در بین این حجـره            فرزندش آمد در کنارش غم گسارش شد

در کـربـلا اما هـمیـن که جـد او افـتـاد            قاتل به روی سینه، یارِ احتضارش شد

رحمی به کهنه جامه‌اش حتی نکردند و            دست کسی غـارتگـر آن یادگـارش شد

سـالار زینب را میان خون رها کردند            گـرمای سوزانِ بیـابان سـایه‌سارش شد

زینب اسیری رفت و جای یک کفن آخر            تکه حصیری بر تن شاه و نگارش شد

: امتیاز

زبانحال امام حسن عسکری علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

قسمت این بود که من هم به جوانی بروم            با دلـی سـوخـته زین وادی فـانی بروم
آنچـنـان زهـر بـهـم ریخـته ‌ارکان مرا
            نفـسی نـیـست که با آه و فـغـانی بـروم


پـسرم کاش بیـاید به سـرم یک لحـظـه            تا بـرم تـوشه از آن گـنج نـهـانی بروم
مادرم
سوخت به پـشت در خانه ز ستم            سوخـته از غـم آن یـاس خـزانی بـروم
یا حسین اشهـد مـوتم شده و
از داغـش            با دو چشمی شده خون زاشک فشانی بروم
دسـت و پـا مـی‌زنـم امـا بـخـدا بـا یـاد            آن تـن لـه شـده از اسـب دوانـی بـروم
زیر
لب گـفت به عباس پـریشان زینب            بی‌تـو تـا شـام بـلا با چـه امـانی بـروم

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد؛ بر خلاف تصومر عمومی فاجعه حمله به خانۀ حضرت زهرا و جسارت به ایشان  در دهه اول ماه ربیع الأمول نبوده است بلکه بر اساس اسناد تاریخی قطعا بعد از غصب فدک و خطبه حضرت در مسجد النبی و حداقل در دهه های بعدی ماه ربیع الأول بوده است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

مادرم سوخت در این ماه از آن شعله در            سوخـته از غـم آن یـاس خـزانی بـروم

مدح و شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : ﮐﻤﯿﻞ کاشانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

ﺩﺳﺖ ﻭ ﭘﺎ می‌ﺯﺩﯼ ﺑﻮﺩ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﭘﺴﺮﺕ            ﺩﯾﺪ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﺳﺎﻣـﺮﻩ ﭼﻪ ﺁﻣﺪ ﺑﻪ ﺳﺮﺕ

ﺳﺎﻣﺮﺍ ﺷﺪ ﻗﻔـﺲ ﺗﻨﮓ ﺗﻮ ﺍﯼ ﻃﺎﺋﺮ ﻗﺪﺱ            ﻭ ﺷﮑﺴﺖ ﺁﻩ ﺩﺭ ﺁﻥ ﻣﻮﺝ ﺑﻼ ﺑﺎﻝ ﻭ ﭘﺮﺕ


ﻋﻤﺮ ﮐﻮﺗﺎﻩ ﺗﻮ ﺩﺭ ﻏﺮﺑﺖ ﺗﺒﻌﯿﺪ ﮔﺬﺷﺖ            ﺳﺨﺖ ﺁﻥ‌ﮔﻮﻧﻪ ﮐﻪ ﺷﺪ تیره ﺟﻬﺎﻥ ﺩﺭ ﻧﻈﺮﺕ

ﮐﻌﺒﻪ ﺩﺍﺭﺩ به ﺩﻟﺶ ﺣـﺴﺮﺕ ﺩﯾﺪﺍﺭ ﺗﻮ ﺭا            ﮐﻪ ﻫﻤﻪ ﻋـﻤﺮ ﻧﯿـﻔـﺘﺎﺩ ﺑﻪ ﮐـﻮﯾﺶ ﮔـﺬﺭﺕ

خواستی آب بنـوشی که دو دستت لـرزید            ﻋـﻄﺶ ﮐـﺮﺑـﺒﻼ ﻗـﺎﺏ ﺑﻪ ﭼـﺸـﻤﺎﻥ ﺗﺮت

ﺩﺭ ﺗﺐ ﺯﻫﺮ ﺩﻝ ﺧﺴﺘﻪ ﻭ بی‌ﺗﺎﺏ ﺗﻮ ﺳﻮﺧﺖ            ﺷﺶ ﺟﻬﺖ ﺷﻌﻠﻪ ﮐﺸﯿﺪ ﺁﺗﺶ ﻏﻢ از ﺟﮕﺮﺕ

ﺭﻓﺘﯽ ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺧـﺪﺍ می‌ﺭﺳﺪ ﺁﻥ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ            ﺳﺮ ﺯﻧﺪ ﺍﺯ ﺻﺪﻑ ﻏـﯿﺒﺖ ﮐﺒﺮﯼ ﮔﻬﺮﺕ

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما  پیشنهاد می‌کنیم به منظور انطباق مطالب با روایات مستند و معتبر و انتقال بهتر معنای شعر، بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید

ﺍﺯ ﭘﺴﺮ ﺁﺏ ﻃﻠﺐ ﮐﺮﺩﯼ ﻭ ﻧﻮﺷﯿﺪﯼ ﻭ شد            ﻋـﻄﺶ ﮐـﺮﺑـﺒﻼ ﻗـﺎﺏ ﺑﻪ ﭼـﺸـﻤﺎﻥ ﺗﺮت

مدح و شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شیرازی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

وقتی امام عصر ما امشب عزادار است            برپایی این روضه‌ها واجب‌ترین کار است

پیـراهـن و شال عـزا مـولا به تن دارد            امشب تـمام عـرش با آقا عـزادار است


بی‌جرم و تقصیری به زندان شد امامِ ما            یوسف به زندانی شدن آیا سزاوار است؟

زندان برای عاشقان خلوتگه خوبی است            هر روز روزه؛ هر شبش دیدارِ دلدار است

ای کاش قدری معتصم شرم و حیا می‌کرد            اصلا که گفته او ز آقا دست بردار است؟

با زهرِ کاری، عاقبت زهر خودش را ریخت            این روضۀ زهر و جگر الحق که دشوار است

از ترسِ رسواییِ خود از این جنایت‌ها            در هر کجا پشت سرش گفتند: بیمار است

مردی که هر شب تا سحر غرق عبادت بود            این چند روزه تا سحر از درد، بیدار است

رنگش دگرگون می‌شود هر بار از دردش            پهلو به پهلو می‌کند، هرچند ناچار است

در این دم آخر شنیدم کعبه هم می‌گفت:            بیچاره من که قسمتم هجرانِ از یار است

در سامـرا بـوی مـدیـنه می‌رسد انگـار            آقا به یاد محسن و خونِ به دیوار است

در بسترش هر شب سؤال از مادرش می‌کرد            مادر چرا پس بسترت اینقدر گلدار است؟

در جست و جوی علت آن سینۀ مجروح            حالا شده خیره به در، در فکر مسمار است

می‌خواست تا یک جرعۀ آبی بنوشد که            افتاد از دستش قَدح، از بس که تب‌دار است

این جا پسر سیراب کرد آخر امامش را            در کربلا شرمندگی سهم علـمدار است

سر منشأ هر روضه‌ای از روضۀ زهراست            گرچه مصیبت در دل تاریخ بسیار است

: امتیاز

زبانحال امام حسن عسکری علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

سوخت از زهر زپا تا سرِ من ای پسرم            مانده بر راه تو چـشم ترِ من ای پسرم

آخـرین لحـظۀ دیـدار رسـیده است بیا            می‌دهد بوی سفـر بسـترِ من ای پسرم


با لبِ تـشـنه و با این جگـرِ پـاره شده            نـام تـو زمـزمـۀ آخــرِ مـن ای پـسـرم

همۀ هستیِ من سوخته در غربت و غم            بنـشین بر سرِ خاكـسترِ من ای پـسرم

حجـرۀ بستۀ من چون قفـس تنگ شده            در قفس ریخته بال و پر من ای پسرم

جان به لب دارم و از درد كشم پا به زمین            ای قـرارِ دل من، دلـبرِ من، ای پـسرم

همۀ غـصۀ من غـربت تنهـایی توست            این چنین گریه نكن در بر من ای پسرم

با قـد خـم شده خـویش مرا می‌خـوانـد            از جنان مـادر غـم‌پرور من ای پسرم

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : سید هاشم وفائی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

هرگز شبی ز شـام غـمت تیـره‌تر نبود            آن شب به غـیر نـاله نـوایی دگـر نـبود

ای آفـتـاب معـرفت ای عـسکری لـقب            گـل را چنان تو زنـدگی مخـتصر نبود


شب های سوز و ساز به خلوتگه حضور            شمعی چو جان سوخته‌ات شعله‌ور نبود

داغ تو کرد خون به دل لاله‌های عشق            کو لاله‌ای که از غم تو خونجگـر نبود

سیلاب اشک خـانۀ دل را خـراب کرد            چشمی نمانده بود کز این غصه تر نبود

شوق وصال دوست تو را سوی خود کشاند            زهـر سـتم وگـرنه به تو کـارگـر نـبود

مهـدی کـنار بـسـتر پاک تو گـریه کرد            یک تن به جز تو شاهد اشک پسر نبود

دشمن اگر چه برد به کـاشانه‌ات هجوم            دیگر کسی ز اهل تو در پشت در نبود

با دل سفـر نمود «وفایی» به کـوی تو            حاجـت دگر به داشـتن بـال و پـر نـبود

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

عزیز فـاطـمه ای مهـربان بی‌هـمتا            دوبـاره سائلی آمـد، درِ حـرم بگـشا

نشان خانـه‌تان را ز هر که پرسیدم            نـشـان سـیـدی از خـانــوادۀ زهــرا


به گریه مردم عابر جواب می‌دادند            برو به کـوچۀ رحـمت، محـلۀ طاها

کسی به داد دل من نمی‌رسد جز تو            بگـیر دست مرا خـورده‌ام زمین آقا

اگر اجـازه دهی داخـل حـرم بشـوم            کنار سفـرۀ فضلت نـشـینم ای مولا

بزرگ زاده چه مهمان نواز و خونگرمی            گـذاشـتی دهـنم زود لـقـمـۀ خود را

مگر سرای تو دارالنعیم عشاق است؟            هزار لیلی و مجنون نشسته‌اند اینجا

امام عسگـری ای تکـیه‌گاه امروزم            رهـا نـمـی‌کـنـمت تـا قـیـامـت فـردا

دعـا کـنـید که هـمـسایـۀ شـما بـاشم            جوار چشمۀ تـسـنـیم جـنت الاعـلی

اگر بهـشت بیـایم، بدان که بنـشـیـنم            به زیر سایۀ مهرت، نه سایۀ طوبی

هـوای سـامـره دارد دل هـوایی من            بده برات سفـر؛ جان مادرت زهـرا

برای کـربـبلا خـرجی سفـر بـدهـید            به حـق چـادر خـاکی زیـنب کـبری

مدیـنه گر بروم تا سحـر دعا خوانم            برای مهـدی‌تان زیر گـنـبد خـضرا

یگانه غایت خلقت وجود مادر توست            کجاست مرقد او؟ خاک بر سر دنیا

شنیده‌ام که غروب مدینه دلگیر است            شبیه حال و هوای غروب عاشورا

شنیده‌ام که نباید ز مشک حرفی زد            بـه خـاطـر دل پُـر درد مـادر سـقـا

: امتیاز

مدح و شهادت امام حسن عسگری علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد پرچمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

آقـای ســامـرا چــقـدر نــاتــوان شـدی            خیلی شـبیه مـادر خود قـد کـمان شدی
عمری اسیر طعنه و زخـم زبان شدی            تـبـعـیـدی مـجـاور یک پـادگـان شـدی


آه ای بهـار زرد و خزانی تو می‌روی
چون مادرت زمان جوانی تو
می‌روی

دور از مدینه حضرت جانان چه می‌کنی؟            یوسف، جدا ز خیمه کنعان چه می‌کنی
تـنهـا غـریب گـوشۀ زندان چه می‌کنی            ابن الرضا به حلـقه شیران چه می‌کنی

حـتی درنـدگـان به تو تعـظـیم می‌کـنند
اینـجـا تو
را نـیـامـده تـکـریم می‌کـنـند

دور از مدینه‌ای سفرت سخت می‌گذشت            ای آسمان به بال و پرت سخت می‌گذشت
باگریه‌ها به چشم ترت سخت می‌گذشت            آقا چـقدر بر جگـرت سخت می‌گذشت

بغصی شکسته داری و فریاد کوچه‌ای
هی می‌خوری زمین و ولی یاد کوچه‌ای

گرچه غریب بودی و کس سوی تو نرفت            شکر خدا که میخ به پهـلـوی تو نرفت
شعله سراغ پیچـش گـیـسوی تو نرفت            اینجا غـلاف بر
روی بازوی تو نرفت

آتـش کـسـی به خـرمن نیـلـوفـرت نزد
اینجا کشیده کس به روی
همسرت نزد

تو ضعف می‌کنی پسرت گریه می‌کند            مهـدی رسـیده و به برت گریه می‌کـند
خاکی شده است موی سرت گریه می‌کند            این ظرف آب بر جگرت گریه می‌کند

بر روی دامن پـسرت دست و پا مزن
اینگونه چنگ بر روی این خاک‌ها مزن

آقـا سـلام بـر تـو و دریــای تـشـنـه‌ات            این کاسه می‌خورد روی لبهای تشنه‌ات
یاد حـسـیـن می‌دمـد از نـای تـشـنـه‌ات            دادی ســلام بـر لـب بـابـای تـشـنـه‌ات

خـونـابه گرچه از دهـنت ریـخـته شده
آلالــه روی پـیـرهـنـت ریـخــتـه شـده

شکرخدا که لعل لبت خـیزران نخورد            شکرخدا که روی گلویت سنان نخورد
چکمه به روی پیکرتو بی‌امان نخورد            سر نیـزه‌ای نیامد و روی دهان نخورد

شکـر خـدا که تو کـفـنی داشـتی حـسن
بر
جـسم خویش پیـرهـنی داشتی حسن

بی‌تو وقـار خـواهـر تو مـسـتـدام مـاند            بـا احـتـرام آمــد و بـا احــتــرام مــانـد
پوشـیده از
نگـاه خـواص و عـوام ماند            وای از زنی که در وسط ازدحـام ماند

احساس‌های خواهری‌اش لطمه خورده بود
حتی مقام مادری‌اش لطمه خورده بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و همچنین عدم رعایت توصیه‌های علما و مراجع حذف شد، در بحث غارت معجرها دو نکته مهم باید مورد توجه قرار بگیرد ۱ـ موضوع غارت معجر بر فرض بر اینکه صورت گرفته باشد با آنچه متاسفانه بصورت عام در اشعار آورده می‌شود بسیار متفاوت است، لازم است بدانیم در عرب آن زمان قسمتی از حجاب زنان (معجر)، پارچه‌ای بوده که در مقابل صورت قرار می‌گرفته و این جزء حجاب بوده است؛ همچنان‌که هم اکنون نیز در عراق، عربستان و بسیاری از کشورهای اسلامی این‌گونه حجاب دارند، از این‌رو حضرت زینب سلام‌الله‌علیها در خطبه‌اشان در مجلس یزید فرمودند: وَ أَبْدَيْتَ وُجُوهَهُنَّ تَحْدُو بِهِنَّ الْأَعْدَاءُ مِنْ بَلَدٍ إِلَى بَلَدٍ؛ دختران سول خدا را با صورت باز، شهر به شهر در معرض دید مردم قرار دادی! لذا آنچه در غارت معجرها مطرح است حذف این روبند صورت‌ها بوده است نه اینکه نعوذ بالله اهل بیت کشف حجاب شده‌اند همچنان که حضرت زینب سلام‌الله‌علیها هم بر همین موضوع اشاره می‌کنند که خود این نیز مصیبت بسیار بزرگ و دردناکی است ۲ـ گفتن و یادآوری غارت معجرها حتی در حد همان روبند صورت شایسته و سزوار اهل بیت نیست!!!  آیا اگر خود ما روزی ناموسمان به هر دلیلی همچون باد و... برای لحظاتی نتوانند حجاب خود را حفظ کنند آیا دوست داریم که یکسره به ما متذکر شوند که در فلان روز چادر خواهر، مادر و یا همسرمان را باد برده و ....  آیا ما از تکرار این حرف ناراحت نمی‌شویم؟؟ پس به هیچ وجه شایسته نیست این فاجعۀ تلخ را حتی بر فرض صحت آن بازگو و تکرار کنیم!!! ضمناً غرور در فرهنگ لغت به معانی زیر آمده است:« ۱ - ( مصدر ) فریفتن فریب دادن ۲ - ( مصدر ) مغرور بودن ۳ - ( اسم ) فریفتگی ۴ - تکبر نخوت ۵ - پندار خیال باطل ۶ - جوشهایی که بر صورت جوانان پر خون و خوش بنیه پیدا آید » با این معانی می بینید که غرور دارای بار منفی است و بیشتر ذمّ اهل بیت است.

احساس‌های خواهری‌اش لطمه خورده بود            حتی غرور روسری‌اش لطمه خورده بود