-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
زبانحال حضرت زهرا در رحلت پیامبر صلیاللهعلیهوآلهوسلّم
مرو رسـول خـدا بر دلـم قدم مـگـذار مرو و دختر خود را به دست غم مسپار مرو که بعد تو این شهر جای ماندن نیست مرو که بیتو دگر نیست بخت با من یار مرو که بیتو به این شهر اعتمادی نیست علی غـریبه شود با مهـاجـر و انصار مرو که بیتو عوض میشود مدینۀ تو مرو که رحـم ندارند این در و دیـوار بـیـا و حـداقـل قــبـل رفـتـنـت بـنــمــا سفارش من و جسم مرا به این مسمار کـنـار بـسـتـر تـو یــاد مــادر افــتــادم یتـیـم گـشـتن من بـاز میشود تـکـرار به وقت دیدن بغض حسین و اشک حسن تـمـام غــصۀ دنـیـاست بـر سـرم آوار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
سخت است چگونه بنـویسم محنت را آتـش زده ایـن زهــر تـمـام بـدنـت را آن روز دوشنبه که در خانه یتان سوخت سـوزانـد تـمام دل و بـاغ و چـمنت را از بغض گلوی تو کسی نیست خبردار نشنیده از آن روز کسی هم سخنت را از کودکـیت سوختی و شکـوه نکردی حـالا هـمـه دیـدنـد ولـی سوخـتـنت را هر پاره جگر تکهای از غصۀ کوچه ست مـادر تو کجایی که ببـیـنی حـسنت را تشیع تو هر تیر که از چـله برون شد میدوخت به تابوت نخی از کـفـنت را این صحنه خودش گوشهای از کربلا شد صد حـرمله با تیر نشان کرده تنت را هرچـند کـفـن پاره و گـلگـون شده اما غارت که نکردست کسی پیرهنت را سنگین که نشد سینهات از چکمۀ شمری پُر خون که نکردست سنانی دهنت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
شیعه تا روز قیامت داغـدارت یا حسن اشکها بر روی دیده پُر حرارت یا حسن دومین مظلومی و تنهاترین سردار عشق مرگ بر نامـردمان روزگـارت یا حسن دل پـریشانـان عـالم اشک افـشان حسین و حسین خود نوحه خوان و سوگوارت یا حسن روح ما پـر میگـشایـد تا گـلستان بـقـیع حیف اما خوارها گشته حصارت یا حسن گرچه گنبد نیست آنجا کفشداری میکنیم هر که با پای دلـش آید زیـارت یا حسن گرچه این مردابها مـنع زیارت میکـنند فـاطمه هر روز میآیـد کـنارت یا حسن گرچه در روی زمین حتی نداری یک حرم شیعه روزی عرش سازد بر مزارت یا حسن
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
حـتی مـیان خـانـهاش هـمـدم نـدارد مرد غریبی که دلش جز غـم ندارد در سیـنهاش از بی وفایی های کوفه غـم آنـقَـدَر دارد که دنـیا هـم نـدارد در خانهاش وقتی اسیر رنج دنیاست حـتـی مـجـال گـریــۀ نـم نـم نـدارد اما کـنار او هـمیـشه زینـبـش هست تا خواهرش باشد که چیزی کم ندارد از کودکی داغی میان سینهاش هست ربطی به مرگـش آتش آن سم ندارد بعد ازشهادت هم غریب است وغریب است حـتـی ضـریـحـی قــبر آقایــَم ندارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هـمچون گـل لاله که گـشته پرپر افتاد زهـر جفا باعث شد از بال و پر افتاد دستـش به دیـوار است تا اینکه نیـفـتد دستـش به دیـوار است اما...آخر افتاد این کوچههای شهر؛ غم را تازه میکرد یـاد همان روزی که اینجا مـادر افـتاد وقتی زمین افـتـاد از این زهـر کـیـنه چـشمـش به سمت قـبۀ پیـغـمـبر افـتاد روی زمین جسم خودش را میکشید و خود را رساند و در میان بـستر افـتاد خون جگر میریخت خواهر ناله میزد در گـوشهای از خـانۀ او خواهر افتاد دست بـرادر را نگـاهی کرد، ای وای شایـد به یـاد روضۀ انگـشتـر افـتاد...
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
روزهاش افطار شد اما پرش را زد به هم کـوزۀ سربـسته کـل پـیـکـرش زد به هم اولیـن تاثـیـر زهـر این ست آتـش میزند سوختن بدجور جسم لاغرش را زد به هم تار میبیند گمانم سوی چشمش رفته است بی اثر شد هرقدر پلک ترش را زد به هم تکه تکه رازهایش پخش شد مابین طشت عاقبت خون لختهها دور و برش را زد به هم لرزش دستی که دارد از زمان کودکیست روضههای کوچه حال مضطرش را زد به هم مانـده در یادش چگونه نانجـیبی بیهـوا خانه را سوزاند و بعد از آن درش را زد به هم زن میان کوچه و چهل مرد جنگی پیش رو یک غلاف آمد غرور شوهرش را زد به هم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
هر کس به طریقی زده آتش جگـرت را بـیگـانه جـدا دوست شکسـته کـمرت را افـطار تو را زهـر به این حال کـشانـده یک کوزۀ سربسته زمین ریخت پرت را یـاقـوت مـدیـنـه بـه زمـرد زدی امـروز بدجـور عـوض کرده هـلاهـل اثـرت را از راه لبت رفـته ز چشمت زده بیـرون یک مرتبه سوزانده همه خشک و ترت را سرریز شد از طشت عـذابی که کشیدی خون لخته گرفته ست اگر دور و برت را چـیـزی بـروی طـشت بـیـانـداز نـبـیـنـد زینب که میآیـد به سرت دردسـرت را در راه زمیـن خـورده اگـر که نـرسیـده یک ذرّه به تأخـیر بکش پس سفـرت را اصلا بـه تـو آرامـش و لـبـخـنـد نـیـامـد شب کرده غم کوچه و سیلی سحرت را این در نه لگد خورده و نه اینکه شکسته بــردار ز لـولای در آخــر نــظــرت را عمامهات افتاد ولی پیـش خـودت هـست صد شکر نبـردست کسی تـاج سرت را
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در بازگشت به کربلا
گر خـزانی شدهام باغ و بهارم اینجاست هـمـۀ زنـدگیام، دار و نـدارم ایـنجـاست چه کسی گفته که زینب حرمش در شام است؟ بـگـذاریـد بـمیـرم که مـزارم ایـنجـاست شاخـهای گـل و کمی آب به زینب بدهید که بـپاشم سر این قـبر، نگـارم اینجاست مینشیـنم مگر از خاک سر آرد بیـرون من ز شام آمدهام صبح قـرارم اینجاست کوچک است آه ولی قبر علی اصغر نیست به خـدا قـبر عـلـمـدار و ندارم اینجاست با چه حالی بروم سـوی مدیـنه چه کنم؟ من که هم جان و دلم، هم کس و کارم اینجاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در بازگشت به کربلا
به زخمهای تنت چون اشاره میکردم به دامن از مژه جاری ستاره میکردم بـرای رفـتنِ تا کـوفـه، داشـتـم تـردیـد به مـصحـف بدنت اسـتخاره میکردم ز سیل گریه لـرزان خـویش در کوفه خـراب پــایــۀ دار الامـاره مـیکــردم کـبـوتـران حـریـم تو را به هر منـزل به قـصد منزل دیگـر شماره میکردم به طشت زر به لبت چوب خیزران میزد یزید و، من به تحـیّـر نـظاره میکردم به سینه چنگ زنان خیره میشدم به رباب چو یـاد تشنـگی شیـرخـواره میکردم به قطره قـطره اشکم ازین سفـر تائب هـماره آب، دل سنگ خـاره میکـردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در بازگشت به کربلا
عـذار نیـلی و قـدّ خـم و چـشم تر آوردم گـلاب اشک بهـر لالـههای پرپر آوردم زجا برخیز ای صد پاره تر از گل! تماشا کن که از جسم شهیدانت، دلی زخمیتر آوردم تمام یاس هایت را به شام از کربلا بُردم چو برگشتم برایت یک چمن نیلوفر آوردم مسـافـر از برای یـار سوغـات آورد اما من از شام بلا داغ سه ساله دختر آوردم اگرچه سر نداری یک نگه بر سیل اشکم کن که با چشمان خود آب از برای اصغر آوردم تو بر من از تن بیسر خبر ده ای عزیز دل! که من برتو خبرهای فراوان از سر آوردم چهل منزل سفر کردم به شهر شام و برگشتم خبر ازچوب و از لعل لب و طشت زر آوردم زاشک چشم و سوز سینۀ مجروح وخون دل همانا مرهمت بر زخـم های پیکر آوردم قـدِ خم، مویِ آشفـته، تنِ خسته، رخِ نیلی به رسم هدیه میراثی بود کز مادر آوردم زسیل اشک دریا کردهام چشم محبان را به آهـم شعـلههـا از سیـنۀ میثم بـرآوردم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها در بازگشت به کربلا
از هُـرم آتش عـطشت آفـتاب سـوخت از خشکی لبت جگر نهـر آب سوخت از بس برای ماتـم تو نـوحه خـواندهام از سوز نالـهام دل زار ربـاب سوخت با شرح روضههـای تو بیـن مـقـاتـلت هر حرف و سطر و صفحه میان کتاب سوخت مهـلـت نـداد داغ تـو آهـم به لـب رسد قـلبم کنار مقـتـل تو بیحـساب سوخت پرسیدم از تو ای تن زخمی سرت کجاست رگ های گردن تو به وقت جواب سوخت لبهای خشک چوب، به حال لبت حسین هنگام خواندن تو به بزم شراب سوخت مُـردم پس از غـم تو ولی بیـشتـر دلـم وقتی که شد محاسنت از خون خضاب سوخت آتـش گـرفت جـان و تـنم بعـد رفـتـنت حتی وجود خواهر تو بین خواب سوخت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات اربعینی با سیدالشهدا علیه السلام
عـاشق اگر به شوق تو پـرواز میكند احساس خویش را به تو ابراز میكند مُهرِ "زیارت" است كلیدى كه عاقبت درهـاى بـسـتـه را به دلـم بـاز میكند یك "اربعـین" گـذشت ولى بیقـرارتر این دل، سفـر به نـام تو آغـاز میكـند با یـاد تو كه، هـمـسفـر جـاده میشـوم "لبـیك یا حسین"، چه اعجـاز میكـند! وقـتى كه اشك، هـمـقـدم ناله میچـكـد بُعـد مـسـیـر را به تو ایـجـاز میكـند جـاى "مـدافعـان حـرم"، سیـنه میزنم هر موكبى كه بغض مرا، ساز میكند "پاى پـیاده" آمـدنم،"مشقِ نوكـریست" تا این غزل به سوى تو پرواز میكند هر زائرى به كرب و بلا، پا گذاشته ست گـویی كـنار "عـرش خـدا" ناز میكند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با امام حسن مجتبی علیهالسلام
خون دل خوردن شده هر روز،کار مجتبی هم غـریب هم آشـنا برده قرار مجتبی قـصۀ مظلـومی مولا رسیده بر حـسن آه شد با بیکسی طی روزگار مجـتبی روضۀ مکشوفه یعنی خاطرات کودکیش بین کوچه شد زمسـتانی بهـار مجـتبی هیچ کس سنگ صبورش نیست حتی همسرش وای ازین غم زهر کینه گشت یار مجتبی وای ازین غم کینه توزان جمل نگذاشتند تا که باشد پیـش پـیغـمبر مزار مجتبی تیرها از هر طرف میخورد بر تابوت او حضرت عباس گشته شرمسار مجتبی با حسینی که تمام هستیاش غارت شده در کـنـار پـیکـر قـاسـم قـرار مجـتـبی مثـل بابا میشود تـنها میـان دشـمـنان میدهد جان در غریبی یادگار مجتبی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و شهادت امام حسن مجتبی علیهالسلام
صحن و حرم و گنبد و گلدسته نداری بر روی کـسی خـانـۀ دربـستـه نداری آنـقـدر غـریـبـی كـه در ایـام شـهـادت در هـیچ خـیابان عـلـم و دسـته نداری بخـشنـدهای و کار به این که درِ خـانه مـست آمـده یا زاهـد وارسـتـه نـداری جـانم به فـدای تو که در قـلب سپاهت حـتی دو سـه فـرمانـدۀ دلـبـسته نداری افسوس که جز گرد و غـبار نفـس باد اطـراف خودت زائـر پیـوسـته نداری در سینۀ هر شیعه حرم داری اگر چه بـالای سـرت گـنـبـد بـرجـستـه نداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال سیدالشهدا علیه السلام در مجلس یزید
طشت، حیرت زدۀ نغـمۀ قرآن من است خیزران اشگ فشان بر لب و دندان من است دیـدۀ فـاطـمه بر چـوب تو و طشت طلا نگه دختر من بر لب عـطشان من است چوب اگر میزنی اینقدر مزن زخم زبان پای این طشت طلا فاطمه مهمان من است زیـنـبـم گر نکـند پـاره گـریـبان چه کـند نگهش بر من و بر گریۀ طفلان من است هرکه قرآن به زبان داشت لبش را بوسند چوب و جام می تو، پاسخ قرآن من است هـفـده زخـم که بر صورت من میبـینی شاهد زندهای از زخـم فـراوان من است خـیزران بر لب من میزنی و میخندی خندهات بر من و بر دیدۀ گریان من است مِی نـزن پای سـر من که پـیـمبـر ایـنجا موی خود کرده پریشان و پریشان من است مجـلـس عـیـش تو گـردیـد حسیـنـیّـۀ من بزم شادیت پُر از ناله و افغان من است اینکه میثم نفسش شعله به دلها زده است هر کلامش شرری از دل سوزان من است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با سیدالشهدا علیه السلام در مجلس یزید
اهـریـمـنان نظر به سلیـمانیات زدنـد حتی نظر به بیسر و سامانیات زدند سنگ تو را زدند به سینه؛ ولی چه سود آن سنگ را دوباره به پیشانیات زدند قـرآن رحـل نـیـزه! بـگـو نهـروانـیـان یک سنگ نیـز بر لب قـرآنیات زدند حـتی تـن رسـول خـدا تـیـر میکـشیـد وقتی که تـیـر بر دل نـورانیات زدند جـمـعـی ز خـانـوادۀ ابـلـیـس بـودهانـد با این همه تـشر به مسلـمانیات زدند سردرگـمـم ز کـار مورخ، مگـر ز تو حرفی نبود، حرف ز عطشانیات زدند افسوس ای بریده گلو! از نفاق وجهل مهر سکوت را به سخـنـرانیات زدند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام سجاد علیه السلام
آن شب که آسـمان خـدا بیسـتاره بود مردی، حضور فاجعه را در نظاره بود در سوک خیمههای عطش، زار میگریست مشکی که در کنار تـنی پاره پاره بود سـهـم کـبـوتـران حــرم از حـرامـیـان بال شکسته، زخم فزون از شماره بود زخمی که تا همیشه به نای رباب ماند از شـور لای لایـی یک گـاهـواره بود چیزی که برد قافـله با خود ز کـربـلا چشم به خون نشسته، دلی پرشراره بود میدوخت چشم حسرت خود را به قتلگاه انگـشتـری که هـمسفـر گـوشواره بود راهی که کوچه کوچه به بن بست میرسید در طول این مسیر فقط راه چاره بود!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ سیدالشهدا علیه السلام ( مناجات اول جلسه)
کسیکه از تو و از داغ تو خـبر دارد هـمیـشـه در غـم تـو دیـدگان تـر دارد دلی که سوخت برایت خدا بهایش داد خـدا به سـوخـتگان غـمت نظـر دارد قـسـم به نـالـۀ زهـرا کـسی نـمیمـانـد اگـر که پـرده خـدا از غـم تو بر دارد مـن از تــلاطـم امـــواج آب دانــسـتـم که در مصیـبت تو آب هم جگـر دارد به ساحت حرمت میرسد هرآن کس که شبـیه فـطرس درگـاه بـال و پَـر دارد به جـمع گـریه کـنان حـسین و کرببلا ببـین ز عـرش خـدا فـاطمه نظر دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ امام سجاد علیه السلام
گریه کرد و آه سردی از دل مضطر کشید آن که با انگشت زخمی لالهای پرپر کشید کوچه کوچه شهر پیغمبر سراسر ناله شد تا شهـیـد زنـدۀ زینب عـبا بر سر کـشید روضه یعنی بعد روز واقعه با دست خود نیزهها را یک به یک از پهلوی اکبر کشید روضه یعنی که عموی خوش قد و بالاش را تکه تکه مثل طفل کوچکی در بر کشید از خجالت آب شد در پیش چشمان رباب هر زمانی که گریزش به لب اصغر کشید روضه یعنی اینکه این آقا به چشمش دیده است بیحیا دشداشهاش را تا زد و خنجر کشید روضه یعنی دست های ناتوانش بین راه خارها از دست و پای زخمی خواهر کشید روضه یعنی روضههای ناتمام محفـلش باز هم مرثـیههایش به شبی دیگـر کشید رشته کوه درد و غم را مثل زخم کهنهای روی دوش خستهاش تا لحظۀ آخر کشید مو کنان، مویه کنان بر سینه و سر میزنیم یک عـلی دیگر از این خانواده پر کشید
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
زبانحال حضرت زینب سلام الله علیها با برادر در کوفه
من که جز با تو هوای سفرم هیچ نبود سـفـرم بود، ولی هـمـسـفـرم هیچ نبود رفت سامان من از بیسر و سامان شدنت با سرت جز قـدم در به درم هیچ نبود نکـنـد فکـر کـنی خـستـهام از راه امّـا کاش در کوفه مسیرِ گـذرم هیچ نبود! شهر تعطیل و همه منتظرِ خـواهر تو سـر دروازه رسیدن نظـرم هـیچ نـبود زینب و رد شدن از بین شلوغی؟اینجا؟ اصـلا انگـار زمـانـی پـدرم هیچ نبود سـرِ در نـیـزۀ عـبـاس شـده درد سـرم به زبانِ همه غـیر از خـبرم هیچ نبود راه باز است ولی، باز شده هر چشمی راه تا راه به جـایـی بـبـرم هـیچ نـبود جگـر شـیـر خـدا، داده خـداوند به من با تمـاشای تو دیگر، جگـرم هیچ نبود یا که ماه روی تو نیمه هلالی شده ست یا که نه، سوی دوتا چشم ترم هیچ نبود لطف کن از سرِ نی، با دل این دخترکت جز صدای "ابتا" دور و برم هیچ نبود نان و خرما صدقه میدهد این کوفه به ما غیرِ دلشوره روی بال و پرم هیچ نبود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مناجات با سیدالشهدا و مصائب ورود اهل بیت به کوفه
مـا آب از دو دیـدۀ گـریـان گـرفـتهایم از سفـرۀ شـماست اگر نـان گرفـتـهایم روزی ما به دست شما میخـورد رقـم پس رزق را ز دست کریمان گرفتهایم از عشق های بیسر و سامان گذشتهایم با عشق روضههاست که سامان گرفتهایم عـالِـم زیـاد هست که کـافـر کـند مـرا از دست روضه خوان تو ایمان گرفتهایم مـا مُــردۀ گـنـاه و گـنـاهـی نـداشـتـیـم تو آمدی و از نـفـست جـان گـرفـتهایم دردی به جز تو نیست دوایی به جز تو نیست بـا درد آمـدیـم که درمـان گـرفـتـهایـم شـرمـنـدهایم از غـمـتان جـان ندادهایم مشکـل چه بود اینـقـدر آسان گرفتهایم دل سنگ بودهایم و کویری دوچشممان هـمـراه زخـمهای تو بـاران گـرفتهایم ***************** با سـایۀ سرت سر ما گـرم شد أخـا... تا کوفه روی سر، مـه تابان گرفـتهایم إحـیا گرفـتـهایم هـمه با سـرت حـسین بر روی سر ببین همه قـرآن گرفتهایم
: امتیاز
|
























