کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



مدح و مناجات با حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : سید هاشم وفایی     نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

بـانــوی آفــتـابـی قــم بـر شـمـا ســلام            بر محـضـر مـقـدسـه‌ات از خـدا سـلام
تو واجب السلامی وهرکس مُحب توست            واجـب بود کـند به حـضور شـما سلام


ای مظهر شرافت و ایمان تو را درود            ای اسـوۀ عـفـاف و کـمال و حـیا سلام
نازم به قـدر و منـزلتت کز ازل تو را            آیـد نـه از مــلائـکـه کـز اولـیـا ســلام
چون چشم مهر و ماه فـتد بر حـریم‌تان            خورشید و مه کنند به تو از سما سلام
اجر زیارت تو بهشت است پس رواست            زائـر درود آرد و گـویـد تـو را ســلام
وقـتـی در بـهـشـت ز قـم بـاز می‌شـود            بایـد به مـحـضر تو کـند مـاسـوا سـلام
گویی جـواب زائر خود را دراین مقام            هر زائری که کرد به تو بی ریـا سلام
ای کاش روز حشر «وفایی»حضورتان            گـوید که ای شـفـیعـۀ روز جـزا سـلام

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : هستی محرابی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : مفعول مفاعلن مفاعیلن فع قالب شعر : رباعی

بر دخـترِ خـورشـیـد ولایت صلوات            بـر کـریــمـۀ آل کــرامـت صـلـوات
بر گـوهرِ تـابنـاکِ منـظـومۀ عـشـق            بر شـفـیـعۀ روزِ قـیـامـت صـلـوات!


************

بر معصومه آن کـوثـرِ ریحانه سلام            بر دسـتـه گـلِ خـدای فـرزانـه سـلام
این نـور که از سـلالۀ فـاطـمه است            بـر دامـنِ این گـوهـرِ دردانـه سـلام!
************
تنـدیسِ نجـابت و حـیا معـصومه‌ست            سرچشمۀ پاکیِ و صفا معصومه‌ست
چـون عـمـۀ خود به مـشـهد کـربـبلا            دلتنگِ برادرش رضا معـصومه‌ست

************
بر خواهـر خـورشید امامت صلوات            بر کریمـۀ جـود و سخـاوت صلوات
بـر گـوهـرِ نـابِ دُرّ دریــای صـدف            تـا سـپـیـدۀ صبـحِ سـعـادت صلوات!

: امتیاز

مدح و ولات حضرت معصومه سلام‌الله‌علیها

شاعر : رسول محمدی نوع شعر : مدح و ولادت وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

اول ذی القعده ماهی سرزده روی زمین            گـشته روشن بار دیگر دیدۀ اهل یقـین

از کـرامـات و عـنایات خـداوند مـبـین            پر ز شـادی خـانۀ مـولا امام هـفـتـمین


امشب از لطف خـدا مـاهی دلاور آمده

دخـتـر نجـمـه گـل زهـرا به دنـیـا آمده

بار دیگر در مدینه شور و غوغایی بپاست            باز بیت موسی جعفر پر از عشق و صفاست

سر زده ماهی که بر کل جهان نور و ضیاست            دخت نجمه خواهر مولا علی موسی الرضاست

در جـهـان آئـیـنۀ زهـرای اطـهـر آمده

عـاشقـان دردانۀ موسی بن جعـفر آمده

غنچه‌ای از بوستان آل عصمت وا شده            مـوسی جـعـفـر ز اکـرام خـدا بابا شده

دختر موسی بن جعفـر زینت دنیا شده            از قدومش شهر یثرب به چه روح افزا شده

در سپهر دین حق ماهی درخشان سرزده

رحمت حق بر سر ما همچو باران آمده

حضرت داوود پیغمبر غزل خوانی کند            حورو غلمان از شعف بهرش گل افشانی کند

خـادم جـنّت بر او آئـیـنـه گـردانی کـند            هاجر و مریم نِگر، گهواره جنبانی کند

نور باران گشته از نور وجودش نه فلک

بهر تبریک آمده با دسته گل حورو ملک

در جهان آئینۀ زهرا نما معصومه است            نور چشمان علی موسی الرضا، معصومه است

معنی صبر و شکیبایی، حیا، معصومه است            ازکرامات خدا، مشکل‌گشا معصومه است

آسمان دین حق را دخت موسی کوکب است

از برای هشتمین خورشیدِ دین چون زینب است

صحن و ایوان حریم او حریم کبریاست            آب سقـا خـانۀ اخت الرضا آب بقـاست

دردمندان، مستمندان، این حرم دارالشفاست            هر که آید درحریم پاک او حاجت رواست

این حریم با صفایش جنّت هرشیعه است

هر که گردد زائر صحن و سرایش بیمه است

شامل کل جهـان امشب شده احسان تو            تو کرم کردی و من گردیده‌ام مهمان تو

گشته‌ام مهـمان کـنار سفـرۀ احـسان تو            از طفولیت شدم من ریزه‌خوار خوان تو

بـار دیگـر آمـدم مـولاتـنـا بـر تو پـنـاه

از کرامت عبد درگاه خودت را کن نگاه

من کجا معصومه جان لطف وعطای تو کجا            ای کریمه از کرم امشب نمابر من دعا

با نگاهی از کـرم بنما مرا حاجت روا            قسمت و روزی من کن اربعین کرببلا

ریزه‌خوار سفره‌ات هستم غلام تو(رضا)

درد من را کن دوا یا حضرت مشکل گشا

: امتیاز

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : سعید توفیقی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن قالب شعر : غزل

نـبـودم تا نـمـایم اسـتـماع مـنـبـر او را           ولی با قالَ صادق درک کردم محضر اورا

حدیثش هر کسی بشنفت قطعاً کِی تواند گفت؟           ننوشید است قدر جرعه‌ای از ساغر او را


نمازش اول وقت است هرآنکس به گوش جان           شنید از واعـظ هیئت کـلام آخـر او را

قسم بر دین پیغمبر که جا دارد خدا محشر           اگر یکجا ببخشد شیعـیان جعـفـر او را

اگر از عشق سرمستیم زیر دِین او هستیم           که از او گریه کن گشتیم جدّ اطهر او را

زمان از انِّ لِقتلِ الحسینش اشک می‌ریزد           بنازم مکتب درس حسینی پرور او را

فلک ای داد ای بیداد با چه شرح باید داد           مصیباتی که آوردند مردم بر سر او را

مگر نه عین قرآن بود و شیخ اهل ایمان بود           چرا از زهر سوزاندند جسم لاغر اورا

یقیناً رو به اللهش شکایت می‌برد آهش           ز هیزم‌ها که سوزاندند دیوار و در او را

ز بسکه آه دلکش داشت مفضل نیز پرسش داشت           پس از آتش زدن تا دید چشمان تر او را

گلستان گشت آتش بر پسر اما سوال اینجاست           همین آتش چرا سوزاند جسم مادر اورا؟

سر او بی‌عمامه بود در وقت هجوم اما           نبرّیدند شکر حق به تیغ کین سر او را

تنش را گر چه آزردند کِی از بعد او بردند           لباس دست باف مادر و انگـشتر او را

نوامیسش نهان بودند یعنی در امان بودند           کجا بردند با رخت اسیری خواهر او را

تمام عمر می‌بارید و چشمش پُر زِ انجم بود           که زینب در میان چشم‌های هیز مردم بود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

سر او بی‌عمامه بود در وقت هجوم اما           نبرّیدند از پشت سرش هرگز سر اورا

تنش را گر چه آزردند کِی از بعد او بردند           لباس دست باف مادر و انگـشتر او را

 

 

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : حسین واعظی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فعلن قالب شعر : غزل

شأنش برای دشمنانش نیز پنهان نیست            در کفر هم‌جایی برای رد قـرآن نیست

فردای محشر دائما سر در گریبان است            هر کس که پای داغ او پاره گریبان نیست


تقصیر، معصومیت او بود در این شهر            آری بیابان قـدردان لطف باران نیست

او را به جـرم خـادمـی فـاطـمه بـردنـد            گرچه پریشان رفت از خانه،پشیمان نیست

کی می‌شود وقتی که مرکب در پی‌اش رفتن            حتی برای یک جوان هم نیز آسان نیست

از آتـش افـتاده بر در می‌شـود فهـمـیـد            دیگر کسی در شهر پیغمبر مسلمان نیست

این خانه آتش دیده اما رنگ غارت نه            دیوارهایش باقی است این خانه ویران نیست

او بی‌عـمـامه پا بـرهـنه می‌دود؛ بـاشد            شکر خدا در کوچه‌ها خار مغیلان نیست

او می‌دود اما نه گودال است در راهش            او می‌رود اما دگر زلفش پریشان نیست

شیخ الائمه بی‌عـبا رفته است؟ واویلا!            شیخ الائمه بی‌عبا رفته است،عریان نیست

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

او بی‌عـمـامه پا بـرهـنه می‌دود؛ بـاشد            اما دگر در کوچه‌ها خار مغیلان نیست

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن مطالب حذف شد

شکر خدا در کوچه‌ها پیشانی حضرت            بازیچۀ جذاب سنگ و چوب طفلان نیست

اما حسین بن علی را قرعه سخت افتاد            آنقدر سنگ آمد سر از روی درخت افتاد

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی رضوانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

غریب مـاندن در کوچه دردسر دارد            فقط خداست که از حال تو خبر دارد

خـدا کـند که در این کوچه باز حداقل            طـناب از سـر دست تو دست بردارد


شبیه مادرتان خانه‌ات در آتش سوخت            هـنوز شـهـر برای شـمـا خـطر دارد

میان کوچه نکش پـیرمـرد فاطـمه را            عـصا ندارد اگر دست بر کـمر دارد

به یاد مـادرتان سـوخت خـانه و حالا            چـقـدر خــاطـرۀ تـلـخ مـیـخ در دارد

امام عشق غریب است و شهر پیغمبر            مـیان سیـنـۀ خـود بـاز داغ اگـر دارد

خدا کـند که کسی با غـلاف سر نزند            خدا کـند که کسی با لـگـد به در نزند

: امتیاز

زباحال امام جعفر صادق علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

یا رب از زهر جفا پا تا سرم آتش گرفت           سوختم پرپر زدم بال و پرم آتش گرفت
پوستی بر استخـوانی مانـده باقی از تنم           همچو شمعی آب گشتم پیکرم آتش گرفت


من همان فرزند زهرایم که از جور عدو           خانه‌ام چون بیت زهرا مادرم  آتش گرفت

کودکان را دیدم از این سو به آن سو در فرار           گریه کردم آنقدر چـشم ترم آتش گرفت
پا نهـادم بین آتش زیر لب گـفتم حـسین           یادم آمد عصر عاشورا حرم آتش گرفت
یک بیابان دشمن و یک مشت طفل بی‌پناه           خاطرم بر عمه‌های مضطرم آتش گرفت
دختری فـریاد می‌زد سوخت عمه دامنم           دیگری می‌گفت عموجان معجرم آتش گرفت
دختری این راز را کنج خرابه فاش کرد           در میان شعله‌ها مـوی سرم آتش گرفت
از میان آنچه غارت شد دل پُر درد من           بیـشتر بر گاهـوار اصغـرم آتش گرفت
مادرش در پشت خیمه ناله می‌زد اصغرم           تو نبودی آب خوردم حنجرم آتش گرفت

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن تغییر داده و یا حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

بر روی سجاده بودم نیمه شب گرم دعا           ناگهان دیدم همه دور و برم آتش گرفت

 

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : عبدالحسین میرزایی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

عـزیز فـاطـمه را از حـرم کجا بردند            خدا به خیر کـند نیـمه شب چرا بردند
خـدا به خـیـر کـند بی‌عـبـا و عـمـامـه            امام ارض و سما را به کوچه‌ها بردند


پیاده در پی مرکـب نفـس نفـس می‌زد            دو دست بسته به گردن چو مرتضی بردند

خـدا کـند که به خـانه دوبـاره برگـردد            تـمـام اهـل حـرم دسـت بر دعـا بردند
به فاطـمه نرسد این خبر، عزیزش را            مـیان مجـلـس مـنـصور بی‌حـیـا بردند
سـتـاده شـیخ الائـمه نـشـسـته قـاتـل او            چه آبـرویی از آن حـجـت خـدا بـردند
غـریب بود و به دادش رسید پیـغـمبر            همین که دست به شمشیر از جفا بردند
غـریب بود ولی بعد از آن جسارت‌ها            بـه احـتـرام ورا تـا حـرمـسـرا بـردنـد
به ما بگـو که کجا بودی یا رسول الله            که حـمله بـر تن مظـلـوم کـربلا بردند
تـن مـطـهـر او بـی‌کـفـن رهـا کـردنـد            سـر مـقـدس او را به نـیـزه‌هـا بـردنـد
هنوز سوی حـرم بود چـشم خـونیـنش            هـجـوم بـر حـرم آل مـصـطـفی بردند
تمام صورت یک نازدانه پر خون شد            دو گـوشـواره او را که بی‌هـوا بـردند

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

پیاده در پی مرکـب نفـس نفـس می‌زد            دو دست بسته به گردن چو مرتضی بردند

هنوز جان به تنش بود برهنه‌اش کردند            هنوز سر به تنش بود عمامه را بردند

مدح امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : جوادهاشمی؛عزیزالله مبارکی نوع شعر : مدح وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

بیا به دیـدن گـل، سوی گـلـسِتان برویم           از این قفس به درآئیم و نغمه‌خوان برویم

نسیم صبح وزید و شکوفه باز شکـفت           بیا به طرْف گل و باغ و بوستان برویم


جهان و هر چه در او هست می‌شود فانی           غنیمت است دمی سوی دوستان برویم

چنان دو شـمع بـسوزیـم پـای یک‌دیگر           چـنان دو پـروانه از سـر جهـان برویم

کنون که بانگ اذان می‌رسد ز مأذنه‌ها           به‌جاست تا که به محراب عاشقان برویم

ابوحـنـیـفه کجـا درس دین دهـد بر ما؟           بیا به مکتب صادق، مدیحه‌خوان برویم

به نزد خویش کسی «شیفته»! نشد عالِم           بـیـا به درس فـقـیهـان نکـته‌دان بـرویم

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : وحید زحمتکش نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

نـاگـهـان شـعـلـۀ آتـش وسـط در افـتاد            بـاز هم یـاد غـم حـضرت مـادر افـتاد
پا بـرهـنه وسط کـوچه کـشاندند او را            یـاد مظـلـومـیت حـضرت حـیدر افتاد


بین یک عدّه حرامی چو گرفتار شد او            نظـرش سمت حـریـم شه بی‌سـر افتاد

خون به قلبت شده در کرب و بلا یا جدا            آن زمانی که دو چشم تو به اکبر افتاد
وسط معرکه شمر آمد و بر سینه نشست            سر جدا کرد و زمین دید که خواهر افتاد
تا روی نیزه سر خـون خـدا بالا رفت            نـالـۀ یــا ولــدی آمــد و مــادر افـتــاد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن تغییر داده و یا حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

دست بـسته وسط کوچه کشاندند او را            یـاد مظـلـومـیت حـضرت حـیدر افتاد

وسط کو‌چه زمین خورد و صدا زد عمه            باز از نـسل عـلی یک گـل دیگر افتاد

مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : حسین ایمانی نوع شعر : مدح و مناجات با ائمه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

صـاحـب رَأفـت وُ رفـتـارْ اباعبدالله            پــدرِ مـکـتـبِ ایــثـار ابـاعــبـدالـلـه
نَبَوی مَسلَک و زهرا صفت و مولا خُو            روحِ صـدق و سـخـنِ یـار اباعبدالله


وارثِ کرب وُ بلا باعث و بانیِّ وِلا            بـیــرقَـت پـرچـم سـالار ابـاعـبـدالله
تو که از نَسل حسین وُ حَسنی یا صادق            خـوانـده‌ای مَـدح عـلـمدار ابـاعبدالله
حـضرت شیخ الائمّه پسرِ فاطمه‌ای            چــارۀ دردِ گـرفـتــار ابـاعـبــدالـلـه
نوه‌ات والیَّ طوس است وُ هوایِ پابوس            کـرده این عـاشـقِ تو زار ابـاعبدالله
ذاکـر شاه وَفـا تـذکِـرِه می‌خـواهم با            ذکـرِ تـو از شَـهِ دربــار ابـاعـبـدالله
تو که با روضۀ ِشاهِ شهـدا مأنوسی            کُـنـیـه‌ات اعـظمُ الاذکـار ابـاعـبدالله
جمعه‌ها دیده به راهِ دلبرم می‌دوزی            بینِ هر نـدبـه زَدی جـار اباعـبـدالله

: امتیاز

ذکر مصائب احضار امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : غزل

آقـا تو را چون حـیـدر کـرار بـردند            در پیـش چـشم بچـه‌هـای زار بردند
تو آنهـمه شاگـرد داری پس کجایند!            آقا چه شد آنشب تورا بی‌یار بردند؟


این اولین باری نبـود اینطور رفـتید            آقـا شـما را اینـچـنـین بـسـیار بردند
آنشب میان کـوچه‌ها با گـریه گـفتی            که عمه جان را هم سر بازار بردند
یـاد رقـیـه کـردی آنجـا که شـمـا را            پـای بـرهـنـه از مـیـان خـار بـردند
این ظاهر درهم خودش می‌گوید آقا            حـتـما شـما را از سر اجـبـار بردند
سخت است اما آخـرش تابـوتتان را            آقـا هـزاران شیعـه در انـظار بردند

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

وقـتی شـما فـرزند ابـراهـیم هـسـتی            قـطـعاً شـما را از مـیان نـار بـردند

مدح و شهادت امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : سید محمد میرهاشمی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : مسدس

دلـم هــواى بـقـیـع دارد و غـم صـادق            عـزا گـرفـتـه دل مـن ز مـاتـم صـادق

دوباره بیرق مشکى به دست دل گیرم            زنـم به سـیـنـه که آمد مـحـرم صـادق


سلام من به بـقـیع و به تـربت صـادق

سـلام من به مـدیـنه به غـربت صادق

سـلام من به مـدیـنـه به آسـتـان بـقـیـع            سـلام من به بـقـیع و کـبـوتـران بـقـیع

سـلام مـن بـه مــزار مـعـطّـر صـادق            که مـثـل ماه درخـشد به آسـمـان بقـیع

سـلام من به شـشم مـاه فـاطـمىّ بقـیـع

سـلام من به گـل یـاس هـاشـمىّ بـقـیع

ز غربتش چه بگویم که سینه‌‏ها خون است            براى صادق زهرا مدینه محزون است

دلم دوباره به یاد رئیس مذهب سوخت            که ذکر غربت لیلى حدیث مجنون است

همانکه غربتش از قبر خاکی‌اش پیداست

امام صـادق شیـعـه سـلالـۀ زهـراست

ز بسکه کینه و غربت به هم موافق شد            هدف به تیـر جسارت امام صـادق شد

همان که فاطمه را بین کوچه زد گویا            ز کـیـنه قـاتل این پیـر مـرد عاشق شد

امام پیر و کهـنـسال شیـعـه را کـشـتند

امان که روح سبکـبال شیعه را کشتند

براى فاطمه از بی‌کسى سخن می‌گفت            براى مادرش از غربت وطن می‌گفت

بخاک حجره ‏اش از سوز سینه می‌غلطید            پسر به مادر خود از غم و محن می‌گفت

ز زهر کینه که بر جسم او شرر می زد

کـنار بـسـتر او مـادرش به سر می زد

فضاى شهـر مدیـنه به یاد او تار است            هنوز سینه آن پیر عشق خونبار است

هنور می‌کـشد او را عـدو به دنبـالـش            هنوز هم ز عدویش دلش به آزار است

هنوز تلخى کامش به حسرت شهدى است

هنوز چشم دلش به رسیدن مهدى است

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر تغییر داده شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

بخاک حجره ‏اش از سوز سینه می‌غلطید          پسر به مادر خود از کتک زدن می‌گفت

از آن شبی‌که زد او را ز کینه اِبْن‏ ربیع          دوانده در پی‌اش اندر مدیـنه ابن ‏ربیع

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : مهدی کبیری نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن فع قالب شعر : چهارپاره

یـابن امـیـرالمـومـنـین فـرزنـد زهـرا            حبل المتین، نورالهدی، کـنز الحقایق

صدها مسلمان پای درست گشته سلمان            مـانـنـد اجـدادت شـدی قــرآن نـاطـق


تیغ کـلامت خـورد بر قـلب خـرافات            وقـتـی مـدیـنه بود در دسـتان ابـلـیس

تو کـربـلا را زنـده کردی با احـادیث            شد زهر کاری نطق تو بر جان ابلیس

وقتی زمین خـوردی میان کوچۀ غـم            با روضه‌های مجـتبی مأنـوس بـودی

سیـلی نخـوردی از حـرامی‌ها ولیکن            در بند درد و گـریه و افـسوس بودی

از بس که روی روضه‌اش حساس بودی            یــاد آوری کــردنــد داغ مـــادرت را

هرچند مسماری درون سینه‌ات نیست            سوزانده هرم کـیـنه‌ها بال و پرت را

در بین آتـس ذکـر مـادر بر لـبت بود            وقـتی که افـتـادی به یـاد زخـم سیـنـه

آقا بـمـیرم روضـه‌ها را دوره کردی            در کـربـلا و کـوفـه و شـام و مـدیـنه

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت روایی و مستند نبودن تغییر داده و یا حذف شد؛ در شهادت امام صادق علیه السلام چند نکته را باید توجه کرد ۱ـ واقعۀ احضار امام توسط منصور و به واسطۀ ابن ربیع در بغداد اتفاق افتاده است نه مدینه ۲ـ این موضوع مدتها قبل از مسمومیت و شهادت امام بوده و هیچ ارتباطی به موضوع شهادت امام علیه السلام ندارد ۳ـ موضوع سجاده از زیر پای امام علیه السلام کشیدن؛ به دیوار خوردن؛ تازیانه زدن ؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام؛ فحاشی ابن ربیع به حضرت زهرا و ... صحیح نیست و مغایر روایات معتبر است ۴ـ موضوع آتش زدن امام صادق علیه السلام به دستور منصور و توسط حاکم مدینه نیز مدتها قبل از شهادت حضرت بوده و ارتباطی به شهادت امام علیه السلام ندارد. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همینجا کلیک کنید.

افـتاده‌ای یـاد سه سـالـه لحـظـه‌ای که            پـای بـرهـنه پشت مـرکب می‌دویـدی

لب تشنه رفـتی از مـدیـنه در دل شام            وقتی که فحش از بی‌حیاها می‌شنیدی

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : فرشته حسینی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

در امـتـداد کـوچ غـریب سـتـاره‌هـا            رونق گـرفت ظلـمتِ دارالامـاره‌ها
باقی نمانده بود بجز خطی از کتاب            از دین نمانده بود به غیر از مناره‌ها


در آن زمان که در خفقان در سکوت شوم            گـم می‌شـدند خـیـل صداها اشاره‌ها
صدها هشام از دم پاک تو جان گرفت            از باغ چشم‌های تو سر زد زراره‌ها
مــردم چــرا رعـیـت آل امــیــه‌انـد            وقتی به سوی توست همه راه چاره‌ها
پیـش صـداقـت تو حـقـیـرند واژه‌ها            پیش سخاوت تو چه اندک، شماره‌ها
چشمم به خون نشسته از آندم که خوانده‌ام            تو بر زمین کشیده شدی و سواره‌ها
آتـش زدند خانۀ امن تو را، و شکر            پــروانـه‌ای نـبـود مـیـان شـراره‌هـا
باید برای تو حرمی ساخت از طلا            بایـد نـوشت نـام تو را بر نگـاره‌ها
مـا لایـق زیـارت قــبـرت نـبـوده‌ایم            ای زائر بـقـیـع تو مـاه و سـتـاره‌ها

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : امیر حسین حجتی نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مستفعلن مستفعلن مستفعلن قالب شعر : چهارپاره

ای صبح صادق در نگاه تو عیان            می‌آیـد از انـفـاس تـو عـطـر خدا
آقــا فـــدای نــام زیـبـایـت شـــوم            شـیـخ الائـمّــه صــادق آل عــبــا


بنـیـان گـذار حـوزه‌هـای عـلـمـیه            ای پهـلـوان عـرصـۀ تـرویج دین

شیعـه به لطف قال صادق‌های تو            دارد به دل حُـبّ امـیـرالـمـؤمنین
درمدح علم تو زبان‌ها قاصر است            طفـل دبـسـتان تو طـوفـان می‌کند
فـنِّ بلاغـت دارد و لحـن فـصـیح            در مـکـتبت تـفـسیر تبـیان می‌کند
و اللهِ بـا آبِ طـلا بــایـد نــوشــت            کــوهِ احـادیـث و روایــات تـو را
آموختی بر شیعیان شور و شعور            بـا خـوانـدنِ مـرثـیـه‌هـای کـربـلا
منصور احساس خطر کرد آن زمان            بـا دیــدن مـــردان دانــشـگـاه تـو
باید که می‌انـداخت با تدبـیر خود            سنگ بزرگی در مسیـر و راه تو
آخـر هجـوم آورد سـوی خـانه‌ات            آقــا بـه قــصــد و نـیّـتِ آزار تـو
کـاشـانۀ تو از جـفـا آتـش گـرفت            چشم فلک آن لحظه شد خونبار تو
وقـتی میانِ شـعـله‌ها می‌سـوخـتی            گویی احادیث از جـفا می‌سوختند
لعـنت بر آن نـامـردمان دوزخـی            آنها که بر جـنّت شرر افـروخـتند
تا اینکه مـانـد جـاودان آئـین حـق            باید که می‌شد آتشِ کـین حاصلت
ورنه تو از نسل خـلـیل الـلـهی و            گـلـزار مـی‌گـردد تـنـور مـنـزلت

: امتیاز

سالگرد ارتحال امام خمینی رحمة الله علیه

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

نام تو پُـر شده است کران تا کـرانه‌ها            هر جا که رو کـنم ز تو بیـنم نشانه‌ها

دسـتـم نـمی‌رسـد به تـمـاشـای تو دگر            ای روح پـر کـشـیـدۀ در بی‌کـرانـه‌هـا


از سوگ یار رفته نشد طاقتی، که لب            بر هم نـهـم ز گـفـتن این شـاعـرانه‌ها

از جای خالی تو جـماران چه پیر شد            گیرد ز هر شکسته دل، از تو نشانه‌ها

حـلقـه زدیم مثـل یـتـیـمـان به دور هم            اشـک است تـرجـمان تـمـام بـهـانـه‌ها

ای خفـته در جوار شهیدان لالـه‌گون!            روح خـدا! امـام هـمـه عـاشـقـانـه‌هـا!

بر پشت خصم خیرۀ این انقلاب هست            از تو هـنـوز جـای دو صد تازیـانه‌ها

بعد از تو ای بهار! نسیـمی امید بخش            وا مـی‌کـنـد بـه بـاغ تـمـام جــوانـه‌هـا

پا را به روی تارک خورشید می‌نهیم            مــائـیـم از تــبـار هـمـه جــاودانــه‌هـا

تا خـط و مشی و راه تو باشد مرام ما            (ثـبت است بر جـریده عـالـم دوام ما)

: امتیاز

سالگرد ارتحال امام خمینی رحمة الله علیه

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مربع ترکیب

تـقـدیم غـمت خـون جگـر لالـۀ ما بود            بی‌مـهـر رخـت سایه غـم هـالۀ ما بود

هجـران تو در دل شـرر نـالـۀ ما بود            هر لحظه فراغت غم صد سالۀ ما بود


ای ماه که دادی همه را مهـر خـدائی

چون شد که دمیدی به شبستان جدائی

ای یـاد جـمـال تـو چــراغ سـحـر مـا            ای داغ تو تـا شـام ابـد بـر جـگـر مـا

ای روی نهـان از نظـرت در نظر ما            حیف است که باشیم و نباشی به بر ما

هر صبح فـراق تو به ما شـام بلا بود

ایــام غــمـت بـر هـمـه ایــام بـلا بـود

ای ماه جماران که ز هجرت چو هلالیم            یکبار برافروز و ببین ما به چه حالیم

سر تا به قـدم محنت و اندوه و ملالیم            باید که بـسـوزیم و بـگـرییـم و بنـالـیم

عمر است پس از مرگ تو شرمندگی ما

بی‌تـو شـده جـان کـنـدن ما زنـدگی ما

ای هـمدم یـاران خـدا جـوی جـماران            ای کعبه دل بیت تو در کوی جماران

ای گرد عزایت به سر و روی جماران            با یاد تو چـشم همگـان سوی جماران

بازآ که خزان بی‌تو بهاران دل ماست

بیت الحزن از غصه جماران دل ماست

ای رفــتـه بـه دیـدار خــدا بـا دلِ آرام            آرام دل آرام که گیتی است تو را رام

از نهضت تو مانده به جا نهضت اسلام            با صبح قیامت شب کفر است به اتمام

دیگـر به وطـن دیـو سـتـم بـاز نـیـایـد

از طـبــل ابــرقــدرتـی آواز نــیــایــد

آرام کـز اعــدای تــو آرام ربـــودنــد            یـاران همه از دور پـیـام تو شـنـودنـد

از مـرکـز الـحـاد بـدین راه گـشـودنـد            در دامن کـفـر آیت تـوحـیـد سـرودنـد

خـورشـید قـیام تو گـرفـته هـمه جا را

بخـشنده پیامت به جهـان نـور خدا را

: امتیاز

سالگرد ارتحال امام خمینی رحمة الله علیه

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

رفـتی و عطر یاد تو در روزگار ماند            یعـنی که از تو خاطـره بی‌شـمار ماند

رفتی و در فـراق تو این مـلت بزرگ            خون گریه کرد و تا به ابد اشکبار ماند


رفتی و با غروب تو، قرآن غریب شد            اسلام ناب، در غـم تو، سـوگـوار ماند

رفـتی تو و حـماسـۀ سـرخ حـسینی‌ات            تا نـهـضت امـام زمـان بـرقـرار مـاند

رفـتـی تـو و بـنـای بـرومـنـد انـقـلاب            با این شکـوه و جـذبـۀ پُـر اقـتدار ماند

رفـتی تو و نرفت ز دل شـوق زندگی            در حیرتم از او، که برای چه کار ماند

مُردی و زنده گشت ز تو، دین احمدی            تـاریخ را، به نام تو این افـتخـار مـاند

دست امـام عـصر نهـد مرهـمی مگـر            این سینه را، که در غم تو سوگوار ماند

آتش گرفت جانم و تن شعله‌وار سوخت            از ماجـرای کـرب و بلا بیـقـرار ماند

: امتیاز

مدح و مرثیۀ امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : قاسم صرافان نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : مربع ترکیب

حق‌پرستان را امامی هست، دینش دلبری           نور رویش کوثری، شور کلامش حیدری
هر دو شهد معرفت را ریخته در ساغری           :آیه‌های احـمـدی را با حـدیث جـعـفـری


حرف او عشق است، فهمش را به عاشق می‌دهند
صادقان، دل‌هایشان را دست صادق می‌دهند

مالکی‌ها، شافعی‌ها، خوشه‌چینانش همه           سیدِ طاووس‌ها، طـاووس بُسـتانش همه
شیخ‌ها، عـلامه‌ها، طفـل دبسـتانش همه           گردن‌افـرازانِ دانش، گَرد مـیدانش همه

جامی از «اَلعِلمُ نورٌ» ریخت تا در جان ما
از هَلِ الدّینش به اِلّا الحُب رسید ایمان ما

لب گشود و در دلِ عالم به پا شد شورها           علم‌ها را هر حدیثش، زد گره با نورها
نـور، مجـرم بود اما، در نـظام کـورها           ترس می‌انداخت حقش، در دل منصورها

در هراس‌اند از وجودش، چون که می‌دانند کیست
حجت‌اللهی که جوشان در رگش، خون علی‌ست

باز هم از خانه، امام دیگری را می‌برند           باز هم با دست بسته، حیدری را می‌برند
باز هم تنها، غـریب مادری را می‌برند           پا برهنه، سیدی را، سروری را می‌برند

نسبتی خورشید را، با نیمه‌شب بردن نبود
حق پـیر آسـمانی‌ها، زمین خوردن نبود

روضه جان‌فرساست، آخر از زبان کوچه است           باز معصومی، پریشان در میان کوچه است
پیر ما، یادِ گل یـاس جـوان کوچه است           با طنابی بر دو دستش، روضه‌خوان کوچه است

از ستم تا آنکه می‌نـوشد چـنین جام بـلا
بر مشامش می‌رسد هر لحظه بوی کربلا

امشب اینجا جلوه‌ای از خیمه‌های کربلاست           باز آتش، شعـله‌ور در خانۀ آل عـباست
حضرت شیخ‌الائمه در میان کوچه‌هاست           گـرد، بر پـیـشانیِ آئـیـنۀ روی خـداست

روضه‌ای جانسوز در این واژه‌های ساده است
شیعیان! فرزند زهرا از نفس افتاده است

خواستم دورت بگردم مثل زائرها، نشد           یاورت باشم به دانش، مثل جابرها، نشد
پَـر کشم با قالَ صادق‌ها و باقـرها، نشد           شاعـر خوب تو باشم بین شاعرها، نشد

بـر خـلاف زنــدگـیِ از خــطـا آکـنـده‌ام
صادقانه گفتم این یک بیت را، شرمنده‌ام

دوست دارم مثل تو، زیبا به دنیا بنگرم           صادقانه، عاشـقانه این جهـان را بنگرم
مثل تو، با یاد فـرزندت، به فردا بنگرم           روی مهدی را ببینم، رو به هرجا بنگرم

مثل آن یار تو، یارانش از آتش رد شدند
در تنور غیبت، آن مردان که می‌باید شدند

مثل یاران تو، یارانش طبیب و مرهم‌اند           هم جوانمردند و هم همدرد درد عالم‌اند
غـم نـدارند اولـیـاءالله، غـمخـوار هم‌اند           با یتیمان مهربان، آنجا که باید محکم‌اند

دولت فردا از آنِ صالحان عـاشق است
صبح نزدیک است آری! وعدۀ حق صادق است

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مغایرت با روایات معتبر حذف شد؛ موضوع احضار امام توسط منصور ملعون و ابن ربیع که سید بن طاوس در صفحۀ ۱۹۲ مهج الدعوات علامه مجلسی در بحارالأنوار ج ۴۷ ص ۱۹۵ شیخ عباس قمی در منتهی الآمال ص ج ۲ ص ۱۳۹۳؛ مقتل معصومین ج ۳ ص ۱۹۹ و دیگر علما و مورخین آن را روایت کرده اند مدتها قبل از شهادت امام و در شهر بغداد اتفاق افتاده است نه در مدینه؛ و مطالبی همچون سجاده کشیدن از زیر پای امام، شکسته شدن نماز، تازیانه زدن؛ به زمین افتادن؛ پیچیدن امامه به دور گردن امام علیه السلام و دشنام ابن ربیع به حضرت زهرا نادرست است و مغایر این روایت معتبر است؛ جهت آگاهی بیشتر از اصل روایات معتبر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه نموده و یا در همین جا کلیک فرمائید.

باز از این کوچه، امام دیگری را می‌برند           باز هم با دست بسته، حیدری را می‌برند

 

در مدینه تا که می‌نـوشد چـنین جام بـلا          بر مشامش می‌رسد هر لحظه بوی کربلا

مدح و مناجات با امام جعفر صادق علیه‌السلام

شاعر : محمد جواد شرافت نوع شعر : مدح و مرثیه وزن شعر : مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن قالب شعر : مسمط

دنـیـای کـلام تو جـهـان بـرکـات است            عمری‌ست جهان ریزه‌خور این کلمات است
در ساحت عرفان غمت فلسفه مات است            نام تو پُر از عطر سلام و صلوات است


ای سورۀ شأن تو پر از سجـدۀ واجب            زانو زده در محضرت ادیان و مذاهب
دارند نصیب از نفست حاضر و غایب            راهی که تو ابلاغ کنی راه نجات است

فیض ازلی چـیست؟ مسلـمانِ تو بودن            لطـف ابـدی شیـعـۀ چـشـمـان تو بودن
در خوف و رجا دست به دامان تو بودن            مهر تو و قهر تو حیات است و ممات است

ای کاش که بـاشد نظـر لطف تو با ما            تا سـوی تـنـور امـر کـنـی بـاز امـامـا
با عـشـق تو آتـش شده بـرداً و سـلاما            آتش نه که این روشنی آب حیات است

نام تو بلـند است و مقام تو رفـیع است            لطف تو مدام است و عطای تو وسیع است
هم در دل ما حـسرت دیدار بقیع است            هم در دل ما حسرت درک عتبات است

: امتیاز