کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محمدعلی بقایی     نوع شعر : مدح و ولادت     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : مربع ترکیب    

ما از ازل فـقـط در این خـانه را زدیم            جـایی نـرفـتـه‌ایم و به این سمت آمدیم
دلــدادۀ کــریـــمـــۀ آل مــحـــمـــدیـــم            یعنی گـدای خـواهـر سلـطان مشـهـدیم


حـاجـت به آسـتـانـۀ دیـگـر نـمی‌بـریـم
ما ریزه‌خوار سفرۀ موسی بن جعفریم

ماه آمده است خواهر خورشید را ببین            این نـور فـاطمی که درخـشید را ببین
عید است روز آمـدنش، عـید را ببـیـن            در سـیـره‌اش تـجـلّـی تـوحـید را ببـین
دست گره‌گـشای دو عـالم رسیده است
پـایـان شـام تــیـرۀ مـاتـم رسـیـده است

بـایـد که مـاه سـر بـگـذارد به پـای او            خورشید جا به جا شود از هر ندای او
آنکس که گفته حضرت کاظم برای او            این جـمـلـه عـجـیب که بـابـا فـدای او
وقت شفاعت است که پرچم به دست اوست
روز حساب چشم دو عالم به دست اوست

نـور از زمین به کل سـماوات می‌دهد            بی‌بی کریمه‌ای ست که حاجات می‌دهد
با قـم به ما مـجـال مـبـاهـات مـی‌دهـد            از بس که بـوی مـادر سـادات می‌دهد
از عـطر فاطمه حـرم او معـطر است
صحن و سرای او حرم امن مادر است

عـفّت به اوج می‌رسد از بال چـادرش            حجب و حیاست طرحی از اشکال چادرش
آیـات نــور مـی‌شـود احـوال چـادرش            بوده است مثل فاطـمه مـنوال چادرش
از نـسل سـیـدالـشـهـدا بنت مجتبی‌ست
آرامش و قـرار دل حضرت رضاست

از لطف اوست سفـرۀ نان باز می‌شود            قـفـل هـزار مـشـکـل‌مـان بـاز می‌شود
از شهر اوست بخت جهان باز می‌شود            از قم سه در به سمت جنان باز می‌شود
مهرش درون سینۀ مردم نشـسته است
باغ بهشت گوشه‌ای از قم نشسته است

در لحـظـۀ کـرامت او عـالـمـی فـقـیـر            بر حُسن خلق فاطمی‌اش عرشیان اسیر
راه بـهـشت می‌گـذرد از همین مـسـیر            از خانه‌اش رسیده بهاران به زمهـریر
حـوا و هـاجـرنـد در این خـانه خـادمه
بـانـوی خـانه کیست تـجـلای فـاطـمـه

معصومه فاطمه است دلیلم کمال اوست            آئـیـنـۀ پیـمـبـر و زهـرا جـمـال اوست
مریم هرآنچه هست به واقع مثال اوست            ایــمـان آسـیـه جـلــوات جـلال اوسـت
خیر کـثیر و اوج کرامت رسیده است
این عالـمه به عـلم امامت رسیده است

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن صرامی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

شب مـیلاد تو باید شب میـلاد قـم باشد           برای دیدن خواهر برادر آمد از مشهد

من از یک جام می‌نوشم ولیکن از دو میخانه           فراوان زائر از مشهد به پابوس تو می‌آید


تنور شاطر عباس قمی داغ است از لطفت           چنانکه نان او حتی دم از تو از حرم می‌زد

فقط فرهاد می‌فهمد که بوده آب قم شیرین           خدا می‌داند از عشقت جنون ما گذشت از حد

بیابان نیست دیگر قم شده سرچشمۀ فیضت           بنا شد فیضیه در آن به لطف سایۀ مرقد

اگر شد مرعشی مرجع در این خانه را می‌زد           کسی عالم نخواهد شد بدون سجده بر گنبد

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : سعید توفیقی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفتعلن فاعلن مفتعلن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

زاهــدۀ بـا وقــار؛ عــالــمـۀ روزگــار            مـعـدن حجـب و حـیا، بانوی والاتـبار
مـیـوه قـلب بـتـول، سیبِ درخـت انـار            ای حرم تو به قم، قـبله هشت و چهـار


فـاضـله اهـل بیت، آیت عـظـمـا سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

شمسه شمس‌الشموس، عشق انیس النفوس            ای که شده جبرئیل در حرمت خاکبوس
وی که مراجع همه کرده به پایت جلوس            مضجع نورانی‌ات قبله‌گه ارض طوس

ای حـرمت جـلـوۀ تـربت زهـرا سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

ملجأ نزدیک و دور، کعبه اهل حضور            عابدۀ روز و شب، بـانوی روز نـشور
مرکز پرگارعشق، مجمع عقل و شعور            ای ز پـسِ پـوشـیـه، مـنبع تکـثـیر نور

بر تو ز هر سو درود، بر تو ز هر جا سلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

دخـتر زهـرا تویی، مـریم عـذرا تویی            سـتـرۀ پنـهـان تویی، جـلـوه پـیدا تویی
فــاطــمـه‌ای لایـقِ لـفـظ فِــداهـا تـویـی            در دل این شوره‌زار، حضرت دریا تویی

آب حــیـات زمـیـن، آبـیِ دریــا ســلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

درگـهِ تـو جــنّـتـم، خــادمـی‌ات عـزّتـم            شکر خـدا را که من، بنـده این ساحـتم
این شـجـره نـامـه‌ام، این سـنـد قـدمـتـم            نـوکـری کـوی تـو، داده بـسی رفـعـتـم

می‌دهـم امـروز در حـسرت فردا سلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

جـام شدم جـم شدم، چـشمه زمـزم شدم            اولِ ذی الـقـعـده‌ات، مــاه مـحـرم شـدم
در پیِ تـعـظـیم تو، تا به کـمر خم شدم            پـای تـو افـتـادم و، شـهـره عـالـم شـدم

از سـوی پـائـین‌ترین، جانب بالا سلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

آمـدی و عـالـم از، عـطر تو آکـنده شد            خـاطــرۀ مــادرِ آیــنــه‌هــا زنــده شــد
بـاغ ولایت پُر از، شاخه گل خـنده شد            مهـر به وجد آمد و، ماه چه تـابـنده شد

مــاه فــلـک داد بـر، مـاه دل آرا سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

رقص طرب می کند طوس به شکرانه‌ات            مست شده سلـسـبـیل؛ از لب پیـمانه‌ات
خیل ملک رفته در؛ سجده درِ خانه‌ات            این شده ذکـر لـبِ عـاقـل و دیـوانـه‌ات

فـاطـمـۀ فـاطـمه، سـرور زن‌هـا سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

روح تویی جان تویی، معنی ایمان تویی            خـواهـر معـصومۀ شاه خـراسان تویی
عـمّۀ جـود و کرم، بـانی احـسان تویی            سـایـۀ روی ســرِ مـردم ایــران تـویـی

پس به تو از جـانب خـیل گـداها سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

زائــر تـو زائـرِ … آل مــحــمـد شـود            در حـرمت مست از، باده بی‌حـد شود
کـاش که روزی مـا، بـارِ مـجـدد شـود            هر که به قـم آمـده، زائر مشـهـد شـود

دست به سـیـنه دهـد بر تـو و آقا سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

دور ز دلـبر شدی؛ نه که مقـرب شدی            از میِ هـجـران او بسکه لـبـالب شدی
در پیِ او رفتی و، روز شدی شب شدی            دور رضا گشتی و یک تنه زینب شدی

آیــنـۀ حـضـرت زیـنـب کـبـری ســلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

زینب کبری شدی، چشم شدی تر شدی            شـمع شـدی آب از هـجـر بـرادر شدی
نـامه او خـواندی و بـال شدی پر شدی            لــیــلــیِ آوارۀ، دیـــدن دلـــبــر شــدی

تا که ز قـم آمـدنـد، در پیِ تـو با سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

قم به تو تعظیم کرد، بر تو جسارت نشد            محمل تو پرده داشت، نور زیارت نشد
پای تو گل ریختند، خیمه که غارت نشد            روزی تو از سفـر، رنـج اسـارت نشد

بر تو وآن بانـوی زخـمی و تـنها سلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

عمه تو پـیـر شد، بـسته به زنـجـیر شد            زود به مقتل رسید، حیف کمی دیر شد
سر که جداشد زتن، جنگ نفس گیر شد            از قِـبَـل سنگ‌ها… آیـنـه تـکـثـیـر شد

آه چـه آمـد سـرِ زیـنـب عـلـیـهـا سـلام
خواهر شاه رئوف، دختر موسی سلام

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرضیه عاطفی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن قالب شعر : غزل

نـور جـریان یافت و پایان شامِ تار شد            دل چراغانی شد امشب صاحب دلدار شد

زینبِ ثانی کرامت را به نام خود زد و            دخـتـرانه زد تـبـسّم! لحـظـه دیـدار شد


نام او معصومه و چون با نجابت انس داشت            چشم‌هایش از حیای فاطمی سرشار شد

اینچنین شد که به عشق خواهرِ سلطان طوس            دخـتـرانِ با وقـارِ چـادری بـسـیـار شد

آمد و از دست‌هایش سال‌ها حاجت گرفت            هر که در کارش گره افتاده و بیمار شد

خوش بحال زائری که با شکستِ نفْسِ خود            روبروی صحن آئینه پر از تکرار شد

سفـرۂ باب الحـوائج پهـن تر از قبل شد            می‌دهد عیدی، بیا! دردانه‌اش بیدار شد

در دل تقویم‌هامان روز دختر را نوشت            حضرت موسی بن جعفر تا که دختردار شد!

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : مرتضی محمودپور نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : ترکیب بند

اول سلام و عرض ارادت به محضرت            من آمـدم دوبـاره شـوم خاک این درت
بـانـوی آب و آیــنــه، ای دخــتـر امـام            مرآت روی توست، نـشانی ز مـادرت


با هر قدم به سوی بهـشتم دری گـشود            این هم عنایتی است به من از برادرت
در این کـویـر آهـوی سـرگـشـتـۀ تـوأم            هـمزاد من به طـوس منـم در برابـرت
بانو بیـا و خـاطـر این خـسـته شاد کن            پیـوسته بهر خاطرِ موسی بن جعـفرت
ری زاده‌ام ولیک شدم محـو این حریم
این هـم عـنـایـتـی بود از سـیـد الکـریم

ای بانویی که زهرۀ زهـرا نشان شدی            در عـنفـوان فصل جوانی خـزان شدی
گــنـجــیـنـۀ ولایــتــی و دخــتــر امــام            در خاک شهر قم چو گنجی نهان شدی
ای آبـــروی اهــل ولا نــائـب الامـــام            بر اهل معرفت تو به قـرآن بیان شدی
بر تـشنگـان خـط طـریقـت تو کوثری            آب حـیـات مـزرع جـانِ جـهـان شـدی
تنهـا تـویی کـریـمه، کـریمان گدای تو            بهـر وصـال یـار به ایران روان شدی
قـبـلـه‌نـمای شاه خـراسـان تویی و بس
ای دخـتـر امـام تو به فـریـادمان برس

تـا آمـدی مـسـیـر عـبـورت بـهـار شـد            از جای پای مرکـب تو چـشمه‌سار شد
لیلای طـور حـضرت مـوسای فـاطمه            از زنگ کاروان تو مجـنون شکار شد
ای بانوی کـرامت و ای هاشـمی نسب            ایـران بــرای دیـدن تـو بـی‌قــرار شـد
وقـت طلـوع جـلـوۀ زهـرایـی شماست            عـالـم ز نـور طـلـعـتـتـان اسـتـوار شد
هـنگـام نافـلـه‌ست ز مـرکـب پیاده شو            مست نماز نافـلـه‌ات هـشت و چار شد
تـسـبـیح مـا تـقـدس نـورانـی شـمـاست
ابـر کـرم بـدست تـو بـارانی شـمـاست

مـن شـیــعـۀ نـگــاه غــریـبــانـۀ تــوأم            مـشــمــول الــتــفــاط کـریـمـانـۀ تــوأم
بـر آسـتـان حــضـرتـتـان رو نـمـوده‌ام            مـرغ شکـسـتـه بـال و پـر خـانـۀ تـوأم
هر سو که رو کنم به سوی خود کشانیم            صـیـدم اســیـر مـهـر تـو و دانـۀ تـوأم
مـسـتـانه هر سـحـر به امـید نگـاهـتان            در اعـتـکـاف بـر در مـیـخــانــۀ تـوأم
دسـت تــوسـلـی بـه نــخ چــادرت زدم            مجـنـون شهـر طـوسم و دیـوانـۀ تـوأم
دیوانگی به عشق شما عین عاقلی‌ست
دل‌دادگی به غیر شما عـین جاهلی‌ست

خورشید پرتوی‌ست ز نور ظـهـورتان            هفت آسمان نشـسته مؤدب حـضورتان
از این بسیـط خاک به افـلاک می‌رسد            هر کس که رهسپار بود در عـبورتان
از تو گـرفـته عـفّت و پـاکی چو آبـرو            حق افـتخـار می‌کـند از این غـرورتان
آئـیـنـه‌دار و سـلـسـله‌جـنـبـان غـیـرتـی            مشعـر نـشانـی‌ست ز رمز شـعـورتان
موسی کلیم حضرت موسی‌بن جعفر است            الکـن بـود زبـان ز اوصـاف طـورتان
از لـطف بیـکـران شـما شیـعـه زاده‌ام
تا پـای جـان بـه پـای شـمـا ایـسـتاده‌ام

: امتیاز
نقد و بررسی

با توجه به اینکه کلمه دام دارای بار معنایی منفی است و شایسته اهل بیت نمی باشد بیت زیر تغییر داده شد

هر سو که رو کنم به سوی خود کشانیم            صـیـدم اســیــر دام تــو و دانــۀ تــوأم

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید؛ بنیانگذار عفت و پاکی در خاندان اهل بیت حضرت زهراست و پیش از او نیز حضرت مریم عفیف و پاک بوده است

بنـیـان گـذار عـفّـت و پـاکی شما شدید            حق افـتخـار می‌کـند از این غـرورتان

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : محسن راحت حق نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : مربع ترکیب

شهـرِ مـدیـنه بـهـتر از بـاغِ جـنـان شد            زیباتر از زیـبـایی رنـگـین کـمـان شد
نـوری تـلاءلـو کـرد از بـیـتِ امـامـت            که از شعاعش غرقِ نور هفت آسمان شد


هـفـتم وصّیِ مـصـطـفی لبخـنـد می‌زد            بر رویِ دستش یاسِ زهرایی عیان شد

بوسـید و در زیرِ لـبانش فـاطـمه گفت            با ذکرِ مادر دخترش صاحب نشان شد
آمـد کسی که بـهـتـرین آئـیـنه‌دار است
بر قلبِ آلِ مصطفی تاب و قرار است
آمد کسی که در شباهت عینِ زهراست            در صحبت و اوجِ بلاغت عینِ زهراست
روشن شد از دیدارِ او چشمانِ هـستی            قطعاً که در حُجب و نجابت عینِ زهراست
در گفته‌هایش موج می‌زد شـورِ ایـمان            در راستی و در صداقت عینِ زهراست
پـشـتِ امـامـش بـود تا هـنـگـامِ رحلت            پس می‌توان گفتن ولایت عینِ زهراست
مظلومه و معـصومه و‌ منصورۀ شهر            آورده‌اند که در رشادت عینِ زهراست
حــسِّ تـــنّـــعـــم آمــده الــلــه اکــبــر
زهــــرایِ دوّم آمـــده الــلــه اکـــبـــر
آمـد نـگـاری که شـود بـابُ الـکـریـمه            تاب و قـراری که شـود بابُ الکـریمه
پیـچـیـده در شـهـرِ مـدیـنـه بویِ جـنّت            آمـد بـهـاری که شـود بـابُ الـکـریـمـه
از جُود و احسانش همه مبهوت هستند            دار و نـداری که شـود بـابُ الکـریـمه
هـرگـز نـمـی‌رانـد گـدایی را ز درگـه            به به به یـاری که شود بابُ الکـریـمه
الطافِ بـسـیـاری رسـیـده از جـوارش
 آخـر شـفـاعـت می‌کـنـد با اعـتـبارش

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی و مستند نبودن حذف شد چرا که خون گریه کردن در ولادت نه تنها مستند نیست بلکه اصلا بی معنا است

از شـدّتِ دیـدارِ ایـن دخـتـر دو چـشـمِ            باب الحوائج مثلِ ابری خون فشان شد

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

پـشـتِ امـامـش بـود تا هـنـگـامِ مـردن            پس می‌توان گفتن ولایت عینِ زهراست

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید حجت بحرالعلومی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : ترکیب بند

همیـشه بوده فـقـط لطف، کار فاطمه‌ها            که بـوده ایـل و تـبـارم دچـار فاطمه‌ها
اگـر قـرار بر این است بی‌قـرار شـوم            خـدا کـند که شـوم بی‌قـرار فـاطـمـه‌ها


خوشا به حال کسی که تمام زندگی‌اش            مـدام چـرخ زنـد در مـدار فـاطـمـه‌هـا
نیاز نیست به توضیح حجب و عفتشان            زبـانـزد است هـمیـشه وقـار فـاطمه‌ها
رسیده چون شب مـیـلاد من کجا بروم            مدیـنه هـست و یا قـم مـزار فـاطـمه‌ها
عجب نباشد اگر قم شده دری ز بهشت            بهشت بوده چو در انحـصار فاطـمه‌ها
گره به کار من افتاده می‌روم سوی قم
دخـیل بـسته‌ام امشب فقـط به بانوی قم
تـمـام کـشـور ما خـاک زیـر پـای شما            که هست این همه امنیت از دعای شما
چه ارزشی‌ست به ناقابلی جان چو من            هـزار جـان گـرامـی شـده فـدای شـمـا
نگـاه کن که همه نـوکـر و غـلام توأند            بگـو که سر بـتـراشـیـم ما بـرای شـما
زنان کشور ما گوشه گـوشۀ این خاک            چه مادران و چه خواهر کنیزهای شما
رسیـده صبح، گـدایی به خاکـبوسی‌تان            به عرش می‌رود امشب همان گدای شما
دوباره باز کلامی بگو تو فاطـمه جان            دل از امام رضا برده چون صدای شما
خوش آمدی به جهان زینب امام رضا
عــنـایـتـی بـرسـان زیـنـب امـام رضـا
اگرچه دختر موسی ابن جعفر آمده است            دوباره فاطمه با شکل دیگر آمده است
عجیب نیست که امشب دلم به تاب و تب است            ببین که در بغل نجمه محشر آمده است
رسیده است که خوشحال شود امام رضا            و بـاز مـونـس جـان بـرادر آمـده است
شـنـیـده‌ایـم که وقـتـی رسـیـد وادی قـم            سوار محمل و با شال و معجر آمده است
شـنـیده‌ایم که گـل بـود دست مـردم قـم            چنان که دخـتر پاک پیـمـبر آمده است
هـزار مـرتبه آتـش بگـیـر شام خـراب            کسی نگفت که غمدیده خواهر آمده است
کسی به سنگ پران های شهر شام نگفت            نزن که حوصلۀ زینبش سر آمده است
تـفاوتی‌ست به شـهـر قـم و به شام بـلا
به حد نـیـزۀ رأس شـهـیـد کـرب و بلا

: امتیاز

مدح و مناجات با حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـانــوی آفــتـابـی قــم بـر شـمـا ســلام            بر محـضـر مـقـدسـه‌ات از خـدا سـلام
تو واجب السلامی وهرکس مُحب توست            واجـب بود کـند به حـضور شـما سلام


ای مظهر شرافت و ایمان تو را درود            ای اسـوۀ عـفـاف و کـمال و حـیا سلام
نازم به قـدر و منـزلتت کز ازل تو را            آیـد نـه از مــلائـکـه کـز اولـیـا ســلام
چون چشم مهر و ماه فـتد بر حـریم‌تان            خورشید و مه کنند به تو از سما سلام
اجر زیارت تو بهشت است پس رواست            زائـر درود آرد و گـویـد تـو را ســلام
وقـتـی در بـهـشـت ز قـم بـاز می‌شـود            بایـد به مـحـضر تو کـند مـاسـوا سـلام
گویی جـواب زائر خود را دراین مقام            هر زائری که کرد به تو بی ریـا سلام
ای کاش روز حشر «وفایی»حضورتان            گـوید که ای شـفـیعـۀ روز جـزا سـلام

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : هستی محرابی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

بر دخـترِ خـورشـیـد ولایت صلوات            بـر کـریــمـۀ آل کــرامـت صـلـوات
بر گـوهرِ تـابنـاکِ منـظـومۀ عـشـق            بر شـفـیـعۀ روزِ قـیـامـت صـلـوات!


************

بر معصومه آن کـوثـرِ ریحانه سلام            بر دسـتـه گـلِ خـدای فـرزانـه سـلام
این نـور که از سـلالۀ فـاطـمه است            بـر دامـنِ این گـوهـرِ دردانـه سـلام!
************
تنـدیسِ نجـابت و حـیا معـصومه‌ست            سرچشمۀ پاکیِ و صفا معصومه‌ست
چـون عـمـۀ خود به مـشـهد کـربـبلا            دلتنگِ برادرش رضا معـصومه‌ست

************
بر خواهـر خـورشید امامت صلوات            بر کریمـۀ جـود و سخـاوت صلوات
بـر گـوهـرِ نـابِ دُرّ دریــای صـدف            تـا سـپـیـدۀ صبـحِ سـعـادت صلوات!

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : رسول محمدی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

اول ذی القعده ماهی سرزده روی زمین            گـشته روشن بار دیگر دیدۀ اهل یقـین

از کـرامـات و عـنایات خـداوند مـبـین            پر ز شـادی خـانۀ مـولا امام هـفـتـمین


امشب از لطف خـدا مـاهی دلاور آمده

دخـتـر نجـمـه گـل زهـرا به دنـیـا آمده

بار دیگر در مدینه شور و غوغایی بپاست            باز بیت موسی جعفر پر از عشق و صفاست

سر زده ماهی که بر کل جهان نور و ضیاست            دخت نجمه خواهر مولا علی موسی الرضاست

در جـهـان آئـیـنۀ زهـرای اطـهـر آمده

عـاشقـان دردانۀ موسی بن جعـفر آمده

غنچه‌ای از بوستان آل عصمت وا شده            مـوسی جـعـفـر ز اکـرام خـدا بابا شده

دختر موسی بن جعفـر زینت دنیا شده            از قدومش شهر یثرب به چه روح افزا شده

در سپهر دین حق ماهی درخشان سرزده

رحمت حق بر سر ما همچو باران آمده

حضرت داوود پیغمبر غزل خوانی کند            حورو غلمان از شعف بهرش گل افشانی کند

خـادم جـنّت بر او آئـیـنـه گـردانی کـند            هاجر و مریم نِگر، گهواره جنبانی کند

نور باران گشته از نور وجودش نه فلک

بهر تبریک آمده با دسته گل حورو ملک

در جهان آئینۀ زهرا نما معصومه است            نور چشمان علی موسی الرضا، معصومه است

معنی صبر و شکیبایی، حیا، معصومه است            ازکرامات خدا، مشکل‌گشا معصومه است

آسمان دین حق را دخت موسی کوکب است

از برای هشتمین خورشیدِ دین چون زینب است

صحن و ایوان حریم او حریم کبریاست            آب سقـا خـانۀ اخت الرضا آب بقـاست

دردمندان، مستمندان، این حرم دارالشفاست            هر که آید درحریم پاک او حاجت رواست

این حریم با صفایش جنّت هرشیعه است

هر که گردد زائر صحن و سرایش بیمه است

شامل کل جهـان امشب شده احسان تو            تو کرم کردی و من گردیده‌ام مهمان تو

گشته‌ام مهـمان کـنار سفـرۀ احـسان تو            از طفولیت شدم من ریزه‌خوار خوان تو

بـار دیگـر آمـدم مـولاتـنـا بـر تو پـنـاه

از کرامت عبد درگاه خودت را کن نگاه

من کجا معصومه جان لطف وعطای تو کجا            ای کریمه از کرم امشب نمابر من دعا

با نگاهی از کـرم بنما مرا حاجت روا            قسمت و روزی من کن اربعین کرببلا

ریزه‌خوار سفره‌ات هستم غلام تو(رضا)

درد من را کن دوا یا حضرت مشکل گشا

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : سعید توفیقی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نـبـودم تا نـمـایم اسـتـماع مـنـبـر او را           ولی با قالَ صادق درک کردم محضر اورا

حدیثش هر کسی بشنفت قطعاً کِی تواند گفت؟           ننوشید است قدر جرعه‌ای از ساغر او را


نمازش اول وقت است هرآنکس به گوش جان           شنید از واعـظ هیئت کـلام آخـر او را

قسم بر دین پیغمبر که جا دارد خدا محشر           اگر یکجا ببخشد شیعـیان جعـفـر او را

اگر از عشق سرمستیم زیر دِین او هستیم           که از او گریه کن گشتیم جدّ اطهر او را

زمان از انِّ لِقتلِ الحسینش اشک می‌ریزد           بنازم مکتب درس حسینی پرور او را

فلک ای داد ای بیداد با چه شرح باید داد           مصیباتی که آوردند مردم بر سر او را

مگر نه عین قرآن بود و شیخ اهل ایمان بود           چرا از زهر سوزاندند جسم لاغر اورا

یقیناً رو به اللهش شکایت می‌برد آهش           ز هیزم‌ها که سوزاندند دیوار و در او را

ز بسکه آه دلکش داشت مفضل نیز پرسش داشت           پس از آتش زدن تا دید چشمان تر او را

گلستان گشت آتش بر پسر اما سوال اینجاست           همین آتش چرا سوزاند جسم مادر اورا؟

سر او بی‌عمامه بود در وقت هجوم اما           نبرّیدند شکر حق به تیغ کین سر او را

تنش را گر چه آزردند کِی از بعد او بردند           لباس دست باف مادر و انگـشتر او را

نوامیسش نهان بودند یعنی در امان بودند           کجا بردند با رخت اسیری خواهر او را

تمام عمر می‌بارید و چشمش پُر زِ انجم بود           که زینب در میان چشم‌های هیز مردم بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

سر او بی‌عمامه بود در وقت هجوم اما           نبرّیدند از پشت سرش هرگز سر اورا

تنش را گر چه آزردند کِی از بعد او بردند           لباس دست باف مادر و انگـشتر او را

 

 

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : حسین واعظی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

شأنش برای دشمنانش نیز پنهان نیست            در کفر هم‌جایی برای رد قـرآن نیست

فردای محشر دائما سر در گریبان است            هر کس که پای داغ او پاره گریبان نیست


تقصیر، معصومیت او بود در این شهر            آری بیابان قـدردان لطف باران نیست

او را به جـرم خـادمـی فـاطـمه بـردنـد            گرچه پریشان رفت از خانه،پشیمان نیست

کی می‌شود وقتی که مرکب در پی‌اش رفتن            حتی برای یک جوان هم نیز آسان نیست

از آتـش افـتاده بر در می‌شـود فهـمـیـد            دیگر کسی در شهر پیغمبر مسلمان نیست

این خانه آتش دیده اما رنگ غارت نه            دیوارهایش باقی است این خانه ویران نیست

او بی‌عـمـامه پا بـرهـنه می‌دود؛ بـاشد            شکر خدا در کوچه‌ها خار مغیلان نیست

او می‌دود اما نه گودال است در راهش            او می‌رود اما دگر زلفش پریشان نیست

شیخ الائمه بی‌عـبا رفته است؟ واویلا!            شیخ الائمه بی‌عبا رفته است،عریان نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

او بی‌عـمـامه پا بـرهـنه می‌دود؛ بـاشد            اما دگر در کوچه‌ها خار مغیلان نیست

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن مطالب حذف شد

شکر خدا در کوچه‌ها پیشانی حضرت            بازیچۀ جذاب سنگ و چوب طفلان نیست

اما حسین بن علی را قرعه سخت افتاد            آنقدر سنگ آمد سر از روی درخت افتاد

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی رضوانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

غریب مـاندن در کوچه دردسر دارد            فقط خداست که از حال تو خبر دارد

خـدا کـند که در این کوچه باز حداقل            طـناب از سـر دست تو دست بردارد


شبیه مادرتان خانه‌ات در آتش سوخت            هـنوز شـهـر برای شـمـا خـطر دارد

میان کوچه نکش پـیرمـرد فاطـمه را            عـصا ندارد اگر دست بر کـمر دارد

به یاد مـادرتان سـوخت خـانه و حالا            چـقـدر خــاطـرۀ تـلـخ مـیـخ در دارد

امام عشق غریب است و شهر پیغمبر            مـیان سیـنـۀ خـود بـاز داغ اگـر دارد

خدا کـند که کسی با غـلاف سر نزند            خدا کـند که کسی با لـگـد به در نزند

: امتیاز

زباحال امام جعفر صادق علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یا رب از زهر جفا پا تا سرم آتش گرفت           سوختم پرپر زدم بال و پرم آتش گرفت
پوستی بر استخـوانی مانـده باقی از تنم           همچو شمعی آب گشتم پیکرم آتش گرفت


من همان فرزند زهرایم که از جور عدو           خانه‌ام چون بیت زهرا مادرم  آتش گرفت

کودکان را دیدم از این سو به آن سو در فرار           گریه کردم آنقدر چـشم ترم آتش گرفت
پا نهـادم بین آتش زیر لب گـفتم حـسین           یادم آمد عصر عاشورا حرم آتش گرفت
یک بیابان دشمن و یک مشت طفل بی‌پناه           خاطرم بر عمه‌های مضطرم آتش گرفت
دختری فـریاد می‌زد سوخت عمه دامنم           دیگری می‌گفت عموجان معجرم آتش گرفت
دختری این راز را کنج خرابه فاش کرد           در میان شعله‌ها مـوی سرم آتش گرفت
از میان آنچه غارت شد دل پُر درد من           بیـشتر بر گاهـوار اصغـرم آتش گرفت
مادرش در پشت خیمه ناله می‌زد اصغرم           تو نبودی آب خوردم حنجرم آتش گرفت

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن تغییر داده و یا حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

بر روی سجاده بودم نیمه شب گرم دعا           ناگهان دیدم همه دور و برم آتش گرفت

 

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

عـزیز فـاطـمه را از حـرم کجا بردند            خدا به خیر کـند نیـمه شب چرا بردند
خـدا به خـیـر کـند بی‌عـبـا و عـمـامـه            امام ارض و سما را به کوچه‌ها بردند


پیاده در پی مرکـب نفـس نفـس می‌زد            دو دست بسته به گردن چو مرتضی بردند

خـدا کـند که به خـانه دوبـاره برگـردد            تـمـام اهـل حـرم دسـت بر دعـا بردند
به فاطـمه نرسد این خبر، عزیزش را            مـیان مجـلـس مـنـصور بی‌حـیـا بردند
سـتـاده شـیخ الائـمه نـشـسـته قـاتـل او            چه آبـرویی از آن حـجـت خـدا بـردند
غـریب بود و به دادش رسید پیـغـمبر            همین که دست به شمشیر از جفا بردند
غـریب بود ولی بعد از آن جسارت‌ها            بـه احـتـرام ورا تـا حـرمـسـرا بـردنـد
به ما بگـو که کجا بودی یا رسول الله            که حـمله بـر تن مظـلـوم کـربلا بردند
تـن مـطـهـر او بـی‌کـفـن رهـا کـردنـد            سـر مـقـدس او را به نـیـزه‌هـا بـردنـد
هنوز سوی حـرم بود چـشم خـونیـنش            هـجـوم بـر حـرم آل مـصـطـفی بردند
تمام صورت یک نازدانه پر خون شد            دو گـوشـواره او را که بی‌هـوا بـردند

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

پیاده در پی مرکـب نفـس نفـس می‌زد            دو دست بسته به گردن چو مرتضی بردند

هنوز جان به تنش بود برهنه‌اش کردند            هنوز سر به تنش بود عمامه را بردند

مدح امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : جوادهاشمی؛عزیزالله مبارکی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بیا به دیـدن گـل، سوی گـلـسِتان برویم           از این قفس به درآئیم و نغمه‌خوان برویم

نسیم صبح وزید و شکوفه باز شکـفت           بیا به طرْف گل و باغ و بوستان برویم


جهان و هر چه در او هست می‌شود فانی           غنیمت است دمی سوی دوستان برویم

چنان دو شـمع بـسوزیـم پـای یک‌دیگر           چـنان دو پـروانه از سـر جهـان برویم

کنون که بانگ اذان می‌رسد ز مأذنه‌ها           به‌جاست تا که به محراب عاشقان برویم

ابوحـنـیـفه کجـا درس دین دهـد بر ما؟           بیا به مکتب صادق، مدیحه‌خوان برویم

به نزد خویش کسی «شیفته»! نشد عالِم           بـیـا به درس فـقـیهـان نکـته‌دان بـرویم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : وحید زحمتکش نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

نـاگـهـان شـعـلـۀ آتـش وسـط در افـتاد            بـاز هم یـاد غـم حـضرت مـادر افـتاد
پا بـرهـنه وسط کـوچه کـشاندند او را            یـاد مظـلـومـیت حـضرت حـیدر افتاد


بین یک عدّه حرامی چو گرفتار شد او            نظـرش سمت حـریـم شه بی‌سـر افتاد

خون به قلبت شده در کرب و بلا یا جدا            آن زمانی که دو چشم تو به اکبر افتاد
وسط معرکه شمر آمد و بر سینه نشست            سر جدا کرد و زمین دید که خواهر افتاد
تا روی نیزه سر خـون خـدا بالا رفت            نـالـۀ یــا ولــدی آمــد و مــادر افـتــاد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن تغییر داده و یا حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

دست بـسته وسط کوچه کشاندند او را            یـاد مظـلـومـیت حـضرت حـیدر افتاد

وسط کو‌چه زمین خورد و صدا زد عمه            باز از نـسل عـلی یک گـل دیگر افتاد

مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

صـاحـب رَأفـت وُ رفـتـارْ اباعبدالله            پــدرِ مـکـتـبِ ایــثـار ابـاعــبـدالـلـه
نَبَوی مَسلَک و زهرا صفت و مولا خُو            روحِ صـدق و سـخـنِ یـار اباعبدالله


وارثِ کرب وُ بلا باعث و بانیِّ وِلا            بـیــرقَـت پـرچـم سـالار ابـاعـبـدالله
تو که از نَسل حسین وُ حَسنی یا صادق            خـوانـده‌ای مَـدح عـلـمدار ابـاعبدالله
حـضرت شیخ الائمّه پسرِ فاطمه‌ای            چــارۀ دردِ گـرفـتــار ابـاعـبــدالـلـه
نوه‌ات والیَّ طوس است وُ هوایِ پابوس            کـرده این عـاشـقِ تو زار ابـاعبدالله
ذاکـر شاه وَفـا تـذکِـرِه می‌خـواهم با            ذکـرِ تـو از شَـهِ دربــار ابـاعـبـدالله
تو که با روضۀ ِشاهِ شهـدا مأنوسی            کُـنـیـه‌ات اعـظمُ الاذکـار ابـاعـبدالله
جمعه‌ها دیده به راهِ دلبرم می‌دوزی            بینِ هر نـدبـه زَدی جـار اباعـبـدالله

: امتیاز

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آقـا تو را چون حـیـدر کـرار بـردند            در پیـش چـشم بچـه‌هـای زار بردند
تو آنهـمه شاگـرد داری پس کجایند!            آقا چه شد آنشب تورا بی‌یار بردند؟


این اولین باری نبـود اینطور رفـتید            آقـا شـما را اینـچـنـین بـسـیار بردند
آنشب میان کـوچه‌ها با گـریه گـفتی            که عمه جان را هم سر بازار بردند
یـاد رقـیـه کـردی آنجـا که شـمـا را            پـای بـرهـنـه از مـیـان خـار بـردند
این ظاهر درهم خودش می‌گوید آقا            حـتـما شـما را از سر اجـبـار بردند
سخت است اما آخـرش تابـوتتان را            آقـا هـزاران شیعـه در انـظار بردند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

وقـتی شـما فـرزند ابـراهـیم هـسـتی            قـطـعاً شـما را از مـیان نـار بـردند

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : سید محمد میرهاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مسدس

دلـم هــواى بـقـیـع دارد و غـم صـادق            عـزا گـرفـتـه دل مـن ز مـاتـم صـادق

دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم            زنـم به سـیـنـه که آمد مـحـرم صـادق


سلام من به بـقـیع و به تـربت صـادق

سـلام من به مـدیـنه به غـربت صادق

سـلام من به مـدیـنـه به آسـتـان بـقـیـع            سـلام من به بـقـیع و کـبـوتـران بـقـیع

سـلام مـن بـه مــزار مـعـطّـر صـادق            که مـثـل ماه درخـشد به آسـمـان بقـیع

سـلام من به شـشم مـاه فـاطـمىّ بقـیـع

سـلام من به گـل یـاس هـاشـمىّ بـقـیع

ز غربتش چه بگویم که سینه‌‏ها خون است            براى صادق زهرا مدینه محزون است

دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت            که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است

همانکه غربتش از قبر خاکی‌اش پیداست

امام صـادق شیـعـه سـلالـۀ زهـراست

ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد            هدف به تیـر جسارت امام صـادق شد

همان که فاطمه را بین کوچه زد گویا            ز کـیـنه قـاتل این پیـر مـرد عاشق شد

امام پیر و کهـنـسال شیـعـه را کـشـتند

امان که روح سبکـبال شیعه را کشتند

براى فاطمه از بی‌کسى سخن می‌گفت            براى مادرش از غربت وطن می‌گفت

بخاک حجره ‏اش از سوز سینه می‌غلطید            پسر به مادر خود از غم و محن می‌گفت

ز زهر کینه که بر جسم او شرر می زد

کـنار بـسـتر او مـادرش به سر می زد

فضاى شهـر مدیـنه به یاد او تار است            هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است

هنور می‌کـشد او را عـدو به دنبـالـش            هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است

هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

بخاک حجره ‏اش از سوز سینه می‌غلطید          پسر به مادر خود از کتک زدن می‌گفت

از آن شبی‌که زد او را ز کینه اِبْن‏ ربیع          دوانده در پی‌اش اندر مدیـنه ابن ‏ربیع

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : مهدی کبیری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : چهارپاره

یـابن امـیـرالمـومـنـین فـرزنـد زهـرا            حبل المتین، نورالهدی، کـنز الحقایق

صدها مسلمان پای درست گشته سلمان            مـانـنـد اجـدادت شـدی قــرآن نـاطـق


تیغ کـلامت خـورد بر قـلب خـرافات            وقـتـی مـدیـنه بود در دسـتان ابـلـیس

تو کـربـلا را زنـده کردی با احـادیث            شد زهر کاری نطق تو بر جان ابلیس

وقتی زمین خـوردی میان کوچۀ غـم            با روضه‌های مجـتبی مأنـوس بـودی

سیـلی نخـوردی از حـرامی‌ها ولیکن            در بند درد و گـریه و افـسوس بودی

از بس که روی روضه‌اش حساس بودی            یــاد آوری کــردنــد داغ مـــادرت را

هرچند مسماری درون سینه‌ات نیست            سوزانده هرم کـیـنه‌ها بال و پرت را

در بین آتـس ذکـر مـادر بر لـبت بود            وقـتی که افـتـادی به یـاد زخـم سیـنـه

آقا بـمـیرم روضـه‌ها را دوره کردی            در کـربـلا و کـوفـه و شـام و مـدیـنه

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن تغییر داده و یا حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

افـتاده‌ای یـاد سه سـالـه لحـظـه‌ای که            پـای بـرهـنه پشت مـرکب می‌دویـدی

لب تشنه رفـتی از مـدیـنه در دل شام            وقتی که فحش از بی‌حیاها می‌شنیدی