کاربری جاری : مهمان خوش آمدید
 
خانه :: شعر
موضوعات

اشعار



اوقات شرعی

شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : محمد فردوسی     نوع شعر : مرثیه     وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن     قالب شعر : غزل    

افـتـاده ای بـه گـوشـه ای از آشـیـانـتـان           گویا به لب رسیده در این بُرهه جانتان

حـتّی مـیان خـانـۀ خـود هم غـریـبه ای           یـعـنـی که بی سـتـاره بُـوَد آسـمـانـتــان


بر روی خاک حجره تنت پیچ میخورد            آری بُـریـده زهــر جـسـارت امـانـتـان

بیهوده با نوای عطش دست و پا مزن            یک قـطره آب هـم نـرسـد بر دهـانتان

شکـر خـدا ز شـدّت مـستی کـسی نزد            با چـوب خـیـزران به لب ارغـوانـتـان

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف گردید؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

اینجا جواب ناله تان سوت و هلهله است           اینجا کسی محل ندهـد بر فـغـانتان

در لا به لای در بـدنـت گـیـر می کند           وقتی که می دهند کـنیزان تکانتان

از حجره تا به بام، دلـم شور می زند           ترسم ترک ترک بشود استخوانتان

این هم یکی ز منفعـت بام خانه است            دیگر کسی به نیزه نـبـیند مکانتان

شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : یوسف رحیمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

لب تشنه بود، تشنۀ یك جـرعه آب بود           مردی كه دردهای دلش بی حساب بود

پا می كشید گوشۀ حجره به روی خاك           پـروانـه وار غـرق تب و التـهـاب بود


از بسكه شعلــه ور شده بود آتش دلـش           حتی نفـس نفـس زدنـش هم عذاب بود

یك جرعه آب نـذر امامـش كسی نكرد           رفـع عــطش اگر چه کـمال ثـواب بود

آخـر شبــیـه جـد غـریـبـش شهـیـد شـد           آری دعـای خـسته دلان مستـجاب بود

غـربت بـرای آل عـلـی تـازگی نداشت           در آن دیـار كـشـتـن مظـلـوم بـاب بود

امـا فـــدای بـی كــفــن دشـت كــربــلا           آلالـه ای كه زخـم تنـش بی حـساب بود

هم تیغ و نیزه خون تنش را مكیده بود           هــــم داغــدیـدۀ شـــرر آفـــتـاب بــود

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف گردید؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

در ازدحامِ هلـهـلـه های كنیزكان          فریاد استغاثة او بی جواب بود

تا سایه بان پیكر نورانیش شوند         بال كـبوتران حرم را شتاب بود

شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : مهدی نظری نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

میان حجره غریبانه دست و پا می زد           همان که روضه اش آتش به جان ما می زد

میان اشهآد خود گـاه یا رضا می گفت           و گــاه مــادر مــظلــومه را صـدا می زد


تـمـام حـاجـت او انــتـقـام سـیـلی بـود           از آن که مادرشان را به کـوچه ها می زد

صدای نـالـۀ او: آه سـوخـتـم، جـگـرم           شـراره هـا به دل حـضـرت رضـا می زد

دلش گرفت برای کسی که در گـودال           عـدو به پـیـکـر او نـیـزه بی هــوا می زد

برای اینکـه نبـیـنـد دوبـاره این هـا را            میان حجـره غـریـبـانه دست و پا می زد

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف گردید؛ للازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

صدای هلهله و تشنگی و کاسه آب           گریــز روضـــه او را به کربلا میزد

همین که چشم به هم میگذاشت او می دید              که روی نیزه سر شیر خواره را میزد

همان که سر شاه را جدا کرده                  سه ساله را طرفی برده و جدا میزد

زبانحال امام جواد علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : ناشناس نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـابـا رضـا بیـا نـفـس آخـر من است            سـوزان میان تب همۀ پیکـر من است

تا آه می کـشـم ز لـبـم لالـه می چـکـد            یک باغ سرخ رنگ به دور و برمن است


آئــیـنـۀ جــوان کــبــود عــلــی شـدم            چـشم انتـظار دیـدن من مادر من است

خواهر نداشتم که کند گریه در غـمم            قلب کـنیـزهای حـرم مضطر من است

هرمرد درد خویش بگوید به همسرش           غربت ببین که قاتل من همسر من است

با یـاد کــام تــشــنـۀ آقـای بـی کـفـن            خشکیده و ترک ترک این حنجرمن است

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است، لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

با هلهـله عـزای مـرا گـرم می کند            حالا که روی خاک فتاده سر من است

بر آب آب گـفـتن من خنده می زند            خوشحال در برابر چشم تر من است

زبانحال امام جواد علیه‌السلام قبل از شهادت

شاعر : رضا رسول زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

نيش و كنايه هاست كه از يار می خورم           از دست يار زهر شرر بار می خورم

اصلا به جنگ و نيزه و لشكر نياز نيست           وقـتی ميـان خـانـه ز دلـدار می خورم


اکنون زهمسری كه ز من جز صفا نديد           چـوب كـدام تـنـدی رفـتـار می خورم؟

شعله شود بلند از اين زخـم بـر جـگـر            تا آب از دو چـشـم گهـربار می خورم

پهلـو شكـسته مـادر كـم سن و سال من           ديگـر بيـا كه حسـرت ديدار می خورم

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

از اين صداي هـلـهـلـه آزار مي كشم          با جان خسته غصه ي بسيار مي خورم

وقتي كه مي برند مرا روي پشت بام          با صورتم به گوشه ي ديوار مي خورم

شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : رضا رسول زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

نشـسته خـاك سر دل، هـوا گرفته شده           به عرش مجلس سوگ و عزا گرفته شده

گلی ز گـلشن زهـرا دوباره پـرپـر شد           شـبیـه حـال عــلـی حـال ما گـرفته شده


تـنـی به حـجـرۀ خـاکـی کـبـود افـتـاده           تـنی که تـاب از آن بـا بـلا گـرفـته شده

به گوشۀ جگرش زهر جای خوش کرده           اگر که طاقت از این دست و پا گرفته شده

توان نمانده كه لب را به روی لب بزن           که جـان ز پیکـر ابن الرضا گرفته شده

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع هلهله کردن، خندیدن اُمّ فضل، و به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی  است؛ جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مـیـان هـلـهـلـه حتی کـنـیـز ها گـریـنــد          که خـنـده از لـب آقـای ما گـرفـته شده

صــدای آه هـم از این گـلــو نــمـی آیـد           از این دهان شـکـسـتـه نـوا گرفته شده

ز زخمهای سر وصورتش نمایان است           سرش به گوشه ی دیوارها گرفته شده

تنش سه روز و سه شب زیر تابش خورشید         دوباره روضه ای از کربلا گرفته شده

شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : رضا رسول زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

پائـیزی است حال و هوای جوانی ات         طوفان غم رسیده كه سازد خزانی ات

تاثیر کرده زهـر به اعضای پـیکرت         چون لاله ای نموده تو را ارغوانی ات


در لحظه های آخـرت ای یاس فـاطمه         بوی مدینه میرسد از روضه خوانی ات

از بس که یاد پهلوی بشکسته بوده ای         مـویت سپـید گشته به اوج جـوانی ات

مثل حـسن اگر چه ندیدی تو گـفـته ای         مادر؛ فدای صورت رنگین کمانی ات

: امتیاز
نقد و بررسی

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف شد؛ لازم به ذکر است داستان هایی خنده، رقص و هلهله کردن اُم فضل و دیگر کنیزان در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است؛ اتفاقاً در روایات معتبر کتب عيون المعجزات ص ۱۲۹، اثبات الوصیه ص ۲۱۹، دلائل الأمامیه ص ۳۹۵، بحار الانوار ج ۵۰ ص ۱۶؛ جلاءالعیون ص ۹۶۷، منتهی الآمال ص ۱۸۰۴، مقتل معصومین ج ۳ ص ۴۷۹ و ... اشاره بر گریه کردن اُم الفضل ملعونه بعد از مسموم کردن امام جواد عليه‌السلام شده است،  جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

در هـلـهله صدای ضعیف تو گم شده           لبخـنـد می زنـند به اخـتـر فشانی ات

هرچه کبود می شوی و داد می زنی          می رقصد این شریک تو در زندگانی ات

آبت نمی دهد به خدا دست و پا مزن          رحمی نمی کند به تو و نیمه جانی ات

مدح و شهادت امام جواد علیه‌السلام

شاعر : حبیب باقر زاده نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

باز هـم قـافـیـه ها سـوز و نـوایی دارد           در این خـانـه سـر شـوق گـدایـی دارد

زائـرت تا به ابد مـحـو حـرم می مـاند           دیدن صحن و سرای تو صـفـایی دارد


صاحب جود و سـخا و کرمی آقا جان           کـاظـمـیـنت به خدا حال و هوایی دارد

از غـم غربت تو چشم پر از نم داریم           هرکه محزون تو شد سوز وبکایی دارد

العطش گفتی و قلب همه را سوزاندی           فـرد تـشـنـه عـمـلاً سـوز صدایی دارد

مثل جدت به تو هم آب ندادند، غریب           روضه ات بوی خـوش کربـبلایی دارد

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر و برای جلو کیری از حشو موجود در کلمه اشک بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

از غم غربت تو چشم پر از نم داریم           هر که مجنون تو شد اشک و بکایی دارد

ابیات زیر به دلیل مستند نبودن و مغایرت با روایت های معتبر حذف گردید؛  لازم به ذکر است داستان هایی همچون موضوع به پشت بام بردن بدن مطهر امام جواد علیه السلام  ، و .... انداختن بدن مطهر از پشت بام به زمین و سه روز ماندن بدن مطهر امام علیه السلام در زیر آفتاب در هیچ مقتل معتبری نیامده و تحریفی است. جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

بال و پرهای کبوتر شده سقف حرمت             روضه ی تو به خدا معجزه هایی دارد

مدح در شهادت امام حسین علیه السلام

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن قالب شعر : غزل

درود بـر تـنِ عــریـان سـیــدالـشـهـدا           سـلام بر لب عـطـشان سیــدالـشهدا

ز نوک نیـزه شده ملک بی حدود خـدا           پُــر از تــلاوت قــرآن سیــدالشهـدا


زیــارت شب آدیـنـه اش گــرامی بـاد           که هست فاطـمه مهـمان سید الشهدا

عجب نه کز نفسـش معجز مسیح دمد           کسی که هست ثنا خوان سید الشهدا

به چشم خویش کنید التماس گریه کنید           که هست فـاطمه گـریان سید الشهدا

سلام خـلـق و سلام خــدای عز و جل           به زخـم هـای فـراوان سـیـد الشـهـدا

به گـیـسوان پـریشان فـاطـمه سوگـنـد           که عـالم است پـریـشان سـید الشهدا

نشان نیزه وشمشیر و تیر وخنجر وسنگ           بـهـشت لالـه و ریـحـان سید الشهـدا

یقین کنید همان چوب خیزران میگفت           سـلام بـر لـب و دنـدان سید الشهـدا

زهی کـرم که ز آغـاز، نخـل میثم را           رقــم زدنـد بـه دیــوان سـید الشهـدا

: امتیاز

مدح و مناجات با امام حسین علیه السلام

شاعر : مرشد چلویی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم           روز اول کامـدم دسـتـور تـا آخـر گرفتم

بر مشام جان زدم یک قطره از عطر حسینی           سبقت ازمشک و گلاب ونافه عـنبر گرفتم


عـالـم ذر ذره ای از خاک پای حـضرتش           از برای افـتـخـار از حضرت داور گرفتم

بر در دروازه سـاعـات سـاعتـهـا نـشـسـتم           تا سراغ حـضـرتش از زینب اطهر گرفتم

زینبی دیدم چه زینب کاش مـداحش بمیـرد           که ز آه آتـشـیـنـش پـای تـا سـر در گـرفتم

دست بسته سر شکسته دیـده اشک آلود اما           حالتی دیدم که بر دل غصه ای دیگر گرفتم

ناگهان فرمود شاه تـشنـه کامان بر سر نی           سر به راه دوست دادم زندگی از سر گرفتم

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب با سیدالشهدا

شاعر : وحید قاسمی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

چون زخم های روی تنت گریه ام گرفت           از پـیـرهـن نـداشـتـنـت گریه ام گرفت

بـا دیـده های سـرخِ جگـر مثـل مـادرم           هنگام دست وپا زدنت گـریـه ام گرفت


جـایـی بـرای بـوسـه بــرادر نـیـافــتـم           از نیـزه هـای در بـدنت گـریه ام گرفت

تا دیـدم آن سـواره ولـگـرد نـیـزه دار           بـر تن نـمـوده پـیرهنت گریه ام گرفت

وقـتی شنـیدم از پسرت ای امام اشک           یک بـوریا شـده کـفـنت گریه ام گرفت

: امتیاز

زبانحال حضرت زینب با سیدالشهدا

شاعر : میلاد یعقوبی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بـاور نـمی کـنم سـر نـیـزه سـرت بُود           این تکه پـاره ها به زمین پیکـرت بُود

باید کفـن به وسعت صحرا کنم تو را           هر جا نظاره می کنم بدن اطهرت بُود


بـاور نمی کـنم که تو بــاشی بــرادرم            تنهـا میان دشمن دون خـواهـرت بُود

حالا که روی نیزه شدی پس نگاه کن           باران خنجر است که بر حنجرت بود

باور نمی کـنم که به انگـشت سـاربان           ای جان من فـدای تو انگـشتـرت بُود

بـاور نمی کنم که دو دسـت کـنـار آب           دسـتــان سـاقی حـرم لـشـگـرت بُــود

باور نمی کـنم که به دستان خـونی ات           شش ماهه ی بریده گلو اصغـرت بُود

ای از قـفـا بریده سرت را عـدوی تو           سـمـت کـدام خـیـمـه نگـــاه تـرت بُود

بـاور نمی کـنم که چو تـسبـیح وا شده           این پـیکـر تـنـیـده به خون اکبرت بُود

قدری اذان بگو که نگویند خارجی است           زیـرا کـنار رأس تو پـیـغـمـبـرت بُود

در این طرف نظاره مکن ای برادرم           آتش گـرفـتـه مـوی سـر دخـتـرت بُود

بـاور نمی کـنـم که به گـودال قـتـلگـاه           این خـانـم خمــیـده تـرین مـادرت بُـود

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی و عدم رعایت شأن اهل بیت حذف شد

حتی ز خواهرت تو مکن این سوال را       پس خواهرم چه شد که چنین معجرت بُود

مصائب عصر عاشورا

شاعر : غلامرضا سازگار نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات قالب شعر : غزل

روز عاشوراست یا آغاز روز محشر است           آسمان دود و زمین، مانند کوه آذر است

جسم هفتاد و دو ثارالله، بر روی زمین           برفراز نیزه، چون خورشید تابان یک سر است


ماه زهرا، می‌درخـشد بر فـراز نیـزه‌ها           یا که خورشید است ویک نی از زمین بالاتراست

غرق خون، پیراهن یک سیزده‌ساله پسر           شعلۀ آتش، بلند از دامن یک دختر است

یک جوان، گردیده جسمش، چاک‌ چاک و ریز ریز           وای ‌برمن، وای برمن، این جوان، پیغمبر است

نه خدایا این محـمّد نیست، من نشـناختم           این امید یـوسف زهـرا، علیّ اکبر است

غنچـه‌ای بیـنم به روی شانۀ خـون خـدا           غنچه نشکفته‌ای، کز باغ گل، زیباتر است

از گـل لـبـخـنـد و از خون گلویش یافتم           مهر طومار حسین است این علی اصغراست

از کـنـار عـلـقـمـه آیـد صـدای فـاطـمـه           درغم عباس خود، گریان به جای مادر است

شاخه یاسی، در این صحرا شده نقش زمین           دست عباس است این یا دست‌های حیدراست

ای جوانان بهشتی، رو در این صحرا کنید           جان به کف یاری کنید، آقایتان بی‌یاور است

حر،علی، عباس، عبدالله، وهب، قاسم، حبیب           حنجر مولایتان لب تشنه، زیر خنجر است

لاله‌ها در خاک برگردید یا پرپـر شوید           لاله‌های فاطمه، هم غرقه خون، هم پرپراست

در کنار قـتـلـگه با هم، زنی را می‌زنند           این همان دخت علی، ناموس حیّ داور است

نیزه‌ای در دست خولی، خنجری در دست شمر           یک بدن افتاده، دورش یک بیابان لشکر است

خون زند فـوّاره از زخم بریده حنجری           روی هر زخمش، نشان بوسه یک خواهراست

میثم انصافت کجا رفته‌است بس کن، لال شو           هر کلامت بر دل زهرا، شراری دیگر است

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر به دلیل مستند نبودن و تحریفی بودن موضوع حذف شد

یک طرف، بینم دو دختر، خفته زیر خارها             آن شبیه زینب، این زهرای از پا تا سر است

مصائب عصر عاشورا

شاعر : جودی خراسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

نامه بنوشتند تا در کوفه مهمانش کنند؟           یا بر او بـندند آب و منع از نانش کنند

نامه بنوشتند بر آن کعبه کارندش نماز           یا صلات جمعه جمع آیند و قربانش کنند


نامه بنوشـتند تا ســایند سر بر مقـدمش           یا به وقت جان سپردن سنگ بارانش کنند

نامه بنوشتند کاندر راه او جان بسپـرند           یا به نوک نی سر چون ماه تابانش کنند
نامه بنوشتند تا در سایه اش دارند جای           یا مـیـان آفـتـاب گـرم عــریـانـش کـنند
نامه بنوشتند تا در خاک پایش سر دهند           یا ز سمّ اسب کین با خاک یکسانش کنند
نامه بنوشتند تا در بیـعـتـش آرند دست           یا که دست او جدا از جسم بی جانش کنند
نامه بنوشتند کارندش غلام از مصر و شام           یا کنیزی خواهش از اطفال حیرانش کنند
جودیا نشنیده ام رأسی که از تن شد جدا           چوب کین گیرند و قصد در دندانش کنند

: امتیاز

زبانحال سیدالشهدا در شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : سید محسن حسینی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن قالب شعر : غزل

دیـده بگـشـا تا شود تنهـاییِ من بـاورت           نیمه جان هستی ومن چون جان گرفتم دربرت

همچو گیسویت مرا این سو و آن سو میکشی           می کُـشی آخـر مرا با گـریه های آخـرت


عذرخواهی می کنم من گر نمی بوسم تو را           ای به قربان سرت! ترسم جدا گردد سرت

اصغرم؛ روی حرم رفتن ندارم؛ ز آن جهت           من نمی دانم چه گویم در جوابِ مـادرت

می کنم دفنت اگر پشت حرم، از من مرنج           تاب زیـر سـمّ مرکـب را ندارد پیکـرت

: امتیاز
نقد و بررسی

بیت زیر سروده اصلی شاعر محترم است اما پیشنهاد می‌کنیم به منظور انتقال بهتر معنای شعر بیت اصلاح شده که در متن شعر آمده را جایگزین بیت زیر کنید.

بین میدان و حـرم کردی تو سـرگـردان مرا        من نمی دانم چه گویم در جوابِ مادرت

هم چو گیسویت مرا این سو و آن سو می کشی          می کُشی آخر مرا با گریه های آخرت

شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : حسن لطفی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

تا که بر روی زمین خـیـمۀ سـقا افتاد           پـدرت از نـفـس و مـادرت از پا افتاد

ناخنت خون شده و چهرۀ مادر زخمی           آنقدر چنگ زدی تا به رخش جا افتاد


به همه رو زدم اما چه کنم، خـنـدیدند           چـشـم‌هـا تا که به چـشـم تر بـابا افـتاد

خواستم بوسه بگـیرم ز لـبان خشکـت           گـذر حـرمـله افـسـوس به اینـجا افـتاد

حنجر نازکی انگار ترک خورد و شکست           کــودکـی بـال زد امـا ز تــقــلّا افـتـاد

دست و پـا می‌زدی و هلهـله‌ها می‌آمد           عـرق شـرمِ پـدر وقـت تـمـاشـا افـتـاد

هـمـۀ آرزویـم بـود زبــان بــاز کـنـی           ولی انگـار که یک فـاصله اینجا افتاد

: امتیاز

شهادت حضرت علی اصغر علیه‌السلام

شاعر : علی اکبر لطیفیان نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

بالا نـشـسته است که پـیـغـمبرش کنند           کوچک ترین امامِ همین منـبرش کـنند

مثل امـامــزادۀ شـش مــاهـه می شـود           عـمّـامه ای سیـاه، اگر بر سـرش کـنند


پـرواز می کـنـیـم به سـمت خــدایـشان           ما را اگر دخـیـل ضـریحِ پـرش کـنند

حقّـش نبود در وسط خـطبه خـوانیـش           یک تیر را روانـۀ آن حـنجـرش کـنند

حالا که فیض از گل رویش نمی برند           حـقّـش نبـود پیـش همه پـرپـرش کنند

یک تیـر ساده هم، بخدا خوب می بُرد           امّـا قــرار بـود از این بـدتـرش کـنـند

رفت و تکان خالی گهواره را گذاشت           تا دلـخـوشـی عـاطـفـۀ مـادرش کـنـند

: امتیاز
نقد و بررسی

تصریح بر شش ماهه بودن در کتب تاریخی متقدم و معتبر نیامده است و این موضوع برای اولین بار در قرن سیزدهم در کتاب ذخیرة الدّارین آمده است، جهت کسب اطلاعات بیشتر به قسمت روایات تاریخی همین سایت مراجعه کرده و یا در همین جا کلیک کنید.

مثل امـامــزادۀ شـش مــاهـه می شـود           عـمّـامه ای سیـاه، اگر بر سـرش کـنند

بیت زیر به دلیل ایراد محتوایی حذف شد

حالا که فیض از گل رویش نمی برند           بهتر همان که پیش همه پرپرش کنند

شهادت حضرت عباس علیه السلام

شاعر : علی انسانی نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات قالب شعر : غزل

قحط آب است و صدف از رنگ گوهر شد خجل           هم زمادر، طفل و هم ازطفل، مادر شد خجل

کافرى ازبس که زان مسلم نمایان دید، دین           سر به پیش افکند و در پیش پیمبر شد خجل


هاجرى زمزم پدید آورد و طفلش تشنه بود           سعى بى حاصل شد و زمزم ز هاجر شد خجل

با عمو مى گفت طفل تشنه کام خود ولیک           سر فرازم کن، رباب از روى اصغر شد خجل
مشک خالى و دلى پر از امید آورده بود           وز رخ بى آب و رنگش، آب آور شد خجل
سخت، سقا بهر آب و آبرو کوشید لیک           عاقبت کوشش، ز سعى آن فلک فر، شد خجل
مایه آن پایه همت، گشت نومیدى ز آب           وز لب خشکـیدۀ او، دیدۀ تر، شد خجل
کام پور ساقی کـوثـر نشد تر از فــرات           وز رخ ساقی کوثر، حوض کوثر شد خجل
زان طرف،عباس ازطفلان خجل،زین سو،حسین           آمد و دید آن فتوت، از برادر شد خجل
خواست، برخیزد به پا بهر ادب، دستى نبود           و آن قیامت قامت، از خاتون محشر شد خجل
ریزش اشکت کند انسانیا این سان سخن           بى سخن زین درفشانى دُر و گوهر شد خجل

: امتیاز

زبانحال حضرت عباس علیه السلام قبل از شهادت

شاعر : حبیب چایچیان (حسان) نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن قالب شعر : غزل

بـر لـب آبـم و از داغ لـبت می مـیـرم            هر دم از غصۀ جان سوز تو آتش گیرم

مـادرم داد به مـن درس وفـاداری را            عشق شیـرین تو آمیخـته شد با شیرم


گاه سـردار عـلـمدارم و گـاهی ســقـا             گه به پاس حرمت گشت زنان، چون شیرم

بوتۀ عشق تو کرده است مرا چون زر ناب             دیگر این آتـش غـم ها نـدهـد تغـیـیرم

گر مرا شور و جوانی و بهار عمر است            از خـزان تو دگر ای گل زهـرا پیرم

غیـرتم گاه نـهـیـبم زند از جا برخـیز             لـیک فـرمان مـطاع تو شود پا گیرم

تا که مأمور شدم عـلـقمه را فـتح کنم             آیت قـهـر بـیان شد، ز لب شـمشـیرم

سایـۀ پـرچـم تو کرد ســرافـراز مـرا            عـشق تو کرد عطا دولت عـالم گیرم

کربلا کعبۀ عشق است ومن اندر احرام             شد در این قبلۀ عشاق دو تا تقصیرم

دست من خورد به آبی که نصیب تو نشد             چشم من داد از آن آب روان تصویرم

باید این دیده و این دست دهم قربانی             تا که تکمیل شود حج من و تقـصیرم

زین جهت دست به پای تو فشاندم بر خاک             تا کـنم دیـده فـدا، چـشـم به راه تیـرم

ای قد و قامت تو معنی« قدقامت» من             ای که الهام عبادت ز وجـودت گیرم

وصل شد حال قیامم ز عمودی به سجود             بی رکوع است نماز من و این تکبیرم

جسدم را به سوی خیمۀ اصغر نبرید             که خجالت زده زان تشنه لب بی شیرم

: امتیاز

مدح و مصیبت حضرت زینب سلام الله علیها

شاعر : سید رضا مؤیّد نوع شعر : مرثیه وزن شعر : فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلات قالب شعر : غزل

کعبه بی نام و نشان می ماند اگرزینب نبود         بی امان دار الأمان می ماند اگر زینب نبود

گرچـه دادند انبـیاء هریک نـشان از کربـلا         کربلا هم بی نشان می ماند اگر زینب نبود


مکتب ســرخ تشـیّـع کـز غـدیـر آغـاز شـد          تا ابد بی پاسبان  می ماند اگر زینب نبــود

مکتب قرآن که از خون شهیدان جان گـرفت          بی تحرّک همچنان می ماند اگر زینب نبود

کـاروان مـهـدویّــت در مسیـــر فـتـنـه هـا           بی امیـر کاروان  می مـاند اگر زینب نبود

مجری احکام قـرآن بود او باصبـر خویش          دین حقّ بی حکمران می ماند اگر زینب نبود

کـرد اسـلام حـسـیـنـی از یـزیدی را جُـدا           حقّ و باطل توأمان می ماند اگر زینب نبـود

شعـلۀ عـالم فـروز نـهضت سـرخ حـسیـن          زیر خاکستـر نهـان می ماند اگر زینب نبـود

نـالـة مظلـومیِ لب تـشنـگان دشـت خـون           در گـلوگـاه زمـان  می ماند اگـر زینب نبـود

خون ثارالله رمزی را که درصحرا نوشت          تـا ابد بـی تـرجمان می ماند اگر زینب نبـود

فارسان صـحـنۀ « هیهات مـن الـذّلـه» را          داغ ناکامی به جان می ماند اگر زینب نـبـود

ای «مؤیّد» هرچه هست از زینب وایثار اوست        جـانِ هستـی نـاتوان می ماند اگر زینب نبـود

: امتیاز

مدح و مصیبت حضرت زینب سلام علیها

شاعر : مرتضی امیری اسفندقه نوع شعر : مرثیه وزن شعر : مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن قالب شعر : غزل

حسین بود و تو بودی، تو خواهری كردی          حـسـینِ فـاطمه را گـرم، یـاوری كردی

غریب تـا كــه نـمـانــد حسین بی عباس          به جای خـواهری آن‌جا برادری كردی


گذشتی ازهمه چیزت به پای عشق حسین          چه خواهری تو برادر؟ كه مادری كردی

تو خواهری و برادر، تو مادری و پدر           تو راه بودی و رهرو، تو رهبری كردی

پس از حسین چه بر تو گذشت وارث درد!           به خون نشستی و درخون شناوری كردی
بـه روی نــیــزه سـر آفـتــاب را دیــدی           ولی شكست نخوردی و سروری كردی
چه زخم‌ها كه نزد خطبه‌ات به خفّـاشان           زبان گشودی و روشن سخنوری كردی
زبان نــبــود، خود ذوالفـقـار مــولا بود           سخـن درست بگویم تو حیـدری كردی
تـویـی مـفــسـر آن رسـتـخـیز ناگــاهـان           یگـانـه قـاصـد امـت! پـیـمـبـری كـردی
بـدل بـه آیـنـه شـد خـاك كــربـلا بـا تـو           تو كیـمـیـاگـری و كـیـمـیـاگری كـردی
من ازكجا و غزل گفتن از غـم تو كجا؟          تو ای بزرگ! خودت ذره‌پروری كردی

: امتیاز